سوره 46 و تفسیر آن

سوره 46

سورة الاحقاف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حم(1) تَنزیلُ الکتََبِ مِنَ اللهِ العَزیِز الحَکِیمِ (2) مَا خَلَقنَا السَّمَواتِ وَالاَرضَ وَمَا

 بَینَهُمَا اِلَّا بِالحَقِ وَاَجَلٍ مُّسَمَّی وَاالَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا اُنذِرُوا مُعرِضُونَ (3) قُل اَرَءیتُم

مَّاتَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ اَرونِی مَا ذَااخَلَقُوا مِنَ الاَرضِ اَم لَهُم شِرکٌ فِی السَّمَوَتِ آَئتُوِنی

بِکِتَبٍ مِّن قَبلِ هَذَآ اَواَثَرَةٍ مِّن عِلمٍ اِن کُنتُم صَدِقِینَ (4) وَمَن اَضَلُّ مِمَّن یَدعُوا مِن دُونِ

اللهِ مَن لا یَستَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ القِیمَةِ وَهُم عَن دُعَآ ئِهِم غَفِلُونَ (5)وَاِذَآ حُشِرَالنَّاسُ

کَانُوا لَهُم  اَعدَآءٌ وَکَانُوا بعِبَادَتِهِم کَفِرینَ (6) وَاِذَا تُتلَی عَلَیِهم ءَایَتُنَآ یَیِنَتٍ قَالَ الذَّینَ

کَفَروُا لِلحَقِ لَمَّاجَآءَهُم هَذَآ سِحرٌ مُّبینٌ (7) اَم یَقُولُونَ اقتَرئَهُ قُل اِنِ اقتَرَیتُهُ فَلَا تَملِکُونَ

لی مِن الله ِ شَیئٌا هُوَ اَعلُمُ بِمَا تُفیضُونَ فِیهِ کَفَی بِهِ  شَهیدَا بَینِی وَ بَینَکُم وَهِوَ الغَفُور

الرَّحیمُ (8)قُل مَاکُنتُ بِدعٌا من الرُّسُلِ وَمَآ اَدرِی مَا یُفعلُ بِی وَلَا بِکُم اِن اَتَّبعُ اِلَّا مَآ یُوحَی

اِلَیَّ وَمَآ اَنَا اِلَّا نَذِیرٌ مُّبینٌ (9) قُل اَرَءَیتُم اِن کَانَ مِنّ عِندِاللهِ وَکَفَرتُم بِهِ وَشَهِدَ  شَاهِدٌ مِّن

بَنِی اِسرَء یلَ عَلَی مِثلِهِ فَاَمَنَ و استَکیَرتُم اِنَّ اللهَ  لَآ یَهدِی القَومَ الظلِمِینَ (10) وَقَالَ

الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ ءَ امَنُوا لَو کَانَ خَیراٌ مَّاسَبَقُو نَا اِلَیهِ وَاِذلَم یَهتَدُوا یِهِ فَسَیَقُولُونَ هَذَآ اِفکٌ

قَدِیمٌ (11) وَمِن قَبلِهِ کِتَبُ مُوسَی اِمَامٌا وَرَحمَةٌ وَُهَذَآ کِتَبٌ مُّصَّدِقٌ لِّسَآ نٌا عَرَبیٌّا لِّیُنذِرَ الَّذینَ

ظَلَمُوا و َبُشرَی للمُحسِنِینَ (12) اِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ استَُقَمُوا فَلَا خَوفُ عَلَیهِم وَلَا

هُم یَُحزَنُون (13) اُولَئکَ اَصحَبُ الجَنَّةِ خَلِدِینَ فِیهَا جَزَآءَ بِمَا کَانُوا یَعمَلُونَ (14) وَوَصَّینَا

الاِنسَنَ بِوَلِدَیّهِ اِحسَنٌا حَمَلتهُ  اُمُّهُ کُرهٌَا وَوَضعَتهُ کُرهٌا وَحَملُهُ  وَفِصَلُهُ  ثَلَثُونَ شَهرٌا حَتَّی

اِذَآ بَلَغَ اَشُدَّهُ وَبَلَغَ  اَربَعِینَ سَنَةٌ قَالَ رَبِّ اَوزِعنِی اَن اَشکُر نعمَتَکَ  الَّتِی اَنعَمتَ عَلََّی وَعَلَی

وَلِدّیَّ وَاَن اَعمَلَ  صَلِحٌا تَرضَئهُ وَاَصلِح لِی فِی ذُرّیتِی اِنّیِ تُبتُ  اِلَیکَ وَاِنِّی مِنَ المُسلِمیِن

(15)اُولَئکَ الَّذِینَ  نَتَقَبَّلُ عَنهُم اَحسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَـتَجَاوَزُعن سَیِئَا تِهِم فِی اَصحَبِ الجَنَّةِ

وَعَدالصِّدقِ الَّذِی کَانُوا یِوعَدُونَ (16) وَالَّذِی قَالَ لِوَلدَیّةِ اُفٍ لَکُمَآ اَتِعدَاِنِنی اَن اُخرَجَ وَقَد

خَلَتِ القُرُونُ مِن قَبلِی وَهُمَا یَستَغِیثَانِ اللهَ وَیلَکَ ءَامِن اِنَّ و َعدَاللهِ حَقٌ فَیَقُولُ مَا هَذَآ اِلَّا

اَسَطِیرُالاَوَّلِین (17) اُولَئکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیِهمُ القَولُ فِی  اُمّمِ قَدخَلَت مِن قَبلِهِم مِّنَ الجنِّ

وَالاِنسِ اِنَّهُم کَانُوا خَسِرِینَ (18) وَلِکِلٍ دَرَجَتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِیُوفِیهَمُ اَعمَلَهُم وَهُِم لَا یُظلَمُون

(19) وَیَومَ یَعُرَضُ الذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّار اَذهَبتُم طَِیبَئنِکُم فِی  حَیَا تِکُم الدُّنیَا وَاستَمتَعتِم

بِهَا فَالیَومَ تُجزَونَ عَذَابِ الهُونِ بِمَا کُنتُم تَستَکبِرُونَ  فِی الاَرضِ بِغَیرالحَقِ و بِمَا کُنتُم

تَفسُقُونَ (20) وَاذکُر اَخَا عَادٍ اِذ اَنذَرَقَومَهُ بِالاحقَافِ وَقَد خَلَتِ النُّذُرُ مِن یَینِ  یَدَّیِهِ وَمِن

خَلفِهِ اَلَّا تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنِّی اَخَافُ عَلَیکُم عَذَآبَ  یَومٍ عَظِیمٍ (21) قَالُوا اَجِئتَنَا لِتَا فِکَنَا

عَُن ءَ الِهَتنَا فَائِنَا بِمَا تَعدُِنَآ ان کُنتَ مِنَ الصَّدِقینَ (22) قَالَ  اِنَّمَا العِلمُ عِندَاللهِ وَاَبَلِغُکُم

مَّآ اُرسِلتُ بِهِ  وَلَکِنِّی اَرَئکُم قَومٌا تَجهَلُونَ (23) فَلَمَّا رَاَوهُ عَارِضٌا مُّستَقبِلَ اَودِیَتِهِم

قَالُوا هَذَا عَارِضٌ  مُّمطِرنَا بَل هُوَ مَا استَعجَلتُم بِهِ  ریحٌ  فِهَا عَذَابٌ اَلِیمٌ (24) تُدَمِّرُ کُلَّ شَئ ء

بِاَمرِ رَبِهَّا فَاَصبَحُوا لَآ یُرَی اِلَّا مَسکِنُهُم کَذَلِکَ نَجزُی االقَومَ المُجرِمُین (25) وَلَقد مَکَّنَهُم

فِیمَا اِن مَّکَّنَّکُم فِیهِ وَجَعَلنَا لَهُم سَمعٌا وآ بصَرٌا وَاَفئدَةٌ فَمَا اَغنَی عَنهُم سَمّعُهُم وَلَا اَبصَرُهُم وَلَا

اَفئدتُهُم مِّن شَئءٍ اِذ کَانَُوا یَجحَدُونَ بَِا یَتِ اللهِ  وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا یِهِ  یَستَهزِءُونَ (26)

ولَقَد اَهلَکنَا مَا حَولَکُم مِّنَ  القُُریَ و صَرَّفنَا الاَ یَتِ  لَعلَُّهُم یَرجِعُونَ (27) فلَولَا نَصَرَهُم

الَّذینَ اتَخَذُوا مِن دُون اللهِ  قُربَانٌا اِلَهة  بَل ضَلُّوا عَُنهُم وَذَلِکَ اِفکُهُم وَمَا کَآنُِوا یَفتَرُونَ

(28) وَاِذصَرَفنَآ اِلَیکَ  نَفَرٌا مِّنَ  الجِنِّ یَستَعمِعُونَ  القُرءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ  قَالُو انِصتُوا

فَلَمَّا قُضِیَ وَلُّواِلَی قَومِهِم مُّنذِرینَ (29) قَالُوا یَقَومََنَآ اِنَّا سَمِعنَا کِتَبٍا اُنزِلَ مِن بعدِ  مُوسَی

مُصَدِّقٌا لِمَا بَینَ یَدیِّهِ یَهدِی اِلَی الحَقِّ وَاِلَی طَرِیقٍ مُّستَقِیمٍ (30) یَقَومَنَآ اَجِیبُوا دَاعِیَ  الله

وَءَ امِنُوا بِهِ  یَغفِرلَکُم مِن ذُنُوبِکُم وَیُجِرکُم مِّن عَذَآبِ اَلِیمٍ  (31) وَمَن لَّایُجبِ دَاعِیَ اللهِ 

فَلَیسَ بِمُعجِزٍ  فِی  الاَرضِ وَلَیسَ لَهُ  مِن دُونِهِ  اَولِیآء اُولَئَکَ  فُی ضَلَلٍ مُّبینٍ  (32)

اَوَلَم یَرَوا اَنَّ اللهَ  الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَتِ وَالاَرضَ وَلَم یَعیَ  بِخَلقِهِنَّ بِقَدِرٍ عََلَی اَن یُحِیَ المَوتُی

بَلَی اِنَّهُ  عَلَی کُلِّ  شَئ ءٍ قَدِیرٌ  (33) وَیَومَ یُعرَضُ  الَّذِینَ  کَفَرُوا عَلَی النَّآر اَلَیسَ هَذَا

یِالحَقِّ قَالُوا بَلَی  وَرَبِّنَآ قَالَ  فَذُوقُوا العَذَآبَ  بِمَا کُنتُم تَکفُرُونَ (34) فَآصبِّر کَمَا صَبَرُاُولُوا

العَزمِ  مِنَ  الرُّسُلِ  وَلَا تَستَعجِل لُّهُم کَاَنَّهُم یَومَ  یَرَونَ  مَا یُوعَدُونَ  لَم یَلبَثُوا اِلَّا سَآعَةٍ

مِّن نَّهَارِ  بَلَغٌ فَهَل یُهلَکُ اِلَّا القَومُ  الفَسِقُونَ (35)

 

تفسیر سوره 46:

اهداف این سوره عبارتند از بیان عظمت قران – مبارزه قاطع بر ضد هر گونه شرک و

بت پرستی – توجیه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل الله – ضمنا به عنوان هشدار

به مشرکان و مجرمان گوشه ای از داستان قوم عاد را که ساکن سرزمین احقاف بوده

بیان می دارد و نام سوره نیز از همین جا گرفته شده است – اشاره به گسترش  وعمومیت

دعوت پیامبراسلام تا آنجا که غیر از انسان ها یعین طایفه جن را نیز شامل می شود – تشویق

مومنان و انذاار کافران و ایجاد میادی خوف ورجاء – دعوت پیامبر اسلام به صبر و استقامت

آیه 1= آفرینش این جهان براساس حق است این سوره آخرین سوره از سوره های هفت گانه

حم است که مجموعا حوامیم نام دارد ودر آیه اول این سوره نیز به حروف مقطعه حا – میم

بر خورد می کنیم . در تفسیر این حروف همین قدر می گوئیم که این آیات تکان دهنده و حرکت

آفرینی و پر محتوای قران از حروف ساده الفبا از حا ومیم و مانند آن ترکیب یافته ودر عظمت

الله همین بس که چنان ترکیب عظیمی را از چننی مفردات ساده ای به وجود آورده است

آیه 2= و شاید به همین جهت بلا فاصله می افزاید این کتاب از سوی الله عزیز و حکیم و

قادر و توان نازل شده است این همان تعبیر ی است که در آغاز سوره های حم مومن و جاثیه

واحقاف آمده است مسلم است قدرتی شکست ناپذیر و حکمتی بی کران لازم است تا چنین کتابی

 را نازل کند

آیه 3= بعد از کتاب تدوین به کتاب تکوین پرداخته و از عظمت و حقانیت آسمان ها و زمین سخن

می گوید می فرماید ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان این دو است جز به حق برای سرآمد

معینی نیافریدیم که با فرا رسیدن آن دنیا فانی می شود نه در کتاب آسمانیش کلمه ای بر خلاف

حق است و نه در مجموعه عالم خلقتش چیزی ناموزون و مخالف حق یافت می شود اما به این

که قران حق است و آفرینش جهان نیز حق کافران لجوج از آنچه انذار شده اند روی گردانند

از یک سو آیات قران پی در پی آنها را انذار و بیم می دهد که دادگاه بزرگی در پیش دارید و از

سوی دیگر جهان آفرینش با نظامات خاص خود نیز هشدار می دهد که حسابی در کار است اما

این غافلان بی خبر نه به این توجهی می کنند ونه به آن

آیه 4= گمراه ترین مردم . درایات گذشته سخن از آفرینش آسمان ها و زمین در میان بود که

همه اینها از الله عزیز و حکیم است و برای تکمیل این بحث روی سخن را به پیامبر کرده

می فرماید به آنان (مشرکان) بگو این معبود هایی را که غیر از الله پرستش می کنید به من

نشان دهید چه چیزی این معبو دهایی را که غیر از الله را پرستش می کنید به من نشان دهید

چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها و مالکیت و تدبیر آنها دارند

هنگامی که شما قبول داردی بتها هیچ گونه دخالتی در آفرینش ندارند با این حال چگونه برای

حل مشکلات یا جلب برکات دست به دامن این  بی خاصیت و فاقد عقل و شعور می زنید

واگر فرضا می گویئد آنها شرکتی در امر خلقت و آفرینش داشته اند کتابی آسمانی پیش از این

یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید که دلیل صدق گفتار شما باشد اگر راست می گویید

آیه 5= بعد برای بیان عمق گمراهی این مشرکان می افزاید چه کسی گمراه تر است از آنها که

موجوداتی غیر از الله را پرستش می کنند اگر تا قیامت هم آنان را بخوانند پاسخ شان نمی گویند

نه تنها پاسخ آنها را نمی دهند اصلا سخنا نشان را نمی شنوند و از دعا و ندای آنها غافلند

آیه 6= و از آن اسفبارتر این که هنگامی که مردم مشرک در قیامت محشور می شوند معبود

های آنها دشمنان آنها خواهند بود حتی عبادت آنها را انکار می کنند معبود هایی که عقل دارند

رسما به دشمنی بر می خیزند حضرت مسیح از عابدان خود بیزاری می جوید و فرشتگان نیز

تبری می جویند حتی شیاطین و جن نیز اظهار تنفر می کنند و آنها که بی عقل بودند لله حیات و

عقل به آنها می بخشد تا به سخن در آیند و مراتب دشمنی و نفرت خود را از این عابدان اظهار

کنند

آیه 7= بگو من پیامبر نو ظهوری نیستم قران هم چنان از وضع مشرکان گفتگو می کنند و به

چگونگی برخورد آنها با آیات الهی اشاره کرده می گوید و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها

خوانده می شود کافران در مورد حقی که به سوی آنها آمده است می گویند این سحر آشکار

است آنها نفوذ سریع و عمیق و جاذبه عجیب قران را در اعماق دلها با یک تفسیر انحرافی به

عنوان سحر آشکار مطرح می کنند که خود اعتراف ضمنی روشنی است به تاثیر فوق العاده

قران در قلوب انسان ها . حق در آیه فوق اشاره به همان آیات قران است

آیه 8= ولی آنها تنها به این تهمت قناعت نمی کنند بلکه ( پا را از آن فراتر نهاده با صراحت)

می گویند این آیات را بر الله افترا بسته در این جا الله به پیامبرش دستور می دهد که با دلیل

روشنی به آنها پاسخ گوید می فرماید به آنها بگو اگر من آن را به دروغ به الله نسبت داده باشم

لازم است که مرا رسوا کند و شما نمی توانید در برابر الله از من دفاع کنید چگونه ممکن است

الله این آیات بینات و این معجزه جاودانی را بر دست دروغگویی ظاهر سازد؟ این از حکمت و

لطف الله دور است بعد به عنوان تهدید می افزاید اما الله بهتر از هر کس کارهایی را که شما در

آن وارد می شوید می داند و به موقع شما را سخت کیفر می دهد ودر جمله بعد به عنوان تاکید

بیشتر توام با بر خوردی مودبانه می افزاید همین بس که الله گواه میان من وشما باشد او صدق

دعوت من و تلاش و کوشش هایم را در ابلاغ رسالت می داند ودروغ و افترا و کار شکنی شما

را نیز می بیند و همین برای من و شما کافی است وبرای این که راه  باز گشت را نیز به آنها

نشان دهد در پایان آیه می افزاید او آمرزنده مهربان است توبه کاران را می بخشد و آنها را

مشمول رحمت واسعه خود می سازد

آیه 9= در این آیه می افزاید بگو من پیامبرنو ظهوری نیستم که با سایر پیامبران متفاوت

باشم و نمی دانم با من وشما چه خواهد شد من تنها از آنچه بر من وحی می شود پیروی

می کنم و من جز بیم دهنده آشکاری نیستم

آیه 10= . در این آیه برای تکمیل آنچه دآیات قبل آمده م افزاید بگو به من خبر دهید اگر این

قران از سوی الله باشد وشما به آن کافر شوید در حالی که شاهدی از بنی اسرائیل بر آن

شهادت دهد و او ایمان بیاورد و شما تکبر کنید وتسلیم نشوید چه کسی از شما گمراه تر خواهد

بود مسلما الله قوم ظالم را هدایت نمی کند این شاهد بنی اسرائیلی دانشمند معروف یهود عبدالله

بن سلام بود که در مدینه ایمان آورد وبه مسلمین پیوست

آیه 11= هنگامی که اسلام از طرف قشر های فقیر و بادیه نشین و تهیدست به سرعت مورد

استقبال قرار گرفت چرا که هم منافع نا مشروعی نداشتند که به خطر بیفتد و هم مغز آنها از

باد غرورانباشته نبود و هم قلب هایی پاکتر از قشر مرفه و عیاش و هوس باز داشتند مغروران

مستکبر گفتند این چه آئینی است که پیروانش انبوهی بادیه نشین فقیر تهیدست و کنیزان و

بردگانند اگر مکت معقولی بود هرگز نباید افراد سطح پائین و منحط اجتماع از آن استقبال کنند

اما ما که در سطح بالا قرارداریم و چشم و چراغ جامعه هستیم عقب بمانیم این آیه وسه آیه بعد از

آن نازل شد و به آنها پاسخ داد

تفسیر: شرط پیروزی ایمان واستقامت است قران هم چنان اعمال و گفتار کافران و انحرافات آنها

را مورد بحث و بررسی و نکوهش قرار می دهید نخست به این گفتار غرور آمیز و دور از

منطق آنها اشاره کرده می گوید کافران در باره مومنان چنین گفتند اگر ایمان و اسلام چیز خوبی

بود هرگز آنها بر ما پیشی نمی گرفتند اینها یک مشت افراد فقیر وبی سرو پا ی روستایی وبرده

و کم معرفتند چگونه ممکن است آنها حق را بفهمند و به آن اقبال کنند ولی ما چشم و چراغ های

این جامعه از آن غافل و بی خبر بمانیم لذا در پایان آیه با این تعبیر لطیف به آنها پاسخ داده

می گوید چون خود آنها به وسیله قران هدایت نشدند به زودی می گویند این یک دروغ قدیمی

است یعنی آنها نخواسته اند به وسیله قران هدایت شوند نه این که هدایت قران کمبودی داشت

آیه 12= بعد به دلیل دیگری برای اثبات حقانیت قران و نفی تهمت مشرکان که می گفتند این

یک دروغ قدیمی است پرداخته می گوید از نشانه های صدق این کتاب بزرگ این است که پیش

از آن کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود ونشانه های آن را بیان کرده و این کتاب هماهنگ

با نشانه های تورات است و با این حال چگونه می گوئید این یک دروغ قدیمی است و به

دنبال آن می افزاید این درحالی است که این کتاب آسمانی به زبان عربی فصیح و گویاست که

همگان از آن بهره مند شوند ودر پایان آیه به هدف نهایی از نزول قران را در دو جمله کوتاه

به این صورت شرح می دهد هدف این بوده که ظالمان را انذار و نیکو کاران را بشارت دهد

آیه 13= این آیه در حقیقت تفسیری است برای محسنین که درآیه قبل آمده بود می فرماید

کسانی که گفتند آفریدگار ما الله است بعد استقامت کردند نه ترسی برای آنها ست ونه اندوهگین

می شوند بنا بر این محسنین کسانی هستند که از نظر اعتقادی در خط توحید و از نظر عمل در

خط استقامت و صبرند

آیه 14= ودر این آیه مهم ترین بشارت را به موحدان نیکو کار می دهد ومی فرماید آنها هل

بهشتند وجاودانه در آن می مانند این به پاداش اعمالی است که انجام میدادند

آیه 15= ای انسان به مادر و پدر نیکی کن . این آیه و آیات آینده در حقیقت توضیحی است

در باره دو گروه ظالم ومحسن که در آیات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است نخست

به وضع نیککو کاران پرداخته و از مساله نیکی به پدر ومادر و شکر زحمات آنها که

مقدمه ای است برای شکر الله شروع کرده و می فرماید ما انسا ن را توصیه کردیم که در باره

پدر و مادرش نیکی کند بعد به دلیل لزوم حق شناسی در برابر مادر پرداخته می گوید مادر

اورا با اکراه و ناراحتی حمل می کند و با ناراحتی بر زمین می گذارد و دوران حمل و از شیر

باز گرفتنش سی ماه است مادر در طول این سی ماه بزرگ ترین ایثار وفداکاری را در مورد

فرزندش انجام می دهد واینکه قران در اینجا تنها از ناراحتی های مادرسخن به میان آورده و

سخنی از پدر در میان نیست نه به خاطر عدم اهمیت آن است چرا که پدر نیز در بسیاری از

مشکلات شریک مادر است ولی چون مادر سهم بیشتری دارد بیشتر روی او تکیه شده است

ضمنا از این تعبیر قرانی می توان استفاده کرد که هر قدر از مقدار حمل کاسته شود باید بر

مقدار دوران شیر خواری افزود به گونه ای که مجموعا سی ماه تمام را شامل گردد بعد می

افزاید حیات انسان هم چنان ادامه می یابد تا زمانی که به کمال قدرت نیروی جسمانی رسد وبه

مرز چهل سالگی وارد شود . شیطان دستش را به صورت کسانی که به چهل سالگی برسند و

از گناه توبه نکنند می کشد و می گوید پدرم فدای چهره ای باد که هرگز رستگار نمی شود و

در جبین این انسان نور رستگاری نیست قران در دنباله این سخن می افزاید این انسان لایق

وبا ایمان هنگامی که به چهل سالگی رسید سه چیز را از الله تقاضا می کند نخست می گوید

الهی به من الهام ده و توفیق بخش تا شکر نعمتی را که به من وپدر و مادرم ارزانی داشتی

به جا آوردم در دومین تقاضا عرضه می دارد الهی به من توفیق ده تا عمل صالح به جا آورم

عملی که تو از آن خشنود باشی و بالاخره در سومین تقا ضایش عرض می کند الهی اصلاح

ودرست کاری را در فرزندان و دودم ان من تداوم بخش و در پایان آیه دو مطلب را اعلام

می دارد که هر کدام بیانگر یک برنامه عملی موثر است الهی من در این سن و سال به سوی

تو باز می گردم و توبه می کنم به مرحله ای رسیده ام که باید خطوط زندگی می تعیین شود وتا

به آخر عمر هم چنان ادامه یابد و دیگر این که می گوید ومن از مسلمین هستم

آیه 16= این آیه بیان گویایی است از اجر و پاداش این گروه از مومنان شکر گزار صالح العمل

وتوبه کار که به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است نخست می فرماید آنها کسانی هستند که

ما بهترین اعمالشان را قبولمی کنیم یعنی الله بهترین اعمال آنها را معیار پذیرش قرار می دهد و

حتی اعمال درجه دوم و کم اهمیت آنها را به فضل ورحمتش به حساب اعمال درجه یک می گذارد

موهبت دوم پاکسازی آنهاست می گوید و مااز گناهان آنها می گذاریم د ر حالی که در میان بهشتیان

جای دارند و این سومین موهبت الهی نسبت به آنهاست که آنان را با این که لغزش هایی داشته اند

شستشو داده و در کنار نیکان و پاکانی جای می دهد که از مقربان درگاه اویند و در پایان آیه

برای تاکید بر این نعمت ها که گفته شده می افزاید این وعده صدقی است که پیوسته به آنها داده

شده است

آیه 17= پایمال کنندگان حقوق پدر ومادر : در آیات  قبل سخن از مومنانی در میان بود که در

پرتو ایمان وعمل صالح و شکر نعمت های حق وتوجه به حقوق پدر ومادر و فرزندان به مقام

قرب  الهی را ه می یابند و مشمول الطاف خاص او می شوند در اینجا سخن از کسانی است که

در نقطه مقابل آنها قرار دارند افرادی بی ایمان و حق نشناس و عاق پدر ومادر

می فرماید وآن کسی که به پدر ومادرش می گوید اف بر شما. آیا به من وعده می دهید که من

روز قیامت مبعوث می شوم؟ در حالی که قبل از من اقوام زیادی بودند و مردند و هرگز مبعوث

نشدند اما پدر ومادر مومن در مقابل این فرزند خیره سر تسلیم نمی شدند آنها فریاد می کشند

و الله را به یاری می طلبند که وای بر تو ای فرزند ایمان بیاور که وعده الله حق است اما و

هم چنان به لجاجت و خیره سری خود ادامه می دهد وبا تکبر وبی اعتنایی می گوید اینها چیزی

به جز افسانه های پیشینیان نیست این که می گویید معاد و حساب و کتابی در کار است از

خرافات و داستان های دروغین اقوام گذشته است ومن هرگز در برابر آن تسلیم نخواهم شد

آری پدر ومادر دلسوز او هر چه تلاش و کوشش می کنند تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب

الهی نشود او هم چنان درکفر خود پافشاری می کند و سرانجام نا چار او را رها می کنند

آیه 18= همان گونه که در آیات گذشته پاداش مومنان صالح العمل بیان شده در اینجا سر

انجام کاار کافران جسور وخیره سر را نیز بیان کرده می فرماید آنها کسانی هستند که

فرمان عذاب الهی در باره آنان مسجل شده و همراه اقوام کافر از جن و انس که قبل از آنها

بودند گرفتار مجازات دردناک می شوند واهل دوزخند چرا که آنها همه از زیانکاران بودند

چه زیانی از این بد تر که تمام سرمایه های وجود خود را از دست دادندو خشم و غضب الله

را برای خود خریدند

آیه 19= در این آیه نخست به تفاوت درجات و مراتب هر یک از این دو گروه اشاره کرده

می گوید و برای هر کدام از آنها درجاتی است برطبق اعمالی که انجام داده اند

چنان نیست که بهشتیان یا دوزخیان همه در یک درجه باشند بلکه آنها نیز به تفاوت اعمال

شان و به تناسب خلوص  نیت و میزان معرفتشان مقامات متفاوتی دارند و اصل عدالت

دقیقا در اینجا حاکم است بعد می افایثد هدف این است که الله اعمال آنها را بی کم و کاست

به آنان تحویل دهد این تعبیر اشاره دیگری است به مساله تجسم اعمال که در آنجا اعمال

آدمی با او خوهد بود اعمال نیکش مایه رحمت و آرامش اوست و اعمال زشتش مایه بلا

و ناراحتی و رنج وعذاب و در پایان به عنوان تاکید می گوید به آنها هیچ ستمی نخواهد

شد چرا که اعمال خودشان را دریافت می دارند  و در پایان به عنوان تاکید می گوید به

آنها هیچ ستمی نخواهد شد چرا که اعمال خودشان را دریافت می دارند

آیه 20= زهد و ذخیره برای آخرت: این آیه هم چنان بحث آیات گذشته را پیرامون مجازات

کافران و مجرمان ادامه می دهد و گوشه هایی از عذاب های جسمانی و روحی آنها را باز

گو کرد می فرماید آن روز که کافران را بر آتش عرضه می کنند به آنها گفته می شود از

طیبات و لذائذ در زندگی دنیا ی خود استفاده کردید واز آن بهره گرفتید اما امروز عذاب

ذلت بار به خاطر استکباری که در زمین بنا حق کردید و به خاطر گناهانی که انجام می دادید

جزای شما خواهد بود آری شما غرق در لذات بودید و به خاطر آزادی بی قید و شرط

در این قسمت معاد را انکار کردید تا دستتان کاملا باز باشد این عرضه داشتن بر آتش خود

یک نوع عذاب دردناک و هولناک است که دوزخیان قبل از ورود در آتش تمام قسمت های

جهنم را از بیرون با چشم خود می بینند وسرنوشت شوم خویش را مشاهده می کنند زجر

می کشند

آیه 21= قوم عاد و تند باد مرگ بار . از آنجا که قران مجید بعد از ذکر قضایای کلی به

بیان مصداق های قابل ملاحظه آن می پردازد تا آن کلیات را پیاده کند در اینجا نیز بعد از

شرح حال مستکبران سرکش و هوسران به ذکر داستان قوم عاد که نمونه واضحی از

آن است می پردازد . می گوید برای این مشرکان مکه سرگذشت هود برادر قوم عاد را

یاد آوری کن بعد می افزاید در آن هنگام که قومش را در سرزمین احقاف انذار کدر در

حالی که پیامبران بسیار ی قبل از او در گذشته های دور ونزدیک آمدند و به انذار این

اقوام پرداختند اکنون ببینیم محتوای دعوت این پیامبر بزرگ چه بود قران می افزاید به

آنها گفت جز الله یگانه را نپرستید بعد آنها را تهدید کرده گفت من بر شما از عذاب روز

بزرگی می ترسم

آیه 22= اما این قوم لجوج و سرکش در برابر این دعوت الهی ایستادگی کردند وبه هود

گفتند آیا تو به سوی ماآمده ای که مار ا با دروغ هایت از خدایانمان بر گردانی

پس اگر راست می گوئی عذابی را که به ما وعده می دهی بیاور

آیه 23= ولی هود در پاسخ این تقاضای نابخردانه چنین گفت علم و آگاهی تنها نزد الله

است اوست که می داند در چه زمان وبا چه شرایطی عذاب استیصال نازل کند نه به

تقاضای شما مربوط است ونه به میل و اراده من بعد میافزاید وضیفه اصلی من این

است که آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ کنم ولی من شما را گروهی می بینم

که پیوسته  در جهل و نادانی اصرار دارید ریشه بد بختی شما نیز همین جهل است

جهلی توام با لجاجت و کبر و غرور که به شما اجازه مطالعه دعوت فرستادگان الله را

نمی دهد

آیه 24= سر انجام نصایح موثر و رهبری های برادرانه هود در آن سنگدلان تاثیر

نگذاشت و به جای پذیرش حق سخت در عقیده باطل خود لجاجت کردند و پافشاری

 نمودند و حتی هود را با این سخن تکذیب می کردند که اگر راست می گویی پس

عذاب موعودت چه شد اکنون که اتمام حجت به قد ر کافی شده حکمت الهی ایجاب

 می کند که عذاب استیصال همان عذاب ریشه کن کننده را بر آنها بفرستد  ناگهان

مشاهده کردند ابری در افق ظاهر گشت و در آسمان بسرعت گسترده شد هنگامی که

این ابر را مشاهده کردند که به سوی دره ها و آب گیر های آنها رو می آورد خوشحال

شدند و گفتند این ابری است باران زا . ولی به زودی به آنها گفته شد این ابر باران زا

نیست بلکه این همان عذاب وحشتناکی است که برای آمدنش شتاب می کردید این تند

باد شدیدی است که در آن عذاب درد ناکی است ظاهرا گوینده این سخن الله بزرگ است

یا حضرت هود به هنگامی که فریاد های شوق و شادی آنها را شنید این سخن را به

آنها گفت

آیه 25= آری تند بادی است ویران گر که همه چیز را به فرمان الله در هم می کوبد و

نابود می کند منظور از همه چیز انسان ها و چهار پایان واموال آنهاست زیرا در جمله

بعد می افزاید پس آنها صبح کردند در حالی که چیزی جز مساکن و خانه های آنها به

چشم نمی خورد و این نشان می دهد که مساکن آنها سالم بود اما خودشان هلاک شدند

واجساد و اموالشان نیز به وسیله تند باد به بیابن های دور دست و یا در دریا افکنده

شد و در پایان به این حقیقت اشاره می کند که این سرنوشت مخصوص این قوم گمراه

نبود بلکه ما این گونه قوم مجرم را کیفر می دهیم این هشداری است به همه مجرمان و

گنه کاران و کافران لجوج و خود خواه که شما نیز اگر همین مسیر را طی کنید سرنوشتی

بهتر از آن نخواهید داشت

آیه 26= شما هرگز از قوم عاد قویتر نیستید این آیه ودو آیه بعد نتیجه گیری از آیات

گذشته است که در مورد مجازات درد ناک قوم عاد سخن می گفت مشرکان مکه را مخاطب

 ساخته می فرماید ما به آنها ( قوم عاد) قدرتی دادیم که به شما ندادیم هم از نظر قدرت

جسمانی از شما نیرومند تر بودند وهم از نظر مال و ثروت و امکانات مادی از شما توانا تر

با این حال در برابر طوفان مجازات الهی ناب مقاومت نیاوردند تا چه رسد به شما . بعد

می افزاید ما برای آنها گوش و چشم و قلب نیز قرار دادیم آنها از نظر درک و دید و تشخیص

واقعیت ها نیز قوی و نیرومند بودند واز این وسائل الله داد در تامین مقاصد خود کاملا بهره

می گرفتند ولی نه گوش ونه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگامن نزول عذاب الهی به هیچ

وجه سودی نبخشید چرا که پیوسته آیات الله را انکار می کردند وسرانجام آنچه استهزا می

کردند بر آنها وارد شد

آیه 27= بعد برای تاکید این مطلب و پند واندرز بیشتر مشرکان مکه را مخاطب ساخته می

گوید نه تنها قوم عاد بلکه ما اقوام سرکشی راکه در اطراف شما زندگی می کردن هلاک

کردیم اقوامی که سر زمین آنها از شما چندان دور نیست و تقریبا در گرداگجرد جزیره عر ب

جایگاهشان بود بعد اضافه می کند ما آیات خودر ا به صورت های گونان گون ( برای آنها )

بیان کردیم شاید باز گردند

آیه 28= درشان  این آیه آنها را مورد سرزنش قرار داده و با این بیان شدیدا محکوم می کند

پس چرا معبوداتی را که غیر الله بر گزیدند به گمان این که آنها را به الله نزدیک می کنند

در آن لحظات سخت و حساس به یاری آنها نشتافتند راستی اگر این معبودان بر حق بودند

پس چرا پیروان خود را در آن مواقع حساس یاری نکردن واز چنگان عذاب هی هولناک

نجا تشان ندادند؟ بعد می افزاید نه تنها به آنان کمکی نکردند بلکه از امیان آنها گم شدند موجوداتی

این چنین بی عرضه و بی ارزش که مبدا هیچ اثری نیستند و به هنگام حادثه گم وگور می شوند

گونه شایسته پرستش و عبودیتند؟ در پایان آیه می گوید این بود نتیجه دروغ آنها و آنچه را

افترا می بستند این هلاکت و بد بختی این عذاب های درد ناک و این گم شدن معبودان در

زمان حادثه نتیجه دروغ ها و پنار ها و افترا های آنها بود

آیه 29= در مورد نزول این آیه و سه آیه بعد از آن در روایتی آمده است که رسول الله از مکه

به سوی بازار عکاظ در طائف آمد و زید بن حادثه با او بود به این منظور که مردم را به سوی

اسلام دعوت کند اما احدی به دعوت او پاسخ نگفت نا چار به سوی مکه باز گشت تا به محلی

 رسید که آنجا را وادی جن می نامیدند در دل شب به تلاوت قران پرداخت جمعی ازطایفه جن

از آنجا می گذشتند قرائت قران پیامبر را شنیدند هنگامی که تلاوت حضرت پایان یافت آنها

ایمان آوردند وبه عنوان مبلغانی به سوی قوم خود رفتند و آنان را به سوی اسلام دعوت کردند

گروهی از آنها ایمان آوردند و با هم به حضر آن حضرت رسیدند و آن حضرت تعلیمات اسلام

را به آنها یاد داد اینجا بود که این چهار آیه وآیات سوره جن نازل شد . د ر اینجا بحث فشرده ای

پیرامون ایمان آوردن گروهی از طایفه جن به پیامبر اسلام و کتاب آسمانی او آمده  است در

حقیقت داستان قوم عاد هشداری برای مشرکان مکه بود وداستان ایمان طایفه جن هشدار

دیگری است نخست می فرماید به خاطر بیاور موقعی  که گروهی از جن را به سوی تو متوجه

ساختیم که به قران گوش فرا دهند . بعد می افزاید هنگامی که در برابر قران حضور یافتند و

آیات روح پرور آن را راشنیدند به یکدیگر گفتند خاموش باشید و بشنوید و این موقعی بود

که پیامبر در دل شب یا به هنگام قرائت نماز صبح آیات قران را تلاوت می فرمود

سر انجام نور ایمان در دل آنها تابیدن گرفت وحقانیت آیات قران را در درون جان خود لمس

کردند لذا هنگامی که تلاوت قران پایان یافت هم چون مبلغانی به سوی قوم خود رفتند و

آنها را انذار کردند و از حقیقتی که نصیب شان شده بود آگاه  ساختند

آیه 30= این آیه بیانگر چگونگی دعوت این گروه از قوم خود به هنگام باز گشت به

سوی آنهاست دعوتی منسجم حسابشده و کوتاه وپر معنا گفتند ای قوم ما کتابی را استماع

کردیم که بعد از موسی از آسمان نازل شده است این کتاب اوصافی دارد نخست این که

کتاب های آسمانی قبل از خود را تصدیق می کند و محتوای آن هماهنگ با محتوای آنهاست

و نشانه هایی که در کتب پیشین آمده است در آن به خوبی دیده می شود وصف دیگر این که

همگان را به سوی حق هدایت می نماید به گونه ای که هر کس عقل وفطرت خویش را به

کار گیرد نشانه های حقانیت را به روشنی  در آن می یابد و آخرین وصف این که به سوی

راه مستقیم دعوت می کند

آیه 31= بعد افزودند ای قوم ما دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید که

دو پاداش بزرگ به شما ارزانی می داره گناهانتان را می بخشد و شما را از عذاب الیم

پناه می دهد

آیه 32= در این آیه آخرین سخن مبلغان جن را چنین باز گو می کند آنها به قوم خود گفتند

هر کس دعوت داعی الهی را پاسخ نگوید نمی تواند از چنگال عذاب الهی در زمین فرار

کند و یاور وسر پرستی غیر از الله برای او نخواهد بود و لذا این گروه در گمراهی آشکارند

چه گمراهی از این بد تر و آشکار تر که انسان به ستیز ه جوئی با حق و پیامبر الله و حتی

با الله  برخیزد که نه در تمام عالم هستی جز او پناهگاهی وجود دارد و نه انسان می تواند

از محیط کشورش بگریزد و به جای دیگری فرار کند

آیه 33= در آخرین آیات گذشته که اززبان مبلغان جن نقل شده اشاره به مساله معاد آمده بود

از سوی دیگر سوره احقاف در بخش های نخست از مساله توحید و عظمت قاران و اثبات

نبوت پیامبر اسلام سخن می گوید و در آخرین بخش از این سوره مساله معاد را پیش می کشد و

به این ترتیب اصول سه گانه اعتقادی را تکمیل می کند نخست می فرماید آیا آنها نمی دانند

الله که آسمان ها وزمین را آفریده و از آفرینش آنها هرگز خسته و نا توان نشده قادر است که

مردگان را زنده کند آری او بر هر چیز تواناست این دلیلی است دندان شکن بر مساله امکان معاد

