باطل کردن جادوی بسته شده

بسم الله الرحمن الرحیم

ختم باز شدن مرد بسته شده فوق العاده مجرب و قوی

بنا به خواست یک بیینده وب من خواسته که ختمی مجرب و کاملا قوی در مورد باز شدن مرد بسته شده به شما ارائه بدم

مطمئنا خیلی دنبال دعا و نسخه با ختمی میگردید که مشکل بستگی تونو حل کنید

خواهش من اینه که اولا از طلسمات استفاده نکنید که کارتونو بیشتر گره میزنید.

منظور مرد بسته کسی هست که قادر به جماع با همسر خود نیست

اجازه بدید من امروز این نسخه مجرب رو به شما اموزش بدم .همشون مطالبا یا کپی هستند و یا از کتب قدیمی تهیه کردند.و کتب هم هیچ کدومشون کامل بیان نمیکنند.

در اینجا کامل و جامع تمام موارد را آموزش میدم. امیدوارم که سریعتر به لطف الهی نتیجه مطلوب را بگیرید

اول اینکه اگه متوجه بستگیتون شدید در مرحله اول حتما حتما به پزشک مراجعه بفرمایید و با پزشک خود در این باره مفصلا صحبت کنید و از ایشون خواهش کنید که برای شما ازمایش بنویسند و حتما باید ازمایش بدید.

اگر بعد آزمایش معلوم شد که مشکلتون پزشکیه ,خوب حتما خودتون تحت درمان قرار بدید

ولی اگر مشکل بستگی شما پزشکی نبوده پس باید ختم زیر رو انجام بدید که هفت روز به طول می انجامه و هر کسی در هر مرتبه ای میتونه اینو خودش انجام بده

بیش از ۹۰ در صد مشکلشون با این ختم حل میشه.چون شما نباید همون اول به دعا یا طلسم رجوع کنید چون اگه سحرتون سبک باشه ,اون دعا براتون سنگینی میاره و واقعا هم نیازی بهش نیست

در ابتدا این ختم رو انجام میدید که احتمال صد در صد نتیجه میگیرید.

ختم:

یک بسته ( شوید) تهیه کنید و آن را کاملا خشک کنید.یا در معرض افتاب یا بخاری فرقی نمیکنه

یک بسته شوید

کمی هم اسپند تهیه کنید(دقت کنید فقط اسپند. و با گلپهر اشتباه نگیرید) و بعد از اینکه شوید را خوب خشک کردید با دستتون خوب فشار دهید تا پودر شود و با اسپند مخلوط کنید

اسپند

و به مدت هفت روز مخلوط اسپند و شوید را دود کنید و دود آن باید به تمام اعضای بدن شما برخورد بکند

توجه کنید که دود کردن آن, زمان و مکان خاصی نمیخواهد

فقط در این یک هفته باید این ختم را انجام دهید

قبل از دود کردن سوره فلق را به تعدادی که در پایین عرض میکنم بخوانید و به اسپند و شوید بدمید و بعد دود کنید

روز اول هفت بار سوره فلق را بخونید و به مخلوط اسپند و شوید فوت کنید

روز دوم ۲۱ مرتبه بخوانید

روز سوم ۲۷ مرتبه بخوانید

روز چهارم ۳۳ مرتبه بخوانید

روز پنجم ۴۰ مرتبه بخوانید

روز ششم و هفتم هم هر بار ۷۰ مرتبه بخوانید

اگر تا قبل از روز هفتم نتیجه گرفتید حتما ختم را به پایان برسانید.

ذکات این عمل:

دو رکعت نماز برای امام حسین(ع) بخوانید و ۱۲۸ صلوات بفرستید

یک بسته خرما در امام زاده ای خودتان پخش کنید .

دعای معتبری برای دفع بستگی و باز شدن گره از کار و باز شدن:

دعای مجرب ذیل برای باز کردن فرد بسته شده است. فردی که در جنبه های مختلف کارش بسته شده است و یا به شخص خاصی بسته شده است و یا با وجود مهیا بودن شرایط برایش توان انجام ازدواج  را ندارد. دعای ذیل در این زمینه بسیار مجرب است. همچنین میتوان آنرا به عنوان دعای باز شدن گره از کار و دعای کارگشایی ذکر نمود و در این زمینه بسیار موثر است.

دعای مجرب برای باز كردن بسته شده , دعای باز شدن گره از کار , دعای کارگشایی

جهت باز كردن بسته شده ، اول سوره إنّا فتحنا تا مستقيماً بنويسد(فتح ،1ـ2) ، و سوره «إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ» و اين آيات را : «وَ مِنْ ءَايَـتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذَ لِكَ لاََيَـات لِّقَوْم َيتَفَكَّرُونَ» (روم ،21) ; «ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ» (مائده ،23) ; «فَفَتَحْنَآ أَبْوَابَ السَّمَآءِ بِمَآء مُّنْهَمِر * وَ فَجَّرْنَا الاَْرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَآءُ عَلَى أَمْر قَدْ قُدِرَ» (قمر ،11ـ12) ; «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُواْ قَوْلِى » (طه ،25ـ28) ; «وَ تَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَـئِذ يَمُوجُ فِى بَعْض وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَجَمَعْنَـهُمْ جَمْعًا» (كهف ،99) ; «كذلك حللت فلان بن فلان عن بنت فلانة» ; «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ * فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» (توبه ، 128 و 129) ; پس اين نوشته را همراه او نموده و بر او آويزان كنند.

البته در بعضی آیات قرآن و نیز برخی روایات، در مورد تأثیرگذاری سحر و برخی کارهای عجیب و غریب انسان ها که می خواهند در زندگی دیگران اخلال ایجاد کنند ، اشاراتی شده است .
در آیه 102 ‌سوره بقره وقتی جریان این دسته از افراد شرور که قصد به هم زدن زندگی مردم را دارند ، مطرح می‌شود ، می‌فرماید: و ما هم بضارّین به من احدٍ الاّ باذن الله؛ بدون خواست خداوند نمی توانند کاری کنند.
اگرچه برخی از اقسام سحر و جادو واقعیت دارد ، ولی اولا قرآن این کار را در مورد زن و شوهر - نه کسانی که هنوز ازدواج نکرده اند - به عنوان یک جرم در پرونده ساحران شرور قرار داده است.
می فرماید: آن ها اگر چه برای تأثیر گذاری و ایجاد اختلاف در زندگی مردم تلاش زیادی می کنند ، ولی تا چیزی را خدا نخواهد، به نتیجه نمی رسد.
بر فرض موردی نیز پیدا شود که سحری در کار باشد، می‌توان از راه‌های زیر برای بطلان آن استفاده کرد:
1. خواندن هفت مرتبه "بسم الله و بالله"سنشدّ عضدک بأخیک و نجعل لکما سلطاناً فلا یصلون إلیکما بآیاتنا أنتما و مَن اتّبعکما الغالبون-قصص آیه35- شب ها پس از نماز و روز ها پیش از نماز روایت شده است.(1)
2. خواندن این آیه نیز جهت خنثی کردن اثر سحر وارد شده است:
"إنَّ ربّکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی ستة أیّام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألاَ له الخلق و الأمر تبارک الله ربّ العالمین".(2)
3.
" جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بسم الله العظیم ربّ العرش العظیم إلاّ ذهبت و انقرضت".
برای در امان ماندن از ضرر چشم زخم فرمود: دست ها را جلوی صورت نگه دار و بخوان بر آن سوره حمد و توحید و ناس و فلق را ،سپس دست ها را به دو طرف پیشانی و صورت بکش. (3)
4.
"کسی که دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:
ْ "اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِکَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ کَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْکَ أَهْلِ الْإِفْکِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ کَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ کَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِکَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَکُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا کَرِیم‏"(4)

روش احضار روح

بسم الله الرحمن الرحیم

.::روش ساده برای احضار ارواح::.

بهر حال این كار برای شما كه اولین بارتونه،كاری بس مشكل و پر دردسره و بدون وجود یه مدیوم ماهر(اگه همراتون نباشه!)خیلی خطر ناكه!

واسه همین من دعاهای مهم این روش رو نمینویسم...!

اما اگه خیلی مشتاقین این كارو انجام بدین،میتونم شما رو در این راه كمك كنم!

چیزایی كه در این روش لازمه:

 1) یه جمع خوب به كه وجود ایزد یكتا و ارواح اعتقاد داشته باشن!

2)بهتره كه این افراد شهامت بیشتری داشته باشن (افراد ترسو باعث ترساندن شما و در نتیجه گمراهیتون میشن!)

3)تعداد این افراد بهتره كه بیشتر از 3 فرد باشه(یه مدیوم و دو شخص دیگه)

4)یه اتاق نسبتاً تاریك!

5)وجود شخصی كه از این روش اطلاعات كافی رو داشته باشه و یه مدیوم خوب!

6)یه صفحه ای كه حروف الفبا رو روش نوشته یاشین(صفحه ای كه در موردش قبلاً چیزایی خوندین!)،شما باید رو این صفحه علاوه بر حروف،اعداد تك رقمیم لازمه بنویسین (مثل:1،0،...،9) و همچنین دو كلمه ی «بله» و «خیر» رو هم روی صفحه مینویسین!

7)روشن كردن یه عود(وجود یه عود كمك میكنه كه تا ارواح بهتر و سریعتر دعوت شما رو قبول كنه!)

8) یه چیزیم مثل درب نوشابه و یا درب شیشه ی شربت و یا مانند این ها را انتخاب میكنید و سپس به قسمت محدب آن یه فلش جهت دار(پیكان،به وسیله ی یه ماژیك)میكشید!(این درب نوشابه و یا...،روی حروف حركت میكنه و بعدش فلش روی حروف قرار میگیره و شما با پش سر هم قرار دادن حروف به جواب سوالی كه از روح مورد نظر میكنید،میرسید!)

 

حالا روش احضار روح رو به این طرق انجام میدهید:

 

ابتدا كل جمع یه فاتحه برا همه ی رفتگان میخونن،بعد كسی كه رهبری رو بر عهده میگیره،باید بر روی روح مورد نظر كه میخواد احضارش كنه،تمركز میكنه و سپس براش فاتحه میفرسته و سوره ی قدر رو میخونه و بعد دعاهای مورد نظر و كسب اجازه رو................. كه من نمینویسم رو میخونه!(گفته بودم كه اینارو نمیگم!)

سپس مدیوم یا كسی كه پشت صفحه(صفحه ی حروف الفبا)میشینه باید بدنشو شل كنه(به قول خودمون ریلكس باشه!)تا روح بتونه دست اونو بگیره!(آخه مدیوم دستشو رو اون درب نوشابه به طوری كه اون درب نوشابه هم روی صفحه حروف باشه،لمس گونه نیگه میداره و تمركز میكنه!)

وقتی كه روح میاد درب نوشابه حركت و باعث حركت دست مدیوم میشه!به گونه ای كه آدم احساس میكنه كه یه چیزی درب نوشابه رو از پایین به سمت بالا فشار میده،همچنین به حركت در میاره!

در اون موقع دست از ناحیه آرنج درد میگیره و شما نباید بترسید چون روح دست و از آرنج میگیره!

بعد شروع میكنیم به سلام گفتن صحبت كردن با روح(شما باید خیلی متین با او حرف بزنید!)

(در واقع شما سوالاتونو با حرف زدن میگین،اما روح مورد نظر جوابتونو با به حركت در آوردن فلش روی درب كلماتو به شما نشون میده و شما با پشت سر هم قرار دادن حروف،كلمه ی مورد نظر روح رو میتونین بخونین!توجه داشته باشین به هنگام سوال كردن عجله نكنین و سوالاتو فقط یكیتون بپرسید !اگه همتون حول بشین و یه جا سوال كنین باعث ناراحتی و در نتیجه عصبانیت روح احضار شده میشین و دیگه نمیتونین كنترولش كنین مگر با دعا ها و آیات .........اینارم نمیگم!

