ادامه تفسیر  سوره 37

 

ادامه تفسیر سوره 37:

آیه 60= به هر حال این گفتگو را با یک جمله پر معنی و بسیار احساس انگیز و موکد به انواع

تاکیدات پایان داده می گوید راستی این همان پیروزی بزرگ است چه پیروزی و رستگاری از این

برتر که انسان غرق نعمت جاودانی و حیات ابدی و مشمول انواع الطاف الهی باشد؟

آیه 61= و سرانجام الله بزرگ با یک جمله کوتاه وبیدار کنند و پر معنی به این بحث خاتمه داده

می فرماید برای مثال این باید عمل کنندگان عمل کنند و به خاطر این مواهب تلاشگران بکوشند

چه تعبیر زیبایی می گوید تلاشگران برای این چنین هدفی باید تلاش کنند برای بهشتی مملو از

لذات روحانی و پر از نعمت های جسمانی که شراب طهورش انسا ن را در نشئه ای ملکوتی فرو

می برد وهم نشینی دوستا ن با صفایش غمی بر دل نمی گذارد

آیه 62= گوشه ای از عذاب های جانکاه دوزخیان . بعد از بیان نعمت های روح بخش و پر ارزش

بهشتی به بیان عذاب های دردناک و غم انگیز دوزخی می پردازد و آن چنا ن ترسیمی از آن میکند

که در مقایسه با نعمت های پیشین در نفوس مستعد عمیقا اثر می گذارد و آنها را از هر گونه زشتی

و نا پاکی باز می دارد نخست می فرماید آیا این نعمت های جاویدان بهشتی بهتر است یا درخت نفرت

انگیز زقوم ؟ وازه شجره همیشه به معنی درخت نیست گاه به معنی گیاه نیز می آید و قرائن نشان

می دهد که منظور از آن در اینجا گیاه است

آیه 63= بعد قران به بعضی از ویژگی های این گیاه پرداخته می گوید وما آن را مایه درد ورنج

ظالمان قرار دادیم اشاره به این که آنها هنگامی که نام زقوم را شنیدند به سخریه و استهزا پرداختند

و از این رو وسیله ای برای آزمایش این ستمگران شد

آیه 64= بعد می افزاید آن درختی است که در قعر جهنم می روید ولی این ظالمان مغرور به سخریه

ادامه دادندو  گفتند مگر ممکن است گیاه با درختی از قعر جهنم بروید؟ آتش کجا ودرخت و گیاه کجا؟

گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی آن جهان آخترت حاکم است با این جهان

بسیار تفاوت دارد

آیه 65= بعد می افزاید شکوفه آن مانند سر های شیطان است این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و

چهره تنفر آمیز آن است

آیه 66= سرانجام قران می گوید آنها (مجرمان) از آن می خورند و شکم ها را از آن پر می کنند

این همان فتنه و عذابی است که در آیات قبل به آن اشاره شد خوردن از این گیاه دوزخی با آن

بوی بد و طعم تلخ با آن شیره ای که تماسش با بدن مایه سوزندگی وتورم است آن هم خوردن به

مقدار زیاد عذابی است درد ناک

آیه 67= بدیهی است خوردن این غذای ناگوار و تلخ تشنگی آور است بعدر وی آن آب داغ

متعفنی می نوشند

آیه 68= آن غذای دوزخیان و این هم نوشابه آنان اما بعد از این پذیرفایی به کجا می روند قران

می گوید بعد بازگشت آنها به سوی جهنم است

آیه 69= در این آیه قران دلیل اصلی گرفتاری دوزخیان را در چنگال این مجازات های درد ناک

در دو جمله کوتاه وپر معنی بیان می کند می گوید چرا که آنها پدران خود را گمراه یافتند

آیه 70= اما با این حال بسرعت به دنبال آنان کشانده می شوند اشاره به این که چنان دل ودین

بر تقلید نیاکان باخته اند که گوئی آنها را بسرعت وبی اختیار به دنبالشان می دوانند و این اشاره

به نهایت تعصب وشیفتگی آنها به خرافات نیاکان است

آیه 71= اقوام گمراه پیشین . از آنجا که مسائل گذشته در رابطه با مجرمان وظالمان اختصاص

به مقطع خاصی از زمان و مکان ندارد قران به تعمیم و گسترش آن می پردازد و ضمن چند آیه

کوتاه وفشرده زمینه را برای شرح احوال بسیاری از امت های پیشین که اطلاع بر احوالشان سند

گویایی برای مباحث گذشته است فراهم می سازد نخست می فرماید قبل از آنها بیشتر پیشینیان گمراه

شدند

آیه 72= بعد اضافه می کند گمراهی آنها به خاطر نداشتن رهبر وراهنما نبود ما در میان آنها انذار

کنندگانی فرستادیم پیامبرانی که آنها را از شرک وکفر وظلم وبیداد گری و تقلید کورکورانه از دیگران

بیم میدادند و آنها را به مسئولیتشان آشنا می ساختند

آیه 73= بعد در یک جمله کوتاه و پر معنی می گوید اکنون بنگر عاقبت انذار شدگان و این اقوام لجوج

گمراه به کجا کشیده شد

آیه 74= و در این آیه به عنوان یک استثنا می فرماید مگر بندگان مخلص الله . در واقع این جمله اشاره

به آن است که عاقبت این اقوام را بنگر که چگونه آنها را به عذاب درد ناکی گرفتار کردیم و هلاک نمودیم

جز بندگان با ایمان مخلص  که از این  مهلکه جان سالم به در بردند

آیه 75= گوشه ای از داستان نوح . از اینجا شرح داستان نه نفر از پیامبران بزرگ الله آغاز می شود که

در آیات پیشین بطور سر بسته به آن اشاره شده بود نخست از نوح شیخ الانبیا و نخستین پیامبر اولو العزم

شروع می کند و قبل ازهر چیز به دعای پر سوز او هنگامی که از هدایت قومش مایوس شد اشاره کرده

می فرماید و نوح ما را خواند و ما دعای او را اجابت کردیدم و چه خوب اجابت کننده ای هستیم این دعا

ممکن است اشاره به همان دعایی باشد که در سوره نوح آمده است نوح گفت الهی احدی از کافران را بر

روی طمین مگذار چرا که اگر آنها را به حال خود واگذاری بندگانت را گمراه می کنند ...

آیه 76= ولذا در این آیه بلافاصله می فرماید و او وخاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم

این اندوه بزرگ ممکن است اشاره به سخریه های قوم کافر ومغرور و آزار های زبانی آنها و

هتاکی و توهین نسبت به او وپیروانش باشد ویا اشاره به تکذیب های پی در پی این قوم لجوج

آیه 77= بعد می افزاید و فرزندانش را همان باز ماندگان روی زمین قرار دادیم

آیه 78= بعلاوه ذکر خیر وثنا جمیل و نام نیک او را در میان امت های بعد باقی نهادیم

آیه 79= سلام ودرود بر نوح در میان جهانیان

آیه 80= و برای آنکه این برنامه برای دیگران الهام بخش شود می افزاید و ما این گونه

نیکوکاران را پاداش می دهیم

آیه 81= چرا که او از بندگان با ایمان ما بود در حقیقت مقام عبودیت و بندگی  وهم چنین

ایما ن توام با احسان و نیکو کاری که در دو آیه اخیر آمده دلیل اصلی لطف الله نسبت به

نوح و نجاتش از اندوه بزرگ وسلام و درود الهی بر او بود که اگر این برنامه از ناحیه

دیگران نیز تعقیب شود مشمول رحمت ولطفند چرا که الطاف الله جنبه شخصی و خصوصی

ندارد

آیه 82= در این آیه با جمله ای کوتاه و کوبنده سرنوشت آن قوم ظالم و شرو ر و کینه توز را

بیان کرده می گوید سپس دشمنان او را غرق کردیم از آسمان سیلاب آمد و از زمین آب جوشید

و سرتاسر کره زمین به اقیانوس پر تلاطمی مبدل شد کاخ های بیداد گران را در هم کوبید و جسد

های بی جانشان بر صفحه آب باقی ماند

آیه 83= طرح جالب بت شکنی ابراهیم . به دنبال گوشه هایی از تاریح پر ماجرای نوح در اینجا

بخش قابل ملاحظه ای از زندگی ابراهیم را ذکر می کند نخست ماجرای ابراهیم را به این صورت

با ماجرای نوح پیوند داده می فرماید و از پیروان نوح ابراهیم بود او در همان خط توحید وعدل

در همان مسیر تقوا و اخلاص که سنت نوح بود گام بر می داشت که انبیا همه مبلغان یک مکتب

و استادان یک دانشگاهند

آیه 84= بعد از بیان این اجمال به تفصیل آن پرداخته می فرماید به خاطر بیاور هنگامی را که با

قلب سلیم به پیشگاه الله آمد جالب ترین تفسیر را برای قلب سلیم بیان فرموده که در آنجا می خوانیم

قلب سلیم قلبی است که الله را ملاقات کند در حالی که هیچ کس جز او در آن نباشد در باره اهمیت

قلب سلیم همین بس که قران مجید آن را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده چنانکه در سوره

شعرا اززربان همین پیامبر بزرگ ابراهیم می خوانیم روزی که اموال و فرزندان سودی به حال

انسان نمی بخشند جز کسی که با قلب سلیم در پیشگاه الله حضور یابد

آیه 85= آری ابراهیم با قلب سلیم و روح پاک و اراده نیرومند و عزمی راسخ مامور مبارزه

 با بت پرستان شدو از پدر عمو قوم خودش آغاز کرد قران می فرماید به خاطر بیاور هنگامی

که به پدرو قومش گفت اینها چیست که می پرستید؟

حیف نیست که انسان با آن شرافت ذاتی وعقل و خرد در مقابل مشتی سنگ و چوب بی ارزش

تعظیم کند ؟ عقلتان کجاست؟

آیه 86= بعد این تعبیر را که توام با تحقیر آشکار بتها بود با جمله دیگری تکمیل کرد و گفت

آیا غیر از الله که بر حق است به سراغ این معبودان دروغین می روید؟

آیه 87= سرانجام سخنش را با جمله کوبنده دیگری در این مقطع پایان داد و گفت شما در باره

الله عالمیان چه گمان می برید؟ روزی او را می خورید مواهب اوسراسر وجود شما را احاطه

کرده با این حال موجودات بی ارزشی را هم ردیف او قرار داده اید

آیه 88=در تفاسیر آمده که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذا هایی در

بت خانه آماده می کردند ودر آنجا می چیدند به این پندار که غذا ها متبرک شود بعد دسته جمعی

به بیرون شهر می ر فتند ودر پایان روز باز می گشتند و برای نیایش وصرف غذا به بت خانه

می آمدند لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت د ر این مراسم کردند او نگاهی به

ستارگان افکند

آیه 89= بعد گفت من بیمارم و با شما به مراسم جشن نمی آیم به این ترتیب عذر خود را خواست

آیه 90= آنها از او روی برتافته و به او پشت کردندو بسرعت دور شدند

آیه 91= به این ترتیب ابراهیم تنها در شهر ماند وبت پرستان شهر را خالی کرد ه و بیرون رفتند

ابراهیم نگاهی به اطراف خود کرد برق شوق د ر چشمانش نمایان گشت لحظاتی را که از مدتها

قبل انتظارش را می کشید فرا رسید باید یک تنه برخیز دو به جنگ بته ا برورد وضربه سختی

بر پیکر آنان وارد سازد ضربه ای که مغز های خفته بت پرستان را تکان دهد وبیدار کند

قران می گوید او وارد بت خانه شد مخفیانه نگاهی به معبود انشان کردو از روی تمسخر گفت

چرا از این غذا ها نمی خورید

آیه 92= بعد افزود اصلا چرا سخن نمی گوئید؟ چرا لال و دهن بسته هستید

آیه 93= بعد به سوی آنها رفت آستین را بالا زد تبر را به دست گرفت و ضربه ای محکم با دست

راست بر پیکر آنها فرود آورد و جزبت بزرگ همه را در هم شکست و چیزی نگذشت که از آن

بت خانه آباد و زیبا و یرانه ای وحشتناک ساخت

آیه 94= بت پرستان به شهر باز گشتند و به سراغ بت خانه آمدند چه منظره وحشتناک وبهت

آوری لحظاتی چند مات ومبهوت خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند بعد سکوت جای خود را به

خروش و نعره وفریاد داد ... چه کسی این کار را کرده ؟ ستمگر؟ و چیزی نگذشت که به خاطر

شان آمد جوان الله پرستی در این شهر وجود دارد به نام ابراهیم آنها با سرعت به او روی آوردند

آیه 95= نقشه های مشرکان شکست می خورد سر انجام ابراهیم را به همین اتهام به داد گاه کشاندند

اورا مورد سوال قرار داده و از او خواستند توضیح دهد قران شرح این ماجرا را درسوره انبیا بیان

کرده ودر اینجا تنها به یک فراز حساس آن قناعت می کندو آن آخرین سخن ابراهیم با آنان در

زمینه باطل بودن بت پر ستی است می گوید ابراهیم گفت آیا چیزی را می پرستید که با دست خود

می تراشید؟

آیه 96= معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او اکنون درست بنگرید ومعبود حقیقی را پیدا کنید

الله  هم شما را آفریده و هم بت هایی را که می سازید آسمان وزمین همه مخلوق او یند وزمان و

مکان همه از اوست باید سر به آستان چنین خالقی نهاد و اورا پرستش و نیایش کرد این دلیلی

است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند

آیه 97= ولی میدانیم زور گویان و قلدارن هرگز با منطق و استدلال آشنا نبوده اند و چون

پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می دیدند با منطق زور و سر نیزه و آتش

به میدان آمدند تکیه بر قدرت خویش کردند گفتند بنای مرتفعی برای او بسازید و در میا ن آتش

بیفروزید و اورا در جهنمی از آتش بیفکنید

آیه 98= در اینجا قران به ریزه کاری ها و جزئیات این مساله که در سوره انبیا آمده است اشاره

نمی کند تنها در یک جمع بندی فشرده و جالب پایان این ماجرا را چنین بیان می کند آنها طرحی برای

نابودی ابراهیم ریخته بودند ولی ما آنان را پست و مغلوب ساختیم

آیه 99= ابراهیم از این مهلکه به سلامت بیرون آمدو چون رسالت خود را در بابل پایان یافته می دید

تصمیم بر مهاجرت به راضی مقدس شام گرفت وگفت من به سوی الله می روم او مرا هدایت خواهد

کرد بدیهی است الله مکانی ندارد اما مهاجرت از محیط آلود ه به محیط پاک و سرزمین انبیا 

مهاجرت به سوی الله است

آیه 100=در اینجا نخستین تقاضایش از الله که د ر آیات فوق منعکس است تقاضای فرزند

صالح بود فرزندی که بتواند خط رسالت اورا تداوم بخشد و برنامه های نیمه تمامش را به

پایان برساند اینجا بود که عرض کرد الیه به من از صالحان ببخش . الله نیز این دعا را مستجاب

کرد وفرزندان صالحی هم چون اسماعیل و اسحاق را به او مرحمت فرمود

آیه 101= ابراهیم در قربانگاه . در اینجا سخن از اجابت این دعای ابراهیم به میان آورده می گوید

پس ما  ابراهیم را به نو جوانی برد بار وصبور  بشارت دادیم در واقع سه بشارت در این جمله

جمع شده است بشارت تولد فرزندی پسر وبشارت رسیدن او به سنین جوانی و بشارت به صفت

والای حلم

آیه 102= سر انجام فرزند موعود ابراهیم طبق بشارت الهی متولد شد وقلب پدر را روشن ساخت

دوران طفو لیت را پشت سر گذاشت و به سن نو جوانی رسید در اینجا قران می گوید پس هنگامی که

با او به مقام سعی و کوشش رسید یعنی به مرحله ای رسید که می توانست در مسائل مختلف زندگی

همراه پدر تلاش و کوشش کند و اورا یاری دهد به هر حال به گفته جمعی از مفسران فرزندش در

آن وقت سیزده ساله بود که ابراهیم خواب عجیب شگفت انگیزی می بیند که بیانگر شروع یک آزمایش

بزرگ دیگر در مورد این پیامبرعظیم الشان است در خواب می بیند که از سوی الله به او دستور داده

شده که فرزند یگانه اش را با دست خود قربانی کند وسر ببرد ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهی

سر فراز بیرون آمده بود این بار نیز باید دل به دیا بزند وسر به فرمان حق بگذارد ولی باید قبل از

هر چیز فرزند را آماده این کار کند رو به سوی او کردو  گفت پسرم من درخواب دیدیم که تو را

ذبح می کنم نظر تو چیست؟ فرزندش که نسخه ای از وجود پدر ایثار گر بود ودرس صب و استقامت

و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این

فرمان الهی استقبال کرد وبا صراحت وقاطعیت گفت پدرم هر دستور ی داری اجرا کن و از ناحیه من

فکر تو راحت باشد که به خواست الله مرا از صابران خواهی یافت این تعبیرات پدر وپسر چقدر پر

معنی است از یک سو پدر با صراحت مساله ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می کند و برای او

شخصیت مستقل و ازادی اراده قائل می شود از سوی دیگر فرزند هم می خواهد پدردر عزم و

تصمیمش راسخ باشد وبه این ترتیب هم پدرو  هم پسر نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با

پیروزی کامل می گذرانند

آیه 103= در این میان چه ها گذشت ؟ قران از شرح آن خود داری کرده و تنها روی نقاط حساس

این ماجرا ی عجیب انگشت می گذارد بعضی نوشته اند فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام

این ماموریت کمک کند گفت پدرم ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی دست و پا

نزنم می ترسم از پاداشم کاسته شود پدر جان کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش

بر من وتو آسان تر باشد پدرم قبلا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود چرا که بیم

دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از کفش بیرون رود آنگاه افزود سلامم را به مادرم برسان

واگر مانعی ندیدی پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلی خاطر وتسکی ن درد های اوست چرا که

بوی فرزندش را از آن خواهند یافت و هرگاه دلتنگ شود آن را در آغوش می فشارد وسوز

درونش را تخفیف خواهد داد لحظه های حساسی فرا رسید ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید

اورا درآغوش کشید و هر دو در این لحظه به گریه افتادند قران همین اندازه در عبارتی کوتاه

و پر معنی می گوید هنگامی که هر دو تسلیم شدند وابراهیم جبین اورا برخاک نهاد ابراهیم

صورت فرزند را بر خاک نهاد وبا سرعت و قدرت کارد را بر گلوی فرزند گذارد در حالی که روحش

در هیجان فرو رفته بود اما کارد برنده درگلوی لطیف فرزندش کمترین اثری نگذارد ابراهیم در

حیرت فرو رفت بار دیگر کار د را به حرکت در آورد ولی باز کارگر نیفتاد

ابراهیم  خلیل می گوید ببر اما الله جلیل فرمان می دهد نبر وکارد تنها گوش بر فرمان او دارد

آیه 104= اینجاست که قران با یک جمله کوتاه و پرمعنی به همه انتظارها پایان داده می گوید

در این هنگام او را ندا دادیم که ای ابراهیم

آیه 105= آن رویا را تحقق بخشیدی و به ماموریت خود عمل کردی ما این گونه نیکو کاران را

جزا می دهیم هم به آنها توفیق پیروزی در امتحان می دهیم و هم نمی گذاریم فرزند دلبندشان را

از دست بدهند

آیه 106= بعد می افزاید این مسلما همان امتحان آشکار است ذبح کردن فرزند با دست خود آن

هم فرزندی برومند و لایق برای پدری که یک عمر در انتظار چنین فرزندی بوده کار ساده وآسانی

نیست واز آن عجیب تر تسلیم مطلق این نو جوان در برابر این فرمان بود که با آغوش باز وبا

اطمینان خاطر به لطف الله به استقبال ذبح شتافت

آیه 107= اما برای این که برنامه ابراهیم نا تمام نماند در پیشگاه الله قربانی کرده باشد و آرزوی

ابراهیم بر آورده شود الله قوچی بزرگ فرستاد تا به جای فرزند قربانی کند و سنتی برای آیندگان در

مراسم حج و سرزمین منی از خود بگذارد قران می فرماید ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم

یکی از نشانه های عظمت این ذبح آن است که با گذشت زمان سال به سال وسعت بیشتری یافته

و الان در هر سال بیش از یک میلیون به یاد آن ذبح عظیم ذبح می کنند و خاطره اش را زنده نگه

می دارند

آیه 108= نه تنها الله پیروزی ابراهیم را در این امتحان بزرگ در آن روز ستوده بلکه خاطره آن

را جاویدان ساخت چنانکه در این آیه می گوید و نام نیک او را در امت های بعد باقی نهادیم

آیه 109= سلام بر ابراهیم آن بنده مخلص و پاکباز

آیه 110= آری این گونه نیکو کاران را پاداش می دهیم پاداشی به عظمت دنیا و پاداشی

جاویدان در سراسر زمان و پاداشی در خور سلام و درود الله بزرگ

ذبیح اله کیست ؟ آنچه با ظواهر آیات مختلف قران هماهنگ است این است که ذبیح الله

اسماعیل بوده است نه اسحاق

آیه 111= ابراهیم بنده مومن الله . این آیه و دو آیه بعد آخرین آیاتی است که ماجرای ابراهیم

و فرزندانش را در اینجا تعقیب و تکمیل می کند نخست می گوید از بندگان با ایمان ماست در

حقیقت این جمله دلیلی است بر آنچه گذشت و این واقعیت را بیان می کند که اگر ابراهیم همه

هستی و و جود خویش و حتی فرزند عزیزش را یک جا در طبق اخلاص گذارد و فدای راه

معبود خویش کرد به خاطر ایمان عمیق و قویش بود

آیه 112= بعد به یکی  دیگر از مواهب الله به ابراهیم سخن می گوید می فرماید ما اورا به

اسحاق پیامبری از شایستگان بشارت دادیم

آیه 113= و در این آیه سخن از برکتی در میان است که الله به ابراهیم و فر زندش اسحاق

ارزانی داشت می فرماید ما به او واسحاق برکت دادیم برکت در همه چیز در عمر و زندگی

ودر نسل های آینده ودر تاریخ و مکتب ودر همه چیز اما برای این که توهم نشود که این برکت

در خاندان ابراهیم جنبه نسب وقبیله ای دارد بلکه در ارتباط با مذهب و مکتب و ایمان است در

آخر آیه می افزاید و از دودمان آن دو افرادی بودند نیکو کار و افرادی که به خاطر عدم ایمان

آشکارا به خود ستم کردن وبه این ترتیب آیه فوق به گروهی از یهود ونصاری که افتخار می کردند

ما از فرزندان انبیا هستیم پاسخ می گوید که پیوند خویشاوندی به تنهایی افتخار نیست مگر این

که درسایه پیوند فکری ومکتبی قرار گیرد

آیه 114= مواهب الهی بر موسی وهارون . در اینجا به گوشه ای از الطاف الهی نسبت به موسی

وبرادرش هارون اشاره شده نخست می گوید ما به موسی وهارون منت بخشیدیم و آنها را مرهون

نعمت های خود ساختیم

آیه 115= در نخستین مرحله می فرماید و آن دو وقومشان را از اند وه بزرگ نجات دادیم چه

اندوهی از این بزرگتر که بنی اسرائیل در چنگال فرعونیان جبار وخون خوار گرفتار بودند؟

پسرانشان را سر می بریدند وزنانشان را به خدمت کاری و مردان را به بندگی و بیکاری وا

می داشتند

آیه 116= در مرحله دوم می فرماید و آنها موسی و هارون و بنی اسرائل را یاری کردیم تا بر

دشمنان خود پیروز شدند درآن روز که لشکر خونخوار فرعونی با قدرت و نیروی عظیم و در

پیشا پیش مردان جنگی و سلاح کافی بودند اما دست لطف الله به یاری آنها آمد وفرعونیان را

در میان امواج دفن کرد و آنها را از غرقاب رهایی بخشید و کاخ ها و ثروت و باغ ها و گنج

های فرعونیان را به آنها سپرد

آیه 117= در سومین مرحله به مواهب معنوی که الله به این قوم ازبند رسته عنایت فرمود

اشاره کرده می گوید ما به آن دو کتاب روشنگر دادیم آری تورات کتاب مستبین یعنی کتاب

روشنگر بود وبه تمام نیاز مندیهای دین ودنیای بنی اسرائیل در آن روز پاسخ می گفت همان

گونه که درسوره مائده نیز می خوانیم ما تورات را نازل کردیم که هم درآن هدایت بود هم نور

وروشنایی

آیه 118= در مرحله چهارم باز به یکی از مواهب معنوی و موهبت هدایت به صراط مستقیم

اشاره کرده می گوید و آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . همان راه راست و خالی از هر

گونه کجی و اعوجاج که راه انبیا و اولیا است و خطر انحراف و گمراهی وسقوط در آن وجود

ندارد

آیه 119= در پنجمین مرحله به سراغ تداوم مکتب وبقای نام نیک آنها رفته می گوید و نام نیک

آنها را در اقوام بعد باقی گذاردیم تا به عنوان دو اسوه شناخته شوند ومردم جهان از روش و تاریخ

آنها الهام گیرند

آیه 120= در ششمین مرحله سخن از سلام ودرود الله بر موسی و هارون است می فرماید

سلام بر موسی و هارون .سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب و در خط

و مذهب است سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است

آیه 121= و در هفتمین و آخرین مرحله به جزا و پاداش بزرگ خود به آنها پرداخته می گوید

آری ما این چنین نیکو کاران را پاداش می دهیم اگر آنها به این افتخارات نائل شدند بی دلیل نبود

آنها محسن بودند مومن و مخلص و فداکار و نیکو کار و چنین کسانی باید مشمول این همه پاداش

شوند

آیه 122= سر انجام در این آیه به همان دلیلی اشاره می کند که در داستان ابراهیم و نوح قبل از

آن آمده می گوید آن دو موسی و هارون از بندگان مومن ما بودند ایمان است که روح انسان را

چنان روشن و نیرومند می سازد که به سراغ احسان و نیکو کار ی وپاکی و تقوا می رود

آیه 123= پیامبر الله الیاس در برابر مشرکان . چهارمین سرگذشتی که از انبیا پیشین در این سوره

آمده است سرگذشت فشرده ای از الیاس است می فرماید و الیاس از رسولان ما بود

آیه 124= بعد برای شرح این اجمال به تفصیل پرداخته می گوید به خاطر بیاور هنگامی  را که به

قومش گفت آیا تقوا پیشه نمی کنید ؟

آیه 125= در این آیه با صراحت بیشتری از این مساله سخن می گوید آیا بت بعل را می خوانید

و بهترین آفریدگار ها را رها می سازید؟ گفته اند این بت طلایی به قدری بزرگ بود که طولش به

بیست زراع می رسید و چهار صورت داشت و خدمه او بالغ بر چهارصد نفر بود

آیه 126= به هر حال الیاس این قوم بت پرست را سخت نکوهش کرد و ادامه داد الله را رها می کنید

که الله شما و الله نیاکان شماست مالک ومربی همه شما او بوده و هست هر نعمتی دارید از اوست

و حل هر مشکلی با دست قدرت او میسر است غیر از او نه سرچشمه خیر و برکتی وجود دارد و نه

دفع کننده شر و آفتی

آیه 127= اما این قوم خیره سر و خود خواه گوش به اندرز های مستدل و هدایت های روشن این

پیامبر بزرگ الهی فرا ندادند و به تکذیب او برخاستند الله هم مجازات آنها را در یک جمله کوتاه

بیان کرده می فرماید ولی به یقین همگی در دادگاه عدل الهی احضار می شوند وبه کیفر اعمال

زشت و شوم خود خواهند رسید

آیه 128= ولی ظاهر گروه اندکی از پاکان و نیکان و خالصان به الیاس ایما ن آوردند برای آنکه

حق آنها فراموش نگردد بلافاصله می فرماید مگر بندگان مخلص الله

آیه 129= در قسمت اخیر این داستان همان مسائل چهار گانه ای را که در سرگذشت های پیامبران

دیگر موسی و هارون وا براهمی و نوح آمده بود به خاطر اهمیتی که دارد تکرار شده است

نخست می فرماید ما نام نیک اورا در میان امت های بعد باقی گذاردیم امت های دیگر زحمات این

انبیا بزرگ را که در پاسداری خط توحید و آبیاری بذر  ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل

آوردند هرگز فراموش نخواهند کرد و تا دنیا بر قرار است باد ومکتب آنها نیز جاویدان است

آیه 130= در مرحله دوم می افزاید سلام بر الیاسین

آیه 131= در مرحله سوم می فرماید ما این گونه نیکو کاران را پاداش می دهیم

آیه 132= در مرحله چهارم ریشه اصلی همه اینها را که ایمان است طرح کرده می گوید

مسلما الیاس از بندگان مومن ماست ایمان و عبودیت سرچشمه احسان و احسان عامل قرار

گرفتن در صف مخلصین و مشمول سلام الله شدن است

آیه 133= سرزمین بلازده این قوم در برابر شماست . پنجمین پیامبری که در این سوره نامش

به میان آمده لوط است که طبق صریح قران هم زمان و معا صر با ابراهیم بوده است نخست

می گوید ولوط از رسولان ما است

آیه 134= بعد ازبیان این اجمال طبق روش اجمال وتفصیل که قران دارد به شرح قسمتی از

ماجرای او پرداخته می گوید به خاطر بیاور زمانی را که او و خاندانش را همگی نجات دادیم

آیه 135= مگر همسرش پیر زنی که از بازماندگان بوده وبه سرنوشت آنان گرفتار شد

آیه 136= سپس بقیه را نابود کردیم جمله های کوتاه فوق اشاراتی به تاریج پر ماجرای این

قوم است که شرح آن در سوره های هود وشعرا و عنکبوت گذشت

آیه 137= و از آنجا که همه اینها مقدمه ای است برای بیدار کردن غافلان مغرور در پایان این

سخن اضافه می کند و شما پیوسته صبح گاهان از کنار ویرانه های شهرهای آنها می گذرید....

