منطق در تفکر
بسم الله الرحمن الرحیم
1=در ترازوی بهره وری: منطق به دلیل هویت ابزاری اش برای هدفی بیرون از آن آموخته می شود به عبارت دیگر منطق را نه برای منطق بلکه برای به کار بردن آن در سایر علوم اندیشه می آموزیم. . یکی از ملاک های ارزیابی منطق ترازوی بهره وری است که دو مولفه کارایی و اثر بخشی است . منطق ابزاری است که رعایت قواعد آن موجب مصونیت فکر از خطا و گمراهی می شود مهارت منطقی مسبوق به معرفت منطقی است اول باید با قواعد منطقی آشنا شد و بعد باید در عمل این قواعد را بکار بست . منطق در واقع مهندسی فکر است که مهارت فر د در نیل به
تفکر اثر بخش تاکید دارد . توقع از آموزش منطق توانایی راه بردن اندیشه و هدایت آگاهانه فرایند تفکر است به گونههای که فرد بخواهد وبتواند از خطا در امان باشد
2= پیدایش علم منطق: در یونان باستان عده ای دانشمند دوره گرد بود که سوفیست یا سوفسطایی نام داشتند که مردم را در شهر ها تعلیم می دادند لفط سوفیست به معنای حکمت آموز یا صاحب معرفت بود این افراد قدرت زیاد در ایراد خطابه و سخنرانی داشتند یکی از کارهای آنها حضوربه عنوان وکیل در دادگاه ها بود که کارشان برنده کردن موکل خود بود چه حق باشد چه باطل . یعنی با مغلطه کاری سعی در غلبه به حریف داشته باشند . سوفیست یعنی صاحب حکمت و فیلسوف یعنی دوستدار حکمت . سقراط و افلاطون و ارسطو در این راه قدم برداشتند
3= منطق اسلامی: اولین نفر فارابی بوده است و بعد ابوعلی سینا و طوسی ورازی بوده اند
4= منطق ریاض راسل و وایتهد وخوارزمی در شکل گیری این منطق نقش داشتند
نام دبگر این منطق منطق نمادین است که با استنتاج های ریاضی پایه ریزی می شود
5= منطق مادی : قواعدی است که ذهن ما را از خطاهایی که مربوط به ماده و محتوای قضایا است مصون بدارد که منطق مادی یا منقط غیر صوری نامیده می شود
6= منطق کاربردی: بعد از آشنایی با قواعد منطقی باید سعی کرد تا در عمل نیز آن قواعد را به کار بست وبا تمرین مهارت استفاده از منطق را آموخت
پس این منطق گرایشی است که با بهره گیری از قواعد موجود در همه رشته های منطقی سعی دارد جنبه مهارتی و کاربردی منطق را هدف اصلی آموزش منطق قرار دهد
7= تفکر:اگر ذهن انسان را یه یک کارخانه تشبیه کنیم که سه بخش مواد خام ورودی – تجزیه وترکیب روی این مواد خام – محصول نهایی و کالای تولید شده را دارد تفکرهمان فرایند تجزیه وترکیب و دخل وتصرف بر روی معلومات را تفکر به معنای عام می نامند
8= تفکر بی هدف یا خیال: تخیل یکی از فعالیت های عجیب ذهن آدمی است و باعث می شود که ذهن در هیچ لحظه ای خالی از اندیشه نباشد و به اندازه ای قوی است که ذهن انسان را بی اخیار به این سو و آن سو می کشاند و مانع تمرکز ذهن می شود غلبه وتسلط بر قوه خیال رامقدمه برای مکاشفات و رویاهای صادقانه می دانند
9= تفک ر آفرینشگر یا خلاقیت: عنصر اصلی خلاقیت ابداع یا نو آوری می باشد
خلاقتی علاوه بر ابتکار و نو آوری دارای عنصر فایده رسانی و حل مشکل نیز هست
یعنی تفکر ابداعی که مشکلی را حل کند یا در موقعیت خاص پاسخ مناسب دهد