به هنگام حركت درب نوشابه سعی كنین دستتونو ار رو درب نكشین و تا آخر به گونه ی لمسی دستتون روش باشه!

باید بگم كه هنگام سوال كردن اگر دیدید كه روح به سوالی جواب نمیده،اصرار نكنید!حتماً مشكلی از طرف شماست چون دفعه ی اول و دوم و .... تا دهم ، روح به شما باج نمی ده در صورتی كه باید یه سری دعاها و سوره های خاصی رو بخونین! اگه شما در مورد آخرت از اونا سوالی كنین یا جواب نمیدن و یا میگن« سر»،پس اگه شما سوال كردین و دیدین جواب نمیده،دیگه دوباره ازش در مورد آخرت(زندگی اخروی)چیزی سوال نكنید!

هنگام  بیرون كردن روح باید به طور مودبانه از روح خواست كه اتاق(جلسه رو)رو ترك كنه!

 

به خاطر همین میگم این روش خیلی سادس!دیدینكه!

فقط یه راهنمایی میكنم:

در صورتی كه با مشكلی مواجهه شدین ، آیه ی اول سوره ی جن و سپس شروع كنید به خوندن سوره ی مباركه ی فتح و سپس از روح و یا هر موجود دیگه ای بخوایید بره بیرون و جلسه رو ترك كنه!

سعی كنین سوره ی مباركه ی فتح رو زیاد بخونین(اونقدر بخونین كه دیگه مطمئن  شین كه روح یا جن دیگررفته و اتاق رو(جمع رو) ترك كرده!)

 

برای هر کاری نیازی های لازم است برای احضار روج نیز مواردی باید فراهم باشد

 سؤال: حکم شرعی احضار روح چیست ؟
پاسخ: اگر احضار روح موجب ايذاء روح شخص که ايذائش حرام است بشود جايز نيست.

ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیّت مى‏توان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از نظر دور داشت این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده ذهنى، بدون اطلاعات علمى با یک میز چرخان، یا یک استکان، یا یک صفحه کاغذ، پر از حروف الفبا با ارواح مى‏توانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى کم کم سر از تناسخ و بازگشت ارواح به بدن‏هاى جدید (عود ارواح) درآورده‏ اند که امرى مردود و غیر مقبول و خلاف نصّ آیات مى‏باشد.

ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت شده است و نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد که با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب کننده) روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یک شهر به شهر دیگرى روانه کرده و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است. (1)

اما ارتباط با ارواح به شکل اسپریتیسم که در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا کرد، اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى براى اثبات آن وجود دارد.

با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیکن چنان نیست که از هر کسى ساخته باشد، بلکه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مى‏طلبد و تنها افراد بسیار برجسته‏اى توانایى چنین کارى را دارند. چه بسا میان‏ هزاران مدعى چنین کارى تنها یک نفر را به سختى مى‏توان یافت که در ادعاى خود صادق باشد

مدعیان این کار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز، استکان و صفحه کاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مى‏کنند که با ارواح تماس برقرار نموده‏اند. این کار با بررسى‏هاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى، نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده که ادعاى آنان در زمینه احضار ارواح واقعیت ندارد.

در سال 1875 میلادى انجمن فیزیک وابسته به دانشگاه «سن‏پترزبورک» هیأتى را مأمور کرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کند. دین هیأت پس از بررسى‏هاى فراوان اعلان کرد که پدیده‏هاى مربوط به احضار ارواح به علت حرکات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مى‏باشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.

واعظی مى‏گفت: من در یکى از جلسات احضار ارواح حضور داشتم. هر یک از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (کسى که مدّعى احضار ارواح است). مى‏رفت و مى‏گفت: روح فلانى شخص را حاضر کن. وى نوشته‏اى را در سوراح میز مى‏گذاشت و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مى‏برد و بعد از چند دقیقه نوشته‏اى از آن ظاهر مى‏شد که مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مى‏رساند و جویاى حال شما است. او  مى‏گوید: من از هیچ یک از آن چه مشاهده کرده بودم، قانع نشدم که پاسخ سئوال‏ها مربوط به روح است، تا نوبت به من مى‏رسید. گفتم: روح حکیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار کن.

مدیوم نوشته‏اى به میز سپرد و بعد از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و کاغذى از آن ظاهر شد که نوشته بود جناب آقاى محمد تقى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام مى‏رساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم که روح فردوسى حاضر شده است. مى‏خواهیم از او سئوالى کنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا نوبت تو فرا برسد. نوبت که به من رسید، یک صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را بده به روح حکیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و مى‏دانستم که این مدیوم نمى‏تواند مانند فردوسى شعر بسراید. کاغذ را در سوراخ میز گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام کاغذى را از میزبیرون آورد که نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى از این سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است!

از امثال این گونه گزارش‏ها فهمیده مى‏شود که احضار روح به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.

 

1) برای احضار روح لوازمی ابتدایی مورد نیاز است :
اما پیش از هر چیز به یک روح احتیاج داریم (شوخی نمیکنم )؛ما باید در اولین اقدام برای احضار یک روح نیت کنیم .
نمیشود که در میانه ی کار ناگهان تصمیم بگیریم که چه روحی را میخواهیم احضار کنیم چون در آن صورت اگر هم موفق به احضار روح شویم نمیتوانیم با ان ارتباط بر قرار کنیم .
این هفت پیشنیاز برای احضار ساده روح است .
فقط خواهش میکنم از این شیوه ی احضار روح برای تفنن استفاده نکنند و حرمت دنیای ارواح را حفظ کنند .
۲) به یک نفر مدیوم احتیاج داریم :
هر چه مدیوم ما جوان تر و زیبا تر باشد بهتر است .
البته باید دقت کرد که از فرد غیر بالغ بنوان مدیوم استفاده نکنیم چون ممکن است آسیب ببیند .
مدیوم میتواند خود احضار کننده باشد می تواند فرد دیگری باشد و در احضار روحهای طولانی بهتر است شخص دیگری به غیر از احضار کننده مدیوم باشد .
۳) به یک عدد میز چوبی که هیچ فلزی در ان به کار نرفته باشد :
بهتر است از میزی استفاده کنیم که به جای میخ های فلزی از چسب یا متصل کننده دیگری در ان استفاده شده باشد .
۴) یک عدد طلسم خواست باید داشته باشیم :
طلسم خواست می تواند چیزهای مختلفی باشد باشد .
برای تهیه طلسم میتوانید از آگاهان پرس و جو کنید زیرا که در دسترس همگان نیست .
طلسم خواست یا طلسم نیاز معمولا سوگند نامه ای است که از ترکیب چند ورد مختلف تشکیل شده و روح را سوگند می دهد که پس از احضار کاری با احضار کننده خواستار احضار و مدیوم نداشته باشد.
خواستار کسی است که از احضار کننده میخواهد که روح شخص مورد نظر را احضار کند .

۵) زرده تخم مرغ :
از این زرده که یکی هم کافی است پس از انکه مقدار زیادی شکر در آن می ریزیم برای ذب روح استفاده میشود .
هر چه زرده سالم تر و خوش رنگ تر باشد بهتر است و باید مواظب بود که تخم مرغ فاسد یا خون دیده استفاده نشود .
۶) قربانی :
قربانی باید یک حیوان خونگرم باشد و هر چه حیوانی که قربانی می کنیم متکامل تر باشد بهتر است .
گذشتگان ما از انسان برای این کار استفاده میکردند البته کاری غیر اخلاقی و ناپسند بوده اما برای تسخیر روح کاری که در اینجا درباره اش صحبت نمی کنیم و بسیار شیطانی است باید حتما از قربانی انسان استفاده کرد اما برای احضار روح خون کردن پرنده ای کفایت میکند .
۷) نسخه احضار :
این نسخه معمولا دعایی است که به زبان عدد نوشته شده .
تهیه آن چندان کار مشکلی نیست و این نسخه ها را میتوان به آسانی تهیه کرد البته من نمیتونم طرز تهیه اش را در اینجا بگویم .

جلسات احضار ارواح
جلسات احضار روح معمولاً به دو طریق مختلف صورت میگیرند:
طریقه اول :
افراد حروف الفبا را بگونه ای مرتب میچینند و سپس شیئی که حرکت دادن آن آسان است ( لیوان یا نعلبکی) را در وسط میگذارند و دستهایشان را روی آن جسم که قابلیت حرکت دارد قرار میدهند.
در اسباب بازی فروشیهای کشورهای غربی تخته هایی چوبین فروخته میشود که تخته اوجا نام دارند و حروف الفبا روی آنها به همراه کلمات “درود و بدرود” و ” آری و نه ” روی آن چاپ شده است و جسمی شبیه ذره بین نیز همراه آن ارائه میشود.
افرادی که اطراف این تخته مینشینند سوالی را مطرح میکنند و بعد دستهایشان را روی جسم متحرک میگذارند و شخصی جسم را حرکت میدهد و بر روی حروف الفبا یا روی یکی از کلمات میبرد.
برخی از مردم گمان میکنند این حرکت ها مربوط به موجودات ماوراء طبیعی همچون روح و جن هستند، اما شک گرایان پیشنهاد میکنند که این حرکت بطور خودآگاه یا ناخودآگاه توسط کسانی که در جلسه حضور دارند انجام میشود.
این شک گرایان توصیه میکنند که چشمهای کسانیکه در جلسه حضور دارند بسته شود و نتوانند چیزی را ببینند، و بعد جای حروف الفبا عوض شوند یا تخته اوجا چرخیده شود، در اینصورت دیده خواهد شد که یا جسم محرک حرکت نمیکند و یا اینکه پاسخهای بی سر و ته و غلطی دریافت میشود .
این نتیجه تنها به این دلیل میتواند حاصل شود که حرکت جسم متحرک اساساً توسط کسانیکه در جلسه حضور دارند انجام بگیرد نه از طرف موجودات نامرئی.
نیروی ایدیوموتور :
به فعالیتهای ماهیچه ای که بطور ناخودآگاه توسط بدن انجام میگیرد و سبب حرکت میشود، نیروی ایدیوموتور گفته میشود.
آزمایشهای علمی انجام شده توسط  دانشمند  نشان دادند
که بسیاری از اتفاقاتی که مردم آنها را به موجودات ماوراء طبیعی و ارواح نسبت میدهند در حقیقت برخاسته از همین نوع حرکتهای ناخودآگاه ماهیچه ای هستند.
بنابر این تمامی جلساتی که در آنها بدن افراد شرکت کننده به نحوی در انجام آزمون نقش دارد را میتوان برخاسته از این حرکت ایدیومتریک دانست.
آشکار است که شخص خود پاسخ پرسشهایی که میکند را میداند و از آنجا که خود در حرکت دادن جسم متحرک نقش دارد پاسخ درست نیز به پرسشهای خود خواهد داد.
یک روش مسلم و بسیار ساده دیگر برای نشان دادن واقعیت اینگونه جلسات این است که افراد دستشان را از روی چیزی که حرکت میکند بردارند و اینگونه خواهند دید که جسم از حرکت بازخواهد ایستاد.
طریقه دوم :
نوع دوم این گردهمایی ها برای احضار روح اندکی پیچیده تر از نوع اول است و در این گردهمایی ها ارواح سخن میگویند.
در برخی از موارد شخصی که ادعای احضار روح را میکند ادعا میکند که تنها او است که میتواند صدای روح را بشنود و دیگران تنها در صورتی میتوانند صدای روح را بشنوند که آمادگی اش را داشته باشند و ممکن است اگر آمادگی اش را نداشته باشند دیوانه شوند(!).
برای همین شخص مدعی معمولا خودش تنهایی صدا را با گوش شنوا میشنود و بعداً برای بقیه تعریف میکند که روح چه گفته است.
در برخی موارد هم صداهایی میاید ولی فقط شخص مدعیست که معنی آن صداها را میفهمد و در این موارد شخص مدعی خود بطور مستقیم یا غیر مستقیم صداها را تولید میکند.
در برخی از موارد نیز هیچ صدایی نمی آید، این در مواقعی است که شخصی خردگرا در مجلس وجود داشته باشد و بخواهد مچ گیری کند، در این مواقع گفته میشود که در مجلس انرژی منفی وجود دارد و یا به هر بهانه دیگری اجرای نمایش متوقف میشود.
در چنین شرایطی ارواح خجالتی نمایان نمیشوند.
هیچیک از ادعاهای احضار روح تابحال در شرایط آزمایشی و مشاهدات علمی با موفقیت انجام نشده اند، در تمامی مراحلی که در اینگونه مراسم انجام میشود به نوعی تقلب و کلاهبرداری وجود دارد.