آیه 138= و هم چنینی شبانگاه نیز از آنجا عبور می کنید آیا نمی اندیشید؟

این تعبیر به خاطر آن است که شهر های قوم لوط در مسیر کاروان های مردم حجاز به سوی

شام قرار داشت و اینها در سفر های روزانه وشبانه خود از کنار آن عبور می کردند اگر

گوش شنوا داشتند فریاد دلخراش و جانکاه این قوم گنهکار بلا دیده را می شنیدند آری درس

عبرت بسیار است اما عبرت گیرندگان کمند

آیه 139= یونس در بوته امتحان . این ششمین و آخرین سرگذشت انبیا و اقوام پیشین است

که در این سوره آمده سرگذشت یونس وقوم توبه کارش

نخست هم چون داستان های گذشته سخن از مقام رسالت او به میان آورده می گوید و یونس

از رسولان ما است یونس همانند سایر انبیا دعوت خود را از توحید ومبارزه با بت پرستی

شروع کرد وبعد با مفاسدی که در محیط رایج بود به مبارزه پرداخت اما آن قوم در برابر

دعوت او تسلیم نشدند تنها گروه اندکی که شاید از دو نفرتجاوز نکردند عابد و عالمی به

او ایمان آوردند یونس آنقدر تبلیغ کرد که تقریبا از آنها مایوس شد و به آنها نفرین کرد به او

وحی آمد که در فلان زمان عذاب الهی نازل می شود هنگامی که موعد عذاب نزدیک شد یونس

همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت در حالی که خشمگین بود تا به سا حل  دریا رسید در

آنجا یک کشتی پر از جمعیت و بار را مشاهده کرد و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه

خود ببرند

آیه 140= این همان است که قران در این آیه به آن اشاره کرده می گوید به خاطر بیاور

هنگامی را که بسوی کشتی پر از جمعیت و بار فرارکرد

آیه 141= به هر حال یونس سوار بر کشتی شد ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت

دهان باز کرد گوئی غذایی می طلبد سرنشیان کشتی گفتند به نظر می رسد گناهکاری در

میان ماست که باید طعمه این ماهی شود وچاره ای جز استفاده از قرعه نیست در اینجا

قرعه افکندند قرعه به نام یونس در آمد قرا ن در اینجا با یک جمله کوتاه به این ماجرا

اشاره کرده می گوید و با آنها قرعه افکند و قرعه به نام او افتاد پس مغلوب شد

آیه 142= به هر حال قران می گوید اورا به دریا افکندند وماهی عظیمی اورا بلعید در

حالی که مستحق سرزنش بود مسلم است این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه

کبیره یا صغیره ای نبود بلکه علت آن ترک اولایی بود که از او سر زد و آن عجله در

ترک قوم خویش وهجرت از آنان بود . الله به آن ماهی وحی فرستاد که هیچ استخوانی

را از او مشکن و هیچ پیوندی را از او قطع مکن

آیه 143= یونس خیلی زود متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه الله آورد

و ازترک اولای خویش استغفار کرد . در اینجا ذکر یونسیه را یونس ایجا د نمود

: فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین و او در میان

ظلمت های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست منزهی تو من از ظالمان  وستمکاران

بودم اکنون ببینم آیه در این زمینه چه می گوید ؟ در یک جمله کوتاه م گوید اگر اواز

تسبیح کنند گان نبود

آیه 144= تا روز قیا مت در شکم ماهی باقی می ماند و این زندان موقت تبدیل به  یک زندان

دائم می شدو آن زندان دائم مبدل به گورستان او می گشت

آیه 145= بعد الله می فرماید ما اورا در یک سرزمین خشک و خالی از درخت و گیاه افکندیم

در حالی که بیمار بود ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی گیاهی آمد و به فرمان الله لقمه ای

را که از او زیاد بود بیرون افکند اما پیداست این زندان عجیب سلامت جسم یونس را برهم

زده بود بیمار و نا توان ازا ین زندان آزاد شد

آیه 146= باز در اینجا لطف الهی به سراغ او آمد چرا که بدنش بیمارو آزرده و اندامش

خسته و نا توان بود آفتاب ساحل اورا آزار می داد پوششی لطیف لازم بود تا بدنش درزیر

آن بیارامد قران در اینجا می گوید ما بوته کدوئی بر او رویاندیم تا در سایه برگ ها ی

پهن مرطوبش آرامش یابد

آیه 147= یونس را در اینجا رها می کنیم وبه سراغ قومش می رویم هنگامی که یونس

با حالت خشم و غضب قوم را رها کرد ومقدمات خشم الهی نیز بر آنها ظاهر شد تکان

سختی خوردند وبه خود آمدند اطراف عالمی و دانشمندی را که در میان آنها بود گرفتند

و با رهبری او درمقام توبه برآمدند گریه سر دادند و مخلصانه از گناهان خویش و تقصیراتی

که در باره پیامبر الله یونس داشتند توبه کردند در اینجا پرده های عذاب کنار رفت و حادثه

بر کوهها ریخت و جمعیت مومن توبه کار به لطف الهی نجات یافتند هنگامی که یونس بعد

از این ماجرا به سراغ قومش آمد در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش

همه بت پرست بودن ولی اکنون همه موحد الله پرست شده اند ؟ قران در اینجا می گوید و اورا

به سوی جمعیت یکصد هزار نفری یا بیشتر فرستادیم

آیه 148= آنها ایمان آوردند  از این رو تا مدت معلومی آنان را از مواهب زندگی بهره مند

ساختیم البته ایمان اجمالی وتوبه آنها قبلا بود ولی ایمان آنها بطور تفصیل به الله و پیامبرش

یونس و تعلیمات و دستورات او هنگامی که صورت گرفت که یونس به میان آنها باز گشت

درس های بزرگ : می دانیم طرح این سرگذشت ها درقران همه برای هدف های تربیتی

است چرا که قران کتاب داستان نیست کتاب انسان سازی و تربیت است از این سرگذشت

عجیب پند های بزرگی می توان گرفت

الف) این ماجرا نشان می دهد که چگونه یک قوم گنهکار و مستحق عذاب می توانند  درآخرین

لحظات مسیر تاریخ خود را عوض کنند وبه آغوش پر مهر و رحمت الهی با ز گردند و نجات

یابند

ب) این ماجرا نشان می دهد که ایمان به الله وتوبه از گناه علاوه بر آثار وبرکات معنوی و

مواهب ظاهری دنیا را نیز متوجه انسان می سازد عمران وآبادی می آفریند و مایه طول

عمر وبهره گیری از مواهب حیات می شود

ج) قدرت الله آنقدر وسیع و گسترده است که چیزید دربرابر آن مشکل نیست تا آن حد که

می تواند انسانی را در دهان و شکم جانور عظیم و و حشتناکی سالم نگه دارد وسالم

بیرون فرستد

آیه 149= تهمت های زشت ورسوا : بعد از ذکر شش داستان از سرگذشت انبیا پیشین

ودرس های آموزنده ای که در هر یک نفته بود موضع سخن را تغییر داده به مطلب

دیگری که به مشرکان عرب سخت ارتباط داشته می پردازد مساله این استک ه جمعی از

مشرکان عرب به خاطرانحطاط فکری ونداشتن هیچ گونه علم ودانش الله را با خود

قیاس می کردند و برای او فرزند و گاهی همسر قائل بودند . از آنان بپرس آیا الله دخترانی

دارد وپسران از آن آنهاست چگونه آنچه را برای خود نمی پسندید برا ی الله قائل هستید این

سخن طبق عقیده باطل آنهاست که از دختر سخت متنفر بودند وبه پسر سخت علاقمند و گرنه

پسر ودختر از نظر انسانی و در پیشگاه الله از نظر ارزش یکسانند و معیار شخصیت هردو

پاکی و تقواست

آیه 150= بعد به دلیل حسی مساله پرداخته بازبه طریق استفهام انکاری می گوید آیا ما

فرشتگان را مونث آفریدیم و آنها ناظر بودند ؟ بدون شک جواب آنها در این زمینه منفی

بود چه این که هیچ کدام نمی توا نستند حضور خود را به هنگام خلقت فرشتگان ادعا

کنند

آیه 151= بار دیگر به دلیل عقلی که از مسلمات ذهنی آنها گرفته شده باز می گردد ومی گوید

بدانید آنها با این تهمت بزرگشان می گویند

آیه 152= الله فرزند آورده ولی آنه به یقین درو غ می گویند

آیه 153= در اینجا بار دیگر الله آنها را مورد عتاب وسرزنش قرار داده می فرماید آیا دختران

را بر پسران ترجیح داده است ؟

آیه 154= شما را چه شده است ؟ چگونه حکم می کنید؟ هیچ می فهمید چه می گوئید؟

آیه 155= آیا وقت آن نرسیده است که از این لاطائلات و خرافات زشت و رسوا دست بر دارید؟

آیا متذکر  نمی شوید؟

این سخنان به قدری باطل بودن و بی پایه است که اگر آدمی یک ذره عقل و درایت داشته باشد

و اندیشه کند باطل بودن آن را درک می نماید

آیه 156= بعد از ابطال ادعای خرافی آنها با یک دلیل حسی و یک دلیل عقلی به سومخین دلیل

می پردازد که دلیل نقلی است می گوید اگر چنین چیزی که شما می گوئید  صحت داشت باید اثری

از آن در کتب پیشین باشد یا شما دلیل روشنی در این باره داردی؟

آیه 157= اگر دارید پس کتابتان را بیاورید اگر راست می گوئید در کدام کتاب؟ در کدام نوشته؟ ودر

کد ام وحی آسمانی چنین چیزی آمده وبر کدام پیامبر نازل شده  است؟

آیه 158= در این آیه به یکی دیگر از خرافات مشرکان عرب می پردازد و آن نسبتی است که میان

الله وجن قائل بودند سخن را از صورت خطاب در آورده و به صورت غائب مطرح می کند گوئی آنها

چنان بی ارزشند که بیش از این شایستگی لیاقت رویارویی در سخن را ندارند می فرماید آنها ( مشرکان)

میان الله و جن خویشاوندی و نسبتی قائل شدند منظور از نسبت هر گونه نسبت ورابطه است هر

چند جنبه خویشاوندی نداشته باشد و می دانیم که جمعی از مشرکان عرب جن را می پرستیدند

وآنها را شریک الله می پنداشتند و به این ترتیب رابطه ای میان آنها و الله قائل بودند به هر حال

قران این عقیده خرافی را سخت انکار کرده می گوید در حالی که جنیان به خوبی می دانند که این

بت پرستان در دادگاه الیه احضار می شوند

آیه 159= بعد می افزاید منزه است الله از آنه توصیف می کنند

آِیه  160= هیچ توصیفی شایسته ذات مقدس الله نیست مگر آنچه بندگن مخلص الله از روی

آگاهی درمورد او دارند بندگانی که از هر گونه شرک و هوای نفس و جهل وگمراهی مبرا

هستند و الله را جز به آنچه خودش اجازه داده توصیف نمی کنند آری باید به سراغ سخنان

پیامبر و خطبه های علی و دعاهای پر مغز امام سجاد رفت و در پرتو توصیف های این

بندگان مخلص الله اورا شناخت

آیه 161= ادعاهای درواغین . در آیات پیشین سخن از معبود های مختلف مشرکین به میان

آمد قران همین مساله را تعقیب کرد ه نخست این بحث را به میان می آورد که وسوسه های

شما بت پرستان در دلهای پاکان ونیکان اثری ندارد وتنها قلوب آلوده و ارواح دوزخی و متمایل

به فساد شماست که خود را تسلیم این وسوسه ها می ساز د می فرماید شماو آنچه را پرستش

می کنید

آیه 162= هرگز نمی توانید کسی را با آن فریب دهید و با فتنه وفساد از الله منحف سازید

آیه 163= مگر آنها که در آتش دوزخ وارد می شوند

آیه 164= بعد از این سه آیه که مساله اختیار انسان ها را در برابر فتنه جویی و اغوا گری

بت پرستان روشن می سازد ضمن سه آیه دیگر از مقام والای فرشتگن الله سخن می گوید همان

فرشتگانی که بت پرستان آنها را دختران الله می پنداشتند و جالب این که سخن را از زبان

خود آنها بیان کرده می گوید و هیچ یک از ما نیست جز آنکه مقام معلومی دارد

آیه 165= و ما همگی برای اطاعت فرمان الله به صف ایستاده ایم و چشم بر امر او داریم

آیه 166= و ما همه تسبیح گوی او هستیم و اورا از آنچه لایق ذات پاکش  نیست منزه می شمریم

آری ما بندگان که جان و دل بر کف داریم همواره چشم بر امر و گوش برفرمانش سپرده ایم

ما کجا و فرزندی الله کجا؟  درحقیقت آیات سه گانه فوق به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره

می کند نخست این که هر کدام رتبه و منزلتی دارند که از آن تجاوز  نمی کنند

دیگر این که آنها دائما آماده اطاعت فرمان الله در عرصه آفرینش و اجرای اوامر او در پهنه عالم

هستی هستند سوم این که آنها پیوسته تسبیح الله می گویند و اورا از آنچه لایق مقامش نیست

منزه می شمرند

آیه 167= بعد در چهارآیه دیگر به یکی از عذر های نا موجه این مشرکان در ارتباط با همین

مساله بت پرستی و مطالب دیگر اشاره کرده و پاسخ می دهد می فرماید آنها پیوسته می گفتند

آیه 168= اگر یکی از کتاب های پیشینیان نزد ما بود

آیه 19= به یقین ما بندگان مخلص الله بودیم این همه از بندگان مخلص و آنان که الله یشان

خالص کرده است سخن مگوی و پیامبران بزرگی هم چون نوح وابراهیم و موسی و غیر آنها

را به رخ ما مکش ما هم اگر مشمول لطف الله شده بودیم و یکی از کتب آسمانی بر ما نازل

می شد در زمره این بندگان مخلص بودیم

آیه 170= این آیه می گوید این  آرزوهای آنها هم اکنون جامه عمل به خود پوشیده و بزرگترین

کتاب آسمانی الله یعنی قران بر آنان نازل شده اما این دروغ پردازان پر ادعا به آن کافر

شدند واز در مخالفت و انکار ودشمنی در آمدند ولی به زودی نتیجه کار خود را خواهند دانست

آیه 171= حزب الله پیروز است به دنبال بحث های گوناگونی که پیرامون مبارزات انبیای بزرگ

وکار شکنی های مشرکان بی ایمان طی آیات این سوره آمده است اکنون که به آخرین آیات سوره

نزدیک می شویم مهم ترین مساله را در این رابطه بیان می کند و آن خبر از پیروزی نهایی لشکر

الله بر لشکر شیطان و دشمنان حق است تا مومنا در هر عصر وزمان به این وعده بزرگ الهی

دلگرم شوند وبرای ادامه مبازره با لشکر باطل آماده  ومقاوم گردند

آیه 172= که آنان یار ی شدگانند

آیه 173= ولشکر ما در تما م صحنه ها پیروزند چه عبارت صریح و گویا و چه وعده روح پرور

و امید بخشی؟

آیه 174= بعد در ادامه این آیات هم برای دلداری پیامبر ومومنان و تاکید بر پیروزی و هم تهدید

مشرکان بی خبر می گوید از کافران روی بگردان تا زمان معینی که فرمان جهاد فرا رسد

آیه 175:

بعد این جمله را با تهدید دیگری تاکید کرده می فرماید وضع آنها را بنگر ( چه بی محتواست)

اما به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند به زودی پیروزی تو و مومنان و شکست ذلت بار

خود را در این دنیا و مجازات الهی را در جهان دیگر خواهند دید

آیه 176= و از آنجا که این خیره سران بی شرم پیوسته این سخن را تکرار می کردند که وعده

عذاب الهی چه شد؟ و اگر راست می گویی چرا معطلی ؟ قران بالحنی تهدید آمیز در پاسخ آنها

می گوید آیا اینها برای عذاب ما عجله می کنند؟ گاه می گویند این وعده الهی چه شد؟ و گاه

می گویند این پیروزی کی خواهد آمد؟

آیه 177= اما هنگامی که عذاب ما در آستانه خانه هایشان فرود آید انذار شدگان صبح گاه بدی

خواهند داشت این تعبیر نزول عذاب را در متن زندگی آنها و مبدل شدن کانون آرامش آنها را به

کانونی از وحشت و اضطراب نشان می دهد

آیه 178= به آنها اعتنا مکن گفتیم آیات آیر این سوره در حقیقت وسیله ای ات برای دلداری

پیامبر و مومنان راستین و تهدیدی است برای کفار لجوج . این آیه بار دیگر با لحنی تهدید آمیز

می فرماید از آنها روی بگردان و آنان را به حال خود واگذار تا زمان معینی

آیه 179= و وضع کارشان را ببین آنها نیز به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند این تکرا ر به

خاطر تاکید است که آنها بدانند این یک مساله قطعی است که زوید مجازات و شکست و نا کامی

خود را خواهند دید و به نتایج مرارت بار اعمالشان گرفتار می شوند وپیروزی مومنان نیز قطعی

و مسلم است

آیه 180= بعد سوره با سه جمله پر معنی در باره الله و پیامبران و جهانیان پایان می یابد

می فرماید منزه است الله تو . الله عزت و قدرت از آنچه آنان یعنی مشرکان و جاهلان  توصیف

می کنند گاه فرشتگان را دختر ان او می نامند گاه در میان او و جن نسبتی قائل می شوند و گاه

موجود ات بی ارزشی همچون قطعات سنگ و چو ب را هم دریف او قرارمی دهند

آیه 181= در جمله دوم همه پیامبران را مورد لطف بی پایان خویش قرار داده می گوید

وسلام بر رسولان سلامی که نشانه سلامت و عافیت از هر گونه عذاب  و کیفر روز قیامت

سلامی که امان در برابر شکست ها ودلیل بر پیروزی بر دشمنان است

آیه182= و سرانجام سخن را با حمد الهی پایان داده می گویدو حمد وستایش مخصوص الله

است که الله جهانیان است

سه آیه اخیر می تواند اشاره ومروری اجمالی بر تمام مسائل این سوره باشد چرا که بخش

مهمی از این سوره پیرامون توحید و مبارزه با انواع شرک بود و آیه اول را با تسبیح و تنزیه

الله از توصیف های مشرکان همه را بازگو می کند بخش دیگری از این سوره بیان گوشه هایی

از حالات هفت پیامبر بزرگ بود آیه دوم اشاره ای به آنهاست و بالاخره بخش دیگری از نعمت

های الهی مخصوصا انواع نعمت های بهشتی و پیروزی جنود الهی بر لشکر کفر سخن می گفت

و حمد وستایش الله در پایان کار اشاره ای به همه اینهاست . کسی که می خواهد روز قیامت اجر

و پاداش او با پیمانه بزرگ و کامل داده شود باید آخرین سخنش در هر مجلسی که می نشیند این

بوده باشد : سبحان ربک رب العزه عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمد الله رب العالمین

 

فضیلت سوره 37:

این سوره دارای 182 آیه است هر کس این سوره را هر جمعه بخواند همواره از هر آفتی

نگهداری شده و هر بلایی از او دفع می شود و در زندگی دنیا و در دنیا روزی داده می شود

به فراخ ترین چیزی که باشد از رزق والله مال و فرزند وبدنش را از بدی شیطان حفظ کند

نه جبار عنیدی به او صدمه زندو اگر بمیرد شهید بر انگیخته شود و با شهیدان بهشت محشور

شود و در آب آن غسل کنند دردهای او زایل شود

سوره ۳۸ وتفسیر آن

سورة 38

سوره ص

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ص وَالقُرءَانِ ذِی الذُّکر(1) بَلِ  َالَّذینَ کَفَرُوُا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ (2) کَم اَهلَکنَا مِن قَبلِهِم مِّن قَرنٍ

فَنَادَوا وَلَآتَ حِینَ مَنَاصٍ (3) وَعَجِبُوَآ اَن جَآ ء هُم مُّنذِرً مِّنهُم وَقَالَ الکَفِرُونَ هَذَا سَحِرً کَذَّابً

(4) اَجَعَلَ الاَلِهَةَ اِلَهٌا وَاحِدٌا اِنَّ هَذَا لَشَیُ ء عُجَابً (5) وَانطَلَقَ المَلَاُ مِّنهُم اَنِ اَمشُوا وَاصبِرُوا

عَلَی ءَ الِهَتِکُم اِنَّ هَذَا لَشَیءً یُرَادُ (6) مَآ سَمِعنَا بِهَذَآ فِی المِلَّةِ الاَخِرَةٍ اِن هَذَآ اِلَّا الختِلَقُ  (7)

اَءُ نزِلَ عَلَیهِ الذُّّکرُ مِن بَینِنَا بَل هُم فِی شَکٍّ مِّن ذِکرِی بَل لَّمَّایَذُوقُوا عَذَابِ (8) اَم عِندَهُم خَزَآئنُ

 رَحمَةِ رَبِّکَ العَزِیزِ الوَهَّابِ (9) اَم لَهُم مُّلکُ السَّمَوتِ وَالاَرضِ وَمَا بَینَهُمَا فَلیَرتَقُوا فِی الاَسبَب

(10) جُندً مَّا هُنَآ لِکَ مَهزُومً مِّنَ الاَحزَابِ (11) کَذَبَّتَ قَبلَهُم قَومُ نُوحٍ وَعَادً وَفِرعَونُ ذُوالاَوتَاد

(12) وَثَمُودُ وَقَومُ لُوطٍ وَاَصحَبُ لیَکَةِ اُولَئکَ الاَحزَابُ (13) ان کُلُّ اِلَّآ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ

(14) وَ مَا یَنظُرُ هَوُلَآءِ اِلَّآ صَیحَةٌ وَحِدَةٌ مَّالَهَا مِن فَوَاقٍ (15) وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَّا قِطَّنَا قَبلَ

یَومَ الحِسَابِ (16) اَصّبِر عَلَی مَا یَقُُولُونَ وَآذکُر عَبدَنَا دَاوُدَذَالاَیدِاِنَّهُ اَوَّابُ (17)  اِنَا سَخَرنَا

الجِبَآلَ مَعَهُ  یُسَبِحنَ بِالعَشِیِ وَالاِ شرَاقٍ (18) وَالطَّیرَ مَحشُورَةٌ کُلُّ لَّهُ اَوَّابً

 (19) وَشَدَدنَا مُلکَهُ وَءَ اتَیئهُ الحِکمَةَ وَفَصلَ الخِطَابِ (20) وَهَل اَتَئکَ نَبَوُا الخَصمِ

اِذ تَسَّوَرُوا المِحرَابَ (21) اِذ دَخَلُوا عَلَی دَاوُد فَفَزِعَ مِنهُم قَالُوا لَاتَخَف خَصمَانِ بَغَی بَعضُنَا عَلَی

بَعضٍ فَاحکُم بَینَنَا بَالحَقِّ وَلَا تُشطِط وَاهدِنَا اِلَی سَوَآءِ الصُّرَطِ (22) اِنَّ هَذَا اَخِی لَهُ تِسعً وَتِسعُونَ

نَعجَةٌ وَلِیَ نَعجَةً وَحِدَةً فَقَالَ اَکفِلِنیهَا وَعَزَّنِِی فِی الخِطَابِ (23) قَالَ لَقَد ظَلَمَکَ بِسُوَآلِ نَعجَتِکَ اِلَی

نَعَاجِهِ  وَاِنَّ کَثِیرٌا مِّن الخُلَطَآءِ لَیَبغِی بَعضُهُم عَلَی بَعضٍ اِلَّآ الَّذِینَ ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِِحَتِ وَقَلِیلً

مَّاهُم وَظَنَّ دَاوُدُ اَنَّمَا فَتنَّهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعٌا وَاَنَابَ (24) فَغَفَرنَا لَهُ  ذَلِکَ وَ اِنَّ لَهُ  عَندَنَا

لَزُلفَی و حَُسنَ مََابِ (25) یَدَاوُدُ  اِنَّّا  جَعَلنَکَ خَلِیفةٌ فِی الاَرضِ فَآحکُم بَینَ النَّآسِ بَالحَقِّ وَلَآ

تَتَّبِعِ الهَوَی  فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللهِ  اِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللهِ لَهُم عَذَابً شَدِیدُ بِمَا نَسُوا

 یَومَ الحِسَابِ (26) وَُمَا خَلَقنَا السَّمَآءَ  وَالاَرضَ وَمَا بَینَهُمَا بَطِلٌا ذَلِکَ ظَنُّ الَّإِینَ کَفَرُوا فَویَلً لِلَّذینَ

کَفَرُوا مِنَ  النَّآرِ (27) اَم نَجعَلُ الَّذِینَ ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ کَالمُفسِدِینَ

فِی الاَرضِ اَم نَجعَلُ المُتَّقِنَ کَالفُجَّارِ (28) کَتَبُ اَنزَلنَهُ اِلَیکَ مُبَرکً لِیَدَّبَّرُواءَا یَتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ اُولُوا

الاَلبَبِ  (29) وَوَهبنَا لِدَاوُدَ سُلَیمَن نِعمَ العَبدُ اِنَّهُ اَوَآبُ ِ (30) اِذعُرِضَ عَلَیهِ بِالعَشِّیِ  الصَّفِنَتُ

 الجِیَادُ (31) فَقَالَ اِنَّی اَحبَبتُ  حُبَّ الخَیرِ عَن ذِکرِ رَبَّی حتَّی تَوَارتَ بِالحِجَابِ (32) رُدُّوهَآ عَلَیّ

فَطَفِقَ مَسحَا بِالسُّوقِ وَالاَعنَاقِ (33) وَلَقَد فَتَنَّا سُلَیمَنَ وَاَلقَینَا عَلَی کُرسِیّهِ جَسَدٌَا ثُمَّ اَنَآبَ (34)

قَالَ رَبِّ  اغفِر لِی وَهَب لِی مُلکٌا لَّا یَنبغَی  لِاَحَدٍ  مِّن بَعدِی اِنَّکَ اَنتَ  الوَهَّآبُ (35) فَسَخَّرنَا

لَهُ  الَّریحَ  تَجرِی بِاَ مرِهِ رُخَآءٌ حَیثُ  اَصَابَ (36) وَالشَّیطِینَ کُلَّ بَنَّاءی وَغَوَّاصٍ (37)