آیه 34=در این آیه صحنه ای از مجازات دردناک مجرمان و منکران معاد را مجسم کرده می

فرماید روزی را به خاطر بیاورید که کافران را بر آتش عرضه می کنند آری گاه دوزخ را بر

کافران عرضه می کنند و گاه کافران را بر دوزخ . هنگامی که کافران را بر آتش عرضه

می کنند و شعله های سوزان و کوه پیکر  و وحشتناک آن را می بینند به آنها گفته می شود

آیا این حق نیست آیا امروز هم می توانید رستاخیز و دادگاه عدل الله و پاداش و کیفر اورا

انکار کنید و بگوئید این از افسانه های خرافی پیشینیان است آنها که چاره ای جز اعتراف

ندارند می گویند آری سوگند به الله که این حق است و جای شک و تردید در آن نیست ما

گمراه بودیم که آن را ناحق می پنداشتیم . در این هنگام الله یا مامور عذاب الهی می گوید

پس بچشید عذاب را به خاطر آنچه انکار می کردید و به این ترتیب در آن روز همه حقایق

را به چشم خود می بینند و اعتراف می کنند  اعتراف و اقراری که سودی به حال آنها ندارد

آیه 35= هم چون پیامبران اولوالعزم شکیبا باش . در آخرین آیه سوره احقاف با توجه به

آنچه در مورد معاد و کیفر کافران درآیات قبل گذشت به پیامبر خود دستور می دهد پس

صبر کن همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر و شکیبایی کردند تنها تو نیستی که با

مخالفت و عداوت این قوم مواجه شده ای همه پیامبران اولو العزم با این مشکلات روبرو

بودند و استقامت کردند تعبیر من الرسل اشاره به گروه خاصی از پیامبران بزرگ است که

صاحب شریعت بوده اند همان ها که در سوره احزاب نیز به آنان اشاره شده به خاطر بیاور

هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن

مریم از همه آنها پیمان محکمی گرفتیم . روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت نیز

در این زمینه نقل شده که پیامبران اولوالاعزم همین 5 تن بودند بعد قران در دنبلا این

سخن می افزاید در باره آنها ( کافران )عجله و شتاب مکن چرا که قیامت به زودی فرا

می رسد و آنچه را در باره آن شتاب داشتند با چشم خود می بینند سخت مجازت می شوند

وبه اشتباهات خود پی می برند به قدری عمر دنیا در برابر آخرت کوتاه است که هنگامی

که آنها وعده ها یی که به آنها داده  می شد می بینند احساس می کنند که گویا در دنیا

جز ساعتی از یک روز توقف نداشتند بعد به عنوان هشدار به همه انسان ها می افزاید

این ابلاغی است برای همه بلّاغ برای تمام کسانی که از خط عبودیت الله خارج شدند

برای کسانی که غرق در زندگی زود گذر دنیا وشهوات آن گشتند و بالاخره ابلاغی است

برای همه ساکنان این جهان نا پایدار و د ر آخرین جملهضمن یک استفهام پر معنی

و تهدید آمیز می فرماید آیا جز قوم فاسق هلاک می شوند ؟ پیامبر اسلام اسطوره صبر و

 استقامت بود زندگی پیامبران بزرگ الله مخصوصا  پیامبر اسلام بیانگر مقاومت بی

حد وحصر آنها در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت فرسا است وبا توجه به این که

مسیر حق همیشه دارای این گونه مشکلات است رهروان راه حق باید از آنها در این

مسیر الهام بگیرند ما معمولا از نقطه روشن تاریخ اسلام به روز های تاریک پیشین

می نگریم و این نگرش که از آینده به گذشته است واقعیت ها را طور دیگری مجسم

می کند ما باید خود را در آن روز تصور کنیم که پیامبر تک و تنها بود هیچ نشانه ای

از پیروزی در افق زندگی او به چشم نمی خورد دشمنان لجوج برای نابودی او کمر بسته

بودند و حتی خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند آن چنان اورا در

محاصره اجتماعی و اقتصادی و سیا سی قرار دادند که تمام راه ها به روی او و پیروان

اندکش بسته شد بعضی از گرسنگی تلف شدند وبعضی را بیماری از پای در آورد

روز هایی بر پیامبر گذشت که توصیف آن با بیان وقلم مشکل است هنگامی که برای دعوت

مردم به سوی اسلام به طائف آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلکه آنقدر سنگ بر

او زدند که خون از پاهایش جاری شد افراد نادان را تحریک کردند که فریاد زنند و او را

دشنام دهند ناچار به باغی پناه برد در سایه درختی نشست و با خدای خودش این چنین

راز و نیاز کرد . الهی ناتوانی و نارسایی خودم وبی حرمت مردم را به پیشگاه تو شکایت

می کنم ای کسی که از همه رحیمان رحیم تری تو اله مستضعفین و الله من هستی مرا به

که وا می گذاری ؟ به افراد دور دست که با چهره در هم کشیده با من روبرو شوند ؟ یا به

دشمنانی که زمام امر مرا بدست گیرند ؟ الهی همین اندازه که تو از من خشنود باشی مرا

کافی است گاه  ساحرش خواندند و گاه دیوانه اش خطاب کردند گاه خاکستر بر سرش ریختند

و گاه سنگ بارانش می کردند آن چنان که ازبدن مبارکش خون می ریخت اما با تمام این

احوال هم چنان به صبر وشکیبایی و استقامت ادامه داد و سرانجام میوه شیرین این درخت را

چشید آیین او نه تنها جزیره عربستان که شرق وغرب عالم را در بر گرفت و امروز بانگ

اذان که فریاد پیروزی او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنیا در تمام پنج قاره جهان به

گوش می رسد و این است معنی فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل . پایان

 

فضیلت سوره 46:

هرکس شب جمعه این سوره را تلاوت کند الله او را از روعت و ترس دنیا و مفرغ روز قیامت

ایمن گردد هرکه آن را بخواند نا شمار به او حسنه بخشند و اگر هر شب بخواند الله او را از

فز ع آخرت ترس دنیا رهایی بخشد و اگر در کاغذ نوشته در آب زمزم یا باران بشویند و بیاشامند

محبوب ومکرم شود وقوه حافظه او قوی شود و جهت خلاصی از مهلکه سه بار بخواند

سوره 47 وتفسیر وفضیلت آن

سوره 47

سورة محمد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الذُّین کَفَروُا وَصَدُّ وا عَن سّبیلِ اللَّهِ اَضَلَّ اَعمَلَهُم (1) وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَِّلحَتِ وَءَ

امَنوا بِمَآ نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍِ وَهُوَ الحَقُّ  مِن رَّبُِهِم کَفَّرَ عَنُهم سَیِئاتِهِم وَاَصلَحَ بَالَهُم (2) ذَلِکَ

بَاَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا البَطِلَ وَاَنَّ الذَّینَ ءَ امَنُوا اتَّبَعُوا الحَقَّ مِن رَّبِهم کَذَلِکَ یَضرِبُ اللهُ لِلنَّاس

اَمثَلَهُم (3) فَاِذَآ لَقِیتُمُ الذَّینَ کَفَرُوا فَضَربَ الرُقَابِ حَتَّی اِذَآ اثخنَتُمُوهُم فَشُدُّواالوَثَاقَ فَاِمَّامَنا

 بَعدُ وَ اِمَّآ فِدَآءٌ حَتَّی تَضَعَ الحَربُ اَوزَآرَهَا ذَلِکَ وَلَو یَشَآ ءُ اللهُ لَا نَتَصَرَمِنهُم وَلَکنِ لِیَبلُوا

 بَعضَکُم بِبَعضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبیلِ الله ِ فَلَن یُضِلَّ اَعمَلَهُم (4) سَیَهدیهِم وَیُصلِحُ بَالَهُم

(5) وَیُدخِلُهُم الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُم (6) یَایُّها الَّذِینَ ءَ امَنُوا اِن تَنصُرُو ا اللهَ  یَنصُرکُم وَیُثَبِت

اَقدَامَکُم (7) وَالذَّینَ کَفَروُا فَتَعسٌا لَّهُم وَاَضَلَُّ اَعمَلَهُم (8) ذَلِکَ بِاَنَّهُم کَرِهُوا مَآ اَنزَلَ اللهُ

فَاَحبَطَ اَعمَلَهُم (9) اَفَلَم یَسیِرُوا فِی الاَرضِ فَیَنُظُروا کَیفَ کَانَ عَقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم دَمَّر اللهُ

عَلَیِهِم وَلِلکَفِرِینَ اَمثَلُهَا (10) ذَلِکَ بِاَنَّ اللهَ مَولَی الذَّینَ ءَ امَنُوا وَانَّ الکَفِرِینَ لَا مَولَی لَهُم (11)

اِنَّ اللهَ یُدخِلُ الَّذِینَ ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ جَنَّتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَاالاَنهَرُوالَّذِ ینَ  کَفَرُوا

یَتَمتَعَّونَ وَ یَاکُلُونَ کَمَا تَاکُلُونَ کَمَا تَاکُلُ الاَنعَمُ وَالنَّارُ مَثوٌی لَّهُم (12) وَکَاَِیّن مِّن قَریَةٍ هِیَ

اَشَدُّ  قُوَّةٌ مِّن قَریَتِکَ التَّی اَخرَجَتکَ اَهلَکنَهُم فَلَا نَآ صِرَلَهُم (13)  اَفَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ

مِّن رَّبِهِ کَمَن زُیّنَ لَهُ   سُوءُ عَمَلِهِ   وَاتَّبَعُوا   اَهوَآ ءَهُم  (14)   مَّثَلُ الجَنَةِّ الَّتی وُعِدَ

المُتَّقُونَ فِیهَآ اَنهَرً مِّن مّآ ءٍ غَیرِءَاسِنٍ  وَ اَنهَرً مِّن لَّبَنٍ  لَّم یَتَغََّیر طَعمُهُ  وَاَنهَرً مِّن  خَمرٍ

لَذَّة لّلِشَّرِبِبنَ وَاَنهَرً مِّن عَسَلٍ مُّصَفّی وَلَهُم فِهَا مِن کُلِّ الثَّمَرتِ وَ وَ مَغفِرَةٌ مِّن رَّبِهِم کَمَن

هُوَ خَلِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوامَآءٍ حَمِیمٌآ فَقَطَّعَ اَمعَآءَ هُم (15)

وَمِنُهم مَّن یَستَمِعُ الَیکَ حَتَّی اِذَاخَرَجُوا مِن عِندِکَ قَالُوا لِلَّذِ ینَ اَوتُوا العلمَ مَا ذَآ قَالَ ءَانِفٌا

اُولَئکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلَی  قُلُوبِهِم وَاتَّبَعُوا اَهوَآءَهُم (16) وَالَّذِینَ اهتَدَوا زَادَهُم هُدٌی وَ

ءَاتَئهُم تَقوَئُهم (17) فَهَل یَنظُرُونَ اِلَّا السَّاعَةَ اَن تَاتِیَهُم بَغتَةٌ فَقَد جَآءَ اَشرَاطُهَا فَاَنَّی

لَهُم اِذَا جَآء تُهم ذِکرَئهُم (18) فَاعلَم اَنَّهُ لَا اِلَهَ اِلَّااللهُ وَا ستَغففِر لِذَنبِکَ وَلِلمُومنینَ

المُومِنَتِ وَاللهُ یَعلَمُ مُتَقَلَّبَکُ وَمَثوَئکُم (19 ) وَیَقُولُ الَّذِینَ ءَامَنُوا لَولَا نُزِّلَت سُورَةً فَاِذَا اُنزِلَت

سُورَةً مُحُکَمَةً وَذُکِرَ فِیهَا القِتَالُ رَاَیتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضً یَنظُرُونَ  اِلَیکَ نَظَزَ المَغشِیِ

عَلَیهِ مِنَ المَوت فَاَولَی لَهُم (20) طَاعَةً وَقَولً مَّعرُوفً فَاِذَاعَزَمَ الاَمرُ فَلَوصَدَقُوا الله َ لَکَانَ

خَیرٌا لَّهُم (21) فُهَل عَسَیتُم اِن تَوَلَّیتُم اَن تُفسِدُوا فِی الاَرضِ وَتُقَطِّعُوا اَرحَامَکُم (22) اُولَئکَ

الذَّینَ لَعَنُهُم اللهُ فَاَصَمَّهُم وَاَعمَی اَبصَرَهُم (23)اَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ القُرءَانَ اَم عَُلَی قُلُوبٍ اَقفَالُهَا

(24) اَِنَّ الَّذینَ ارتَدُّوا عَلَی اَدبَرِهِم مِّن بَعدِ مَاتَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی الشَّیطَنُ سَوَّلَ لَهُم وَاملَی لَهُم

(25) ذَلِکَ بِاَنَّهُم قَالُوا لِلَّذِینَ  کَرِهُوا مَانَزَّلَ اللهُ سَنُطیِعُکُم فِی یَعضِ الاَمرِ و اللهُ  یعلَمُ  اِسرَارَهُم

(26) فَکَیفَ اِذَاتَوَفَّتهُمُ المَلَئکَةُ یضرِبُونَ وُجُوهَهُم وَاَدبَرَهُم (27) ذَلِکَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَآ اَسخَطَ

اللهَ وَکَرِهُوا رضوَنَهُ  فَاَحبَطَ اَعمَئلَهُم (28) اَم حَسِبَ الَّذِ ینََ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ لَّن یُخرِجَ اللهُ

اَضغَنَهُم (29) وَلَو نَشَآ ء لَاَرَینَکَهُم فَلَعَرفتَهُم بِسیمَئهُم وَلَتَعرِفَنَّهُم فِی لَحنِ  القَولِ و الله ُ یَعلَمُ

اَعمَلَکُم (30) وَلَنَبلُونّکُم حَتَّی نَعلَمَ المُجهَدینَ مِنکُم وَالصَّبِرینَُ وَنَبلُوا اَخبَارَکُم (31) اِنَّ الَّذینَ

کَفَُرُوا وَصَدُّوا عَن سَبیِل اللهِ  وَ شَآ قُّوا الرَّسُولَ  مِن بَعدِ  مَاتَبَیَّنَ  لَهُمُ  الهُدَی لَن یَضُرُّو ا اللهَ

شَیئٌا وَسَیُحبِطُ اَعمَلَهِم (32) یَاَیُّهَا الَّذِینَ  ءَ امَنُوا اَطِیعُوا الله و آطِیعُوا الرَّسُولَ  وَلَا تُبطِلُوا

اَعمَلَکُم (33) اِنَّ الَّذِینَ  کَفَرُوا وَصَدَّوا عَن سَبیلِ اللهِ  ثُمَّ مَاتُوا وَهُِم کُفَّارً  فَلَن یَغفِرَاللهُ لَهُم (34)

فَلَا تَهِنُوا وَتَدعُوا اِلَی السَّلِم وَاَنتُمُ الاَعلَونَ وَاللهُ  مَعَکُم وَلَن یَتِرَکُم اَعمَلَکُم (35) اِنَّمَا الحیَوَةُ

الدُّنیَا لَعِبً وَلَهوً وَاِن تُومِنُوا وَتَتَّقُوا یُوتِکُم اُجُورَکُم وَلَا یَسئَکُم اَموَلَکُم (36) اِن یَسئَلکُمُوهَا

 فَیُحفِکُم تَبخَلُوا وَیُخرِج اَضغنَکُم (37) هَاَ نتُم هَوُلَآ ء تُد عَونَ لِتُنفِثُوا فِی سَبیِل الله  فَمِنکُم مَّن

یَبخَلُ وَمَن یَبخَل فَاِنَّمَا یَبخَلُ  عَن نَّفسِهِ وَاللهُ الغَنِیُّ وَاَنتُمُ  الفُقَرَاءُ وَاِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومٌا

غَیرَکُم ثُمَّ لَا یَکُونوُا اَمثَلَکُم (38)

تفسیر سوره 47:

محتوای این سوره را می توان در چند بخش خلاصه کرد1- مساله ایمان وکفرو مقایسه

حال مومنا و کافران در این جهان و جهان دیگر2- بحث های گویا وصریحی پیرامون

مساله جهاد وپیکار با دشمنان ودستور درباره اسیران جنگی -3- قسمت دیگری شرح

حال منافقان است که به هنگام نزول این ایات در مدینه فعالیت های تخریبی زیا دی داشتند

4- بخش دیگر از مساله سیر در زمین وبررسی سرنوشت اقوام پیشین به عنوان یک درس

عبرت سخن می گوید -5- درقسمتی ازایات سوره مساله آزمایش الهی مطرح است -6-

درقسمتی دیگر از مساله انفاق که آن نیز نوعی جهاد است سخن به میان آمده -7- در بعضی

از سوره ها به همین مناسبت مساله صلح با کفار (صلحی که باعث شکست و ذلت باشد)

مطرح و از آن نهی شده است

این سوره به خاطر آیه دوم که نام پیامبراسلام در آن ذکر شده است سوره محمد نام دارد

و نام دیگرش سوره قتال (جنگ) است در واقع مساله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام

مهم ترین موضوعی است که بر  این سوره افکنده .

آیه 1= مومنان پیرو حقند و کافران پیرو باطل . این آیه و دو آیه بعد از آن در حقیقت

مقدمه ای است برای یک دستور مهم جنگی که درآیه چهارم داده شده است در آیه نخست

وضع حال کافران و در آیه دوم وضع حال مومنان را بیان کرده ودر آیه سوم آن دورا با

هم مقایسه می کند تا با روشن شدن این خطوط آمادگی برای پیکار مکتبی با دشمنان بی

رحم وستمگر حاصل شود نخست می فرماید کسانی که کافر شدند ومردم را از راه الله

باز داشتند الله اعمالشان را به نابودی می کشاند و گم می کند و این اشاره به سردمداران

کفار و مشرکان مکه است

آیه 2= این آیه توصیفی است از وضع مومنان که در نقطه مقابل آن کفار قرار دارند می فرماید

وکسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وبه آنچه بر محمد نازل شده که حق است و

از سوی الله است نیز ایمان آوردند الله گناهانشان را می بخشد و کارشان را در دنیا و آخرت

اصلاح می کند

آیه 3= در این آیه نکته اصلی این پیروزیو آن شکست را در یک مقایسه فشرده و گویا بیان

کرده می فرماید این  به خاطر آن است که کافران از باطل پیروی کردند ومومنان از حقی

که از سوی الله بود پیروی کردند و حق یعنی اواقعیت های عینی که از همه بالاتر ذات پاک

الله است وبه دنبال آن حقایق مربوطبه زندگی انسان و قوانینی که حاکم بر رابطه او با الله

ورابطه آنها با یکدیگر است  باطل یعنی پندارها و خیال ها ونیرنگها و افسانه های خرافی

کارهای بیهوده وبی هدف و هر گونه انحراف از قوانین حاکم بر عالم هستی . آری مومنان

پیروی از حق می کنند وبه هان معنی که گفته شد و کفار از باطل و همین دلیل بر پیروزی

آنها وشکست آینها ست و در پایان آیه می افزاید این گونه الله برای مردم مثل های زندگیشان

را بیان می کند یعنی همین گونه که خطوط زندگی مومنان و کفار و اعتقادات و برنامه های

عملی و نتایج کار آنها را در این آیات بیان فرموده سرنوشت حیات و عاقبت کار آنها را مشخص

می سازد

آیه 4= در میدان نبرد قاطعیت لازم است همان گونه که قبلا گفتیم آیات گذشته مقدمه ای بود

برای آماده ساختن مسلمانان برای بیان یک دستور مهم جنگی که در این آیه مطرح شده است

می فرماید وهنگامی که با کافران جنایت پیشه در میدان جنگ روبرو شدد با تمام قدرت به آنها

حمله کنید و گردن هایشان را بزنید بدیهی است گردن زدن کنایه از قتل است بنا بر این ضرورتی

ندارد که جنگ جویان کوشش خودر ا برای انجام خصوص این امر به کار برند بدیهی است

هنگامی که انسان با دشمنی خونخوار در میدان نبرد روبرو می شود اگر با قاطعیت هر چه بیشتر

حملات سخت وضربات کوبنده بر دشمن وارد نکند خودش نابود خواهد شد و این دستور یک دستور

کاملا منطقی است بعد می افزاید این حملات کوبنده باید هم چنان ادامه یابد تا به اندازه کافی دشمن

را در هم بوبید وبه زانو در آورید در این هنگام اسیران را محکم ببندید آیه فوق بیانگر یک دستور

حساب شده جنگی است که پیش از درهم شکستن قطعی مقاومت دشمن نباید اقدام به گرفتن

اسیران کرد چرا که پرداختن به این امر گاهی سبب تزلزل موقعیت مسلمانان در جنگ خواهد شد

پرداختن به امر اسیران و تخلیه آنها در پشت جبهه آنها را از وظیفه اصلی باز می دارد

درجمله بعد حکم اسیران جنگی را بیان می کند که بعد از خاتمه جنگ باید در مورد آنها اجرا شود

می فرماید بعد با منت بر آنها بگذاردی و بدون عوض آزادشان کنید ویا در برابر آزادی از آنها

فدیه یا غرامت بگیرید.

بعد در دنباله آیه می افزاید این وضع باید هم چنان ادامه یابد و دشمنان را باید هم چنان بکوبید

وگروهی را به اسارت در آورید تا جنگ بار های سنگین خود را بر زمین نهد . تنها وقتی دست

بکشید که توان مقابله دشمن را درهم شکسته باشید و آتش جنگ خاموش گردد . بعد اضافه می

کند آری برنامه این است و اگر الله میخواست خودش آنها را مجازات می کرد . از طریق صاعقه

های آسمانی زلزله ها تند باد ها وبلا های دیگر ولی در این صورت میدان آزمایش تعطیل می شد

اما الله می خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید این در حقیقت فلسفه جنگ و نکته

اصلی در گیری حق وباطل است در این پیکار ها صفوف مومنان واقعی و آنها که اهل عملند از اهل

سخن جدا می شوند وهدف اصلی زندگی دنیا که آزمودگی و پرورش قدرت ایمان و ارزش های دیگر

انسانی است  تامین می شود درآخر آیه ازشهیدانی که در این پیکار ها جان شیرین خود را از دست

می دهند و حق بزرگی بر جامعه اسلامی دارند سخن به میان آورده می گوید کسانی که در راه الله

کشته شدند الله اعمالشان را هرگز نابود نمی کند

آیه 5= در آیه قبل به یکی از مواهب الهی بر شهیدان اشاره شد در این آیه به دو موهبت دیگر اشاره

کرده می گوید الهی آنها را هدایت می کند هدایت به مقامات عالیه و فوز بزرگ و رضوا ن الله

دیگر این که وضع حال آنها را اصلاح می نماید آرامش روح و اطمینان خاطر ونشاط معنویت

و روحانیت به آنها می بخشد وهماهنگ با صفا ومعنویت فرشتگان الهی که با آنها هم دمند

می سازد

آیه 6= و آخرین موهبت این که آنها را در بهشت چاویدانش که اوصافش را بر ای آنان

بازگو کرده است وارد می کند نه تنها اوصاف کلی بهشت برین ور وضه رضوان را برای

آنها بیان کرده بلکه اوصاف و نشانه های قصر های بهشتی آنها را نیز مشخص می سازد

به گونه ای که وقتی وارد بهشت می شوند یکسر به سوی قصرهای خویش می روند

آیه 7= اگر الله را یاری کنید شما را یاری می کند این آیه هم چنان ادامه تشویق مومنان

به مساله پیکاره با دشمنان حق است می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید اگر الله را

یاری کنید شما را یاری میکند و گام هایتان رااستوار میدارد تکیه بر مساله ایمان اشاره به این

است که یکی از نشانه های ایما ن راستین پیکاربا دشمنان حق است یاری کردن الله به معنی

یاری کردن آیین او و یاری کردن پیامبر او و شریعت وتعلیمات اوست اما ببینیم وعده ای را

که الله در برابر دفاع از آیینش  به مجاهدان داده  چیست؟ می گوید شما را یاری می کند

درقلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا در اراده شما قدرت در فکر شما آرامش می افکند

از سوی دیگر فرشتگان را به یاری شما می فرستد حوادث را به نفع شما تغییرمسیر می دهد

قلوب مردم را به شما متامیل می کند آری یاری الله  جسم و جان ودرون وبرون را احاطه می کند

آیه 8= و از آنجا که گاهی نیروی متراکم دشمن و انبوه جمعیت و انواع تجهیزات او فکر مجاهدان

راه حق را به خود مشغول می دارد آیه شریفه می افزاید و کسانی که کافر شدند مرگ بر آنان

و اعمالشان نابود باد

آیه 9= این آیه علت سقوط آنها و نابودی اعمالشان را چنین بیان می کند این به خاطر آن است

که آنها از آنچه الله نازل کرده است کراهت داشتند لذا الله اعمالشان را حبط و نابود کرده است

الله آیین توحید را نزال کرده دستو ر به حق و عدالت و پاکی و تقوا داد اما همه را پشت سر افکندند

و به ظلم و فساد روی آوردند آری هنگامی که آنها از این امور نفرت داشتند طبعا گامی در این

مسیر باطل بود وطبیعی است که چنین اعمالی حبط ونابود گردد

آیه 10= و از آنجا که قران مجید د ر بسیاری از مواد نمونه های حسی را به ظالمان سرکش

ارائه می دهد د ر اینجا نیز آنها رابه مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت کرده میفرماید آیا در زمین

سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها بودند چگونه بود ؟ ( همان ها که راه کفر و

طغیان را پیش گرفتند ) و الله آنها را در هم کوبید وهلاک کرد بعد برای اینکه آنها گمان نکنند

سرنوشت دردناکی که برای امت های طغیانگر پیشین بود جنبه خصوصی داشت می افزاید و برای

مشرکان و کافران نیز امثال این مجازات ها خواهد بود آنها انتظار نداشته باشند که با انجام اعمال

مشابه آنها از کیفر های مشابه مصون وبر کنار بمانند بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آینده خود

رادر آیینه زندگی آنان ببینند

آیه 11= این آیه به ذکر دلیل حمایت همه جانبه الله از مومنان ونابودی کافران طغیان گر پرداخته

می گوید این به خاطر آن است که الله مولی و سر پرست مومنان است اما کافران مولایی ندارند

روشن است کسانی که تحت ولایت و عنایت مخصوص ذات پاک الله باشند هم در مشکلا یاری

می شوند و هم ثبات قدم دارند و سر انجام به مقصود خود نائل می شوند اما آنها که از زیر این

پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت کارشان هلاکت است

آیه 12= سرنوشت مومنان و کفار:از آنجا که آیات گذشته پیرامون پیکار مستمر حق و باطل

و ایمان و کفر سخن می گفت در اینجا در یک مقایسه روشن سرنوشت مومنان و کفاررا تشریح

می کند تا روشن شود که این دو گروه تنها در زندگی دنیا متفاوت نیستند بلکه در آخرت نیز فوق

العاده با هم متفاوتند می فرماید الله کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد

باغ هایی از بهشت می کند که نهر ها از زیر درختان وقصر هایش جاری است . در حالی که کافران

از متاع زود گذر این دنیا بهره می گیرند و هم چون چهار پایان می خورند و سرانجام آتش دوزخ

جایگاه آنهاست درست است که هر دو گروه در دنیا زندگی می کنند واز مواهب آن بهره مند می شوند

ولی تفاوت اینجاست که مومنان هدفشان انجام اعمال صالح است و کافران تمام هدفشان همین

خوردن و خوابیدن و بهره بردن از لذت های حیات است

آیه 13= در این آیه برای تکمیل این هدف مقایسه ای در میان مشرکان مکه وبت پرستان پیشین

می کند ویا به عبارتی گویا آنها را شدیدا مورد تهدید قرار می دهد و درضمن روی بعضی از جرائم

بزرگ آنها که دلیلی بر جواز جنگ با آنها است تکیه کرد ه می فرماید و چه بسیار شهر هایی که

از شهری که تو را بیرون کرد نیرومند تر بودند ما همه آنها را نابود کردیم و هیچ  یاوری نداشتند

کسانی که آنقدر جسور شده اند که بزرگ ترین فرستاده الهی را از مقدس ترین شهر ها بیرون

می کنند گمان نبرند همیشه این وضع ادامه خواهد یافت الله که قوم عاد و ثمود و فراعنه و لشکر

ابرهه را به آسانی در هم کوبید در هم شکستن آنها نیزبرای او بسیار ساده است

آیه 14= این آیه از مقایسه دیگری بین مومنان وکفار سخن می گوید از دو گروه متفاوت در همه

چیز که یکی دارای ایمان و عمل صالح است ودیگری دارای یک زندگی به تمام معنی حیوانی از دو

گروهی که یکی د ر زیر چتر ولایت الله قرار گرفته و دیگری بی مولی و سر پرست

می فرماید آیا کسی که دلیل روشنی از سوی اله دارد همانند کسی است که ز شتی

اعمالش در نظرش آراسته شده و از هوای نفسشان پیروی می کنند گروه اول از

شناخت صحیح و یقین و دلیل وبرهان قطعی برخور دارند اما گروه دوم بر اثر پیروی

از هوی و هوسهای سر کش گرفتار سوء تشخیص و عدم درک واقعیت و تاریکی

مسیر و هدف شده در ظلمات اوهام سر گردانند هرگز این دو گروه یکسان نیستند بینه

به معنی دلیل آشکار است ودر اینجا اشاره به قران و معجزات پیامبر اسلام و دلائل

عقلی دیگر است

آیه 15= توصیف دیگری از بهشت : این آیه هم چنان توصیفی است برای سرنوشت دو

گروه کافر ومومن که یکی دارای اعمال صالح و دیگری اعمال زشت و ننگینی است که

در نظرش آراسته شده در این آیه از شش نوع مواهب بهشتیان و دو نوع کیفر های

سخت و درد ناک دوزخیان پرده برداشته و عاقبت کار این دو گروه را مشخص می کند

نخست می فرماید توصیف بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده چنین است در آن نهر

هایی است از آب صاف که بد بو نشده بعد می افزاید و نهر هایی از شیر که طعم آن

دگرگون نشده است. اصولا آنجا جای فساد وتباهی نیست و مواد غذایی بهشتی با گذشت

زمان دگرگون نمی شود بعد به سرا غ سومین قسمت از نهر های بهشتی رفته می گوید

و نهر هایی از شراب طهور که مایه لذت نوشندگان است خمر و شراب بهشتی هیچ گونه

ارتباطی با خمر و شرب آلوده دنیا ندارد همان گونه که در صافات آمده آن خمر و شر نه

مایه فساد عقل است و نه موجب سسستی می شود وجز هوشیاری و نشاط ولذت روحانی

چیزی در آن نیست و بالاخره چهارمین و آخرین قسمت از نهر های بهشتی را به این صورت

بیان می کند و نهر هایی از عسل مصفاست علاوه بر این نهر های گوناگون که هر کدام به

منظروی آفریده شده در پنجمین موهبت از انواع میوه های بهشتی سخن به میان آورده می

افزادی وبرای  آنها در بهشت از تمام انواع میوه ها موجود است و بالاخره در ششمین

موهبت که بر خلاف مواهب مادی قبلی جنبه معنوی وروحانی دارد می گوید برای آنها آمرزشی

است از سوی الله . اکنون ببینیم گروه مقابل آنها چه سرنوشتی خواهند داشت . در دنبال آیه

می فرماید آیا این گروه همانند کسانی هستند که در آتش دوزخ جاویدانند و از آب جوشان و

سوزانی نوشاینده می شوند که امعا ء آنها را از هم متلاشی می کند تعبیر به سقوا ( نوشانیده

می شوند) بیانگر این واقعیت است که آب سوزان حمیم را به زور نه به دلخواه به آنها می نوشانند

که به جای سیرا ب شدن در آن آتش سوزان امعاء آنها را متلاشی می کند و همانطور که طبیعت

دوزخ است باز به جای  اول بر می گردد چراکه در آنجا مرگی نیست

آیه 16= در اینجا ترسیمی از وضع منافقان در برخوردشان با وحی الهی و آیات و سخنان پیامبر

و مساله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام کرده می گوید گروهی از آنان نزد تو می آیند به سخنانت

گوش فرا می دهند اما هنگامی که از نزد تو خارج می شوند به کسانی که الله به آنها علم و دانش

بخشیده از روی استهزا می گویند این مرد الان چه گفت؟تعبیر آنها در مورد شخص پیامبر و سخنان

پر محتوای آن حضرت به قدری زشت و زننده و تحقیر آمیزبود که نشان می داد آنها اصلا به وحی

آسمانی ایمان نیاورده اند ولی قران در پایا ن آیه پاسخ دندان شکنی به آنها گفته می فرماید سخنان

پیامبر نامفهوم نبوده و پیچیدگی خاصی ندارد بلکه آنها کسانی هستند که الله بر قلب هایشان مهر نهاده

و از هوی و هوسهایشان پیروی کرده اند لذا چیزی از آن نمی فهمند

آیه 17= نقطه مقابل آنها مومنا ن راستین هستند که آیه شریفه در باره آنها می گوید کسانی که هدایت

یافته اند الله بر هدایشتان می افزاید وروح تقوا و پرهیز کاری به آنها می بخشد آری آنها نخستین گام

های هدایت را شخصا بر داشته و عقل وخرد و فطرت خویش را در این راه به کار گرفته اند سپس

الله طبق وعده ای که داده است مجاهدان راهش را هدایت و راهنمایی بیشتر می کند

آیه 28= نشانه های رستاخیز ظاهر شده . د ر این آیه به عنوان هشداری به آن گروه بی ایمان استهزا

کننده می فرماید آیا آنها ( کافران) جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد ( آنگاه ایمان آورند)

در حالی که هم اکنون نشانه های آن آمده است اما هنگامی که بیاید تذکر وایمان آنها سودی نخواهد

داشت آری آنها آن موقعی که باید ایمان بیاورند و مفید است سر سختی و لجاجت به خرج می دهند

و در برابر حق تسلیم نمی شوند ولی آن زمان که حوادث هولناک آغاز قیامت جهان را به لرزه در

می آورد این گونه افراد به و حشت می افتند و اظهار خضوع و ایمان می کنند که هیچ سودی به حالشان

ندارد

آیه 19= این آیه به عنوان نتیجه گیر از گفتگو هایی که درآیات قبل پیرامون ایمان و کفر وسرنوشت

مومنان و کافران آمده بود میفرماید پس بدان که معبودی جز الله نیست یعنی روی خط توحید محکم بایست

که داروی شفا بخش وبهترین وسیله نجات همین توحید است که آثار آن در آیات قبل بیان شد به دنبال

این  مساله عقیدتی باز به سراغ مساله تقوا و پاکی از گناه رفته می افزاید وبرای گناه خود ومردان و

زنان با ایمان استغفار کن پیداست پیامبر به حکم مقام عصمت هرگز مرتکب گناهی نشده این گونه تعبیر

ها با اشاره به مساله ترک اولی و حسنا  ت الابرار سیئات المقربین است ویا سرمشقی  است برای

مسلمانان و در ذیل آیه به عنوان بیان علت می فرماید الله محل حرکت وقرار گاه شما را می داند

از ظاهر و آشکار و درون و برون سر و نجوای شما با خبر است به همین دلیل باید به سوی او

بروید و ازدر گاه او طلب عفو کنید

آیه 20= از نام جهاد نیز وحشت دارند در اینجا موشع گیری های مختلف مومنان و منافقان را در

برابر فرمان جهاد روشن می سازد می فرماید کسانی که ایمان آورده اند می گویند چرا سوره ای

نازل نمی شود سوره ای که در آن فرمان جهاد باشد و تکلیف ما را د ر برابر دشمنان سنگ دل

و خونخوار وبی منطق روشن سازد سوره ای که آیاتش نور هدایت قر قلب ما بپاشد و روح وجان

ما را با فروغش روشن نماید این وضع حال مومنان راستی . اما منافقان هنگامی که سوره

واضح وروشنی نازل می شود که در آن سخنی از جنگ  است منافقان بیمار دل را می بینی که هم

چون کسی که درآستانه مرگ قرار گرفته با نگاهی مات و مبهوت و چشمانی که حدقه آنها از کار

ایستاده به تو نگاه می کنند میدان جهاد برای مومنان میدان اظهار عشق به محبوب و میدان پایداری

 و مقاومت و پیروزی است و در چنین میدانی ترس معنی ندارد اما برای منافقان میدان مرگ و نابودی

و بد بختی است میدان شکست و جدایی از لذا ت دنیاست میدانی است تاریک وظلمانی با آینده ای

وحشتناک و مبهم و در پایان آیه در یک جمله کوتاه می گوید وای بر آنها که مرگ و نا بودی برای

آنان سزاوارتر است

آیه 21= در این آیه می افزاید ولی اگر آنها اطاعت کنند و از فرمان جهاد سرپیچی کنند این اطاعت

و سخن سنجیده ای برای آنها بهتر است بعد می افزاید اگر آنها هنگامی که برنامه ها محکم می شود

وفرمان جهاد قطعیت می یابد به الله راست می گیند و از در صدق وصفا در آیند برای آنها بهتر است

هم در این دنیا باعث سر بلندی  آنها ست و هم در آخرت به پاداش بزرگ وفوز عظمی نائل می شوند

آیه 22= در این آیه می افزاید اگر از این دستور ها روی گردان شوید جز این انتظار میرود که در

زمین فساد وقطع  پیوند خویشاوندی کنید زیرا اگر از قران و توحید روی گردان شوید قطعا به سوی

جاهلیت باز می گردید و برنامه های جاهلی چیزی جز فساد در زمین و قتل وغارت و خون ریزی

کشتن خویشاوندان و دخترا ن نبود

آیه 23=در این آیه سرنوشت نهایی این گروه منافق و بهانه جوی مفسد را چنین بیان می کند

آنها کسانی هستند که الله از رحمت خویش دورشان ساخته پس گوش هایشان را کر و چشم هایشان

راکور نموده است نه حقیقتی را می شنوند و نه واقعیتی را می بینند .آنها جهاد اسلامی را که بر

معیار حق وعدالت است قطع رحم وفساد فی الارش می پندارند اما آنان همه جنایاتی را که در

جاهلیت مرتکب شدند و خون های بی گناهانی را که در دوران حکومتشان ریختند مطابق با

حق و عدالت لعنت الله بر آنها باد که نه گوش شنوا دارند ونه چشم بینا

آیه 24= در این آیه به ذکر علت واعقی انحراف این قوم نگون بخت پرداخته می گوید آیا آنها

در آیات قران تدبر نمی کنند تا حقیقت را دریابند ووظائف خود را انجام دهند یا بر دل های آنها

قفل نهاده شده است وبه این ترتیب باید قران مجید درمتن زندگی مسلمانان قرار گیرد و آن را

قدوه واسوه خویش قرار دهند دستوراتش را موبه به مو اجرا کنند و تمم خطوط زندگی خویش

را با آن هماهانگ سازند اما بهره گیری از قران نیزا به یک نوع خود سازی دارد هر چند خود

قران نیز به خود سازی کمک می کند چرا کها اگر بر دل ها قفلها باشد قفل هایی از هوی و هوس

وکبر وغرور و لجاجت و تعصب و اجازه ورود نور حق به آن نمی دهد

آیه 25= چرا در قران تدبر نمی کنند ؟ قران هم چنان به بحث پیرامون منافقان و موضع گیری

مختلف آنها ادامه می دهد  می فرماید کسانی که بعد از روشن شدن حق باز گشتند و پشت کردند

شیطان اعما ل زشتشان را در نظرشان زینت داده و آن ها را به آرزو های دور ودراز فریفته است

آیه 26= این آیه علت این تسویلات و تزیینات شیطانی را چنین شرح می دهد این به خاطر آن است

که آنها به کسانی که از نزول وحی الهی به پیامبر ناراحت بودند گفتند ما در بعضی از امور از شما

پیروی میکنیم  کار منافق همین است که به دنبال افراد سر خورده و مخالف می گردد واگردر تمام

جهات با او قدر مشرتک نداشته باشد به همان مقدر که وجوه مشترک موجود است همکاری بلکه

اطاعت می کند منافقان مدینه نیزبه سراغ یهود آمدند یهود بنی نضیر و بنی فریظه که پیش از بعثت

پیامبر از مبلغان اسلام بودند اما بعد از ظهورش به خاطر حسدو  کیر وبه خطر افتادن منافعشان

ظهور اسالم را نا خوشایند دانتسند و از آنجا که مخالفت با پیامبر اسلام و توطئه ضد او قدر مشترگی

در میان منافقان و یهود بود قول همکاری به آنها دادند در پایان این آیه آنها را با عبارتی کوتاه

تهدید کرده می گوید الله مخفی کار ها و اسرار آنها را می داند

هم از کفرباطنی آنها و نفاقشان آگاه است و هم از توطئه چینی ها با کمک یهود وبه موقع آنها را