تا زمانیکه چنین اتفاقی نیافتاده است، میتوان فرض کرد که مدارک و شواهد معتبر و محکم و قابل توجهی در این زمینه وجود ندارد و اعتقاد به آنها بی اساس است.
ادعای احضار ارواح قدمت بسیاری دارد.
در تاریخ و افسانه های بسیاری دیده میشود که در کنار پادشاهان و حاکمین همواره جادوگران ستاره شناسان، پیش گویان، جنگیرها و افراد مشابه موجود بوده اند و حتی از جایگاه بالایی نیز در اجتماع برخوردار بودند و اطلاعات راجع به دشمنان و غیره را از این راه ها بدست می آوردند و به پادشاهان ارائه میدادند.
مسئله ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که ارواح قرار است طبق تعریفشان ماوراء طبیعی باشند، و چیزهای طبیعی قابل دریافت حسی نیستند .
یعنی اگر بتوان چیزی را ببینید، لمس کنید و یا بشنوید آن چیز دیگر ماوراء طبیعی نیست و از آنجا که در تمامی این نوع آزمونها از قبیل عکس گرفتن از ارواح، ضبط کردن صدای ارواح، احضار روح و غیره، مدعیان آنها ادعا میکنند میتوانند نمودهایی طبیعی از روح را بگونه ای قابل دریافت حسی نشان بدهند،ننیجه این آزمونها چه درست چه نادرست کاملاً بی ارتباط با روح است.

 

موکلین سوره های قران

بسم الله الرحمن الرحیم

 بعد از آیه یس(1) که ملک موکل آن جبراییل (ع) می باشد . 

مهمترین آیه این سوره آیه {سلام قولامن رب رحیم }(58) می باشد 

این آیه دارای چهار ملک موکل می باشد که مهمترین ملک الموکل های قرآن هستند که مسخر می شوند 

این چهار ملک زیر نظر موکلین هفت آیه مبین نیستند (این هم جز استثنا ها می باشد ) 

این چهار ملک موکل تمام روسای ملک الموکلین سوره های قرآن جز ده سوره را تحت امر خود دارند 

آن ده سوره که زیر نظر موکلین آیه سلام قولامن رب رحیم نمی باشند این ده سوره هستند (توحید , فلق ,ناس , الرحمن , تکویر , رعد , نجم , انفطار , جاثیه , نوح ) 

یعنی اگر کسی بتواند این چهار ملک موکل (سلام قولا من رب رحیم ) را مسخر نماید و آن گاه استادی دیگر ملک الموکلین سوره یوسف را مسخر داشته باشد
مسخر کننده (سلام قولا من رب رحیم ) می تواند اگر سوال یا کاری یا نیازی به ملک الموکلین سوره یوسف داشته باشد (برای پی بردن به اسرار علوم این سوره )
به ملک الموکلین خود بگوید تا ملک الموکلین این سوره را حاضر نمایند تاپرسش های لازم پرسیده شود

ضمنا این چهار ملک موکل 618 فرشته یهودی نیز در خدمتشان هستند
بنابراین در وادی تسخیرات فرشتگان موکل سوره ها و آیات مهمترین فرشتگان قابل تسخیر همین چهار ملک موکل هستند تسخیر آنان به مسخر کننده خود اجازه ریاست بر 104 سوره قرآن را (در این وادی ) می دهد
ضمنا به یاد داشته باشید تمام فرشتگان موکل قرآنی (هر 114سوره و تمام آیات ) زیر نظر حضرت جبراییل هستند
اما جبراییل (ع) هرگز مسخر نمی شوند زیرا برای مسخر نمودن جبراییل باید مقامی برابر یا بالاتر از وی داشت
یعنی مقام سدرة المنتهی و مقام قاب قوسین او ادنی
و دارنده چنین مقامی چون به مقام فنا و بقای بعد از فنا رسیده دیگر از خود هستی و وجودی ندارد تا بخواهد جبراییل (ع) را مسخر نماید

من هم یک ختمی بسیار بسیار ارزشمند  در نظر گرفتم که بهترین زمان این ختم در  ماه محرم است.که الله  متعال به برکت و حرمت سید الشهدا,  جواب ختمتان را خواهد داد.مشروط بر اینکه:

۱ – ترک نماز نکنید

۲ – ترگ گناه کنید

۳- حق الناس را رعایت کنید

این ختم که باید هفت روز طول بکشد و در این هفت روز هم روزه باید بگیرید.که بعد از اتمام ختم هفت موکل همین ذکر مرید و همراه شما خواهند بود تا لحظه مرگ(مشروط بر اینکه به گناه آلوده نشوید).هر چند شما این موکلین را نمیبینید. و اگر هم بخواهند خودشان را نشان دهندباید ذاکر بمانید و  ترک نماز نکنید.تا به مرور  چشم بصیرت را به شما دهند و خودشان را نشان دهند

ختم:

ابتدا یک بار توبه نامه از کتاب صحیفه سجادیه را بخوانید

سپس هفت روز نیت روزه کنید برای این ختم و تا هفت روز باید روزه بگیرید طوری که آخرین روزه به چهارشنبه بیافتد(توجه داشته باشید که این روزه نه میشه کفارشو داد نه به نیابت کسی دیگه گرفته بشه یعنی حتما باید روزه را  گرفت)

همه روز غسل کنید و لباس پاکیزه بپوشید

و در ساعت معین و مکان خلوت هر روز یک هزاروپنجاه و یک بار (۱۰۵۱ بار)این ذکر را بخوانید و در اطراف خود خطی بکشد (قبل از خواندن ذکر حصار بکشید با چاقو به صورت فرضی دایره دور خود بکشید)و بخور خوش بسوزانید (عنبر خوشبوی هندی که در بازار زیاد یافت میشود این روزها) چون روز آخر که چهارشنبه باشد از دعوت خارج شدید. هفت موکل مسخّر و مرید شما می شوند و آنچه فرمان دهید(البته کاملا مشروعه) آنها اطاعت کنند بشرط آنکه در این ایام از جمیع معاصی(گناه) اجتناب کنید و ترک حیوانی نماید.(گوشت قرمز و شیر و ماست و پنیر البته در این هفت روز) و همچنین سیر و پیاز هم در این هفت روز نخورید.

هر چند میتوانید در این هفت روز به سر کارتان روید و به امورات روزانه برسید.فقط سعی کنید که در این هفت روز دائم الوضو باشید

و نمازتان را سر وقت بخوانید.ودر این هفت روز , هر روز شکم یک فقیری را سیر کنید.و اگر نمیتوانید فقیر پیدا کنید مبلغ ۲هزار تومان به نانوایی بدهید و بگویید که ۴ قرص نان به نیتتان بیرون دهند.که این عمل را دوستان ما در روز زیاد انجام میدهند.

روز هشتم به امام زاده ای بروید و ابتدا ۱۲ رکعت نماز برای صاحب الزمان و دو رکعت نماز برای همان امام زاده و ۱۲ رکعت نماز برای امام حسین بخوانید و ۱۲۸ صلوات هم هدیه به سید الشهدا کنید.

فقط از آن روز به بعد دیگر خودتان را به گناه الوده نکنید و سعی کنید دائم الوضو باشید و نمازتان هم قضا نشود.

ذکر این است:

یَا زَاکِی الطَّاهِرُ مِنْ کُلِّ آفَهٍ بِقُدْسِهِ

بدایة الحکمه

بدایة الحکمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت الهی که به آن فلسفه نخستین و علم برین نیز گفته می شو د دانشی است که احوال موجود مطلق را مورد بحث قرار می دهد موضوعش موجود مطلق و غایتش عبارت است از جداکردن موجود حقیقی از غیر حقیقی و شناخت علل عالیه وجود بویژه علت نخستین یعنی الله که سلسله موجودات به او منتهی می شود و اسماء نیکو و صفات بر تر او

1=بداهت مفهوم وجود: مفهوم وجود مفهومی بدیهی است که تعلق آن نیاز به وساطت مفهوم دیگر ندارد 

یعنی خود به خود درک می شود

2= اشتراک معنوی مفهوم وجود: وجود یک معنا دارد واطلاق آن بر موارد مختلف بنحو اشتراک معنوی است به سه دلیل: ما وجود را به اقسام مختلفی تقسیم می کنیم مثل تقسیمش به وجود واجب و وجود ممکن و نیز تقسیم وجود ممکن به وجود جوهر و وجود عرض - اگر وجود مشترک معنوی نبوده وان گونه که برخی گمان کرده اند مشترک لفظی باشد با معانی متعد د به تعد اد موضوعاتی که وجود بر آنها حمل می گردد بالبداهة باید معنای آن همراه با تغییر موضوع در اعتقاد تغییر کند وحا ل آنکه چنین نیست - عدم نقیض وجود است ویک معنا دارد زیرا امتیازی در عدم نیست پس وجود هم که نقیض آن می باشد بیش از یک معنا ندارد چرا که در غیر این صورت ارتفاع دو نقیض لازم می آید که امری است محال

3= زیادت وجود بر ماهیت و عروضش بر آن: معنای زیادت وجود بر ماهیت آن است که مفهوم یکی غیر از مفهوم دیگری می باشد لذا  می تواند ماهیت را ( آنچه در جواب سوال از چیستی اشیاء بیان می شود ) از وجود جدا کرده و آن را به تنهایی در نظر بگیرد و تصور کند و بعد آنرا بوجود متصف کند واین اتصاف همان عروض وجود بر ماهیت است و از اینجا دانسته می شود که وجود نه عین ماهیت است و نه جزء ان

4= ادله زیادت وجود بر ماهیت : وجود را می توان از ماهیت سلب کرد در حالی که عین ماهیت و یا جزء آن بود سلبش  از ماهیت صحیح نبود چرا که سلب شی از خودش ونیز سلب جز شی از آن محال است

- حمل وجود بر ماهیت نیازمند دلیل است و این نشان می دهد که وجود به عین ماهیت است نه جز ء ان زیرا حمل شی یا اجزاء ذاتی آن و ثبوتش بر خودش بدیهی و مستغنی از دلیل است - ماهیت ذاتا ممکن است و نسبتش با وجود و عدم یکسان می باشد در حالی که اگر وجود عین ماهیت و یا جزء آن باشد باید نسبت ماهیت به عدم که نقیض وجود است محال و ممتنع باشد

5= اصالت وجود و اعتباریت ماهیت : بی شک جهان خارج از ما ظرف پدیده هائی است واقعی که آثاری حقیقی بر آنها مترتب می شود و ما در مواجهه با هریک از آنها دو مفهوم مختلف وجود و ماهیت را انتزاع می کنیم با آنکه آن پدیده در خارج امری است واحد مانند انسانی که در خارج تحقق داررد و دو مفهوم انسان و موجود از او انتزاع می شود حکما مشاء وجود را اصیل می دانند و حکماء اشراقی ماهیت را