وَءَ اخَرِینَ مُقَرَّنینَ فِی الاَصفَادِ (38) هَذَا عَطَاوُنَآ فَامنُن اَو اَمسِک بِغَیرِ حِسَابٍ  (39)

وَاِنَّ  لَهُ  عِندَنَا لَزُلفَی وَحُسنَ مَابٍ  (40) وَاذکُر عَبدََ نا اَیُّوبَ اِذنَادَی  رَبَّهُ  اَنِّی مَسَّنِیَ

الشَّیطَنُ بِنُصبٍ وَعَذَابٍ (41) ارکُض بِرِجلِکَ  هَذَا مُغتَسلُ  بَارِدً وَشَرَابً (42) وَُ وَهبنَا

لَهُ  اَهلَهُ  وَمِثلَهُم مَّعَهُم رَحمَةٌ مِّنَا وَذِکرَی لِاُو لِی الاَّلبَبِ (43) وَخُذ بِیَدِکَ ضِغثٌا فَاضّرِبِ

بِهِ  وَلَا تَحنَث اِنَّا وَجَدنَهُ  صَابِرٌا نِّعمَ العَبدُِواِنَّهُ  اَوَّابً (44) وَاذکُرعِبَدَنَا اِبرَهِیمَ وَاسحَقَ

وَیَعقُوبَ اُولِی الاَیدِی وَالاَبصَرِ (45) َاِنَّا اَخلَصنُهُم بِخَالِصَةٍ ذِکرَی الدَّار (46) وَاِنَّهِم

عِندَنَا اَمِنَ  المُصطَفَینَ الاَخیَارِ (47) وَاذکُر اِسمَعیلَ وَا لیَسعَ وَذَآلکِفلِ وَکُلًّ مِّنَ الاَ خیَآرِ

(48) هَذَاذِکرً وَاِنَّ لِّلمُتَّقِینَ لَحُسن َمَابٍ (49) جَنَّتِ عَدنٍ مُّفَّتحَةٌ لَّهُم الاَبَوَبُ (50)

مُتَّکِئینَ فِیهَا یَدعُونَ فِیهَا بِفَکِهَةٍ کَثَیرَةٍ وَشَرَابٍ (51) وَ عِنَدهُم قَصِرَتُ الطَّرف

  اَترابُ (52) هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَومِ الحِسَابِ (53) اِنَّ هَذَا لَرِزقنَا مَآلَهُ  مِن نَّفَادٍ (54)

هَذَا وَاِنَّ لِلطَّغِینَ لَشَرَّ مََابٍِ (55) جَهَنَّم یَصلَونَهَا فَبِئسَ المِهَادُ (56) هَذَا فَلیَذُو قُوهُ 

حَمِیمً وَغَسَّا قً (57) وَءَ اخَرُ  مِن شَکلِهِ  اَزوَجُ (58) هَذَا فَوجً مُّقتَحِمً مَّعَکُم لَآ

مَرحَبا بِهِم اِنَّهُم صَالُوا النَّآرِ (59) قَالُوا بَل اَنتم لَا مَرحَبا بِکُم اَنتُم قَدَّ متُمُوهُ  لَنَا فِبِئسَ

القَرارُ (60) قَآلُوا رَبَّنَا مَن قَدمَّ  لَنَا هَذَا فَزِدهُ عَذَابٌا ضِعفٌا فِی النَّآرِ(61) وَقَالُوا مَآ

 لَنَا لَا نَرَی رِجَالٌا کنَا نعدُّهُم مِّن الاَشرَآر (62) اَتَّخَذنَهُم سِخرِیٌا اَم زَاغَت عَنهُِم ُ الاَبصَرُ

(63) اِنَّ ذَلِکَ لَحَقً تَخَاصُمُ اَهلِ النَّارِ (64) قُل اِنّمَا اَنَا مُنذِرً وَمَا مِن اِلَهٍ اِلَّا اللهُ الَوحِدُ

القَهَّارُ (65) رَبُّ السَّمَوتِ وَالارِضِ وَمَا بَینَهُمَا العَزِیزُ الغَفَّرُ (66) قُل هُوَ نَبَوٌا عَظِیمَُ

(67) اَنتُم عَنهُ  مُعرِضُونَ (68) مَا کَانَ لِیَ مِن عِلمِ بِالمَلَا الاَّ علَی اِذ یَختَصِمُونَ (69)

اِن یُوحَی اِلَیَّ اِلَّا اَنَّمَا اَنَآ نَذِررً مُّبِینُ (70) اِذ قَالَ رَبَّکَ  اِلمَلَئکَة اِنَّی خَلِقُ بَشَرٌا مِّن

طِینٍ (71) فَاِذَا سَوَیتُهُ  وَنَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُو ا لَهُ  سَجِدینَ (72) فَسَجَدَ المَلآئکَةُ

کَلُّهُم اَجمَعُونَ (73) اِلَّآ اِبلِیسَ استَکبَرَوَکَانَ  مِنَ الکَفِرین (74) قَالَ یَااِبلِسُ مَا مَنَعَکَ

اَن تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِیَدیَّ اَستَکبَرتَ اَم کُنتَ  مِنَ العَالِینَ (75) قَالَ اَنَا خَیرً  مُّنهُ  خَلَقتَنِی

مِن نَارٍ  وَخَلَقتَنِی مِن نَّآ ر وَخَلَقتَهُ  مِن طِینٍ (76) قَالَ  فَآخرُج مِنَها فَاِنَّکَ  رَجِیمً (77)

وَاِنَّ عَلَیکَ لَعنَتِی اِلَی یَومٍ  الدِّینِ (78) قَالَ رَبِّ فَانظِرنِی اِلَی یَومِ  یُبعَثُونَ (79) قَالَ

فَاِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ (80) اِلَی یَومِ  الوَقتِ المَعلُومِ (81) قَالَ فَبعِزَّتِکَ لَاُغوِینَهُم  اَجمَعِین

(82) اِلّا عِبَادَکَ  مِنهُمُ  المُخلَصِینَ (83) قَالَ فَالحقُّ وَالحَقَّ اَقُولُ (84) لَاَملَّانَّ جَهَنَّم

مِنکَ ومِمَّن تَبِعَکَ  مِنهُم اَجمَعِینَ (85) قُل مَآ اسئَلُکِم عَلَیهِ مِن اَجرٍ وَمَآ اَنَا مِنَ المُتَکَّلِفِین

(86) اِن هُوَ اِلَّآ ذِکرً  للعَلَمِینَ (87) وَلَتَعلَمُنَّ  نَبَآ هُ  بَعدَ حِینِ (88)

 

 تفسیر سوره 38

محتوای سوره: این سوره در حقیقت مکملی برای سوره صافات است واستخوان بندی مطالبش

شباهت زیادی با استخوان بندی سوره صافات دارد که در 5 بخش  خلاصه میشود

الف- ازمساله توحید و مبارزه با شرک و مساله نبوت پیامبر اسلام وسر سختی و لجاجت دشمنان

مشرک در برابر این دو امر سخن می گوید ب- گوشه هایی از تاریخ نه نفر از پیامبران الله را

منعکس ساخته و بالخصوص از داوود و سلیمان وایوب بحث بیشتری دارد –ج- ازسرنوشت کفار

طاغی و یاغی در قیامت و تخاصم و جنگ و جدال آنها در دوزخ سخن می گوید و به مشرکان و

افراد بی ایمان نشان می دهد که پایان کار آنها به کجا خواهد رسید –د- از آفرینش انسان و مقام

والای او و سجده کردن فرشتگان برای آدم سخن می گوید –و- تهدیدی است برای همه دشمنان

لجوج و تسلی خاطری است برای پیامبران اسلام و بیان این واقعیت که او د دعوت خود هیچ

گونه اجر و مزدی از کسی نمی طلبد

آیه 1= ابو جهل و جماعتی از قریش نزد ابوطالب عموی پیامبر آمدند وگفتند فرزند برادرت ما

را آزار داده و الله ما را نیز ناراحت ساخته است او را بخوان وبه او دستور ده دست از الله

ما بر دارد تا ما هم ناسزا به الله او نگوئیم ابوطالب کسی راخدمت پیامبر فرستاد هنگامی که

پیامبر وارد خانه شد ابوطالب سخنان آنها رابرای پیامبر شرح داد پیامبردر جواب فرمود آیا

آنها حاضرند جمله ای را با من موافقت کنند و درسایه آن برتمام عرب پیشی گیرند وحکومت

کنند؟ ابو جهل گفت بله موافقم منظورت کدام جمله است؟ پیامبر فرمود تقولون لا اله الا الله

بگوئید معبود ی جز الله نیست و این بتها را که مایه بد بختی و ننگ و عقب افتادگی شماست

دور بریزید هنگامی که حضار این جمله را شنیدند آن چنان وحشت کردند که انگشت ها در

گوش گذاردند و با سرعت خارج شدند و می گفتند چنین چیزی را تا کنون نشنیده ایم این یک

دروغ است اینجا بود که آیات آغاز سوره ص نازل شد . باز در نخستین آیه این سوره به یکی

از حروف مقطعه بر خورد می کنیم ص وهمان گفتگوهای پیشین در تفسیراین حروف مقطعه

مطر ح می شود اما جمعی از مفسران در اینجا مخصوصا روی علامت اختصاری بودن ص

نسبت به اسماء الله یا غیر آن تکیه کرده اند چرا که بسیار ی ازاسماء الله با ص شروع می شود

مثل صادق وصمد و صانع و یا اشاره به جمله صدق الله است که در یک حرف خلاصه شده است

بعد می فرماید سوگند به قرانی که دارای ذکر است که  تو بر حقی و این کتاب معجزه الهی است

قران هم خودش ذکر است وهم دارای ذکر

ذکر به معنی یاد آوری وزدودن زنگار غفلت از صفحه دل یاد الله ویاد نعمت های او و یاد دادگاه

بزرگ رستاخیز و یاد هدف خلقت انسان است

آیه 2= اگر می بینی آنها در برابراین آیات روشنگر و قران بیدار کننده تسلیم نمی شوند نه به خاطر

این است که پرده ای برا ین کلام حق افتاده بلکه کافران گرفتار غرور و اختلافند

آیه 2= بعد برای بیدار ساختن این  مغروران غافل  دست آنها را گرفته  به گذشته تاریخ بشر می برد

وسرنوشت اقوام مغرور و متکبر و لجوج را به آنها نشان می دهد شاید عبرت گیرند می گوید چه

بسیار اقوامی که قبل از آنها بودند وما آنها را به خاطر تکذیب پیامبران و انکار آیات الهی وظلم و

گناه هلاک کردیم و به هنگام نزول عذاب فریاد می زدند و کمک می خواستند ولی وقت نجات گذشته

بود آن روز که پیامبران الهی و اولیان حق آنها را اندرز دادن واز عاقبت شوم اعمالشان بر حذر

داشند نه تنها گوش شنوا نداشتند بلکه به استهزا و سخریه و آزار مومنان و حتی قتل آنها پرداختند

و فرصت ها  از دست رفت و پل های پشت سر ویران شدو در حالی عذاب استیصال برای نابودی

آنها نازل شد که در های توبه و بازگشت همه بسته شده بود و فریاد های استغاثه آنها به جایی

نرسید

آیه 4= در باره این آیه و سه آیه بعد نقل شده هنگامی که رسول الله دعوتش را آشکار کرد سران

قریش نزد ابو طالب آمدندو گفتند ای ابو طالب فرزند برادرت ما را سبک مغز می خواند به

خدایان ما ناسزا می گوید جوانان مارا فاسد نموده ودر جمعیت ما تفرقه افکند ه است اگر این کارها

به خاطر کمبود مالی است ما آنقدر مال برای او جمع آوری می کنیم که ثروتمند ترین مرد قریش

شود وحتی حاضریم او را به ریاست بر گزینیم . پیامبرفرمود اگر آنها خورشید را در دست راست

من و ماه را در دست چپ من قرار دهند من به آنها تمایل ندارم ولی به جای این همه وعده ها

یک جمله با من موافقت نمایند تا در سایه آن بر عرب حکومت کنند و غیر عرب نیز به آئین آنها

در آیند و آنها سلاطین بهشت خواهند بود ابو طالب این پیام را به آنها رسانید آنها گفتند حاضریم

به جای یک جمله ده جمله را بپذیریم کدام جمله منظور تو است ؟ پیامبر به آنها فرمود گواهی دهید

که معبودی جز الله نیست ومن رسول الله هستم آنها از این سخن وحشت کردند و گفتند ما 360 خدا

را رها کنیم تنها به سراغ یک خدا برویم ؟ چه چیز عجیبی؟ آن هم خدایی که هرگز دیده نمی شود

در اینجا آیات مزبور نازل شد.

تفسیر : آیا به جای  این همه خدا یک الله را بپذیریم؟ افراد مغرورو خود خواه هم نفوذ نا پذیرند

هم مطلق گرا چیزی را جز آنچه با افکار محدود وناقصشان درک کرده اند به رسمیت نمی شناسند

لذا هنگا می که پیامبراسلام پرچم توحید را در مکه بر افراشت و برضد بت های کوچک و بزرگ

که عدد آنها بالغ بر 360 بت می شد قیام کرد تعجب می کردند که چرا پیامبر انذار کننده ای از میان

آنها بر خاسته است ؟ تعجب آنها از این بود که محمد یک نفر از خود آنهاست آنها این امتیاز بزرگ را

به عنوان یک نقطه تاریک در دعوت پیامبر تلقی می کردند و از آن تعجب داشتند گاه از این مرحله

نیز فراتر می رفتند و کافران گفتن این ساحر دروغ گوی است نسبت دادن سحر به پیامبر به خاطر

مشاهده معجزات غیر قابل انکار ونفوذ خارق العاده او در افکار بود ونسبت دادن کذب به او به خاطر

این بود که برخلاف سنت های خرافی وافکار منحطی که جز مسلمات آن محیط محسوب میشد قیام

کرد و دعوی رسالت از سوی الله داشت

آیه 5=هنگامی که پیامبر دعوت توحیدی خود را آشکار نمود نگاه به یکدیگر می کردند ومی گیفتند

بیائید چیز هایی ناشنیده بشنوید آیا او به جای این همه خدایان یک الله قرار داده؟ این راستی چیز

عجیبی است ؟ اری گاه غرور و خود خواهی و مطلق نگری و فساد محیط آن چنان بینش وقضاوت

انسان را تغییر می دهد که از واقعیت های روشن تعجب می کند ودر حالی که به خرافات و پندار های

واهی سخت پای بند است

آیه 6= سرکردگان آنها هنگامی که از مراجعه به ابو طالب و میان جی گری و میایوس و نا امید

شدند از نزد او بیرون آمدند و گفتند بروید و خدایانتان را محکم بچشبید این چیزی است که خواسته اند

شما را با آن گمراه کنند سران بت پرستان می خواستند با این سخن روحیه متزلزل پیروان خود

را تقویت کنند و از سقوط هر چه بیشتر اعتقاداتشان جلو گیری به عمل آورند اما چه تلاش

بیهوده ای ؟

آیه 7=بعد برای اغفال مردم ویا قانع ساختن خویش گفتند ما هرگز چنین چیزی در آخرین آیین

نشنیده ایم این تنها یک آیین ساختگی است اگر ادعای توحید ونفی بت ها واقعیتی داشت باید

پدران ما با آن عظمت و شخصیت آن را درک کرده باشند و ما از آنها شنیده باشیم اما این یک

گفتار دروغین وبی سابقه است

آیه 8= در آیات گذشته سخن از موضع گیری منفی مخالفان در برابر خط توحید ورسالت پیامبر

اسلام بو در اینجا نیز این سخن ادامه دارد مشرکان مکه هنگامی که منافع نا مشروع خود را

در خطر دیدند و آتش کینه و حسد در دل آنها شعله ور شد برا ی اغفال مردم و قانع کردن

خویش در مورد مخالفت با پیامبر اسلام به منطق های سست گونا گونی دست  می زدند از

جمله از روی تعجب و انکار می گفتند آیا از میان همه ما قران تنها براو نازل شده؟ از میان

این همه پیرمردان پر سن و سال این همه پول داران ثروتمند وسرشناس آیا کسی پیدا نشد

که الله قرانش را بر او نازل کند جز محمد یتیم تهیدست؟  قران در  دنباله آیه می فرماید در

آنها چیز دیگری است آنها در حقیقت در اصل وحی من تردید دارندایراد به شخص ممد بهانه ای

بیش نیست بلکه سر چشمه آن هوی و هوس ها و حب دنیا و حسادت هاست و سرانجام

آنها را با این جمله تهدید می کند آنها هنوز عذاب مرا نچشیده اند که این گونه جسورانه در

برابر فرستاده الله ایستاده اند و با این سخنان واهی به جنگ در برابر وحی الهی برخاسته اند

آیه 9= بعد در پاسخ آنها می افزاید مگر خزائن رحمت الله توانا و بخشنده ات نزد آنها ست

تا به هر کس میل دارند بدهند؟

آیه 10= بازدر این آیه همین معنی را از طریق دیگری تعقیب کرده می گوید با این که مالکیت

وحاکمیت آسمان ها وزمین و آنچه میان این دو است از آن آنهاست؟ اگر چنین است با هر وسیله

ممکن به آسمان ها بروند و جلو نزول وحی را بر قلب پاک محمد بگیرند این سخن در حقیقت

تکمیلی است بر بحث گذشته در آنجا می گفت خزائن رحمت الله در دست شما نیست که به هر

کس با تمالیلات هوس آلودتان هماهنگ است ببخشید حال می گوید اکنون که این خزائن به دست

شما نیست و فقط در اخیتار الله است تنها راهی که در پیش دارید این است که به آسمان ها

بروید و مانع نزول او شوید  و خود می دانید که از این کار نیز سخت عاجز و ناتوانید

آیه 11= در این آیه در مقام تحقیر این مغروران سبک مغز و فخر فروش می گوید اینها لشکر

کوچک شکست خورده ای از احزابند آن روز پیروزی های بدر و احزاب و حنینی پیش نیامده بود

ولی قران با قاطعیت گفت انی دشمنان سر سخت لشکر کوچکی هستند که دچار شکست خواهند

شد امروز هم قران همین بشارت را به مسلمانان جهان که از هر سو در محاصره قدرت های

متجاوز و ستمگر قرار گرفته اند می دهد که اگر هم چون مسلمانان نخستین بر سر عهد و پیمان

الله بایستند او نیز وعده خویش رادر زمینه شکست جنود احزاب تحقق خواهد بخشید

آیه 12= تنها یک صیحه آسمانی کارشان را یکسره می کند در تعقیب آیه قبل که از شکست

مشرکان در آینده خبر می داد و آنها را لشکر کوچکی از احزاب مغلوب معرفی می کرد در اینجا

گروهی از این احزاب را که تکذیب پیامبران کردند و به سرنوشت شومی گرفتار شدند معرفی

می کند می گوید قبل از آنها قوم نوح و عاد یا هود و فرعون صاحب قدرت پیامبران ما را تکذیب

کردند

آیه 13= و نیز قوم ثمود وقوم لوط و اصحاب الایکه یعنی قوم شعیب اینها احزابی بودند که به

تکذیب پیامبران بر خاستند آری اینها شش گروه از احزاب جاهلی وبت پرست بودند که بر ضد

 پیامبران بزرگی قیام کردند اما سرانجام عذاب الهی دامانشان را گرفت

آیه 14=هریک از این گروه ها رسولان را تکذیب کردند وعذاب الهی در باره آنها تحقق یافت

وتاریخ نشان می دهد که چگونه هر گروهی از آنها به بلائی جان سپردند و در مدت کوتاهی

شهر و دیارشان به ویرانه ای تبدیل شد ونفراتشان به جسد هایی بی روح

آیه 15= آیا این مشرکان مکه  با این کارهای خود سرنوشیتی بهتر از آنها می توانند داشته

باشند ؟ در حالی که اعمال آنها همان اعمال است وسنت الله هان سنت؟ لذا در این آیه به عنوان

یک تهدید قاطع و کوبنده می گوید اینها با این اعمالشان جز یک صیحه آسمانی را انتظار

نمی کشند که هیچ مهلت و بازگشتی برای آن وجود ندارد وهمگی را نابود می سازد

این صیحه ممکن است همانند صیحه هایی باشد که بر اقوام پیشین فرود آمد صاعقه ای وحشتناک

با مین لرزیه ای پر صدا که زندگی آنها را درهم کوبید ونیز ممکن است اشاره به صیحه عظیم

پایان جهان باشد که از آن تعبیر به نفخه صور اول می شود

آیه 16= این آیه به یکی دیگر از سخنان کفار و منکرا ن که از روی سخریه و استهزا می گفتند

اشاره کرده می گوید آنها از روی خیره سری گفتند الهی بهره ما را از عذابت هرچه زود تر قبل

ازروز حساب به ما بده این کوردلان مغرور آن چنان مست باده غرور بودند که حتی عذاب الهی

و دادگاه عدلش را به مسخره می گرفتند

آیه 17=از زندگی داوود درس بیاموز . به دنبال بحث هایی که در آیات گذشته پیرامون کار شکنی

های مشرکان و بت پرستان و نسبت های ناروای آنان به پیامبر اسلام آمده بود قران د ر اینجا

برای دلداری پیامبر ومومنان اندک آن روز داستان داوود را مطرح می کند و می گوید در برابر

آنچه می گویند شکیبا باش وبه خاطر بیاور بنده ما داوود صاحب قدرت را که او بسیار توبه

کننده بود نیروی جسمانیش در حدی بود که در میدان جنگ بنی اسرائیل با جالوت جبار ستمگر با

یک ضربه نیرو مند به وسیله سنگی که از فلاخن رها کرد جالوت را ازبالای مرکب به روی

خاک افکند ودر خون خود غلطاند و از نظر قدرت سیاسی حکومتی نیرومند داشت که با قدرت

تمام در برابر دشمنان می ایستاد حتی گفته اند در اطراف محراب عبادت او هزاران نفر شب تا

به صبح به حال آماده باش بودند از نظر نعمت ها لله انواع نعم ظاهری وباطنی را به او ارزانی

داشته بود خلاصه این که داوود مردی بود نیرومند در جنگ ها و در عبادت و درعلم و دانش

ودرحکومت و هم صاحب نعمت فراوان

آیه 18= سپس طبق روش اجمال وتفصیل که در قران به هنگام ذکر مسائل مختلف معمول

است بعد از بیان اجمالی نعمت های الله بر داوود به شرح قسمتی از آن پرداخته چنین می گوید

ما کوهها را مسخر او ساختیم که هر شامگاه وصبح گاه با او الله را تسبیح می گفتند

آیه 19= نه تنها کوهها که پرندگان را نیز دسته جمعی مسخر او کردیم تا همراه او تسبیح

الله گویند همه این پرندگان و کوهها مطیع فرمان داوود وهم صدا با او وباز گشت کننده

به سوی او بودند این تسبیح توام با صدای ظاهری و همراه با نوعی درک و شعور بوده

درباطن ذرات عالم است و تمامی موجودات جهان از یک نوع عقل وشعور بر خور دارند

وهنگامی که صدای دل انگیز این پیامبر بزرگ را به وقت مناجات می شنیدند با او هم صدا

میشدند و غلغله تسبیح آنها در هم می آمیخت

ادامه تفسیر سوره 38

 

آیه 20= این آیه هم چنان به ذکر نعمت های الله بر داوود ادامه داده می فرماید و حکومت

او را استحکام بخشیدیم آن چنان که همه سرکشان و طاغیان و دشمنان از او حساب می بردند

علاوه بر این دانش به او دادیم آخرین نعمت بزرگ الله بر داوود این بود که می فرماید ما به

او علم قضاوت و داوری عادلانه دادیم این احتمال در تفسیر این جمله وجود دارد که الله منطق

نیرومندی که از فکر بلند و عمق اندیشه حکایت می کرد در اختیار داوود گذارد نه تنها در مقام

داوری که در همه جا سخن آخر و آخرین سخن را بیان می کرد

آیه 21= آزمون بزرگ داوود . به دنبال آیات گذشته که صفات ویژه داوود و مواهب بزرگ الله

را شرح می دهد نخست خطاب به  پیامبر اسلام کرده می گوید آیا داستان شاکیان هنگامی که از

محراب داوود بالا رفتند به تو رسیده است

آیه 22= با این که داوود محافظین و مراقبین فراوانی در اطراف خود داشت طرفین نزاع از غیر

راه معمولی از دیوار محراب وقصر او بالا رفتند و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند چنانکه قران

در ادامه این بحث می گوید در آن هنگام که بی مقدمه بر داوود وارد شدند و او از دیدن آنها

وحشت کرده زیرا فکر می کرد قصد سویی در باره او دارند

 اما آنها به زودی وحشت او را از بین بردند و گفتند نترس دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر

دیگری ستم کرده و برای داد رسی نزد تو آمدیم اکنون در میان ما به حق داوری کن و ستم روا

مدار و ما را به راه راست هدایت کن

آیه 23= مسلما نگرانی و وحشت داوود در اینجا کم شد ولی شاید این سوال هنوز برای او باقی

بود که بسیار خوب شما قصد سویی ندارید و هدفتان شکایت نزد قاضی است ولی آمدن از این

راه غیر معمول برای چه منظوری بود ؟ اما آنها مجال زیادی به داوود ندادند و یکی برای طرح

شکایت پیشقدم شد گفت این برادر من است او نود ونه میش دارد ومن کیی بیش ندارم اما او

اصرار می کند که این یکی را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است

آیه 24= در اینجا داوود پیش از آن که گفتار طرف مقابل را بشنود چنانکه ظاهر

آیات قران است رو به شاکی کرد وگفت مسلما او با در خواست یک میش تو برای

افزودن آن به میش هایش بر تو ستم نموده است . اما این تازگی ندارد و بسیاری

از شریکان و دوستان به یکدیگر ستم می کنند مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال

صالح انجام داده اند اما عده آنها کم است

آری آنها که درمعاشرت و دوستی حق دیگرا ن را به طور کامل رعایت کنند وکمترین

تعدی بر دوستان خود روا ندارند کمند تنها کسانی میتوانند حق دوستان و آشنا یا ن

رابطو ر کامل عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته

باشند به هر حال چنین به نظر می رسد که طرفین نزاع با شنیدن این سخن قانع

شدند و مجلس داوود را ترک گفتند ولی داوود در اینجا در فکر فرو رفت و با این

که می دانست قضاوت عادلانه ای کرده چه این که اگر طرف ادعای شاکی را قبول

نداشت حتما اعتراض می کرد سکوت او بهترین دلیل بر این بوده که مساله همان

است که شاکی مطرح کرده ولی با این حال آداب مجلس قضا ایجاب می کند که داوود

در گفتار خود عجله نمی کرد بلکه از طرف مقابل شخصا سوال می نمود سپس داوری

می کرد لذا از این کار خود سخت پشیمان شد

همان طور که قران می گوید  داوود دانست که ما او را با این ماجرا آزموده ایم تعبیر

به راکعا یا به خاطر آن است که رکوع به معنی سجده نیز در لغت آمده ویا رکوع

مقدمه ای است بر سجده

آیه 25= به هر حال الله او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک

اولی بخشید چنانکه قران می فرماید ما این عمل را بر او بخشیدیم و او نزد ما دارای

مقام والا و سر انجامی نیکو ست

آیه 26= حکم به عدالت کن و از هوای نفس پیروی منما

به دنبال داستا ن داوود و به عنوان آخرین سخن وی را مخاطب ساخته وضمن بیان

مقام والای او وظائف و مسئولیت های سنگین وی را با لحنی قاطع و تعبیراتی پر معنا

شرح داده می فرماید ای داوود ما تورا خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم پس در

میان مردم بحق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه الله منحرف سازد

کسانی که از راه الله گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند

محتوای این آیه که از مقام والای داوود و وظیفه مهم او سخن می گوید نشان می دهد که افسانه

های دروغینی که در باره ازدواج او با همسر اوریا به هم بافته اند تا چه اندازه ای بی پایه است

این آیه نشان می دهد که حکومت در زمین باید از حکومت الهی نشآت گیرد و هر حکومتی از غیر

این طریق باشد حکومتی است ظالمانه وغا صبانه

آیه 27= بعد به دنبال بحث از سرگذشت داوود و خلافت الهی او در زمین سخن ازهدفدار بودن جهان