مجازات خواهد کرد

آیه 27= این آیه در حقیقت توضیحی است برای این تهدید سر بسته می فرماید پس حال آنها چگونه

خواهد بود هنگامی که فرشتگان مرگ روحشان را قبض می کنند در حالی که بر صورت و پشت آنها

می زنند . به صورت آنها می گویند برای این که رو به سوی دشمنان الله رفته اند و بر پشت آنها

می زنند به خاطر این که به آیات الهی و پیامبرش پشت کردند

آیه 28= در این آیه باز به بیان علت این عذاب الهی در آستانه مرگ آنها پرداخته می گوید

این عذاب و کیفر به خاطر آن است که آنها از آنچه الله را به خشم می آورد پیروی کردند

و آنچه را موجب خشنودی اوست کراهت داشتندلذا لله اعمالشان را حبط و نابود کرد  چرا

که شرط قبولی اعمال و هر گونه تلاش و کوشش رضای الله است

آیه 29= منافقان را از لحن گفتار شان می توان شناخت در اینجا باز هم به بخشی دیگر از

صفات و نشانه های منافقین اشاره می کند و مخصوصا بر این معنی تاکید دارد که اینها

تصور نکنند برای همیشه می توانند چهره درونی خود را از پیامبرو مومنان مکتوم دارند

نخست می گوید آیا کسانی که در دل هایشان بیماری است گمان می کردند الله کینه هایشان

را نسبت به پیامبر ومومنان آشکار نمی کند

آیه 30= لذا در آیه شریفه می افزاید واگر ما بخواهیم آنها رابه تو نشان می دهیم تا آنها

را با قیافه هایشان بشناسی در چهر ه های آنها علامتی می گذاریم که با مشاهده آن علامت

از نفاقشان آگاه شوی و به رای العین آنها را ببینی بعد می افزاید هر چند می توانی آنها

را از طرز سخنانشان بشناسی یعنی این متافقان بیمار دل را از کنایه ها ونیش ها وتعبیرات

موزیانه و منافقانه شان می توان شناخت  منظور از لحن القول بعض علی ابن ابی طالب

است و ما منافقان را در عصر پیامبر از طریق عداوت با علی می شناختیم . امروز هم

شناختن منافقا ن از لحن قول وموضع گیری های خلافشان در مسائل مهم اجتماعی و

مخصوصا در بحران ها با جنگ ها کار مشکلی نیست وبا کمی دقت از گفتار ورفتارشان شناسایی

می شوند  در پایان آیه می افزاید الله اعمال همه شما را می داند هم اعمال مخفی و آشکار

مومنان و هم اعمال منافقان را به فرض که بتوانند چهره اصلی خودرا از مردم پنهان دارند

آیا از الله که در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنهاست می توانند مکتوم دارند

آیه 31= در این آیه برای تاکید بیشتر ونشان دادن طرق شناخت مومنان از منافقان می

افزاید ما همه شما را قطعا می آزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما

کیانند و مجاهد نما ها و سست عنصران منافق کیان ؟ و در ذیل آیه می فرماید علاوه بر

این اخبار شما را می آزماییم به این ترتیب الله هم اعمال انسان ها را می آزماید و هم

گفتار و اخبار آنها را و این نخستین بار نیست که الله به مردم اعلام می کند که شما را

می آزمائیم تا صفوفتان از هم مشخص شود و مومنان راستین از ضعیف الایمان ها و منافقان

شناخته شوند در آیات فراوانی از قران مساله اینلا و امتحان طرح شده است مسائل مربوط

به آزمایش الهی در ذیل آیه 155 سوره بقره و هم چنین در آغاز سوره عنکبوت مشروحا

آمده است

آیه 32= بعد از بحث های گونا گون که پیرامون وضع منافقان در آیات گذشته بیان شده در

اینجا پیرامون جمع دیگری از کفار بحث می کند و می فرماید کسانی که کافر شدند ومردم

را از راه الله باز داشتند بعد از روشن شدن هدایت برای آنان باز به مخالقت با رسول الله

بر خاستند هرگز زیانی به الله نمی رسانند و الله اعمالشان را نابود می کند حتی اگر کار

خیری هم انجام داده اند چون با ایمان قرین نبوده حبط می شود این گروه ممکن است همان

مشرکان مکه باشند وبا کفار یهود مدینه و یا هر دو

آیه 33= در این آیه روی سخن را به مومنان کرده وبعد از بیان خطوط منافقین و کفار خط

آنها را نیز چنین تبیین می کند ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید الله را و اطاعت

کنید رسول الله را و اعمال خود را باطل مسازید . لحن این آیه نشان می دهد که در میان

مومنان آن روز نیز افرادی بوده اند که در مساله طاعت الله و سول و حفظ اعمالشان از باطل

شدن کوتاهی داشته اند که الله با اینآیه به آنها اخطار می کند

آیه 34= آنها که د ر حال کفر بیمیرند هرگز بخشوده نخواهند شد این آیه توضیح و تاکیدی

است برای آنچه که درآیات قبل پیرمون کفار آمده بود و در ضمن راه بازگشت را به آنها که

مایل باشند نشان می دهد میفرماید کسانی که کافر شدند ومردم را نیز از پیمودن راه الله باز

داشتد بعد د ر همان حال کفر از دنیا رفتند الله هرگز آنها را نخواهد بخشید چرا که با مرگ

درهای توبه بسته می شود اینها بار سنگین کفر خودشان و اضلال و گمراهی دیگران را هردو

بر دوش می کشند چگونه امکان دارد الله آنها را ببخشد؟

آیه 35= صلح بی جا وذلت بار . در تعقیت آیات گذشته پیرامون مساله جهاد این آیه به یکی از

نکات مهم پیرامون جهاد اشاره می کند وآن این است که افراد سست و ضعیف الایمان برای

فرار از زیر بار جهاد و مشکلات میدان جنگ غالبا مساله صلح را مطرح می کنند مسلما صلح

بسیار خوب است اما در جای خود . از این رو می فرماید پس اکنون که دستور های گذشته را

شنیدید هرگز سست نشوید و دشمنان را به صلح ذلت بار دعوت نکنید در حالی که شما برترید

یعنی حالک ه نشانه های پیروزی وبرتری آشکار شد چگونه با پیشنهاد صلح که مفهومش

عقب نشینی و شکست است پیروزی های خود را عقیم می گذارید؟ این در حقیقت صلح نیست

این تسلیم و سازشی است که از سستی و زبونی سر چشمه می گیرد این یک نوع عافیت طلبی

زشتی است که عواقب دردناک و خطر ناک به بار می آورد و د ر پایان آیه برای تقویت روحیه

مسلمانان مجاهد می افزاید و الله با شماست و چیزی از ثواب اعمالتان را کم نمی کند

کسی که الله با اوست همه عوامل پیروزی را در اختیار دارد هرگز احساس تنهایی نمی کند ضعف

وسستی به خود راه نمی دهد به نام صلح و تسلیم دشمن نمی شود و فراورده های خونهای

شهیدان را در لحظات حسا س به باد نمی دهد

آیه36= گفتیم سوره محمد سوره جهاد است و از مساله جهاد آغاز شد وبا مساله جهاد پایان

می گیرد در آخرین آیات این سوره نیز به یکی دیگر از مسائل زندگی انسان ها در این رابطه می

پردازد و برای تشویق وتحریک هرچه بیشتر مسلمانان در زمینه اطاعت الله عموما ومساله جهاد

خصوصا بی ارزش بودن زندگی دنیا را مطرح می کند میفرماید زندگی دنیا تنها باز ی و سرگرمی

است لعب بازی به کار هایی گفته می شود که دارای یک نوع نظم خیالی برای وصول به یک هدف

خیالی است لهو سرگرمی به هر کاری گفته می شود که انسان را به خو مشغول داشته واز مسائل

اصولی منحرف سازد به راستی زندگی دنیا بازی وسرگرمی است . بعد می افزاید اگر ایمان بیاورید

 و تقوا پیشه کنید الله پاداش های شما را به نحو کامل وشایسته می دهد ودر برابر آن اموال شما

را نمیطلبد

اگرمقدار ناچیزی از اموالشان به عنوان زکات و حقوق شرعی دیگر گرفته می شود آن هم برای

 خود شما مصرف می شود برای نگهداری یتیمان و مستمندان ودر راه ماندگان شما وبرای دفاع

از امنیت و استقلال کشورتان و برقرار نظم و آرامش و تامین  نیاز مندی ها و عمران و آبادی

شهر و ودیار شماست بنا بر این همین مقدار برای خود شماست که الله و پیامبرش از همگان

بی نیازند و به این ترتیب تناقضی بین مفهوم آیه و آیات انفقا و زکات ومانند آن وجود ندارد

آیه 37= در این آیه برای نشان دادن میزان دل بستگی غالب مردم به اموال وثروت های شخصی

می افزاید هرگاه اموال شما را مطالبه کند حتی اصرا ر ورزد بخل می کنید بلکه از آن بالاتر

کینه ها و خشم شما را آشکار می سازد وبه این ترتیب با این تازیانه ملامت روح خفته انسان

ها را بیدار می سازد تا زنجیر اسارت و بردگی اموال را از گردن خویش بردارند و آن جنان

شوند که در راه دوست از همه چیز بگذرند و همه را بر پای او نثار کنند و در عوض ایمان

وتقوا و رضا و خشنودی او را بطلبند

آیه 38= اگر سرپیچی کنید این رسالت رابه گروه دیگری میدهد آخرین آیه سوره محمد تاکید

دیگری است بر آنجه درآیات گذشته پیرامون مسائل مادی ودل بستگی های مردم به آن و انفاق

در راه الله آمده است می فرماید آری شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه الله دعوت

می شوید بعضی از شما این فرمان الهی را اطاعت می کنند در حالی که بعضی بخل می ورزند

در اینجا این سوال مطرح می شودکه در آیات قبل گفته شد الله اموال شما را مطالبه نمی کند

چگونه در این آیه به دستور به انفاق در راه الله داده شده است ولی دنباله خود آیه در حقیقت

به این سوال از دو راه پاسخ می دهد نخست می گوید هر کسی که در انفاق بخل ورزد نسبت

به خود بخل کرده است

چرا که نتیجه انفاق ها هم در دنیا به خود شما باز می گردد زیرا فاصله های طبقاتی کم می شود

آرامش و امنیت در جامعه حکم فرما می شود محبت وصفا و صمیمت جای کینه و عداوت را

می گیرد این پاداش دنیوی شماست و هم در آخرت در برابر هر درهم و دیناری مواهب و نعمت

هایی به شما ارزانی می دارد که هرگز به فکر بشری خطور نکرده است بنا براین هر قدر بخل

کنید به خودتان بخل کرده اید به تعبیر دیگر مساله انفاق در اینجا بیشتر ناظر به انفاق برای

جهاد است و واضح است که هر گونه کمک به پیشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجویدت و

استقلال وشرف یک جامعه است پاسخ دیگر این که الله بی نیاز است وشما همه نیاز مندید

ا هم از انفاق شما بی نیاز است و هم از اطاعتتان و این شما هستید که در دنیا و آخرت نیاز

به لطف ورحمت و پاداش او دارید اصولا موجودات امکانیه ماسوی الله سر تا پا فقر و نیازند

و غنی بالذات تنها الله است آنها حتی در اصل وجودشان دائما وابسته به اویند ولحظه به

لحظه از منبع لا یزال فیض وجود او مدد می گیرند که اگر یک لحظه از آنها قطع فیض کند

هستی همه بر باد می رود و فرو ریزند قالب ها . آخرین جمله هشداری است به همه مسلمانان

که قدر این نعمت بزرگ و موهبت عظم را بدانید که الله شما را پاسدار آئین پاکش قرار داد تا

حامیان دین و یاوران پیامبر او باشید هر گاه سر پیچی کنید الله گروه دیگری را بجای شما

می آورد پس مثل شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه الله انفاق  می کنند آری اگرشما این

رسالت عظیم را نادیده بگیرید الله قوم دیگری را بر می انگیزد قومی که در ایثار و فدا کاری

و بذل جان و مال و انفاق فی سبیل الله به مراتب از شما برتبر و بالاتر باشند این تهدید بزرگی

است که نظیر آن درآیه54 مائده نیز آمده است ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما

از آئین خود باز گردد به الله زیانی نمی رساند الله در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را

دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند در برابر مومنان متواضع و در برابر کافران نیرومند

و شکست ناپذیرند مردانی که در راه الله جهاد می کنند و هرگز از سرزنش کنندگان هراسی

به خود را نمی دهند اکثر مفسران نقل کرده اند که بعد از نزول این آیه جمعی از اصحاب

رسول الله عرض کردند این گروهی که الله در این آیه به آنها اشاره کرده کیانند؟ در این هنگام

پیامبر دست به پای سلمان و طبق روایتی بر شانه سلمان زد و فرمود منظور این مرد و قوم

اوست سوگند به آن کس که جانم به دست اوست اگر ایمان به ثرای بسته باشد گروهی از مردم

فارس آن را به چنگ می آورند و به الله سوگند به این وعده خود وفا کرده و گروهی از غیر

عرب بهتر ازآنها جانشین آنها فرمود. پایان

 فضیلت سوره 47=این سوره را قتال نیز نامند اگر این سوره را بخوانید هرگز در دین الله

شک نمی کنید و از شرک و کفر محفوظ شوید و بعد ازفوت هزار فرشته را به قبر شخص

فرستند تا بر او نماز گذارند و ثواب اورابه او دهند در هنگام حشر تشییع او کنند تا اورا نزد

الله مه موقف حضرت صادف  حاضر کنند تلاوتش برای حفط جان و مال هم موثر است و از

نهر های بهشتی نوشد واگر در جنگ همراه داشته باشد پیروز شود و اگر در دریا خواند

از غرق شدن ایمن شود و اگر ابش را بخورد از ترس ایمن شود

سم زدا های طببعی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با این 10 سم زدای طبیعی لاغر شوید

هنگامي كه در حال اجراي برنامه سم زدايي خود هستيد، حتماً ظرف غذايي را همراه خود داشته باشيد تا غذاهاي مورد نياز در اين دوره را بتوانيد با خود به هر جايي ببريد؛ از محل كار گرفته تا مهماني خانه دوستان.

بعضي مواقع بدن به سم زدايي نياز دارد. خوشبختانه مواد غذايي زيادي وجود دارد که سبب سم زدايي از بدن مي شود. اگر قصد کاهش وزن داريد، يا مي خواهيد انرژي بيشتري کسب کنيد، پوست صورت شما شاداب تر به نظر آيد، در خلق و خوي خود تغيير ايجاد کنيد، اين چند ماده غذايي را که در اين مطلب به آن اشاره شده است، به برنامه غذايي خود بيفزاييد.



فواید سم زدایی

برنامه‌هاي فرايند سم زدايي، واقعاً به پاك كردن كبد، كليه‌ها، پوست و روده‌ها كمك مي‌كنند.

بسياري از مردم دريافته‌اند كه فرايند سم‌زدايي، علائم نفخ، سوءهاضمه، انواع آلرژي، مشكلات سينوسي و بسياري از ناراحتي‌هاي ديگر را محو كرده و از بين مي‌برد.

البته يك فايده ديگر نيز دارد و آن كنترل وزن طبيعي، همراه با افزايش انرژي، بهبود وضعيت عاطفي - روحي و احساس تازه‌اي از خود آگاهي و خويشتن‌داري است.

غذاهاي ارگانيك (طبيعي) مصرف كنيد

نگاهي به آنچه كه مي‌خوريد، بيندازيد. از آنجا كه هميشه توصيه مي‌شود از غذاهاي آماده، غذاهاي سرخ كرده و غذاهاي فرآوري شده (كنسروي) فاصله بگيريد، كاملاً ضروري است كه براي سم‌زدايي نيز به محدوديت‌ها پايبند بوده و اين غذاها را مصرف نكنيد.

بسياري از اين مواد غذايي، حامل مواد پيچيده‌اي هستند كه فرآيند هضم و گوارش غذا را براي بدن مشكل نموده و ممكن است شامل مواد سمّي باشند كه ما در تلاش براي دفع آن‌ها از بدن هستيم. قبل از آنكه فرآيند سم زدايي را آغاز نماييد، به دنبال مصرف غذاها و ميان وعده‌هاي سالم باشيد و به غذاهاي سالم و اُرگانيك فكر كنيد.

انتخاب غذاهاي مناسب، نه تنها تمريني براي برنامه سم زدايي شما محسوب مي‌شود، بلكه همچنين به بدن كمك مي‌كند تا با ممانعت از ايجاد مواد سمّي جديد، مواد سمّي باقيمانده در بدن را دفع نمايد. بخش عمده‌اي از فرايند توليد محصولات غذايي ما، بر اساس آفت‌كُش‌ها، قارچ‌كُش‌ها و روغن‌هاي باغباني حاصل از محصولات نفتي مي‌باشد. بدن ما نمي‌تواند فرآيند متابوليسم را بر روي اين محصولات انجام دهد، در نتيجه اين مواد سمّي در سلول‌هاي چربي بدن ذخيره شده و بار سمّي موجود در سلول‌ها را تشديد مي‌كنند.

انواع متنوعي از سوپ و سالاد بخوريد



هنگامي كه در حال اجراي برنامه سم زدايي خود هستيد، حتماً ظرف غذايي را همراه خود داشته باشيد تا غذاهاي مورد نياز در اين دوره را بتوانيد با خود به هر جايي ببريد؛ از محل كار گرفته تا مهماني خانه دوستان. توصيه مي‌شود روزي بين شش تا هشت وعده غذا بخوريد، هرگز گرسنه نمانيد، سوپ سبزيجات، بايد بخشي از وعده‌هاي غذايي شما در طول اين دوره باشد.

همه مواد غذايي تشكيل دهنده اين سوپ بايد از خواص سم زدايي برخوردار باشند، اما كلم جايگاهي بالاتر از بقيه دارد. كلم منبعي غني از ويتامين C و همچنين اسيد آمينه گلوتامين مي‌باشد كه داراي خواص ضد التهابي است.

سم زداهاي طبيعي


آب خالص



براي سم زدايي، نوشيدن آب خالص بسيار مهم و حياتي مي‌باشد. روزي حداقل 8 ليوان آب بنوشيد؛ همچنين نوشيدن انواع چاي‌هاي گياهي، آب سبزيجات و ديگر مايعات سالم فراموش نشود. از كافئين و انواع نوشابه‌هاي گازدار نيز فاصله بگيريد.

شاهي

 همانند بيشتر گياهان و سبزيجات، شاهي تقويت کننده بدن و سم زداست. برگ هاي اين گياه سرشار از مواد مغذي از جمله ويتامين هاي متعدد، روي، پتاسيم، ويتامين C و E است. علاوه بر آن، اين گياه مدر است و سموم را از بدن دفع مي کند.

 برنج قهوه اي

 اگر مي خواهيد سيستم بدن را پاکسازي کنيد، بهتر است از مواد غذايي فرآوري شده کمتر استفاده کنيد و به جاي آن، غلات سبوس دار سالم مانند برنج قهوه اي، که سرشار از ماده مغذي از جمله ويتامين هاي B، منيزيم، منگنز و فسفر است، مصرف کنيد. برنج قهوه اي سرشار از فيبر است که براي پاکسازي کولون مفيد است.

 ميوه هاي تازه



اين دسته از مواد غذايي، کم کالري و غني از ويتامين، مواد معدني، آنتي اکسيدان و فيبر است و نقش مهمي در سم زدايي از بدن دارد. اگر مي خواهيد پوست شاداب و موهاي براق داشته باشيد و سيستم گوارش تان سالم باشد، مصرف ميوه را افزايش دهيد.

کلم برگ

 اين گياه نه تنها در کاهش وزن موثر است بلکه ماده غذايي با خاصيت سم زدايي قوي نيز به حساب مي آيد. اين گياه حاوي ماده شيميايي به نام سلفورافين است که به بدن براي مقابله با سموم کمک مي کند. علاوه بر آن، گلوتاتيون موجود در اين سبزي نوعي آنتي اکسيدان است که عملکرد سم زدايي کبد را بهبود مي بخشد.

 چاي سبز

 هيچ برنامه سم زدايي بدون مصرف منظم مايعات کامل نمي شود. مصرف مايعات براي حفظ سلامت اعضاي بدن و دفع منظم سموم از بدن لازم است. چاي سبز نه تنها کاهش دهنده وزن است بلکه سرشار از آنتي اکسيدان است. چاي سبز کبد را از بيماري ها از جمله بيماري کبد چرب نيز محافظت مي کند.

چغندر قرمز



 برگ وغده اين گياه سرشار از منيزيم، آهن و ويتامين C است. اين گياه نه تنها براي سلامت مو و پوست و کنترل کلسترول مفيد است، بلکه به سم زدايي کبد نيز کمک مي کند.

سير

علاوه بر داشتن خاصيت ضد ويروسي، ضدباکتريايي و ضدميکروبي، حاوي ماده شيميايي به نام آليسين نيز است که در توليد گلبول هاي سفيد نقش دارد.

زنجبيل

 علاوه بر کاهش دادن حالت تهوع، عملکرد سيستم گوارشي را بهبود مي بخشد، با نفخ مقابله مي کند و گاز معده را کم مي کند. زنجبيل، سرشار از آنتي اکسيدان است و براي تقويت سيستم ايمني مفيد است.

ليمو ترش



  اين ميوه مرکباتي يکي از مهم ترين موادغذايي براي سم زدايي است. ليمو ترش سرشار از ويتامين C است، براي پوست مفيد است و با راديکال هاي آزاد مقابله مي کند. داراي تأثير قليايي است و اين يعني ميزان PH را متعادل نگه مي دارد لذا براي سيستم ايمني بدن مفيد است.پایان

بسم الله الرحمن الرحیم

سیستم سم زدایی بدن و تقویت آن

مولف: آذ ر سلگی
روش‌های سم زدایی بدن از قرن‌ها پیش در دنیا وجود داشته است حتی در توصیه‌های بقراط هم این روش‌ها و تاثیر آنها بر سلامتی وجود دارند اما باید در انتخاب رژیم سم‌زدا دقت کرد. بسیاری از رژیم‌های غذایی سم‌زدا بدن را در معرض کاهش شدید کالری دریافتی قرار می‌دهند و می‌توانند بدن را از دسترسی به مواد غذایی مورد نیاز خود بازدارند، به آن گرسنگی دائم بدهند و سوخت و ساز را کاهش دهند. جنبه‌های منفی دیگر بعضی از این رژیم‌ها از دست دادن آب بدن، خستگی، سرگیجه، تهوع و حتی آسیب رساندن به دستگاه گوارش به ویژه روده بزرگ است. در این برنامه غذایی هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها برای بدن شما نمی‌افتد. می‌توانید تنها با یک تغییر کوچک در برنامه غذایی آخر هفته خود، مواد خطرناک را از بدن‌تان پاک کنید. با این مواد غذایی سم‌زدا که به راحتی می‌توانید آنها را در سوپر مارکت‌ها پیدا کنید، می‌توانید علاوه بر دفع سموم بدن، وزن خود را کاهش دهید و سطح انرژی بدن خود را بالا ببرید.


سیستم سم‌زدای بدن شما

بدن شما درون خودش یک سیستم یا دستگاه سم‌زدا دارد و می‌تواند سموم را دفع و از بدن بیرون براند. این دستگاه 3 عضو مهم دارد:

1- کبد:
اولین خط دفاعی بدن در برابر سموم، کبد شماست. کبد درست مانند یک فیلتر در جریان خون قرار می‌گیرد و می‌تواند سموم مواد غذایی‌اي که می‌خورید را تصفیه کند.

2- روده بزرگ: این عضو باکتری‌هایی دارد که می‌توانند هم مواد سالم و هم مواد ناسالم تولید کنند. شما باید جریان عبوری از روده بزرگ خود را منظم نگه دارید تا این عضو بتواند نقش مهم خود را در بیرون راندن مواد شیمیایی ناسالم، پیش از آنکه بتوانند به بدن شما آسیب برسانند، انجام دهد.

3- کلیه: کلیه‌ها به طور منظم خون شما را فیلتر می‌کنند و مواد سمی را به شکل ادرار از بدن شما بیرون می‌رانند. برای یک رژیم سم‌زدا که به درستی عمل کند شما باید با تغذیه مناسب بدن خود با مواد سالم و حیاتی، از این سه ارگان مهم محافظت کنید.

این رژیم 48ساعته پاک‌کننده بر پایه مصرف غذاهای سم‌زداست که باعث می‌شوند سیستم سم‌زدای بدن شما به درستی کار کند. این برنامه غذایی به غذاهایی که در روزهای عادی هفته می‌خورید وابسته نیست و اصلا لازم نیست در این 48 ساعت تنها غذاهای خام بخورید.

چک لیست خرید

قبل از شروع، به سوپر مارکت بروید و این لیست را تهیه کنید: یک بسته غلات صبحانه بدون شکر و چربی، یک بسته کوچک جوز هندی، یک ساقه متوسط زنجبیل یک بسته کوچک روغن بذرع کتان، یک بسته آلو بخارا، یک پیمانه شیربرنج، یک آناناس، 3 خیار بزرگ، یک کلم، 3 لیمو، یک دسته نعنا، یک پیمانه بادام، یک ظرف بذر کتان، یک بسته بلوبری خشک، يك موز، 2 پیاز قرمز، 3 ساقه کرفس، یک بسته رازیانه، یک بسته زیره سیاه، یک بسته نمک دریایی، یک بسته فلفل سیاه، یک بسته قارچ، 4 کله سیر، یک بسته فلفل پاپریکا، یک دسته آویشن تازه، یک دسته جعفری، 3 سیب، یک بسته تربچه، نیم کیلو لوبیا سبز، یک شیشه روغن زیتون، یک پاکت آب آناناس بدون شکر، یک پاکت آب انار و آب معدنی.

 


صبحانه

در این 2 روز صبح‌های خود را با خوردن یک کاسه غلات صبحانه آغاز کنید. انواع بدون چربی و شکر آنها سالم هستند و علاوه بر داشتن پروتئین، فیبر بالایی هم دارند و به دفع کمک می‌کنند. این خاصیت آنها را با مصرف آلو بخارا کامل کنید. آلو یک ملین واقعی است. برای درست کردن این صبحانه یک لیوان غلات را با آب، نصف فنجان آلو، نوک قاشق جوز هندی، یک قاشق چایخوری زنجبیل رنده شده، یک قاشق روغن بذر کتان و 2 قاشق شیربرنج ترکیب کرده و میل کنید.

میان وعده

این نوشیدنی سم‌زدا را می‌توانید هر زمانی در طول روز مصرف کنید. برای درست کردن آن نصف فنجان آناناس، 2خیار، 4 فنجان کلم خرد شده، نصف لیمو، نیم سانتی‌متر زنجبیل رنده شده و نصف فنجان نعناع را در آبمیوه‌گیری بریزید و آب آنها را بگیرید. کلم می‌تواند کلیه‌های شما را پاک کند، آناناس به هضم غذا کمک می‌کند و زنجبیل جریان ترشح صفرا در کیسه صفرای شما را تحریک می‌کند.اگر آبمیوه‌گیری در دسترس‌تان نیست یا به نوشیدنی دیگری نیاز دارید می‌توانید با ترکیب یک فنجان آب آناناس بدون شکر، یک لیمو، یک فنجان آب انار و سه فنجان آب، نوشیدنی دیگری درست کرده و میل کنید.

ناهار

برای درست کردن این اسموتی میوه خوشمزه، یک چهارم فنجان بلوبری، نصف فنجان بادام، دو قاشق بذر کتان، یک چهارم موز و نصف فنجان یخ را در بلندر بریزید و آنقدر هم بزنید تا صاف و یکدست شود. بلوبری کورستین دارد و قدرت سیستم ایمنی بدن را افزایش می‌دهد و برای کبد شما خوب است. موز پر از ویتامین B6 است که یک ویتامین ضروری برای سم‌زدایی کبد است. بذر کتان هم سرشار از امگا 3 و فیبر است و می‌تواند یک دفع سالم و کامل را برای شما به ارمغان بیاورد.

سالاد

اگر دوست دارید میان وعده جامد بخورید می‌توانید با خرد کردن ساقه‌های کرفس، تربچه و خیار، یک سالاد درست کنید و آن را با آبلیمو، روغن زیتون، نمک و فلفل مزه‌دار کنید. این میان وعده را بدون سس در یک کیسه پلاستیکی یا ظرف در دار قرار دهید و هر وقت که می‌خواهید در طول روز آن را میل کنید.

 


شام

در این 2 روز می‌توانید برای شام سوپ سبزیجات بخورید. برای درست کردن این سوپ دو پیاز قرمز، دو ساقه کرفس، چند رازیانه، 2 قاشق چایخوری زیره سیاه، 2 قاشق چایخوری نمک دریایی، کمی فلفل سیاه، یک فنجان قارچ ورقه شده، 4حبه سیر خرد شده، نصف کلم، دو لیوان آب معدنی، 2 قاشق غذاخوری فلفل پاپریکا، 2 قاشق غذاخوری آویشن تازه خرد شده و 4 قاشق غذاخوری جعفری خرد شده را در بلندر بریزید و با هم مخلوط کنید.

رازیانه در این دستور به جریان صفرا در کیسه صفرای شما کمک می‌کند. سیر برای کمک به عملکرد کبد و صفرا عالی است. کلم برای سم‌زدایی از کبد و کلیه خوب است و قارچ به افزایش آنزیم‌های کبدی کمک می‌کند. می‌توانید سوپ را با ورقه‌های سیب سرو کنید زیرا سیب عملکرد کبد و کلیه را افزایش می‌دهد.

بهتر نتیجه بگیرید

برای اینکه از این رژیم نتیجه بهتری بگیرید، لازم است در این 2 روز بعد از ساعت 8شب هیچ غذایی نخورید. تنها چیزی که می‌توانید قبل از خواب بخورید، یک فنجان چای سبز یا چای ریشه قاصدک است. این چای به دفع سموم از کبد شما کمک خواهد کرد.پایان

گیاهان سمی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گیاهان سمی

 

۱۰ گیاه سمی و خطرناک که در خانه‌ پرورش می‌دهیم

 
 
 
۱۰ گیاه سمی و خطرناک که در خانه‌ پرورش می‌دهیم

 دنیای گیاهان، چه در اعماق جنگل‌های انبوه استوایی و چه در گوشه و کنار محل زندگی ما، لبریز از اسرار و ناشناخته‌های جذاب و گاهی خطرناک است. خرزه‌ هندی، ویستریا، خرزهره، فیکوس و... گیاهان تزیینی پرطرفدار و زیبایی هستند که با زندگی انسان درهم‌آمیخته‌اند ولی آگاهی از جنبه‌ی تاریک و ویژگی‌های خطرناک این ۱۰ گیاه سمی باعث غافلگیری ما خواهد شد.

 

بعضی از گل‌ها و گیاهان تزیینی و بسیار رایج که ظاهر فریبنده و زیبایی دارند، می‌توانند منجر به سردرد، تشنج و حتی مرگ شوند. به‌خصوص در کودکان زیر ۶ سال که در برابر این مسئله بسیار آسیب‌پذیر و حساس هستند و بسیاری از مسمومیت‌های ناشی از گیاه سمی به آن‌ها مربوط می‌شود.

البته متخصصان، خطر اصلی و بسیار فراگیرتر گیاهان را واکنش‌های حساسیتی شدید بر اثر تماس با شیره سمی گیاهان رایج و معمولی مثل پیچک آمریکایی، بلوط و سماق می‌دانند؛ ولی این گیاهان جذابیت موارد ذکرشده در فهرست ما را ندارند و معمولا ظاهر آن‌ها کسی را به سمت خود جلب نمی‌کند.

ویستریا

ویستریا

ویستریا (Wisteria) یا پیچ گلیسین یک گیاه رونده‌ی تزیینی از تیره‌ی باقلاییان با گل‌هایی واژگون آبی، صورتی یا سفید بسیار زیبا و دلپسند است که دیوارهای منازل را به شکل باشکوهی تزیین می‌کنند. تمام قسمت‌های این گیاه تزیینی که با نام درخت لوبیا نیز معروف است، بسیار سمی هستند و خوردن آن‌ها باعث تهوع، استفراغ، دل‌پیچه و اسهال می‌شود. در صورت مسمومیت با این گیاه سمی به درمان‌های مثل هیدراتاسیون وریدی و مصرف قرص‌های ضد تهوع نیاز خواهد بود. البته عده‌ای معتقدند که گل‌های ویستریا سمی نیستند.

گل انگشتانه

گل انگشتانه

گل انگشتانه یا فاکس‌گلاو (Foxglove) یکی از اعضای تیره‌ی بارهنگیان است که تا ارتفاع ۱ متر رشد می‌کند و گل‌های واژگون سحرانگیز و زیبایی به رنگ‌های بنفش، صورتی یا سفید (گاهی با لکه‌های کوچک) دارد. نام علمی گل انگشتانه، دیجیتالیس پورپوریا (Digitalis purpurea) است و داروی مشهور بیماری‌های قلبی به نام دبجیتالین از برگ‌های آن استخراج می‌شود. اگر به‌اشتباه هرکدام از بخش‌های این گیاه سمی را بخورید، بعد از تحمل عوارض ناخوشایندی مثل تهوع، استفراغ، دل‌پیچه، اسهال و گلودرد، به‌احتمال‌زیاد دچار مشکل قلبی خواهید شد. درمان پزشکی رایج مسمومیت گل انگشتانه، استفاده از زغال برای جذب سم و شستشوی معده هستند و در بعضی مواقع حتی برای بازگردان ضربان قلب به حالت طبیعی از داروهای مخدر طبی استفاده می‌شود.

ادریسی

ادریسی

ادریسی یا هایدرانژیا (Hydrangea) که در ایران به نام ارتانزا هم شناخته می‌شود، یک گیاه بته‌ای است که تا ارتفاع ۴.۵ متر رشد می‌کند و گل‌های حجیم خوشه‌ای آبی، سفید مایل به سبز، سرخ، صورتی و بنفش آن، بسیار زیبا و از دید کودکان وسوسه‌انگیز هستند. خوردن این گل‌ها باعث دل‌درد چندساعته همراه با خارش پوست، استفراغ، ضعف و تعرق شدید می‌شود. در موارد معدود، عواقب شدیدی مانند کما، تشنج و اختلال در دستگاه گردش خون نیز ثبت شده است. خوشبختانه سم گل ادریسی، پادزهر بسیار مؤثری دارد و در صورت تشخیص سریع با تجویز داروی مناسب عوارض آن را کاهش می‌دهد.

زنبقِ دره

زنبقِ دره

گیاه زنبقِ دره (Lily-of-the-valley) که گل برف یا موگه نیز نامیده می‌شود - از ریشه تا گل‌های کوچک ناقوسی شکل و سفید آن که با ظرافت و زیبایی بی‌نظیری به شکل واژگون به ساقه‌های باریک گیاه متصل شده‌اند- کاملا سمی و خطرناک است. خوردن مقادیر کم این گیاه آسیب زیادی وارد نمی‌کند ولی اگر به‌اشتباه مقدار زیادی از آن را مصرف کنید؛ به‌احتمال‌زیاد با عوارضی مثل تهوع، استفراغ، گلودرد، درد شکم، اسهال و دل‌پیچه روبرو خواهید شد. درمان معمول برای مسمومیت زنبق دره، خوراندن زغال یا شستشوی معده‌ی فرد مسموم و احتمالا تجویز دارو برای تنظیم ضربان قلب است.

درفش گیاه

درفش گیاه

درفش گیاه یا آنتوریوم (Anthurium)، یک گیاه غیرمتعارف و عجیب استوایی است با برگ‌های قلبی شکل ضخیم به رنگ سبز تیره و یک درفش زرد، ارغوانی، سفید یا سبز روشن که به‌صورت عمودی در مرکز برگکی به رنگ قرمز، صورتی یا سفید قرار دارد. برگ‌ها و ساقه‌ی درفش گیاه که با نام گل فلامینگو هم شناخته می‌شود، سمی هستند و خوردن آن‌ها باعث ایجاد درد همراه با سوزش در دهان و ایجاد تورم و تاول در آن منجر می‌شود. مسمومیت با این گیاه سمی که معمولا با گرفتگی و خش‌دار شدن صدا و مشکل در بلعیدن غذا نیز همراه است، با گذشت زمان برطرف می‌شود ولی مصرف مایعات خنک، قرص مسکن و سبزی‌هایی که شیره‌ی چسبناک دارند مثل شیرین‌بیان و بذر کتان، درد و عوارض ناخوشایند آن را کاهش می‌دهد.

گل داودی

گل داودی

گل داودی یکی از گیاهان تزیینی بسیار محبوبی است که تقریبا در سراسر دنیا و در رنگ‌های مختلف یافت می‌شود. این گیاه که دارای ۱۰۰ تا ۲۰۰ گونه‌ی مختلف است و باغبان‌های مجرب از گل آن برای فراری دادن خرگوش‌ها استفاده می‌کنند، برای انسان نیز خطراتی دارد. لمس کردن قسمت‌های بالایی این گیاه سمی باعث خارش و التهاب موضعی می‌شود که خوشبختانه با داروهای ضدالتهاب و ضد حساسیت به‌راحتی قابل‌درمان است.

خرزهره

خرزهره

برخلاف بیشتر گیاهان خطرناک که فقط قسمت خاصی از آن‌ها سمی است، تمام بخش‌های درختچه‌ی خرزهره می‌تواند موجب مسمومیت شود و حتی تنفس دود شاخه‌ی در حال سوختن آن نیز مشکلاتی در پی دارد. استفاده از شاخه‌های این گیاه برای مصارف مختلف و نوشیدن آبی که در مجاورت گل‌های خوشه‌ای قرمز، صورتی و سفید آن قرار داشته، به مسمومیت‌های شدیدی منجر می‌شود. دوستداران باغبانی در مناطق مختلف دنیا با آب‌وهوای مدیترانه‌ای، بدون توجه به خطرات این گیاه سمی همیشه‌سبز به پرورش آن علاقه‌ی زیادی نشان می‌دهند. معمولا عوارض مسمومیت با گیاه خرزهره به شکل تغییرات ناگهانی ضربان قلب مثل کند شدن یا تپش و افزایش سطح پتاسیم خون بروز می‌کند و درمان متداول آن تجویز داروهای کنترل ضربان قلب و ضد تهوع، شستشوی معده یا خوراندن زغال برای جذب سموم است.

فیکوس

فیکوس

فیکوس (Ficus) که فیلتوس یا درخت بنیامین نیز نامیده می‌شود، یک گیاه استوایی با برگ‌های لاستیکی است که در درون آنها شیرابه‌ای سمی در گردش است. در سراسر دنیا بیش از ۸۰۰ گونه‌ی مختلف فیکوس به شکل درخت، درختچه و بوته‌ی رونده وجود دارد که بسیاری از آن‌ها به‌عنوان گیاه تزیینی در گلدان یا باغچه مورداستفاده قرار می‌گیرند. در مناطق گرمسیری فیکوس می‌تواند تا ارتفاع ۳۰ متر رشد می‌کند. حادترین خطر این گیاه سمی، تماس شیرابه‌ی آن با پوست بدن است که موجب خارش و التهاب می‌شود و با داروهای ضدالتهاب و ضد حساسیت قابل‌درمان است.

خرزه هندی

خرزه هندی

خرزه هندی یا رودودندرون (Rhododendron) و خویشاوند نزدیکش آزالیای بوته‌ای در فصل بهار جلوه‌ی بی‌نظیری به باغچه می‌دهند ولی برگ‌های آن‌ها و همین‌طور عسلی تولیدشده از گرده‌ی گل‌هایشان سمی هستند. مسمومیت با این دو گیاه سمی همیشه‌سبز با سوزش دهان آغاز می‌شود و با افزایش ترشح بزاق، تهوع، اسهال و افزایش تحریک‌پذیری پوست ادامه پیدا می‌کند. گاهی سردرد، ضعف عضلانی، تار شدن دید و کاهش یا افزایش ناگهانی ضربان قلب نیز به این عوارض اضافه می‌شود. بعضی مواقع خطر کما و تشنج کشنده نیز فرد مسموم را تهدید می‌کند که قبل از آن باید پزشکان با تزریق وریدی مایعات، تسهیل تنفس و داروهای مخدر طبی ضربان قلب را به وضعیت عادی بازگردانند.