البته هیچ حکیمی بین اصالت هر دو جمع نکرده زیرا اصالت هر دوی آنها مستلزم آن است که هر شی واحد مفروضی د وامر مغایر باشد و این بر خلاف بداهت است به اعتقاد ما حقیقت همان است که حکما مشاء گفته اند یعنی اصالت وجود

6= 4 مورد اصالت وجود عبارتند از:ماهیت با نظربه ذاتش جز خودش چیز دیگری نیست و حتی نسبتش با وجود و عدم  یکسان است حال اگر بیرون آمدن ماهیت از این مرحله و رسیدنش به سطح وجود بنحوی که آثار بر آن مترتب گردد بواسطه وجود نباشد انقلاب در ذات خواهد بود و امتناع انقلاب در ذات بدیهی است پس وجود است که ماهیت را از مرحله تساوی بدرآورده و بنابر این اصیل می باشد - ماهیات ذاتا خاستگاه کثرت و اختلافند پس اگر ماهیت اصیل و وجود اعتباری باشد هرگز وحدت حقیقی ونیز اتحاد بین دو ماهیت تحقق نمی یابد و در نتیجه حمل که بیان کننده اتحاد وجودی موضوع و محمول است منتفی است حال آنکه تحقق وصحت حمل امری است بدیهی و انکار ناپذیر پس این وجود است که اصیل بوده و ذاتا موجود می باشد و ماهیت بواسطه آن متصف به هستی می گردد - ماهیت وجود خارجی یافته و آثار بر آن مترتب می شود وهما ن ماهیت وجود ذهنی می یابد که در این صورت هیچ یک از آن اثار بر آن مترتب نمی شود حال اگر وجود اصیل نباشد و اصالت از آن ماهیت باشد با توجه به آنکه ماهیت در هر دو وجود محفوظ است بین آنچه در ذهن است و آنچه در خارج تحقق دارد فرقی نخواهد بود و چون تالی این قضیه شرطیه باطل است مقدم آن نیز باطل است - اگر ذات ماهیت را مورد نظر قرار دهیم نسبتش با تقدم و تاخر و شدت و ضعف و قوه و فعل یکسان خواهد بود اما پدیده های موجود در خارج در این اوصاف با یکدیگر اختلاف دارند برخی مقدم و قوی است مثل علت و برخی از آنها بعکس می باشند مثل معلول و نیز بعضی بالقوه و گروهی بالفعل . حال اگر وجود  اصیل نبود واصالت از آن ماهیت باشد بای منشا اختلاف پدیده های خارجی در این اوصاف را ماهیت دانست در حالیکه نسبت ماهیت به همه آنها یکسان است این خلاف فرض است

7=دلیل اصالت وماهیت و نقدآن: اگر وجود اصیل باشد به مقتضای اصالتش باید در خارج موجود باشد پس برای آن وجودی خواهد بود واین وجود دوم نیز چون اصیل است موجود و دارای موجود سومی خواهد بود و این روند ادامه دارد و به تسلسل می انجامد که امری است محال

8= اصالت وجود در واجب و اعتباریت آن در ماهیت: بنا براصالت وجود که رای برگزیده ما است وجود ذاتا موجود است و ماهیت به عرض آن موجود می باشد

9= نورحسی: نور حسی نوع واحدی است که ذاتا روشن است و روشنی بخش دیگران می باشدو حقیقتش جز این چیزی نیست این ویژگی در تمامی مراتب شدید و ضعیف ثور با همه کثرت و اختلافی که دارند تحقق دارد حتی در سایه ها

10= انواع وجود : وجود دو نوع کثرت دارد یکی کثرت طولی بلحاظ مراتب مختلف وجود که از ضعیف ترین مرتبه - مرتبه ای که هیچ فعلیتی ندارد مگر عدم فعلیت یعنی ماده نخستین که در حاشیه عدم قرار گرفته آغاز شده و بالا می آید تا می رسد به مرتبه ای که وجوب ذاتی داشته و هیچ حدی ندارد مگر عدم - حد کثرت دیگر کثرت عرضی است که با توجه به تخصصی است که به واسطه ماهیات گوناگون که خاستگاه کثرتند در وجود راه می یابد

11= مخنصات وجود:وجود دارای سه گونه تخصص می باشد : تخصص حقیقت یگانه و اصیل وجود به ذات خودش ذاتی که قائم به خود می باشد- تخصص آن حقیقت به خصوصیات مراتب مختلفش خصوصیاتی که خارج از آن مراتب نیست بکله مقوم هر مرتبه می باشد - تخصص وجود بواسطه اضافه و عروضش بر ماهیاتی که دارای ذات های گوناگونند در اثر این اضافه اختلاف ماهیات به وجود سرایت کرده و ثانیا و بالعرض به آن نسبت داده می شود

12= در مقا م دفع  اشکال: اشکال معروفی که در مورد حمل موجود بر ماهیت بیان شده که برای دفع آن 4 علت هست: این مورد خاص یعنی ثبوت وجود برای ماهیت از قاعده فرعیت خارج است وقاعده نسبت به این مورد تخصیص خورده است -با تبدیل کردن فرعیت به استلزام مشکل را حل کند حق آن است که ثبوت یک شی برای شی دیگر مستلزم تحقق شی دوم است گرچه تحقق توسط همان چیزی باشد که برای آن ثابت می شود - وجود نه در ذهن و نه در خارج هیچ تحقق و ثبوتی ندارد لفظ موجود هم گرچه متشق است اما این اشتقاق ظاهری و صوری است و موجود معنی بسیط دارد که به هست تعبیر می شود - در رابطه با وجود دو چیز داریم یکی معنای مطلق که همان معنای عام وجود است و دیگر حصص و بخش های مختلف این معنا که در اثر اضافه و تقیید معنای عام وجود به ماهیات مختلف پد ید می آیند به گونه ای که تقیید داخل و قید خارج از آن می باشد

13= احکام سلبیه وجود: 1.برای وجود غیر نیست چراکه  به مقتضای منحصر بودن اصالت در حقیقت وجود هرچه مغایر با وجود وبیگانه از آن فرض شود ذاتا باطل خواهد بود - 2.وجود دوم ندارد زیرا با توجه به اصالت حقیقت واحد وجود واینکه هر چه غیر او باشد پوچ است وباطل هرگز جائی برای امیزش وجود با جزء داخلی یا امری که از خارج به آن ضمیمه شده با قی نمی ماند پس وجود حقیقتی صرف وخالص می باشد - 3.وجود نه جوههر است و نه عرض اما جوهر نیست چون جوهر عبارت است از ماهیت که برای تحقق در خارج نیاز به موضوع ندارد پس جوهر نوعی ماهیت است در حالی که اساسا وجود از سنخ ماهیت نیست - 4.وجود جزء چیزی نیست زیرا در این صورت جزء فرضی دیگر مغایر با وجود خواهد بود در حالی که مغایر با وجود تحقق ندارد - 5.وجود جزء ندارد زیرا جزء یا جزء عقلی است مانند جنس و فصل ویا جزء خارجی است مثل ماده وصورت یا جزء مقداری مانند اجزاء خط وسطح و جسم  تعلیمی و وجود هیچ یک از این اجزاء را ندارد - 6.وجود نوع نیست چرا که تحصل و تحقق خارجی نوع بوسیله خصوصیات فردی است حال آنکه تحصل و تحقق وجود بخودش می باشد

14=  معنای نفس الامر: حقیقت وجود به تنهائی و خود بخود دارای ثبوت و تحقق بلکه عین آن است ثبوت عام که شامل ثبوت وجود  وماهیت و مفاهیم اعتباری می گردد نفس الامر است و ملاک صدق قضایا مطابقت با  آن است

15= مساوق بودن شیئیت با وجود: شی بودن مساوق است با موجود بودن یعنی مصادیقشان و نیز جهت صدقشان یکی است وعدم هیچ حظی از شیئیت ندارد چون عدم نیستی و پوچی است

16= در عدم تمایز و علیت نیست: دلیل نبود تمایز در عدم آن است که تمایز فرع ثبوت و تحقق می باشد در حالی که عدم هیچ ثبوت و تحققی ندارد البته گاهی قوه واهمه عدم را به ملکات وامور وجودی مختلف اضافه می کند و این اضافه مایه امتیاز و تفکیک میان اعدام می گردد مانند عدم بینای و شنوایی

17= انواع حمل : حمل اولی ذاتی که در آن موضوع و محمول اتحاد مفهومی و اختلاف اعتباری دارند

- حمل شایع صناعی که در آن موضوع و محمول اتحاد وجودی و اختلاف مفهومی دارند

18=بازگرداندان خود معدوم: باز گرداندن خود معدوم به صحنه وجود امری است ممتنع .و  امتناع اعاده معدوم را بدیهی بشمار آورده و از بدیهیات فطی است چرا که وجدان انسانی بوضوح حکم می کند معدوم چیزی نیست که بخواهد باز گردانده شود وموصوف به اعاده گردد

19= تقسیم وجود: بعضی از حکما ماهیات علاوه بر وجود خارجی یعنی وجودی که آثار مترقب از ماهیات در آن وجود بر آنها مترتب می شود و وجود دیگری به نام ذهنی که از آن آثار در آن وجود بر آنها مترتب نمی شود

20= وجود مستقل ورابط: وجود بر دو قسم است : وجودی که موجودیت و تحققش در غیر خودش است و وجودی که تحققش در غیر خودش نیست . وجود دو قسم مستقل و رابط است  که اولا وجود های رابط  ماهیت ندارند و ثانیا تحقق وجود رابط بین دو امر مستلز م نوعی اتحاد بین آن دو است وثالثا وجود رابط فقط در مواردی یافت می شود که مطابق هلیات مرکبه اند

21= هلیه مرکبه: قضیه ای است که ثبوت شیی برای شی دیگر را بیان می کند اما در مطابق هلیات بسیطه یعنی قضایایی که فقط ثبوت موضوعشان را بیان می کنند وجود رابط یافت نمی شود زیرا معنا ندارد یک شی با خودش مرتبط شود

22= تقسیم وجود مستقل: مراد از آنکه وجود چیزی لغیره میباشد آن است که وجودی که فی نفسه و بطور مستقل داراست یعنی همان چیزی که عدم را از ذاتش بر طرف میکند همان و جود نوعی از عدم را از شی دیگری نیز می زداید دو نوع تقسیم لغیره و لنفسه است وجود لنفسه را به وجود بذاته و وجود بغیره که معلول غیر می باشد تقسیم می کنند

23= مواد سه گانه: هر مفهومی در مقایسه با وجود سه حالت دارد وجود برایش لازم است که واجب گویند و یا محال که آن را ممتنع نامندو یا نه لزوم دارد ونه امتناع که آن را ممکن نامند پس یا وجود برایش ضرورت و حتمیت دارد قسم اول و یا عدم برایش ضرورت دارد قسم دوم یا اینکه وجود و عدم هیچ کدام برای آن ضرورت ندارد قسمت سوم  اما اینکه وجود و عدم هر دو ضرورت داشته باشند احتمالی است که با کمترین توجه بر طرف می شود

24= تقسیم هریک از مواد : هریک از وجوب امکان وامتناع برسه قسم می باشد بالذات و بالغیر و بالقیاس  الی الغیرمگر امکان که فاقد قسم دوم بالغیر است مراد از بالذات بودن یک ماده آن است که خود ذات با قطع نظر از هر چیز دیگر برای اتصاف به آن ماده کفایت می کند و مراد از بالغیر بودن یک ماده آن است که به خارج  از ذات وابسته می باشدو مراد ازبالقیاس  الی الغیر بودنش آن است که ذات در مقایسه با شی دیگر لزوما به آن متصف می گردد