خوب است
10= تفکر آیه ای : در آیات قران الله فرموده آیا تفکر نمیکنید؟ پس با تفکر به بصیرت و روشن بینی می رسید . این تفکر را آیه ای می نامیم که اولا ذهن انسان از آثارو نشانه های ظاهری و محسوس امور و پدیده ها به باطن و جنبه های نا محسوس آنها پی می برد ثانیا چنین تفکری علاوه بر انیکه بر شناخت و معرفت انسان می افزاید در اخلاق و شیوه رفتار او نیز تاثیر می گذار د
11= تفکر منطقی: تلاش ذهن در رسیدن از معلومات تصوری و تصدیقی قبلی به معلومات جدید است و با یک سوال آغاز می شود که اگر پاسخش از پیش تعیین شده باشد که هیچ وگرنه این تفکر ما را به جواب می رساند
12= زبان و نطق: عمل تفکر به وسیله زبان یعنی با استفاده از کلمات و جملات انجام می شود پس تفکر وزبان پیوندی نزدیک و اساسی با هم دارند
13= آشنایی با چند اصطلاح: ما در زندگی با سه عالم سرو کار داریم : خارج و ذهن و زبان . عالم خارج همان اشیا و پدیده های عالم واقع است که هرکدام مستقل از ذهن ما وجودی از آن خود دارند مثل درختی که در طبیعت هست و میوه می دهد . عالم ذهن عبارت است از معلومات انسا ن یا محتویات ذهن او . محتویات ذهن گاهی پس از مواجهه انسان با موجودات و اشیای خارجی ایجاد می شود مثل درخت در ذهن . در هر زبانی برای اشاره به اشیای واقعی یا محتویات ذهن الفاظ خاصی وضع می شودکه عالم زبان است که درصورت مکتوب شدن صورت کتبی و وقتی بر زبان جاری میشود صورت شفاهی هر لفط در عالم زبان است رابطه عالم زبان با عالم ذهن را حکایت یا دلالت نامیم ورابطه عالم زبان با عالم خارج را تعبیر دال و مدلول است .رابطه عالم ذهن و عالم خارج نیز تعبیر مفهوم و مصداق را می دهدکه مفهوم شامل جزیی یا کلی است
مثال : انسان زیبایی را دوست دارد در عالم خارج است . انسان کلی است در عالم ذهن است . انسان 5 حرف دارد در عالم زبان است
عالم ذهن(معنی- مفهوم) وعالم زبان( لفظ – دال ) و عالم خارج(مصداق- مدلول)
14= تجوید و تعمیم: که تفکر در حوزه تصورات است . توانایی ذهن در جدا کردن جنبه های مشترک از جنبه های غیر مشترک مفاهیم تجرید نامیده می شود و توسعه آن مفهوم بدست آمده به مصادیق دیگر را تعمیم می گویند
15= ترکیب: که تفکر در حوزه تصورات است ترکیب مفاهیم چنان است که با افزودن دو یا چند مفهوم به یکدیگر مصادیق آنها محدودتر می شود مثل انسان که با مفهوم مسلمان ترکیب شود دیگر بر انسان غیر مسلمان صدق نخواهد کردترکیب دو نوع وصفی یا اضافی است
16= تجزیه: عکس ترکیب تجزیه نامیده می شود مثلا در عالم خارج می توان آب را به دو عنصر تجزیه کرد یا در عالم الفاظ لفظ دانشگاه را به اجزای دانش و گاه تجزیه می کند
17=مقایسه دو مفهوم کلی :مفهوم کلی مفهومی است که بیش از یک مصداق (خارجی یا فرضی) داشته باشد دانستن روابط مختلف میان مفاهیم کلی شرط لازم و ضروری برای تفکر در موضوعات گوناگون است انواع رابطه میان دو مفهوم کلی تساوی – تباین- عام و خاص مطلق و عام وخاص من وجه که به نام نسبت اربعه مشهور است می باشد