هستی به میان می آورد تا جهت حکومت بر زمین که جزیی از آن است مشخص شود می فرماید و ما

آسمان و زمین و آنچه را درمیان ای دو است بیهوده نیافریدیم این گما ن کافان است وای بر کافران

از آتش دوزخ

مساله مهمی که تما م حقوق از آن سرچشمه می گیرد هدفدار بودن خلقت است هنگامی که در جهان

بینی خود این مطلب را پذیرفتیم که این عالم وسیع از ناحیه الله بزرگ بیهوده آفریده نشده بلا فاصله

به دنبال هدف آن می رویم هدفی که در کلمه های کوتاه و پر محتوای تکامل وتعلیم و تربیت خلاصه

می شود واز آنجا نتیجه می گیریم که حکومت ها نیز باید در همین خط گام بر دارند پایه های تعلیم و

تربیت را محکم کنند ومایه تکامل معنوی انسان ها شوند

آیه 28= در این آیه اضافه می کند آیا ممکن است کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته

انجام داده اند هم چون مفسدان در زمین قرار دهیم یا پرهیز کاران را هم چون فاجران قرار دهیم

نه بی هدفی در خلقت ممکن است و نه مساوات صالحان وطالحان چرا که گروه اول در مسیر اهداف

 آفرینش گام بر می دارند وبه سوی مقصد پیش می روند اما گروه دوم در جهت مخالفت قرار گرفته اند

آیه 29= در این آیه به مطلبی اشاره می کند که در حقیقت تامین کننده  هدف آفرینش است می فرماید

این کتابی پر برکت است که بر تو نازل کرده ایم تا در آیات آن تدبر کنند وخردمندان متذکر شوند

تعلیماتش جاویدان و دستوراتش عمیق و ریشه دار و برنامه هایش حیات بخش و راهبر انسان در

طریق هدف آفرینش است هدف از نزول این کتاب بزرگ این نبوده که تنها به تلاوت و لقلقه زبان

قناعت کنند بلکه هدف این بود ه که آیاتش سر چشمه فکر و اندیشه و مایه بیداری و جدان ها

گردد و آن نیزبه نوبه خود حرکتی در مسیر عمل بیافریند

آیه 30= سلیمان از نیروی رزمی خود سان می بیند

قران هم چنان بحث گذشته را پیرامون داود ادامه می دهد و در این آیه خبر از بخشیدن فرزند

برومندی هم چون سلیمان به او می دهد که ادامه دهنده حکومت و رسالت او بود می گوید ما

سلیمان را به داوود بخشیدیم چه بنده خوبی زیرا همواره به سوی الله بازگشت می کرد و به یاد

او بود این تعبیر که نشان دهنده عظمت مقام سلیمان است شاید برای رد اتهامات بی اساس و

زشنتی است که در مورد تولد سلیمان از همسر اوریا در تورات تحریف یافته آمده است و در

عصر نزول قران در آن محیط شایع بوده

آیه 31= از این آیه داستان اسب های سلیمان شروع می شود که تفسیر های گونا گونی برای

آن شده که بعضا از سوی نا آگاهان بوده قران می گوید به خاطر بیاور هنگامی  را که عصر

گاهان اسبان چابک تند رو را بر او عرضه داشتند

آیه 32= سلیمان در اینجا برای این که تصور نشود که علاقه او به این اسب های  پر قدرت

جنبه دنیا پرستی دارد گفت من این اسبان را به خاطر یاد الله دوست دارم و می خواهم از آنها

در جهاد استفاده کنم سلیمان که از مشاهده این اسب های چابک و آماده برای جهاد و پیکار

با دشمن خرسند شده بود هم چنان آنها را نگاه می کردو چشم به آنها دوخته بود تا از دیدگانش

پنهان شدند

آیه 33= صحنه آنقدر جالب وزیبا وبرای یک فرمانده بزرگ هم چون سلیمان نشاط آور بود که

او دستور داد بار دیگر آنها را نزد من باز گردانید به هنگامی که مامورانش این فرمان را اطاعت

کردندو اسب ها را باز گرداندند سلیمان شخصا آنها را مور نوازش قرار داد و دست به ساق ها

وگردن های آنها کشیدو به این وسیله هم مربیان آنها را تشویق کرد وهم از آنها قدر دانی نمود

زیرا معمول است هنگامی که می خواهند از مرکبی قدر دانی کنند دست بر سر و صورت وبال و

گردن یا بر پایش می کشند و چنین ابراز علاقه ای در برابر وسیله موثری که انسان را از هدف

های والایش کمک میک ند واز پیامبر بزرگی هم چون سلیمان تعجب آور نیست

آیه 34= آزمایش سخت سلیمان و حکومت گسترده او

قران هم چنان قسمت دیگری از سرگذشت سلیمان را باز گو می  کند و نشان میدهد که انسان به

هر پایه ای از قدرت برسد باز از خود چیزی ندارد وهرچه هست از ناحیه الله ات مطلبی که توجه

به آن پرده های غرور وغفلت را از مقابل چشم انسان کنار می زند

نخست در باره یکی از آزمایش هایی سخن می گوید که الله در باره سلیمان کرده آزمایشی که با

ترک اولی همرا ه بود وبه دنبال آن سلیمان به درگاه الله وری آورد و از این ترک اولی توبه کرد

قران می گوید ما سلیمان را آزمودیم وبر کسی او جسدی افکندیم وبعد به درگاه الله توبه کرده و به

سوی او بازگشت . توضیح این که سلیمان آرزو داشت فرزندان شجاعی نصیبش شود که در اداره

کشور و مخصوصا جهاد  با دشمنان به او کمک کنند او دارای همسران متعدد بود با خود گفت

من با آنها هم بستر می شوم تا فرزندان متعددی نصیبم شود وبه هدف های من کمک کنند  ولی چون

در اینجا غفلت کرد و انشاء الله همان جمله ای که بیان گر اتکای انسان به الله در همه حال است

نگفت در آن زمان هیچ فرزندی از همسرانش تولد نیافت جزفرزندی ناقص الخلقه هم چون جسدی

بی روح که آن را آوردند وبر کرسی او افکندند

سلیمان سخت در ذکر فرو رفت و ناراحت شد که چرا یک لحظه از الله غفلت کرده وبر نیروی خودش

تکیه کرده است توبه کرد وبه درگاه الله باز گشت

آیه 35= قران در این آیه مساله توبه سلیمان را که درآخرین جمله آیه قبل آمده بود به صورت

مشروحتری باز گو کرد ه می فرماید گفت الهی مرا ببخش

و ملک وحکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد که تو بسیار بخشند ه ای

او ازالله یکنوع حکومت می خواست که توام با معجزات ویژه ای بوده باشد زیرا می دانیم هر

پیامبری معجزه مخصوص به خود داشته واین برای پیامبران عیب و نقصی محسوب نمی شود

که برای خود تقاضای معجزه ویژه ای کنند

آیه 36= بعد قران همان گونه که گفتیم این مطلب را بیان می کند که الله تقاضای سلیمان را

پذیرفت و حکومتی  با امتیازات ویژه و مواهبی بزرگ در اختیار او گذارد که آنها را می توان در

پنج موضوع خلاصه کرد الف – تسخیر باد ها به عنوان یک مرکب راهوار چنانکه می فرماید

پس ما با د را مسخر او ساختیم تا مطابق فرمانش به نرمی حرکت کند و به هر جا اواراده نماید

رود . جزئیات این وسیله مرموز بر ما روشن نیست ما همین قدر می دانیم که این از جمله خوارق

عاداتی بود که در اختیار پیامبران قرار می گرفت

آیه 37= دومین موهبت الله به سلیمان مساله تسخیر موجودات سرکش و قرار دادن آن در اختیار

او برای انجام کارهای مثبت بود و شیاطین را مسخر او ساختیم و هر بنا وغواصی از آنها را

سر بر فرمان او نهادیم  تا گروهی در خشکی هر بنایی می خواهد برای او بسازند وگروهی در

دریا به غواصی مشغول باشند . به این ترتیب شیاطین که طببیعتشان تمرد وسرکشی است آن

چنان مسخر او شدند که در مسیر سازندگی و استخراج منابع گرانبها قرار گرفتند

آیه 38= سومین موهبت الله به سلیان مهار کردن گروهی ازنیروهای مخرب بود زیرا به هر حال

در میان شیاطین افرادی بودند که به عنوان یک نیروی مفید و سازنده قابل استفاده به حساب

نمی آمدند و چاره ای جز این نبود که آنها در بند باشند تا جامعه از شر مزاحمت آنها در امان

بماند وقران می فرماید و گروه دیگری از شیاطین را در غل وزنجیر تحت سلطه او قرار دادیم

آیه 39= چهارمین موهب الله به سلیمان اختیارات فراوانی بود که دست او را در اعطا و منع

باز می گذارد چنانکه آیه می گوید به او گفتیم این عطای ماست به هرکس می خواهی و صلاح

می دانی ببخش واز هر کس می خواهی امساک کن و حسابی بر تو نیست تو امین هستی

آیه 40= پنجمین و آخرین موهب الله بر سلیمان مقامات معنوی او بود که الله در سایه شایستگی

هایش به او مرحمت کرده بود چنانکه آیه می فرماید و برای سلیمان نزد ما مقامی ارجمند و سر

انجامی نیکوست تعبیر به حسن ماب که خبر از عاقبت نیک او می دهد ممکن است اشاره به

نسبت ناروایی باشد که در تورات آمده که سلیمان به خاطر ازدواج بابت پرستان سر انجام به آئین

بت پرستی تمایل پیدا کرد و حتی دست به ساخت بت خانه ای زد قران با این تعبیر خط بطلان بر

تمام این اوهام و خرافات کشید نکته : از جمله مسائلی که در لا بلای داستان سلیمان عینیت

یافته این است که داشتن یک حکومت نیرومند با امکانات مادی فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن

درخشان هرگز منافاتی با مقامات معنوی و ارزش های الهی و انسانی ندارد

آیه 41= زندگی پر ماجرای ایوب و مقام صبرش: ایوب سومین پیامبر است که در این سوره

گوشه ای از زندگی او مطرح شده و پیامبر بزرگ ما موظف گردید سرگذشت او را به یاد آورد و

برای مسلمانان باز گو کند تا از مشکلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف ورحمت الله هرگز مایوس

نشوند نام یا سرگذشت ایوب در چندین سوره از قران در ردیف پیامبران دیگر آمده که مقام نبوت

اورا تثبیت و تبیین می کند بر خلاف تورات کنونی که اورا در زمره پیا مبران نشمرده بلکه بنده ای

متمکن و نیکو کار دارای اموال وفرزندان بسیار می داند نخست می گوید وبه خاطر بیاور بنده

ما ایوب را هنگامی که الله را خواند و گفت الهی شیطان مرا به ر نج و عذاب افکنده است

از این آیه مقام والای ایوب در پیشگاه الله به عنوان عبدنا ( بنده ما) به خوبی استفاده می شود

ودیگر این که اشاره سر بسته ای است به گرفتاری های شدید و طاقت فرسا و درد و رنج فراوان

ایوب . علت بلایی که دامن گیر ایوب شد این است که الله برای اینکه اخلاص ایوب را بر همگان

روشن سازد و اورا الگوئی برای جهانیان قرار دهد که به هنگام نعمت ورنج هر دو شاکر وصابر

باشند به شیطان اجازه داد که بر دنیای او مسلط شود شیطا ن از الله خواست اموال سرشار ایوب

زراعت و گوسفندانش و هم چنین فرزندان او از میا ن بروند آفات و بلا ها در مدت کوتاهی آنها

را از میان برد ولی نه تنها از مقام شکر ایوب کاسته نشد بلکه افزوده شد او از الله خواست

که این بار بر بدن ایوب مسلط شود وآن چنان بیمار شود که از شدت درد و رنجوری به خود

بپیچد و اسیر وزندانی بستر شود این نیز از مقام شکر او چیزی نکاست و لی جریانی پیش آمد

که قلب ایوب را شکست و روح اورا سخت جریحه دار ساخت و آن این که جمعی از راهیان بنی

اسرائیل به دید نش آمدند وگفتند تو چه گناهی کرده ای که به این عذاب الیم گرفتار شده ای ؟

ایوب باز رشته صبر را از کف نداد تنها رو به درگاه الله آورد و جمله های بالا رابیان نمود و چون

از عهده امتحانات الهی به خوبی بر آمده بود الله درهای رحمتش را بار دیگر به روی این بنده

صابر و شکیبا گشود و نعمت های از دست رفته را یکی پس از دیگری و حتی بیش از آن را به

او ارزانی داشت تا همگان سر انجام نیک صبر وشکیبایی  وشکر را دریابند

آیه 42= در میان تمام ناراحتی ها و رنج ها آنچه بیشتر روح ایوب را آزار می داد مساله شماتت

دشمنان بود اما سر انجام ایوب از بوته داغ این آزمایش الهی سالم در آمد وفرمان رحمت الله از

اینجا آغاز شد که به او دستور داد پای خود را بر زمین بکوب این چشمه آبی برای شستشو و

نوشیدن است چشمه ای خنک و گوارا و شفا بخش از بیماری های برون ودرون

توصیف آب به خنک بودن شاید اشاره ای باشد به تاثیر مخصوص شستشو با آب سرد برای

بهبود و سلامت تن همان گونه که در طب امروز نیز ثابت شده است

آیه 43= نخستین و بهترین نعمت الهی که عافیت و بهبودی و سلامت بود به ایوب باز گشت

نوبت بازگشت مواهب و نعمت های دیگر رسید و در این زمینه قران می گوید و خانواده اش را

به او بخشیدیم و همانند آنها را بر آنان افزودیم تا رحمتی از سوی ما باشد وتذکری برای اندیشمندان

آیه 44= تنها مشکلی که برای ایوب مانده بود سوگندی بود که در مورد همسر ش خورده بود

وآن این که تخلفی از او دید و در آن حال بیماری سوگند یاد کرد که هرگاه قدرت پیدا کند یک صد

ضربه یا کمتر بر او بزند اما بعد از بهبودی می خواست به پاس وفاداری ها وخدماتش او را ببخشد

ولی مساله سوگند و نام الله در میان بود الله این مشکل را نیز برای او حل کرده می فرماید به او

گفتیم بسته ای از ساقه های گندم یا مانند آن را بر گیر و با آن  همسرت را بزن وسوگند خود را مشکن

وبالاخره در پایان این داستان می فرماید ما اور ا شکیبا یافتیم چه بند ه خوبی که بسیار بازگشت کننده

به سوی الله بود فرج بعد از شدت نکته مهمی است که در این ماجرا نهفته است هنگامی که امواج

حوادث و بلا از هر سو انسان را در فشار قرار می دهد نه تنها نباید مایوس و نومید گشت بلکه باید

آنرا نشانه  و مقدمه ای بر گشوده شدن در های رحمت الهی دانست چنانکه هنگامی که سختی ها به

اوج خود می رسد فرج نزدیک است و هنگامی که حلقه های بلا تنگ تر می شود راحتی و آسودگی

فرا می رسد

آیه 45= شش پیامبر بزرگ دیگر: در تعقیب آیات گذشته در اینجا نام شش تن دیگر از بزرگترین

پیامبران الهی را برده و اوصاف بر جسته آنها را که می تواند الگو واسوه برای همه انسان ها باشد

بطور فشرده بیان می دارد نخست روی سخن را به پیامبر اسلام کرده می گوید به خاطر بیاور

بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را . بندگی الله یعنی بی نیازی از غیر او و تنها چشم بر لطف

او دوختن این همان اوج تکامل انسان و برترین شرف وافتخار اوست بعد اضافه می کند صاحبا ن

دست های نیرومند و چشم های بینا . الله این پیامبران را به داشتن درک وتشخیص و بینش قوی

و قوت وقدرت کافی برای انجام کار توصیف کرده است این الگویی است برای همه رهروان راه

حق که بعد از مقام عبودیت و بندگی الله با این دو سلاح برنده مسلح گردند

بنا بر این دستو چشم در اینجا به معنی دو عضو مخصوص نیست بلکه کنایه از دوصفت علم و

قدرت است

آیه 46= در چهارمین توصیف از آنان می گوید ما آنها را با خلوص ویژه ای خالص کردیم و آن

یاد آوری سرای آخرت بود افق دید آنها در زندگی چند روزه این دنیا و لذت های آن محدود

نمیشد آنها در ماورای این زندگی زود گذر سرای جاویدان با نعمت های بی پایانش را می دیدند

وهمواره برای آن تلاش و کوشش داشتند

آیه 47= در توصیف پنجم و ششم آنها می فرماید و آنها نزد ما از بر گزیدگان و نیکانند ایمان و

عمل صالح آنها سبب شده که الله آنان را ازمیان بندگان برگزیند و به منصب نبوت ورسالت

مفتخر سازد

آیه 48= بعد از اشاره به مقامات بر جسته سه پیامبر فوق نوبت به سه پیامبر بزرگ دیگر

می رسد می فرماید به یاد آور اسماعیل و الیسع و ذاالکفل را که  همه از نیکان بودند هریک

از آنها الگو و اسوه ای در صبر واستقامت و اطاعت فرمان الله بودند مخصوصا اسماعیل که

آماده شد جان خود را فدای راه او کند وبه همین دلیل ذبیح الله نامیده شد توجه به زندگی

آنان برای پیامبر اسلام و همه مسلمین الهام بخش است و روح و تقوا و فدا کاری و ایثار را

در آنها زنده می کند و در برابر مشکلات و حوادث سخت مقاوم می سازد در میان این سه

پیامبر اسماعیل از همه معروفتر و شناخته تر است اما در باره الیسع آیه 86 سوره انعام

نشان می دهد که او از دودمان ابراهیم و از پیامبران بزرگ الهی بوده است

اما ذاالکفل مشهور این است که از پیامبران بوده وذکر نام او در دردیف نام پیامبران در سوره

انبیا آیه 85 گواه این معنی است

آیه 49= این وعده برای پرهیز کاران است از اینجا فصل دیگری از آیت ها ی این سوره

آغاز می شود که پرهیز کاران و متقین را با گردنکشان طاغی مقایسه کرده و سرنوشت هر

دو گره را د ر قیامت شرح می دهد نخست به عنوان یک جمع بندی از سرگذشت انبیای

پیشین و نکات آموزنده زندگی آنها می فرماید این یک یاد آوری است آری هدف از بیان فراز

هایی از تاریخ پر شکوه آنان داستان سرایی نبود هدف  ذکر وتذکر بود هدف بیدار ساختن

اندیشه های بالا بردن سطح معرفت وآگاهی و افزودن نیروی مقاومت و پایداری در مسلمانانی

است که این آیات برای آنها نازل شده است بعد مساله را از صورت خصوصی و بیان زندگی

انبیا در آورده شکل کلی به آن می دهد سرنوشت متقین را بطورعموم مورد بحث قرار داده

می فرماید برای پر هیزکاران فرجام نیکویی است

آیه 50= بعد از این جمله کوتاه و سر بسته که خوبی حال آنا را اجمالا ترسیم می کند با استفاده

از روش اجمال و تفصیل که روش قران است به شرح آن پرداخته  می گوید بازگشت آنها به

باغ های جاویدان بهشت که درهایش به روی آنان گشوده است تعبیر به مفتحه لهم الابواب

اشاره به آن است زحمت گشودن درها برای بهشتیان  وجود ندارد گوئی بهشت در انتظار

آنهاست و هنگامی که چشمشان به آنها می افتد آغوش باز می کند و آنها را به درون دعوت

می کند

آیه 51= بعد آرامش و احترام خاص بهشتیان را به این صورت بیان می کند در حالی که در آن

بر تخت ها تکیه کرده اند و میوه های بسیار و نوشیدنی ها در اختیار آنان است هر زمان آن را

می طلبند فورا نزدشان حاضر می شود

آیه 52= بعد از آن سخن از همسران پاک بهشتی به میان آورده می گوید ونزد آنان همسرانی

است که تنها چشم به شوهرانشان دوخته اند و هم سن وسالند

آیه 53= سپس به تمام هفت نعمت بزرگ بهشتیان که در آیات قبل آمده بود اشاره کرده می گوید

این چیزی است که برای روز حساب به شما وعده داده می شود و عده ای تخلف ناپذیر ونشاط

انگیز و عده ای از سوی الله بزرگ

آیه 54= برای تاکید بر جاودانگی این مواهب می افزاید این رزق و روزی ماست عطائی است که

هرگز پایان نمی گیرد و فنائی برای آن متصور نیست

بنا بر این غم زوال و نابودی که هم چون سایه شومی بر نعمت های این جهان افتاده در آنجا وجود

ندارد وحتی کاستی در آ ن ظاهر نمی شود

آیه 55= و این هم کیفر طاغیان .  بعد از بیان نعمت های هفت گانه و مواهب بی دریغ الله برای

پر هیز کاران در اینجا با استفاده از روش مقابله ومقایسه که قران زیاد آن را به کار می گیرد

سرنوشت شوم و کیفر های گونا گون طاغیان و سرکشان را در برابر الله بر می شمرد نخست

می گوید این پاداش پرهیز کاران است وبرای طغیان گران بد ترین محل بازگشت است

آیه 56= بعد با استفاده از روش اجمال و تفصیل به شرح این جمله سر بسته پرداخته می گوید

این باز گشت شوم و مرجع سوء همان دوزخ که در آن وارد می شوند وبه آتش آن می سوزند

وچه بستر بدی است بستر جایگاه استراحت است و باید از هر نظر مناسب حال و موافق طبع

باشد اما چگونه خواهد بود وضع کسانی که بسترشان آتش جهنم می باشد

آیه 57= بعد به انواع دیگری از عذاب های آنها پرداخته می گوید این نوشابه حمیم و غساق

دو مایع سوزان وتیره است که باید از آن بچشند  حمیم به معنی آب داغ و سوزان که یکی از

نوشابه های دوزخیان است می باشد و غساق قه قطراتی که از پوست تن دوزخیان و جراحات

بدن آنها بیرون می آید تفسیر شده است

آیه 58= باز به انواع دیگری از عذاب های دردناک آنها اشاره کرده می گوید وجز اینها کیفر

های دیگری همانند آن دارند

آیه 59= بعد آخرین مجازات آنها را که هم نشنان بد با زبانی مملو از سرزنش است مطرح

ساحته می گوید هنگامی که روسای ضلال وارد دوزخ می شوند و با چشم خود می بینند که

پیروان را نیز به سمت دوزخ میآ ورند به  یکدیگر می گویند این گروهی است که همراه شما

وارد دوزخ می شوند اینها همان سران گمراهند خوشامد بر آنها مباد همگی در آتش خواهند

سوخت

آیه 60= به هر حال این صدا به گوش پیروان می رسد و از نا خوشامد گفتن روسای ضلالت

سخت خشمگین می گردند رو به سوی آنها کرده می گویند بلکه خوشامد بر شما مباد که این

این عذاب را شما برای ما فراهم ساختید چه بد قرار گاهی است اینجا؟

هدف پیروان از این تعبیر این است که آنها می خواهند بگویند  هرچه هست این حسن را دارد

که شما روسای ضلالت نیز در این امر با ما مشترکید و این مایه تشفی قلب ماست

آیه 61= ولی با این حال پیروان به این سخن راضی نمی شوند چرا که روسای ضلالت را که

عامل اصلی جرم بودند از خود متسحقتر می دانند لذا روبه درگاه الله کرده می گویند الهی هر

کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته عذابی مضاعف در آتش دوزخ براو بیفزا عذابی به خاطر

گمراهی خودشان و عذابی به خاطر گمراه کردن ما

آری این است سر انجام کسانی که با هم پیمان دوستی بستند ودر راه انحراف و ضلالت بیعت کردند

که وقتی نتایج شوم اعمال خود را می بینند به مخاصمت و دشمنی و نفرین بر یکدیگر بر می خیزند

قابل توجه اینکه در این آیات ذکر نعمت های پرهیز کاران تنوع بیشتری از ذکر مجازات ها و عذاب

های طغیان گران دارد در قسمت اول به هفت موهبت و درقسمت دوم به پنج عذاب اشاره شده این

شاید به خاطر پیشی گرفتن رحمت الله بر غضب اوست

آیه 62= مخاصمه اصحاب دوزخ در اینجا گفتگو های دوزخیان را چنین ادامه داده می فرماید سر

دمداران ضلالت هنگامی که به اطرا ف خود در دوزخ می نگرند می گویند چرا مردانی را که ما از

اشرار می شمردیم در اینجا نمی بینیم. آری افرادی هم چون بوجهل ها و بولهب ها هنگامی که

می بینند اثری از عمار یاسر ها و خبابها و صهیبها و بلال ها در دوزخ نیست به خود می آیند و

از یکدیگر این سوال را می کنند پی اسن افراد چه شدند ؟

آیه 63= آیا ما آنان را به مسخره گرفتیم یا به اندازه ای حقیرند که چشم ها آنها را نمی بیند .