25= ماهیت واجب الوجود : هویت و ماهیت واجب الوجود همان ثبوت و تحققش می باشد بدین معنا که هیچ ماهیتی غیر از وجود خاص به خودش ندارد

26= ابعاد واجب الوجود: واجب الوجود بالذات  در همه ابعاد واجب الوجود است

27= اعتقاد به اولویت : شی تا واجب نگردد موجود نمی شود و اعتقاد به اولویت باطل است . علت بطلان اولویت ذاتی بخاطر آن است که ماهیت قبل از آنکه موجود شود چیزی نیست و بطلان اولویت غیری یعنی اولویت و ترجیحی که از ناحیه علت می آید دلیلش این است که رجحان چون به حد ضرورت و وجوب نرسیده است نمی تواند ممکن را از حالت تساوی نسبت به وجود و عدم خارج کرده موجود بودن یا معدوم بودن آنرا مشخص میکند

28=معانی امکان: امکانی که تا حالا مورد بحث بود همان عدم ضرورت هستی و نیست برای ماهیت است ماهیتی که ذاتش جدا از هر امر دیگری لحاظ شده است این امکان را امکان خاص و خاصی می نامند و گاهی امکان به معنای نفی ضرورت از طرف مقابل بکار می رود و به آن امکان عامی یا عام گویند و گاهی به معنای محدودتر از نوع اول بکار می رود که به آن امان اخص گویند

29= انواع امکان: امکان وقوعی که بیانگر آن است که از فرض تحقق یافتن آن پدیده امر محالی لازم نمی آید - امکان استعدادی که شرایط مستعد که باشد مستعدله پیوند می دهد که قابل شدت وضعف است و قابل زوال ونابودی هم هست

30= مقایسه امکان: مقایسه امکان استعدادی با امکان ذاتی این است که ذاتی یک وصف اعتباری است که بواسطه تحلیل عقلی ماهیت بدان متصف می شود - مقایسه امکان استعدادی با امکان وقوعی این که دایره امکان استعدادی محدود به پدیده های مادی است ولی گستره امکان وقوعی وسیعتر از آن می باشد

31= ماهیت واحکام آن : ماهیت می تواند موجود باشد یا معدوم و واحدباشد یا کثیر و کلی باشد یا فرد و. در حمل اولی خود ماهیت بر خودش حمل می شود و هر چیز دیگری در این نوع حمل از آن سلب می شود

32= صورت های ماهیت: ماهیت در رابطه با دیگر امور به سه صورت می تواند باشد: مشروط به وجود آن بشر ط شی - مشروط به عدم آن بشرط لا- غیر مشروط به وجود یا عدم آن لا بشرط شی

در صورت اول ماهیت از آن جهت که همراه با خصوصیات ضمیمه شده به خودش هست در نظر گرفته می شود و بر مجموع ذات و خصوصیات منطبق مب شود مثل ماهیت انسان - در صورت دوم ماهیت مقید شده  به اینکه همراهش چیز دیگری نباشد که خودش دو قسم : فقط ذات ماهیت ملاحظه شودو دوم ماهیت به تنهائی در نظر گرفته شود - صورت سوم آن که ماهیت مشروط به چیزی نشده و بطور مطلق ورها 

33=قسام جوهر:جوهر را به 5 گروه تقسیم می کنند: عقل جوهری است که ذاتا و فعلا یعنی در مقام ذات و در مقام کار جدا از ماده می باشد - نفس جوهری است که در مقام ذات مجرد از ماده اما در مقام کار جدا از ماده می باشد- نفس جوهری است که در مقام ذا ت مجرد از ماده اما در مقال فعل وابسته به آن می باشد - ماده جوهری است که حامل قوه و استعداد می باشد - صورت جسمانی جوهری است که فعلیت ماده از جهت امتداد در جهات سه گانه طول وعرض وعمق را تامین می کند - جسم جوهری است که در جهات سه گانه امتداد دارد

34= جسم: 5 نظر در مورد جسم هست ک جسم در واقع نیز یک واحد متصل است همانطور که حواس درک می کنند و قابل انقسام به اجزا محدودی می باشد - جسم همانطور که در حواس متصل و یک پارچه می باشد در واقع هم چنین است و بطور نامحدود به اجزا مختلف تقسیم می شود به این معنا که قابلیت انقسام آن در یک حد خاص متوقف نمی شو د -جسم مجموعه ای از ذرات ریز وسخت است که حجم اندکی دارد وقابل انقسام خارجی نیست ولی انقسام وهمی و عقلی در آن راه دارد - جسم از ذراتی تشکیل یافته که نه قابل انقسام خارجی هستند و نه قابل انقسام وهمی و عقلی بلکه مورد اشاره حس قرار می گیرد - جسم از اجزائی که در قبلی وصف شد تشکیل شده با این تفاوت که در این نظر اجزاء آن نامحدودند

35= صور نوعی:صورت جسمی مشترک بین همه اجسام است و مبادی جواهر گوناگونی هستند که اجسام را در قالب انوع مختلف در میآورند و صور نوعی نامیده می شوند . ماده  نخستین و صورت همیشه همراه هم بوده و هرگز از هم جدا نمی شوندو این دو محتاج هم هستند

36= مقوله کم و تقسیمات آن: کم عرضی است که ذاتا قابل تقسیم وهمی میباشدو به دونوع متصل و منفصل تقسیم می کنند کم متصل یعنی بین اجزا مفروضش حد مشترکی بتوان یافت - کم منفصل کمی است که چنین حد مشترکی بین اجزا آن نباشد . کم متصل به دو قسم قار وغیر قار تفسیم می شود قار آن است که اجزا مفروضش با هم موجود باشند . کم متصل قار سه قسم : جسم تعلیمی- سطح - خط می باشد

37= ویزگی های کم: بین هیچ یک از انواع آن تضاد بر قرار نیست - ذاتا قابل تقسیم وهمی است - دارای چیزی است که شماره گر آن می باشد - تساوی و عدم تساوی دارد - تناهی یعنی امتداد محدود و عدم تناهی یعنی امتداد نا محدود که مانند تساوی وعدم تساوی از مختصات کم بشمار می روند

38= مقوله کیف: کیف عرضی است که ذاتا نه قسمت پذیر است و نه نسبت پذیر و آن را به 4 گروه تقسیم می کنند: کیفیات نفسانی که کیفیات عارض بر نفس است - کیفیات ویژه کمیات - کیفیات استعدادی که به آن قوه مقاومت در برابر عامل موثر و لا قوه یعنی عدم مقاومت نیز گفته می شود - کیفیاتی که توسط حواس ظاهر 5 گانه درک می شوند که به دو نوع کیفیات زود بر طرف شوند ه و کیفیات ثابت تقسیم می شوند

39= مقولات نسبی: مقولات نسبی عبارتند از : این - متی - وضع -جده - اضافه - فعل وانفعال

این:هیئتی است که بواسطه انتساب شی به مکان تحقق پیدا میکند

متی: هیئتی است که در اثر انتساب شی به زمان وبودنش در آن بوجود می آید

وضع: هیئتی است که از نسبت اجزا یک شی به یکدگیر و نسبت مجموع آن اجزا ره خا  رج پدید میآید

جده: که به آن ملک هم می گویند هیئتی است که از احاطه یک شی بر شی دیگر به نحوی که احاطه کننده با جابجائی احاطه شده جابجا شود پدید می آید

اضافه: هیئتی است که ا ز ترکار نسبت بین دو چیز بوجود می آید دو نوع است اضافه مشابه ومتفاوت

فعل : عبارت است از هیئت بدست آمده از تاثیر عامل موثردر زمان تاثیر

انفعال:  هیئتی است که از اثر پذیری شی  متاثر در حال اثر پذیری بوجود می آید

40=علت ومعلول: آنچه در معلول از ناحیه علت جعل و ایجاد می شود و آن اثری که از علت تراوش می کند همان وجود معلول است نه ماهیت آن و نه ارتباط ماهیت با وجو. علت به تامه وناقصه تقسیم می وشود . علت تامه جامع همه چیز هایی است که وجود معلول متوقف بر آَنهاست ولی علت ناقصه دربر دارند ه برخی از چیز هایی است که معلول به آن وابسته است . هم چنین علت به واحد وکثیر و نیز به بسیط و مرکب هم تقسیم می شود و به قریب و بعید هم تقسیم میشود و به داخلی وخارجی هم تقسیم می شو د نوع دیگر تقسیم علت حقیقی و معد( آماده کننده) است .

وجوب وجود معلول در ظرف وجود علت است ووجوب وجود علت در ظرف وجود معلول است 

علت واحد است یعنی علت های متعدد بر یک معلول وارد نمی شوند. در علل دور و تسلسل هم محال است

41= علت فاعلی واقسام آن: علت فاعلی یعنی آنچه افاضه وجود به معلول کرده و آن را تحقق می دهد

که انواع فاعل طبیعی و فاعل قسر و فاعل جبری و فاعل بالرضاو فاعل قصدی و فاعل بالعنایه و فاعل بالتجلی و فاعل بالتسخیر تقسیم می شود

فاعل طبیعی: فاعلی که آگاهی به فعلش ندارد ولی فعلش موافق با طبیعت اوست

فاعل قسری: فاعلی که نه آگاهی به فعلش دارد و نه فعلش موافق طبیعت اوست

فاعل جبری: فاعلی که به فعل خویش آگاه باشد ولی بدون اراده آن را انجام دهد

فاعل بالرضا: فاعلی است که با اراده که علم تفصیلیش به فعل عین فعل بوده

فاعل قصدی: فاعلی است با اراده که پیش ازفعل آگاه به آن بوده و آنرا انگیزه زائد بر ذات انجاذم می دهد

فاعل بالعنایة : فاعلی که با اراده و آگاهی قبلی به کار که عملش زائذ بر ذاتش بوده و همان صورت علمی منشا صدور فعل می باشد

فاعل بالتجلی: فاعلی که با علم تفصیلی قبلی به کار آن را انجام می دهد

فاعل بالتسخیر: فعلش از آن جهت به او نسبت داده می شود که او را فاعل دیگری است که او وفعلش هر دو به آن فاعل مستند

42= سبق ولحوق: سبق ولحوق یعنی پیشی وپسی یعنی دو چیز دارای نسبت مشترکی به مبدا دارند ولی یکی بهره ای از دیگری بیشتر دارد پیش یعنی سابق ومتقدم و پس یعنی الحق ومتاخر که انواع زیر را دارند:

سبق زمانیک نحو تقدمی است که متقدم و متاخر در آن با هم جمع نمی شوند

سبق  بالطبع(سبق طبعی): تقدم علت ناقصه است بر معلول

سبق بالعلیة( سبق علی): تقدم علت تامه بر معلول

سبق بالماهیة( سبق ماهری) : تقدم بالتجوهر و تقدم علل داخلی نسبت به معلولشان  می باشد که این سه سبق را سبق و لحوق بالذات می گویند 

سبق بالحقیقة: اتصاف شی  سابق به یکی از معانی حقیقی  واتصاف شی لاحق به همان معنا مجازی و بالعرض باشد

سبق وتقدم بالدهر( سبق دهری): تقدم علت ایجاب کننده بر معلولش می باشد از جهت انفکاک وجود علت و جدایی آن از وجود معلول و قرار گرفتن عدم معلول در مرتبه وجود علت

سبق و تقدم بالرتبه ( تقدم رتبی) : قسم اول اجناس و انواع مترتب و قسم دوم مثل امام وماموم

سبق بالشرف: پیشی در صفات کمالی مانند تقدم دانا بر نادان

43= قدم وحدوث: قدیم و حادث به دوچیز اطلاق می شود که زمان مشترکی داشته ولی وجود یکی از آن دو بش از دیگری باشد که آنکه زمانش طولانی تر است را قدیم و دیگری که زمانش کمتر است را حادث و حدیث نامند  حدوث اقسامی دارد: حدوث زمانی یعنی وجود چیزی سابقه عدم زمانی داشته باشد و در مقابلش قدم زمانی هم داریم که معنایش اینکه شی سابقه عدم زمانی نداشته باشد