تساوی: نسبت تساوی بین دو مفهومی است که مصادیق آنها با هم مشترک هستند مثل انسان و متفکرو از دو دایره منطبق استفاده می شود
تباین: دو مفهوم کلی زمانی که هیچ مصداق مشترکی نداشته باشند مثل سنگ و گیاه که از دو دایره مماس خارج استفاده می شود
عام وخاص مطلق: اگر یکی از آنها همه مصادیق دیگری را در بر گیرد و مصادیق دیگر هم داشته باشد مثل حیوان و اسب که با دو دایره مماس داخل نمایش داده می شود
عام وخاص من وجه: دارای لااقل یک مصداق مشترک ( خارجی یا فرضی باشند و هریک از آنها دارای مصداق مخصوص به خود باشد مثل شاعر و ورزشکار که با دو دایره متقاطع نمایش داده می شود
18= یافتن مثال نقض:یک نوع دیگر تفکر است که وقتی بین دو مفهوم نسبت تساوی بر قرار است و می خواهیم این گفته را نقض کنیم استفاده می شود که با آوردن یک مثال به نتیجه می رسیم مثلاد : فلز یعنی جسم چکش خوار هادی الکتریسیته دو مفهوم فلز و جسم چکش خوار هادی الکتریسیته درای نسبت تساوی است ولی مثال نقض جیوه هست که چکش خوار نیست پس این دو مفهوم نسبت عام وخاص مطلق برایشان بر قرار است . مثال نقض در حالتی که بین آنها دو مفهوم نسبت تباین نیز بر قرار است و از نظر ما درست نمی باشد نیز برقرار است . مثلا بین پرنده و پستاندار نسبت تباین بر قرار است ولی خفاش یک مثال نقض است . در حالت عام وخاص مطلق هم مثال نقض را می توان بکار برد مثلا معلول وموجود که هر موجودی معلول است و لی هر معلولی موجود نیست
که مثال نقض آن الله است پس این دو عام و خاص من وجه است
19= طبقه بندی مفاهیم : وقتی تعدادی از مفاهیم مرتبط با هم در اختیار داریم می توانیم آنها را به طور منطقی دسته بند ی و بعد طبقه بندی کنیم
مثال: برای اصفهان و مشهد و بغداد و قم وبصره و کربلا و تهران و نجف چند طبقه بندی داریم
ایرانی( اصفهان – مشهد- قم – تهران)
عراقی( بغداد – بصره – کربلا – نجف)
یا طبقه بندی دیگر :
مذهبی( مشهد- قم- کربلا- نجف)
غیر مذهبی( اصفهان- تهران – بغداد- بصره)
یا طبقه بندی دیگر :
مذهبی:ابرانی(مشهد- قم) – عراقی( کربلا – نجف)
غیر مذهبی : ایرانی ( اصفهان – تهران) – عراقی( بصره – بغداد)
یا طبقه بندی دیگر :
ایرانی: مذهبی ( مشهد – قم) – غیر مذهبی ( اصفهان – تهران)
عراقی: مذهبی ( کربلا – نجف)- غیر مذهبی ( بصره- بغداد)
20= تقسیم: تفکر مهم در حوزه تصورات تقسیم است که دارای سه معنای مختلف عقلی و خارجی ومنطقی است. تقسیم عبارت از بر شمردن نام مصادیق یا مجموعه ای از مصادیق یک مفهوم کلی
تقسیم عقلی یا تحلیل:منظور ازتحلیل تقسیم یک مفهوم به مندرجات آن است
تقسیم خارجی: تقسیم یک کل به اجزای آن است وجه اشتراک این تقسیم وقبلی این است که هر دو مقابل ترکیب می باشند ووجه افتراق آنها این است که با تحلیل انسان به دو فهوم حیوان و ناطق هر کدام را می توان بر مفهوم انسان حمل کرد و گفت انسان حیوان است یا انسان ناطق است ولی در تقسیم خارجی نمی توان اجزا خود را بر کل حمل کرد
تقسیم منطقی: تقسیم یک کلی به جزئیات آن می مباشد
در تقسیم مفهوم کلی را مقسم و مصادیق که به آن می شماریم قسم و نسبت به یکدیگر قسیم می نامیم.