آری ما این مردن بزرگ و با شخصیت را به باد مسخره می گرفتیم و گاه حتی از این مرحله نیز

پائین تر می شمردیم و آنها را افراد حقیری می دانستیم که اصلا به چشم نمی آمدند اما آنها

مقربان درگاه الله بودند و الان بهشت جایگاه  شان است قابل توجه این که یکی از عوامل

عدم درک واقعیت ها جدی نگرفتن مسائل و استهزا و شوخی با حقایق است همیشه باید با

تصمیمی جدی به بررسی و اقعیت ها پرداخت تا حقیقت روشن شود

آیه 64= سپس به عوان یک خلاصه گیری از گفتگوهایی که میان دوزخیان واقع میشود و

تاکید بر آنچه گذشت می فرماید این یک واقعیت است گفتگو های خصمانه دوزخیان

دوزخیان در این جهان نیز گرفتار تخاصم و نزاعند و روح پرخاشگری و نزاع و جدال بر آنها

حاکم است و هر روز با کسی در گیر و گلاویز می شوند ودر قیامت آنچه در درون داشتند ظاهر

می گردد و در جهنم به جان هم می افتند جالب این که بهشتیان برسریره ا و تخت ها تکیه زده

به گفتگو های دوستانه مشغولند د ر حالی که دوزخیان در حال جنگ و جدالند که آن خود موهبتی

است بزرگ واین عذابی است درد ناک

آیه 65= من یک بیم دهنده ام از آنجا که تمام بحث های گذشته همه جنبه انذار و تهدید برای مشرکان

وسرکشان وظالمان دارد در اینجا همین مساله را تعقیب کرده می گوید بگو من تنها یک بیم دهند ه ام

درست است که پیامبر بشارت دهنده نیز می باشد ولی چون بشارت برای مومنان است وانذار برای

مشرکان و مفسدان ودر اینجا روی سخن با گروه اخیر است تنها تکیه بر انذار شده است

بعد می افزاید و هیچ معبودی جز الله یگانه قهار نیست تکیه بر قهر او نیز به همین منظور است تا

کسی به لطف او مغرور نگردد و از قهر او خودرا ایمن نشمرد و در گرداب کفر و گناه غوطه ور نشود

آیه 66= و بلافاصله به عنوان ذکر دلیل برای توحید الوهیت و عبادت الله می افزاید الهی آسمان ها و

زمین و آنچه میان آن دو است الله عزیز و غفار . در این آیه سه وصف از اوصاف الله بیان شده نخست

مساله ربوبیت او نسبت به تمام عالم هستی است دوم وسوم توصیف او به عزیز و غفار میباشد که

دلیل دیگری بر الوهیت اوست چرا که تنها کسی شایسته پرستش است که علاوه بر  ربوبیت قدرت بر

مجازات نیز دارد و علاوه بر قدرت برمجازات درها ی رحمت و مغفرت او نیز گشوده است

آیه 67= بعد در جمله ای کوتاه و تکان دهند ه خطاب به پیامبر کرده می فرماید بگو این قران خبری

بزرگ است

آیه 68= که شما از آن روی گردانید

آیه 69= بعد به عنوان مقدمه ای برای ذکر ماجرای آفرینش آدم وارزش والای وجود انسان تا آن

حد که فرشتگان همگی در برابر او سجده کردند می فرماید من از ملا اعلی و فرشتگان عالم بالا

به هنگامی که در باره آفرینش ادم مخاصمه می کردند خبر ندارم

آیه 70= آگامی من تنها از طریق وحی است و تنها چیزی که به من وحی می شود این است

که من انذار کننده آشکاری هستم گرچه فرشتگان جدال و مخاصمه ای با الله نداشتند ولی

همین اندازه که به الله عرض کردند آیا می خواهی کسی را بیافرینی که فساد و خون ریزی

کند؟ به این گفتگوها مخاصمه اطلاق شده است که یک اطلاق مجازی است

آیه 71= تکبر کرد و رانده درگاه الله شد از این آیه به بعد توضیحی است بر مخاصمه ملا

اعلی و ابلیس و گفتگو در باره آفرینش آدم

نخست می فرماید به خاط بیاور هنگامی راکه الله به فرشتگان گفت من بشری را از گل می آفرینم

آیه 72= اما برای این که تصور نشود که بعد وجود انسانی همان بعد خاکی است در این آیه

می افزاید هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده افتید

آیه 73= به این ترتیب آفرینش انسان پایان پذیرفت روح الله و گل تیره به هم آمیختند و

موجودی بی سابقه که قوس صعودی و نزولیش هر دو بی انتها بود  آفرینش یافت وموجودی

با استعداد فوق العاده که میتوانست شایسته مقام خلیفة الهی باشد قدم به عرصه هستی

گذاشت در آن هنگام  همه فرشتگان سجده کردند

آیه 74= جز ابلیس که تکبر کرد و از کافران بود آری بد ترین بلای  جان انسان نیز همین کبر و

غرور است که ا و را از درک حقایق محروم می سازد و به تمرد و سرکشی وا می دارد و از

صف مومنان که صف بندگان مطیع الله است بیرون می افکند و د ر صف یاغیان وطاغیان است

قرار می دهد

آیه 75= اینجا بود که ابلیس از سوی الله مورد مواخذه و باز پرسی قرار گرفت فرمود ای ابلیس

چه چیز مانع تو از سجده کردن بر مخلوقی که با قدرت خود آفریدم گردید؟ تعبیر به یدی دو دست

در اینجا کنایه از قدرت است

بعد می افزاید آیا تکبر کردی یا از برترین ها بودی؟ برتر از این که فرمان سجود به تو داده شود

بدون شک احدی نمی تواند ادعا کند که قدر و منزلتش مافوق این است که برای الله سجده

کند

آیه 76= اما ابلیس با نهایت تعجب شق دوم را انتخاب کرد ومعتقد بود برتر از آن است که

چنین دستوری به او داده شود لذابا کمال جسارت به مقام استدلال در مخالفتش با فرمان

الله بر آمد و گفت من از او آدم بهترم مرا از آتش آفریده ای و اورا از گل و در حقیقت او با

این سخن می خواست هم حکمت الله را نفی کند و هم امر او را نعوذ بالله بی ماخذ بشمرد

تمام اشتباه ابلیس در این بود که  پنداشت آتش اشرف از خاک است و هرگز نباید به موجود

اشرف دستور داد که در برابر غیر اشرف سجده کند و تمام اشتباه ابلیس در این دو مقدمه

اخیر بود زیرا آدم تنها از خاک نبود بلکه عظمتش از آن روح الهی بود که در آن دمیده شده

و گرنه خاک کجا واین همه افتخارو استعداد و تکامل کجا؟

دوم این که خاک نه تنها کمتر از آتش نیست بلکه به مراتب برتر از آن است تمام زندگی و حیات

ومنابع حیاتی از خاک بر می خیزد گیاهان و گلها و تمام موجودات زنده از خاک مدد می گیرند

در حالی که آتش با تمام اهمیتی که در زندگی دارد هرگز به پای آن نمی رسد و تنها ابزاری

است برای استفاده کردن از منابع خاکی آن هم ابزاری خطرناک و ویرانگر

آیه 77= اینجا بود که می بایست این موجود پلید از صفوف ملا اعلی و فرشتگان عالم بالا

اخراج گردد لذا الله به او خطاب کرد و فرمود از آسمان ها وصفوف ملائکه خارج شو که تو

رانده درگاه منی اینجا جای پاکان و مقربان است نه جای آلودگان و سرکشان و تاریک دلان

آیه 78= وبعد افزود و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود وهمیشه مطرود از

رحمت من خواهی بود

آیه 79= مهم این است که  انسان هنگامی که از اعمال زشت خود نتیجه شومی می گیرد

بیدار شود وبه فکر جبران بیفتد اما چیزی خطر ناک تر از آن نیست که هم چنان بر مرکب

غرور و لجاج سوار گردد و به مسیر خود به سوی پرتگاه ادامه دهد واین همان سرنوشت

شومی بود که دامن ابلیس را گرفت اینجا بود که حسد تبدیل به کینه شد کینه ای سخت و

ریشه دار چنانکه قران می گوید عرض کرد الهی مرا تا روزی که انسان ها بر انگیخته

می شوند مهلت ده . فرزندان آدم انتقام گیرم و همه را به گمراهی بکشانم در حقیقت او

می خواست تا آخرین فرصت ممکن به اغوای فرزندان آأم بپردازد چرا که روز رستاخیر

پایان دوران تکلیف است ودیگر وسوسه و اغوا مفهومی ندارد علاوه بر این با این در

خواست مرگ را از خود دور کند و تا قیامت زنده بماند هرچند همه جهانیان از دنیا بروند

آیه 80= در اینجا مشیت الهی به دلائلی که به زودی اشاره خواهیم کرد اقتضا نمود که این

خواسته ابلیس بر آورده شود اما نه بطور مطلق که به صورت مشروط چنانکه آیه شریفه

می فرماید گفت تو از مهلت داده شدگانی

آیه 81= ولی نه تا روز رستاخیز و مبعوث شدن خلایق بلکه تا روز وزمان معینی

این تعبیر اشاره به پایان این جهان است چرا که در آن روز همه موجودات زنده می میرند

و تنها ذات پاک الله می ماند

آیه 82= اینجا بود که ابلیس مکنون خاطر خود را آشکار ساخت و هدف نهائیش را از تقاضای

عمر جاویدان نشان داد و گفت به عزتت سوگند که همه آنان را گمراه خواهم کرد سوگند به عزت

نشان می دهد که او نهایت پافشاری را در تصمیم خویش داشته و دارد و تا آخرین نفس برسر

گفتار خود ایستاده است

آیه 83= ولی متوجه این واقعیت بود که گروهی از بندگان خاص الله به هیچ قیمتی در منطقه

نفوذ و حوزه وسوسه او قرار نمی گیرند لذا ناچار آنها را از گفتار بالا استثنا کرده و گفت مگر

بندگان مخلص تو از میان آنها . همانها که در راه معرفت و بندگی تو از روی اخلاص و صدق

وصفا گام برمیدارند تو نیز آنها را پذیرا شده ای خالصشان کرده ای و در حوزه حفاظت خود

قرار داده ای . سوال چرا الله در خواست شیطان را در باره ادامه حیاتش پذیرفت و چرا فورا

نابودش نکرد؟ پاسخ این است که عالم دنیا میدان آزمایش و امتحان است آزمایشی که وسیله

پرورش و تکامل انسان هاست و می دانیم آزمایش جز در برابر دشمنان سر سحت و طوفان ها

وبحران ها امکان پذیر نیست البته اگر شیطان هم نبود هوای نفس و وسوسه های نفسانی

انسان را در بوته آزمایش قرار می داد اما با وجود شیطان این تنور آزمایش داغتر شد چرا که

شیطان عاملی است از برون و هوای نفس عاملی است از درون

آیه 84= آخرین سخن در باره ابلیس . چند آیه آخر سوره ص درحقیقت خلاصه ای است از

تمام محتوای این سوره و نتیجه ای است برای بحث های مختلفی که در این سوره آمده است

نخست در پاسخ ابلیس که تهدید کرد تمام انسان ها را به جز مخلصین اغوا می کند الله فرمود

به حق سوگند و حق می گویم

آیه 85= که جهنم را از تو هر کدام از آنان که از تو پیروی کند پر خواهم کرد. این تاکیدات

برای این سات که کسی کمترین تردید وشکی در این باره به خود راه ندهد که برای شیطان و

پیروانش راه نجاتی نیست و ادامه خط آنها منتهی می شود

آیه 86= سپس در پایان روی سخن را به پیامبر کرده و چهار مطلب مهم رادر عباراتی کوتاه

بیان می کند در مرحله اول می فرماید بگو من از شما هیچ اجر و پاداشی نمی طلبم

و به این ترتیب به بهانه ای بهانه جویان پایان می دهد و روشن می سازد که من تنها طالب نجات

وسعادت شما هستم پاداش من تنها برالله است همان گون که در آیات دیگری از قران ازقبیل

آیه 47 سوره سبا به آن تصریح شده است . این خود یکی از دلائل صدق پیامبر است .در مرحله

دوم می گوید و من از متکلفین نیستم سخنانم مقرون به دلیل و منطق است وهیچ گونه تکلفی

در آن وجود ندارد عباراتم روشن وسخنانم خالی از هر گونه ابهام وپیچیدگی است

آیه 87= در مرحله سوم هدف اصلی این دعوت بزرگ ونزول این کتاب آسمانی را بیان کرده

می فرماید این قران تذکری برای همه جهانیان است آری مهم این است که مردم از غفلت به در

آیند و به تفکر و اندیشه پردازند

آیه 88= در چهارمین و آخرین مرحله مخالفان را با اعباراتی کوتاه و پر معنی تهدید کرده

می گوید و خبر آن را بعد از مدتی می شنوید ممکن است شما این سخنان را جدی نگیرید اما

به زودی صدق گفتار من آشکار خواهد شد هم در این جهان در میدان های نبرد اسلام و کفر

در منطقه نفوذ اجتماعی وفکر ی در مجازات های الهی وهم در عالم دیگر و مجازات های

دردناک الله خواهید دید خلاصه تازیانه الهی آماده است و به زودی بر گرده مستکبران و ظا لمان

فرود خواهد آمد. پایان

 

فضیلت سوره 38:

این سوره  دارای 88 آیه می باشد در شب جمعه که خوانده شود از خیر دنیا و آخرت به او

عطا می شود از آنچه به دیگران عطا نشده است جز به ملک مقرب و داخل بهشت شود و

هرکس از اهل بیت او که دوست او باشد حتی خادمی که اورا خدمت کند به بهشت رود هر

کس این سوره  را بخواند الله به وزن کوه هایی که جهت داود مسخر ساخته به او ثواب

دهد و او را ازاصرار صغیر ه و کیبیره نگه دارد واگر موقع کندن چاه آب آیه ارکض برجلک...

را بسیار بخواند آب  بسیار دهد

سوره 39 وتفسیر آن

سورة 39

سوره زمر:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تَنزِیلُ الکِتَبَ مِنَ اللهِ العَزِیزِ الحَکِیمِ (1) اِنَّا اَنَزَلنَا اِلیَکَ الکِتَبَ بِالحَقِّ فَآعبُدِ اللهَ مُخلِصٌا

لَّهُ الدِّینَ (2) اَلَا للهِ الدِّ ینُ الخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَولِیآءَ مَآنَعبِدُهُم اِلَّآ لِیُقَرّبُونَا

اِلَی اللهِ زُلفَی  اِنَّ اللهِ  یَحکِمُ بَینَهُم فِی مَآ هُم فِیهِ یَختَلِفُونَ اِنَّ اللهُ لَا یَهدِی  مَن هُوَ کَذِبً

کَُفَّارً (3) لَّواَرادَاللهُ اَن یَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصطَفی مِمَّا یَخلَقُ مَآ یَشَآءُ سُبحَنَهُ هَوَ اللهُ الوَحِدُ القَهَّارُ

(4) خَلَقَ السَّمَوتِ وَالاَرضَ بِالحَقُّ یُکَوِرُ الَّیلَ عَلَی  النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَعَلَی الَّیلِ وَسَخَرَ

الشَّمسَ وَالقَمَرَ کَلًّ یَجرِی لِاَجَلٍ مُّسَمٌّی اَلَا هُوَالعَزِیزُ الغَفَّرُ (5) خَلَقَُکُم نَُّفسِ وَحِدَةٍ ثُمَّ

جَعَلَ مِنَها زَوجَهَا وَانزَلَ  لَکُم مِّن الاَنعَمِ ثَمَنِیَةَ اَزوَجٍ یَخلُقُکُم فِی بُطُونِ اُمَّهتِکُم خَلقٌا مِّن

بَعدِ خَلقٍ فِی ظَلَمَتٍ  ثَلَثٍ ذَلِکُمُ اللهُ  رَبَِکُم لَهُ  المُلکُ  لَا اِلَه اِلَّا هُوَ  فَاَنَّی تُصرَفُونَ  (6)

اِن تَکفُرُوا فَاِنَّ اللهَ غَنِیُّ عَنکُم وَلَا یَرضَی لِعِبَادِهِ  الکفُرَ اِن تَشکُرُ یَرضَهُ لَُکُم وَلَا تَزِرُوا

زِرَةً وِزرَاُخرَی ثُمَّ اِلَی رَبِّکُم مَّرجِعُکُم فَیُنَّبئکُم بَمَا کُنتُم تَعمَلُونَ اِنَّهُ عَلِیمُ بِذَآتِ الصُّدُورٍ

(7) وَاِذَامَسَّ الاِنسَنَ ضُرًّ دَعَارَبَّهُ مُنِیبٌا اِلَیِهِ ثَمَّ اِذَاخَوَّلَهُ نِعمَةٌ مِنهُ نَسیَ مَا کَانَ یَدعُوااِلَیهِ  مِن

قَبلُ  وَجَعَلَ للهِ  اَندَادٌا لَیُضلَّ عَن سَبیِلهِ  قَل تَمَتَّع بِکُفرِکَ قَلیلٌا اِنَّکَ مِن اَصحَبِ  النَار

(8) اَمَّن هُوَ قَنِنتُ ءَ انَاءَ  الَّیلِ سَاجِدٌا وَقَائمٌا یَحذَرؤُ  الاَخِرَةَ وَیَرجُوا

رَحمَةَ رَبِّهِ قُل هَل یَستَوِی الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَالَّذِینَ  لَا یَعلَمُونَ اِنَّمَا یَتَذَکَّرُوا اُولوا الاَلبَبِ (9)

قُل یَعِبَادِ الَّذینَ ءَاَمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُم لِلَّذینَ اَحسَنُوا ءَ  فِی هَذِهِ 

الَُّدنیَا حَسَنَةً وَاَرضُ  اللهِ  وَسِعَةً اِنَّمَا یُوَفَّی الصَبِرُونَ اَجرَهِم بِغَیرِ حِسَابٍ (10) قُل اِنِِّی

ُامِرتُ اَن اَعبُدَاللهَ مُخلِصٌا لَهُ  الدِِّینَ (11) وَاُمرِتُ  لِاَن اَکُونَ اَوَّلَ المُسلِمینَ (12) قُل

اِنِّیِ اَخَافُ اِن عَصَیتُ  رَبِّی  عَذَابَ یَومٍ عَظِیمٍ (13) قُلِ اللهَ اَعبُدُ مُخلِصٌا لَّهُ دِینِی (14)

فَاعبُدُوا مَآشِئتُم مِّن دُونِهِ  قُل اِنَّ الخَسِرینَ الَّذِینَ خَسِرُوا اَنفُسَهُم وَاَهلِیهِم یَومَ القِیمَةِ

اَلَا ذَلِکَ هُوَ الخُسرَانُ  المُبِینُ (15) لَهُم مّن فَوقِهِم ظلَلً مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحتِهِم ظُلَلً ذَلِکَ

یُخَّوِفُ اللهُ  بِهِ  عِبَادُهُ یَعِیَادِ  فَآتَّقُونِ (16) وَالَّذِینَ اجتَنَبُوا الطَّغُوتِ اَان یَعبُدُوهَآ وَاَنَآبُو ا

اِلَی اللهِ  لَهُمُ البُشرَی فَبشَِّر عِبَادِ  (17) الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهُ اُولَئکَ

الَّذِینَ هَد ئهُمُ اللهُ  وَاَولَئکَ  هُم اُولُوالاَلبَبِ (18) اَفَمَن حَقَّ عَُلَیهِ کَلِمَةُ  العَذَابِ  اَفَانتَ

تُنقِذُ  مَن فِی النَِآرِ  (19) لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقُوا رَبَّهُم لَهُم غُرَفً  مِّن فَوقِهَا غَرَفً  مَّبنِیَّةً 

 

تَجرِی  مِن تَحتِهَا الاَنَهرُ  وَعدَاللهِ  لَآ یُخلِفُ اللهِ المِیعَآدَ  (20) اَلَم تَرَ اَن اللهَ  اَنزَلَ مِنَ

السَّمَآءِ  مَآءٍ فَسَلَکَهُ  یَنَبِیعَ فِی الاَرضِ  ثُمَّ  یُخرجُ  بِهِ زَرعَا مُّختَلِفٌا اَلوَنُهُ  ثُّمَ  یَهِیجُ 

قَتَرئُه مُصفَرٌّا ثُمَّ یَجعَلُهُ  حُطَمٌا  اِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِ کرَی لِاُولِی الالبَئبِ (21)

آَفَمَن شَرَحَ اللهُ صَدرُهُ لِّلاسلَمِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِّن رَّبِهِ  فَوَیلً لِّلقُسیَُةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکرِاللهِ

اُولُئِکَ فِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ (22) الله نَزَّلَ  اَحسَنَ الحَدِیثٍ  کَتَبٌا مَّتَشَبِهٌَا مَّثَانِی تَقشَعِرُّ مِنُهُ  جُلُودُ الَّذِینَ

یَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلِینُ  جُلُودُهُم وَقَلُوبُهُم اِلَی ذِکرِ اللهِ  ذَلِکَ  هُدَی اللهِ یَهدِی بِهِ  مَن یَشآءُ  وَ

مَن یُضلِلِ اللهُ  فَمَالَهُ  مِن هَا دِ  (23) اَفَمَن یَتَّقِی بِوَجِهِه سَوءَ العَذَابِ  یَومَ القِیمَةِ

وَقِیلَ للظَّلِمِینَ ذُوقُوا مَاکُنتُم تَکسّبُونَ (24) کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم فَاَتَئهُمُ  العَذَابُ  مِّن

حَیثُ لَایَشعُرُونَ (25) فَاذَا قَهُمُ اللهُ الخِزَی  فِی الحَیَوةٍ  الدُّنَیا وَلَعَذآبُ  االاَخِرَةِ  اَکبَرُ 

لَو کَانُوا یَعلَمُونَ (26) وَلَقَد ضَرَبنَا لِلنَّآسِ  فِی هَذَا القُرءَانِ  مِن کُلِّ مَثَلٍ  لَّعلَّهُم یَتَذَکَّرونُ

(27) قُرءَانٌا عَرَبِیَّآ غَیرَذِی عَوجٍ لَّعلَکُم یَتَّقُونَ (28) ضَرَبَ اللهَ مَثَلٌا رُّجُلٌا فِیهِ  شُرَکَآءُ

مُتَشَکِسُونَ وَرَجُلٌا سَلَمٌا لِّرَجُلٍ هَل یَستَوِیَانِ  مَثَلٌا الحَمدُ اللهِ بَل اَکثَرُهُم لَا یَعلَمُون (29)

اِنَکَ مَیِّتً وَاِنَّهُم مَّیِتُونَ (30) ثُمَّ اِنَّکُم یَومَ القِیمَةِ  عِندَ رَبِّکُم تَختَصِمُونَ  (31) فَمَن

اَظلَمُ  مِمَّن کَذَبَ  عَلَی اللهِ  وَکَذَّبَ  بِالصَّدقِ  اَذجَآء هُ  اَلَیسَ فِی جَهَنَّمَ مَثویٌ  لِّلکَفِرِینَ

(32) وَالَّذِی جَآءَ بِالصَُّدقِ  وَصَدَقَ  بِهِ اُولئکَ  هُمُ المُتَّقُونَ (33) لَهُم مَّا یَشَآءُونَ عِندَ

رِبِهِم ذَلِکَ جَزآءُ المُحسِنین (34)لیُکَفِرّاللهُ  عَنهُم اَسوَاَالَّذِی عَمِلُوا وَیَجزِیهُم اَجرَهُم بِاَحسَنِ

الَّذی کَانُوا یَعمَلُونَ (35) اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ  وَیُخَّوِفُونَکَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ  وَمَن

یُضلِلٍ اللهُ فَمَا لَهُ  مِن هَآدٍ (36)وَمَن یَهِداللهُ فَمَا لَهُ  مِن مُّضِلٍ اَُلَیسَ اللهُ  بِعَزیزٍ ذِی انتِقَامٍ

(37)  وَلَئِن سَاَلتُهُم مَّن خَلَقَ السَّمَوَتِ وَالاَرض لَیَقُولُِنَّ اللهُ قُل

اَفَرَءَ یتُم مَّا تَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ اِن اَرَادَنِی اللهُ بِضُرٍّ هَل هُنَّ کَشِفَتُ ضُرِّهِ اَواَرَآدَنِی

بِرَحمَةٍ هَل هُنَّ مُمسِکَتُ رَحمَتِهِ قُل حَسِبیَ اللهُ عَلَیهِ یَتَوکَّلُ المُتَوَکِّلُونَ (38) قُل یَقَومِ اعمَلُوا

عَلَی مَکَانَتِکُم اِّنِِیِ عَمِلً فَسَوفَ تَعلَمُونَ (39) مَن یَاتِیهِ عَذَابً یُخزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیهِ عَذَابً

مُّقِیمُ (40) اِنَّآ اَنزَلنَا عَلَیکَ الکِتَبَ لِلنَّاسِ بَالحَقِّ فَمَنِ اهتَدَی فَلِنَفسَهِ وَمَن ضَلَّ فَاِنَّمَا یَضِلُّ

عَلَیهَا وَمَآ اَنتَ عَلَیِهم بِوَکِیلٍ (41) اللهُ یَتَوَفَّی الَا نفُسَ حِینَ مَوتِهَآ وَالَّتِی لَم تَمُت فِی

مَنَآمِهَا فَیُمسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیهَا المَوتَ وُیُرسِلُ الاُخَرَی اِلَی اَجَلٍ مُّسَمٌّی اِنَّ فِی ذَلِکَ لَایَتٍ

لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ (42) اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعَآءَ قُل اَوَلَو کَانُوا لَآیَملِکُونَ شَیئٌا وَلَا یَعِقِلُون

(43) قُل للهِ  الشَّفَعَةُ جَمیعٌا لُّهُ مُلکُ السَّمَوتِ وَالاََرضِ ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ (44) وَاِذَآذُکِرَاللهُ

وَحدَهُ اشمَاَزَّت قُلُوبُ الَّذِینَ لَایُومِنُونَ بِالاَ خِرَةٍ وَاِذَا ذُکِرَالَّذِینَ مِن دُونِهِ  اِذَاهُم یَستَبشِرُونَ

(45) قُلِ اللهُّمَّ فَآطِرَالسَّمَوَتِ وَالاَرضِ عَلِمَ الغَیبِ وَالشَّهَدَةِ اَنتَ تَحکُمُ بَینَ عِبَآدِکَ فِی مَا

کَانُوا فِیهِ یَختَلِفُونَ (46) وَلَو اَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مَآ فِی الاَرضِ جَمِیعٌا وَمِثلَهُ مَعَهُ لَافتَدَوا بِهِ

مِن سُوءِ العَذَابِ یَومَ  القِیَمَةِ وَبَدَالُهُم مِّنَ اللهِ مَا لَم یَکُونُوا یَحتَسِبِونَ (47) وَبَدَالَهُم

سَیِئَاتُ مَا کَسَبُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ  یَستَهزءُِونَ (48) فَاذَا مَسَّ الاِنسَنَ ضُرًّ دَعَانَا

ثُمَّ اِذَا خَوَّلنَهُ نِعمَةٌ مُّنَا قَالَ اِنَّمَا اُوتیِتُهُ  عَلَی عِلمِ بَل هِیَ فَتنَةً وَلَکِنَّ اَکثَرَهُم لَا یَعلَمُونَ

(49) قَدقَالَهَا الَّذِینَ مِن قَبلِهِم فَمَآ اَغنَی عَنهُم مَّا کَانُوا یَکسِبُونَ (50) فَاَصَابَهُم سَیِئَاتُ

مَاکَسَبُوا وَالَّذِینَ ظَلَمُُوا مِن هَوُلَآءِ سَیُِصیبُهُم سَّیئَاتُ  مَاکَسَبُوا وَمَا هُم بِمعُجِزِ ینَ (51)

اَوَلَم یَعلُمُوا اَنَّ اللهَ یَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن یَشآءُ وَیَقدِرُ اِنَّ فِی ذَلِکَ لَاَیتٍ لِقَومٍ یُومِنُونَ (52)

قُل یَعِبَادِیَ الَّذِینَ اَسرَفُوا عَلَی اَنفُسِهِم لَا تَقنَطُوا مِن رَّحمَةِ اللهِ  اِنَّ اللهَ  یَغفِرُالذُّنُوبَ

جَمِیعٌا اِنَّهُ  هُوَ الغَفُورُ  الرَّحِیمُ (53) وَاَنِیبُوا اِلَی رَبِّکُم وَاَسلِمُوا لَهُ مِن قَبلِ اَن یَاتِیکُمُ

العَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ (54) وُاتَّبِعُوا اَحسنَ مَآ اُنزِلَ اِلَیکُم مِّن رَّبِکُم مِّن قَبلِ اَن یَاتِیکُمُ

العَذَابُ بَغتَةٌ وَاَنتُم لَا تَشعُرُونَ (55) آَن تَقَولَ نَفسً یَحَسرَتَی عَلَی مَافَرَّطتُ فِی جَنبِ اللهِ

وَاِن کُنتُ لَمِنَ السَّخِرِینَ (56) اَوتَقُولَ اَنَّ اللهَ هَدَئنِی لَکُنتُ مِنَ المُتَّقِینَ (57) اَوتَقُولَ

حِینَ تَرَی العَذَابَ لَو اَنَّ لِی کَرَّةٌ فَاکُونَ مِنَ المُحسِنِینَ (58) بَلَی قَد  جَآءَ تکَ ءَ ایَتِی

فَکَذَّبتَ بِهَا وَاستَکبَرتَ وَکُنتَ مِنَ الکَفِرِینَ (59) وَیَومَ القِیمََةِ تَرَی الَّذِینَ  کَذَبُوعَلَی

اللهِ  وُجُوهُهُم مُّسوَدَّةً اَلَیسَ فِی جَهَنَِمَ مَثویٌ لِّلمُتَکَبِرِینَ (60) ویُنُّجِی الله الَّذِینَ اَتّقَوا

بِمَفَازَتِهِم لَا یَمَسُّهُمُ السَّوءُوَ لَا هُم یَحزَنُونَ (61) اللهُ  خَلِقُ  کُلِّ شَیءٍ وَهُوَ عَلَی کُلِ

شَی ءٍ وَکِیلً (62) لَّهُ مَقَالِیدُ السَّمَوتِ  وَالارضِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَِا یَتِ  الله اُولَئکَ

هُمُ  الخَسِرُونَ (63) قُل اَفَغَیرَ اللهِ  تَامُرُونِّی اَعبُدُ اَیُّهَا الجَهِلُونَ (64) وَلَقَد اُوحِیَ

اِلَیکَ وَاِلَی الَّذِینَ  مِن قَبلِکَ  لَئن اَشرَکتَ  لَیَحبَطنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخَسِرِینَ

(65) بَلِ اللهَ فَاعبُد وَکُن مِّنُ  الشَّکِرینَ (66) وَمَا قَدَرُواللهَ حَقَّ قَدرِهِ  وَالارَضُ

جَمِیعٌا قَبضَتُهُ  یَومَ  القِیمَةِ وَالسَّمَوتُ مَطوِیّتُ بِیَمِینِهِ  سُبحَنَهُ  وَتَعَلَی عَمَّا یُشرِکُون

(67) وَنُفِخَ فُی الصّوِر فَُصَعِقَ مَن فِی السَّمَوتِ  وَمَن فِی الاَرضِ  اِلَّآ مَن شَآءَ اللهُ

ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ  اُخرَی  فَاِذَاهُم قِیَامً یَنظُرُونَ (68) وَاَشرَقَـتِ  الارضُ بِنُورِ  رَبِّهَا وَ

وُضِعَ الکِتَبُ  وَجَای ءَ بِالنَّبِینَ وَالشُّهَدَآءٍ  وَقُضِیَ بَینهُم بِالحَقِّ وَهُم لَا یُظلَمُونَ

(69) و وُفِّیت کُلّ نَفسٍ مَّا عَمِلَت وَهُوَ اَعلَمُ  بِمَا یَفعَلُونَ (70) وَسِیقَ الَّذِینَ

کَفَرُوا الَی  جَهَنمَّ  زُمَرٌا حَتَّی اِذَا جَآءُو هَا فُتِحَت ابَوبُهَا وَقَالَ لَهُم خَزَنَتِها اَلَم یاَتِکُم

رُسُلً  مِنکُم یَتلُونَ عَلَیکُم ءَ ایتِ  رَبِّکُم وَیُنذِرُونَکُم لِقَآ ء  یَومِکُم هَذَا قَالُوا بَلَی

وَلَکِن حَقَّت کَلِمَةُ العَذَابِ  عَلَی الکَفِرِینَ (71) قیلَ ادخُلُوا اَبوَبَ  جَهَنَّمَ خَلِدِینَ

فیَها فَبِئسَ مَثویَ المُتَکِبِّرِینَ (72) وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَی الجَنَّةِ زٌُمَرٌا

حَتَّی اِذَا جَآ ءُوهَا وَفُتِحَت اَبوَبُهُا وَقَالَ لَهُم خَزَنَتُهَا سَلَمً عَلَیکُم طِّبتُم فَادخُلُوهَا خَلِدِینَ

(73) وَقَالُوا الحَمدُللهِ  الَّذِی صَدقَنَا وَعدَهُ وَاَورَثنَا الاَرضَ نَتَبَّوا مِنَ الجَنَّةِ حَیثُ نَشَآءُ

فَنِعمَ اَجرُ العَمِلِینَ (74)  وتَری المَلَئکَةَ حَآ فِینَ مِن حَولِ العَرشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمدٍ رَِّبِهِم

وَقُضِیَ بَینَهُم بَالحَقِّ وَقِیلَ الحمَدُ للهِ  رَبِّ  العََلَمِین (75)

 

    تفسیر سوره 39:

این سوره از چند بخش مهم تشکیل یافته است الف- چیزی که بیش از همه در سراسر این سوره

منعکس است مساله دعوت به توحید خالص می باشد توصیه در تمام ابعاد و شاخه هایش و

تعبیراتش در این زمینه آن چنان موثر است که قلب اسان را به سوی اخلاص می کشاند و جذب

 می کند

ب- مساله دیگر مساله معاد و داد گاه بزرگ عدالت الله است مساله ثواب و جزا غرفه های بهشتی

و سایبان های آتشین دوزخی مساله ترس و وحشت روز قیامت و آشکار شدن نتایج اعمال و ظاهر

شدن خود آنها در آن صحنه بزرگ . این مسائل که بر محور معاد دور می زند آن چنان با مسائل

توحیدی آمیخته است که گویی تار و پود یک پارچه را تشکیل می دهد .ج- بخش دیگری از این

سوره که تنها قسمت کوتاهی از آن را اشتغال می کند اهمیت قران است –د- بخش دیگری که آن

هم نسبتا کوتاه است بیان سرنوشت اقوام پیشین و مجازات دردناک الهی نسبت به تکذیب کنندگان

آیات حق می باشد –د- بالاخره بخشی از این سوره نیز پیرامونه مساله توبه و باز بودن درهای

باز گشت به سوی الله است این سوره به نام زمر معروف است که از آیه 71و 73 این سوره

گرفته شده است

آیه 1= این سوره با دو آیه در باره نزول قران آغاز شده که در یک آیه مبدا نزول قران یعنی

ذات پاک الله مطرح است و در آیه دیگر محتوا وهدف قران . نخست می گوید این کتابی است

که از سوی الله عزیز و حکیم نازل شده است

آیه 2= بعد به محتوای این کتاب آسمانی و هدف آن پرداخته می گوید  ما این کتاب را به حق

نازل کردیم . چیزی جز حق در آن نیست و مطلبی جز حق در آن مشاهده نمی کنی از همین

رو حق طلبان به دنبال آن می روند و تشنه کامان وادی حقیقت در جستجوی محتوای آنند

و از آنجا که هدف از نزول آن دادن دین خالص به انسان هاست در پایان آیه می افزاید پس

 الله را پرستش کنید ودین خود را برای او خالص گردانید دین مجموعه حیات معنوی و مادی

انسان را در بر می گیرد بندگان خالص الله باید تمام شئون زندگی خود را برای او خالص گردانند

آیه 3= در این آیه بار دیگر روی مساله اخلاص تاکید کرده می گوید آگاه باشید که دین خالص

از آن الله است این عبارت تاب دو معنی دارد نخست اینکه آنچه را از الله می پذیرد تنها دین

خالص و تسلیم بی قید وشرط در برابر فرمان اوست . دیگر این که دین و آئین خالص را تنها

از الله باید گرفت چرا که هر چه ساخته و پرداخته افکار انسان هاست نارساست و آمیخته با

خطا و اشتباه است این آیه در حقیقت بیان دلیل برای آیه قبل است در آنجا می گوید الله را روی

اخلاص عبادت کن و در اینجا می افزاید بدانید الله تنها عمل خالص را می پذیرد بعد به ابطال منطق

سست و واهی مشرکان که راه اخلاص را رها کرده ودر بیراهه شرک سرگردان شده اند پرداخته

چنین می گوید و آنها که غیر الله را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که اینها را نمی پرستیم

مگر به خاطر این که ما را به الله نزدیک کنند الله روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند

داوری می کند و آنجاست که فساد وتباهی اعمال وافکارشان بر همگان آشکار می شود

این آیه در حقیقت تهدیدی است قاطع برای مشرکان که در روز قیامت که روز برطرف شدن

اختلافات و آشکار شدن حقایق است در میان آنها داوری می کند و آنان را به کیفر اعمالشان

می رساند علاوه بر این که در صحنه محشر در برابر همگان رسوا می شوند قران مخصوصا روی

این نکته تاکید می کند که انسان بدون هیچ واسطه ای می تواند با الله خود تماس گیرد نه او از

ما دور است و نه ما از او دوریم نا نیازی به واسطه باشد او ازهرکس دیگر به ما نزدیکتر است در

همه جا حضور دارد و در درون قلب ما جای اوست بنا براین پرستش واسطه ها خواه فرشتگان و

جن و مانند آنها باشند وخواه پرستش بت های سنگی و چوبی یک عمل بی اسا و دروغین است به

علاوه کفران نعمت های الله محسوب میشود چرا که بخشنده نعمت سزاوار پرستش است نه این

موجودات بی جان یا سراپا نیاز .الله آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت

نمی کند چرا که خود مقدمات بسته شدن در های هدایت را فراهم ساخته است

آیه 4= او حاکم بر همه چیز است چه نیازی به فرزند دارد؟ مشرکان علاوه بر این که بت ها را

واسطه و شفیعان نزد الله می دانستند عقیده دیگری در باره بعضی از معبودان خود مثل

فرشتگان داشتند که آنها را دختران الله می پنداشتند آیه شریفه به پاسخ این پندار زشت پرداخته

می گوید اگر به فرض محال الله میخ واست فرزندی انتخاب کند از میان مخلوقاتش آنچه را

می خواست بر می گزید منزه است از  این که فرزندی داشته باشد ا و الله یکتای پیروز است آیه

در صدد بیان این مطلب است که فرزند لابد برای کمک یا انس روحی است به فرض محال که الله

نیاز به چنین چیزی داشت فرزند لزومی نداشت بلکه از میان مخلوقات شریف خود کسانی را بر

می گزید که این هدف را تامین می کند چرا فرزند انتخاب کند؟ ولی از آنجا که او واحد و یگانه و

قاهر وغالب بر همه چیز وازلی وابدی است نه نیازی به کمک کسی دارد و نه وحشتی در او تصور

می شود که از طریق انس گرفتن با چیزی بر طرف گردد و نه احتیاج به ادامه نسل دارد بنا براین

او منزه و پاک است از داشتن فرزند خواه فرزند حقیقی باشد و یا فرزند انتخابی

آیه 5= سپس برای تثبیت این واقعیت که الله هیچ نیازی به مخلوقات ندارد ونیز برای بیان نشانه هایی

از توحید و عظمتش می فرماید آسمان ها وزمین را به حق آفرید حق بودن آنها دلیل بر این است که

هدفی بزرگ در کاربوده که آن چیزی جز تکامل موجودات و در پیشاپیش آنها انسان و سپس منتهی شدن

به رستاخیز نیست بعد از بیان این آفرینش بزرگ به گوشه ای از تدبیر عجیب وتغیییرات حساب شده و

نظامات شگرف حاکم بر آنها اشاره کرده می گوید شب  را بر روز می پیچد و روز را بر شب

نکته لطیفی که در این تعبیر قرانی نهفته این است که زمین کروی است وبه دور خود گردش می کند

وبر اثر این گردش نوار سیاه شب ونوار سفید روز دائما گرد آن می گردند گوئی از یکسو نوار سفید

بر سیاه و از سوی دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده می شود به هر حال قران در مورد نظام نور وظلمت

پیدایش شب وروز تعبیرات گونا گونی دارد که هر کدام به نکته ای اشاره می کند واز زاویه خاصی به

آن می نگرد سپس به گوشه دیگری از تدبیر و نظم این جهان پرداخته می گوید و خورشید  و ماه را

مسخر فرمان خویش قرار داد که هرکدام تا سر آمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند نه خورشید

در حرکتی که به گرد خود دارد یا حرکتی که با مجموع منظومه شمسی به سوی نقطه خاصی از

کهکشان پیش می رود کمترین  بی نظمی از خود نشان می دهد و نه ما ه در حرکت خود به دور زمین

و به دور خودش و در همه حال سر بر فرمان او دارند مسخر قوانین آفرینش اویند تا سر آمد

عمرشان به وضع خود ادامه می دهند در پایان آیه به عنوان تهدید مشرکان در عین گشودن راه

باز گشت و لطف و عنایت می فرماید آگاه باشید که او قاا در و آمرزنده است به مقتضای عزت و

قدرت بی انتهایش هیچ گنهکار و مشرکی نمی تواند از چنگال عذاب او بگریزد و به مقتضای غفاریش

پرده بر روی عیوب و گناهان توبه کاران می افکند و آنها را در سایه رحمتش قرار مید هد

آیه 6= همه شما را از نفس واحدی آفرید بازدر اینجا سخن از آیات عظمت آفرینش الله وبیان قسمت

دیگری از نعمت های گونا گون او درمورد انسان هاست نخست از آفرینش انسا ن سخن می گوید

می فرماید او شما را از یک نفس آفرید همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرده است

آفرینش همه انسان ها از نفس واحد اشاره به مساله آفرینش آدم جد نخستین ماست که این همه

افراد بشر با تنوع خلقت و خلق وخوی متفاوت و استعداد ها و ذوق های مختلف همه به یک

ریشه باز می گردد که آن آدم است تعبیر به ثم جعل منها زوجها در واقع اشاره به این است که الله

آدم را آفرید سپس همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرد لازم به یاد آوری است که آفرینش

همسر آدم از اجزای وجود خود آدم نبوده بلکه از باقیمانده گل او صورت گرفته است

بعد از آن به مساله آفرینش چهار پایان که از وسائل مهم زندگی انسان هاست از یک سو برای

تغذیه خود از شیر وگوشت آنها استفاده می کنند واز سوی دیگر از پوست و پشم آنها لباس و

انواع وسائل زندگی می سازند از سوی سوم به عنوان مرکب و وسیله حمل ونقل از آنها بهره

می گیرند اشاره کرده می فرماید و برای شما هشت زوج از چهار پایان ایجا د کرد منظور از

هشت زوج گوسفند وبز نر و ماده شتر و گاو نر و ماده است سپس به حلقه دیگری از حلقه های

آفرینش الله که تطورات خلقت جنین بوده باشد پرداخته می گوید او شما را در شکم مادر انتان

آفرینشی بعد از آفرینش دیگر در میان تاریکی های سه گان می بخشد ظلمت های سه گانه اشاره

به ظلمت شکم مادر و ظلمت رحم و مشیمه ( کیسه مخصوص که در آن قرار گرفته است ) می باشد

که در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روی جنین کشیده شده

د ر دعای عرفه به هنگام بر شمردن نعمت وقدرت الله به پیشگاه او چنین عرض می کند آغاز

آفرینش مرا از قطرات نا چیز منی قرار دادی بعد مرا در ظلمت های سه گانه در میان گوشت و

پوست و خون  ساکن نمودی آفرینش مرا آشکار نساختی ودر آن مخفیگاه به تطورات خلقتم

ادامه دادی و هیچ یک از امور حیاتی مرا به من واگذار نکردی سپس مرا به دنیا کامل و سالم

منتقل ساختی . بعد از ذکر حلقه های سه گانه توحیدی پیرامون خلقت انسان و چهار پایان و

تطورات جنین می گوید این است الله شما ک ه حکومت عالم هستی از آن اوست هیچ معبودی

جز او نیست پس چگونه از راه حق منحرف می شوید ؟ گویی انسان را بعد از مشاهده این

آثار بزرگ توحیدی به مقام شهود ذات الله رسانه سپس به ذات مقدسش اشاره کرده می گوید

این است الله و معبود شما

آیه 7= بعد از ذکر این نعمت های بزرگ الله در این آیه به مساله شکر و کفران پرداخته و

جوانب آن را مورد بررسی قرار می دهد . نخست می گوید نتیجه کفران و شکر شما به خودتان

باز می گردد اگر کفران کنید الله از شما بی نیاز است و هم چنین اگر شکر نعمت او را به جا

آورید نیازی به آن ندارد بعد می افزاید این غنا وبی نیازی الله مانع از آن نیست که شما را مکلف

به شکر وممنوع از کفران سازد چرا که تکلیف خود لطف و نعمت دیگری است آری او هرگز

کفران را برای بندگانش نمی پسندد و اگر شکر او را به جا آورید آن را برای شما می پسندد

بعد از بیان این دو مطلب به مساله سومی د ر این رابطه می پردازد و آن مسئولیت هرکس در برابر

عمل خویش است چرا که مساله تکلیف بدون این معنی کامل نمی شود می فرماید هیچ گنه کاری

گناه دیگری را بر دوش نمی کشد و از آنجا که تکلیف بدون کیفر و پاداش معنی ندارد در مرحله

چهارم به مساله معاد اشاره کرده می گوید سپس بازگشت همه شما به سوی الله است واو شما را

از آنچه انجام می دادید آگه می سازد و چون مساله محاسبه و جزا بدون علم و آگاهی از اسرار

نهان امکان پذیر نیست آیه را با این جمله پایان می دهد چرا که او به آنچه در سینه هاست آگاه

است و به این ترتیب محاسبه و جزا بدون علم و آگاهی از اسرار نهان امکان پذیر نیست آیه را

با این جمله پایان می دهد چرا که او به آنچه در سینه هاست آگاه است و به این ترتیب مجموعه

ای از فلسفه تکلیف و خصوصیات آن و هم چنین مسئولیت انسان ها و مساله جزا و پاداش وکیفر

را در جمله هایی کوتاه و منجم بیان می دارد

آیه 8= در آیات گذشته سخن از توحید استدلالی و معرفت الله از طریق مطالعه آیات عظمت او در

آفاق و انفس بود در اینجا از توحید فطری سخن به میان می آورد وروشن می سازد آنچه را که

انسان از طریق عقل وخرد و مطالعه نظام آفرینش درک می کند به صورت فطری در اعمال جانش

وجود دارد که در طوفان های حوادث خود را نشان می دهد .

می فرماید و هنگامی که انسا ن را زیانیرسد نور توحید در قلبش درخشیدن می گیرد ) الله خود را

می خواند در حالی که به سوی او باز می گردد اما هنگامی که نعمتی از خود به او عظا کند آنچه

را به خاطر آن قبلا الله را می خواند از یاد می برد و برای الله همتایانی قرار می دهد تا علاوه بر

گمراهی خویش مردم را ازراه او منحرف سازد منظور از انسان در اینجا انسان های عاادی  و

تربیت نا یافته در پرتو تعلیمات انبیا است و گرنه دست الله مردان حق هم چون خود آنان در

سراء و ضراء در ناراحتی ها و راحتی ها در نا کامی ها همواره به یاد او هستند و دست به دامن

لطف او دارند . این گونه افراد را با تهدیدی صریح وقاطع مخاطب ساخته می گوید به ا و بگو از

کفرت بهره گیر و چند روزی را به غفلت و غرور طی کن اما بدان که از دوزخیانی

مگر چنین انسان کوته فکر گمراه و گمراه کنند ه سرنوشتی غیر از این می تواند داشته باشد

آیه 9= آیا عالمان و جاهلان یکسانند؟ در این آیه از روش مقایسه که روش شناخته شده قران

برای تفهیم مسائل مختلف است استفاده کرده می گوید آیا چنین کسی با ارزش است یا کسی

که د ر ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده وقیام از عذاب آخرت می ترسد وبه

رحمت الله اش امید وار است

آن انسان مشرک و فراموشکار و متلون وگمراه و گمراه کننده کجا و این انسا ن بیدار دل و نورانی

که با خوف ورجاء الله را می خواند کجا؟ تکیه روی ساعات شب به خاطر آن است که در آن ساعات

حضور قلب بیشتر و آلودگی به ریا از هر زمان کمتر است در دنباله آیه پیامبر را مخاطب ساخته

می فرماید بگو آیا کسانی که می دانند یا کسانی که نمی دانند یکسانند نه یکسان نیستند تنها

خردمندان متذکر می شوند گرچه سوال فوق سوالی است وسیع و گسترده ولی اشاره ای

است به سوال قبل یعنی آیا کسانی که می دانند آن مشرکان لجوج و کور دل با این مومنان

پاک وروشن ضمیر و مخلص نا برابرند با کسانی که از این واقعیت روشن آگه نیستند

مساویند؟ این جمله جز شعار های اساسی اسلام است که عظمت مقام علم و عالمان را در برابر

جاهلان روشن می سازد و معلوم می شود این دو گروه نه در پیشگاه الله یکسانند ونه در نظر

خلق آگاه نه در دنیا در یک صف قرار دارند ونه در آخرت و نه در ظاهر یکسانند و نه در باطن

علم در این آیه وآیات دیگر قران به معنی دانستن یک مشت اصطلاحات با روابط مادی در میان

اشیا وبه اصطلاح علو م رسمی نیست بلکه منظور از آن معرفت و آگاهی خاصی است که انسان

را به قنوت یعنی اطاعت الله و ترس از دادگاه او و امید به رحمت الله دعوت می کند این است

حقیقت علم و علو م رسمی نیز اگر در خدمت چنین معرفتی باشد علم اوست و اگر مایه غرور

و غفلت وظلم وفساد در ارض شود قیل وقالی بیش نیست

آیه 10= خطوط اصلی برنا مه بندگان مخلص : در حقیقت آیات گذشته که مقایسه ای میان

مشکران مغرور ومومنان مطیع فرمان الله ونیز میان عالمان و جاهلان شده بود در اینجا

خطوط اصلی برنامه های بندگان راستین و مخلص را ضمن هفت دستور که در طی چند آیه

آمده و هر آیه با خطاب قل شروع می شود بیان شده است نخست ازتقوا شروع می کند و به

پیامبر دستور می دهد بگو ای بندگان من که ایمان آورده اید از مخالفت الله بپرهیزید آری تقوا

که همان خویشتن داری در برابر گناه و احساس مستولیت و تعهد در پیشگا ه حق است نخستین

برنامه بندگان مومن الله و معیار شخصیت و کرامت انسان در پیشگاه الله است در دومین دستور

به مساله احسان و نیکو کاری در این دنیا که دار عمل است پرداخته و از طریق بیان نتیجه

احسان مردم را به آن تشویق و تحریص می کند می فرماید برای کسانی که در این دنیا نیکی

کرده اند پاداش نیکی است آری نیکو کاری بطور مطلق د ر این دنیا در گفتار در عمل ودر طرز

اندیشه و تفکر نسبت به دوستان و نسبت به بیگانگان نتیجه اش برخور داری از پاداش عظیم در

هر دو جهان است که نیکی جز نتیجه نیک نخواهد داشت در حقیقت تقوا یک عامل باز دارنده است

و احسان یک عامل حرکت آفرین که مجموعا ترک گناه و انجام فرائض          و مستحبات را شامل می شود

سومین دستور تشویق به هجرت از مراکز شرک و کفر و آلوده به گناه است می گوید زمین الله

وسیع است اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجر ت کنید که در حقیقت پاسخی است به بهانه جویان

سست اراده ای که می گفتند ما در سرزمین مکه به خاطر سیطره حکومت مشرکان قادر به انجام

وظایف الهی خود نیستیم قران می گوید سرزمین الله محدود به مکه نیست مکه نشد مدینه و دنیا

پهناور است به جای دیگر نقل مکان کنید این به خوبی نشان می دهد که فشار و خفقان محیط در

آنجا که امکان هجرت وجود دارد به هیچ وجه در پیشگاه الله عذر نیست و از آنجا که هجرت معمولا

همراه با مشکلات فراوانی در جنبه های مختلف زندگی است چهارمین دستور را در باره صبر و

استقامت به این صورت بیان می کند صا بران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند

تعبیر بغیر حساب نشان می دهد که صابران با استقامت برترین اجر و پاداش را در پیشگاه الله

دارند و اهمیت هیچ عملی به پایه صبر واستقامت نمی رسد

آیه 11= در پنجمین دستور سخن از مساله اخلاص و توحید خالص از هر گونه شائبه شرک به

میان آمده اما د ر اینجا لحن کلام عوض می شود و پیامبر از وظائف و مستولیت های خودش

سخن می گوید می فرماید بگو من مامورم که الله را پرستش کنم در حالی که دینم را برا ی او

خالص کرده باشم

آیه 12= سپس به ششمین دستور اشاره کرده می افزاید و مامورم که نخستین مسلمان باشم

آیه 13= هفتمین و آخرین دستور که مساله خوف از مجازات الله در روز قیامت است نیز با همین

لحن عنوان شده می فرماید بگو من اگر نا فرمانی الله کنم از عذاب روز بزرگ قیامت می ترسم تا

این حقیقت روشن شود که پیامبر نیز بنده ای از بندگان الله است او نیز مامور به پرستش خالصانه

است واز کیفر الهی خائف می باشد و این خود نشانه روشنی بر عظمت و حقانیت اوست

آیه 14= بعد از ذکر برنامه هفت ماده ای آیات فوق ( تقوا و احسان و هجرت و صبر واخلاص و تسلیم

و خوف) از آنجا که مساله اخلاص مخصوصا د ر برابر انگیزه های مختلف شرک ویژگی خاصی

دارد بار دیگر برای تاکید به سراغ آن رفته وبا همان لحن می فرماید بگو تنها الله را می پرستم در

حالی که دینم را برای او خالص می کنم

آیه 15= شما هرکس را جز او می خواهید بپرستید سپس می افزاید بگو این راه راه زیانکاران است

چراکه زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست

داده اند نه از وجود خویش بهره ای گرفتند و نه از سرمایه عمر نتیجه ای نه خانواده وفرزندانشان

وسیله نجات آنها هستند ونه مایه آبرو و شفاعت در پیشگاه حق وتازه در برابر از دست دادن این

سرمایه های عظمی سخت ترین و درد ناکترین عذاب را برای خود فراهم ساخته اند آگاه باشید زیان

آشکار همین است

آیه 16=در این آیه یکی از چهره های زیان آشکار آنها را این گونه توصیف می کند برای آنها از

بالای سرشان سایبان هایی از آتش و درزیر پاشان نیز سایبان هایی از آتش است و به این ترتیب

آنها از هر طرف با شعله های آتش محاصره شده اند چه خسرانی از این بالاتر؟ و چه عذابی از

این دردناکتر؟ این در حقیقت تجسمی از حالات دنیای آنهاست که جهل و کفر وظلم به تمام وجودشان

احاطه کرده بود و از هر سو آنها را می پوشاند بعد برای تاکید و عبرت می افزاید این چیزی است که

الله با آن بندگانش را می ترساند ای بندگان من از نافرمانی من بپرهیزید تعبیر به عباد ( بندگان ) اشاره

به این است که اگر الله تهدیدی به عذاب میکند آن هم به خاطر لطف ورحمت اوست تا بندگان حق

گرفتار چنین سرنوشت شومی نشوند

آیه 17= بندگان حقیقی اله . باز در اینجا قران ازروش مقایسه بهره گیری کرده ودر مقابل مشرکان

متعصب و لجوجی که سرنوشتی جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی الله

به میان آورده می گوید و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی الله بازگشتند بشارت

از آن آنهاست اجتناب از طاغوت دوری از هر گونه شرک وبت پرستی و هوی پرستی و شیطان

پرستی و تسلیم در برابر حاکمان جبار وسلطه گران ستمکار را فرا می گیرد و انابو الی الله جامع روح

تقوا و پرهیز کاری و ایمان است و البته چنین کسانی در خور بشارتند سپس برای معرفی این بندگان

ویژه می گوید پس بندگان مرا بشارت بده

آیه 18= همان کسانی که سخنان او را می شنوند و از نیکو ترین آنها پیروی می کنند آنها کسانی هستند

که الله هدایتشان کرده و آنها خردمندانند این دو آیه که به صورت یک شعار اسلامی درآمده بود

آزاد اندیشی مسلمانان و انتخابگری آنها را در مسائل مختلف به خوبی نشان می دهد

آیه 19= و از آنجا که پیامبر به هدایت گمراهان و مشرکان سخت علاقه داشت و از انحراف آنها که

گوش شنوا در برابر حقایق نداشتند رنج می برد این آیه به او از طریق بیان این حقیقت که این عالم

عالم آزادی و امتحان است و گروهی سرانجم مستوجب آتشند دلداری داده  می گوید آیا تو می توانی

کسی را که فرمان عذاب الهی در باره او قطعی شده رهایی بخشی آیا تو می توانی کسی را که در

درون آتش است بر گیری و نجات دهی؟ بدیهی است قطعی شدن فرمان عذاب در باره این گروه

جنبه اجباری نداشته بلکه به خاطر اعمالی است که مرتکب شده اند

آیه 20= اما برای شادی قلب پیامبر و امیدواری مومنان در این آیه چنین می گوید ولی آنها که

تقوای الهی پیشه کردند غرفه هایی در بهشت دارند که بر فراز آنها غرفه های دیگری بنا شده

شده اگر دوزخیا ن در میان پرده های آتش قرار دارند بهشتیان غرفه هایی دارند بر فراز غرفه ها

وقصر هایی بر فراز قصر ها چرا که دیدن منظره گلها و آبها و نهر ها و باغها از فراز غرفه ها

لذت بخش و دلپذیر است این غرفه های زیبای بهشتی با نهر هایی که از زیر آن جاری می شود

تزیین شده لذا در دنباله آیه می فرماید واز زیر آنها نهر ها جاری است آری این وعده الهی است و

الله در وعده خود تخلف نمی کند

آیه 21= در این آیه بار دیگر قران به دلائل توحیدو معاد باز می شود و بحث هایی  را که در آیات

گذشته پیرامون کفرو ایمان بود تکمیل می کند روی سخن را به پیامبر کرده به عنوان سر مشقی

برای همه مومنان می فرماید آیا ندیدی که الله از آسمان آبی فرستاده و آن را به صورت چشمه هایی

در زمین وارد نمود. قطره های حیات بخش باران از آسمان نازل می شود قشر نفوذ پذیر زمین آنها

را به درون می پذیرد و تا به قشر نفوذ ناپذیر می رسد آنها را متوقف میسازد و ذخیره می کند سپس

به صورت چشمه ها و قنات ها و چاه ها بیرون می فرستد بعد می افزاید سپس با آن زراعتی را خارج

میسازد که رنگ های مختلف دارد هم انواع آن مختلف است هم چون گندم و جو و برنج وذرت و هم

کیفیت های آن متفاوت است وهم رنگ ظاهری آن بعضی سبز تیره و بعضی سبز کم رنگ و بعضی

دارای برگ های پهن گسترده و بعضی برگ های باریک و لطیف وهم چنین.....