نوع دیگر حدوث ذاتی است که وجود شی سابقه نیستی در مرتبه ذاتش داشته باشد و در مقابلش قدم ذاتی هم هست یعنی شی سابقه عدم در مرتبه ذات خود نداشته باشد

حدوث دهری که مرتبه از وجود سابقه نیستی در  یک مرتبه بالاتری از سلسله طولی وجود داشته باشد که د ر مقابلش قدم دهری است

44= حرکت: حرکت خروج تدریجی شی است از قوه به فعل . دو نوع حرکت داریم:

حرکت توسطی : بودن جسم بین مبدا و منتها به گونه ای که هر نقطه که در وسط فرض شود متحرک قبل از آن وبعد ازآن درآن نقطه نباشد

حرکت قطعی: خروج تدریجی از قوه به فعل است . مقولاتی که حرکت در آنها واقع می شود عبارتند از :

مقوله این: وقوع حرکت در این امری آشکار است

مقوله کیف: وقوع حرکت واضح است بویژه در کیفیات غیر فعلی

مقوله کم: حرکت در این مقوله همان تغییر جسم در مقدارش می باشد

مقوله وضع: حرکتی مثل حرکت کره بر محور خودش نست نقاظ فرضی کره به خارج آن تغییر می کند

45= علم : حضور یک وجود مجرد برای وجود مجرد دیگر است و دو نوع است

علم حصولی: ما به امور خارج خود آگاهیم و نزد ما حضور می یابند البته ماهیتشان واین علم حصولی است . این علم به کلی و جزئی تقسیم می شود . تقسیم دیگر به علم احساسی و علم خیالی است

علم حضوری: علم ما به ذات خویش به واسطه حضور وجود خارجی نزد ما می باشد که ملاک شخصیت و ترتب آثار می باشد

 علم و عالم و معلوم هر سه متحد هستند

46= عوالم سه گانه هستی: وجود ار جهت تجذد و عدم تجذد ار ماده  به سه عالم کلی تقسیم می شود:

عالم ماده وقوه -عالمی که از ماده مجرد است اما آثار ماده را ( شکل و مقدار وموفعیت) دارا می باشد- عالم تجرد که از ماد ه و آثار آن که عالم عقل است

تقسیم دیگر علم به کلی و جزئی است

47= انواع تعقلک تعقل بر سه نوع است : عقل بالقوه یعنی نه خود بالفعل چیزی از معقولات است ونه بالفعل برای او معقولی حاصل شده - یک یا چند معقول را بالفعل همرا ه با تمییز آنها از یکدیگر با ترتیب خاصی تعقل کد که عقل تفصیلی است - معقولات متعددی را بالفعل تعقل کند بدون تمییز آنها از یکدیگر بلکه به صورت یک تعقل بسیط و اجمالی که واجد همه تفاصیل می باشد

48= مراتب عقل: عقل چهار مرتبه دارد: اینکه نسبت به همه معقولات بالقوه باشدکه عقل هیولایی است - عقل بالملکه و مرتبه ای است که تصورات وتصدیفات بدیهی در آن تعقل می شود - عقل بالفعل از تعقل مطالب نظری با وساطت علوم بدیهی گرچه بین خود مطالب نظری ترتیبی خاص بر قرار باشد -  عقل مستفاد اینکه تمام آنچه را بدست آورده تعقل کند اعم از بدیهی و نظری

 

 

منطق در تفکر

منطق در تفکر

بسم الله الرحمن الرحیم

1=در ترازوی بهره وری: منطق به دلیل هویت ابزاری اش برای هدفی بیرون از آن آموخته می شود به عبارت دیگر منطق را  نه برای منطق بلکه برای به کار بردن آن در سایر علوم اندیشه می آموزیم. . یکی از ملاک های ارزیابی منطق  ترازوی بهره وری است که دو مولفه کارایی و اثر بخشی است . منطق ابزاری است که رعایت قواعد آن موجب مصونیت فکر از خطا و گمراهی می شود مهارت منطقی مسبوق به معرفت منطقی است اول باید با قواعد منطقی آشنا شد و بعد باید در عمل این قواعد را بکار بست . منطق در واقع مهندسی فکر است که مهارت فر د در نیل به

تفکر اثر بخش تاکید دارد . توقع از آموزش منطق توانایی راه بردن اندیشه و هدایت آگاهانه فرایند تفکر است به گونههای که فرد بخواهد وبتواند از خطا در امان باشد

2= پیدایش علم منطق: در یونان باستان عده ای دانشمند دوره گرد بود که سوفیست یا سوفسطایی نام داشتند که مردم را در شهر ها تعلیم می دادند لفط سوفیست به معنای حکمت آموز یا صاحب معرفت بود این افراد قدرت زیاد در ایراد خطابه و سخنرانی داشتند یکی از کارهای آنها حضوربه عنوان وکیل در دادگاه ها بود  که کارشان برنده کردن موکل خود بود چه حق باشد چه باطل . یعنی با مغلطه کاری سعی در غلبه به حریف داشته باشند . سوفیست یعنی صاحب حکمت و فیلسوف یعنی دوستدار حکمت . سقراط و افلاطون و ارسطو در این راه قدم برداشتند

3= منطق اسلامی: اولین نفر فارابی بوده است و بعد ابوعلی سینا و طوسی  ورازی بوده اند 

4= منطق ریاض راسل و وایتهد  وخوارزمی در شکل گیری این منطق نقش داشتند

نام دبگر این منطق منطق نمادین است که با استنتاج های ریاضی  پایه ریزی می شود

5= منطق مادی : قواعدی است که ذهن ما را از خطاهایی که مربوط به ماده و محتوای قضایا است مصون بدارد که منطق مادی یا منقط غیر صوری نامیده می شود

6= منطق کاربردی: بعد از آشنایی با قواعد منطقی باید سعی کرد تا در عمل نیز آن قواعد را به کار بست وبا تمرین مهارت استفاده از منطق را آموخت

پس این منطق گرایشی است که با بهره گیری از قواعد موجود در همه رشته های منطقی سعی دارد جنبه مهارتی و کاربردی منطق  را هدف اصلی آموزش منطق قرار دهد

7= تفکر:اگر ذهن انسان را یه یک کارخانه تشبیه کنیم که سه بخش مواد خام ورودی – تجزیه وترکیب روی این مواد خام – محصول نهایی و کالای تولید  شده را دارد تفکرهمان فرایند تجزیه وترکیب و دخل وتصرف بر روی معلومات را تفکر به معنای عام می نامند 

8= تفکر بی هدف یا خیال: تخیل یکی از فعالیت های عجیب ذهن آدمی است و باعث می شود که ذهن در هیچ لحظه ای خالی از اندیشه نباشد و به اندازه ای قوی است که ذهن انسان را بی اخیار به این سو  و آن سو می کشاند و مانع تمرکز ذهن می شود غلبه وتسلط بر قوه خیال رامقدمه برای مکاشفات و رویاهای صادقانه می دانند

9= تفک ر آفرینشگر یا خلاقیت:  عنصر اصلی خلاقیت ابداع یا نو آوری می باشد

خلاقتی علاوه بر ابتکار و نو آوری دارای عنصر فایده رسانی و حل مشکل نیز هست

یعنی تفکر ابداعی که مشکلی را حل کند یا در موقعیت خاص پاسخ مناسب دهد

خوب است

 10= تفکر آیه ای : در آیات قران الله فرموده آیا تفکر نمیکنید؟ پس با تفکر به بصیرت و روشن بینی می رسید . این تفکر را آیه ای می نامیم که اولا ذهن انسان از آثارو نشانه های ظاهری و محسوس امور و پدیده ها به باطن و جنبه های نا محسوس آنها پی می برد ثانیا چنین تفکری علاوه بر انیکه بر شناخت و معرفت انسان می افزاید در اخلاق و شیوه رفتار او نیز تاثیر می گذار د 

11= تفکر منطقی: تلاش ذهن در رسیدن از معلومات تصوری و تصدیقی قبلی به معلومات جدید است و با یک سوال آغاز می شود که اگر پاسخش از پیش تعیین شده باشد که هیچ وگرنه این تفکر ما را به جواب می رساند

12= زبان و نطق: عمل تفکر به وسیله زبان یعنی با استفاده از کلمات و جملات انجام می شود پس تفکر وزبان پیوندی نزدیک و اساسی با هم دارند

13= آشنایی با چند اصطلاح: ما در زندگی با سه عالم سرو کار داریم : خارج و ذهن و زبان . عالم خارج همان اشیا و پدیده های عالم واقع است که هرکدام مستقل از ذهن ما وجودی از آن خود دارند مثل درختی که در طبیعت هست و میوه می دهد . عالم ذهن عبارت است از معلومات انسا ن یا محتویات ذهن او . محتویات ذهن گاهی پس از مواجهه انسان با موجودات و اشیای خارجی ایجاد می شود مثل درخت در ذهن . در هر زبانی برای اشاره به اشیای واقعی یا محتویات ذهن الفاظ خاصی وضع می شودکه عالم زبان است  که درصورت مکتوب شدن صورت کتبی و وقتی بر زبان جاری میشود صورت شفاهی هر لفط در عالم زبان است رابطه  عالم زبان با عالم ذهن را حکایت یا دلالت نامیم ورابطه  عالم زبان با عالم خارج را تعبیر دال و مدلول است .رابطه  عالم ذهن و عالم خارج نیز تعبیر مفهوم و مصداق را می دهدکه مفهوم شامل جزیی یا کلی است

مثال : انسان زیبایی را دوست دارد در عالم خارج است . انسان کلی است در عالم ذهن است . انسان 5 حرف دارد در عالم زبان است

 عالم ذهن(معنی- مفهوم) وعالم زبان( لفظ – دال ) و عالم خارج(مصداق- مدلول)

14= تجوید و تعمیم: که تفکر در حوزه تصورات است . توانایی ذهن در جدا کردن جنبه های مشترک از جنبه های غیر مشترک مفاهیم  تجرید نامیده می شود و توسعه آن مفهوم بدست آمده به مصادیق دیگر را تعمیم می گویند

15= ترکیب: که تفکر در حوزه تصورات است  ترکیب مفاهیم چنان است که با افزودن دو یا چند مفهوم به یکدیگر مصادیق آنها محدودتر می شود مثل انسان که با مفهوم مسلمان ترکیب شود دیگر بر انسان غیر مسلمان صدق نخواهد کردترکیب دو نوع وصفی یا اضافی است

16= تجزیه: عکس ترکیب تجزیه نامیده می شود مثلا در عالم خارج می توان آب را به دو عنصر تجزیه کرد یا در عالم الفاظ لفظ دانشگاه را به اجزای دانش و گاه تجزیه می کند

 17=مقایسه دو مفهوم کلی :مفهوم کلی مفهومی است که بیش از یک مصداق (خارجی یا فرضی) داشته باشد دانستن روابط مختلف میان مفاهیم کلی شرط لازم و ضروری برای تفکر در موضوعات گوناگون است انواع رابطه میان دو مفهوم کلی تساوی – تباین- عام و خاص مطلق و عام وخاص من وجه که به نام نسبت اربعه مشهور است می باشد 

تساوی: نسبت تساوی بین دو مفهومی است که مصادیق آنها با هم مشترک هستند مثل انسان و متفکرو از دو دایره منطبق استفاده می شود

تباین: دو مفهوم کلی زمانی که هیچ مصداق مشترکی نداشته باشند مثل سنگ و گیاه که از دو دایره مماس خارج استفاده می شود