21= قواعد تقسیم: جامعیت و مانعیت یعنی یک تقسیم باید جامع افراد و مانع اغیار باشد – تباین اقسام یعنی در هر تقسیم اقسام باید نسبت به هم متباین باشند- وحدت جهت یعنی تقسیم بر اساس جهت واحدی صورت می گیرد –فایده عملی
22= انواع تقسیم: تقسیم عقلی که در آن وجود قسم دیگری افزون بر اقسام موجود عقلا محال است که به آن حصر عقلی هم گوئیم .مثل تقسیم انسان بر اساس قد با مرز 150 ساتنی که یا بیشتراست یا کمتر یا مساوی – تقسیم استقرایی که در آن وجود اقسام دیگر افزون بر اقسام موجود عقلا محال نیست مثل تقسیم انسان به رنگ پوست او
23= روش های تقسیم : روش تفصیلی که غیر قاعده مند است که در آن سعی می شود هر مفهوم جزئی که مصداق مقسم است به عنوان یکی از اقسام بیان شود مثل تقسیم زمین از نوع کشاورزی یا مسکونی – روش ثنائی که برای تقسیم یک مفهوم کلی یکی از اقسام آن در نظر گرفته می شود مثل تقسیم هنرمند به نقاش وغیر نقاش
24= تعریف: مهم ترین عمل ذهن بر روی مفاهیم و تصورات است . تعریف یعنی شناساندن یک چیز که می تواند متعلق به عالم زبان یا عالم ذهن یا عالم خارج باشد انواع تعریف: حقیقی- لفظی است که هدف تعریف حقیقی شناختن هر چه
دقیق تر یک چیز می باشد اما تعریف لفظی میان یک لفظ و مفهوم یا مدلول آن رابطه بر قرار می کند
تعریف لفظی به گزارشی و وضعی تقسیم می شود که تعریف گزارشی به انواع
معجمی و تقیقی و اقناعی و نظریه ای تقسیم می شود
تعریف لفظی هم به شکل زیر تقسیم می شود:
تعریف وضعی: در جایی است که واژه ای با معنای مورد نظر برای اولین بار معرفی می شود
تعریف معجمی: معنا کردن یک لفظ غریب و نامونس است
تعریف تدقیقی یا ابهام زدا:وقتی که به کلمه ای بر خورد می کنیم که معنای آن را نمی دانیم یا مراد گوینده را دقیقا تشخیص نمی دهیم
تعریف اقناعی: کلمات غالبا دارای دو جنبه اند ارجاعی و عاطفی
تعریف نظری: مفاهیم تقسیم بندی بر دو قسم تجربی( حسی) و نظری ( عقلی) است
25= راههای اشاره به یک چیز روش های مختلف تعریف راپیش می آورد که عبارتند از:
تعریف مصداقی: که برای شناساندن امر مورد نظر نمونه ها و مصادیقی از آن به مخاطب معرفی می شود که تعریف اشاره ای- تعریف فرد شمار – تعریف صنف شمار را در بر می گیرد
تعریف عملی: که برای سناساندن معنای یک لفظ نوعی عمل و آزمایش عینی می شود
تعریف مفهومی: مجموعه تصورات معلومی که موجب کشف تصوری مجهول شود
که اقسام تعریف به مترادف – تعریف به عام و خاص – تعریف به سلسله اوصاف – تعریف به اضافه – تعریف یا ارجاع به مفردات- تعریف به مولفه ها – تعریف ضمنی – تعریف تشبیهی – تعریف به ضد را دارد
تعریف متنی: گاهی معرف لفظی است که معنای مستقلی ندارد و نمی توان آن لفظ را از طریق ارائه یک یا چند لفظ معادل تعریف کرد
26= قواعد تعریف لفظی:تنها به موارد ضرورت محدود می شود از این رو حتی المقدور کمتر به تعریف وضعی اقدام کنیم – وقتی که اشاره به امر مورد نظر به وسیله یک عبارت دشوار وموجب زحمت باشد – مطمئن باشیم چیزی که می خواهیم نامگذاری کنیم نامی ندارد- از وضع دو نام بر یک چیز اجتناب کنیم – از وضع یک نام برای دو چیز بپرهیزیم –کلماتی که دارای بار عاطفی هستند برای امور بدون بار عاطفی یا با بار عاطفی مخالف وضع نکنیم – دقت کنیم که تعریف وضعی و نام گذاری جدید عاملی برای فریب و مغالطه قرار نگیرد