نرگس

نرگس

گیاه نرگس که گل‌های زیبای زرد و سفید آن پیام‌آور بهار هستند، درواقع کمی سمی است و خوردن مقادیر زیادی از پیاز آن می‌تواند منجر به مسمومیت شود. وقتی پیاز نرگس از ساقه جدا می‌شود، تفاوت ظاهری چندانی با پیاز خوراکی ندارد و ممکن به‌جای آن مورداستفاده قرار بگیرد که در این صورت باعث تهوع، استفراغ، دل‌پیچه و اسهال خواهد شد. اگر عوارض مسمومیت با این گیاه سمی غیرقابل‌تحمل و شدید شوند یا فرد مسموم کودک باشد، پزشکان برای درمان آن از هیدراتاسیون وریدی و داروهای ضد تهوع استفاده می‌کنند.

گاهی طبع زیباپسند انسان خطراتی در پی دارد و نگهداری این ۱۰ گیاه سمی در محل سکونت یکی از بارزترین آن‌ها است؛ ولی بااین‌حال مزایای پرورش گیاهان در خانه و لذت بردن از تماشای آن‌ها به‌مراتب از مضرات این کار بیشتر است؛ فقط باید همه‌چیز را در مورد آن‌ها بدانیم و محتاط باشیم. پایان

رساله جبران گناه

رساله جبران گناه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: این مجموعه را درقالب  13  جبران برای گناههای کوچک وبزرگی که مرتکب می شویم و

در جهت الله وخشنودی وی تقدیم می دارم

 

جبران1= نقش نماز در آمرزش گناه : بارز ترین نوع بندگی الله نماز است که مهم ترین پیوند با

اوست و سر لوحه سفارشات همه انیبیا و اولیای الله است و زیبا ترین نجوای عاشقان با محبوب

است و اظهار کوچکی دربرابر عظمت خالق هستی و نشانه آشکار پرهیز کاران و تابلو مومنان

 راستین است وعامل موفقیت در  برابر تهاجم فرهنگی و طغیان شهوات است ستنون خیمه  دین

 ومعیار قبولی اعمال است . نماز رضایت الله محبو ب ملائکه و سنت انبیا و اصل ایمان وبرکت

در روزی واجابت دعا وخشم شیطان و چراغ قبر ومونس در شداد و همدم انسان در قبر تا قیامت

است نمازبارز ترین مصداق حسنه و عمل نیک است که می تواند کفاره و جبران گناهان باشد

برخیزیدو آتش هایی که بر اثر گناه بر پشت خود نهاده اید با نماز خود خاموش سازید نماز انسان

را در برابر گناه بیمه می کند و زنگار گناه را از آیینه دل می زداید و صفحه دل را صیقل می دهد

 

جبران 2= نماز جمعه و آمرز ش گناه

هرکس از روی اخلاص در نماز جمعه شرکت کند گناهان گذشته او آمرزیده می شود تا جمعه یعد

آلودگی روحی وروانی و اخلاقی را از انسان می زداید و روح را صفا و جلا می دهد

جبران 3= روزه و آمرزش گناه : روزه خالص ترین عبادت نزد الله است زیرا غیر آشکار و پنهانی

است این عبادت گاهی  واجب است مثل رمضان و گاهی برای کفاره و ندر و گاهی مستحبی  مثل

روزه های تمام روز های سال به جز چند روزی که مکرو هاست . روزه قوای انسان را تقویت

می کند و نیروی جسمی را تقویت می کند جهاز هاضمه را کم می کند معده هانه هر نوع بیماری

است و پرهیز یعنی روزه سر چشمه همه دارو هاست و روزه موجب سلامتی است . روزه نیروی

تقوا را هم تقویت می کند زیرا امر الهی را اجرا می کند روزه عامل تقویت اراده نیز هست  که آب

هست و نمی نوشد و غذا هست و نمی خورد و این یعنی تقویت اراده . روزه تقویت عاطفه هم

هست که موجب می شود بر اثر فشار گرسنگی به فقرا توجه کند روزه وفضیلت آن : تمام اعمال

بشر از ده برابر تا هفتصد برابر پاداش و ثواب دارد مگر صبر که برای خود الله است والله فرموده

پاداش آن را خودم می دهم و ثوابش در علم الله ذخیره است و صبر همان روز ه است

هر قدم روزه دار برایش ثواب نوشته شود روزه باعث آمرزش گناه است . الله فرشتگانی دارد که

تمام ماه رضمان مامور استغفار برای روزه دار هستند و بشارت می دهند که ای بشر شما مدت

کمی گرسنگی را تحمل می کنید و مدت طولانی سیر خواهید بود و توبه شما پذیرفته می شود

جبران 4= اعمالی که در رمضان باعث آمرزش گناه می شود :الف- افطاری دادن به مومن که ثواب

آزاد کردن یک برده را دارد و گناهان گذشته اش مورد آمرزش قرار می گیرد . کسی که یک مومن

را افطاری بدهد کفاره گناهانش تا رمضان دیگر است و کسی که دو نفر را افطاری بدهد حق است

که او را وارد بهشت سازد . ب- دعا هنگام افطار: که باعث میشود از گناهان خارج شود کسی که مو

قع افطار و سحر سوره قدر را بخواند مثل این است که در داه الله در خون خویش غوطه ور شده

باشد –ج- استغفار با این کار د رمشان بلا از شما دفع می شود و گناهان نابود می شود با استغفار

جان های شما که اسیر و گرفتار اعمال شماست آزاد می شود و خطا ها ولغزش ها پشت شما را

سنگین می کند که با سجده طولانی سبک سازید د- کمک به تهیدستان که باعث آمرزش گناه می شود

وثواب آزاد کردن بده دارد ه- احیا در شب قدر باعث آمرزش گناه است جهت قرب الله شب قدر را

شب زنده داری کند و رحمت الله از آن کسی است که در این شب به تهیدستان کمک کند و عبور از

صراط برای کسی  است که شب قدر صدقه دهد و درختان و میوه های بهشتی مصوص کسی است

که در شب قدر تسبیح می گوید و نجات از آتش مخصوص کسی است که در شب قدر استغفار کند

ورضایت الله مخصوص کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند

جبران 5= صدقات و آمرزش گناه : پرهیز کار کسی است که از انچه ما به او داده ایم انفاق می کند

یک دلیل بهشتی شدن انسان ها انفاق و صدقه است زیرا الله فرموده در اموال شما حقی برای سائل

 ومحروم است الف- صدقه مایه برکت است که هم اصل مال بر اصل صدقه بر می گردد و هم چند

برابر افزایش مال و صدقه کلیه افزایش روزی است ب- صدقه موجب دفع بلا است و صدقه پنهانی

خشم الله را فرو می نشاند  -ج- صدقه موجب آمرزش گناه است  وقتی انسان علنی انفاق می کند

از خود دفع تهمت می کند و هم دیگران  را تشویق به این کار می کند و باعث خیرات بیشتر می

شود زکات واجب علنی باشد وانفاق مستحب اگر مخفی باشد خوب است صدقه شبانه خشم الله را

از بین می برد

جبران 6= حج و آمرزش گناه :اسلام بر پنج پایه اساسی بنا شده نماز و زکات وحج و روزه و ولایت

ترک حج در قران برابر با کفرا

است آیه: بر ای الله است بر عهده مردم حج خانه الله . هر کس

استطاعت و راهی به سوی آن داشته باشد و هر کس که کفر ورزد به راست که الله از جهانیان

بی نیاز است. حق حج آن است که بدانی حج سیری به سوی الله وفرار به سوی الله از گناهانت

 می باشد در این حج توبه تو قبول می شود و واجبی که الله بر عهده تو گذارده انجام می شود

اگر به اندازه کوه ابوقیس طلای سرخ داشته باشی وهمه را در راه الله انفاق کنی به آنچه حاجی

به آن دست می یابد نخواهی رسید از وقتی که حاجی بار سفر بندد هر چیزی که بردارد برایش

ده حسنه نوشته می شود و ده گناه او آمرزیده می  شود در طواف گناهانش بخشیده می شودو

بعد از حج تا 4 ماه هم برایش گناهی نوشته نمی شود وقتی به مدینه برسی فرشتگان با او

مصافحه می کنند و چون به ذوالحلیقه برسند و غسل احرام کنند الله او را از گناه پاک می کند

در عرفات وقوف کنی الله به وجود آنان بر فرشتگان هفت آسمان مباهات کرده و گناهکار را

به خاطر این نیکو کاری می بخشد وقتی رمی جمرات کنی و سر بتراشی و کعبه رازیارت کنی

منادی از دل عرش ندا می دهد باز گردید که بخشیده شده اید و کار را از سر بگیرید

تلبیه و نیت که او را محرم می کند آمرزش گناه آغاز می شود وقتی در احرام با ایمان و امید

هفتاد مرتبه لبیک گوید الله یک میلیون فرشته را شاهد م گیرد که اورا از آتش و انفاق رهایی

داده است کسی که یک روز تا غروب لبیک گوید گناهانش نابود می شود .

هر طواف که هفت دور کعبه است انجام دهی و دو رکعت نمازبخوانی شش هزار حسنه برایش

بنویسند و شش هزار گناه او محو شودو شش هزار درجه اورا بالالبرند وشش هزار نیاز او

را برآورده می کند

صفا ومروه هم از شعائر الله است و سعی در آنجا انسان را از گناهانش بیرون می آورد

. امید به آمرزش گناهان در عرفات به حدی است که اگر کسی گمان کند مورد آمرزش

واقع نشده گنه کار محسوب می شود . در رمی جمرات برای هرسنگی که می اندازد

گناهان بزرگی که موجب هلاکت اوست از او می ریزد

روز عید قربان روز ثج وعج است ثج خون قربانی است که می ریزد وکفاره گناهان اوست

و عج دعاست . حاجی ها وقتی بر می گردند سه دسته هستند الف- دسته ای از گناهان

خود خارج می شوند ب- دسته ای از آتش آزاد می شوند –ج- دسته سوم با مصونیت مال

و عیال بر می گردند .

جبران7 = جهاد و آمرزش گناه: پیکار با کافران و مشرکان ومنافقان هم از اموری است

که گناهان انسان را می پوشاند برای الله تحمل مشکلات و دشواری ها نمودن و جنگیدن

و کشتن وکشته شدن با هدف و انگیزه  سبب می شود انسان ا ز گناه خارج شود و علاوه

بر آمرزش گناه آنان را در بهشتی جای می دهم که در زیر درختان آن نهر ها در جریان

است  . تمام حسنات بنی آدم را فرشتگان شمارش می کنند و از آن عاجز نیستند مگر

حسنات وثواب جهاد گران که آن قدر عظیم است که آنان از آگاهی نسبت به ثواب

آن عاجز هستندفرشته ای که حساب عدد دانه های باران را می شمارد از نوشتن ثواب

مجاهدان و رزمندگان  عاجز هستند برای رزمنده هر روز ثواب هزار انسان که هزار سال

و هر سالی 360 روز وهر روز آن معادل عمر دنیا باشد عباد ت کند عبادت نویسند

اگر در این جهاد شخص شهید شود الله فرموده آنها را مرده ندانید که اینان زنده اند و

شما درک نمی کنید .وقتی شهید وارد بهشت می شود آرزو می کند ازبهشت خارج شود

تا چند بار در راه الله کشته شود تا درجه ش بالاتر رود

جبران 8= ایمان و عمل صالح: ایمان و عمل صالح دو نیروی قوی و مکمل یکدیگر

هستند که وقتی با هم جمع شوند هم موجبات کمال و سعادت انسان را فراهم ساخته

وهم سبب آمرزش خطاها و گناهان می شود . ایمان باور و اعتقاد قلبی است  که زبان

هم به آن اعتراف نموده و اعمال و رفتار انسان نیز آن را تایید کند. نخستین ملاک

عمل صالح آن است که مطابق شرع مقدس باشد یعنی مطابق قران و روایات معتبر

با سیره اهل بیت باشد در غیر این صورت عمل صالح نیست اگر عمل نیکی که انجام

می دهد همراه با خلوص نیت باشد مصداق عمل صالح است البته نیت عمل صالح از

خود عمل بالاتر است و ارزش عمل را بالاتر می برد . هر گاه عمل سوئی انجام دادی

به دنبال آن حسنه ای انجام بده که آن عمل بد را به سرعت از بین می برد وبر تو باد

به انجام کارهای خیر زیرا کارهای خیر اعمال سوء را از بین می برد حسنات سیئات

را نابود می سازد یوم الجمع یعنی روزی که همه خلایق جمع می شوند ویوم التغابن

یعنی روزی که افراد متوجه غبن و زیان خود می شوند ایمان به سه اصل الله و پیامبر

 و قران کریم که همه چیز در آن است افراد مومن در روز تغابن به فوز عظیم می رسند

 

جبران 9= پرهیز از گناهان بزرگ: پرهیز از گناهان کبیره باعث آمرزش گناه های کوچک

می شود قران گناهان را به دو دسته بزرگ (کبیره ) و کوچک (صغیره ) تقسیم نموده است

گناه کوچک سیئه نیز نامیده می شود در قیامت وقتی فرد نامه اعمال خود را می بیند

فریادش بلند می شود که ای وای بر ما این نامه عمل از آن چه کسی است که هیچ گناه

کوچک و بزرگ را فرو گذار نکرده مگر این که آن را به شمارش آورده است و گاهی نیز

 به لمم تعبیر شده است تفسیر لمم بعصضی گناه صغیره و کبیره گویند و برخی نیز نیت معصیت

بدون انجام آن تفسیر شده و گروهی هم به معاصی کم اهمیت تفسیر شده است و گاه هم گفته

 شده که لمم هر گونه گناه اعم از صغیره و کبیره را شامل می شود مشروط به این که عادت

نشده باشد و گاهی اتفاق افتد و انسان متذکر شده توبه کند .گناه کبیره را از چهار طریق می

توان شناختالف- هر گناهی که در قران و حدیث به کبیره بودن آن تصریح شده است که بعضی

7 تا وبعضی 21 تا شمرده اند و گاهی به 30 تا ب- در قران به آن وعده آتش داده شده باشد

چه صریح چه ضمنی –ج- گناهی که درقران از گناه کبیره بودن بزرگ تر شمرده شود مثل

افتنة  اشد من القتل فتنه و فساد از قتل شدید تر است پس فتنه گناه کبیره است  و دروغ گویی

 و غیبت از کبیره ها ست د-

هر گناهی که نزد متدینین و متشرعین بزرگ شمرده شود مثل نجس کردن مسجد

تعداد گناه کبیره را تا 70 تا هم شمرده اند مثل کفربه الله و قتل نفس و عاق والدین و خوردن

ربا بعد از روشن شدن موضوع وخوردن مال یتیم از روی ظلم و فرار از جنگ و برگشتن به

بدویت بعد از هجرت . تارک نماز هما ن کفر است و شرک به الله و نامیدی و یاس از رحمت

الله ودر امان بودن از مکر الله و عاق والدین و آدم کشی و تهمت به زنان پاکدامن و خوردن

نالی یتیم و فرار از جنگ  وربا خواری و زنا و قسم دروغ و خیانت یا غلول و عدم پرداخت

زکات و شهادت زور و ناحق و کتمان شهادت و شرابخواریو ترک نماز و عهد شکنی وقطع

رحم

در موارد زیر گناه صغیره به کبیره تبدیل می شود الف- تکرار صغیره – گناهی که کوچک شمرده

شود بزرگ ترین گناه نزد الله گناهی است که نزد صاحبش کوچک به حساب آید – گناه از روی

-                     گناه خواص که عذاب او دوبرابر خواهد بود واین برای الله آسان اس – شادمانی کردن

أ‌-                    

ب‌-                به خاطر انجام گناه یعنی شخصی گناهی مرتکب شود و نسبت به انجام آن خوشحال

ت‌-                 

ث‌-                شود به آن افتخار هم بنماید وقتی شخصی با حالت خندان وشادی گناهی مرتکب

ج‌-                 

ح‌-                شود با حالت گریه وارد جهنم و آتش خواهد شد – خود را از مجازات الهی مصون

خ‌-                 

د‌-                  داشتن بعضی از گنه کاران مغرور می گویند الله مارا به خاطر گفته هایمان مجازات

ذ‌-                   

ر‌-                 نمی کند آتش دوزخ برای آنان کافی است وبد جایگاهی است

جبران 10= توبه مهم ترین عامل آمرز ش گناهان : توبه تنها نیروی توانمندی است که اگر با

شرایط خود صورت گیرد قدرت دارد همه گناهان را از بین برد و انسان را پس از دوری ازرجمت

 الله به مقام قرب ورضای او برساند توبه نهایت لطف وعطوفت الله ونشانه رحمت واسعه اوست

در حق بندگان گنه کار خویش وقتی شخص توبه می کند دو عنایت در حق او صورت می گیرد

الف- لطف و عنایت اول این که الله اورا متوتجه اشتباه و گناه خودش می کند او را از خواب

غفلت بیدار نموده و نسبت به عمل خلافش نادم و پشیمان ساخته ومقدمات باز گشت اورا فراهم

می سازد از خلاف بر می گردد ب- هنگامی که با لطف الله بیدار و متنبه شد وتوبه نمد الله توبه

اورا می پذیرد مورد عفو قرارش می دهد واز گناهش می گذرد و این لطف دوم است

توبه در شرع ترک گناه است به خاطر زشتی آن و پشیمنی بر افراطی که از کار زشت خود نموده

است و تصمیم بر ترک بازگشت به سوی آن گناه و به مقدار توان تدارک کردن گناه با اعمال

خویش پس هر گاه همه این امورجمع شود شرایط توبه کامل می شود توبه پشیمانی قلبی و

استغفار با زبان و ترک گناه و تصمیم به این که دیگر آن گناه را انجام ندهد

توبه در مساله حق الناس رضایت صاحب حقر است و با استغفار تنها کار درست نمی شود

اگر توبه کند ولی چیزی به عبادت او افزوده نشود توبه نکرده است کسی که توبه کند ولی در

لباس وقیافه ظاهری اش تغییر ی حاصل نشود توبه واقعی نکرده است بعد توبه اگر با افراد

فاسد وناباب رفیق بود حال که توبه کرده باید آن ها را رها کند و دوستان مذهبی انتخاب کند

پس شرط توبه جدا شدن از دوستان ناباب است

برایر توبه دو شرط است از روی جهالت باشد  وبه  سرعت  اقدام به توبه  نماید

آثار توبه الف- محبت الله ب- توبه زندگی را گوارا می کند –ج- توبه و نزول برکات آسمانی

د- آمرزش گناهان –ه- تبدیل سیئات به حسنات

جبران 11= محبت اهل بیت علیم السلام و آمرزش گنا . الف- به درستی که دوستی ما اهل

بیت موجب ریزش گناهان بندگان می شود آن چنان که تند با و توفان موجب ریزش برگ

درختان می شود –ب- کسی که مارا برای الله دوست داشته باشد این محبت برای او نفع

می رساند ولو این که در کوه دیلم باشد . خطاها و لغزش ها و گناهانی که بر اثر غفلت

از او سرزده باشد به برکت دوستی و محبت اهل بیت مورد آمرزش قرار می گیرد

حضرت رسول می فرماید آگاه باشید هر کس علی را دوست دارد مرا دوست داشته است و

هرکس مرا دوست بدارد الله از وی راضی خواهد بود و هر کس الله از او خشنود باشد

پاداش او را بهشت قرار می دهد دوستداران علی با گروه شهدا و صدیقین در سایه عرش

الله قرار می گیرد و از آتش نجات یابد و لباس کرامت را بر تنش می پوشاند و مثل برق

جهنده از صراط خواهد گذشت و از عذاب امان باشد میزان حساب رسی برایش نصب

نمی شود وبی حساب وارد بهشت شود

جبران 11= زیارت قبور اهل بیت (ع) و آمرزش گناهان . زیارت قبور اهل بیت که نشان

دهنده محبت وارتباط انسان نسبت به آن ذوات مقدسه می باشد آثار وبرکات فراوانی دارد

که از جمله آمرز ش گناهن است برای عهد و پیمانی که نسبت به امام ها داریم ادای آن

زیارت قبور آنان است پس زیارت تکلیف  و وظیفه است که واجب نیست اما ترک آن

خسارت و انجام آن همراه با آثا و برکات فراوان می باشد کسی که حسین (ع) را زیارت کند

الله پشت سر حاجات اوستو امور دنیوی او را هم کفایت کندوعطر دل انگیز بهشت بر او

منتشر می شود ودرهای رزق به رویش گسترده شود . کسی که قبر پیامبر (ع) را زیارت

کند مثل این است که در زمان حیات اورا زیارت کرده باشد و یکی از برکات این زیارت

بهره مند شدن از شفاعت اوست و معادل یک حج مقبولی است که همراه خود حضرت

اجرا شده باشد و آمرزش گناهان نیز از این زیارت نصیب شود زیارت علی (ع) باعث

 شفاعت و وساطت است فرشتگان جمعیت بی شماری دارند که روزانه هفتاد هزار نفر

به بیت المعمور آمده و طواف می کنند بعد به زمین آمده کعبه را طواف می کنند و بعد

به سراغ قبر رسول رفته وقبر او را زیارت می کنند و راهی نجف شده بر علی سلام

می دهند وقبرش را زیارت می کندد وبعد به قبر حسین رفته اورا زیارت کنند بعد به

آسمان رفته و روز دیگر هفتاد هزار فرشته دیگر این عمل را انجام می دهند . در زیارت

امیر المومنین ثواب صد هزار شهید به وی داده می شود زیارت امام حسن د ر بقیع باعث

می شود بر صراط ثابت باشد وقتی که قدم همه می لغزد و اگر امام صادق زیارت شود فقیر

از دنیا نرود و زیارت امام باقر آمرزش گناه می شود

چهار هزار فرته در کنار قبر امام حسین غم زده و غبار آلود تا قیامت گریه می کنند بزرگ

آنان فرشته ای است به نام منصور  که زائران قبر حسین  را استقبال کنند وقتی بیمار شود

او راعیادت کنند و اگر بمیرد بر جنازه اش نماز خواند وبعد مرگ برای او طب آمرزش

کنند برای زیارت حسین هزار حسنه نوشته و هزار سیئه نابود شود وهزار درجه بالا رود

برای هر قدمی که می گذارد ثواب حج و برای هر قدمی که بر می دارد ثواب عمره نویسند

اگر روز عاشوار حسین را زیارت کند و گریان شود ثواب دو هزار حج و دوهزار عمره و دو

هزارجهاد برایش نویسند

جبران 12= تعزیه و گریستن بر مظلومیت اهل بیت (ع) و آمرزش گناه

عزا داری و گریستن بر مظلومیت اهل بیت بخصوص حسین (ع) باعث آمرزش گناه شود

رسول الله وعده داده است که انتقام کشندگان حسین را توسط قائم از اهل بیت از آنان

خواهد گرفت .  رسول الله فرموده مرا با یزید چکار الله در کار او برکت قرار ندهد و الله

یزید را لعنت کنند و برای من نسبت به قاتل تو جایگاهی است یعنی محکمه ای است نزد

الله . اگر دوست داری در قصر بهشتی با رسول الله باشی کشندگان حسین را لعنت کن اگر با حزن

ما محزون باشی وبا شادی ما شد باشی و ولایت ما را داشته باشی درجات بالای بهشت

را داری

جبران 13= کفاره گناهان: کفاره گناهان الف- فریاد رسی از ستم دیدگان – ب- بر آوردن حوائج

برادران دینی – ج- استغفار- د- حسن خلق- ه- انتظار نماز جماعت –و-خواندن قران –ر- ذکر

الله –ی- درود فرستادن بر پیامبر و آل پیامبر –س- غم واندوه- ص- تحمل بیماری –ط-شهادت

در راه الله – ل- تحمل حد الهی

هر گاه الله بنده مومنی را در این دنیا عقوبت کند و کیفر نماید کریم تر و بزرگ وار تر از آن

است که در قیامت نیز او را کیفر نماید. پایان

 

 

رساله مضرات گناه

رساله مضرات گناه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: در جهت الله و خشنودی او این رساله را در    48 تذکر تقدیم می دارم و با توجه به این آیه

که : پس آنان که فرمان او  را مخالفت می کنند باید بترسند از این که فتنه ای دامنشان را بگیرد

یا عذابی دردناک به آنان برسد و آیه دیگر: برای گنهکاران است رسوایی در دنیا ودرآخرت  نیز

مجازاتی بزرگ . گناه قلب و دل انسان را فاسد و گوهر انسانیت را ازآدمی می رباید و در گرداب

بلا می کشاندو موجب نزول بلا و کم شدن روزی و قرار گرفتن در سراشیبی هلاک و مرگ زود

رس و موجب خشم و غضب الله و  و سدی در برابر قرار گرفتن انسان در صف دوستان الله است

 

تذکر 1=آثار کوچک شمردن گناه : الف- انبوه شدن گناها ن کوچک که اگر مکرر مرتکب آن

شویم پرونده ای مملو از گناه برای خود مهیا می کنیم و از تبعات سوء این همه گناه در امان نخواهد

ماند . بزرگترین گناه نزد اله گناهی است که نزد صاحبش کوچک شمرده شود و الله خشم را در

نافرمانی  پنهان ساخته است ب- گناه کوچک و دام شیطان : شیطان از طریق تشویق به گناه کوچک

و کم اهمیت جلوه دادن آن ها انسان را گرفتار کیفر آن میکند و گناه کوچک توطئه شیطان است –ج-

گناهان کوچک زمینه گناهان بزرگ هستند  بزه کاران ابتدا به گناهان کوچک آلوده شده اند وقدم

های بعدی را برداشته و کمکم به جنایت بزرگ دست زده و مجرم بزرک شده اند و همین گناه است

که مورد آمرزش واقع نم شود وبرای انسان کیفر ایجاد می کندو مصیبتی بالاتر از این نیست که

گناه را کم و ناچیز حساب کنی وبه حالتی که در آن قرار داری خشنود باشی

تذکر 2= آگاه بودن الله از اعمال بندگان: آیه: ما انسان را آفریدیم و و سوسه های نفس اورا می

دانیم و ما به از رگ قلبش نزدیک تریم . پس این معرفت نسبت به الله جایی را برای گناه خالی

نمی بیند. از الله طوری بترس مثل این که او را می بینی و اگر تو اورا نمی بینی او تو را می بیند

اگر گمان کنی که او تورا نمی بیند کافر شده ای و اگر می دانی که تورا می بیند ودر حضور ا و

معصیت می کنی او را در حد کمترین شاهدان و نا ظران قرار داده ای

به کوچکی گناه  نگاه نکن ولکن بنگر که بر چه کسی جرات مخالفت می کنید

تذکر 3= چرا ائمه معصومین  گناه نمی کنند: الله را به عظمت شناخته اند و زشتی همه گناهان

را به خوبی درک کرده و شناخته اند از گناهان کوچک پرهیز می کنند و اگر مرتکب شده استغفار می کنند

تذکر 4= معنای امید به رحمت الله: بسیاری وقتی گناه می کنند و آنها را نهی می کنی می گویند

الله رحیم و بخشنده است این اندیشه شیطانی است و باعث گناه بیشتر می شود . انسان مومن

نیست مگر خوف ورجا داشته باشدو این بیم و امید را هم نداردمگر برای این دو تلاش کند

تذکر 5= سخن ماندگار: به گونه ای از خشم الله بترس که اگر عبادت جن وانس را انجام

دهی باز هم ترس عذاب او را داشته باشی و آن گونه به رحمت الله امید داشته باش که اگر

گناه جن وانس را انجام داده باشی باز امید وار باشی که مورد عفو قرار می گیری

تذکر 6= امید به رحمت وترس از عذاب: الله ارحم الراحمین است در جایگاه عفو ورحمت و

سخت ترین کیفر دهندگان است در جایگاه بلا و عذاب

تذکر 7= گناه وعدم ایمنی از خشم الله: آیه: آیا اهل آبادی ها ایمن هستند از این که عذاب

ما شبانه به سراغ آنها بیایدددر حالی که د ر خواب باشند و آیا اهل آبادی ها ایمن هستند

از این که عذاب ما هنگام روز به سراغشان بیاید در حالی که رگرم بازی هستند و آیا آنها

خود را از مکر الهی در امان می دانند در حالی که جز زیان کاران خود را از مکر الله ایمن

نمی دانند

تذکر 8= گناه ویاس از رحمت الله : آیه: الله فرموده ای بندگان من و نگفته ای گنه کاران

و فرموده ای کسانی که بر خود ستم واسراف کرده اید و تعبیر گناه به کار نبرده و فرموده

لا تقنطوا یعنی صراحت در نهی از نومیدی دارد و فرموده ان الله یغفر الذنوب جمیعا یعنی

همه گناهان شما را می آمرزدو فرموده انه هو الغفور الرحیم یعنی او بسیار آمرزنده و مهربان

است

تذکر 9= گناه و خروج از دایره ایمان:  آیه : سرانجام  کسانی که کار های ناروا انجام

می دهند این است که آیات الله را تکذیب می کنند و مورد تمسخر خویش قرار می دهند

تذکر 10= ایمان چیست: ایمان عبارت است ازشناخت  ومعرفت قلبی واعتراف به زبان

وعمل کردن به ارکان دین توسط جوارح بدن . یعنی ایمان سه رکن دارد اعتفاد- اقرار –عمل

آیه: گروهی نزد پیامب آمدند و گفتند ما ایمان آوردیم . ای پیامبر به آنان بگو شما ایمان

نیاوردید بلکه اسلام آورده اید هنوز ایمان در دل شما وارد نشده است پس باور قلبی نباشد

و با زبان اقار کند ایمان نیست

تذکر 11= لجاجت وسر سختی یهودیان: علمای یهود که کتاب داشتند و خبر آمدن رسول

را خوانده واوصاف او را در کتاب دیده بودند وقتی ایشان مبعوث به رسالت شد از روی

لجاجت و تعصب رسالت آن حضرت را انکار کردندآیه: کسانی که کتاب آسمانی  به آنان

دادیم  پیامبر را همچون فرزند خود می شناسند ولی جمعی  از آنان حق را آگاهانه کتمان

می کنند

تذکر 12= نقش گناه در تخریب ایمان:  تکبر واستکبار – زنا وسرقت –دروغ وضدیت

با ایمان – حق گریزی – رهبر ستیزی . کسی که ایمان دارد دزدی نمی کند . هرکس با

اینکه نمازمی خواند وروز ه می گیر د دروغ بگوید وخیانت در امانت کند از دایره ایمان

خارج می شودو دروغ بنای مستحکم ایمان را ویران می کند کسی طعم ایمان را نمی چشد

مگر این که دورغ را کنار بگذارد چه دروغ  جدی و چه دروغ شوخی

. کسی که حق را بشناسد و تشخیص دهد اما لجاجت به خرج داده و آن را نپذیرد

گوهر گران بهای ایمان را از دست می دهد ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید الله

را واطاعت کنید پیامبرالله و اوصیای پیامبر را

تذکر 13= اولو الامر چه کسانی هستند: آیه:اطیعو الرسول واولی الامر منکم . اولو الامر

 جانشیان پیامبر وامامان مسلمین هستند که 12 تا هستند و روشن است که اطاعت آنها

 اطاعت پیامبر است

تذکر 14= گناه وقساوت قلب: قلب بر دو نوع اطلاق می شود الف- قلب فیزیکی  که کارش

تلمبه زدن و خون رسانی به بدن است ب- قلبی که در بین عرفا از آن به دل تعبیر می شود

که اگر پاک باشدباعث کمال سعادت وقرب  به الله می شود واگر آلوده شود موجب شقاوت

وبد بختی  وسیه روزی انسان در دنیا و آخرت است . اگر انسان قلب را شناخت خود را

شناخته و اگر خود را شناخت الله خود را شناخته و اگر نسبت به قلب نا آگاه بود خود را

نشناخته و اگر خود را نشناخت نسبت به الله خویش نا آگاه است

هر قلب ودلی دو گوش و منفذ دارد بر یکی ملک مرشد است و بر دیگری شیطان فتنه گر

یکی امر می کند و دیگری بر حذر می کند شیطان امر به گناه و ملک نهی می کند و این

همان سخن عز و جل است دو فرشته راست و چپ ملازم انسانند و اعمال اورا دریافت

می کنند انسان هیچ سخنی بر زبان نمی آورد مگر این که همان دم فرشته ای مراقب و

آماده برای انجام ماموریت و ضیط آن است

تذکر 15= گناه بد ترین بیماری قلب : بد ترین آفت برای قلب و دل انسان گناه و آلودگی

است یعنی گناه باعث دل مردگی و بیماری می شود و باید از آن پرهیز شود

تذکر 16= قساوت قلب: قساوت یعنی سختی و دشواری و نفوذ ناپذیری و عدم انعطاف و

چبدترین بلا برای انسان این است که گرفتار سنگ دلی و قساوت قلب شود .قساوت یعنی

چ مرگ عاطفه و احساسات .

تذکر 17= عاطفه و آثار پر بار آن : عاطفه از امیتازات انسان نسبت به حیوانان است  در

حیوان عاطفه وجود ندارد یا کم رنگ است وقتی دل ما باری فقرا بسوزد و به آنها ترحم

کنیم اثر عاطفه است درسیل وزلزله کمک رسانی کردن یعنی عاطفه

تذکر 18= اسلام و حقوق حیوانات: پیامبر می فرماید در معراج زن بد کاره ای را در بهشت

دیدم و علت را جویا شدم  گفته شد او بر سگی گذر می کرد که تشنه بود و آن زن بوسیله

چا در یا لباسش که در چاه کرده وخیس نموده آو را سیراب نموده و الله به خاطر عاطفه

انسانی او را به بهشت برده است

تذکر 19= عوامل قساوت قلب از دیدگاه آیات : لجاجت و ایستادگی در برابر حق یک عامل

است که در قران سوره بنی اسرائیل آن را بیان می کند- پیمان شکنی که از رحمت الله دور

می شویم و دل ها سخت می شود – آروز های طولانی که امید برای امت رحمت است که

اگر آرزو طولانی باشد انسان از یاد الله غافل می شود و از آخرت غافل می شویم-ترک ذکر

الله که تنها با ذکر الله دل ها آرامش می گیرد و غفلت از یاد الله دل مردگی ایجاد می کند –

گناه که عامل قساوت قلب است – حرام خواری که باعث می شود مهر بر دل ها بخورد

و باعث سنگ دلی می شود و کار را به جایی می رساند که در برابر حجت اله شمشیر کشیده

و اقدام به کشتن پسر پیامبر می نمایند

 

تذکر 20= گناه ومرگ زود هنگام : انسان دارای دو نوع اجل ومرگ است مرگ طبیعی و

اجل حتمی(مسمی) – مرگ زود رس و اجل غیر حتمی . که اجل حتمی آن استکه نیرو وقوت بدن

تمام می شود و انسان جان به جان آفرین تسلیم می کند و اجل غیر حتمی این است که بر

اثر حادثه یا مرض و بیمار ی مرگ زود رس به سراغ انسان بیاید . اجل غیر حتمی قابل

تقدیم وتاخیر است ولی اجل حتمی نه ساعتی به عقب افتد ونه به جلوو گناه باعث جلو افتادن

اجل می شود

تذکر 21= صدقه عامل دفع بلا: اجل یک عروس رسیده بود و حضرت عیسی به مردم گفت

فردا می میرد وفردا اینطور نشد وقتی علت را جویا شدند معلوم شد که ایشان به طور مداوم

صدقه می داده وعیسی از عروس خواست از جایش بلند شود دیدند مار بزرگی زیر بستر

او قرار دارد عیسی فرمود به خا طر صدقه ها بلا از تو دفع شده است

تذکر 22= عوامل طولانی شدن عمر: صدقه که فقر را از بین برده عمر را طولانی و هفتاد

مرگ بد سوء را از صاحبش دور می کند – صله رحم مایه آبادی خانه ها وموجب افزایش

عمر می شود گرچه انجام دهنده ها مردمان خوبی نباشند – مسرور ساختن پدر ومادر نیز

باعث طول عمر می شود – زیارت قبل حضرت حسین که روزی را زیاد نموده عمر را

طولانی و دفع بلا می کند

تذکر 23= عوامل کوتاهی عمر: گناه سبب مرگ زود رس می شود – قطع رحم باعث کوتاه

شدن عمر می  شود – زنا که گناه کبیره است موجب حد در دنیا و عذاب و آتش در آخرت

است به زنا نزدیک نشوید که کاری بسیار زشت و بد راهی است – بی احترامی به پدر و

مادر که باعث عاق والدین شد ن است . بوی بهشت از هزار سال فاصله استشمام می شود

ولی به عاق والدین و قاطع رحم و سالخورده ای که زنا کار باشد نخواهد رسید یعنی با این

سه گناه هزار سال ا ز بهشت فاصله می گیرید و سه  گناه است که کیفر آن در همین دنیا

به صاحبش می رسد و به قیامت نمی افتد آزار پدر وم اد و ستم بر مردم و کفران نعمت احسان

و سه امر است که الله اجازه مخالفت با آن را به کس نداده است ادای امانت به نیکو کار و

بدکار – وفای به عهد نسبت به نیکو کار وبدکار – نیکی به پدر ومادر

تذکر 24= گناه وسلب توفیق عبادت: عبادت سبب تقرب انسان به الله  است و گناه این توفیق

 را از انسان سلب می کند

تذکر 25= نماز شب و آثار پر فیض آن : آیه : پاسی از شب را از خواب بر خیز و قران و نماز

بخوان این یک وظیفه اضافی برای تو است و امید است الله تو را به مقامی در خور ستایش

بر انگیزد . نماز شب مشعل ظلمت قبر است نماز شب نوری برای قیامت است  . گناه موجب سلب

توفیق این عبادت بزرگ است وقتی مردم گناهی مرتکب می شوند در نتیجه ازنماز شب محروم

می شوند اثر عمل سوء در صاحبش از اثر کارد در گوشت زیاد تر وسریع تر است . دروغ  گویی

 هم باعث می شود از نماز شب محروم شود واز روزی بی بهره یا کم بهره بر خوردار شود

تذکر 26= گناه وعدم استجابت دعا: الله فرموده اسجابت می کنم دعای دعا کنند گان را وقتی که

دعا می کنند که گناه عدم قبولی دعا را در بر دارد

تذکر 27= دعا عامل رسیدن به حوایج: برشما باد دعا کدره زیرا هیچ چیز مثل دعا شما را به

الله نزدیک نمی کند حتی خواسته های کوچک زیرا او که صاحب امور بزرگ است صاحب امور

کوچک نیز هست

تذکر 28= شرایط  اجابت دعا: اگر الله را آن گونه که  حق اوست بشنا سید می توانید با دعای

خود کوه ها را از جای خود به حرکت در آورید یعنی معرفت الله   در استجابت دعا نقش مهمی دارد

تذکر 29= علت عدم اجابت دعا: برای رسیدن به مطلوب و بر آمدن حاجت باید آن موانع را از

بین برد از جمله  لقمه حرام که تا چهل شب نمازش قبول نمی شود و دعایش تا 40 روز مستجاب

نمی شود – ظلم به بندگان الله که باید برای استجابت کسب وکار خو د را وروزی خویش را پاک

کند وخود را از زیر بار مظلمه هایی که  بر دوش دارد پاک کند- گناه ومعصیت که وقتی دعا می

کنی و قرار است استجابت اتفاق بیافتد با انجام  گناهی باعث می شود الله به فرشته مامور حاجت

او امر می کند که دست نگهدار که این فرد گناه کرده و از حاجتش محروم می شود – ترک امر

به معروف که جز فروع دین است  که ترک آن یعنی گناه و باعث تسلط اشراربر شما می شود

تذکر 30= گناه وتاثیر آن بر رزق وروزی:کلید آسمان وزمین از آن اوست روزی را برای هر

کس بخواهد گسترش می دهدو برا ی هر کس بخواهد محدود می سازد او از همه چیز آگاه است

تذکر 31= اسباب افزایش روزی: شکر  نعمت یعنی استفاده صحیح وبهینه از نعمت وقدر دانی

وسپاس از صاحب نعمت که لیاقتی است که موجب می شود الله آن را افزایش دهد – ایمان و تقوا

که برکات آسمان ها وزمین را بر روی خود می گشایند – پرهیز از مردم آزاری که ترک این کار

و جار وجنجال روزی را زیاد می کند – همیشه با وضو بودن باعث افزایش روزی می شود –

ازدواج که مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و کنیزان و غلامان صالح و درستکار را که

اگر فقیر و تنگ دست باشند الله از فضل خود آنان را بی نیاز می کند همسر بگیرید تا روزی

افزایش یابد- دعا در هر زمینه ای کلید گشایش کار است از جمله افزایش روزی- گناه وکم شدن

روزی هرکس از ذکر الله  دوری کند زندگی اوسخت و ناگوار شود – تاثیر گناه بر روزی از دید

گاه روایات خدشه بر بدن ومصیبت و پایی که به جایی می خورد همه بر اثرگناه است گناه باعث

حبس روزی می شود و مومن گاهی گناه می کند و سبب محرومیت وی از روزی اش می شود

گناه عامل گرانی و حذف باران و... است هرگاه الله بر امتی خشم کند بلایی بر آنان نازل  نکند