عام وخاص مطلق: اگر یکی از آنها همه مصادیق دیگری را در بر گیرد و مصادیق دیگر هم داشته باشد مثل حیوان و اسب که با دو دایره مماس داخل نمایش داده می شود

عام وخاص من وجه: دارای لااقل یک مصداق مشترک ( خارجی یا فرضی باشند و هریک از آنها دارای مصداق مخصوص به خود باشد مثل شاعر و ورزشکار  که با دو دایره متقاطع نمایش داده می شود

 18= یافتن مثال نقض:یک نوع دیگر تفکر است که وقتی بین دو مفهوم نسبت تساوی بر قرار است و می خواهیم این گفته را نقض کنیم استفاده می شود که با آوردن یک مثال به نتیجه می رسیم مثلاد : فلز یعنی جسم چکش خوار هادی الکتریسیته  دو مفهوم فلز و جسم چکش خوار هادی الکتریسیته درای نسبت تساوی است ولی مثال نقض جیوه هست که چکش خوار نیست  پس این دو مفهوم نسبت عام وخاص مطلق برایشان بر قرار است . مثال نقض در حالتی که بین آنها دو مفهوم نسبت تباین نیز بر قرار است و از نظر ما درست نمی باشد نیز برقرار است . مثلا بین پرنده و پستاندار نسبت تباین بر قرار است ولی خفاش یک مثال نقض است . در حالت عام وخاص مطلق هم مثال نقض را می توان بکار برد مثلا معلول وموجود که هر موجودی معلول است و لی هر معلولی موجود نیست

که مثال نقض آن الله است پس این دو عام و خاص من وجه است

19= طبقه بندی مفاهیم : وقتی تعدادی از مفاهیم مرتبط با هم در اختیار داریم می توانیم آنها را به طور منطقی دسته بند ی و بعد طبقه بندی کنیم

مثال: برای اصفهان و مشهد و بغداد و قم وبصره و کربلا و تهران و نجف چند طبقه بندی داریم

ایرانی( اصفهان – مشهد- قم – تهران)

عراقی( بغداد – بصره – کربلا – نجف)

یا طبقه بندی دیگر :

مذهبی( مشهد- قم- کربلا- نجف)

غیر مذهبی( اصفهان- تهران – بغداد- بصره)

یا طبقه بندی دیگر :

مذهبی:ابرانی(مشهد- قم) – عراقی( کربلا – نجف)

غیر مذهبی : ایرانی ( اصفهان – تهران) – عراقی( بصره – بغداد)

یا طبقه بندی دیگر :

ایرانی: مذهبی ( مشهد – قم) – غیر مذهبی ( اصفهان – تهران)

عراقی: مذهبی ( کربلا – نجف)- غیر مذهبی ( بصره- بغداد)

 20= تقسیم: تفکر مهم در حوزه تصورات تقسیم است که دارای سه معنای مختلف عقلی و خارجی ومنطقی است. تقسیم عبارت از بر شمردن نام مصادیق یا مجموعه ای از مصادیق یک مفهوم کلی

تقسیم عقلی یا تحلیل:منظور ازتحلیل تقسیم یک مفهوم به مندرجات آن است 

 تقسیم خارجی: تقسیم یک کل به اجزای آن است وجه اشتراک این  تقسیم وقبلی این است که هر دو مقابل ترکیب می باشند ووجه افتراق آنها این است که با تحلیل انسان به دو فهوم حیوان و ناطق هر کدام را می توان بر مفهوم انسان حمل کرد و گفت انسان حیوان است یا انسان ناطق است ولی در تقسیم خارجی نمی توان اجزا خود را بر کل حمل کرد

 تقسیم منطقی: تقسیم یک کلی به جزئیات آن می مباشد

در تقسیم مفهوم کلی را مقسم و مصادیق که به آن می شماریم قسم و نسبت به یکدیگر قسیم می نامیم.

21= قواعد تقسیم: جامعیت و مانعیت یعنی یک تقسیم باید جامع افراد و مانع اغیار باشد – تباین اقسام یعنی در هر تقسیم اقسام باید نسبت به هم متباین باشند- وحدت جهت یعنی تقسیم بر اساس جهت واحدی صورت می گیرد –فایده عملی

22= انواع تقسیم: تقسیم عقلی که در آن وجود قسم دیگری افزون بر اقسام موجود عقلا محال است که به آن حصر عقلی هم گوئیم .مثل تقسیم انسان بر اساس قد با مرز 150 ساتنی که یا بیشتراست یا کمتر یا مساوی – تقسیم استقرایی که در آن وجود اقسام دیگر افزون بر اقسام موجود عقلا محال نیست مثل تقسیم انسان به رنگ پوست او

23= روش های تقسیم : روش تفصیلی که غیر قاعده مند است که در آن سعی می شود هر مفهوم جزئی که مصداق مقسم است به عنوان یکی از اقسام بیان شود مثل تقسیم زمین از نوع کشاورزی یا مسکونی – روش ثنائی که برای تقسیم یک مفهوم کلی یکی از اقسام آن در نظر گرفته می شود مثل تقسیم هنرمند به نقاش وغیر نقاش

 24= تعریف: مهم ترین عمل ذهن بر روی مفاهیم و تصورات است . تعریف یعنی شناساندن یک چیز که می تواند متعلق به عالم زبان یا عالم ذهن یا عالم خارج باشد انواع تعریف: حقیقی- لفظی است  که هدف تعریف حقیقی شناختن هر چه

دقیق تر یک چیز می باشد اما تعریف لفظی میان یک لفظ و مفهوم یا مدلول آن رابطه بر قرار می کند

تعریف لفظی به گزارشی و وضعی تقسیم می شود که تعریف گزارشی به انواع 

معجمی و تقیقی و اقناعی و نظریه ای تقسیم می شود

تعریف لفظی هم به شکل زیر تقسیم می شود:

تعریف وضعی: در جایی است که واژه ای با معنای مورد نظر برای اولین بار معرفی می شود

تعریف معجمی: معنا کردن یک لفظ غریب و نامونس است

تعریف تدقیقی یا ابهام زدا:وقتی که به کلمه ای  بر خورد می کنیم که معنای آن را نمی دانیم یا مراد گوینده را دقیقا تشخیص نمی دهیم

تعریف اقناعی: کلمات غالبا دارای دو جنبه اند ارجاعی و عاطفی

تعریف نظری: مفاهیم تقسیم بندی بر دو قسم تجربی( حسی) و نظری ( عقلی) است

 25= راههای اشاره به یک چیز روش های مختلف تعریف راپیش می آورد که عبارتند از:

تعریف مصداقی: که برای شناساندن امر مورد نظر نمونه ها و مصادیقی از آن به مخاطب معرفی می شود که تعریف اشاره ای- تعریف فرد شمار – تعریف صنف شمار را در بر می گیرد

تعریف عملی: که برای سناساندن معنای یک لفظ نوعی عمل و آزمایش عینی می شود

تعریف مفهومی: مجموعه تصورات معلومی که موجب کشف تصوری مجهول شود

که اقسام تعریف به مترادف – تعریف به عام و خاص – تعریف به سلسله اوصاف – تعریف به اضافه – تعریف یا ارجاع به مفردات- تعریف به مولفه ها – تعریف ضمنی – تعریف تشبیهی – تعریف به ضد  را دارد

تعریف متنی: گاهی معرف لفظی است که معنای مستقلی ندارد و نمی توان آن لفظ را از طریق ارائه یک یا چند لفظ معادل تعریف کرد

26=  قواعد تعریف لفظی:تنها به موارد ضرورت محدود می شود از این رو حتی المقدور کمتر به تعریف وضعی اقدام کنیم –  وقتی که اشاره به امر مورد نظر به وسیله یک عبارت دشوار وموجب زحمت باشد – مطمئن باشیم چیزی که می خواهیم نامگذاری کنیم نامی ندارد- از وضع دو نام بر یک چیز اجتناب کنیم – از وضع یک نام برای دو چیز بپرهیزیم –کلماتی که دارای بار عاطفی هستند برای امور بدون بار عاطفی یا با بار عاطفی مخالف وضع نکنیم – دقت کنیم که تعریف وضعی و نام گذاری جدید عاملی برای فریب و مغالطه قرار نگیرد

27= قواعد تعریف گزارسی: رعایت قالب دستور زبان صحیح- جامعیت و مانعیت – وضوح و روشنی-دوری نبودن تعریف – استفاده نکردن از کلمات دارای بار عاطفی – در بر گرفتن اوصاف اصلی و ذاتیات معرف در حد امکان- استفاده نکردن از مفاهیم سلبی در حد امکان – ایجاز در حد امکان

 28= تعریف حقیقی: در این تعریف بر خلاف تعریف لفظی معنا و مفهوم ومدلول لفظ را به خوبی می شناسیم و حتی مصادیق آن را کاملا از امور دیگر تشخیص می دهیم و هدف ما شناختن هر چه دقیق تر خود شی و به تعبیر دیگر تجزیه و تحلیل آن مفهوم و باز شناختن اجزا ومندرجات و محتویات آن مفهوم می باشد

29= ماهیت: برای فهمیدن بهتر معنای ماهیت می توان آن را با وجود مقایسه کرد . یعنی ماهیت چیزی است که در جوا ب ما هو یا چیست ؟ گفته می شود

30= مقومات ماهیت: ذاتیات یا مقومات ماهیت یعنی سلسله اوصاف آن که به دو دسته تقسیم می شود صفاتی ذاتی – صفات عرضی مثلا در مورد انسان صفاتی مثل جسم بودن و نامی بودن و حساس بودن – صفاتی مثل کوتاه یا بلند بودن یا چاقی یا نویسندگی

31= کلیات ماهیت: کلی عین ذات وماهیت فرد یا افراد (نوع)-  کلی جزء ذات وماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما جزئ اعم (جنس)- کلی جزء ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما جزء مساوی(فصل) – کلی خارج از ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما اعم از ماهیت ( عرض عام)- کلی خارج از ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما مساوی با ماهیت (عرض خاص)

32= انواع تعریف حقیقی:

 حد تام: تعریفی است که از جنس قریب و فصل قریب فراهم می آید مثل تعریف انسان به حیوان ناطق . دال بر تمام حقیقت ومقومات ماهیت است و ممیز ذاتی آن را بیان می کند

 حد ناقص: تعریفی است که از انضمام جنس بعید و فصل قریب تشکیل می شود مثل تعریف انسان به جسم نامی ناطق که حد ناقص وممیز ذاتی ماهیت یعنی فصل را بیان میکند ومشتمل بر تمام ذاتیات ماهیت نیست

رسم تام: رسم تام تعریفی است که ازافزدون جنس قریب با عرض خاص حاصل می شود مثل تعریف انسان به حیوان کاتب یا حیوان ضاحک و رسم تام بالعرض بر ماهیت انسان دلالت می کند و از سایر امور تمایز دارد

رسم ناقص: تعریفی است که از انضمام جنس بعید با عرض خاص به دست میاید مثل جسم کاتب یا جسم ضاحک در تعریف انسان و رسم ناقص تعریف به امور عرضی است و موجب تمایز شی از امور دیگر نیز می شود

33= امور تعریف ناپذیر: که این تعریف مربوط به تعریف حقیقی است . مفاهیثم به دونوع تعریف پذیر       ( مفاهیم ماهوی) – تعریف ناپذیر ( مفاهیم غیر ماهوی) تقسیم می شود که خود تعریف ناپذیر هم دو نوع بی نیاز از تعریف- نیازمند تعریف تقسیم می شود

34= جمله و قضیه:جمله که از ترکیب کلمات حاصل می شود می تواند خبری – امری- پرسشی – تمنایی باشد  استنتاج منطقی در حوزه جملات خبری است

جمله خبری که در قالب قواعد منطقی بیان می شود قضیه نامیده می شود که می تواند ساده یا مرکب باشد