27= قواعد تعریف گزارسی: رعایت قالب دستور زبان صحیح- جامعیت و مانعیت – وضوح و روشنی-دوری نبودن تعریف – استفاده نکردن از کلمات دارای بار عاطفی – در بر گرفتن اوصاف اصلی و ذاتیات معرف در حد امکان- استفاده نکردن از مفاهیم سلبی در حد امکان – ایجاز در حد امکان
28= تعریف حقیقی: در این تعریف بر خلاف تعریف لفظی معنا و مفهوم ومدلول لفظ را به خوبی می شناسیم و حتی مصادیق آن را کاملا از امور دیگر تشخیص می دهیم و هدف ما شناختن هر چه دقیق تر خود شی و به تعبیر دیگر تجزیه و تحلیل آن مفهوم و باز شناختن اجزا ومندرجات و محتویات آن مفهوم می باشد
29= ماهیت: برای فهمیدن بهتر معنای ماهیت می توان آن را با وجود مقایسه کرد . یعنی ماهیت چیزی است که در جوا ب ما هو یا چیست ؟ گفته می شود
30= مقومات ماهیت: ذاتیات یا مقومات ماهیت یعنی سلسله اوصاف آن که به دو دسته تقسیم می شود صفاتی ذاتی – صفات عرضی مثلا در مورد انسان صفاتی مثل جسم بودن و نامی بودن و حساس بودن – صفاتی مثل کوتاه یا بلند بودن یا چاقی یا نویسندگی
31= کلیات ماهیت: کلی عین ذات وماهیت فرد یا افراد (نوع)- کلی جزء ذات وماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما جزئ اعم (جنس)- کلی جزء ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما جزء مساوی(فصل) – کلی خارج از ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما اعم از ماهیت ( عرض عام)- کلی خارج از ذات و ماهیت فرد یا افراد مورد نظر است اما مساوی با ماهیت (عرض خاص)
32= انواع تعریف حقیقی:
حد تام: تعریفی است که از جنس قریب و فصل قریب فراهم می آید مثل تعریف انسان به حیوان ناطق . دال بر تمام حقیقت ومقومات ماهیت است و ممیز ذاتی آن را بیان می کند
حد ناقص: تعریفی است که از انضمام جنس بعید و فصل قریب تشکیل می شود مثل تعریف انسان به جسم نامی ناطق که حد ناقص وممیز ذاتی ماهیت یعنی فصل را بیان میکند ومشتمل بر تمام ذاتیات ماهیت نیست
رسم تام: رسم تام تعریفی است که ازافزدون جنس قریب با عرض خاص حاصل می شود مثل تعریف انسان به حیوان کاتب یا حیوان ضاحک و رسم تام بالعرض بر ماهیت انسان دلالت می کند و از سایر امور تمایز دارد
رسم ناقص: تعریفی است که از انضمام جنس بعید با عرض خاص به دست میاید مثل جسم کاتب یا جسم ضاحک در تعریف انسان و رسم ناقص تعریف به امور عرضی است و موجب تمایز شی از امور دیگر نیز می شود
33= امور تعریف ناپذیر: که این تعریف مربوط به تعریف حقیقی است . مفاهیثم به دونوع تعریف پذیر ( مفاهیم ماهوی) – تعریف ناپذیر ( مفاهیم غیر ماهوی) تقسیم می شود که خود تعریف ناپذیر هم دو نوع بی نیاز از تعریف- نیازمند تعریف تقسیم می شود