قیمت ها بالا می رود عمرها کوتاه می وشد تجار سود نمی برند و میوه ها خراب و و چشمه

ها کم آب و بارش حبس می شود و افراد شرور و ناشایست بر مردم مسلط می شوند

تذکر 32= پاداش سپاس و کیفر نا سپاسی : کفران نعمت گناهی است  که در قران وعده عذ اب

به آن بیان شده است و به علت این کفران نعمت الله لباس گرسنگی وترس بر اندامشان پوشانید

و گرفتار قحطی و نا امنی شدند . هر امتی که گناه می کند آنچه ازباران برای آنان در آن سال

مقدر شده است به سوی غیر آنان به صحراها و دریا ها و کوه ها فرستاده می شود

تذکر 33= گناه ونزول بلا: اثر گناه نزول عذاب الهی و با فراوان شدن گناه خشم الله زیاد شده

و باعث نزول بلا می شود الله همان طور که دارای صفت رحمانیت است صفت قهاریت نیز

دارد

تذکر 34= هشدار به گنهکاران : آیا مردم آبدای های خودشان را در امان می بینند که بلای ما

شب هنگام بر آنان برسد در جایی که آنان در خواب هستندو مردم آبادی ها ی خودرا در امان

می بینند که بلای ما روز هنگام  بر آنان نازل شده در حالی که سرگرم لهو و لعب  و خوش

گذرانی هستند

تذکر 35= داستان قوم سبا دردام بلا: به این قوم دو باغ بزرگ و از راست و چپ رود عظیم

با میوه فراوان دادیم و گفتیم بخورید و شکر الله کنید ولی آنان از الله رو گردان شدند و ما

سیل ویران گر را فرستادیم  وباغ آنها را به باغی با میوه های تلخ و درخت سدر مبدل ساختیم

تذکر 36= داستان قوم شعیب و بلای آسمانی: وقتی مردم از شعیب رو بر گردانده و ستمکار

شدند بلا به صورت تدریجی مرحله به مرحله نازل شد و دچار گرمای شدید و تشنگی  سخت

مبتلا شدند وقتی به زیر ابری پناه بردند شهاب سنگ بر سرشان بارید و زمین زیر پایشان

می لرزید و از وحشت همه هلاک شدند

تذکر 37= عذاب قوم عاد به وسیله باد : مدتی بر این قوم باران نازل نشد هوا خفه کننده بود

وقتی ابری آمد و منتظر باران بودند بادی آمد که در آن عذاب دردناک بود که تند باد ویرانگر

بود این باد را ریح عقیم هم گفته اند یعنی بادی که ابر باران دار را با خود حمل نمیکند و

تعبیر دیگر این باد صرصر است . این باد که قوم عاد را نابود کرد سرکش وپر سر وصدا

و مدت طولانی هفت شب وروز پی د ر پی وزیدن گرفت

تذکر 38= گناه وزوال نعمت : با انجام گناه هم نعمت از انسان گرفته می شود وهم دچار

بلا می شود عکس العمل گناه است برکات بارش باران و روییدن گیاه و اجابت دعا و

حل مشکلات با گناه از بین می رود

تذکر 38= مقدار تاثیر گناه در زوال نعمت: وقتی بلا ها نازل می شود ونعمت الهی  از

آنان سلب می شود اگر با صدق نیت دعا کنند وبا قلبی عاشق  از الله درخواست  حل

مشکل کنند الله آن چه را که ازدستشان رفته است  به آنان باز م گرداند  و فسادشان

را اصلاح می کند. گناهی که نعمت را تغییر می دهد ظلم وستم بر مردم است

تذکر 39= گناه ودور شدن از رحمت الله: لعن  یعنی طر د کردن و دور نمودن شخص

از خوداز روی خشم و غضب که از رحمت الله بی نصیب می شود – گناهانی که موجب

لعن الله می شود مرتکبین آن ها را مشمول لعن می کند مثل کشتن مومن یعنی هر کس

انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد مثل این است که تمام انسان ها را

کشته است واگر از روی عمد بکشد مجازات او دوزخ است برای قتل عمد جاودانگی در

آتش دوزخ و خشم و غضب الهی و لعنت الله و مهیا ساختن عذاب عظیم برا ی او و

تذکر 40= تهمت زدن به زن پاک دامن : هرگاه بی دلیل  آبروی زنی را ببرند الله مجازات

سختی رابرایش قائل می شود و مورد لعن الله است

تذکر 41=  پبمان شکنی و قطع رحم : صلح رحم آنقدر واجب است که اگر لازم باشد به

اندازه یک سال مسافر کنند تا این امر دینی را به جا آورند و ترک آن موجب لعن الله می شود

تذکر 42=ترک امر به معرو ف ونهی ازمنکر: که ترک از این مورد موجب تسلط اشرار و

مستجاب نشدن دعا و مورد لعن واقع شدن است

تذکر 43= آزار اهل بیت :  برای این افرا د که  اهل بیت را آزار می دهند مثل این است که

رسول الله را آزار داده اند و برای آنان لعن الله و عذاب خوار کننده است چنان که عمر معلون

بود که باعث شهادت حضرت زهرا شد

تذکر 44= شراب خواری و..: این قشر نیز مورد لعن رسول الله هستند در مورد شراب ده

طایفه را مورد لعنت قرار می دهند کسی که درخت را به منظور شراب کاشته – کسی که درخت

را حرس واصلاح کرده – کسی که شراب را می فروشد – کسی که شراب را می خرد – کسی که پول

شراب را می خورد – کسی که آب انگور را برای شراب می گیرد – کسی که شراب را حمل میکند

کسی که شراب را برای او می برند – کسی که ساقی شراب است – کسی که شراب را می خورد

اگر جرعه ای شراب بنوشد مورد لعن الله قرار دارد واگر مست شود روح ایمان از او جدا می شود و

به جیش روح کثیف و نا پاک شیطانی قرار می گیرد و تارک نماز می شود با شراب خوار نشست

وبرخاست نکنید که او هم مورد لعن الله قرار می گیرد

تذکر 45=  عاق والدین : کسی که والدین را آزار می دهد مثل اینکه الله ورسولش را آزار داده است

و از رحمت الله دور است و مورد لعنت الله است

تذکر 46= ربا خواری : ربا خوار و کسی که ربا می دهد ونویسنده سند و دو شاهد این امر همگی

 مورد لعن هستند شکم ربا خوار به اندازه ربایی که خورده است پر آتش می شود و اگر از راه این

ربا درآمدی کسب کند الله عملش را قبول نمی کند و تا هنگامی که ریالی از این ربا نزد او باشد مورد

لعن الله قرار دارد

تذکر 47= فتوای  بی سند: فتوای بدون سند محکم شرعی مورد لعن است  فتوایی که خلاف عقل و

اجماع مشهور باشد و بر خلاف کتاب الله گناه بزرگی است که ملائکه عذاب او را لعن خواهند کرد

تذکر 48= گناه و محرومیت از محبت الله : محبت الله یعنی اینکه او را مورد نعمت و لطف خود

قرار می دهدالله پر هیزکاران که از گناه پرهیز می کنند – نیکو کاران  که اهل احسان هستند –

توبه کنندگان که از کار زشت نادم هستند – مجاهدان که در راه الله جهاد می کنند-عدالت پیشه گان

که امر بسیار مقدس وزیبایی است – توکل کنندگان که به الله در امورات خود وکالت می دهند –

عبادت کنندگان یعنی انجام دهندگان واجبات و ترک کننده محرمات –همگی مورد محبت الله هستند

ولی  ستمکاران مثل ظلم حاکم به رعیت –فاسدان که فساد مالی و اخلاقی و جنسی انجام می دهند

-          مسرفان که به سبب اسراف در موارد مشغول هستند – متکبران که فخر فروشی می کنند

-           

-          -خائنان که به قران و اهل بیت  والله خیانت می کنند- کفران کنند گان نعمت  همگی از

-           

-          محبت الله به دور هستند پایان

 

 

رساله شرک

 

رساله شرک

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در راستای شریک گرفتن برای الله با توجه به آیات قران 30 مطلب  را مختصر تقدیم می دارم

در جهت خشنودی الله .

مطلب 1= شرک بر  اساس قران دو نوع است شرک  واقعی یا شرک عرض و شرک طولی

مطلب2= شرک عرضی مثل عقیده مجوسان آتش پرست است که به یزدان منشا خیرها و

اهریمن منشا بدی ها در عر ض هم ومساوی درتمام  شئون الوهیت قائل هستند

مطلب 3= در شرک طولی بدون صدور اذن از جانب الهی در توجه به سوی او شریک قرار

می دهند الله در قران با استدلال های گونان گون با شرک نوع اول احتجاج فرموده و پاسخ

می دهد

مطلب 4= در شرک طولی اعتقاد بر یکتایی الله وجود دارد لیکن در اوصاف برای ذات مقدس

شریک قائل می شوند به این معنا واسطه هایی که به عقیده آنها مرتبت والا نزد الله دارند

قرار می دهند در حالی که برای این کارشان هیچ اجازه ای از جانب الله نداشته اند و این کار

منجربه تراشیدن بت ها و پرستش آنها گردیده است .

مطلب 5= عمل گروه دوم نیز از دو دیدگاه باطل است زیرا اولا بت های پرستش شده جماداتی

بودند که مشرکان به دست خود می تراشیدند واصولا سود وزیانی نمی توانستند داشته باشند

در این باره الله در قران این گروه را مورد توبیخ قرار داده است

مطلب6= دیدگاه دوم که دیدگاه اصلی و محوری است این است که برای پرستش بت ها اصولا

اجازه و اذنی ازطرف باری تعالی صادر نشده واگر احیانا صادر می شد بر گشت آن به عبادت

الله بود

مطلب 7= پیامبران با شرک نوع دوم روبرو بوده اند مشرکان در قران دلیل پرستش بت ها را

با استدلال باطل وسست پیروی روش پدرانشان ذکر می کنند قران سخن از امت ابراهیم می گوید

که به بت ها آثار الوهیت قائل هستند و زندانیان بت پرست هم بند حضرت یوسف به پرستش آبا

واجدادشان استدلال می کنند

مطلب 8=در زمان پیامبر طبق شواهد قرانی بت پرستان به آفریننده جهان اعتقاد داشته اند لیکن

اعتقاد ناخالص و آمیخته با شرک بود از این رو پیامبر آنان را به ترک پرستش بت ها دعوت

می قفرمود توبیخ مشرکان در قران نه از جهت توجه به چیزی که نه سود و زیان دارد بلکه

به دلیل نداشتن اذن و عدم صدور اجازه می باشد اگر فرض کنیم اجازه از جانب الله داشتند

توبیخ نمی شدند زیرا عبادت آنان با اجازه و رخصت الله بود در حقیقت مشرکان خالق جهان

را الله یگنه می دانستندو بت ها را وسیله تقرب برای نیل به منزلتی در پیش الله می شمردند

نه این که آنها را الله بدانند و عبادتشان کنند وبرایشان آثاری قائل باشند

مطلب 9= مشرکان جزیرة العرب معتقد بودند که آفریننده  جهان یکی است و آن الله بی شریک

است جز این که آنان آن چه را خود تراشیده و ساخته بودند وسیله تقرب الله قرار می دادند و

عبادتشان می کردند در حالی که الله چنین اجازه و اذنی صادر نفرموده بود

مطلب10= امت ها گرفتار دوگانه پرستی به وحدانیت الله قائل بودند لیکن دلیل توبیخ آنها در

محور قائل بودن به آثار  الله در آن چه می پرستیدند نه خود شرک وبه آثار نیز هیچ گونه اذنی ا

از طرف الله صادر نشده بود واگر چنین می شد عبادتشان شرک محسوب نمی شد زیرا شرک

ممنوع در قران اعتقاد به این است که بت ها یا غیر آنها که مورد پرستش قرار می گیرند آثار

الوهیت چون الله یکتا دارند

مطلب 10= ورود اذن در قران: آیاتی در قران آمده که براساس آنها استمداد و فریاد خواهی

از پیامبران و اوصیا و درخواست رفع گرفتاری در مشکلات از آنها جایز میبا شد برای نمونه

در خواست اسرائیل از موسی که دلالت صریح و آشکار بر این موضوع داررد .قران دلیل چنین

درخواستی را مقام شامخ نبوت الهی و عهد و پیمان او با الله ذکر می کند نکته شایان توجه در

این جا این است که اگر سوال قوم بنی اسرائل سوال به جا و درستی نبود یقینا پییامبر الله نه

فقط وظیفه داشت آنها را متوجه خطاهایشان بکند و تذکر لازم را بدهد بلکه آنان را توبیخ

می کرد و بر حذرشان می داشت در حالی که می بینیم موسی نه تنها ایرادی نگرفته بلکه به

هیچ وجه سخن از این که سوالشان شرک به الله می باشد به میان نیاورده است

مطلب11= موسی پیامبری صاحب کتا ب وبرای زدودن شرک و کفر مبعوث شده ولی می بینیم

به فریاد خواهی مرد اسرائیلی پاسخ مثبت می دهد وبا قدرت و نیروی جسمی که داشتند به

دفاع از او در مقابل مرد قبطی می پردازد و اورا از میان بر می دارد بعد تفکر درآیات مربوطه

به ما می آموزد که توسل به غیر الله با اذن الله شرک نیست بلکه ماذون و جایز می باشد

مطلب 12= در باره این که الله کفایت کار ها را می کند باز طبق آیات قران می بینیم که الله

آنان را که دانش قران دارن بر ذات مقدس خود عطف فرموده و به عنوان شاهد و گواه آنها

را هم کافی می شمارد حال اگر ما ظاهر هر آیه دیگر را که می فرماید الله برای محاسبه کارها

کافی است و آیاتی از این قبیل که به ظاهر دلالت بر انحصار می نماید در نظر بگیریم لازمه اش

تناقض در گفتار الله خواهد بود که از ساحت کلام الهی دور است

مطلب 13= مفاد و متون زیارت ها موید سخن ماست که پس از شکوه به درگاه الهی سخن از

برگزیدگان مخلوقات الهی به میان می آید که به آنها نیز شکوه و شکایت می کنیم و دلیل آن را

کرامت و فضل زیادی میدانیم که از جانب الله بر آنان عطا شده است پس این قسمت اززیارت نیز

 همراه آیات قران هر دو به یک اصل و یک مطلب واحد اشاره دارند و آن وجود عهد و پیمان و

کرامتی است که از سوی الله به ذوات مقدس پیامبران و اوصیای آنان بخشیده شده است و به همین

دلیل ما به آنان متوسل می شویم و شکایت پیش آنان می بریم

مطلب 14= ورود اذن در روایات: سجده به غیر الله جایز نیست سجده به حضرت آدم سجده به الله

است چون به امر او بوده است در حقیقت این گفتار جواز مشروعیت طواف کعبه که خود نمازی

است می باشد وبدین ترتیب چرخیدن به دور سنگ به امر الله شرک نخواهد بود

مطلب 15= داستان بانویی پرهیز کار را داریم که الله شرط قبول توبه و بخشایش خود را منوط به

بخشایش آن بانو می فرماید ودر قران می خوانیم چه کسی جز الله گناهان را می آمرزد؟ یعنی

بخشش کسی که الله چنین اذنی به او داده باشد عین بخشایش الهی است با همین دلالت و با تواتر

معنوی چنین حکمی در باره ذوات مقدسه ائمه صادر و استنباط می کنیم .

مطلب 16= در باره ابلیس رانده شدن او از درگاه نه به خاطر سجده نکردن به آدم بوده بلکه به

دلیل سر تافتن از امر الله بوده است

مطلب17= در دعای فرج که می گوئیم یا محمد یاعلی...تعارضی با نص قران ندارد قران صراحت

دارد که یاری طلبیدن از کسی که الله با او پیمان نبوت و یا عقد وصایت بسته دقیقا خواستن کمک

از الله است  نه غیر او  یعنی یاری جستن از کسانی که رخصت از طرف الله صادر شده را نمی توان

با عمل مشرکان مقایسه کرد یعنی توسل به اسباب که خود الله قدرت در آنها قرار داده مخالف خواهد

بود. در این صورت باید تمام اسبا ب ظاهری را در عالم کنار بگذاریم مثل کشت و زرع و ...

مطلب 18= الله با افاضه فیض فاعل است وافاضه هر اثر در طول اثر الله است ولو به ظاهر هر کار

را به کننده نسبت می دهیم پس قدرتی که الله به ذوات مقدسه عطا می فرموده بیش از قدرت هایی

است که با اسباب ظاهری در عالم هستی وجود دارد و اعمال این قدرت که با اذن الله است منافاتی

با توحید الهی ندارد

مطلب 19= اگر حضرت مسیح بنا به درخواست کسی مرده را زنده می کند یا بیمار ی را شفا

می دهد قطعا شرک نیست زیرا خود مسیح بلافاصله مسئله رخصت و اذن از جانب الله را

مطرح می کند هم چنین درخواست از پیامبر و اوصیای ایشان از زیارت ها و دعا ها در کتب

امامیه و کمک خواستو وتوسل به ائمه به طور تواتر معنوی از خود آنها نه از طریق واسطه

مطلب 20= امر وکالت فرشتگان که جان های انسان ها را می ستانند یعنی آیات قران بعضی

بعضی دیگر را تفسیر می کنند و فرشته های مرگ را نمی توان شریک در کار الله شمرد زیرا

وکیل فقط مجری امر موکل است و بس اگر جز این باشد نوعی حیرانی و بی نظمی در اجرای

کار احساس می شود اگر به عنوان مثال وفرض کسی به فرشته مرگ بگوید مرا اندکی مهلت

ده و جانم را نستان . ایا درخواست کننده را می توانیم مشرک بشماریم . در حالی که در

روایات آمده پیامبر اکرم به عزرائیل فرمودمرا تا زمانی که برادرم جبرئیل بیاید مهلت بده

مطلب 21= در سوره نحل درباره این که فرشته بنده ای است که قدرت هیچ کاری ندارد

صحیح است ولی در صورتی است که برای انجام کار موکل فرمانی نداشته باشد والا وکیل

وبنده دو کلمه مترادف هم نیستند اگر اذن باری تعالی را از مسئله حذف کنیم اصولا قیاس

در این باره بی مورد است دلیل این متون دعای صباح امیر مومنان ودعای افتتاح است

مطلب 22= نتیجه و برداشت از مذهب و تفکر انان . با وجود اختلاف در آرای شان این

است که ذات مقدس باری تعالی جوهر ( اصل وخلاصه) یگانه ای است که برای او سه

اقنوم (کالبد) وجود دارد منظور از اقنوم صفت تجلی وآشکارشدن و جلوه گری موجودی

در غیر اوست وسه نوع اقنوم عبارتند از اقنوم وجود (هستی ) و اقنوم علم (دانش ) و آن

کلمه است و اقنوم حیات و روح ( زندگی وجان) که آیه لقد کفرالذین قالو ان الله هوالمسیح

همه تفکرات آنان را جمع کرده وکفر دانسته است

مطلب 23= آیه لقد کفر الذین قالو ان الله ثالث ثلاثة  یا یکی از سه الله پدر وپسر وروح القدس

به معنای دیگر الله منطبق ( برابر ) با هریک از سه الله است ولازمه گفتار آنان این است

که پدر وپسر و روح القدس هر سه الله هستند واین سه گانگی است . مسیحیان به اجتماع

آن قائل هستند واین تخیلات غلط و بیراهه رفتن آنان از راه الله است ولی مسیح که فرستاده

الله است مشرک نبوده است

مطلب 24=آیه : به الله سوگند ما در گمراهی آشکار بودیم چون شما را با الله عالیمان برابر

میشمردیم . اما کمک گرفتن از امامان تایید و تجویز شده ایت بین واجب الوجود(الله) و ممکن

الوجود( بندگان و غیره) مقایسه نکرده ایم و ممکن الوجود را هرگز و هرگز در حد واجب

الوجود قرار نداده ایم یعنی آنها به دستور الله عمل می کنند

مطلب 25= موضوع اذن در قران مشتمل بر دو نوع آیات قرانی است 1- ایاتی که از مفاد

آنها جایز بودن تقاضای دفع (شُر) و رفع گرفتاری و مصیبت را از خود پیامبر می توان

فهمید که در این آیات به سبب وعلت آنها نیز اشاره شده است 2- آیاتی که از آنها قطعی و

ثابت بودن پناه جستن و فریاد خواهی را می توان دریافت

مطلب26= خبر بر دو نوع است خبر متواتر و خبر واحد. متواتر خبری است که جماعتی

گروهی آن را بگویند در حالی که در حال عادی تبانی دروغ گفتن آن جمع امکان نداشته

باشد ودر برابر آن در اصطلاح علمای اصول خبر واحد قرار می گیرد و آن خبری است که به

حد تواتر نمی رسد گرچه خبر دهند گان بیش از یک نفر باشند . خبر متواتر یا متواتر لفظی است

و آن خبری است که از نظر لفظ متواتر باشد مثل حدیث الغدیر و یا متواتر معنوی است و آن

خبری است که ز کل خبر دهندگان مضمون واحدی فهمیده می شود مثل شجاعت حضرت علی

و متواتر اجمالی مثل علم به صادر شدن بعضی از آنمه . از آیه های قران می فهیم که رفع

گرفتاری و سختی ها منحصر به الله است  وبس

مطلب 27= شرکی که در قران از آن نهی شده عبارت است از شفا خواستن و کمک طلبیدن

و عبادت و تذلل در برابر مخلوق الله بدون اینکه در باره آنها اذنی از سوی الله داشته باشیم

مطلب 28= قران می فرماید لا تتخذوا الهین اثنین یعین به راه شرک دو تایی(عرض وطول)

نروید و باز می فرماید لو کان فیهما الهة  الا الله لفسدتا یعنی اگر در آسمان وزمین به

جز الله یکتا خدایان وجود داشت هر دو فاسد می شدند و با ز می فرماید لقد کفر الذین قالو

ان الله ثالث ثلاثة  و ما من اله الا اله واحد یعنی آنها گفتند که الله یکی از سه الله است

نیزبه طور مسلم کافر شدند با این که معبوید جز معبود یگانه نیست

مطلب 29= پیش از آفرینش : وقتی که آدم در بهشت مرتکب خطا شد به درگاه الهی

چنین متوسل شد : با الهی مرا به حق محمد بیامرز الله فرمود ای آدم تو از کجا محمد

را شناختی در صورتی که من هنوز او را نیافریده ایم و آدم عرض کرد با ر الهی هنگامی

که مرا آفریدی  ورو ح در کالبدم دمیدی سر خود را بالا بردم و دیدم بر ساق عرش

عظمتت نوشته شده لا اله الا الله محمد ا رسول الله دانستم که تو اسم کسی را در کنار

اسم خود قرا نمی دهی و به آن اضافه نمی کنی جز این که او را از همه موجودات عالم

بیش تر دوست می داری الله فرمود ای آدم راست گفتی محمد گرامی ترین انسان نزد

من است اینک که او را واسطه قراردادی وبه حق او از من مسئلت کردی از تو گذشتم

و اگرمحمد نبود تو را نمی آفریدم

مطلب 30=در زمان حیات پیامبر: مردی نابینا از پیامبرخواست او را دعایی عطا کند

که شفا یابد و پیامبر این دعا را کرد: اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی

الرحمة  یا محمد انی اتوجه یک الی ربی فی حاجتی هذه لتقضی لی الله فشفعه فی  و

با این دعا که واسطه شدن محمد بود نا بینا شفا یافت

و بعد از رحلت پیامبر هم هنوز از طریق او و واسطه قراردادن او در دعا مثل رفع

خشک سالی توسط بارش باران از پشت بام منزل پیامبر اتفاق افتاده است .یعنی توسل

شرک نیست چون الله خودش اذن توسل به ائمه را صادر نموده است و عین عبادت است

پایا ن

رساله جهان آخرت

رساله جهان آخرت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه :  درراه الله وبرای  خشنودی اللهو ترویج علم  با توجه به آیات قران در مورد زندگی ونحوه

 گذران زندگی آن دنیا یعنی زندگی بعد از مرگ این رساله را در28  مورد تقدیم می دارم.

مورد 1: اجل و موت. الله فرموده است ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی

یعنی هر موجودی از آسمان و زمین گرفته تا همه آنچه که در میان آنهاست وجودشان  محدود به اجلی

 است که الله آن را تسمیه یعنی تعیین و بر آورد نموده است یعنی هیچ موجودی از اجل خویش فراتر

نخواهد رفت . لکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة  و لا یستقدمون و ما تسبق من امة اجلها

و ما یستاخرون . اجل شی یعنی زمانیک ه بدان زمان ختم می یابد و در آن مستقر می شود واز همین

معناست اجل وتسمیه دین . ودر آیه قل لکم میعاد یوم لا تساخرو ن عنه ساعة  ولا تسقدمون از آن به

روز تعبیر شده است و در الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده الله خبر داده است که

اجل مسیم نزد اوست و این در حالی است که در جای دیگر فرموده ما عندکم ینفد و ما عند الله باق

یعنی هرچه نزد او موجود و حاضر است تمامی و تغییر و فساد عارضش نخواهد شد و از گزند زمان

و حوادث شب وروز در امان خواهد بود در حیات دنیا امری الهی وجود دارد که اجل دنیوی بدان

محقق می شود یعنی اجل دو گونه است یا دو وجه دارد اجل زمانیو دنیوی و امر الهی و در آیه »من

کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لات  > مفید معناست یعنی اجل بازگشت به الله و رفتن به سوی اوست

مورد 2= مرگ انعدام نیست بلکه انتقالی از دنیایی به دنیای دیگر است بازگشت یعنی خروج از نشاء

دنیا و ورود به نشاه دیگر و آن مرگی است که الله وصف نموده و موت را به حق وصف نموده است

و روز مرگ روز بازگشت به الله وسوق به سوی اوست . حیات در زمین است و موت در آسمان و این

بدین خاطر است که در هنگام موت بین روح و جسد تفرقه ایجاد می شود  وروح به قدس   اولی باز

گردانده می شود و جسد در همان زمین باقی می ماند زیرا که درشان دنیاست . مرگ مثل حمامی است

و آخرین مهلت برای اینکه گناهان را از خود بزدایی و خویش را از بدی ها پاک سازی . موت پلی

است که شما را از سختی ها به بهشت های پهناور و نعمت دائمی عبور می دهد برای مومن مرگ

نقل مکان از زندا ن به قصر رو برای کافر برعکس است

یعنی دنیا زندان مومن و بهشت کافر است وموت مومنان را پلی کده برای رسیدن به بهشت و کافر

را پلی برای وصول به جهنم .

مورد 3= آنچه با موت منتقل می شود همانا روح است . الله فرموده اله یتوقی الانفس حین موتها

والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علهیا الموت و یرسل الاخری . یعنی هرد وامر را توفی

خوانده بعد به امساک تعبیر نموده نه به قبض . ترک روح از جسد که الله یتوفی الانفس حین موتها

از جانب الله بیان شد ه استیفای تمام و کمال حق از مطلوب  به انفس نسبت داده شده و در هوالذی

یتوفیاکم توفی را به کُم  نسبت داده و این لفظ کُم همان چیزی است که انسان از آن به خود یا من

تعبیر می کند وو در آیه ایها الانسان انک کا دح الی ربک کدحا فملاقیه . کدح یعنی سعی به جانب

چیزی و انسا ن ساعی به جانب رب است . در آیات از اقامت او د ر دنیا  لبث یا مکث تعبیر شده

: قال کم لبثتم فی الارض عدد سنین

مورد4= توفی کننده الله یا ملک الموت و یا دستیاران او هستند . الله فرموده الله یتوفی الانفس

حین موتها و در آن توفی را به خود نستب داده و در آیه قل یتوفیکم ملک الموت الذی و کل بکم

توفی را به ملک الموت و در آیه حتی ازا جاءکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون . توفی را

به ملائکه فرستاده شده نسبت داه است البته مرجع همه اینها یکی است زیرا همان طور که

الله در محلش فرا گرفته اند همه افعال از آن الله است و دارای مراتبی هستند که نسبت به هر

مرتبه ای طایفه ای از موجودات بر حسب مراتب و جودشان اقدام به انجام آن می کنند

از ملک الموت پرسیده شد چگونه در یک لحظه ارواح را قبض می کنی در حالی که بعضی از

آنها در مغر ب و بعضی در مشرق؟ و گفت من که این ارواح را با خود می خوانم و آنها

اجابت می کنند یعنی دنیا مثل یک ظرف درمیان  دستان من است  و در میان دستان شما .

برای ملک الموت دستیارانی از ملائکه است که ارواح را قبض می کنند و افرادی را که این

ملائک توفی کرده اند ملک الموت می گیرد و الله نیز آنها را از او توفی می نماید

آیه اولم یروا انا تی الارض ننقصها من اطرافها که مراد رفتن علماست نفس را در سرعت موت

وقتل  اهل بیت سخی می سازد . توفی درباطن و داخل نفس صورت می گیرد نه در خارج

نفس یا بدن که در آیه داریم: اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مکان قریب ودر آیه دیگر

وفلولا اذا بلغت الحلقوم و انتم حینئذٍ  تنظرون و نحن اقر ب الیه منکم و لکن لا تبصرون

مورد 5= با موت حقیقت امر برای انسان آشکار می شود

چون نفس متوفی که انسان در حقیقت هم اوست با موت از میان نخواهد رفت وبا توجه به اینکه

در دنیا سکونت گزیده و بدان آرامش  یافته در منزلگ هاغرور زندگی و بدان خو کرده است

اولین چیزی که در حین موت برای او آشکار شده بطلان هر آن چه د ر دنیاست و محو گشتن

تمام رسوماتی که بر آن در جریان است . الله در آیه ولقد جئتمونا فرادی .... اشاره به بطلان

زندگی دنیوی و تجملات که مالک آنها هستیم و و آنهایی که به عنوان شفیع با آنان ارتباط داریم مثل

نزدیکان و .... دارد و در یآیه ما نری معکم شفعاءکم .... اشاره به زوال این نزدیکان می کند

موت خودش یک قیامت صغری است

مورد 5= بشارت سعادت و شقاوت بعد از موت است نفس بشر هنگامی که بدن را ترک می گوید

صفت اختیار و توانایی انجام فعل یا ترک آنر را از دست می دهد و دراین هنگام موضوع تکلیف

مرتفع می شود و انسان در یک از دو راه سعادت و شقاوت قرار می گیرد الله می فرماید اذالظالمون

فی غمرات الموت و الملائکة  باسطو ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون

والذین تتوفیهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعلمون . عبارت کنتم توعدون

مشعر به این است که بشارت بعد از دنیا یعنی در آخرت متحقق می شود واین هم معلوم است که بشارت

دادن به امری همیشه قبل از فرا رسیدن آن صورت  می گیرد پس بشارت دادن به بهشت  باید قبل از ورود

بدان باشد از طرف دیگر تنها به امر قطعی الوقوع می توان بشارت داد و چون تا زمان موت اختیار

انسان باقی است و امکان انتقال انسا ن از یکی از دو راه شقاو ت و سعادت به دیگری هنوز وجود دارد

لذا بشارت بهشت هیچ گاه در دنیا متحقق نمی شود در آیه : الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیوة  الدنیا و فی الاخرة . الله قبل از این که بگوید مومنین را

هراس و حزنی نیست ورد این حیات دنیا بشارت بهشت را دریافت می دارند ولایت الله را در حق ایشان

اثبات می نماید معنای چنین ولایتی این است که الله خود تدبیر امور مومنین را بدون هیچ گونه دخالت و

اختیاری از جانب آنها به عهده می گیرد الله فرموده فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسهم سوء . پس

با نعمتی که بر مومنین عرضه داشته رسیدن هر گونه آسیب و ناراحتی را از آنان نفی نموده و این چیزی

نیست مگر همان ولایت الله که بدان امور مومنین را متولی می گردد و ناراحتی و گزند را با تدبیر و

کفایت و وکالت خویش از آنان دور می سازد شخص مطیع از نظر اراده دارای هیچ گونه اراده بجز شخص

مطاع نیست و این مطاع است که در افعال و اراده ها جانشین نفس و روان شخص مطیع می شود پس

مطاع ولی شخص مطیع است . آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنو الذین یقیمون الصلوة  ویوتون

زکات و هم راکعون که در شان علی ناز ل شده مراد از ولایت قطعا محبت نیست زیرا لفظ انما در آیه هست

و ثانیا به دلیل عبارت ولیکم الله ....آیه در مقام بیان واقع است و آیه : والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء

بعض یعنی او ولی همه است و بعضی اولیا مقربش نیز ولی بعض دیگرند که از آنها در رتبه پایین تر هستند

مورد 6= برزخ: ثابت شده که بین عالم جسم و جسمانیات و عالم اسما الله سبحان دو عالم وجود دارد

عالم عقل و عالم مثال و هر موجودی ضرورتا به مبدا خویش باز می  گردد و عوالم از جسمانیت تا مبدا

اول ومبدا کل از نظر نقص و کمال مراتب مختلفی دارند ولی در نفس وجود متطابق هستند عالی به رتبه

سافل نزول می کند و سافل همچون آیه صورت هرآنچه را که از رنگ ونور در مقابلش قرار گیرد

منعکس می سازد و از عالی آنقدر ظاهر می شود که این آینه قبول و تحمل کند نیز عالی بر حسب

کیفیات ناقص یا کامل آینه کیفیت می یابد عالم مثال مثل برزخی است میان عقل مجرد و موجودات

مادی یعنی عالم مثال موجودی است که ماده نیست لکن بعضی لوازم ماده بود ن مثل مقدار شکل

و عرض فعلی را داراست وضع انتقال انسان از این دنیا به دنیای بعد از مرگ روشن می شود

آیه : ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون که مراد از برزخ همانا ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت

است و آیه النار یعرضون علیها غدوا و عشیا ویم تقوم الساعة  یعنی در قیامت که سرای جاوید

است . آتش برزخ نمونه آتش آخرت و عذاب آن نیز نمونه عذاب آخرت است

مورد 7= تجسم عمل انسان وقتی درآخرین روز حیات و اولین روز آخرتش قرار می گیرد مال و

فرزندان و عمل او پیش رویش مجسم می شود رو به مالش کند و گوید به الله قسم من بر تو

حریص بودم حال بگو از من چه چیزی نزد تو است و مالذ گوید کفن خودت را از من بگیرو ببر

بعد روبه فرزندش کندو گوید من دوستدار و حامی تو بوده ام چه چیزی از من نزد شما ست و

او گوید ما تورا به قبرت رسانیم ودر آن بپوشانیم و روبه عملش می کند و گوید به الله قسم من از تو

رو گردان بوده وتو را بر خود دشوار و سنگین  می یافتم پس بگو چه جیزی از من نزد توست

می گوید من با تو در قبر و در روز رستاخیز قرین و همدم خواهم بود تا اینکه بر الله عرضه کنم

واگر ولی الله باشد کسی نزد او آید که خوش چهره و و خوش بو و خوش جامه باشد و بدو گوید

بشارت ده که به بهترین منزل گا وارد شده ای و ولی پرسد تو کیستی و او گوید من عمل صالح

تو ام و بعد در حالی که شخص را مخاطب قرار دهد می گوید پس تو از دنیا به بهشت رخت بر بند

و بعد از غسل دهنده و حامل وی می خواهد که در کار او تسریع کنند و درقبر دوملک نزد او آیند

اینها بازرسان قبرند موهاشان را به دنبال خویش همی کشند و با دندان هایشان زمین را وارسی

کنند صدا هایشان مثل رعد و چشمانشان مثل بر ق است ازاو پرسند بگو رب تو کیست و پیامبر

تو کیست و دین تو چیست بعد این دو ملک فضای قبر او را تا آنجا که چشمانش یاری دهد باز

نمایند و برایش دری به سوی بهشت بگشایند و به او گویند با آسودگی خاطر هم چون جوانی

مرفه بیارام که درآیه : اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقرا واحسن مقیلا . اگر شخص نسبت به

الله دشمن بوده باشد کسی نزد او آید که از بد لباس ترین و بد بو ترین خلق الله بوده و به او

گوید بشارت ده فنزل من حمیم و تصلیة جحیم و از غسل دهنده و حامل او می خواهد که او

را معطل  سازند وقتی که وارد قبر شود بازرسان قبر نزد او آیند و کفن هایش را از او بگیرند

و به او گویند بگو الله کیست پیامبر کیست و دینت چیست ؟ . بازرسان بدو گویند ندانسته ای

و هدایت نگشته ای و با گرز آهنین خویش چنان بر وی ضربت وارد سازند که همه جنبدگان

زمین از آن بهراسند مگر جن و انس . بعد دری از آتش به روی او گشایند و بدو گویند

بخواب در بد ترین وضع و شرایطی که تصورش را نتوانی کرد و از شدت ضیقی  وتنگی

همچون نیزه و سر نزه خواهد شد تا بدانجا که مغزش از میان ناخن ها و گوشتش بیرون

زند و الله مار ها و عقرب ها و حشرات زمین را بر وی مسلط سازد تا اینکه بدنش را

نیش زنند این وضع ادامه خواهد یافت تا اینکه الله او را ازقبرش بر انگیزد او همواره به

خاطر سختی وضعی که در آن قرار دارد از الله خواهد که قیامت بر پا شود

مورد 8= از متوسطین مواخذه به عمل نمی آید. مومن و ظالم مورد سوال قرارمی گیرند و

آیه در مورد متوسطین و مستضعفین سکوت اختیار کرده است . در مورد کسانی که موحدند

و به پیامبری محمد اقرار دارند ولی گناهکارند و امامی ندارند و ولایت را نمی شناسند

وضع شان چگونه است در جواب آمده اینها در گورشان باقی خواهند ماند حال اگر عمل صالح

داشته باشند و از آنها عداوتی نسبت به اهل بیت آشکار نگشته باشد برای آنها راهی از سوی

مغرب به بهشت گشوده خواهد شد و نسیم فرح برایشان خواهد ورزید تا د ر روز قیامت

الله خویش را ملاقات کنند و الله به خاط ر نیکی ها و بدیهایشان مورد مواخذه قرارد دهد اینان

کسانی هستند که وضع شان موقوف به امر الله است . مستضعفین و ابلهان و اطفال و فرزندان

مسلمان که به حد بلوغ نرسیده اند چه وضعی دارند و جواب این است که موقوف به امر الله

است که یا منعم شوند یا معذب با اشاره به آیه: واخرون مرجون الامرالله اما یعذبهم و اما یتوب

علیهم و الله علیم حکیم

مورد 9= تجسم ارواح در برزخ . وقتی الله روحی را قبض می کند آن روح را به شکلی همانند

آنچه در دنیا داشته به بهشت می فرستد این ارواح در آنجا می خورند و می نوشند و وقتی بر

آنان شخصی وارد می شود آنها را به همان شکلی که در دنیا داشته اند می شناسد .. به غلط

فکر می کرده اند که ارواح مومن در چینه دان پرندگان سبز رنگی است که در اطراف عرش

الهی هستند ولی در جواب آمده مومن نزد الله محترم تر از آن است که روحش را در چینه

دان پرنده قرار دهد و لکن این هست که الله آن روح را در بدنی همچون بدن خودشان قرار

می دهد ارواح به همان شکل جسدشان بر درختی در بهشت قرار می گیرند همدیگر را می

شناسند و از یکدیگر راجع به افراد می پرسند و هر زمان که روحی از ارواح نزدشان می آید

به هم میگویند رهایش کنید چه او اکنون از نزد هول وهراسی عظیم سر رسیده است بعد از او

می پرسند فلانی چه کرد؟ اگر پاسخ دهد او را زنده ترک گفته ام امیدی بدو بندند واگر پاسخ

دهد که او مرده است گویند ها فرو افتاد فرو افتاد ( یعنی در جهنم)

مورد 10= دیدار مردگان  با خانواده هایشان .فرد مومن بعد از مرگش از خانواده خویش دیدار

می کند ودر مورد وضع آنها آنچه را که از آن مسرور شود ببیند و آنچه را که از آن اندوهناک

شود بر او مخفی ماند و همه مومن و کافر هنگام ظهر نزد خانواده ظاهر شوند وقتی مومن

خانواده را درحال عمل صالح بیند الله را حمد گوید و کافر وقتی عمل صالح خانواده را بیند

غبطه خورد البته ظاهر شدن نزد خانواده بستگی به منزلتی که نزد الله دارد هرهفته یا هر ماه

یا هر سال و بر دیوار خانه به شکل پرنده ظاهر شود

مورد11= مصاحبت شیطان با دوستانش در قبر. وقتی شخص میت کافر باشد این دو ملک بازرس

به او گویند این شخصی که در میان شماست کیست و کافر پاسخ دهد نمی دانم در این هنگام

او را با شیطان تنها می گذارند . بهشت برزخ در وادی السلام و آـش در وادی برهوت و صخره

بیت المقدس محل اجتماع ارواح است . ائمه ارواح را در مکان های مختلفی مشاهده کرده اند

چنین مطلب در مورد کرامات اولیای صالح بیش از حد حصر نقل شده همه این مطالب امور ممکنه

هستند که کاشف از نوعی علقه ارواح به خاطر شرافت مکان یا زمان وضع است

مورد 12= نفخ صور:آیه : یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الارض الا من شاء

الله و آیه دیگر: نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ

فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون. یعنی دو نفخه وجود دارد نفخه اول برای میراندن و نفخه دوم برای

زنده ساخت و ودر آیات چیزی که با آن بتوان صور را ا ز لحاظ لفظی تفسیر نمود نیامده است اما

معنای لغوی آن یعنی شاخ و گاهی نیز آن را سوراخ می کرده اند و در آن می دمیده اند مثل شیپور

راجع به نفخه اول تنها در دو آیه از سور ه های نمل و زمر صحبت به میان آمده لکن در موضع

مختلف قران از آن به صیحه و زجره و صاخه (صیحه شدید) و نقر تعبیر گشته است . حکایت صور

و دو نفخه اش حکایت همان شیپوری است که در لشکر ها برای کارزار به کار می برده اند باز اول

در صور دمیده میشود که ساکت شوید و برای حرکت آماده شوید و بعد برای بار دوم در صور دمیده

می شود که بر خیزید حمله وبعد صور حقیقتی است موجود که دارای دو گونه صیحه است صیحه

میراننده و صیحه زنده کننده

مورد 13= کسانی که از حکم نفخ صور استثنا شده اند شخصی از فزع د ر امان است که ذاتش پاک

وعملش از بدی ها پیراسته باشد کفر و نفاق و شرک در زمره پلیدی ها و نا پاکی ها خوانده  شده

و بعضی از مراتب ایمان را شرک شمرده است حسنه قبول ولایت علی و سیئه یعنی پیروی از دشمن

علی.. مخلصین از شداید و اهوال و دیگر اموری که در بین دو نفخه واقع می شود در امان وآسایش

هستند  ودک یعنی خرد شدن و هنگامی که می گویی دککت الشی یعنی آن را خرد ساخته  وباز مین

یکسان نموده ای

مورد 14= معنای اینکه قیامت بعد از دنیاست  . نابودی دنیا قبل از قیمات به ما اجازه می دد تا

قیامت را بعد از دنیا بدانیم همانطور که عالم مثال محیط بر عالم ماده یعنی دنیاست  نشاه بعث نیز

طبق برهان محیط بر دنیا وبرزخ خواهد بود

مورد 15=آیاتی که بر احوال قیامت دلالت می کند آیه تری الجبال تحسبها جامدة  و هی تمر مر السحاب

صنع الله الذی اتقن کل شی . این دیدن در زمان خطاب وقوع یابد و یا در زمان نفخ . آیه تذهل کل

مرضعة  عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها و تری الناس سکاری . آیه تحسبها جامدي و هی

تمر مر السحاب . حرکت کوهها که با استحکام بنیان آنها و پا بر جایی وجودشان منافاتی ندارد و

در همان حال استحکامشان  انجام می شود و سراب بودن کوهها می تواند با بقای وجود و اتقان صنع

شان سازگار باشد

مورد 16= صفا ت روز قیامت: آیه یوم هم بارزون  لا یخفی علی الله منهم شئ  لمن الملک الیوم الله

الواحد القهار و ... ملک وامر وقدرت همواره از آن الله است وموجودات نیز دائما در مقابل الله آشکار

و غیر پنهانند و هیچ گاه در برابر او نه پناهگاهی است ونه ملجا ای . تمام ارتباطاتات که در نظام

موجودشان در عالم جسم و جسمانیات و نیز درعالمی که به دنبال آن میآید دارند به زوید همگی

از بین خواهند رفت و نه شیئ در شی دیگر تاثیر خواهند نمود و نه از هم تاثیر خواهد پذیرفت و نه

ازهم نفع و زیان خواهند برد چون در نفس خویش باطل بوده اند پس تنها بطلانشان منکشف می شود

نه اینکه وجود داشته باشد و باطل شود تنها حقیقت امر ظاهر می شود نه کسی جز او صاحب ملک

است و نه کسی جز او مالک

مورد 17= بطلان اسبا ب در روز قیامت وقتی وجود مستقل از اشیاء زایل شد همه ثبوتات به یک سری

تحققات سرابی و وهمی  باز خواهد گشت و همه سبب و مسببات باطل خواهد شد که همان سخن الهی

است .