بعد به مراحل دیگر حیات این گیاه پرداخته می گوید بعد آن گیاه خشک می شود به گونه ای که آن را

زرد و بی روح می بینی . تند باد ازهر سو می وزد و آن را که سست شده است از جا می کند سپس

آن را درهم شکسته و خرد می کند تذکری است از نظام حساب شده و با عظمت عالم هستی و ربوبیت

الله در این صحنه عظیم ونیز تذکری است از پایان زندگی و خاموش شدن شعله های حیات وسپس

مساله رستاخیز و تجدید حیات مردگان

آیه 22= به دنبال این درس بزرگ توحید و معاد به مقایسه ای در میان مومن و کافر پرداخته تا

این حقیقت را روشن سازد که قران و وحی آسمانی نیز همچون دانه های باران است که بر سرزمین

دلها نازل می شود همان گونه که تنها زمین های آماده از قطرات حیات بخش باران منتفع میشود

تنها دلهایی از آیا ت الهی بهره می گیرد که در سایه لطف او وخود سازی آمادگی گسترش پیدا کرده

است می فرماید آیا کسی که الله سینه اش را برای اسلام گشاده است وبر فراز مرکبی از نور الهی

قرار گرفته هم چون کور دلان گمراه است بعد می افزاید وای بر آنها که قلب هایی سخت در برابر

ذکر الله دارند نه مواعظ سودمند در آن موثر است نه انذار و بشارت ونه آیات تکان دهنده قران

آن را به حرکت در می آورد آری آنها در گمراهی آشکاری هستند به دلهایی که در برابر نور حق

وهدایت انعطافی از خود نشان نمی دهد و نرم وتسلیم نمی شود و نور هدایت در آن نفوذ نمی کند

قلب های قاسیه یا قساوتمند گفته میشود و در فارسی از قساوت به سنگ دلی تعبیر می کنیم در

روایت داریم که پیامبرفرموده نشانه شرح صدر توجه به سرای جاوید و جدا شدن از سرای غرور

و آماده گشتن برای استقبال از مرگ پیش از نزول آن است

آیه 23= نقر کرده اند که روزی جمعی از صحابه پیامبرکه ملامت خاطری پیدا کرده بودند عرض

کردند ای رسول الله چه می شد حدیثی برای ما بیان می کردی تا زنگار ملامت از دل های ما بزداید؟

دراینجا آیه نازل شدو قران را به عنوان احسن الحدیث معرفی کرد . در آیات گذشته سخن از بندگانی

در میان بود که مطالب را می شنوند و بهترین آنها را بر می گزینند در اینجا به همین مناسبت سخن

ازقران به میان می آید تا ضمن تکمیل بحث های گذشته حلقه های توحید ومعاد را با ذکر دلائل

نبوت تکامل بخشد اول می گوید الله بهترین سخن را نازل کرده است بعد به شرح مزایا ی قران

پرداخته وضمن بیان سه توصیف امتیازات بزرگ این کتاب آسمانی را شرح داده می فرماید کتابی

است که آیاتش در لطف وزیبایی و عمق ومحتوا همانند یکدیگر است منظور از متشابه در اینجا

کلامی است که قسمت های مختلف آن با یکدیگر همرنگ وهماهنگ می باشد هیچ گونه تضاد و

اختلافی در میان آن نیست خوب و بد ندارد . این درست بر خلاف کلمات انسا ن هاست که هر قدر

در آن دقت شود هنگامی که گسترده ووسیع شود خواه نا خواه اختلافات و تناقض ها وتضاد هایی

در آن پیدا می شود بررسی آثار نویسندگان معروف وبزرگ اعم از نثر ونظم نیز گواه زنده این

مطلب است بعد می افزاید ویژگی دیگر این کتاب  این است که آیاتی مکرر دارد با تکراری شوق

انگیز . این تعبیر ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستان ها وسرگذشت ها و مواعظ

و اندرز ها بوده باشد اما تکراری که هرگز ملامت آور نیست بلکه شوق انگیز است و نشاط

آفرین واین یکی از اصول مهم فصاحت است . بعد از این توصیف به آخرین ویژگی قران در

این بحث یعنی مساله نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته می گوید از شنیدن آیاتش لرزه بر

اندام کسانی که از الله می ترسند می افتد برون و درونشان نرم ومتوجه ذکر الله میشود چه

ترسیم جالب و زیبایی از نفوذ عجیب آیات قران در دل های آماده نخست در آن خوف وترسی

ایجاد می کند خوفی که مایه بیداری و آغاز حرکت است و ترسی که انسان را متوجه مسئولیت

های مختلفش می سازد در مرحله بعد حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او می بخشد و به

دنبال آن آرامش می یابد . هنگامی که بدن بنده ای از خوف الله لرزان شود گناهش فرو می ریزد

همان گونه که برگ خشک از درختان . در پایان آیه بعد از بیان این اوصاف می گوید این هدایت

الهی است که هرکس را بخواهد به آن راهنمایی می کند درست است که قران برای هدایت همگان

نازل شد اما تنها حق طلبان و حقیقت جویان و پرهیز کاران از نور هدایتش بهره می گیرند و آنها

که تاریکی وتعصب ولجاجت بر روح آنها حکم فرماست نه تنها بهره ای از آن نمی گیرند بلکه در

اثر عناد و دشمنی بر ضلالتشان افزوده میشود لذا در دنبال این سخن می فرماید و هر کس را الله

گمراه سازد راهنمایی برای او نخواهد بود ضلالتی که پایه های آن به دست خود او گذارده شده

وزیر بنایش بوسیله اعمال نادرستشان استحکام یافته وبه همین دلیل کمترین منافاتی با اصل

اختیار و آزادی اراده انسا ن ها ندارد

آیه 24= در این آیه گروه ظالمان و مجرمان را با گروه مومنانی که وضع حالشان قبلا بیان شده

مقایسه می کند تا در این مقایسه واقعیت ها بهتر روشن شود می فرماید آیا کسی که با صورت

خود عذاب دردناک الهی را در روز قیامت دور می سازد همانند کسی است که هرگزآتش دوزخ

به او نمی رسد حال ظا لمان دوزخی در آن روز به گونه ای است که باید با صورت از خود

دفاع کند چرا که دست و پای آنها در غل وزنجیر است بعد درپایان آیه می افزاید در آن روزبه

ضالمان گفته می شود بچشید آنچه را به دست می آوردید و انجام می دادید آری فرشتگان عذاب

این واقعیت دردناک را برای آنها بیان می کنند که اینها همان اعمال شماست که در کنار شما

قرار گرفته و آزارتان می دهد

آیه 25= آنچه تا کنون گفته شد اشاره کوتاهی بود به عذاب های دردناک آنان در قیامت و در

این آیه سخن از عذاب دنیای آنها می گوید مبادا تصور کنند که در این زندگی دنیا در امان

خواهند بود می فرماید کسانی که قبل از آنها بودند نیز آیات مارا تکذیب نمودند و عذاب الهی

از جایی که فکر نمی کردند به سراغشان آمد

آیه 26= در این آیه نشان می دهد که عذاب دنیوی آنها تنها جنبه جسمانی نداشته بلکه کیفر

روانی نیز بوده است می فرماید الله خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید آری اگر انسان

گرفتار مصیبتی شود اما آبرومند و سر بلند جان بسپارد مهم نیست مهم آن است که با خواری

و ذلت جان بدهد وبا بی آبرویی و رسوایی گرفتار چنگال عذاب شود ولی با این همه عذاب

آخرت شدید تر است اگر می دانستند . تعبیر به اکبر بزرگتر کنایه از شدت  وسختی  عذاب است

آیه 27= قرانی که هیچ کژی در آن نیست در اینجا همچنان بحث از قران و ویژگی های آن

است و بحث های گذشته را در این زمینه تکمیل میک ند نخست از مساله جامعیت قران چنین

سخن می گوید ما برای مردم در این قران از هر نوع مثلی زدیم . از سرگذشت دردناک ستمگران

و سرکشان پیشین از عواقب هولناک گناه از انواع پند ها و اندرز ها از اسرار خلقت و نظام

آفرینش و از احکام و قوانین متقن و خلاصه هرچه برای هدایت انسان ها لازم بود در لباس امثال

برای آنها شرح دادیم شاید متذکر شوند و ازراه خطا به راه راست باز گردند

آیه 28= بعد به توصیفر دیگری از قران پرداخته و می گوید قرانی است فصیح و خالی از هر

گونه کجی و نا درستی . هدف از نزول قران با این همه اوصاف این بوده است که شاید آنها مردم

پرهیزکاری پیشه کنند

آیه 29= بعد قران به ذکر مثالی از این امثال پرداخته و سرنوشت موحد و مشرک را در قالب مثالی

گویا و زیبا چنین ترسیم می کند الله مثالی زده است مردی را که مملوک شریکانی است که در باره او

پیوسته با هم به مشاجره با هم مشغولند و هرکدام او را به کاری دستور می دهند از آن بد تر این

که برای تامین نیاز های زندگی این یکی اورا به دیگری حواله می دهد و آن دیگر به انی و از این

نظر نیز محروم و بیچاره و بی نوا وسر گردان است و مردی که تنها تسیم یک نفر است خط و

برنامه انو مشخص و صاحب اختیار او معلوم است نه گرفتار تردید است و نه سرگردانی و نه

تضاد و نه تناقض  با روحی آرام گام بر میدارد آیا این دو یکسانند و این گونه است حال مشرک و موحد

ومشرکان در میان انواع تضاد ها و تناقض ها غوطه ورند هر روز دل به معبودی می بندند اما موحدان

دل در گروه  عشق الله دارند از تمام عالم اورا بر گزیده اند و د ر پایان آیه می افزاید حمد مخصو ص

الله است ولی بیشتر آنان نمی دانند و با وجود این دلائل روشن به خاطرحب دنیا وشهوات سرکش به

حقیقت راه نمی برند

آیه 30= به دنبال بحثی که در آیات گذشته پیرامون توحیدو شرک بود در این آیه سخن از

نتایج توحید و شرک در صحنه قیامت می گوید نخست از مساله مرگ که دروازه قیامت

است شروع می کند و عمومیت قانون مرگ را نسبت به همه انسان ها روشن ساخته می گوید

تو می میری و آنها نیز خواهند مرد آری مرگ از مسائلی است که همه انسان ها در آن یکسانند

بعضی از مفسران گفته اند دشمن های پیامبر انتظار مرگ او را می کشیدند و خوشحال بودند که

سرانجام او خواهد مرد قران در این آیه به آنها پاسخ می گوید که اگر پیامبر بمیرد آیا شما زنده

می مانید؟

آیه 31= بعد بحث را به دادگاه قیامت برده مخاصمه بندگان را در صحنه محشر مجسم می کند و

می فرماید سپس شما روز قیامت نزد الله مخاصمه می کنید آیات بعد نشان می دهد که این مخاصمه

در میان پیامبران و مومنان از یک سو ومشرکان و مکذبان از سوی دیگر خواهد بود

آیه 32= سخن از حضورمردم در صحنه قیامت ومخاصمه درآن دادگاه بزرگ بود در اینجا نیز همان

بحث را ادامه می دهد و مردم را به دو گروه مکذبان و مصدقان تقسیم می کند گروه اول دارای دو

وصفند چنانکه می فرماید پس چه کسی ستم کارتر است از آن کسی که بر الله دروغ ببندد و سخن

راست را هنگامی که به سراغ او آمده تکذیب کند افراد بی ایمان و مشرک بسیار دروغ بر الله

می بستند گاه فرشتگان را دختران او می خواندند گاه عیسی را پسر او می گفتند گاه بت ها را شفیعان

درگاه او مید انستند و گاه احکام دروغینی در زمینه حلال و حرام جعل می کردندو به او نسبت می دادند

و مانند اینها و اما سخن صدقی که به سراغ آنها آمد و تکذیب کردند همان وحی آسمانی قران

مجید بود ودر پایان آیه در یک جمله کوتاه کیفر این گونه افراد را چنین بیان می کند آیا در جهنم

جایگاهی برای کافران نیست ؟ هنگامی که نام جهنم برده می شود بقیه عذاب های دردناک نیزدر آن

خلاصه شده است

آیه 33= درباره گروه دوم نیز دو توصیف ذکر کرده می فرماید اما کسی که سخن راست بیاورد و

کسی که آن را تصدیق کند آنان پرهیزکار انند به این ترتیب سخن از کسانی است که هم آورنده

صدقند و هم عمل کننده به آن سخن از آنها ست که مکتب وحی و سخن حق الله را در عالم

نشرداده و خود به آن مومن هستند و عمل می کنند  اعم از پیامبران و امامان  معصوم و تبیین

کنندگان مکتب آنها

آیه 34= در این آیه سه پاداش بزرگ برای این گروه بیان می دارد نخست می فرماید آنچه بخواهند

نزد الله برای آنان موجود است و این است جزای نیکو کاران . گستردگی مفهوم این آیه به قدری

است که تمام مواهب معنوی ونعمت های مادی را شامل می شود و آنچه در تصور و وهم ما بگنجد

یا نگنجد؟

آیه 35= دومین و سومین پاداش آنان را به این صورت بیان می کند تا الله بد ترین اعمالی را که انجام

داده اند در سایه ایمان و صداقت آنها بیا مرزد و آنها را به بهترین اعمال که انجام داده اند پاداش

دهد چه تعبیر جالبی از یک سو این تقا ضا را دارند که بد ترین اعمالشان درسایه لطف الهی پوشانده

شود و با آب توبه این لکه ها از دامانشان پاک شود و از سوی دیگر تقاضایشان این است که الله بهترین

اعمالشان را معیار پاداش قرار دهد و همه اعمال آنها را به حساب آن بپردازد

والله نیز با تعبیری که در این آیا بیان فرموده درخواست آنان را پذیرفته است بد ترین را می بخشد و بهترین

را معیا ر پاداش قر ار می دهد

آیه 36= بت پرستان مکه پیامبر را از خشم و غضب بت ها برحذر می داشتند و می گفتند از آنها بد گویی

مکن وبر خلاف آنها اقدام منما که تو را دیوانه می کنند وآزار می دهند . الله کافی است به دنبال تهدیدهایی

که الله در آیات گذشته نسبت به مشرکان بیان فرموده و وعده هایی که به پیامبرش داده است در این آیه

سخن از تهد ید های کفار به میان می آورد و می گوید آیا الله برای نجات و دفاع از بنده اش در برابر

دشمنان کافی نیست؟ اما آنها تو را از غیر او می ترسانند الله که قدرتش بر تر ازهمه قدرت هاست و از

نیاز ها و مشکلات بندگانش به خوبی آگاه است و نسبت به آنها نهایت لطف ومرحمت را دارد چگونه

ممکن است بندگان با ایمانش را در برابر طوفان حوادث و موج عداوت دشمنان تنها بگذارد؟ هنگامی که

او پشتیبان بنده اش باشد و هنگامی که بخواهد کسی را یاری کند هزار دشمن هم باشد کاری از پیش نمی

برد چه رسد به بت ها که موجوداتی بی ارزش و بی خاصیتند

این آیه نویدی است برای همه پویندگان راه حق ومومنان راستین مخصوصا در محیط هایی که در اقلیت

قرار دارند و از هر سو مورد تهدیدند

در دنباله این آیه وآیه بعد اشاره به مساله هدایت وضلالت و تقسیم مردم به دو گروه گمراه و هدایت

یافته و این که همه اینها از ناحیه الله است می کند تا روشن شود تمامی بندگان نیازمند درگاه اویند

وبی خواست او چیزی در عالم رخ نمی دهد می فرماید وهرکس را الله گمراه کند هیچ هدایت کننده ای

ندارد

آیه 37= هرکس را الله هدایت کند هیچ گمراه کننده ای نخواهد داشت بدیهی است نه آن ضلالت بی

دلیل است و نه این هدایت بی حساب بلکه هر یک تداومی است بر خواست خود انسان و تلاش او

وچه بی خبرند کسانی که رابطه این گونه آیات را از آیات دیگر قران بریده و آن را گواه بر مکتب

جبر گرفته اند گویی نمی دانند که آیات قران یکدیگر را تفسیر می کنند بلکه در ذیل همین آیه شاهد

گویایی بر این معنی است چرا که می فرماید آیا الله توانا و دارای مجازات نیست؟ می دانیم انتقام از

ناحیه الله به معنی مچازات در برابر اعمال خلافی است که انجام شده این نشان می دهد که اضلال

او جنبه مجازات دارد و عکس العمل اعمال خود انسان هاست و طبعا هدایت او نیز جنبه پاداش و

عکس العمل اعمال خالص و پا ک ومجاهده در طریق الله دارد . هدایت و ضلالت از سوی الله است

هدایت در لغت به معنی دلالت و راهنمایی توام با لطف و دقت است و آن را به دو شعبه تقسیم

کرده اند ارائه طریق وایصال به مطلوب و به تعبیر دیگر هدایت تشریعی  وهدایت تکوینی

 توضیح این که گاه انسا ن راه را به کسی که طالب آن است با دقت تمام ولطف و عنایت نشان می دهد

اما پیمودن راه ورسیدن به مقصود برعهده خود اوست ولی گاه دست طالب راه را می گیرد و

علاوه بر ارائه طریق  او را به مقصد می رساند البته نقطه مقابل آن اضلال است یک نگاه اجمالی

به آیات قران به خوبی روشن می سازد که قران هدایت و ضلالت را فعل الله می شمرد و هردو را

به او نسبت می دهد مطالعه سطحی این آیات و عدم درک معنی عمیق آنها سبب شده است که

گروهی در تفسیر آنها به ضلالت بیفتد وزیر آورار های مکتب جبر مدفو ن شود اما دقیق ترین

تفسیری که با همه آیات هدایت و ضلالت سازگار است همه آنها را به خوبی تفسیر می کند این

است که بگوئیم هدایت تشریعی به معنی ارائه طریق جنبه عمومی و همگانی دارد وهیچ قید و

شرطی در آن نیست چنانکه در سوره دهر آمده ما را ه را به انسان نشان دادیم خواه شکر گزاری

کند یا کفران . درآل عمران می خوانیم تو همه انسان ها را به صراط مستقیم دتعوت می کنی

بدیهی است دعوت پیامبر مظهر دعوت الله است چرا که هر چه او دارد از الله دارد و در باره

جمعی از منحرفان و مشرکان در آیه 23 نجم آمده است هدایت الهی از سوی الله به سراغ آنها

آمد . اما هدایت تکوینی به معنی ابصال به مطلوب و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تمام

پیچ وخم های راه و حفظ وحمایت از آنها تا رساندن به ساحل نجات که موضوع بحث بسیاری

دیگر از آیات قران است هرگز بی قید وشرط نمی باشد این هدایت مخصوص گروهی است که

اوصاف آنها در قران بیان شده واضلال که نقطه مقابل آن است نیز مخصوص گروهی است که

اوصاف آنان نیز بیان گشته .قران در یک جا سرچشمه ضلالت را فسق وخروج از اطاعت

وفرمان الهی شمرده شد ه . در جای دیگر تکیه روی مساله ظلم شده و آن را زمینه ساز

ضلالت معرفی کرده و در جای دیگر کفر به عنوان زمینه ساز گمراهی ذکر شده باز در

این آیه اسراف و دروغ گویی را عامل گمراهی شمرده است نتیجه این که قران ضلالت

الهی را مخصوص کسانی می شمرد که دارای این اوصافند کفر وظلم وفسق ودروغ واسراف

و کفران . آیا کسانی که دارای این اوصافند شایسته ضلالت و گمراهی نیستند ؟ این در زمینه

مساله ضلالت و اما در مورد هدایت نیز شرایط و اوصافی در قران بیان شده که نشان می دهد

آن هم بدون علت وبر خلاف حکمت الهی نیست در یک جا پیروی فرمان الله وجلب خشنودی او

زمینه ساز هدایت الهی شمرده شده است در جای دیگر توبه وانابه عامل استحقاق هدایت شمرده

شده است ودر آیه دیگر جهاد آن هم جهاد مخلصانه و درراه الله به عنوان شرط اصلی هدایت

ذکر شده است وبالاخره در آیه دیگر پیمودن مقداری ازراه هدایت به عنوان شرطی برای ادامه

این راه به لطف الله ذکر شده است نتیجه این که تا ازسوی بندگان توبه و انابه ای نباشد تا پیرو

فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و کوشش صورت نگیرد و تا گام های نخستین را در مسیر حق

بر ندارند لطف الهی شامل حال آنها نمی شود دست آنان را نمی گیرد وایصال به مطلوب نمی کند

آیا شمول هدایت نسبت به کسانی که دارای این اوصافند بی حساب است ویا دلیل بر جبری بودن

هدایت محسوب می شود ملاحظه می کنید آیات قران در این زمینه بسیار روشن و گویا است منتهی

کسانی که نتوانسته یا نخواسته اند جمع بندی صحیحی ازآیات هدایت وضلالت کنند گرفتار چنان

اشتباه خطر ناکی شده اند و چون ندیدند حقیقت راه افسانه زدند باید گفت زمینه این ضلالت را نیز

خودشان فراهم ساخته اند به هر حال مشیت الهی که در آیات هدایت وضلالت روی آن تکیه شده

هرگز به معنی مشیت بی دلیل و خالی از حکمت نیست بلکه در هر مورد شرایط خاصی دارد

که آن را هماهنگ با حکیم بودن او می کند

آیه 38= آیا معبودن شما توانایی بر حل مشکلی دارند؟ از آنجا که در آیات پیشین سخن از عقیده

انحرافی مشرکان و عواقب شوم آن بود در اینجا از دلائل توحید سخن می گوید تا بحث گذشته را

با ذکر دلیل تکمیل کند نخست می فرماید و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان ها وزمین را آفریده؟

حتما می گویند الله را . چرا که هیچ وجدان و خردی نمی پذیرد که این عالم وسیع و پهناور با آن

همه عظمت مخلوق موجودی زمینی باشد تا چه رسد به بت های بی روح و فاقد عقل وشعور وبه

این ترتیب قران آنها را به داوری عقل و حکم وجدان و فطرت می برد تا نخستین پایه توحید

را که مساله خالقیت آسمان وزمین است در قلوب آنها محکم کند . در مرحله بعد سخن از مساله

سود وزیان و تاثیر در منافع ومضار انسان به میان می آورد تا ثابت کند بتها هیچ نقشی در

این زمینه ندارند می افزاید بگو آیا هیچ در باره معبودانی که غیر از الله می خوانید اندیشه

می کنید اگر الله زیانی برای من بخواهد آیا آنها می توانند گزند او را بر طرف سازند ؟ و یا

اگر رحمتی برای من بخواهد آیا آنها می توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ اکنون که نه خالقیت

از آن آنهاست ونه قدرت بر سود وزیانی دارند پرستش آنها چه معنی دارد؟

اینجاست که به عنوان یک نیتجه گیری کلی ونهایی می فرماید بگو الله مرا کافی است و همه

متوکلان تنها بر او توکل می کنند این سخن که مشرکان خالقیت آسمان وزمین را مخصوص

الله می دانستند کرارا در آیات قران آمده است این امر نشان می دهد که مطلب نزد آنها کاملا

مسلم بوده است و این خود بهترین سندی است بر ابطال شرک چراکه توحید خالقیت و مالکیت

و ربوبیت عالم هستی خو د بهترین دلیل بر توحید عبودیت است و نتیجه آن توکل بر ذات پاک

الله و چشم برگرفتن از غیر اوست

آیه 39= در این آیه آنهایی  را که در برابر منطق عقل و و جدان تسلیم نیستند با یک تهدید

الهی و موثر مخاطب ساخته می فرماید به آنها بگو ای قوم من شما هرچه در توان دارید

انجام دهید من نیزبه وظیفه خود عمل می کنم اما به زودی خواهید دانست

ادامه سوره 39

یه 40= خواهید دانست چه کسی عذاب خوار کننده ای در دنیا به سراغش می آید و سپس

عذابی جاویدان در آخرت بر او وارد می گردد و به این ترتیب آخرین سخن را به آنها می گوید

که یا تسلیم منطق عقل وخرد شوید و به ندای وجدان گوش فرا دهید یا در انتظار دو عذاب

دردناک باشید عذابی در دنیا که باعث خواری و رسوایی است و عذابی در آخرت که جاوادنی

و همیشگی است و اینها همان عذاب هایی است که با دست خود فراهم کرده اید و آتشی است

که هیزم آن را خودتان جمع کرده و افروخته اید

آیه 41= بعد از ذکر دلائل توحید وبیان سر گذشت مشرکان و موحدان د ر این آیه این حقیقت

را توضیح می دهد که پذیرش و عدم عدم پذیرش شما سود وزیانش متوجه خود تان است

واگر پیامبر در این زمینه اصرار می ورزد نه به خاطر نفعی است که او عائد او شود بلکه

صرفا انجام وظیفه الهی است می فرماید ما این کتاب آسمانی را برای مردم به حق نازل

کریدم هر کس هدایت را پذیرد به نفع اوست وهر کس گمراهی را بر گزیند تنها به زبان خود

گمراه می شود

آیه 42= بعد برای این که روشن سازد همه چیز انسان ها و از جمله حیات ومرگشان به

دست الله است می گوید الله ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند و ارواحی را که نمرده اند

نیز به هنگام خواب می گیرد و به این ترتیب خواب برادر مرگ است و شکل ضعیفی از آن

بعد می افزاید سپس ارواح کسانی را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه می دارد به

گونه ای که هرگز از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که باید زنده بمانند باز

می گرداند تا سر آمدی معین . آری در این امر نشانه های روشنی است برای کسانی که

اندیشه می کنند

آیه 43= از آنجا که در آیه قبل حاکمیت الله بر وجود انسان و تدبیر او از طریق نظام مرگ

و حیات و خواب وبیداری مسلم شد در این آیه سخن از انحراف مشرکان در مسئله شفاعت

به میان می آورد تا به آنها ثابت کند مالک شفاعت همان مالک مرگ و حیات آدمی است نه

بت های فدقد شعور می فرماید آیا آنها غیر از الله شفیعانی گرفته اند می دانیم که یکی از

بهانه های معروف بت پرستان در مورد پرستش بت ها این بود که می گفتند ما آنها را به

خاطر این می پرستیم که شفیعان ما نزد الله بوده باشند ولی از آنجا که شفاعت اولا فرع بر

درک و شعور است و ثانیا فرع برقدرت و مالکیت و حاکمیت در دنباله آیه در پاسخ آنها

چنین می فرماید به آنها بگو آیا از آنها شفاعت می طلبید هر چند مالک چیزی نبا شند و درک

و شعوری برای آنها نباشد ؟ اگر شفیعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه می دانید آنها

از خود چیزی ندارند هرچند دارند از ناحیه الله است واگر از بت های سنگی و چوبی شفاعت

می طلبید آنها علاوه بر عدم مالکیت کمترین عقل وشعوری ندارند

آیه 44= لذا در این آیه اضافه می کند بگو تمام شفاعت از آن الله است زیرا حاکمیت آسمان

ها وزمین از آن اوست و سپس همه شما به سوی او باز گردانده می شوید وبه این ترتیب

آنها را بکلی خلع سلاح می کند چراکه توحیدی که برکل عالم حاکم است می گوید شفاعت نیز

جز به اذن الله ممکن نیست

آیه 45= آنها که از نام الله وحشت دارند باز هم در اینجا سخن از توحید و شرک است و یکی

 از چهره های بسیار زشت و زنند ه مشرکان و منکران معاد را در برخورد با توحید منعکس

ساخته می فرماید و هنگامی که الله به یگانگی یاد می شود دل های کسانی که به آخرت ایمان

ندارند مشمئز و متنفر می شود اما هنگامی که از معبود های دیگر یاد می شود آنان خوشحال

می شوند گاه انسان چنان به زشتی ها خو می گیرد و از پاکیها و نیکی ها بیگانه می شود که از

شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد می شود نقطه مقابل آنها مومنانی

هستند که از شنیدن نام الله یگانه چنان مجذوب نام مقدسش می شوند که حاضرند هرچه دارند

نثار راه او کنند

آیه 46= هنگامی که سخن به اینجا می رسد که این گروه لجوج و این جاهلان مغرور حتی

از شنیدن نام الله یگانه متنفر وبیزارند به پیامبرش دستور می دهد که از آنها روی بگرداند

و روبه سوی درگاه الله آورد با لحنی که حاکی از ایمان عمیق وسرشار از عشق اوست با

او سخن گوید و شکایت این گره را به درگاه او برد تام هم قلب خود را  که آکنده ازاندوه

است آرامش بخشد و هم از این راه تکانی به آن ارواح خفته غافل دهد می فرماید بگو الله

ای آفریننده آسمان ها وزمین و آگاه از اسرار نهان و آشکار تو در میان بندگانت درآنچه

اختلاف داشتند داوری خواهی کرد آری روز قیامت این گمراهان لجوج به اشتباه خود پی

می برند واز آنجاست که به فکر جبران می افتند اما چه سو د

آیه 47= در این آیه می گوید اگر ستمکاران تمام آنچه را روی زمین است مالک باشند و

همانند آن نیز بر آن افزوده شود حاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت

رهایی یابند اما چنین چیزی ممکن نیست سپس می افزاید و از سوی الله برای آنها اموری

ظاهر می شود که هرگز گمان نمی کردند و عذاب هایی را با چشم خود می بینند که هرگز به

فکر آنها خطور نمی کرد

آیه 48= این آیه توضیح یا تکمیل برای مطلبی است که در آیه قبل گذشت می فرماید در آن

روز اعمال بدی را که  انجام داده اند برای آنها آشکار می شود و آنچه را استهزا کردند بر

آنها واقع می شود

آیه 49= در سختی ها به یاد الله هستند اما باز در اینجا موضوع سخن افراد بی ایمان وظالمانند

و چهره دیگری از چهره های زشت آنها را منعکس می کند نخست می فرماید هنگامی که انسان

را زیانی و درد و رنج وفقری رسد ما رابرای حل مشکلش می خواند اما آن هم موقتی است

سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم و در د ورنجش را بر طرف سازیم لطف و عطای

ما را به دست فراموشی می سپارد و می گوید این نعمت را به خاطر کاردانی خودم به من داده اند

این غافلان بی خبر هیچ فکر نمی کنند که آن علم و دانش نیز موهبتی از سوی الله است سپس

قران در پاسخ این افراد خود بین و کم ظرفیت که چون به نعمتی رسند به زودی خود را گم

می کنند چنین می گوید ولی این نعمت وسیله آزمایش آنها است ولی بیشترشان نمی دانند هدف این

است که با بروز حوادث سخت و به دنبال آن رسیدن به نعمت های بزرگ آنچه را در درون دارند

آشکار کنند

آیه 50= در این آیه می افزاید این سخن را کسانی که قبل از آنها بودند گفتند آنها نیز ادعا

می کردند که نعمت های ما زائیده علم ولیاقت ماست ولی آنچه را به دست می آوردند برای

آنها سودی نداشت آری قارون های مغرور اموالشان را مولود لیاقت خودشان می پنداشتند

ومواهب الهی را بر خویش فراموش کرده و تنها چشم به اسبا ب ظاهری دوخته بودند

آیه 51= سپس بدیهای اعمالشان به آنها رسید و هرکدام به نوعی از عذاب های الهی وطوفان

سیلاب و زمین لرزه و صیحه ای آسمانی گرفتار شدند واز میان رفتند بعد می افزاید این سرنوشت

منحصر به آنها نبود و ظالمان این گروه نیزبه زودی گرفتار بدیهای اعمالی که انجام داده اند

خواهند شد و هرگز نمی توانند از چنگال عذاب الهی بگریزند

بلکه از آنها نیز فراتر می رود وهمه ستمگران مغرور وبی خبر از الله را در تمام اعصار و قرون

شامل می شود

آیه 52= قران در پاسخ این سخن که می گفتند نعمت های ما مولود آگاهی و توانایی خود ماست به

آنها گوشزد کرد که سری به تاریخ گذشتگان بزنید وببینید همین سخن را دیگران گفتند و به چه

مصائب و عذاب هایی گرفتار شدند این یک جواب تاریخی است بعد در این آیه به یک جواب عقلی

پرداخته می گوید آیا آنها ندانستند که الله روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می سازد؟

چه بسیارند افراد شایسته ای که در زندگی محروم و منزوی هستند و چه بسیار افرا د ضعیف وناتوانی

که از هر نظر متنعمند اگر پیروزی های مادی همگی در سایه تلاش و کوشش خود افراد و لیقات های

آنها به دست می آمد نباشید شاهد چنین صحنه هایی باشیم لذا در پایان آیه می افزاید در این آیات

و نشانه هایی است  برای گروهی که ایمان می آورند نشانه هایی برای ذات پاک الله همان گونه که

علی فرمود من الله را بوسیله بر هم خوردن تصمیم ها و گشوده شدن گره ها و درهم شکستن اراده ها

شناختم اینها نشانه هایی است از ضعف وناتوانی انسان تا خودر ا گم نکندو گرفتار غرور و خود

بینی نشود

آیه 53= الله همه گناهان را می آمرزد به دنبال تهدید های مکرری که در آیات گذشته در مورد

مشرکان و ظالمان آمده بود در اینجا راه بازگشت را توام با امیدواری به روی همه گنهکاران

می گشاید زیرا هدف اصلی از همه این امور تربیت و هدایت است نه انتقام جویی و خشونت با

لحنی آکنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به روی همگان باز کرده و فرمان عفو

آنها را صادر نموده می فرماید به آنها بگو ای بندگان من که بر خود اسراف وستم کرده اید از

رحمت الله نومید نشوید که الله همه گناهان را می آمرزد زیرا که او آمرزنده مهربان است دقت

در تعبیرات این آیه نشان می دهد که از امید بخش ترین آیات قران مجید نسبت به همه گنهکاران

است و گستردگی آن به حدی است که طبق روایتی حضرت علی فرمود در تمام قران آیه ای وسیع

تر از این آیه نیست این وعده غفران مشروط یر این است که بعد از ارتکاب گناه به خود آیند و

تغییر مسیر دهند رو به سوی درگاه الله آورند در برابر فرمانش تسلیم باشند وبا عمل صداقت

خود را در این توبه و انابه نشان دهند

آیه 54= در این آیه راه ورود در این دریای بی کران رحمت الهی را به همه مجرمان و گنهکاران

نشان می دهد می فرماید وبه در گاه الله تان باز گردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید و در

برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید پیش از آن که عذاب الهی

به سراغ شما آید بعد از سوی هیچ کس یاری نشوید

آیه 55= بعد از پیمودن مرحله انابه و اسلام سخن از مرحله سوم که مرحله عمل است به میان

آورده می افزاید و از بهترین دستوراتی که از سوی الله بر شما نازل شده پیروی کنهید پیش از

آن که عذاب الهی ناگهان به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید و به این ترتیب مسیر

وصول به رحمت الله سه گام بیشتر نیست گام اول توبه و پشیمانی از گناه وروی آوردن به

سوی الله است گام دوم ایمان و تسلیم در برابر فرمان او و گام سوم عمل صالح است

آیه 56= آن روز پشیمانی بیهوده است در آیات گذشته دستور موکدی برای توبه و اصلاح و جبران

اعمال گذشته آمده بود در اینجا در تعقیب آن می گوید این دستور ها برای آن است که مبادا کسی

ر وز قیامت بگوید افسوس بر من از کو تاهی هایی که در اطاعت فرمان الله کردم و از مسخره

کنندگان آیات او بودم

آری هنگامی که انسان وارد عرصه محشر می شود و نتیجه تفریطها و مسامحه کاری ها و خلاف کاری

ها و شوخی گرفتن جدیها را در برابر چشم خود می بیند اندوهی سنگین توام با ندامتی عمیق بر

قلب او سایه می افکند و این حالت درونی خود را بر زبان آورده و به صورت جمله های فوق بیان

می دارد

آیه 57= سپس می افزاید یا بگوید اگر الله مرا هدایت می کرد از پرهیز کاران بودم این سخن را

گویا زمانی می گوید که او را به پای میزان حساب می آورند گروهی را می بیند که با دست پر از

حسنات به سوی بهشت روانه می شوند او نیز آرزو می کند در صف آنان باشد وهمراه آنان به

سوی نعمت های الهی برود

آیه 58= باز می افزاید یا هنگامیک ه عذاب الهی را می بیند بگوید ای کاش بار دیگر به دنیا باز

می گشتم و از نیکو کاران بودم و این هنگامی است که او را به سوی دوزخ می برند وچشمش

به آتش سوزان و منظره عذاب دردناک آن می افتد آهی از دل بر می کشد و آرزو می کند ای کاش

به او اجازه داده می شد تا به دنیا باز گردد

آیه 59= قران در برابر این سه گفتار تنها به گفتار دوم چنین پاسخ می گوید آری آیات من به سراغ

تو آمد اما آن را تکذیب کردی و تکبر نمودی و از کافران بودی یعنی این که می گویی اگر هدایت

الهی سراغ من آمده بود از پرهیز کاران بودم هدایت الهی چیست؟ جز این همه کتب آسمانی و فرستادگان

الله وآیات و نشانه های حق در آفاق و انفس ؟ همه این آیات را دیدی و شنیدی عکس العمل تو در مقابل

آن چه بود ؟ تکذیب و استکبار و کفر. از میان این سه عمل استکبار ریشه اصلی است وبه دنبال آن

تکذیب آیات الهی ونتیجه آن کفر و بی ایمان است

آیه 60= از آنجا که در ایات گذشته سخن از مشرکان دروغ پرداز و مستکبری بود که در روز

قیامت از کرده خویش پشیمان می شوند و تقاضای باز گشت به این جهان می کنند تقاضایی

بی حاصل و غیر قابل قبول در اینجا در ادامه همین سخن می گوید روز قیامت کسانی را که بر

الله دروغ  بستند می بینی که صورتهایشان سیاه است بعد می افزاید آیا در جهنم جایگاهی برای

مستکبران نیست؟

آیه 61= در این آیه سخن از نقطه مقابل این گروه یعین گروه پرهیز کاران و سعادت آنها در

قیامت در میان است و میفرماید و الله کسانی را که تقوا پیشه کرده اند با رستگاری رهایی

می بخشد بعد این فلاح و پیروزی را با این دو جمله کوتاه و پر معنی توضیح می دهد هیچ

بدی به آنها نمی رسد و هرگز غمگین نخواهند شد در جهانی  زندگی می کنند که جز نیکی و

پاکی و وجد وسرور چیزی وجود ندارد این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در

خود جمع کرده است

آیه 62= این آیه بار دیگر به مساله توحید و مبارزه با شرک باز می گردد و گفتگو هایی که

با مشرکان داشت ادامه داده می فرماید الله آفریدگار همه چیز است و حافظ وناظر بر همه اشیا

است جمله اول اشاره به توحید خالقیت است و جمله دوم اشاره به توحید ربو بیت

مساله توحید خالقیت چیزی است که حتی مشرکان غالبا به آن معترف بوده اند

ولی آنها در توحید ربوبیت گرفتار انحراف شده بودند گاه حافظ و نگهبان و مدبر کارهای خود

را بتها می دانستند و و در مشکلات به آنها پناه می بردند

آیه 63= این آبه با ذکر توحید مالکیت الله بحث توحیدی آیه قبل را تکمیل کرده می گوید کلید های

آسمان ها وزمین از آن اوست این تعبیر معمولا کنایه از مالکیت و یا سلطه بر چیزی است

چنانکه می گوئیم کلید این کار به دست فلانی است قران بعد از این جمله چنین نتیجه گیری

می کند و کسانی که به آیات الله کافر شدند زیانکارانند چرا که منبع اصلی وسرچشمه واقعی

همه خیرات و برکات را رها کرده و در بیراهه ها سرگردان شده اند از کسی که تمام کلید های

آسمان ها وزمین به دست اوست روی بر تافته و به سراغ موجودات ناتوانی رفته اند که مطلقا

کاری از آنها ساخته نیست

آیه 64= از مجموع آنچه در باره شاخه های توحید در ایات گذشته ذکر شد به خوبی نتیجه

گرفت که توحید در عبادت یک حقیقت غیر قابل انکار است تا آنجا که هیچ انسان فهمیده و

عاقلی نباید به خود اجازه دهد که در برابر بتها سجده کند لذا به دنبال آن با لحنی قاطع و

تشدد آمیز می گوید بگو آیا به من دستور می دهید که غیر الله را بپرستم ای جاهلان ؟

این سخن مخصوصا با توجه به این که کفارو مشرکان گاهی پیامبر اسلام را دعوت می کردند

که الله آنها را احترام و پرستش کند و یا حداقل از عیب جویی و انقاد نسبت به بتها بپرهیزد

مفهوم عمیق تری پیدا می کند وبا صراحت اعلام می دارد که مساله توحید و نفی شرک

مطلبی نیست که بتوان بر سر آن معامله و ساز ش کرد شرک باید درتمام چهره هایش در

هم کوبیده شود و ازصفحه جهان محو شود

آیه 65= اگر مشرک شوی اعمالت بر باد می رود قران هم چنان مسائل مربوط به شرک و

توحید را که در آیات قبل از آن سخن بود تعقیب می کند نخست با لحن قاطع خطر شرک

را بازگو کرده می فرماید به تو وهمه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی تمام

اعمالت تباه می شود واز زیانکاران خواهی بود به این ترتیب شرک دو پیامد خطر ناک

دارد حتی در مورد پیامبران الهی اگر به فرض محال مشرک شوند نخست مساله حبط

اعمال است و دوم گرفتار خسران وزیان زندگی شدن. اما حبط اعمال به معنی محو آثار

و پا داش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولی اعمال اعتقاد به اصل توحید

است وبدون آن هیچ عملی پذیرفته نیست واما زیانکار شدن آنها به خاطر این است که

بزرگ ترین سرمایه های خود را که عقل و خرد و عمر گرانبها ست در این بازار بزرگ

تجارت دنیا از دست دادده وجز حسرت و اندوه و متاعی نخریدند

آیه 66= در این آیه باز برای تاکید بیشتر می افزاید بلکه تمام الله را عبادت کن و از

شکر گزاران باش یعنی معبو د تو باید منحصرا ذات پاک الله باشد

آیه 67= در این آیه به بیان دیگری برای نفی شرک پرداخته ریشه اصلی انحراف آنها

راذکر کرده می گوید آنها لله را آن گونه که شایسته است نشناخته اند وبه همین دلیل

نام مقدس او را تا آنجا تنزل داده اند که هم ردیف بتها قرار دادند

آری سرچشمه شرک عدم معرفت صحیح در باره الله است  کسی که بداند او و جودی

است و حتی در بقای خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند و از سوی سوم تدبیر

عالم هستی و گشودن گره تمام مشکلات و همه ارزاق به دست با قدرت اوست و حتی

اگر شفاعتی هم انجام گیرد به اذن و فرمان اوخواهد بود معنی ندارد رو به سوی دیگری

آرد اصلا چنین وجودی با این صفات دو گانگی او محال است زیرا دو وجود نا محدود

واز جمیع جهات عقلا غیر ممکن است دقت کنید بعد برای بیان عظمت و قدرت او از دو

تعبیر کنایی زیبا استفاده کرده می گوید در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه

او ست و آسمان ها پیچیده در دست او  . کسیکه طوماری را در هم پیچیده و در دست

راست گرفته کامل ترین تسلط را بر آن دارد مخصوصا انتخاب یمین به خاطر آن است

که غالب اشخاص کار های مهم را با دست راست انجام می دهند و قوت و قدرت بیشتری

در آن احساس می کنند کوتاه سخن این که همه این تشبیهات و تعبیرات کنایه از سلطه

مطلقه الله بر عالم هستی در جهان دیگر است تا همگان بدانند در عالم قیامت نیز کلید

نجات و حل مشکلات در کف قدرت الله است تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ

بت ها و معبود های دیگر نرونهد البته در این دنیا نیززمین و آسمان به همین صورت

در قبضه قدرت اوست ولی در آن روز قدرت الله از هر زمان آشکارتر است وهمگی

به روشنی در می  یابند که همه چیز از آن او ودر اختیار اوست به هر حال بعد از بیانات

فوق در آخر آیه در یک نتیجه گیری فشرده و گویا می فرماید الله منزه و بلند مقام است از

شریک هایی که برای او می پندارند اگر انسان ها با مقیاس های کوچک اندیشه های

خود در باره ذات پاک او قضاوت نمی کردند هرگز به بیراهه  های شرک و بت پرستی

نمی افتادند

آیه 68= نفخه صور و مرگ و حیات عمومی بندگان: در آیه قبل سخن از قیامت در میان

آمد و در این آیه همین مساله را با ذکر بسیاری از خصوصیات تعقیب می کند نخست از

پایان دنیا شروع کرده می فرماید ودر صور دمیده می شود پس همه کسانی که در آسمان ها

و زمین هستند می میرند مگر کسانی که الله بخواهد البته از روایات به خوبی استفاده

می شود که این گروه باقیمانده نیز سر انجام می میرند به گونه ای که در سرتاسر عالم

هستی موجودی زنده نخواهد بود جز الله بعد بار دیگر در صور دمیده می شود ناگهان

همگی به پا می خیزند ودر انتظار حسا ب وجزا هستند از این آیه به خوبی استفاده می شود

که در پایان جهان و آغاز رستاخیز دو حادثه ناگهانی رخ می دهد در حادثه اول همه

موجودات زنده فورا می میرند ودر حادثه دوم که با فاصله ای صورت می گیرد همه انسان

ها ناگهان زنده می شوند و به پا می خیزند و در انتظار حسابند

آیه 69= آن روز که زمین به نور الله روشن می وشد در این آیه بحث های مربوط به

قیامت هم چنان ادامه می یابد نخست می فرماید و زمین در آن روز به نور الله روشن می شود

در این که منظور از این اشراق و روشنایی به نور الهی چیست؟ تفسیر های مختلفی گفته

شده است که مهم تر از همه دو تفسیر زیر است الف- جمعی گفته اند منظوراز نور رب حق

وعدالت است که الله صفحه زمین را در آن روز با آن نورانی می کند –ب-  مراد از روشن

شدن زمین به نور الله که ازخصوصیات قیامت است همان انکشاف غطاء و کنار رفتن پرد ه ها

و حجاب ها و ظاهر شدن حقایق اشیاء واعمال انسان ها از خیر و شر و اطاعت و عصیان

و حق وباطل می باشد بعد به آیه 22 سوره ق بر این معنی استدلال کرده است . تو در غفلت این

دو موضوع بودی ما پرده را از برابر چشمت کنار زدیم و امروز چشمت به خوبی می بیند

درست است که این اشراق الهی در آن روز همه چیز را شامل می شود ولی ذکر مخصوص  زمین

در این میان به خاطر آن است که هدف اصلی بیان حال مردم روی زمین در آن روز است

بدون شک این آیه مربوط به قیامت است واگر می بینیم در بعضی از روایات اهل بیت به قیام

حضرت مهدی تفسیر شده در حقیقت نوعی تطبیق و تشبیه است و تاکیدی بر این معنی است که

به هنگام قیام حضرت مهدی دنیا نمونه ای از صحنه قیامت خواهد شد و عدل و داد به وسیله

آن امام به حق در روی زمین تا آن جا که طبیعت دنیا می پذیرد حکمفرما خواهد شد . در جمله

دوم این آیه سخن از نامه اعمال است می گوید و نامه های اعمال را پیش می نهند وبه آن

رسیدگی می کنند نامه هایی که تمام اعمال انسان کوچک ویزرگ در آن جمع است در جمله بعد

که سخن از گواهان است می افزاید و پیامبران و گواهان را حاضر می سازندپیامبران احضار

 می شوند تا از ادای رسالت خود به مجرمان سخن گویند همان گونه که در اعراف می خوانیم

ما از رسولان بطورقطع سوال خواهیم کرد و گواهان برای این که در آن محکمه عدل گواهی

دهند درست است که الله از همه چیز آگاه است ولی برای تاکید مراتب عدالت حضور شهود

لازم است . چهارمین جمله می گوید و میان آنها به حق داوری می شود ودر پنجمین جمله

می افزاید به آنان ستم نخواهد شد وبدیهی است هنگامی که حاکم الله باشد در چنین دادگاهی

ظلم وبیداد گری مفهومی ندارد

آیه 70= و ششمین جمله در این آیه این سخن را تکمیل کرده می گوید وبه هر کس آنچه انجام

داده است بی کم وکاست داده می شود نه جزاو پاداش و کیفر اعمالشان که خود اعمالشان به

آنها داده می شود و چه پاداش و کیفری از این برتر که عمل انسان بطور کامل به او تحویل

داده شود چه کسی میتواند این برنامه های عدالت را دقیقا اجرا کند کسی که علم او به همه چیز

احاطه دارد لذا در هفتمین و آخرین جمله می فرماید و او نسبت به آنچه انجام می دادند از همه

آگاهتر است حتی نیازی به شهود نیست که او از همه شهود اعلم است اما لطف و عدالتش ایجاب

می کند که گواهان را احضار کند

آیه 71= آنها که گروه گروه وارد دوزخ می شوند قران هم چنان بحث های معاد را ادامه می دهد

و آنچه را به صورت اجمال در آیات گذشته در مورد پاداش و کیفر مومنان و کافران آمده بطور

تفصیل بیان می کند نخست از دوزخیان شروع می کند و می گوید و کسانی که کافر شدند گروه گروه

به سوی جهنم رانده می شوند بعد می افزاید این امر ادامه پیدا می کند تا وقتی به دوزه می رسند

درهای آن گشوده می شود و نگهبانان دوزخ از روی ملامت به آنها می گویند آیا رسولانی از میان

شما به سویتان نیامدند که آیات الله را برای شما بخوانند واز ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که در های جهنم قبل از ورود آنها بسته است درست همانند

درهای زندان ها هنگامی که نزدیک آن می رسند ناگهان به روی آنان گشوده می شود واین مشاهده

ناگهانی وحشت بیشتری در آنها ایجاب می کند اما قبل از هر چیز در زیر رگبار ملامت خازنان دوزخ

قرار می گیرند که به آنها می گویند تمام اسباب هدایت برای شما فراهم بود با این حال چگونه این

تیره روزی دامان شما را گرفت به هر حال آنها با یک جمله کوتاه و درد آلود به آنها پاسخ داده

می گویند آری پیامبران آمدند و آیات  الهی را بر ما خواندند ما مخالفت کردیم ولی فرمان عذاب

الهی بر کافران مسلم شده است به این ترتیب آنها اعتراف می کنند که راه تکذیب انبیا و انکار

آیات الهی را پیش گرفتند و طبعا سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت

آیه 72= پس از این گفتگوی کوتاه در آستانه جهنم به آنان گفته میشود از در های جهنم وارد

شوید جاودانه در آن بمانید چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران

در های جهنم چنانکه چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم ممکن است به معنی درهایی باشد که بر

حسب اعمال انسان ها تنظیم شده است وهر گروهی را به تناسب عمل خود به دوزخ می برند

همان گونه که در های بهشت نیز چنین است . جالب اینکه فرشتگان عذاب از میان تمام اوصاف

رزیله انسان که اورا به دوزخ می برد روی مساله تکبر تکیه می کنند اشاره به این که سرچشمه

اصلی کفر وانحراف و گناه بیش از همه کبر وغرور و عدم تسلیم در برابر حق است وبه همین

دلیل در روایتی  می خوانیم کسی که به مقدار ذره ای کبر د ر قلبش وجود داشته باشد  داخل

بهشت نمی شود

آیه 73= و این جمعیت گروه گروه وارد بهشت می شوند قران در آخرین آیات این سوره هم چنان

بحث های مربوط به معاد را ادامه می دهد و چون در آیات پیشین سخن از چگونگی ورود کافران

به جهنم بود در اینجا سخن از چگونگی ورود مومنان پرهیز کار در بهشت است تا به قرینه مقابله

مسائل روشن تر و آشکار تر شود نخست می گوید و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه

به سوی بهشت برده می شوند کلمه زمر که به معنی گروه های کوچک است نشان می دهد که بهشتیان

در گروه های مختلف که نشا نگر سلسله مراتب مقا مات معنوی آنهاست به سوی بهشت می روند

تا این که آنها به بهشت می رسند در حالی که در های آن از قبل برای آنها گشوده شده است و در این

هنگام نگهبانان آن فرشتگان رحمت به آنها می گویند سلام بر شما گوارایتان باد این نعمت ها داخل

بهشت شوید و جاودانه بمایند . جالب این که در مورد دوزخیان می گوید هنگامی که به دوزخ می رسند

درهایش گشوده می شود ولی در مورد بهشتیان می گوید در هایش از قبل گشوده شده واین اشراه

به احترام و اکرام خاصی است که برای آنها قائلند در مورد دوزخیان خواندیم که نخستین سخن

فرشتگان عذاب ملامت و سرزنش سخت به آنها ست ولی در مورد بهشتیان نخستین سخن سلام و

درود و احترام و اکرام است

آیه 74= در این آیه چهار جمله کوتاه و پر معنی که حاکی از نهایت خشنودی ورضایت خاطر بهشتیان

است از آنها نقل می کند آنها می گویند حمد وستایش مخصوص الله است که به وعده خویش در باره

ما وفا کرد در جمله های بعد می افزاید و زمین بهشت را میراث ماقرار داد و به ما بخشید منظوراز

زمین در اینجا زمین بهشت است و تعبیر به ارث به خاطر آن است که این همه نعمت در  برابر

زخمت کمی به آنها داده شده و می دانیم میراث چیزی است که انسان برای آن معمولا زحمتی

نکشیده است ویا از این نظر است که هر انسانی مکانی در بهشت دراد و محلی در دوزخ هر

گاه به خاطر اعمالش دوزخی شود مکان بهشتی او را به دیگران می سپارند و هر گاه بهشتی

شود مکان دوزخیش برای دیگران باقی می ماند در جمله سوم آزادی کامل خود را در استفاده

از بهشت وسیع الله چنین بیان می کند ما هرجا از بهشت را بخواهیم منزلگاه خود قرار مید هیم

بالاخره در آخرین جمله می گویند چه نیکوست پاداش عمل کنند گان به دستورات الله

اشاره به این که این مواهب وسیع را به بها می دهند به بهانه نمی دهند ایمان وعمل صالح

لازم است تا در پرتو آن چنین شایستگی حاصل شود

آیه 75= سرانجام در آخرین آیه سوره زمر پیامبراکرم را مخاطب ساخته می گوید در آن روز

فرشتگان را می بینی که بر گرد عرش الله حلقه زده اند وطواف می کنند و با ستایش الله

تسبیح می گویند اشاره به وضع فرشتگان در اطراف عرش الله به خاطر این است که آمادگی آنها

را برای اجرای اوامر الهی بیان کند لذا به دنبال آن می گوید ودر میان بندگان به حق داوری

می شود و از آنجا که این امور نشانه های ربوبیت الله و دلائل شایستگی ذات پاکش برای هر

گونه حمد وسپاس است ودر آخرین جمله می افزاید در آن روز گفته خواهد شد حمد مخصوص

الله آفریننده جهانیان است گوینده این سخن فرشتگان وبهشتیان وپرهیز کارانند چرا که حمد و

سپاس الهی برنامه همه صاحبان عقل وفکر و همه خاصان و مقربان است. پایان

 

فضیلت سوره 39:

این سوره 75 آیه دارد هر که این سوره را تلاوت کند شرف دنیا و آخرت به او عطا می شود

وبر سایر مردم غالب می شود به طوری که هرکس او را ببیند هیبت او بر دل او نشیند واگر

مال وعشایر نداشته باشد به او ارزانی می شود وبدنش به آتش دوزخ حرام می شود وهزار

قصر برایش باشد ودر هر قصر ی هزار حور . اگر به بازوی خود بندد محبوب خلایق شود و

مردم او را به خیر یاری کنند  و خواندن هر شب آن خوب است