34= جمله و قضیه:جمله که از ترکیب کلمات حاصل می شود می تواند خبری – امری- پرسشی – تمنایی باشد استنتاج منطقی در حوزه جملات خبری است
جمله خبری که در قالب قواعد منطقی بیان می شود قضیه نامیده می شود که می تواند ساده یا مرکب باشد
ارکان قضیه ساده: قضیه <الف ب است> الف امری است که در باره آن حکم و اظهار نظر می کنیمو موضوع نام دارد – ب مفهومی است که بیانگر حکم و اظهار نظر ما در باره الف می باشد و محمول نامیده می شود- فعل ربطی {است} که آن را رابط نامند و نقش آن این است که نشان می دهد میان موضوع و محمول رابطه ای وجود دارد و لذا آنها را از شکل دو مفهوم مستقل خارج کرده و به شکل یک حکم یا تصدیق یا جمله خبری در می آورد
35=نکات فعل ربطی: فعل ربطی علاوه بر زمان حال می تواند به صورت زمان گذشته یا آینده نیز بیان شود – فعل ربطی می تواند ایجایی و مثبت باشد یا سلی و منفی باشد . ایجابی و سلبی بودن یک قضیه را کیفیت آن قضیه می نامیم . – قضیه ای که فعل ربطی آن ایجابی باشد موجبه و قضیه ای که فعل ربطی آن سلبی باشد قضیه سالبه نامند
36=نکات موضوع و محمول: در هرقضیه موضوع دو حد آن قضیه است – موضوع یک قضیه گاهی الفاظ و مفاهیم مفرد است – موضوع گاهی مفاهیم ایجابی هستند – محمول قضیه جز در قضایای اتحادی هموارهی یک مفهوم کلی است
37= انواع قفضیه ساده: موضوع قضیه امری است که در باره حکم آن اظهار نظر می شود موضوع قضیه می تواند امری متعلق به عالم زبان یا ذهن یا خارج باشد قضایا می توانند موضوع یک مفهوم جزئی یا یک مفهوم کلی باشند
قضایا چهار نوع هستند: هر الف ب است ( قضه موجبه کلیه)- هیچ الف ب نیست ( قضیه سالبه کلیه) – بعضی الف ب است ( قضیه موجبه جزئیه) – بعضی الف ب نیست ( قضیه سالبه جزئیه)
38= فضایا ی مرکب: با ترکیب دو یا چند قضیه می توان قضایای مرکب بدست آورد
انواع آن : ترکیب عطفی که ترکیب دو قضیه به وسیله حرف عطف ((و)) می باشد
-ترکیب فصلی: هر گاه دو قضیه را با حرف یا ترکیب کنیم قضیه مرکب راترکیب
فصلی می نامند- ترکیب شرطی که از دوقضیه تشکیل می شود به صدق قضیه
دوم در فرض صدق قضیه اول حکم می کند که قضیه ای که در اول بعد ار اگر میاید
مقدم و قضیه دیگر را که بعد از آنگاه می آید تالی می نامند- ترکیب دوشرطی که از
دو ترکیب شرطی تشکیل می شود که مقدم و تالی یکی به ترتیب تالی ومقدم
دیگری است
39= ترجمه جملات زبان طبیعی به قضایای منطقی:
قضیه مهمل: در زبان طبیعی بیشتر قضایا اگر چه در اصل دارای سور می باشنداما بدون سور و بهصورت مهمل بیان می شوند
سوره غیر متعارف: شکل اصلی سور کلی <<همه و هر و هیچ>> است وشکل سور جزئی << برخی و بعضی>>
سلب کلیت: قضایایی که به شکل << هر الف ب نیست>> گرچه سالبه ودارای سور کلی می باشند اما نباید آنها را سالبه کلی به حساب آورد زیرا سور در سالبه کلی هیچ است نه هر
قیود زمان و مکان: هرگاه جمله ای مشتمل برقید زمان یا مکان کلی مانند همیشه و همواره و هرگز وهیچ وقت و هرجا و.... باشد آن قید به ضورت سور کلی برای موضوع زمان یا مکان ظاهر می شود
موصولها: جملاتی که دارای موصولهایی مانند کسی که یا چیزی که باشند به