مورد 18= بر طرف شدن حجاب ها و آشکار شدن پنهان ها در قیامت

وقتی که سبب ها یعنی همان مراتب مترتبه ای که دارای وجود معین  ومقدری است و تاثیرا ت میان آنها

باطل گشته در این صورت حکم باطل ظاهر می شود و این واضح است که ظاهر به واسطه باطن ظاهر

می شود که غیب و شهادت متحد می شوند هر شئ فی نفسه شهادت است و غیب معنایی نسبی است که

با فقدان شیی نسبت به شی دیگر ناپدید گشتن یکی از دیگری متحقق می شود حال می خواهد این عدم

درک جانب حس باشد یا سبب دیگر فرقی نمی کند . با از بین رفتن اسباب هر گونه حجابی که اشیاء را

از یکدیگر پنهان می ساز د از میان خواهد رفت

مورد 19= قیامت محیط است بر دنیا وبرزخ . بطلان اسباب و زایل گشتن حجاب ها و آشکار شدن باطنی

که محیط به ظاهر مقوم آن است همگی می رسانند که قیامت محیط بر این نشاه می باشد و نیز محیط بر

آنچه که در آن است یه به دنبال آن خواهد آمد . باطن ظاهر را داراست و ظاهر نزد او حاضر است  ولکن

عکس آن صحیح نیست آیه : یقولون متی هو قل عسی ان یکون قریباو آیه  واخذوا من مکان قریب

سبق نسبت به شئ معین موجب حائل شدن یا حیلولت می شود وقتی می گویند سبقت الی مکان هذا معنایش

این است که شی دیگری وجود دارد که شما بین آن شی ومکان مورد نظر حال شده پس سبقت کلمه الله ای

است نسبت به اجل مسمی .

مورد 20= ظهور الله سبحان در آن روز . در آن روز حجاب مهیات مرتفع می شود وستر هویات در هم درد

همه در مسیرشان به غایت غایات رسند و در کوشش و رجوعشان به منتهای نهایات طبق آیه: یسئلونک عن

الساعة  ایان مرسیها و فیم انت من ذکریها الی ربک منتهیها

مورد 21= برطرف شدن ظلمت در روز قیامت : وقتی حجاب مراتب و هویات بر داشته شد و هیچ شی  شی

دیگر را پنهان نساخت در آن زمان فضا فضای نور خواهد بود چه هویات همگی تغییر یافته و نورانی شده اند

و آیه : وفتحت السماء فکانت ابوابا . پس در قیامت ظلمت و نور و بر داشته شدن حجاب میان انسان و الله

است در قیامت مشرکان دروغ می گویند و این مصیبتی است که در دنیا بدان اقدام نموده اند

مورد 22= بر انگیخته شدن انسان برای قضاو ت قاطعانه . معاد که بازگشت اشیاء با تمام وجودشان به

چیزی است که از آن وجود یافته اند و همانطور که گذشت این باز گشت امری ضروری است پس باید با تمام

وجود باشد و ملحق گشتن بدن به نفس در معاد امری است ضروری الا این که نشاه دنیا به نشاه دیگری که

آخرین مرحله کمال و حیات در آن است تبدیل می شود و بدن همچون نفسی زنده و نورانی می شود

روح در قالب خویش سکنی دارد روح شخص نیکو کار را در نور و آسایش و روح شخص بد کار در مشقت

و ظلمت و اما بدن به صورت خاکی در می آید که از آن خلق شده و آنچه را که حیوانات درنده و حشرات از

بدن انسان خورده اند ودفع نموده اند همگی در خاک خواهد مان و نزد کسی که مثقالی از ظلمات زمین بر

او پوشیده نیست عدد و وزن همه اشیاء را می داند محفوظ خواهد بود خاک موجوادت ذی روح در میان

خاک های دیگر مثل طلایی ات که در خاک نها ده شده و درزمان بعثت آسمان باریدن گرفته و بعد زمین به

لرزه در می آید مثل مشکی که به لرزه افتد و خاک بشر نسبت به بقیه خاک ها هم چون طلایی می شود که

با آب شسته شو د خاک هر قالبی جمع می شود وبه اذن الله قا در به جایی که روح در آن است منتقل می شود

و با اجازه الله مصور صورت ها به شکل خویش بازگشته و روح در آن حلول می کند و وقتی که وجودتش

تمام شد در خود هیچ شئ غریبی نمی یابد الله بعث و احیا را به زنده گشتن زمن تشبیه می کند و آیات می رساند

که در طی رسیدن انسان مادی و به عبارت دیگر بدن او به غایتی که الله فرموده تغییر و تبدیلاتی انجام

می شود کسی که درخت سبز را به تدریج به آتشی تبدیل می کند که با شکل اولش در تضاد است قادر

است که استخوان پوسیده  او را زنده کند

مورد 23= سیر ارواح به سوی الله: روح هم مثل ملائکه با نردبان های الله به سوی او اوج می گیرد

برای جهنم هیزمی جز اهل آن وجود ندارد خاموشی جهنم همانا تمام شدن اهل آن در اثر سوختن است

ماویهم جهنم کلما خبث زدنا هم و در مورد اهل بهشت فرموده کلمارزقوا  منها من ثمرة  رزقا قالوا هذا

الذی رزقنا من قبل و اتو به متشابها

مورد 24= صراط: آیه  ان الذین کفروا وظلموا لم یکن اله لیغفر لهم و لا لیهدیهم طریقا الا طریق جهنم

یعنی جهنم را راهی است که ظالمین و زوجهاشان را که همان شیاطین باشند بدان هدایت خواهد کرد

اینکه مرا از زوج همان شیطان است از این سخن الهی فهمیده می شود یعنی صراط راهی است که بر

 روی جهنم و یا در داخل آن کشیده شده است و الله به ورود بدان و ترک و نجات خبر داده است ودر

جای دیگر خبر از پر شدن حتمی جهنم داده است این راهی که بر سر تا سر جهنم کشیده شده ممر همه

خلایق از بدو خوب بوده که البته الله کسانی را که پرهیز کارند نجات می دهد وظالمین را در آن رها

می سازد باید توجه داشت که ظلم یا تفریط در حق مردم است یا تفریط در حق نفس و در حق الله که

البته این همان ولایت اولیا الله است که در اثر پیروی از شیطان و هواجس و نفسانی حاصل می شود

وریشه آن فریفتگی انسان به زینت حیات دنیا و دلبستن به اوهامی است که نظام تمدن نامیده می شود

یعنی همیاری ( تناصر ) با اوهامی که رنگی از حقیقت به خود ندارند و شاید هم مطلب مورد سوال در

عبارت وفقو هم انهم مسئولون و مالکم لا تناصرون و بل هم الیوم مستسلمون همین باشد

در قیامت هیچ عبدی گام از گام بر نمی دارد مگر در مورد 4 چیز مواخذه شود در مورد جوانیش که

چگونه کهنه کرده ودر مورد مالش که چگونه جمع کرده و چگونه صرف کرده و در مورد دوستی

ما هل بیت . همه مردم وارد جهنم می شوند و بعد نسبت به اعمالشان از آن خارج می شوند

اولی هم چون درخشیدن برق و بعدی هم چون وزیدن باد و بعدی مثل دویدن اسب و آخری مثل راه

رفتن پیاده و آتش به  مومن می گوید زودتر بگذر که نورت لهیب های مرا فرو خوابانده است .

وقتی مومنان وارد بهشت می شوند از هم می پرسند مگر الله به ما وعده نداده بود که همگی وارد

آتش شویم گروه دیگر پاسخ دهند که شما وارد شده اید لیکن آتش سرد شده بود

مورد 25: میزان: الله فرموده والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت

موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بایاتنا یظلمون . در قیامت وزن با کشیدن حقیقتی

است ثابت شاید جمع بودن موازین در عبارت بالا به اعتبار تعداد وزن کردن ها باشد و سنگین ی

در نیکی ها وسبکی در بدیها سصت با وجود اینکه ظاهر امر مقتضی خلاف این مطلب است

والعمل الصالح یرفعه . این سنگینی نیکی ها و نابودی بدی ها ست . موازین را به قسط یا

همان عدل تفسیر نموده و وجه سنگینی در نیکی ها و سبکی در بدی ها بیان کرده است .

حسنات و و سیئات هر دو وزن می وند حسنات سنگینی تراز و سیئات سبکی آن هستند

که مراد همان کمی یا زیادی نیکی هاست که با از میان رفتن و حبط اعمال جایی برای ترازوی

عدل الهی و اندازه گیری نمی ماند و ترزاو در قیامت مربوط به اعمالی است که حبط نشده

سات . اعمال وزن نمی شوند بلکه میزان به معنای عدل است آیه فمن ثقلت موازینه یعنی که

کس که عملش راجح باشد الله با گرفتن حق مردم از یکدگیر آنها را با ترازوی عدل به جزا

می رساند  موازین همان انبیا و اوصیا هستند و برای مشرکین ترازوی عدل الهی نصب

نمی شود و نامه اعمالشان گشوده نمی شود بلکه همگی بر جهنم گرد آورده می شوند و نصب

ترازوی عدل مخصوص مسلمانان است ای بندگان الله از او بترسید

مورد 26= نامه اعمال : آیه وکل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة  کتابا

یلقیه منشورا و اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا . طائر انسان را یعنی همان عمل

همراه و ملازم او قرار داده است و به گردنش آویخته است در دنیا اعمال انسان بر ایش محسوس

نیست ودر آن احصاء ( شماره کردن) و بداء ( آشکار شدن ) و لزوم ( ملازم بودن ) را به نفس

اعمال نسبت داده است زیرا که کتاب نامه اعمال خود اعمال و یا حقیقت آنها را در بر دارد نه

خط ها و نوشته ایی که در میان انها طبق قرار داد بر مفاهیم معینی دلالت دارند

آیه هذا کتابنا ینطق علیک بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون که این کتاب همان کتاب مکنون

است که آنچه در گذشته واقع شده یا اکنون واقع می شود یا در آینده واقع خواهد شد در آن

نوشته وثبت شده است و تمام نسخه ها از این کتاب برداشته می شود و اعمال نیز از روی آن

استنساخ می شود و این کتاب برگزیده حقیقت و واقعیت اعمال و حجت دیگر کتاب هاست

آنچه از خیر وشر که از پیش فرستد ویا به دنبال هر سنت و روشی که ابداع کند اگر شرو

نا پسند باشد بر گردن اوست و اگر خیر باشد اجر نظیر پیروان به او داده می شود بدون اینکه

از اجر خود آنها کاسته شود لوح محفوظ که به عنوان امام مبین از آن یاد شده مدرک  حساب

رسی بند گان است . در اینجا کتاب را به امامت که به معنای متبو عیت است توصیف می شود

آیه یوم ندعوا کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرون کتابهم و لا یظلمون فتیلا

و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة  اعمی واصل سبیلا . آنها را به امامهم می خواند نه

لامامهم یعنی وساطت لازم است و فرموده کل امة تدعی الی کتابها و نفرموده بکتابها پس

الدعوة  بالامام = فر اخواندن توسط امام غیراز الدعوة الی الکتاب فراخواندن به سوی کتاب

است . پس از آن که الله متعال به طور اجمال فرا خوانده شدن همه مردم را به توسط

امام شان ذکر نموده تفصیل آن را نیز بیان کرده گروهی از آنان کتابشان را از جانب یمین

دریافت می دارند که همان امام حق است و گروه دیگر کتابشان توسط شمال دریافت می دارند

یا از پشت سر با اینکه امام در روبرویشان است صورت های آنها رو به پشت و وارونه و در

هم شده است پس نور همان امام حق است

لوح محفوظ را که اعمال ازروی آن استنساخ میشوند به امامت توصیف شده و این لوح محفوظ

است که نامه های اعمال را از روی آن صورت بر داری می شوند و امام مقتدای محور تمام

اموربر جهان می باشد الله در آیات زیادی امامت را به ولایت تفسیر نموده لکن در بار ه خود

تنها ولایت را به کار برده است نه امامت چراکه مقتضای امامت نوعی سنخیت و هم گونگی بین

امام و ماموم است و یعنی امام حق ولی مومنان است و ائمه باطل اولیا ی کافران . علاوه بر

این گروه ها سابقون المقربون همان مخلصون و بندگان خالص الله هستند که از جریانات نفخ

صور و احضار و میزان و مثل آنها مستثنا هستند

مورد 27 = شهدا در رستاخیز: آیه : اشرقت الارض بنور ربها و وضع الکتاب وجی بالنبیین

والشهداء و قضی بینهم بالحق وهم لا یظلمون . شهادت (گواه) بر شئ عبارت است از تلقی و

دریافت آن ا ز راه حضور و رویت که این مرحله تحمل ودریافت شهادت است و گواهی درمورد

امری پس از دریافت آن واین مرحله از شهادت مرحله ادا می باشد شهادت بر اعمال در قیامت

تنها گواهی برصورت ظاهر ی اعمال نیست بلکه شهادت بر  باطن اعمال ووضعیت آنها ازنظر

اطاعت و معصیت یا سعادت و شقاوت می باشد چراکه مقتضای حکم و قضاوت بر اساس

گواهی شهدا آن هم از سوی احکم الحاکمین همین است که شهادت بر حقیقت وباطن اعمال باشد

درک و تلق واوصاف حقیقی اعمال غیر ممکن است مگر برای شاهدانی که از ریشه و منشا

آنها مطله باشند وبر ضمایر و نهان ها و نیت ها و قصد ها آگاهی داشته باشند از این رو شهادت

در قیامت در عین اینکه نوعی تکریم وارج نهادن به مقام شاهد به شمار می رود در عین حال

تنها به کسانی اختصاص دارد که در دنیا چنین مقامی به آنها ارزانی شده باشد آیه لا یتکلمون

الا من اذن له الرحمن و قال صوابا وصواب ضد خطاست و آیه : الا من شهد بالحق و هم یعلمون

پس شهاد ت در آن روز تنها برای کسانی ممکن خواهد بود که اعمال عاملین را به طور دقیق

وبدون هیچ خطا و اشتباه حفظ وضبط نمایند

مورد 28= گروه های مختلف شهدا: یک گروه از شهدا همان اولیا و انسان های مقربن مثل

انبیا و صالحین. آیه : وجی ء بالنبیین و الشهداء جدا ساختن نبیین از شهدا محتملا به عنوان

تکریم و ارج نهادن به مقام انبیاست . مقام شهادت به همه افرا د امت محمد ارزانی نشده است

مقصود از شهد ا ائمه هستند  که دعای حضرت ابراهیم در مورد آنها مستجاب شده و آنها

امت وسط هستند  . شهدای امت ها هستند که رسول الله شاهد بر آنهاست

زنده نمودن شاهد ها در قیامت و خبر دادن آنها ازوقایعی که در دنیا اتفاق افتاده اشت یدون

آنکه هنگام وقوع آن وقایع  و شاهد ها حیات داشته باشند و آن وقایع را تلقی و دریافت کنند

چنین خبر دادنی نمی تواند شهادت باشد ناچارهرچه که در روز قیامت شهادت می دهد مثل سمع

وبصر و جلو د و زمان و مکان . همه و همه در دنیا دارای حیات هستند واز این بیان بلافاصله

معنای آیه روشن می شود . اعضا و جوارح تنها علیه کسانی شهادت می دهند که مستحق

عذاب الهی شده باشند این شهادت در مورد مومن نیست و مومن کتاب ( نامه اعمالش) را به

دست راست دریافت می کند . از جمله شهدا زمان و مکان است که شامل  روز های شریف

 و مقدس و ماه ها و اعیاد و جمعه ها و زمین و بقاع و مساجد وغیره است آیه و تلک الایام

نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین امنوا و یتخذ منک شهداء و الله لا یحب الظالمین .

با بقای ذات صادر های ذات نیز به حسب نوع تحققی که دارند باقی می مانند وبا بقای ذات

صادر ها نسبتی که بین آنها و اشیاء تحقق یافته بقا ونسبت ها وجود رابط هستند و بدون

طرفین تحقق نمی یابند از سوی دیگر با حیات همه ذوات ( اعمال و نسب واشیاء9 حیات

خواهند داشت و نسبت به آن چه نزدشان هست همه شهادت می دهند. پایان

سوره 48 وتفسیر آن

سوره 48

سورة الفتح

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اِنَّا فَتَحنَا  لک فَتحٌا مُّبینٌا (1) لِیَغفِرلکَ اللُّهُ مَا تَقَدمَّ مِن ذَنبِکَ وَمَا تآَخَرَ وَیُتِمَّ نِعمَتُه عَلَیکَ

وَیهدِیکَ صِرَاطٌا مُّستَقِیمٌا (2) وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصرٌا عَزیزاٌ (3) هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکِینَةٌ

فِی قِلِوبِ المِومِنینَ لِیزدادُ اایمنَاٌ مَّعَ اِیمَنِهِم وَللَّهِ  جُنُود السَّمَوتِ وَالارضِ وکَان اللَّه

عَلِیمٌا حَکیمٌا (4) لِیُدخِل المُومِنینَ والمُومنِنَتِ جَنَّتٍ تَجری مِن تَحتِها الاَنَهرُ خَلِدینَ فیِها

ویُکَفِرُ عَنهُم سَیَّاتِهِم وَکَانَ  ذَلِکَ عِنداللَّه فَوزٌا عَظِیمٌا (5) وَیُعَذِّبَ المنَُفِقِینَ وَالمُنِفقَتِ

وَالمُشرکِینَ و المُشرکَتِ الظَّانِّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دَآئرَةُ السَّوءِ وَغَضِبَ اللهُ عَلَیهِم و

لَعنَنَهُم وَُاَعدَّلَهُم جَهنَّمَ  وَسآءَت مَصیرٌا (6) وَللهِ  جُنُودُ  السَّمَوتِ وَالاَرضِ وَکَانَ اللهُ

عَزیزٌا حَکیمٌا (7) اِنَّا اَرسَلنَکَ  شَهِدٌا وَمُبَشِّرا وَنَذِیرٌ ا (8)  لِتُومِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ و

تُعزرّوُهُ وَتُوقِّرُوهُ  وتُسبِحُوهُ بُکرَةٌ وَاَصیلٌَا (9)انَّ الذَّینَ یُبَایِعُونَکَ اِنَّمَا یُبَایِعُونَ الله یَدُالله

فَوقَ اَیدیِهِم فَمَن نَکَثَ فَاِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفسِهِ وَمَن اَوفَی بِمَا عَهَدَ عَلَیهُ الله  فَسَیوتِیه اَجرٌا

عَظِیمٌا (10) سَیَقُولُ لَکَ المُخَلَّفُونَ مِنَ الاَعرَابِ شَغَلتنَا اَمَولُنَا واَهلُونَا فَاستَغفِر لَنَا یَقُولُونَ

بِاَلسِنَتِهِم  مَّا لَیسَ فِی قُلُوبِهم قُل فَمَن یَملِکُ لَکُم مِّن َاللهِ  شَیئٌا اِن اَرَادَبِکُم ضَرَّاٌ اَو اَرَادَبِکُم

نَفعَا بُل کُانَ اللهُ  بِمَا تَعمَلُونَ خَبیرٌا (11) بَل ظَنَنتُم اَن لَّن یَنقِلبَ الرَّسُولُ  وَالمُومِنُونَ اِلَی

اَهلِیهِم اَبَدٌا وَزُیِنَ ذَلِکَ فِی قُلُوبِکُم وَظَنَتُم ظَنَّ السَّوءِ وَکُنتُم قَومٌا بُورٌا (12) وَمَن لّم یُومِن

بِاللهِ وَرَسُولِهٍ فَاِنَّا اَعتَدنَآ لِلکَفِرِینَ سَعیرٌا (13) وَللهِ مُلکُ  السَّمَوَتِ وَالارَضِ یَغفِرُلِمَن

یَشآءُ و یُعذِّبُ مَن یَشَآءُ وَکَانَ  اللهُ  غَفُورٌا رَّحیمٌا (14) سَیَقُولُ المُخَلَّفُونَ اِذَاانطَلَقتُم اِلَی

مَغَانِمَ لِتَا خُذُوهَا ذَرُونَانَتَّبِعکُم یُریدِونَ اَن یُبَدِّلُوا کَلَم اللهِ  قُل لَّن تَتَّبِعُونَا کَذَلِکُم قَالَ  اللهُ  مِن

قَبلُ فَسَیَقُولُونَ  بَل تَحسُدُونَنا بَل کَانُوا لَا یَفقَهُونَ اِلَّا قَلِیلاٌ (15)قُل لِلمُّخَلَّفِینَ مِنَ الاعرَابِ

سَتُدعَونَ اِلَی قَومٍ اُولی بَآسٍ شَدیدٍ تُقَتِلُونَهُم اَو یُسلِمُونَ فَاِن تُطیِعُوایُوتِکُمُ اللهُ اَجرٌا حَسَنٌا

وَاِن تَتَوَلَّوا کَمَا تَوَلَّیتُم مِّن قَبلُ یُعَذِّیِکُم عَذَابٌا اَلِیمٌا (16) لَّیسَ عَلَی الاَعمَی حَرَجً وَلَا عَلَی

الاَعرَجَ حَرجً وَلَا عَلَی المَرِیضِ حَرَجً وَمَن یُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ یُدخِلهُ جَنَّتٍ تَجری مِن تَحتِها

الاَنهَرُ وَمَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبهُ عَذَابٌا اَلِیمٌا (17) لَقَد رَضِیَ اللهُ عَنِ المُومِنینَ  اِذ یُبَآ یِعُونَکَ تَحتَ

الشَّجَرَةَ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِم فَاَنزَلَ السَّکِینَةَ عَُلَیهِم وَاثَبَهُم فَتحٌا قَریبٌا (18) ومغانِمَ کَثِیرَةٌ

یَاخُذُونَهَا وَکَانَ اللهُ عَزِیزٌا حَکیِمٌآ (19) وَعَدَکُمُ اللهُ مَغَانِمَ کَثِیرَةٌ تَاخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَکُم هَذِهِ

وَکَفَّ اَیدِیَ النَّاِس عَنکُم وَلِتَکُونَ ءَ ایَةٌ لِلمُومِنینَ وَیَهدِیَکُم صِرَآطٌا مُّستَقیمٌآ (20) وَاُخرَی

لَم تَقدِرُوا عَلَیهَا قَد اَحاطَ  اللهُ  بِهَا و کَانَ اللهُ  عَلَی کُلِ شَئءٍ قَدیرا (21) وَلَو قَتَلَکُمُ الَّذینَ

کَفَرُوا لَوَلَّو الاَدبَرَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ  وَلِیّاٌ وَلَا نَصِیرٌا (22) سُنَّةَ اللهِ الَّتی قَد خَلَت مِن قَبلُ وَلَن

تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدِیلٌا (23) وَهُوَ الَّذی کَفَّ اَیدِیَهُم عَنکُم وَاَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّةَ مِن بَعدِ

اَن اَظفَرَکُم عَلَیهِم وَکَانَ اللهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌا (24) هُمُ الَّذینَ کَفَرُوا وَصَدُّوکُم عَنِ المَسجِدِ

الحَرَامِ وَالهَدِ ی مَعکُوفٌا اَن یَبلُغ مَحِلَّهُ وَلَولَا رِجَالً مُّومِنُونَ وَنِسَآءً مُّومِنَتً لّم تَعلَمُوهُم اَن

تَطُوهُم فَتُصِیبَکُم مِّنهُم مَّعرَّةٌ بِغَیرِ عِلمٍ لِیُدخِلَ اللهُ فِی رَحمَتِه مَن یَشَآءُ لَو تَزَیَّلُوا العذّ بنَا

الَّذینَ کَفَروُا مِنهُم عَذَابٌا اَلِیمٌا (25) اِذ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الحَمِیَّة حَمِیَّةَ الجَهِلِیَّةِ

فَانزَلَ اللهُ  سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی المُومِنِینَ  وَاَلزَمُهُم کَلِمَةَ التَّقوَی وَکَانُوا اَحَقَّ بِهَا وَ

اَهلَهَآ وَکَانَ اللهُ بِکُلِّ شَئ ءٍ عَلِیمٌا (26) لَّقَد صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّءیَا بِالحَقِّ لَتَدخُلُنَّ المَسجِدَ

الحَرَامَ اِن شَآءَ اللهُ  ءَ امِنِینَ مُحَلِّقینَ رُءُ سَکُم وَمُقَصِّرینَ لَا تَخافُونَ فَعَلِمَ مَا لَم تَعلَمُوا فَجَعَلَ

مِن دُونِ ذَلِکَ فَتحٌا قَرِیبٌا (27) هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ  بِالهُدَی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظِهرَهُ عَلَی

الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللهِ شَهیِدٌا (28) مُّحَمَّدُ رَّسُولُ اللهِ وَالذَّینَ مَعَهُ  اَشِدَّآءُ  عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَآ ءُ

بَینَهُم تَرَئهُم رُکَّعٌا سُجَّدٌا یَبتَغُونَ فَضلٌا مِّن اللهِ وَرِضوَنٌا سِیمَا هُم فِی وُجُوهِهِم مِّن اَثَرِ السُّجُودِ

ذَلِکَ مَثَلُهُم فِی التَّورَئةِ وَمَثَلَهُمُ فِی الانجِیلِ کَزَرعٍ اَخرَجَ  شَطئَهُ فَاَزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوی عَلَی

سُوقِهِ یُعجِبُ الزُّرَّآعَ لِیَغیظَ بِهِم ُ الکُفَّارَ وَعَد اللهُ  الَّذینَ ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ مِنهُم مّغفِرَةٌ

وَاَجرٌا عَظِیمٌا (29)

 

تفسیر سوره 48:

این سوره چنانکه از نامش پیداست پیام آور فتح و پیروزی است پیروزی بر دشمنان اسلام

پیروزی چشمگیر و قاطع خواه پیروزی مربوط به فتح مکه باشد یا صلح حدیبیه یا فتح

خیبر یا پیروزی بطور مطلق . موقعی که پیامبر از حدیبیه به سوی مدینه می آمد مرکبش

از حرکت باز ایستاد در همین حال چهر ه مبارکش غرق سرور وشادمانی بی سابقه ای گشت

و فرمود هم اکنون آیات سوره فتح بر من نازل شد در  یک بررسی می توان گفت که این سوره

از هفت بخشر تشکیل یافته است 1- سوره با مساله بشارت فتح آغاز می شود و ایات انجام آن

نیز به همین مساله مربوط است و تاکید بر تحقق خواب پیامبر دائر به وارد شدن به مکه و

انجام مناسک عمره است 2- بخش دیگری از سوره حوادث مربوط به صلح حدیبیه و نزول

سکینه و آرامش بر دل های مومنان و مساله بیعت رضوان را بازگو می کند 3- در بخش

دیگری از مقام پیامبر و هدف والای او سخن می گوید 4- در قسمت دیگری از کار شکنی

های منافقان و نمونه هایی از عذر های راهیشان در مورد عدم شرکت در میدان جهاد پرده

بر میدارد 5- ر بخش دیگر قسمتی از تقاضای نا بجای منافقان را منعکس می سازد 6- بعد

کسانی را که از شرکت در میدان جهاد معذوزند معرفی میکند و7- بالاخره در خشی نیز از

ویژگی های پیروان خط مکتبی پیامبر اسلام و صفات مخصوص آنها سخن می گوید

آیه 1= فتح المبین در نخستین آیه این سوره بشارت عظیمی به پیامبر داده شده است بسارتی

که طبق بعضی از روایات نزد پیامبر محبو تر از تمام جهان بود می فرماید ما برای تو پیروزی

آشکاری فراهم ساختیم منظور از این فتح پیروزی عظیمی است که از صلح حدیبیه نصیب

مسلمانان شد اما برای روشن شدن تفسیر این آیات باید قبل از هر چیز فشرده ای از داستان

حدیبیه را در اینجا  بیاوریم که منزله شان نزول آن است . داستان صلح حدیبیه . در سال

ششم هجرت ماه ذی القعده پیامبر اکرم به قصد عمره به سوی مکه حرکت کرد و  همه مسلمانان

را تشویق به شرکت در این سفر نمود اما گروهی خود داری کردند ولی جمع کثیری از مهاجران

وانصار و اعراب بادیه نشین در خدمتش عازم مکه شدند این جمعیت که در حدود یک هزار

و چهارصد نفربودند همگی لباس احرام بر تن داشتند و جزشمشیر که اسلحه مسافران محسوب

می شد هیچ سلاحی جنگی رابا خود بر نداشتند وقتی که پیامبر هب وعسفان در نزدیکی مکه

رسید با خبر شد که قریش تصمیم گرفته ان ازورود او به مکه جلوگیری نمایند تا این که پیامبر

به حدیبیه رسید پیامبر به عمر پیشنهاد کرد که به مکه رود و اشراف قریش را از هدف این

سفر آگاه سازد عمر گفت پیشنهاد فرمود که به مکه رود و اشراف قریش را از هدف این سفر

آگاه سازد عمر گفت بهتر این است که عثمان به این کار مبادرت ورزد عثمان به سوی مکه آمد

و چیزی نگذشت که در میان مسلمانان شایع شد او را کشته اند و د اینجا پیامبر تصمیم به شدت

عمل گرفت و در زیر درختی که در آنجا بود با یارانش تجدید بیعت کرد که به نام بیعت رضوان

معروف شد و با آنان عهد بست که ـا آخرین نفس مقاومت کنند ولی چیزی نگذشت که عثمان

سالم بازگشت به دنبال او قریش سهیل بن عمرو را بریا مصالحه خدمت پیامبر فرستاد بعد از

گفتگو های زیاد پیمان صلحی منعفد شد این پیمان در حقیقت یک پیمان عدم تعرض همه جانبه

بود که به جنگ های مداوم ومکرر بین مسلمانان و مشرکان موقتا پایان می داد . متن  پیمان

صلح از این قرار بود که پیامبر به علی دستور داد بنوی بسم الله الرحمن الرحیم . سهیل بن

عمرو که نماینده مشرکان بود گفت من با چنین جمله ای آشنا نیستم بنویس بسمک اللهم

پیامبر فرمود بنویس . بسمک اللهم . بعد فرمود بنوی این چیزی است که محمد با عمرو

مصالحه کرد سهیل گفت ما اگر تو را رسول الله می دانستیم با تو جنگ نمی کردیم تنها

اسم خودت و اسم پدرت را بنویس پیامبر فرمود مانعی ندارد بنویس این چیزی است که

محمد با عمرو صلح کرده که ده سال متارکه جنگ شود تا مردم امنیت خود را باز یابند

علاوه بر این همه آزادند هر کس می خواهد در پیمان محمد وارد شود وهر کس می خواهد

در پیمان قریش . از این گذشته محمد امسال باز می گردد و وارد مکه نمی شود اما سال

آینده ما به مدت سه روز از مکه بیرون می رویم و یارانش بیایند اما بیش از سه روز

توقف نکنند . در اینجا پیامبر دستور داد شتر های قربانی را که به همراه آورده بودند در

همانجا قربانی کنند سرهای خود را بتراشند و از احرام به در آیند اما این امر برای جمعی از

مسلمانان سخت ناگوار بود ولی پیامبر شخصا پیشگام شد و شتران قربانی را نحر فرمود

واز احرام بیرون آمد وبه مسلمانان تفهیم نمود که این استثنایی است در قانون احرا م و

قربانی که از سوی الله قرار داد ه شده است  مسلمین هنگامی که چنین دیدند تسلیم شدند

و دستور پیامبر دقیقا اجرا شد واز همانجا آهنگ مدینه کردند اما کوهی از غم و اندوه

برقلب آنها سنگینی می نمود چرا که ظاهر قضیه یک ناکامی و شکست بود ولی خبر نداشتند

که در پشت داستان صلح حدیبیه چه پیروزی هایی برای مسلمانان و آینده اسلام نهفته است

و در همین هنگم بود که سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظیمی را به پیامبر اسلام داد

به دنبال صلح حدیبیه مشرکین با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آنها جایگزین شد و

در عرض سه سال گروه عظیمی اسلام آوردند و جمعیت مسلمانان با آنها فزونی گرفت

آیه 2= نتایج بزرگ فتح المومنین در این آیه و آیه بعد قسمتی از نتایج پر برکت فتح مبین

(صلح حدیبیه ) که در آیه قبل آمده تشریح شده می فرماید هدف این بود که الله گناهان گذشته

و آینده را که بت و نسبت می دادند ببخشد و حقانیت تو را ثابت نموده و نعمتش را بر تو

تمام کند وبه راه راست هدایتت فرماید

آیه 3= و پیروزی شکست نا پذیری نصیب تو کند و به این ترتیب الله چهار موهبت عظیم در

سایه این فتح مبین نصیب پیامبر کرد مغفرت تکمیل نعمت هدایت و نصرت . پاسخ به یک سوال

مهم با این که پیامبر به حکم مقام عصمت از هر گناهی پاک است منظور از این جمله چیست؟

برای پی بردن به جامع ترین پاسخ مهم این است که ما رابطه فتح حدیبیه را با مساله آمرزش

گناه پیدا کنیم که کلید اصلی پاسخ به سوال فوق در آن نهفته است با دقت در حوادث و

رویداد های تاریخی به این نتیجه می رسیم هنگا می که مکتبی راستین ظاهر م شود و قد بر

می افرازد و فا داران به سنن خرافی که موجودیت خود را در خطر می بینند هر گونه تهمت

و نسبت ناروا به آن می بندند اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه به شکست شود

دستاویزی محکم برای اثبات نسبت های ناروا به دست مخالفان می افتد وفریاد می کشند

نگفتیم چنین است نگفتیم چنان است؟ اما  هنگامی که به پیروزی نائل گردد و برنامه های

خود را از بوته آزمایش موفق بیرون آورد تمام نسبت های نارو ا نقش بر آب می شود

وتمام نگفتیم ها به افسوس و ندامت مبدل می شود وجا ی خود را به ندانستیم ها می دهد

مخصوصا در مورد پیامبر اسلام این نسبت های ناوا و گناهان پندار بسیار فراوان بود اورا

جنگ طلب و آتش افروز و بی اعتنا به سنت های راستین غیر قابل تفاهم و مانند آن می شمردند

صلح حدیبیه به خوبی نشان داد که آئین او بر خلاف آنچه دشمنان می پندارند یک آئین پیشرو

الهی است او به خانه الله احترام می گذارد هرگز بی دلیل به قوم و جمعیتی حمله نمی کند او

اهل منطق و حساب است او به راستی همه انسان ها را به سوی محبو بشان الله دعوت میکند

اگر دشمنانش جنگ را براو تحمیل نکنند اوطالب صلح و آرامش است  به این ترتیب فتح

حدیبیه تمام گناهانی که قبل از هجرت و بعد از هجرت یا تمام گناهانی که قبل از این ماجرا و

حتی در آینده ممکن بود به او نسبت دهند همه را شست و چون الله این پیروزی را نصیب

پیامبر نمود می تون گفت الله همه آنها را شستشو کرد نتیجه این که ین گناهان واقعی نبود

بلکه گناهانی بود پنداری و در افکار مردم ودر باور آنها چنانکه در سوره شعرا در داستان

موسی می خوانیم که موسی به پیشگاه الله عرضه داشت فرعونیان بر من گناهی دارند که

می ترسم به جرم مآن گناه مرا بکشند در حالی که گناه او چیزی جز یاری فر د مظلومی از

بنی اسرائیل و کوبیدن ستمگری از فرعونیان نبود

آیه 4= نزول سکینه بر دل های مومنان آنچه در آیات گذشته خواندیم مواهب بزرگی بود که

لله در پرتو فتح مبین (صلح حدیبیه ) نصیب پیامبر کرد اما در این آیه از موهبت عظیمی که

بر همه مومنان مرحمت فرموده بحث می کند می فرماید او کسی است که آرامش را در دل

های مومن نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند چرا سکینه و آرامش بر دل آنها فرود

نیاید در حالی که لشکریان آسمان ها و زمین از آن الله است و الله دانا و حکیم است  سکینه در اصل

از ماده سکون به معنی آرامش و اطمینان خاطری است که هر گونه شک  وتردید و وحشت را

از انسان زائل می کند وا ورا در طوفان حوادث ثابت قدم می دارد این آرامش ممکن است جنبه