ارکان قضیه ساده: قضیه <الف ب است> الف امری است که در باره آن حکم و اظهار نظر می کنیمو موضوع نام دارد – ب مفهومی است که بیانگر حکم و اظهار نظر ما در باره  الف می باشد و محمول نامیده می شود- فعل ربطی {است} که آن را رابط نامند و نقش آن این است که نشان می دهد میان موضوع و محمول رابطه ای وجود دارد و لذا آنها را از شکل دو مفهوم مستقل خارج کرده و به شکل یک حکم یا تصدیق یا جمله خبری در می آورد

35=نکات فعل ربطی: فعل ربطی علاوه بر زمان حال می تواند به صورت زمان گذشته یا آینده نیز بیان شود – فعل ربطی می تواند ایجایی و مثبت باشد یا سلی و منفی باشد . ایجابی و سلبی بودن یک قضیه را کیفیت آن قضیه می نامیم . – قضیه ای که فعل ربطی آن ایجابی باشد موجبه و قضیه ای که فعل ربطی آن سلبی باشد قضیه سالبه نامند

36=نکات موضوع و محمول: در هرقضیه موضوع دو حد آن قضیه است – موضوع یک قضیه گاهی الفاظ و مفاهیم مفرد است – موضوع گاهی مفاهیم ایجابی هستند – محمول قضیه جز در قضایای اتحادی هموارهی یک مفهوم کلی است

37= انواع قفضیه ساده: موضوع قضیه امری است که در باره حکم آن اظهار نظر می شود موضوع قضیه می تواند امری متعلق به عالم زبان یا ذهن یا خارج باشد قضایا می توانند موضوع یک مفهوم جزئی یا یک مفهوم کلی باشند

قضایا چهار نوع هستند: هر الف ب است ( قضه موجبه کلیه)- هیچ الف ب نیست ( قضیه سالبه کلیه) – بعضی الف ب است ( قضیه موجبه جزئیه) – بعضی الف ب نیست ( قضیه سالبه جزئیه)

38= فضایا ی مرکب:  با ترکیب دو یا چند قضیه می توان قضایای مرکب بدست آورد

انواع آن : ترکیب عطفی  که ترکیب دو قضیه به وسیله حرف عطف ((و)) می باشد

-ترکیب فصلی:   هر گاه دو   قضیه را با حرف یا    ترکیب کنیم قضیه مرکب راترکیب

فصلی می نامند-    ترکیب شرطی که از دوقضیه تشکیل می شود به صدق قضیه

دوم در فرض صدق قضیه اول حکم می کند که قضیه ای که در اول بعد ار اگر میاید

 

مقدم و قضیه دیگر را که بعد از آنگاه می آید تالی می نامند- ترکیب دوشرطی که از

دو ترکیب شرطی تشکیل می شود   که مقدم  و  تالی یکی به ترتیب تالی ومقدم

دیگری است

 39= ترجمه جملات زبان طبیعی به قضایای منطقی:

قضیه مهمل: در زبان طبیعی بیشتر قضایا اگر چه در اصل دارای سور می باشنداما بدون سور و بهصورت مهمل بیان می شوند

سوره غیر متعارف: شکل اصلی سور کلی <<همه و هر و هیچ>> است وشکل سور جزئی << برخی و بعضی>>

سلب کلیت: قضایایی که به شکل << هر الف ب نیست>> گرچه سالبه ودارای سور کلی می باشند اما نباید آنها را سالبه کلی به حساب آورد زیرا سور در سالبه کلی هیچ است نه هر

قیود زمان و مکان: هرگاه جمله ای مشتمل برقید زمان یا مکان کلی مانند همیشه و همواره و هرگز وهیچ وقت و هرجا و.... باشد آن قید به ضورت سور کلی برای موضوع زمان یا مکان ظاهر می شود

موصولها: جملاتی که دارای موصولهایی مانند کسی که یا چیزی که باشند به

اشخاص و اشیاء کلی ترجمه می شوند

قضیه شخصی: می تواند به همان حالت اصلی مورد استفاده قرار گیرد و می تواند به قضیه کلی تبدیل شود برای این کار به جای موضوع جزئی قضیه یک امر کلی قرار می دهیم که البته تنها دارای یک مصداق است

حد بدون اسم: موضوع یا محمول باید بیانگر یک اسم مشخص باشند تا روشن شود مفهوم مورد نظر در چه مقوله ای مندرج است

فعل غیر رابط: فعل ربط در قضایای منطقی فقط فعل است و مشتقات آن می باشد

در حالی که جملات زبان طبیعی با افعال بسیار متنوعی بیان می شوند

مگر اینکه: تعبیر مگر اینکه محتوای دو قضیه را با هم متصل می کند : قضیه ا مگر

انیکه قضیه 2

فقط: وقتی کلمه فقط به قضیه << الف ب است >> اضافه شود می توان آن را معادل ترکیب عطفی زیر دانست

ابهام ساختاری: یعنی جمله به نحوی بیان شود که دو یا چند معنا از آن فهمیده شود و قرینه ای که بر مقصود گوینده دلالت کند وجود نداشته باشد

 40= نکات قضیه ها:

قلب ( نقض المحمول) : برای قلب یا مقلوب کردن یک قضیه باید دو کار انجام داد تغییر کیفیت و نقض محمول . قضیه هایی که به این ترتیب بدست می آید هم ارزش و معادل با قضیه اول است

عکس مستوی: هم ارزش و معادل با اصل آن قضیه است که باید جای موضوع و محمول آن را عوض کرد

عکس نقیض: که هم ارزش با آن است با خودآن در دو چیز تفاوت دارد یکی جابجایی  موضوع و محمول ودیگر نقض آنها

نقیض: هرگاه قضیه ای صادق و درست باشد نقیض آن کاذب و نادرست خواهد بود و برعکس

عکس نقیض شرطی: استدلال مباشر علاوه بر قضایای ساده در میان قضایای مرکب هم وجود دارد که یکی از آنها عکس نقیض ترکیب شرطی است

تبدیل ترکسب شرطی و فصلی به یکدیگر: اگر مقدم را نقیض کرده با حرف یا به تالی اضافه کنیم شرطی به فصلی تبدیل می شود

نقیض ترکیب عطفی: ترکیب عطفی دو قضیه عبارت است از ترکیب فصلی نقیض هر دو گزاره

ترکیب شرطی در تالی: گاهی تالی یک ترکیب شرطی خود یک ترکیب شرطی است  چنین قضیه مرکبی معادل است با یک ترکیب شرطی که مقدم آن ترکیب عطفی دو مقدم سابق است و تالی آن تالی ترکیب شرطی دوم می باشد

40=منطق محمولها:

درقیاس ها  یی که در آنها نتیجه ( یانقیض آن) عینا در مقدمات استدلال وجود ندارد بلکه از تجزیه قضایای موجود در مقدمات قضیه جدید نتیجه گیری می شود که موارد زیر را داریم:

41=منطق گزاره ها( قیاس استثنایی): الگو های معتبر استدلال در منطق گزاره ها

یا قضایا عبارتند از:

وضع مقدم: در ترکیب شرطی حکم به صدق تالی منوط به صدق مقدم است حالا اگر این فرض را هم اضافه کنیم که مقدم صادق است طبعا می توان صدق تالی را نتیجه گرفت

رفع تالی: قضیه اول یک ترکیب شرطی است اما قضیه دوم نقیض تالی است و نیتجه این مقدمات عبارت است از نقیض مقدم

تعدی ترکیبات شرطی: این الگو استنتاج از سه ترکیب شرطی تشکیل می وشد دو تا د ر مقدمات و یکی در نتیجه

قیاس انفصالی: مقدمه اول یک ترکیب فصلی است و مقدمه دوم نقیض یکی از قضایای همان ترکیب فصلی

ذوالحدین: از سه مقدمه تشکیل می شود مقدمه اول یک ترکیب فصلی است و مقدمه دوم و سوم هر کدایم یک ترکیب شرطی هستند که مقدم آنها به ترتیب قضیه اول و دوم ترکیب فصلی است

حذف یا: حالت خاصی از قیاس ذوالحدین این است که تالی در دو ترکیب شرطی یکسان باشد

 42=  منطق محمولها ( قیاس اقترانی) : بر خلاف منطق گزاره ها که کوچک ترین

واحد یک قضیه است در منطق محمولها بااجزای فضایا سر وکار داریم و نسبت میان

موضوع و محمول را مورد توجه قرار می دهیم بخشی از منطق که در باره احکام و قواعد این گونه استدلال ها سخن می گوید منطق محمولها نامیده می شود  قالب کل استنتاج در این نوع قیاس اقترانی است که متشکل از سه قضیه است که دوتا در مقدمه ویکی در نتیجه قیاس قرار دارد

43= حد منبسط: مفهومی است که به طور کلی در هرقضیه به حالات موضوع قضایای کلی چه موجبه و چه سالبه – محمول قضایای سالبه چه کلیه و چه جزئیه

این حد مفهومی است که حکم در باره همه افراد آن مفهوم باشد

برای این قیاس چهار حالت اصلی متصور است که به اشکال اربعه مشهورند

شکل اول: اگر حد وسط محمول صغرا و موضع کبرا قرار بگیرد

شکل دوم : حد وسط محمول صغرا و کبرا قرار می گیرد

شکل سوم: اگر حد وسط موضوع صغرا و کبرا باشد شکل سوم بدست می آید

شکل چهارم: حد وسط موضوع صغرا و محمول کبرا قرار می گیرد

44= قواعد قیاس اقترانی: حد وسط باید لااقل یک بار منبسط باشد- اگر حدی در نتیجه منبسط باشد باید در مقدمات نیز منبسط باشد – از دو مقدمه سالبه هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود –اگر یکی از دو مقدمه سالبه باشد نتیجه نیز باید سالبه باشد – از دو مقدمه موجبه نمی توان نتیجه سالبه گرفت-

45= استقرا:یک استدلال غیر مباشر است  . استقرا استدلالی است که در آن حکم بدست آمده از بررسی چندین مورد از افرادی کی مجموعه به همه افراد آن تعمیم داده می شود که در دو مرحله آزمون افرادیعنی مشاهد ه وبررسی برخی از مصادیق موضوع مورد نظر – جمع بندی و تعمیم احکام جزئی بدست آمده ونیل به حکم کلی  انجام می شود

46= تمثیلک : یکی  از اقسام استدلال غیر مباشر است یعنی سرایت دادن حکم یک امر به امر دیگر به دلیل وجود نوعی مشابهت میان آنها

47= نکاتی برای شناخت و نقدانواع استدلال:

تشخیص مقدمات ونتیجه استدلال- ترجمه جملا ت زبان طبیعی به قضایا ی

منطقی- افزودن اجزای حذف شده استدلال-تشخیص نوع استدلال- بررسی صدق مقدمات – بررسی اعتبار ساختار استدلال-

48= صناعات خمس: فنون یا مهارت های 5 گانه در انواع استدلالات از نظر نوع قضایا و مقدمات است که عبارتند از :

برهان: قیاسی است دارای موارد ومقدمات یقینی

جدل: مهارتی است علمی که انسان را یاری میکند تا با استفاده از مقدمات مسلم و مورد قبول طرف مخالف برای هر نتیجه مطلوبی دلیل اقامه کند و مدعایی را اثبات کند

49=

مغالطه: قیاس به ظاهر معتبری است که به منظور حق نشان دادن یک مدعای باطل یا باطل نشان دادن عقیده ای حق تشکیل می شود

خطابه: استدلالی است صرفا با هدف ایجاد اقناع قلبی در مخاطب و بر انگیختن او نسبت به عقیده یا کاری   

شعر: استدلالی است  خیال انگیز که موجب تغییر عواطف و حالات مخاطب می شود