اشخاص و اشیاء کلی ترجمه می شوند
قضیه شخصی: می تواند به همان حالت اصلی مورد استفاده قرار گیرد و می تواند به قضیه کلی تبدیل شود برای این کار به جای موضوع جزئی قضیه یک امر کلی قرار می دهیم که البته تنها دارای یک مصداق است
حد بدون اسم: موضوع یا محمول باید بیانگر یک اسم مشخص باشند تا روشن شود مفهوم مورد نظر در چه مقوله ای مندرج است
فعل غیر رابط: فعل ربط در قضایای منطقی فقط فعل است و مشتقات آن می باشد
در حالی که جملات زبان طبیعی با افعال بسیار متنوعی بیان می شوند
مگر اینکه: تعبیر مگر اینکه محتوای دو قضیه را با هم متصل می کند : قضیه ا مگر
انیکه قضیه 2
فقط: وقتی کلمه فقط به قضیه << الف ب است >> اضافه شود می توان آن را معادل ترکیب عطفی زیر دانست
ابهام ساختاری: یعنی جمله به نحوی بیان شود که دو یا چند معنا از آن فهمیده شود و قرینه ای که بر مقصود گوینده دلالت کند وجود نداشته باشد
40= نکات قضیه ها:
قلب ( نقض المحمول) : برای قلب یا مقلوب کردن یک قضیه باید دو کار انجام داد تغییر کیفیت و نقض محمول . قضیه هایی که به این ترتیب بدست می آید هم ارزش و معادل با قضیه اول است
عکس مستوی: هم ارزش و معادل با اصل آن قضیه است که باید جای موضوع و محمول آن را عوض کرد
عکس نقیض: که هم ارزش با آن است با خودآن در دو چیز تفاوت دارد یکی جابجایی موضوع و محمول ودیگر نقض آنها
نقیض: هرگاه قضیه ای صادق و درست باشد نقیض آن کاذب و نادرست خواهد بود و برعکس
عکس نقیض شرطی: استدلال مباشر علاوه بر قضایای ساده در میان قضایای مرکب هم وجود دارد که یکی از آنها عکس نقیض ترکیب شرطی است
تبدیل ترکسب شرطی و فصلی به یکدیگر: اگر مقدم را نقیض کرده با حرف یا به تالی اضافه کنیم شرطی به فصلی تبدیل می شود
نقیض ترکیب عطفی: ترکیب عطفی دو قضیه عبارت است از ترکیب فصلی نقیض هر دو گزاره
ترکیب شرطی در تالی: گاهی تالی یک ترکیب شرطی خود یک ترکیب شرطی است چنین قضیه مرکبی معادل است با یک ترکیب شرطی که مقدم آن ترکیب عطفی دو مقدم سابق است و تالی آن تالی ترکیب شرطی دوم می باشد
40=منطق محمولها:
درقیاس ها یی که در آنها نتیجه ( یانقیض آن) عینا در مقدمات استدلال وجود ندارد بلکه از تجزیه قضایای موجود در مقدمات قضیه جدید نتیجه گیری می شود که موارد زیر را داریم:
41=منطق گزاره ها( قیاس استثنایی): الگو های معتبر استدلال در منطق گزاره ها
یا قضایا عبارتند از:
وضع مقدم: در ترکیب شرطی حکم به صدق تالی منوط به صدق مقدم است حالا اگر این فرض را هم اضافه کنیم که مقدم صادق است طبعا می توان صدق تالی را نتیجه گرفت
رفع تالی: قضیه اول یک ترکیب شرطی است اما قضیه دوم نقیض تالی است و نیتجه این مقدمات عبارت است از نقیض مقدم
تعدی ترکیبات شرطی: این الگو استنتاج از سه ترکیب شرطی تشکیل می وشد دو تا د ر مقدمات و یکی در نتیجه
قیاس انفصالی: مقدمه اول یک ترکیب فصلی است و مقدمه دوم نقیض یکی از قضایای همان ترکیب فصلی
ذوالحدین: از سه مقدمه تشکیل می شود مقدمه اول یک ترکیب فصلی است و مقدمه دوم و سوم هر کدایم یک ترکیب شرطی هستند که مقدم آنها به ترتیب قضیه اول و دوم ترکیب فصلی است