عقیدتی داشته باشد و تزلزل اعتقاد را بر طرف سازد یا جنبه عملی به گونه ای که ثبات قدم و

مقومت و شکیبایی به انسان  بخشد البته تعبیرات خود آیه  در اینجا بیتشر ناظر به معنی اول

اس

آیه5= نتیجه دیگر فتح المبین نقل کرده اند هنگامی که بشارت فتح مبین و اتمام نعمت و هدایت

و نصرت به پیامب راسلام در آیات نخست این سورده داده شده  بعضی از مسلمانان که از حوادث

حدیبیه دلتنگ بودند عرض کردند گوارا باد بر تو این همه مواهب الهی ای رسول الله . الله آنچه

را به تو داده و می دهد بیان کرده به ما چه خواهد داد؟ در اینجا آیه نازل شد وبه مومنان بشارت

داد که برای آنها نیز پاداش بزرگی فراهم شده قران هم چنان در ارتباط با صلح حدیبیه و باز تاب

های مختلف آن در افکار مردم و نتایج پر بار آن سخن می گوید و سرنوشت هر گروه را در  این

بوته آزمایش بزرگ مشخص می سازد . نخست می فرماید هدف دیگر از این فتح مبین این بود

که مردان و زنان با ایمان را در باغ هایی از بهشت  وارد کند که نهر ها از زی درختانش جاری

است در حالی که جاودانه در آن می مانند و این نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمی شود و

گناهانشان را می بخشد و این نزد الله رستگاری بزرگی است به این ترتیب الله رستگاری بزرگی

است وبه این ترتیب الله در برابر آنها چهار موهبتی که به پیامبرش در فتح المبین داد و موهبت

عظیم نیز به مومنان ارازانی داشت بهشت جاویدان با تمام نعمت هایش و عفو و گذشت از لغزش

های آنها علاوه بر سکینه و ارامش روحی که در این دنیا به آنها بخشید و مجموعه این سه

نعمت فوز عظیم و پیروزی بزرگی است برای کسانی که از این بوته امتحان سالم بیرون آمدند

آیه 6= ولی در برابر این گروه . گروه منافقان و مشرکان بی ایمان بودند که در این آیه سرنوشتشان

این گونه ترسیم شده و نیز هدف دیگر این است که الله مردان و زنان منافق و مردان و زنان

 مشرک را که به الله گمان بد می برند آری منافقان و مشرکان به هنگام حرکت پیامبر و مومنان

از مدینه گمان داشتند که این گروه هرگزسالم به مدینه باز نخواهد گشت بعد به توضیح این عذاب

و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح داده می گوید آری حوادث ناگواری که برای

مومنان انتظار می کشند تنها بر خودشان نازل می شود دیگر این که الله بر آنان غضب کرده و نیز

الله آنان را از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنها از هم اکنون آماده کرده و چه بد

سرانجامی است

آیه 7= در این آیه بار دیگر به عظمت قدرت الله اشاره کرده می گوید لشکریان آسمان ها و زمین

 از آن الله است و الله شکست ناپذیر و حکیم است این سخن یک بار در ذیل مقامات  ومواهب اهل

ایمان آمد و یک بار هم در اینجا در ذیل مجازات منافقان و مشرکان تا  روشن شود الله که تمام

جنود آسمان و زمین تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانایی بر این هر گاه دریای

رحمتش موج  زند شایستگان را هر جا باشند شامل می شود وهرگاه آتش قهر و غضبش زباله

کشد مجرمی را قدرت فرار از آن نیست

آیه 8= تحکیم موقعیت پیامبر و وظائف مردم در برابر ا و . گفتیم صلح حدیبیه از سوی بعضی از

نا آگاهان شدیدا مورد انتقام قرار گرفت و حتی تعبیراتی در برابر پیامبر گفتند که خالی از بی

حرمتی نسبت به آن حضرت نبود مجموع این حوادث ایجاب می کرد که موقعیت یا عظمت پیامبر

بار دیگر مورد تاکید قرار گیرد لذا این آیه پیامبر را مخاطب قرار داده می گوید به یقین ما تورا

گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم گواه بر تمام امت اسلام بلکه به یک معنی گواه بر

همه امت ها

آیه 9= در این آیه 5 دستور مهم به عنوان نتیجه و هدفی برای اوصاف پیشین پیامبر بیان شده

که دو دستور در باره اطاعت الله و تسبیح و نیایش اوست و سه دستور در باره اطاعت و دفاع

و تعظیم مقام پیامبر است می فرماید هدف این است تا شما مردم به خدا و رسولش ایمان بیاورید

واز او دفاع کنید و او را بزرگ دارید و الله را صبح و شام تسبیح گویید

آیه 10= در این آیه اشاره کوتاهی به مساله بیعت رضوان می کند که در همین سوره مشروحتر

در آیه 18 آمده است و می گوید کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت تنها با الله بیعت می کنند

و دست الله بالای دست آنهاست بعد می افزاید پس هر کس پیمان شکنی کند تنها به زیان خود

پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با الله بسته وفا کند به زودی پاداش عظیمی

به او خواهد داد در این آیه قران به همه بیعت  کنند گان هشدار می دهد که اگر بر سر عهد خود

بمانند پاداش عظیمی خواهند داشت اما اگر آن را بشکنند زیانش متوجه خود آنهاست تصور نکنند

به الله ضرری می رسانند

آیه 11= عذر تراشی متخلفن . بعد از ذکر سرنوشت منافقان و مشرکان در آیات قبل در اینجا وضع

متخلفان و باز ماندگان ضعیف الایمان را بازگو می کند تاحلقات این بحث تکمیل گردد می فرماید به

زودی متخلفان از اعراب بادیه نشین (عذر تراشی کرده) می گویند حفظ اموال و خانواده های ما

مارا به خود مشغول داشت و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهی کنیم برای ما طلب آمرزش کن

آنها به زیان خود چیزی می گویند که در دل ندارند آنها حتی در توبه خود صادق نیستند ولی

به آنها بگو چه کسی می توند در برابر الله از شما دفاع کند هرگاه زیانی برای شما بخواهد

و یا اگر نفعی اراده کند مانع گردد آری الله به همه کار هایی که انجام می دهید آگاه است

او به خوبی میداند که این عذرو بهانه ها واقعیت ندارد آنچه واقعیت دارد شک و تردید و ترس

وضعف ایمان شماست

آیه 12= بعد برای توضیح بیشتر پرده ها را کاملا کنار زده می افزاید ولی شما گمان کردید

پیامبر و مومنان هرگز به خانواده های خود باز نخواهد گشت آری علت عدم شرکت شما در

این سفر تاریخی مساله اموال و زن و فرزند نبود بلکه عامل اصلی سوء ظنی بود که به الله

داشتید و با محاسبات غلط خود چنین فکر می کردید که این سفر . سفر پایانی عمر پیامبر و

مومنان است وباید از آن کناره گیری کرد و این پندار غلط در دل های شما زینت یافته بود و

گمان بد کردید چرا که فکر می کردید الله پیامبرش را به این سفر فرستاده و آنها را به چنگال

دشمنان سپرده و ا ز آنها حمایت نخواهد کرد و سرانجام در دام شیطا ن افتادید و هلاک شدید

چه هلاکتی از این بد تر که از شرکت در این سفر تاریخی و بیعت رضوان و افتخارات دیگر

محروم شدیدو به دنبال آن رسوایی بزرگ بود ودر آینده عذاب درد ناک آخرت است

آیه 13= ا ز آنجا که این موضع گیری های غلط گاه از عدم ایمان سرچشمه می گرفت در این

آیه می گوید آن کسی که به الله و پیامبرش ایمان نیاورده سرنوشتش دوزخ است چراکه ما را

برای کافران آتش فروزان آماده کرده ایم

آیه14= و سرانجام برای اثبات قدرت الله بر مجازات کافران و منافقان می فرماید مالکیت و

حاکمیت آسمان ها وزمین از آن الله است هرکس را بخواهد وشایسته بداند می بخشد و هر

کس را بخواهد مجازات می کند واو آمرزنده و رحیم است

آیه 15= متخلفان آماده طلب . هنگامی که پیامبر از حدیبیه بر می گشت به فرمان الله مسلمانان

شرکت کننده در حدیبیه را بشارت به فتح خیبر داد و تصریح فرمود که در این پیکار فقط آنها

شرکت کنند و غنائم جنگی مخصوص آنهاست اما این دنیا پرستان ترسو همین که از قرائن

فهمیدند پیامبر در این جنگی که در پیش دارد قطعا پیروز می شود و غنائم فراوانی به دست سپاه

اسلام خواهد افتاد از فرصت استفاده کرده خدمت پیامبر آمدند و اجازه شرکت در میدان خیبر خواستند

غافل از ابن که آیات قران از قبل نازل شده بود و سر آنها را فاش ساخته بود چنانکه در آیه می

خوانیم هنگامی که شما برای بدست آوردن غنائمی حرکت کنید متخلفان حدیبیه می گویند بگذارید

ما هم در پی شما بیائیم و د ر این جهاد شرکت می کنیم قران در پاسخ این گروه سود جو و فرصت

طلب می گوید آنها می خواهند کلام الله را تغییر دهند بعد می افزاید به آنها بگو هرگز نباید به دنبال

ما بیائید و حق ندارید در این میدان شرکت کنید و این سخنی نیست که من از پیش خود بگویم این

گونه الله از قبل گفته و ما را از آینده شما با خبر ساخته است الله دستور داد غنائم خیبر مخصوص

اهل حدیبیه باشد و احدی با آنها در این امر شرکت نکند و لی این متخلفان بی شرم و پر ادعا باز از

میدان در نمی روند و شما را متهم به حسادت می کنند وبه زودی می گویند (مطلب چنین نیست )

بلکه شما نسبت به ما حسد می ورزید و به این ترتیب آنها حتی بطور ضمنی پیامبر را تکذیب می

کنند وریشه منع آنها را از شرکت در غزوه خیبر حسادت می شمرند قران در آخرین جمله می گوید

ولی آنها جز اندکی نمی فهمند آری ریشه تمام بد بختی های آنها جهل و نادانی و بی خبر ی است که

همیشه دامنگیر آنها بوده است جهل در مورد الله و عدم معرفت مقام پیامبر و بی خبری از سرنوشت

انسان ها و عدم توجه به ناپداری ثروت دنیا

آیه 16= در ادامه این بحث و گفتگو با متخلفان حدیبیه آیه شر یفه پیشنهادی به آنها کرده و راه باز

گشت را به روی آنها چنین می گشاید و می فرماید به متخلفان از اعراب بادیه نشین بگو به زودی

از شما دعوت می شود که به سوی قومی نیرومند و جنگجو بروید و با آنها پیکار کنید تا اسلام

بیاورند پس اگر اطاعت کنید اله پاداش نیکی به شما می دهد واگر سرپیچی کنید همان گونه که در

گذشته نیز سر پیچی کردید الله شما را با عذاب درد ناکی کیفر می دهد باید امتحان صداقت خود را

در میدان سخت و سهمگین دیگری بدهید و گرنه از میدان های سخت اجتناب کردن ودر میدان

های راحت و پر غنیمت شرکت نمود ن به هیچ وجه ممکن نیست این قوم جنگجو و پر قدرت

که در این آیه به آنها اشاره کرده چه جمعیتی بودند . جمله تقا تلونهم او یسلمون ( با آنها پیکار کنید

تا اسلام بیاورند ) دلیل  براین است که اهل کتاب نبودند و زیرا آنها را مجبور به پذیرش اسلام

نمی کنند بلکه مخیر میان اسلام آوردن یا پذیرش شرایط اهل ذمه و همزیستی مسالمت آمیز با

مسلمانان و پرداخت جزیه می کنند تمام مشرکان و بت پرستان هستند که چیزی جز اسلام از آنان

پذیرفته نمی شود زیرا اسلام بت پرستی را به عنوان یک دین نمی شناسد واجبار در ترک بت

پرستی جایز است و با توجه به این که در عصر پیامبر بعد از ماجرای حدیبیه غزوه مهمی با

مشرکان جز فتح مکه و غزوه حنین که مردان جنگجوی سخت کوشی از  طایفه هورازن وبنی

سعد در آن شرکت داشتند

آیه 17= بعد از نزول آیه قبل و تهدید متخلفان به عذاب الیم جمعی از معلولین یا بیماران خدمت

پیامبر آمدند و عرض کردند که ای رسول الله تکلیف ما در این میان چیست ؟ آیه نازل شدو حکم

چنین بازگو شد بر نابینا ولنگ وبیمار گناهی نیست اگر در میدان جهاد شرکت نکنند تنها جهاد

نیست که مشروط به قدرت و توانایی است تمام تکالیف الهی یک سلسله شرایط عمومی دارد

که از جمله آنها توانایی وقدرت است ودر آیات قران کرارا به این معنی اشاره شده است

البته این گروه گرد از چه از شرکت در میدان جهاد معافند اما آنها نیز باید به مقدار توان خود برای

تقویت قوای اسلام و پیشبرد اهداف الهی آن بکوشند وشاید جمله اخیر آیه مورد بحث نیز

اشاره به همین معنی باشد که می فرماید و هرکس الله  ورسولش را اطاعت کند او را در باغ

هایی از بهشت وارد می کند که نهر ها از زیر درختانش جاری است و آن کس که سر پیچی کند

اورا به عذاب دردناکی گرفتار می ساطد

آیه 18= خشنودی الله از شرکت کنندگان در بیعت رضوان . گفتیم در ماجرای حدیبیه سفرایی

میان پیامبر وقریش ردو بدل شد از جمله پیامبر عثمان بن عفان رابه عنوان نماینده نزد مشرکان

مکه فرستاد قریض عثمان را موقتا توقیف کرد ند و به دنبال آن در بین مسلمانان شایع شد که

عثمان کشته شده پیامبر فرمود من از اینجا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم . بعد به زیر

درختی که در آنجا بود آمد وبا مردم تجدید بیعت کرد و از آنها خواست که در پیکار با مشرکان

کوتاهی نکنند و کسسی پشت به میدان جهاد نکند این بیعت به عنوان بیعت رضوان ( بیعت خشنودی)

معروف شد ولرزه بر  اندام مشکران انداخت و نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود . قران در اینجا

از این ماجرا سخن می گوید می فرماید الله از مومنان هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند

راضی و خشنود شد هدف از این بیعت انسجام هرچه بیشتر نیرو ها و تقویت روحیه و تجدید آمادگی

رزمی سنجش افکار و آزمودن میزان فداکاری دوستان وفا دار بود و الله به این مومنان فداکار

چهار پاداش بزرگ داد که از همه مهم تر رضایت وخشنودی او بود همان گونه که در آیه 72 سوره

توبه نیز می خوانیم رضوان الله اکبر ورضا و خشنودی الله از همه نعمت های بهشتی بر تر است

بعد می افزاید الله آنچه را در درون دل هایشان از صداقت و ایمان و آمادگی و و فا داری نسبت به

این پیمان نهفته بود می دانست از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد آن چنان آرامشی که در

میان انبوده دشمنان در میان سلاح های آماده آنها ترس وو حشتی به دل راه نمی دادند و این دومین

موهبت الهی نسبت به آنها بود و در پایان این آیه به سومین موهبت اشاره کرده می فرماید و پیروزی

نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود و آری این فتح که به گفته اکثر مفسدان فتح خیبر بود

سومین پاداش الهی برای این مومنان ایثارگر بود و تعبیر به قریبا ( به زودی) تایید ی است بر این که

منظور فتح خیبر است غنائم فراوان مادی بو د چنانکه در این آیه می فرماید پاداش دیگر عنائم

بسیاری که آن را به دست می آوردند این تعبیر می تواند تمام غنائم جنگ های اسلامی را که بعد

از فتح خیبر رخ داد در بر گیرد و از آنجا که باید مسلمانان به این وعده الهی کاملا اطمینان کنند

در آخر آیه می افزاید و الله شکست ناپذیر و حکیم است اگر به شما دستو ر داد که در حدیبیه

صلح کنید و بر اساس حکمت بود و اگر به شما وعه فتح قریب و غنائم فراوان می دهد این

توانایی را دارد که به و عده های خود جامه عمل بپوشاند به این ترتیب مسلمانان ایثار گر در

سای بیعت رضوان پیروزی دنیا و آخرت را به دست آوردند در حالی که منافقان بی خبر وضعیف

الایمان های تر سو در آتش حسرت سوختند؟ بیعت و خصوصیات آن قرائن نشان می دهد که

بیعت از ابداعات مسلمین نیست وبلکه سنتی بوده که قبل از اسلام در میان عرب رواج داشته

است وبه همین دلیلدر آغاز اسلام که طایفه اس و خزرج در موقع حج از مدینه به مکه آمدند

و با پیامبر اسلام در عقبه بیعت کردند برخورد آنها با مساله بیعت برخورد با یک امر آشنا بود

بعد از آن پیامبر گرامی اسلام نیزدر فرصت های مختلف با مسلمانان تجدید بیعت کرد که یک

مورد از آن همین بیعت رضوان در حدیبیه بود و از آن گسترده تر بیعتی بود که بعد از فتح

مکه انجام گرفت که در تفسیر سوره ممتحنه شرح آن به خواست الله خواهد بود

اما چگونگی بیعت بطور کلی از این قرار بود که بیعت کننده دست به دست بیعت شونده می داده

و بازبان حال یا قال اعلام اطاعت و وفاداری می نمود و گاه در ضمن بیعت شرایط و حدودی

برای آن قائل می شد مثلا بیعت تا پای مال تا سر حد جان . پیامبر اسلام بیعت زنان را نیز

می پذیرفت اما نه از طریق دست دادن بلکه چنانکه در تواریخ آمده دستور می داد ظرف بزرگی

از آب حاضر کنند و او دست خود را در یک طرف ظرف قرار می داد  وزنان بیعت کننده در

طرف دیگر

آیه20= باز هم برکات صلح حدیبیه . قران هم چنان بحث های مربوط به صلح حدیبیه و وقایع

بعد از آن را باز گو می کند وبرکات و فوائدی را که از این رهگذر عائد مسلمانان شد شرح

می دهد نخست می فرماید الله غنائم فراوانی به شما وعده داده که آنها را به دست می آورید

ولی این یکی را زود تر برای شما فراهم ساخت لحن آیه نشان می دهد که منظور از غنائم

فراوان در اینجا تمام غنائمی است که الله نصیب مسلمانان کرد چه در کوتاه مدت و چه در دراز

مدت بعد به یکی دیگر از الطاف الله نسبت به مسلمانا ن در این ماجرا اشاره کرده می افزاید

دست تعدی مرد م را از شما باز داشت . این لطف بزرگی بود که آنها با کمی نفرت و نداشتن

ابزار جنگی کافی آن هم در نقطه ای دور از وطن و بیخ گوش دشمن مورد تهاجم قرار

نگفتند و چنان رعب و و حشتی از آنان در دل دشمنان افکند که از هر گونه اقدام وحمله

خود داری کردند بعد در ادامه آیه به دو نعمت بزرگ دیگر از مواهب الهی اشاره کرده

می فرماید وهدف این بود که این وقاع نشانه ای بر حقانیت دعوت تو برای مومنان باشد

و الله شما را به راه راست هدایت کند

آیه 21= دراین آیه بشارت بیشتری به مسلمانان داده می گوید و نیز غنائم و فتوحات

دیگری نصیبتان می کند که شما توانایی آن را ندارید و لی قدرت الله به آن احاطه دارد و

الله برهمه چیز تواناست ممکن است این وعده غنیمت و پیروزی ها اشاره به فتح مکه 

و غنائم حنین و یا فتوحات و غنائمی که بعد از پیامبر نصیب امت اسلامی شد مانند فتح

ایران ورو م ومصرو یا اشاره به همه آنها باشد این آیه از اخبار غیبی و پیش گویی های

قران مجید در باره حوادث آینده است و این پیروزی ها درمدت کوتاهی به وقوع پیوست

و عظمت این آیات را روشن ساخت

آیه 22= قران هم چنان ابعاد دیگری از ماجرای عظیم حدیبیه را بازگو می کند ودو نکته مهم

در این رابطه اشاره می کند نخست این که تصور نکنید اگر در سرزمین حدیبیه در گیری

میان شما و مشرکان رخ دهد مشرکا ن برنده جنگی می شدند چنین نیست واگر کافران در

سرزمین حدیبیه با شما پیکار می کردند به زودی فرار می کردند بعد ولی و یاوری نمی یافتند

آیه 23= این منحصر به شما نیست این سنت الهی است که در گذشته نیز بوده است و

هرگز برای سنت الهی تغییر وتبدیلی نخواهی یافت این یک قانون همیشگی الهی است که

اگر مومنان در امر جهاد ضعف وسستی نشان ندهند و با قلبی پاک و نیتی خالص به مبارزه

با دشمنان بر خیزند و الله آنها را پیروز می کند نکته مهمی که این آیات تعقیب می کند

این است که قریش ننشینند و بگویند افسوس که ما قیام نکردیم و این گروه اندک رادرهم

نکوبیدیم افسوس که صید به خانه آمد و از آن غفلت کردیم افسوس وافسوس

آیه 24= نکته دیگری که در این آیات تبیین شده این است که می فرماید او کسی است که

دست آنها (کفار ) را از شما و دست شما را از آنان درد ل مکه کوتاه کرد بعد از آن که

شما را بر آنها پیروز ساخت و الله به آنچه انجام می دهید بیناست به راستی این ماجرا مصداق

روشن فتح المبین بود همان توصیفی که قران برای آن بر گزیده جمعیتی محدود بدون تجهیزات

کافی جنگی وارد سرزمین دشمن شوند دشمن که بار ها به مدینه لشکر کشی کرده و تلاش

عجیبی برای در هم شکستن آنها داشته ولی اکنون که قدم در شهر و دیار او گذارده اند

چنان مرعوب شود که پیشنهاد صلح کند

آیه 25= در این آیه به نکته دیگری در ارتباط با مساله صلح حدیبیه وفلسفه آن اشاره

کرده می فرماید آنها دشمنان شما کسانی هستند که کافر  شدند و شما را از زیارت مسجد

الحرام ورسیدن قربانیان  شما به محل قربانگاه باز داشتند یک گناه آنها کفرشان بود و گناه

دیگر این که شما را از مراسم عمره و طواف خانه الله باز داشتند و اجازه ندادند  که شتر

های قربانی را در محلش یعنی مکه قر بانی کنید این گناهان ایجاب می کرد که الله آنها را

به دست شما کیفردهد و سخت مجازات کند اما چرا چنین نکرد در ذیل آیه دلیل آن را روشن

ساخته می فرماید و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما زیر دست و

پا از بین نمی رفتند که از این راه عیب و عاری نا آگاهانه به شما می رسید الله هرگز مانع

این جنگ می شد و شما را بر آنها مسلط می ساخت تا کیفر خود را ببینند . این آیه اشاره

به گروهی از مردان و زنان مسلمان است که به اسلام  پیوستند ولی به عللی قادر به مهاجرت

نشده در مکه مانده بودند بعد برای تکمیل این سخن می افزاید هدف این بود که الله هر کس را

می خواهد در رحمت خود وارد کند آری الله می خواست مومنان مستضعف مکه مشمول

رحمت او باشند و صدمه ای به آنها نرسد ودر پایان آیه برای تاکید بیتشر می افزاید اگر مومنان

و کفار در مکه از هم جدا می شدند و بیم از میان رفتن مومنان مکه نبود ما کافرا نرا

عذاب درد ناکی می کردیم آنها را با دست شما سخت کیفر می دادیم درست است که الله

می توانست از طریق اعجاز این گروه را از دیگران جدا کند ولی سنت لله جز در موارد استثنایی

انجام کارها از طریق اسباب عادی است از روایات متعددی که از طریق شیعه واهل سنت

ذیل این آیه نقل شده استفاده می شود که منظور از آن افراد با ایمانی بودند که در صلب

 

آیه26= در اینجا باز مسائل مربوط به حدیبیه تعقیب می شود و صحنه های دیگر ی از این

ماجرا ی عظیم را مجسم می کندنخست به یکی از مهم ترین عوامل باز دارنده کفار از ایمان

به الله و پیامبر وتسلیم در مقابل حق وعدالت اشاره کرده می گوید به خاطر بیاورید هنگامی

را که کافران در دل های خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند و به خاطر آن مانع ورود پیامبر

و مومنان به خانه الله و انجام مراسم عمره و قربانی شدند و گفتند اگر اینها که در میدان

جنگ پدران و برادران ما را کشته اند وارد سرزمین و خانه های ما شوند وسالم باز گردند

عرب در باره ما چه خواهد گفت و چه اعتبار و حیثیتی برای ما باقی می ماند؟ آنها با این

عمل هم احترام خانه الله و حرم امن اورا شکستند و هم  سنت های خود را زیر پا گذاشتند

و هم پرده ضخیمی میان خود و حقیقت کشیدند بعد می افزاید در مقابل الله آرامش و سکینه

خود را برفرستاده خویش مومنان نازل فرمود این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد   به الله

و اعتماد بر لطف او بود آنها را به خونسردی و تسلط بر نفس دعوت کرد تا آنجا که برای

حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله بسم الله الرحمن الرحیم را که رمز اسلام در شروع

کاره ا بود بردارند و به جای آن بسمک اللهم که از یاد گار های دوران گذشته عرب بود در

آغاز صلح نامه حدیبیه بنگارند و حتی لقب رسول الله را ازکنار نام گرامی محمد حذف کنند

وحاضر شدند که بر خلاف عشق علاقه سوزانی که به زیارت خانه الله ومراسم عمره داشتند

از همان حدیبیه به سوی مدینه باز گردند وشترهای خود را بر خلاف سنت حج و عمره در

همانجا قربانی کنند و بدون انجام مناسک از احرام به در آیند آری فرهنگ جاهلیت دعوت

 به حمیت و تعصب و خشم جاهلی می کند ولی فرهنگ اسلام به سکینه و آرامش و تسلط

بر نفس . بعد می افزاید و الله آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هرکس شایسته

تر واهل آن بودند در پایان آیه می فرماد والله به همه چیز داناست او نیات سوء کفار را می داند

و هم پاکدلی مومنان راستین را در اینجا سکینه و تقوا نازل می کند در آنجا حمیت جاهلیت را

مسلط می سازد

آیه 27= این آیه هم فراز دیگری از فراز های مهم داستان حدیبیه را ترسیم می کند ماجرا این

بود پیامبر در مدینه خوابی دید که به اتفاق یارانش برای انجام مناسک عمره وارد مکه

می شوند واین خواب را برای یاران بیان کرد همگی شاد و خوشحال شدند اما چون جمعی

تصور می کردند تعبیر و تحقق این خواب در همان سال واقع خواهد شد هنگامی که مشرکان

راه ورود به مکه را دب حدیبیه به روی آنها بستند گرفتار شک وتردید شدند که مگر رویای

پیامبر هم ممکن است نادرست از آب در آید ؟ پیامبر د ر پاسخ این سوال فرمود مگر من به

شما نگفتم این رویا همین امسال تحقق خواهد یافت . این آیه در همین رابطه در طریق باز

گشت به مدینه نازل شدو تاکید کرد که این خواب رویای صادقه بوده و چنین مساله ای حتمی

و قطعی و انجام شدنی است می فرماید الله آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت

بعد می افزاید بطور قطع همه شما به خواست الله وارد مسجد الحرام می شوید در نهایت

امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده و یا ناخن خود را کوتاه کرده اید و از هیچ

کس ترس و وحشتی ندارید ولی الله چیز هایی را می دانست که شما نمی دانستید و در این

تاخیر حکمتی بود و قبل از آن فتح نزدیک برای شما قرار داده است تعبیر به فتحا قریبا

 تناسب بیشتری با فتح خیبر دارد زیرا فاصله کمتری با تحقق عینی این خواب داشت

آیه مورد بحث یکی از اخبار غیبی قران و از وشواهد آسمانی بودن این کتاب و از معجزات

پیامبر گرامی اسلام است که با این قاطعیت و تاکید هم خبر از ورود به مسجد الحرام و

انجام مراسم عمره در آینده نزدیک می دهد و هم فتح قریب و پیروزی نزدیکی قبل از آن

وچنانکه می دانیم این هر دو پیش گویی به وقوع پیوست

آیه 28= در این آیه و آیه بعد که آخرین آیات سوره فتح است به دومساله مهم دیگری در

ارتباط با فتح المبین یعنی صلح حدیبیه اشاره می کند که یکی مربوط به عالمگیر شدن

اسلام است و دیگری او صاف یاران پیامبر اسلام و و یژ گی های آنان وعده الهی را

نسبت به آنها باز گو می کند نخست می گوید او کسی است که رسولش را با هدایت و دین

حق فرستاد تا آنان را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که الله گواه این موضوع باشد

این وعده ای است صریح وقاطع از سوی الله قادر متعال در رابطه با غلبه اسلام بر همه

ادیان . یعنی اگر الله از طریق رویای پیامبر به شما خبر پیروزی داده که با نهایت امنیت

وارد مسجد الحرام می شوید و مراسم عمره را به جای می آورید بی آنکه کسی جرات

مزاحمت شما را داشته باشد و نیز اگر الله بشارت فتح قریب _پیرورزی خیبر- را می دهد

تعجب نکنید و اینها اول کار است سرانجام اسلام عالم گیر می شود وبر همه ادیان

پیروز می شود در این که منظور از این پیروزی . پیروزی منطقی است یا پیروزی نظامی

باید بگوئیم کلمه لیظهره دلیل بر غلبه خارجی است به همین دلیل می توان گفت علاوه بر

مناطق بسیار وسیعی که امروز در شر ق و غرب و شمال و جنوب عالم در قلمرو اسلام

قرار گرفته هم اکنون بیش از چهل کشور اسلامی با جمعیت حدود یک میلیار نفر زیر پرچم

اسلام قرار دارند و زمانی فرا خواهد رسید که همه جهان رسما در زیر این پرجم قرار

می گیرد و این امر به وسیله قیام حضرت مهدی تکمیل می شود

آیه 29= در این آیه به ترسیم بسیار گویایی از اصحاب ویاران خاص پیامبر و آنها که در

خط او بودند از لسان تورات و انجیل بیان کرده که هم افتخارو مباهاتی است برای آنها که

در حدیبیه و مراحل دیگر پای مردی به خرج دادند و هم درس آموزنده ای است برای همه

مسلمانان در تمام قرون واعصار. در آغا ز می فرماید محمد فرستاده الله است بعد به

توصیف یارانش پرداخته و اوصاف ظاهر و باطن و عواطف و افکار  و اعمال آنها را طی

پنج صفت چنین بیان می کند وکسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و شدیدند

در دومین وصف می گوید در میان خود مهربانند ودر حقیقت عواطف آنها تضادی دارد و

نه قهر آنها در برابر دشمن و مهر آنها در برابر دوست سبب می شود که از جاده حق و

عدالت  قدمی بیرون نهند ودر سومین صفت که از اعمال آنها سخن می گوید می افزاید

پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی و همواره به عبادت الله مشغولند این تعبیر

عبادت و بندگی الله را که با دو رکن اصلیش رکوع و سجود ترسیم شده به عنوان حالت

دائمی و همیشگی آنها ذکر می کند عبادتی که رمز تسلیم در برابر فرمان حق و نفی کبر و

خود خواهی و غرور از وجود ایشان است در چهارمین توصیف که از نیت پاک و خالص

آنها بحث می کند می فرماید آنها همواره فضل الله و رضای او را می طلبند نه برای تظاهر

و ریا قدم برمی دارند ونه انتظار پاداش از خلق الله دارند بلکه چشم شان تنها به رضا و

فضل او دوخته شده و در پنجمین و آخرین توصیف از ظاهر آراسته و نورانی آنها بحث

کرده می گوید نشانه آنها در صورتشان در اثر سجده نمایان است قران بعد از بیان همه

این اوصاف می افزاید توصیف آنها در تورات است این  حقیقتی است که از پیش گفته

شده و توصیفی است در یک کتاب بزرگ آسمانی که پیش از هزار سال قبل نازل شده است

این حقیقتی است که از پیش گفته شده و توصیفی است در یک کتاب بزرگ آسمانی که

بیش از هزا ر سال قبل نازل شده است ولی نباید فراموش کرد که تعبیر والذین معه ( کسانی

که با او هستند) سخن از افراید می گوید که در همه چیز با پیامبر بودند در فکر و عقیده و

در اخلاق و عمل نه تنها کسانی که همزمان با او بودند هر چند خطشان با او متفاوت بود

بعد به توصیف آنها در یک کتاب بزرگ دیگر آسمانی یعنی انجیل پرداخته چنین می گوید

و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی  است که جوانه های خود را خارج ساخته بعد به

تقویت آنها پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است وبه قدری نمو و رشد کرده

که زارعان را به شگفتی وا می دارد در حقیقت اوصافی که در تورات برای آنها ذکر شده

اوصافی است که ابعاد وجود آنها را از نظر عواطف و اهداف و اعمال وصورت ظاهر

بیان می کند واما اوصافی که در انجیل آمده بیانگر حرکت و نمو ورشد آنها در جنبه های

مختلف است دقت کنید آری آنها انسان هایی هستند با صفات و الا که آنی از حرکت باز

نمی ایستند همواره اسلام را با گفتار و اعمال خود در جهان نشر می دهند و روز به روز

خیل تازه ای بر جامعه اسلامی می افزایند بعد به دنبال آیه می افزاید این اوصاف عالی این

نمو و رشد سریع و این حرکت پر برکت به همان اندازه که دوستان را به شوق و نشاط

می آورد سبب خشم کفار می شود  این برای آن است که کافران را به خشم آوردو در پایان

آیه می فرماید ولی کسانی از آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند الله وعده

آمرزش و اجر عظیمی داده است بدیهی است اوصافی که در آغاز آیه گفته شده ایمان و عمل

صالح در آن جمع بود بنا بر این تکرار این دو وصف اشاره به تداوم آن است یعنی الله این

وعده صالح را تداوم بخشند و گرنه کسانی که یک روز در زمره دوستان و یاران او بودند

و روز دیگر از او جدا شدد وراهی بر  خلاف آن را در پیش گرفتند هرگز مشمول چنین

وعده ای نیستند .پایان

فضیلت سوره 48: این سوره مدنی است و 39 آیه دارد اموال وزنان خود را به آنچه در

تصرف شماست با سوره فتح به حصار در آورید و بدانید که هر کس بر قرائت این سوره

مداومت نماید منادی به صدای بلند ندا کند بر وجهی که همه اهل عرصات بشنوند که اورا

به بندگان خالص و صالح من ملحق سازید و شراب دحیق که به کافور مختوم است

بچشانید اگر همراه خود داشته باشید ازملک ایمن باشید واگربر دیوار خانه آویزان کنید

شیطان به آن دیوار نزدیک نشود و از آن خانه برود جهت درد استخوان آب آن را خورند

 

 

سوره 49 وتفسیر آن

سوره 49

سورة  الحجرات

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا اَیُّهَا الَّذینَ  ءَ امَنُوا لَا تُقَدُِّ مُوا بَینَ یَدیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاَتَقُواللَّهَ اِنَّ اللَّهَ سَمیِعُ عَلِیمً

(1)   یَاَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَرفَعُوا اَصوَتَکُم فَوقَ صَوتِ النَّبِیِ وَلَا تَجهَرُوالَهُ بِالقَولِ

کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ اَن تَحبَطَ اَعمَلُکُم وَاَنتُم لَا تَشعُرُونَ (2) اِنَّ الَّذینَ یَغضُّونَ

اَصوَتَهُم عِندَ رَُسُولِ اللُّهِ اُولَئکَ الذَّینَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَی لَهُم مَّغفِرَةً وَاَجرً

عَظِیمُ (3) اِنَّ الذَّینَ یُنادُونکَ مِن وَرَآءِ الحُجُرَتِ اَکثَرُهُم لَا یَعقِلُونَ (4) وَلَو اَنَّهُم

صَبَرَوُا حَتَّی تَخرُجَ اِلَیهِم لَکَانَ خَیراٌ لَّهُم وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحیِمً (5) یَاَ یُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا

اِن جَآءَکُم فَاسِقُ بِنَبَاءِ فَتَبَیَّنُوآ اَن تُصِیبُوا قَومَا بِجَهَلةٍ فَتُصبِحُوا عَلَی مَا فَعَلتُم نَدِمِینَ

(6) وَاعلَمُوا اَنَّ فِیکُم رَسُولَ اللَّهِ لَُو یُطِیعُکُم فِی کَثِیرٍ مِّن الاَمرِ لَعَنِتُّم وَلَکِنَّ اللَّهَ

حَبَّبَ اِلَیکُمُ الایَمَن وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُم وَکَرَّهَ اِلَیکُم الکُفرَ وَالفُسُوقَ وَالعِصیَانَ اُولَئکَ

هُم اّلرَشِدُونَ (7) فَضلًا مِنِّ اللَّهِ وَنِعمَةٌ واللۀَهُ عَلِیمُ حَکِیمُ (8) وَاِن طَآئفَتَانِ مِنَ المُو

مِنِینَ  اقتَتَلُوا الَّتِی فَاَصلِحُوا بَینَهُمَآ فَاِن بَغَت اِحدَئهُمَا عَلَی الاُخری فقتَتَلُوا الَّتِی تَبغِی

حَتَّی تَفِی ءَ الَی اَمرِ اللَّهِ فَآِن  فَآءَت فَاَصلِحُوا بَینَهُمَا بِالعَدلِ وَاَقسِطُوا انَّ الله َیُحِبُّ

المُقسِطِینَ  (9) اِنَّمَآ المُومِنُونَ اِخوَةٌ فَاصلِحُوا بَینَ اَخَوَیکُم وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُم تُرحَمُونَ

(10) یَایُّهَا الَّذِینَ ءَ مَنُوا لَا یَسخَرقَومً مِن قَومً عَسَی اَن یَکُونُوا خَیراٌ مِّنهُم وَلَا نِسَآٌءً

مِّن نِسَآءً عَسَی اَن یَکُنَّ خَیرٌا مُّنهُنَّ وَلَا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم وَلَا تَنَابَزُوا بِالاَلقَبِ بِئسَ الاِسمُ

الفُسُوقُ بَعدَ الاِیمَنِ وَمَن لَّم یَتُب فَاُولَئِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ (11)یَا یَّهُا الَّذینَ ءَ امَنُوا اَجتَنِبوا

کَثیرٌآ مِّنَ الظَّنِ اِنَّ  بَعضَ الظَّنِ  اِثمٌ وَ  لَا تَجَسَّسُوا و لَا یَغتَب     بَّعضُکُم بَعضاٌ اَیُحِبُّ

اَحَدُکُم اَن یَآ کُلَ لَحمَ اَخِیهِ مَیتٌا فَکَرِهتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهََ اِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحیمٌ (12) یَُآَ یُّهَآ

النَّاسُ اِنَّا خَلقنکُم مِّن ذَکَرٍ وَاُنثَی وَجَعَلنَکُم شُعُوبَاٌ وَقَبَائلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ

اَتقَئکُم اِن َّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرً (13) قَالَتِ الاَعرَابُ ءَ امَنَّا قُل لَّم تُومِنُوا وَلکِن قُولُوا اَسلَمنَا

وَلمَّا یَدخُلِ الاِیمَنُ فِی قُلُوبِکُم وَاِن تُطیعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ لَا یَلتِکُم مِّن اَعمَلِکُم شَیئاٌ اِنَّ اللَّه

غَفُورً رَّحیِمُ (14)اِنَّمَا المُومِنُونَ الذَّینَءَ امَنُوا بِاللَّه وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَم یَرتَابُوا وَجَهَدُوا بِاَموَلِهِم

وَاَنفُسِهِم فِی سَبیلِ اللهِ اَولئکَ هُمُ الصَّدِقُونَ (15) قُل اَُتَعلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُم وَ اللَّهُ  یَعلَمُ مَا فِی

السَّمَوَتِ وَمَا فِی الاَرضِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَئٍ عَلِیمً (16) یَمُنُّونَُ عَلَیکَ اَن اَسلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا

علَیَّ اِسلَمَکُم بَلِ اللَّهُ  یَمُنُّ عُلَیکُم اَن هَدَئکُم لِلا یمَنِ اِن کُنتُم صَدِقِینَ (17) اِنَّ اللَّهَ یَعلَمُ

غَیبَ السَّمَوَتِ  وَالاَرضِ وَاللَّهُ بَصیرُ بِمَا تَعمَلُونَ (18)

تفسیر سوره 49:

محتوای سوره : بخش 1- آیات آغاز سوره است که آداب بر خورد با پیشوای بزرگ

اسلام و اصولی را که مسلمانان در محضر او باید به کار بندند بیان می کند

بخش2- مشتمل بر یک سلسه اصول مهم اخلاق اجتماعی است بخش3- دستوراتی

است که مربوط به چگونگی مبارزه با اختلافات و درگیری هایی است که احیانا در

میان مسلمانان روی می دهد بخش 4- از معیار ارزش انسان در پیشگاه الله واهمیت

مساله تقوا سخن می گوید بخش5- روی این مساله تاکید دارد که ایمان تنها به گفتار

نیست بلکه باید علاوه بر اعتقاد قلبی آثار آن در اعمال انسانی و در جهاد با اموال و

نفوس آشکار گردد و بالاخره آخرین قسمت این سوره از علم الله و آگاهی او از همه ا

اسرار نهان عالم هستی واعمال انسان ها سخن می گوید که در حقیقت به منزله ضامن

اجراست برای تمام بخش هایی که در این سوره آمده است

نامگذاری این سوره به سوره حجرات به تناسب آیه 4 این سوره است که این کلمه در

آن بکار رفته و تفسیر آن را به زودی خواهیم دید

آیه 1= در مورد نزول نخستین آیه این سوره نقل شده که پیامبر به هنگام حرکت به

سوی خیبر می خواست کسی را به جای خود در مدینه نصب کند عمر شخص دیگری

را پیشنهاد کرد آیه نازل شدو دستور داد بر الله وپیامبر پیشی مگیرید .