حذف یا: حالت خاصی از قیاس ذوالحدین این است که تالی در دو ترکیب شرطی یکسان باشد
42= منطق محمولها ( قیاس اقترانی) : بر خلاف منطق گزاره ها که کوچک ترین
واحد یک قضیه است در منطق محمولها بااجزای فضایا سر وکار داریم و نسبت میان
موضوع و محمول را مورد توجه قرار می دهیم بخشی از منطق که در باره احکام و قواعد این گونه استدلال ها سخن می گوید منطق محمولها نامیده می شود قالب کل استنتاج در این نوع قیاس اقترانی است که متشکل از سه قضیه است که دوتا در مقدمه ویکی در نتیجه قیاس قرار دارد
43= حد منبسط: مفهومی است که به طور کلی در هرقضیه به حالات موضوع قضایای کلی چه موجبه و چه سالبه – محمول قضایای سالبه چه کلیه و چه جزئیه
این حد مفهومی است که حکم در باره همه افراد آن مفهوم باشد
برای این قیاس چهار حالت اصلی متصور است که به اشکال اربعه مشهورند
شکل اول: اگر حد وسط محمول صغرا و موضع کبرا قرار بگیرد
شکل دوم : حد وسط محمول صغرا و کبرا قرار می گیرد
شکل سوم: اگر حد وسط موضوع صغرا و کبرا باشد شکل سوم بدست می آید
شکل چهارم: حد وسط موضوع صغرا و محمول کبرا قرار می گیرد
44= قواعد قیاس اقترانی: حد وسط باید لااقل یک بار منبسط باشد- اگر حدی در نتیجه منبسط باشد باید در مقدمات نیز منبسط باشد – از دو مقدمه سالبه هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود –اگر یکی از دو مقدمه سالبه باشد نتیجه نیز باید سالبه باشد – از دو مقدمه موجبه نمی توان نتیجه سالبه گرفت-
45= استقرا:یک استدلال غیر مباشر است . استقرا استدلالی است که در آن حکم بدست آمده از بررسی چندین مورد از افرادی کی مجموعه به همه افراد آن تعمیم داده می شود که در دو مرحله آزمون افرادیعنی مشاهد ه وبررسی برخی از مصادیق موضوع مورد نظر – جمع بندی و تعمیم احکام جزئی بدست آمده ونیل به حکم کلی انجام می شود
46= تمثیلک : یکی از اقسام استدلال غیر مباشر است یعنی سرایت دادن حکم یک امر به امر دیگر به دلیل وجود نوعی مشابهت میان آنها
47= نکاتی برای شناخت و نقدانواع استدلال:
تشخیص مقدمات ونتیجه استدلال- ترجمه جملا ت زبان طبیعی به قضایا ی
منطقی- افزودن اجزای حذف شده استدلال-تشخیص نوع استدلال- بررسی صدق مقدمات – بررسی اعتبار ساختار استدلال-
48= صناعات خمس: فنون یا مهارت های 5 گانه در انواع استدلالات از نظر نوع قضایا و مقدمات است که عبارتند از :
برهان: قیاسی است دارای موارد ومقدمات یقینی
جدل: مهارتی است علمی که انسان را یاری میکند تا با استفاده از مقدمات مسلم و مورد قبول طرف مخالف برای هر نتیجه مطلوبی دلیل اقامه کند و مدعایی را اثبات کند
49=
مغالطه: قیاس به ظاهر معتبری است که به منظور حق نشان دادن یک مدعای باطل یا باطل نشان دادن عقیده ای حق تشکیل می شود
خطابه: استدلالی است صرفا با هدف ایجاد اقناع قلبی در مخاطب و بر انگیختن او نسبت به عقیده یا کاری
شعر: استدلالی است خیال انگیز که موجب تغییر عواطف و حالات مخاطب می شود