چنانکه در محتوای سور ه اشاره شد در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقی و

دستورات انضباطی نازل شده که آن را شایسته نام سوره اخلاق می کند نخست تقدم

نیافتن بر الله وپیامبر و دیگری د ر محضر پیامبر سر وصدا و قال و غوغا را ه نینداختن

در مورد اول می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را بر الله ورسولش مقدم

نشمرید و پیشی مگیرید و تقوای الهی را پیشه کنید که الله شنوا و داناست  منظور از

مقدم نداشتن چیزی در برابر الله و پیامبر پیشی نگرفتن بر آنها در کارها و ترک عجله

و شتاب در مقابل دستور اللهو پیامبر است

آیه 2=  گروهی از طایفه بنی تمیم و اشراف آنها وارد مدینه شدند هنگامی که داخل مسجد

پیامبر گشتند صدا را بلند کرده از پشت حجره هایی که منزلگاه پیامبر بود فریاد زدد یا محمد

اخرج الینا ای محمد بیرون بیا . این سرو صدا ها و تعبیرات نا مودبانه پیامبر را ناراحت

ساخت هنگامی که بیرون آمد گفتند آمده ایم تا با تو مفاخره کنیم اجازه ده تا شاعر و خطیب

ما افتخارات قبیله بنی تمیم را بازگو کند پیامبر اجازه داد نخست خطیب آنها برخاست و ا ز

فضائل خیالی طائفه بنی تمیم مطالب بسیاری گفت پیامبر به ثابت بن قیس فرمود پاسخ آنها را

بده او بر خاست خطبه بلیغی در جواب آنها ایراد کرد بعد شاعر آنها برخاست واشعاری در مدح

این قبیله گفت که حسان بن ثابت شاعر معروف مسلمان پاسخ کافی به او داد در این موقع پیامبر

برای جلب قلب آنها دستور داد هدایای خوبی به آنها دادند آنها تحت تاثیر مجموع این مسائل

واقع شدند وبه نبوت پیامبر اعتراف کردند . این آیه اشاره به دستور دوم کرد ه می گوید ای

کسانی که ایمان آورده اید صدای خودرا فراتر از صدای پیامبر نکنید ودر برابراو بلند سخن

نگوئید و داد و فریاد نزنید آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کنند مبادا

اعمال شما نابود گردد در حال که نمی دانیدپیامبر که جای خود دارد این کار در برابر پدر ومادر

و استاد و معلم نیز مخالف احترام و ادب است بدیهی است اگر این گونه اعمال به قصد توهین

به مقام شامخ نبوت باشد موجب کفر است و بدون آن ایذآء و گناه . در صورت اول علت حبط

و نابودی اعمال روشن است زیرا کفر علت حبط عمل می شود ودر صورت دوم نیز مانعی ندارد

که چنین عمل زشتی باعث نابودی ثواب بسیاری از اعمال می شود

آیه 3= این آیه برای تاکید بیشتر روی این موضو ع پاداش کسانی را که به این دستور الهی عمل

می کنند وانضباط و ادب را در برابر پیامبر رعایت می نمایند چنین بیان می کند که آنها صدای خود

را نزد رسول الله کوتاه می کنند  همان کسانی که الله دلهایشان را برای تقوا خالص نموده وبرای

آنان آمرزش و پاداش عظیمی است

آیه 4= این آیه برای تاکید بیشتر اشاره به نادانی و بی خردی کسانی می کند که این دستور  الهی

را پشت سر می افکنند و چنین می فرماید ولی کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند

بیشترشان نمی فهمند اصولا هر قدر سطح عقل وخرد انسان بالاتر می رود بر ادب او افزوده  میشود

زیرا ارزش ها و ضد ارزش ها را بهتر درک می کند

آیه 5= در این آیه برای تکمیل این معنی می افزاید اگر آنها صبر می کردند تا خود به سراغشان

آیی برای آنها بهتر بود درست است که عجله و شتاب گاه سبب می شود که انسان زودتر

بهرمقصود خود برسد ولی شکیبایی و صبر در چنین مقامی مایه رحمت و آمرزش و اجر

عظیم است ومسلما این بر آن برتری دارد و از آنجا که افرادی ناآگاهانه قبلا مرتکب چنین

کاری شده بودندو بانزول این دستور الهی طبعا به وحشت می افتادند قران به آنها نیز نوید

می دهد که اگر توبه کنند مشمول رحمت الله می شوند لذا در پایان آیه می فرماید و الله

آمرزنده مهربان است

نکته ها: ادب برترین سرمایه است در اسلام اهمیت زیادی به مساله رعایت آداب وبرخورد

توام با احترام و ادب با همه کس و هر گروه وارد شده است علی میفرماید رعایت ادب همچون

لباس نو و فاخر  زینتی است و در جای دیگر می فرماید ادب انسان را ازافتخارات پدران و

نیاکان بی نیاز می کند اصولا دین مجموعه ای است از آداب و ادب در برابر الله ادب در مقابل

پیامبر و پیشوایان معصوم و ادب در مقابل استاد و معلم و پدر ومادر و عالم ودانشمند

انضباط اسلامی در همه چیز و همه جا: مساله مدیریت و فرماندهی بدون رعایت انضباط هرگز

به سامان نمی رسد و اگر کسانی که تحت پوشش مدیریت و رهبری قرار دارند بخواهند بطور

خودسرانه عمل کنند شیرازه کارها به هم می ریزد هر قدر هم رهبر وفرمانده لایق و شایسته

باشد بسیاری از شکست ها و ناکامی ها که دامنگیر جمعیت ها و گروه ها و لشکر ها شده از

همین رهگذر بوده است ومسلمان نیز طعم تلخ تخلف از این دستور را بار ها در زمان پیامبر

یا بعد از ا و چشیده اند که روشن ترین آنها داستان شکست احد به خاطر بی انضباطی گروه اندکی

از جنگجویان بود

آیه 6= آیه یا الیها الذین امنوا ان جاءکم ..در بارهولیدبن عقبه نازل شده که پیامبر اورا

برای جمع آوری زکات از قبیله بنی المصطلق اعزام داشت

هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که نمایند رسول الله می آید با خوشحالی به استقبال

او شتافتند ولی از آنجا که میان آنها ولید در جاهلیت خصومت شدیدی بود تصور کرد آنها

بهرقصد کشتنش آمده اند  خدمت پیامبر بازگشت بی آنکه تحقیقی در مورد این گمان کرده باشد

وعرض کرد آنها از پرداخت زکات خود داری کردند و می دانیم امتناع از پرداخت زکات یک

نوع قیام برضد حکومت اسلامی تلقی می شد بنا بر این مدعی بود آنها مرتد شده اند

پیامبر سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند آیه نازل شد وبه مسلمانان دستور

داد که هرگاه فاسقی خبری آورد در باره آن تحقیق کنید . در آیات گذشته سخن از وظایف

مسلمانان در برابر رهبر و پیشوایان پیامبر بود در اینجا ادامه وظائف امت در برابر این رهبر

بزرگ است و می گوید هنگامی که اخباری را خدمت او می آورند باید از روی تحقیق باشد

نخست می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد

درباره آن تحقیق کنید بعد به علت آن اشاره کرده می افزاید مبادا در صورت عمل کردن بدون

تحقیق به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید همان گونه که 

اگر پیامبر به گفته ولید بن عقبه عمل می فرمود و با طایفه بین المصطلق به عنوان یک قوم

مرتد پیکار می کرد فاجعه و مصیبت دردناکی به بار می آمد

جمعی از علمای علم اصول برای حجیت خبر واحد به این آیه استدلال کرده اند چرا که آیه

می گوید تحقیق تبین در خبر فاسق لازم است و مفهوم آن این است که اگر شخص عادل

خبری دهد بدون تحقیق می توان پذیرفت

آیه 7= در این آیه برای تاکید مطلب مهمی که درآیه گذشته آمده می افزاید وبدانید رسول الله

در  میان شماست هرگاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد

او رهبر است ونسبت به شما از هر کس مهربان تر وبرای تحمیل افکار خود به او فشار

نیاورید که این به زیان شماست در دنباله آیه به یکی دیگر از مواهب بزرگ الهی به

مومنان اشاره کرده می فرماید ولی الله ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را درلهایتان

زینت بخشید ه. و به عکس کفر و فسق و گناه را منفور تان قرار داده است در پایان آیه

به صورت یک قاعده کلی و عمومی می فرماید کسانی که دارای این صفاتند ایمان در نظر

شان محبو ب و مزین وکفر وفسق و عصیان در نظرشان منفور است هدایت یافتگانند

یعنی اگر این موهبت الهی عشق به ایمان  ونفرت از کفر وگناه را حفظ کنید واین پاکی

وصفای فطرت را آلوده نسازید و رشد و هدایت بی شک در انتظار شماست

آیه 8= در این آیه این حقیقت را روشن می سازد که این محبوبیت ایمان و منفور

بودن کفر وعصیان از مواهب بزرگ الهی بر بشر است می فرماید و این برای شما به

عنوان فضل ونعمتی از سوی الله است و الله دانا و حکیم است آگاهی و حکمت او

ایجاب می کند که عوامل رشد و سعادت را در شما بیافریند و آن را با دعوت انبیا

هماهنگ و تکمیل ساز د وسر انجام شما را به سر منزل مقصود برساند

بدون شک علم الله به نیاز بندگان و حکمت او در زمینه تکامل و پرورش مخلوقات

ایجاب می کند که این نعمت های بزرگ معنوی یعنی محبوبیت ایمان و منفور بودن

کفر وعصیان را به آنها مرحمت کند. بنا براین عشق به ایمان و تنفر از کفر در دل

همه انسان ها بدون استثنا و جود دارد واگر کسانی این زمینه ها را ندارند از ناحیه

تربیت های غلط و اعمال خودشان است الله در دل هیچ کس حب عصیان و بغض ایمان

را نیافریده است

آیه 9= در شان نزول این آیه و آیه بعد آمده است که میان دو قبیله اوس وخزرج اختلافی

افتاد و همان سبب شد که گروهی از آن دو به جان هم بیفتند و با چوب وکفش یکدیگر را

بزنند آیه نازل شد و راه برخورد با چنین حوادثی را به مسلمانان آموخت . قران در اینجا

به عنوان یک قانون کلی و عمومی برای همیشه و همه جا می گوید هرگاه دو گروه از

مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند آنها را آشتی دهید این یک وظیفه حتمی برای همه

مسلمانان است که از نزاع و درگیری و خون ریزی میان مسلمین جلوگیری کنند و برای

خود در این زمینه مسئولیت قائل باشند نه به صورت تماشاچی مانند بعضی بی خبران بی

تفاوت از کنا ر این صحنه ها بگذرند این نخستین وظیفه مومنان در برخورد با این صحنه

هاست بعد وظیفه دوم را چنین بیان می کند واگر یکی از آن دو بردیگری تجاوز کند با

گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان الله باز گردد بدیهی است که اگر خون طائفه باغی

وظالم در این میان ریخته شود بر گردن خو داوست وبه اصطلاح خونشان هدر است هر

چند مسلمانند به این ترتیب اسلام جلوگیری از ظلم وستم را هر چند به قیمت جنگ با

ظالم تمام شود لازم شمرده وبهای اجرای عدالت را ازخون مسلمانان نیز بالاتر دانسته

است واین در صورتی است که مساله از طرق مسالمت آمیز حل نشود بعد به بیان سومین

دستور پرداخته می گوید هرگاه طایفه ظالم بازگشت و زمینه صلح فراهم شد در میان آن

دوطبق عدالت صلح برقرار سازید یعنی تنها به درهم شکستن قدرت طایفه ظالم قناعت

نکنید بلکه این پیکار باید زمینه ساز صلح باشد ومقدمه ای برای ریشه کن کردن عوامل

نزاع و درگیری وگرنه با گذاشتن زمان کوتاه یا طولانی بار دیگر که ظالم در خود احساس

توانایی کند بر می خیزد و نزاع را از سر می گیرد و از آنجا که تمایلات گروهی گاهی افراد

را به هنگام قضاو ت وداوری به سوی یکی از دو طایفه متخاصم متمایل می ساز د و بی

طرفی داوران را نقض می کند قران در چهارمین وآخرین دستور به مسلمانان هشدار

داده می فرماید و عدالت پیشه کنید الله عدالت پیشه گان را دوست می دارد

آیه 10= در این آیه برای تاکید این امر و بیان علت آن می افزاید مومنا ن برادر یکدیگرند

پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید واز آنجا که در بسیاری از اوقات روایط در این

گونه مسائل جانشین ضوابط می شود بار دیگر هشدار داده و در پایان آیه می افزاید و

تقوای الهی پیشه کنید باشد که مشمول رحمت او شوید و به این ترتیب یکی از مهم ترین

مسئولیت های اجتماعی مسلمانان در برابر یکدیگر ودر اجرای عدالت اجتماعی با تمام

ابعادش روشن می شودجمله انما المومنون اخوة که در آیات فوق آمده یکی از شعار های

اساسی و ریشه دار اسلامی است روی این اصل مهم اسلامی مسلمانان از هر نژاد و هر

قبیله و دارای هر زبان و هر سن و سال با یکدیگر احساس عمیق برادری می کنند هر

چند یکی در شرق جهان زندگی کند و دیگری در غرب . در مراسم حج که مسلمین از همه

نقاط جهان در آن کانون توحید جمع می شوند این علاقه و پیوند و همبستگی نزدیک  کاملا

محسوس است وصحنه ای است از تحقق عینی این قانون مهم اسلامی

به تعبیر دیگر اسلام تمام مسلمان ها را به حکم یک خانواده می داند و همه را خواهر و برادر

یکدیگر خطاب کرده نه تنها در لفظ و در شعار که درعمل و تعهد های متقابل نیز همه

خواهر وبرادرند در روایات اسلامی نیز روی این مساله تاکید فراوان شده به عنوان نمونه

از پیامبر اکر م در باره حقوق سی گانه مومن بر برادر مومنش نقل شده که فرمود مسلمان

بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمی کند مگر به ادای این حقوق

با عفو کردن برادر مسلمان او

لغزش های او را ببخشد در ناراحتی ها نسبت به او مهربان باشد اسرا ر او را پنهان دارد

اشتباهات او را جبران کند عذر او را بپذیرد در برابر بد گویان از ا و دفاع کند همواره و خیر

خواه او باشد دوستی او را پاسداری کند پیمان او را رعایت کند در حال مرض از ا و عبادت

کند در حال مرگ به تشییع او حاضر شود دعوت او را اجابت کند هدیه اورا بپذیرد عطای

او را جزا دهد نعمت او را شکر گوید در باری او بکوشد ناموس اورا حفظ کند حاجت اورا

بر آورده برای خواسته اش شفاعت کند و عطسه اش را تحیت گوید

گمشده اش را راهنمایی کند سلامش را جواب دهد گفته اورا نیکو شمرد انعام اورا خوب

قرار دهد سوگند هایش را تصدیق کند دوستش را دوست دارد و با او دشمنی نکند در یاری

او بکوشد خواه ظالم باشد یا مظلوم اما یاری او در حالی که ظالم باشد به این است که او

را از ظلمش باز دارد در حالی که مظلوم است به این است که او را در گرفتن حقش کمک

کند اورا در برابرحوادث تنها نگذارد آنچه را از نیکی ها برای خود دوست دارد برای او

دوست بدارد و آنچه از بدی ها برای خود نمی خواهد برای او نخواهد

آیه11= جمله لا یسخر قوم من قوم در باره ثابت بن قیس خطیب پیامبر نازل شده که گوش

هایش سنگین بو د و هنگامی که وارد مسجد می شد کنار دست پیامبر برای او جائی باز

می کردند تا سخن حضرت را بشنود روزی وارد مسجد شد درحالی که مردم از نماز

فراغت پیدا کرده و جای خود نشسته بودند او جمعیت را می شکافت ومی گفت جا بدهید

جا بدهید تا به یکی از مسلمانا ن رسید و او گفت همین جا بنشین او پشت سرش نشست

اما خشمگین شد هنگامی که هوا روشن گشت ثابت به آن مرد گفت کیستی؟ او نام خود

را برد و گفت فلانکس هستم . ثابت گفت فرزند فلان زن؟ او در اینجا نام مادرش را با

لقب زشتی که در جاهلیت می بردند یاد کرد آن مرد شرمگین شد و سرخود را به زیر

انداخت آیه نازل شد و مسلمانان را از این گونه کار های زشت نهی کردو جمله لا نساء

من نساء در باره ام سلمه نازل شد که بعضی از همسران پیامبر او را به خاطر لباس

مخصوصی که پوشیده بود یا به خاطر کوتاهی قدش مسخره کردند آیه نازل شد و آنها

را از این عمل باز داشت

از آنجا که قران در این سوره به ساختن جامعه اسلامی بر اساس معیار های اخلاقی

پرداخته پس از بحث در باره وظایف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گرو ه های مختلف

اسلامی در اینجا به شرح قسمتی از ریشه های این اختلافات پرداخته و تا به قطع آنها

اختلافات نیز برچیده شو د ودر گیری و نزاع پایان گیرد . در این آیه در زمینه مسائل

اخلاق اجتماعی به سه حکم اسلامی به ترتیب عدم سخریه  ترک عیبجویی و تنابز به

القاب اشاره کرده می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان

شما گروه دیگر را مسخره کند . چه این که شاید آنها مورد سخریه قرار گرفته اند از

اینها بهتر باشند هم چنین نه زنانی زنان دیگر را نباید مسخره کنند شاید آنان بهتر از

اینان باشند در اینجا مخاطب مومنانند اعم از مردان و زنان قران به همه هشدار میدهد

که ار ابن عمل زشت بپرهیزند چرا که سرچشمه استهزا و سخریه همان حس خود

بر تربیتی و کبر وغرور است که عامل بسیاری از جنگ های خونین در طول تاریخ

بوده بعد در دومین مرحله می فرماید و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار

ندهید و بالاخره در مرحله سوم می افزاید و باالقاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید

بسیاری از افارد بی بند وبار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگرن القاب

زشتی بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر کنند شخصیت شان را بکوبند و یا احیانا

از آنان انتقام بگیرند و یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته بعد توبه کرده و کاملا

پاک شده باز هم لقبی که باز گو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند اسلام صریحا

از این عمل زشت نهی شده و هراسم ولقبی را که کوچک ترین مفهوم نا مطلوبی دارد

ومایه تحقیر مسلمانی است ممنوع شمرده

در حدیثی آمده که روزی صفیه دختر حی بن اخطب همان زن یهودی که بعد از ماجرای

فتح خیبر مسلمان شد و به همسری پیامبر اسلام در آمد روزی خدمت پیامبر آمد و در

حالی که اشک می ریخت پیامبر از ماجرا پرسید گفت عایشه مرا سرزنش می کند و

می گوید ای یهودی زاده و پیامبر فرمود چرا نگفتی پدرم هارون است و عمویم موسی

وهمسرم محمد و در اینجا بود که این آیه نازل شد و به همین جهت در پایان آیه می

افزاید بسیار بد است که برکسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید ودر پایان آیه برای

تاکید بیشتر می فرماید و آنها که توبه نکنند واز این اعما ل دست بر ندارند ظالم وستمگر

هستند چه ظلمی از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار و تحقیر و عیب جویی قلب مردم

با ایمان را که مرکز عشق الله است بیازارد

آیه 12= جمله ولا یغتب بعضکم بعضا درباره دو نفر از اصحاب رسول الله است که رفیق

شان سلمان را غیبت کردن زیرا او را خدمت پیامبر فرستاده بودند تا غذایی برای آنها

بیاورد پیامبر سلمان را سراغ اسامة بن زید که مسئول بیت المال بود فرستاد اسامه

گفت الان چیزی ندارم آن دو نفر از اسامه غیبت کردند و گفتند او بخل ورزیده و در

باره سلمان گفتند اگر او را به سراغ چاه سمیحه که چاه پرآبی بود بفرستیم آب آن

فروکش خواهد کرد بعد خودشان به راه افتادند تا نزد اسامه بیایند ودر باره موضوع کار

خود تجسس کنند پیامبر فرمود من آثار خوردن گوشت را د ر دهان شما می بینم عرض

کرد ای رسول الله ما امروز مطلقا گوشت نخورده ایم فرمود آری گوشت سلمان و اسامه

را می خوردید آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهی کرد در این آیه نیز در زمینه

مسائل اخلاقی اجتماعی سه حکم اسلامی به ترتیب انجتناب از گمان بد و تجسس و غیبت

بیان شده است و نخست می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از

گمان ها بپرهیزید چرا که بعضی از گمان ها گناه است  ومنظور از این نهی نهی از ترتیب

آثار است و یعنی هر گاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد در عمل کوچک

ترین اعتنایی به آن نکنید طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف

تغییر ندهید لذا در روایات دستور داده شده که اعمال برادرت را بر نیکو ترین وجه ممکن

حمل کن تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود وهرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت

صادر شده گمان مبر مادام که می توانی محمل نیکی برای آن بیابی و بعد در دستور بعد

مساله نهی از تجسس را مطرح کرده می فرماید و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید

و بالاخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است

می فرماید هیچ یکی از شما دیگری راغیبت نکند وبه این ترتیب گمان بد سرچشمه

تجسس و تجسس موجب افشای عیوب و اسرار پنهانی و آگاهی بر این امور سبب غیبت

می شود که اسلام از معلول و علت همگی نهی کرده است بعد برای این که قبح و زشتی

این عمل را کاملا مجسم کند آن را درضمن یک مثال گویا ریخته می گوید آیا کسی از

شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد به یقین همه شما از این امر کراهت

داردی آری آبروی برادر مسلان همچون گوشت تن اوست و ریختن این آبرو به وسیله

غیبت و افشای اسرار پنهانی همچون خوردن گوشت تن اوست و تعبیر به میتا به خاطر

آن است که غیبت در غیاب افراد صورت می گیرد که همچون مردگان قادر به دفاع از

خویشتن نیستند و این نا جوان مردانه ترین ستمی است که ممکن است انسان در باره

برادر خود روا دارد . و از آنجا که ممکن است افرادی آلوده به بعضی از این گناهان

سه گانه باشند و با شنیدن این آیات متنبه شوند ودر صدد جبران بر آیند در پایان آیه

راه را به روی آنها گشوده می فرماید و تقوای الهی پیشه کنید و از الله بترسید که

الله بسیار توبه پذیر و مهربان است و نخست  باید روح تقوا و الله ترسی زنده شود و به

دنبال آن توبه از گناه صورت گیرد تا لطف و حمت الهی شامل حال انسان شود

نکته ها : 1- امنیت کامل و همه جانبه اجتماعی : دستور های شش گانه که در دو

آیه فوق مطرح شده هرگاه بطور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو وحیثیت افراد

جامعه را از هر نظر بیمه می کند انسان چهار سرمایه دارد که همه آنها باید در دژ

های این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد جان و مال و ناموس وآبرو . تعبیرات آیات

فوق وروایات اسلامی نشان می دهد که آبرو و حیثیت افراد هم چون مال و جان آنها

است بلکه از بعضی جهات مهم تر است . اسلام می خواهد در جامعه اسلامی امنیت

کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و باد ست به یکدیگر هجوم نکنند بلکه از

نظر زبان مردم واز آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند و هرکس

احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیر های تهمت را به سوی او

نشانه گیری نمی کند و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی

و مومن امکان پذیر نیست پیامبر گرامی می فرماید الله خون و مال و آبروی مسلمان

را بر دیگران حرام کرده و هم چنین گمان بد در باره او بردن .2- تجسس نکنید دیدیم

قران با صراحت تمام تجسس در آیه فوق را منع نموده واز آنجا که هیچ گونه قید و

شرطی برای آن قائل نشده نشان می دهد که جستجوگری در کار دیگران و تلاش برای

افشا گری اسرار آنها گناه است و لی قرائتی که در داخل وخارج آیه است نشان می دهد

که این حکم مربوط به زندگی شخصی و خصوصی افراد است ودر زندگی اجتماعی تا

آنجا که تاثیری در سرنوشت جامعه نداشته باشد نیز این حکم صادق است  اما روشن

است آنجا که ارتباطی با سرنوشت دیگران وکیان جامعه پیدا میکند مساله شکل دیگری

به خود می گیرد لذا شخص پیامبر مامورانی برای جمع آوری اطلاعات قرار داده بود

که از آنها به عنوان عیون تعبیر میشود تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامی در

داخل و خارج داشت برای او گرد آوری کنند و نیزبه همین دلیل حکومت اسلامی می تواند

ماموران اطلاعاتی داشته باشد یا سازمان گسترده ای برای گرد آوری اطلاعات تاسیس

کند وآنجا که بیم توطئه بر ضد جامعه ویا به خطر انداختن امنیت و حکومت اسلامی

می رود به تجسس بر خیزند و حتی در داخل زندگی خصوصی افراد جستجو گری کنند

ولی این امر هرگز نباید بهانه ای برای شکستن حرمت این قانون اصیل اسلامی شود

وافرادی به بهانه مساله توطئه و اخلال به امنیت به خود اجازه دهند که به زندگی

خصوصی مردم یورش برند نامه های آنها را باز کنند تلفن ها را کنترل نمایند و وقت

وبی وقت به خانه آنها هجوم برند خلاصه این که مرز میان تجسس و به دست آوردن

اطلاعات لازم برای حفظ امنیت جامعه بسیار دقیق وظریف است و مسئولین اداره امور

اجتماع باید دقیقا مراقب این مرز باشند تا حرمت اسرار انسان ها حفظ شود وهم امنیت

جامعه و حکومت اسلامی به خطر نیفتد 3- غیبت از بزرگ ترین گناهان است گفتیم

سرمایه بزرگ انسان در زندگی و حیثیت وآبرو و شخصیت اوست و هر چیز آن را به

خطر بیندازد مانند آن است که جان اورا به خطر انداخته باشد بلکه گاه ترور شخصیت

از ترور شخص مهم تر محسوب می شود و اینجا است که گاه گناه آن  از قتل نفس

نیزسنگین تر است یکی از فلسفه های تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر

باد نرود و حرمت اشخاص در هم نشکند نکته دیگر این که غیبت بد بینی می آفریند

پیوند های اجتماعی را سست می کند وسرمایه اعتماد را از بین می برد و پایه های

تعاون و همکاری رامتزلزل می سازد و از اینها گذشته غیبت بذر کینه و عداوت را

در دلها می پاشد و گاه سرچشمه نزاع های خونین و قتل وکشتار می گردد و روزی

پیامبر با صدای بلند خطبه خواند و فریاد زد ای گروهی که به زبان ایمان آورده اید

ونه به قلب غیبت مسلمانان نکنید و از عیوب پنهانی آن جستجو ننمائید زیرا کسی

که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند الله اسرار  اورا فاش می سازد ودرون

خانه اش رسوایش می کند الله به موسی وحی فرستاد کسی که بمیرد در حالی که از

غیبت توبه کرده باشد آخرین کسی است که وارد بهشت میشود وکسی که بمیرد درحالی

که اصراربر آن داشته باشد اولین کسی است که به دوزخ می رود و تاثیر غیبت در دین

مسلمان از خوره در جسم او سریعتر است تمام این تاکیدات و عبارت های تکان دهنده

به خاطر اهمیت فوق العاده ای است که اسلام برای حفظ آبرو و حیثیت اجتماعی مومنان

قائل است ونیز به خاطر تاثیر مخربی است که غیبت در وحدت جامعه و اعتماد متقابل و

پیوند دلها دارد

آیه 13= تقوا بزرگ ترین ارزش انسانی در آیات گذشته روی سخن به مومنان بود و

مسائل متعددی که یک جامعه مومن را با خطر روبرو می سازد بازگو کرده واز آن

نهی فرمود  در حالیکه در آیه مورد بحث مخاطب کل جامعه انسانی است و مهم ترین

اصلی را که ضامن نظم و ثبات است بیان می کند ومیزان واقعی ارزش های انسانی

را در برابر ارزش های کاذب و درواغین مشخص می سازد می فرماید ای مردم ما

شما را از یک مردو زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر

را بشناسید و اینها ملاک امتیاز نیست منظور از آفرینش مردم از یک مردو زن

همام بازگشت نسب انسان ها به آدم و حواست بنا بر این چون همه از ریشه واحدی

هستند معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگر الله برای

هر قبیله و طائفه ای ویژگی های آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است

چرا که این تفاوت ها سبب شناسائی است و بدون شناسایی افراد نظم در جامعه

انسانی حکم فرما نمی شود به هر حال قران مجید بعد از آن که بزرگ ترین مایه

مباهات و مفاخره عصر جاهلی یعنی نسب و قبیله را از کار می اندازد به سراغ

معیار واقعی ارزشی  رفته می افزاید گرامی ترین شما نزد الله با تقوا ترین شماست

به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهری و مادی کشیده و اصالت و واقعیت

را به مساله تقوا و پرهیز کاری و الله ترسی می دهد و می گوید برای تقرب به الله

ونزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازی جز تقوا موثر نیست و از آنجا که تقوا

یک صفت روحانی و باطنی است که قبل از هر چیز باید درقلب وجان انسان مستقر

شود وممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم در آخر آیه می افزاید

الله دانا و آگاه است پر هیزکاران را به خوبی می شناسد و از درجه تقوا و خلوص

نیت و پاکی و صفای آنها آگاه است آنها را بر طبق علم خو گرامی می دارد و پاداش

می دهد مدعیان دروغین را نیز می شناسد و کیفر می دهد

نکته ها. 1- ارزش های راستی و ارزش های کاذب بدون شک هر انسانی فطرتا

خواهان این است که موجود با ارزش و پر افتخاری باشد وبه همین دلیل با تمام

وجودش برای کسب ارزش ها تلاش می کند و لی شناخت معیار ارزش با تفاوت

فرهنگ ها کاملا متفاوت است وگاه ارزش های کاذب جای ارزش های راستین را

می گیرد گروهی ارزش واقعی خویش را در انتساب به قبیله معروف و معتبری

می دانند مخصوصا در میان اقوام جاهلی افتخار به انساب وقبائل را یج ترین افتخار

موهوم بود تا آنجا که هر قبیله ای خود را قبیله برتر و هر نژادی خود را نژآد والاتر

می شمرد که متاسفانه هنوز رسوبات و بقایای آن در اعماق روح بسیاری از افراد

واقوام وجود دارد گروه دیگری مساله مال وثروت و داشتن کاخ و قصر وخدم وحشم

و امثال این امور را نشانه ارزش می دانند به همین ترتیب هر گروهی در مسیری گام

بر می دارند و به ارزشی دل می بندند و آن را معیار می شمرند اما از آنجا که این

امور همه اموری است متزلزل و برون ذاتی و مادی و زود گذر یک آئین آسمانی

هم چون اسلام هرگز نمی تواند با آن موافقت کند لذت خط بطلان روی همه آنها کشیده

و ارزش واقعی انسان را در صفات ذاتی او مخصوصا تقوا و پرهیز کاری و تعهد

وپاکی او می شمرد حتی برای موضوعات مهمی مثل علم ودانش اگر در مسیر ایمان و

تقوا و ارزش های اخلاق قرار گیرد اهمیت قائل نیست در کتاب آداب النفوس طبری

آمده که پیامبر در سرزمین منی در حالی که بر شتری سوار بود روی به سوی مردم

کرد و فرمود ای مردام بدانید الله شما یکی است و پدرتان یکی نه عرب برعجم برتری

دارد و نه عجم بر عرب ونه سیاه پوست بر گندم گون و نه بر عکس ومگر به تقوا

آیا من دستور الهی را ابلاغ کردم همه گفتند آری فرمود این سخن را حاضر به غائب

برسانند 2- حقیقت تقوا . از آیات قران به خوبی استفاده می شود که تقوا همان احساس

مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم می شود

و اورا ازفجور و گناه باز می دارد به نیکی و پاکی و عدالت دعوت می کند اعمال آدمی

را خالص و فکر و نیت اور ا از آلودگی ها می شوید بعضی از بزرگان برای تقوا سه مرحله

 قائل شده اند نگهداری نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح و 2- پرهیز

از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت 3- خویشتن داری در برابر آنچه قلب

آدمی را به خود مشغول می دارد و از حق منصرف می کند واین تقوا ی خاص بلکا خاص الخاص

است

آیه14= بسیاری از مفسران شان نزولی برای این آیه و آیه بعد آن ذکر کرده اند که خلاصه

اش چنین است جمعی از طایفه بنی اسد در یکی از سال های قحطی و خشکسالی وارد مدینه

شدند وبه امید گرفتن کمکی از پیامبر شهادتین بر زبا ن جاری کردندو به پیامبر گفتند طوائب

عرب بر مرکب ها سوار شدند و با تو پیکار کردند ولی ما با زن و فرزند نزد تو آمدیم و

دست به جنگ نزدیم و از این طریق می خواستند بر  پیامبر منت بگذارند این آیه وآیه بعد

نازل شد و به آنها خاطر نشان کرد که اسلام آنها ظاهری است وایمان در اعماق قلبشان

نیست تفسیرفرق اسلام و ایمان در آیه گذشته سخن از معیار ارزش انسان ها یعنی تقوا در

میان بود از آنجا که تقوا ثمره شجره ایمان است آن هم ایمانی که در اعماق جان نفوذ کند در

اینجا به بیان حقیقت ایمان پرداخته چنین می گوید عرب های بادیه نشین گفتند ایمان آورده ایم

به آنها بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگوئید اسلام آورده ایم ولی هنوز ایمان وارد

قلب شما نشده است طبق این آیه تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهری

قانونی دارد وهر کس شهادتین را بر زبان جاری کند در سلک مسلمانان وارد می شود

و احکام اسلامی براو جاری می شود ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است وجایگاه

آن قلب آدمی است نه زبان وظاهر او

این همان چیزی است که در عبارت گویایی در بحث اسلام وایمان آمده است ایمان با اسلام

شریک است ولی اسلام با ایمان شریک نیست وبه تعبیر دیگر هر مومنی مسلمان است

ولی هر مسلمانی مومن نیست ایمان آن است که در دل ساکن شود و اما اسلام چیزی است

که قوانین نکاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جاری می شود اگر از الله و رسولش

اطاعت کنید ثواب اعمالتان را به طور کامل می دهند و چیزی از پاداش کار های شما را

فرو گذار نمی کند چرا که الله آمرزنده مهربان است جمله های اخیر در حقیقت اشاره به

یک اصل مسلم قرانی است که شرز قبولی اعمال ایمان است می گوید اگر شما ایمان قلبی

به الله و پیامبر داشته باشید که نشانه آن اطاعت از فرمان الله و رسول اوست اعمال

شما ارزش می یابد  والله حتی کوچک ترین حسنات شما را می پذیرد و پاداش می دهد

و حتی به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور ورحیم است

آیه 15= از آنجا که دست یافتن بر این امر باطنی یعنی ایمان کار آسانی نیست در این آیه

ذکر نشانه های آن می پردازد نشانه هایی که به خوبی مومن را از مسلم و صادق را از

کاذب و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر را پذیرفته اند از آنها که برای حفظ جان و یا

رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان می کنند جدا می سازد می فرماید مومنان واقعی کسانی

هستند که به الله ورسولش ایمان آورده اند وبعد هر گز شک وریبی به خود راه نداده اند

و با اموال و جان های خود در راه الله جهاد کرده اند آری نخستین نشانه ایمان عدم

تردید و دو دلی در مسیر اسلام است نشانه دوم جهاد با اموال و نشانه سوم که از همه

برتر است جهاد با انفس ( جان ها) است و لذا در پایان آیه می افزاید چنین کسانی راستگو

ها هستند و روح ایمان در وجودشان موج می زند این معیار را که قران برای شناخت مومنان

راستین از دروغ گویان متظاهر به اسلام بیان کرده معیاری است روشن و گویا برای هر عصر

وزمان برای جدا سازی مومنان واقعی از مدعیان دروغین و برای نشان دادن ارزش

ادعای کسانی که همه جا دم از اسلام می زنند و خود را طلبکار پیامبر می دانند ولی

در عمل آنها کمترین نشانه ای از ایمان و اسلام دیده نمی شود

آیه 16= جمعی از مفسران گفته اند که بعد از نزول آیات گذشته گروهی از اعراب خدمت

پیامبر آمدند وسوگند یاد کردند که در ادعا ی ایمان صادقند و ظاهر و باطن آنها یکی است

آیه نازل شد و به آنها اخطار کرد که نیاز ی به سوگند ندارد الله درون وبرون همه را

می داند منت نگذاردی که مسلمان شده اید در آیت گذشته نشانه های مومنان راستین بیان

شده  است  جمعی از مدعیان اصرار داشتند که حقیقت ایمان در قلب آنها مستقر است

قران به آنها و به تمام کسانی که همانند آنها هستند اعلام می کند که نیازی به اصرار و

سوگند نیست در مساله ایمان وکفر سرو کار شما با الله ای است که از همه چیز با خبر

است مخصوصا با لحنی عتاب آمیز می گوید به آنها بگو آیا الله را از ایمان خود با خبر

می سازید در حالی که  الله تمام آنچه را در آسمان ها و زمین است می داند وبرای تاکید

بیشتر می افزاید و الله از همه چیز آگاه است ذات مقدس او عین علم است وعلمش عین

ذات اوست به همین دلیل علمش ازلی وابدی است

آیه 17= بعد به گفتگوی اعراب بادیه نشین باز می گردد که اسلام خود را به رخ پیامبر

می کشیدند و می گفتند ما با تو از در تسلیم آمدیم در حالی که بسیاری از اعراب از در

جنگ آمدند قران در پاسخ آنها می گوید آنها بر تو منت می نهند که اسلام آورده اند به

آنها بگو اسلام خودر را برمن منت نگذارید بلکه الله بر شما منت می نهد که شما را به

سوی ایمان هدایت کرد اگر در ادعای ایمان راستگو هستید منت بر دو گونه است اگر جنبه

عملی داشته باشد به معنی بخشش نعمت گرانقدر ممدوح است و منت های الهی از این قبیل

است ولی اگر جنبه لفظی داشته باشد مثل منت بسیاری از انسان ها عملی است زشت و نا

پسند ایمان قبل از هر چیز درک تازه ای از عالم هستی به انسان می دهد حجاب ها پرده های

خود خواهی و غرور را کنار می زند افق دید انسان را می گشاید و شکوه و عظمت بی مانند

 آفرینش را در نظر او مجسم می کند اینجاست که انسان باید هر صبح و شام شکر نعمت

ایمان اور ا به جا آورد و بعداز هر نماز و هر عبادت سر به سجده بگذارد و الله را بر این همه

توفیق سپاس گوید

آیه 18= در این آیه  که آخرین آیه سوره حجرات است باز هم آنچه را در آیه قبل آمده

تاکید می کرد می فرماید الله غیب آسمان ها وزمین را می داند ونسبت به آنچه انجام می دهید

بیناست اصرار نداشته باشید که حتما مومن هستید و نیازی به سوگند نیست او در زوایای

قلب شما حضور دارد و از آنچه در آن می گذرد کاملا با خبر است او از تمام اسرار اعماق

زمین و غیب آسمان ها آگاه است بنا برر این چگونه ممکن است ا ز درون دل شما بی خبر

باشد؟پایان

فضیلت سوره 49: این سوره 18 آیه دارد و هرکس این سوره را شب یا روز بخواند از جمله

زوار سید انبیا باشد وهرگاه او را بر مصروع آویزد شیطان از آنجا بگریزد .