ادامه تفسیر سوره 37
ادامه تفسیر سوره 37:
آیه 60= به هر حال این گفتگو را با یک جمله پر معنی و بسیار احساس انگیز و موکد به انواع
تاکیدات پایان داده می گوید راستی این همان پیروزی بزرگ است چه پیروزی و رستگاری از این
برتر که انسان غرق نعمت جاودانی و حیات ابدی و مشمول انواع الطاف الهی باشد؟
آیه 61= و سرانجام الله بزرگ با یک جمله کوتاه وبیدار کنند و پر معنی به این بحث خاتمه داده
می فرماید برای مثال این باید عمل کنندگان عمل کنند و به خاطر این مواهب تلاشگران بکوشند
چه تعبیر زیبایی می گوید تلاشگران برای این چنین هدفی باید تلاش کنند برای بهشتی مملو از
لذات روحانی و پر از نعمت های جسمانی که شراب طهورش انسا ن را در نشئه ای ملکوتی فرو
می برد وهم نشینی دوستا ن با صفایش غمی بر دل نمی گذارد
آیه 62= گوشه ای از عذاب های جانکاه دوزخیان . بعد از بیان نعمت های روح بخش و پر ارزش
بهشتی به بیان عذاب های دردناک و غم انگیز دوزخی می پردازد و آن چنا ن ترسیمی از آن میکند
که در مقایسه با نعمت های پیشین در نفوس مستعد عمیقا اثر می گذارد و آنها را از هر گونه زشتی
و نا پاکی باز می دارد نخست می فرماید آیا این نعمت های جاویدان بهشتی بهتر است یا درخت نفرت
انگیز زقوم ؟ وازه شجره همیشه به معنی درخت نیست گاه به معنی گیاه نیز می آید و قرائن نشان
می دهد که منظور از آن در اینجا گیاه است
آیه 63= بعد قران به بعضی از ویژگی های این گیاه پرداخته می گوید وما آن را مایه درد ورنج
ظالمان قرار دادیم اشاره به این که آنها هنگامی که نام زقوم را شنیدند به سخریه و استهزا پرداختند
و از این رو وسیله ای برای آزمایش این ستمگران شد
آیه 64= بعد می افزاید آن درختی است که در قعر جهنم می روید ولی این ظالمان مغرور به سخریه
ادامه دادندو گفتند مگر ممکن است گیاه با درختی از قعر جهنم بروید؟ آتش کجا ودرخت و گیاه کجا؟
گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی آن جهان آخترت حاکم است با این جهان
بسیار تفاوت دارد
آیه 65= بعد می افزاید شکوفه آن مانند سر های شیطان است این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و
چهره تنفر آمیز آن است
آیه 66= سرانجام قران می گوید آنها (مجرمان) از آن می خورند و شکم ها را از آن پر می کنند
این همان فتنه و عذابی است که در آیات قبل به آن اشاره شد خوردن از این گیاه دوزخی با آن
بوی بد و طعم تلخ با آن شیره ای که تماسش با بدن مایه سوزندگی وتورم است آن هم خوردن به
مقدار زیاد عذابی است درد ناک
آیه 67= بدیهی است خوردن این غذای ناگوار و تلخ تشنگی آور است بعدر وی آن آب داغ
متعفنی می نوشند
آیه 68= آن غذای دوزخیان و این هم نوشابه آنان اما بعد از این پذیرفایی به کجا می روند قران
می گوید بعد بازگشت آنها به سوی جهنم است
آیه 69= در این آیه قران دلیل اصلی گرفتاری دوزخیان را در چنگال این مجازات های درد ناک
در دو جمله کوتاه وپر معنی بیان می کند می گوید چرا که آنها پدران خود را گمراه یافتند
آیه 70= اما با این حال بسرعت به دنبال آنان کشانده می شوند اشاره به این که چنان دل ودین
بر تقلید نیاکان باخته اند که گوئی آنها را بسرعت وبی اختیار به دنبالشان می دوانند و این اشاره
به نهایت تعصب وشیفتگی آنها به خرافات نیاکان است
آیه 71= اقوام گمراه پیشین . از آنجا که مسائل گذشته در رابطه با مجرمان وظالمان اختصاص
به مقطع خاصی از زمان و مکان ندارد قران به تعمیم و گسترش آن می پردازد و ضمن چند آیه
کوتاه وفشرده زمینه را برای شرح احوال بسیاری از امت های پیشین که اطلاع بر احوالشان سند
گویایی برای مباحث گذشته است فراهم می سازد نخست می فرماید قبل از آنها بیشتر پیشینیان گمراه
شدند
آیه 72= بعد اضافه می کند گمراهی آنها به خاطر نداشتن رهبر وراهنما نبود ما در میان آنها انذار
کنندگانی فرستادیم پیامبرانی که آنها را از شرک وکفر وظلم وبیداد گری و تقلید کورکورانه از دیگران
بیم میدادند و آنها را به مسئولیتشان آشنا می ساختند
آیه 73= بعد در یک جمله کوتاه و پر معنی می گوید اکنون بنگر عاقبت انذار شدگان و این اقوام لجوج
گمراه به کجا کشیده شد
آیه 74= و در این آیه به عنوان یک استثنا می فرماید مگر بندگان مخلص الله . در واقع این جمله اشاره
به آن است که عاقبت این اقوام را بنگر که چگونه آنها را به عذاب درد ناکی گرفتار کردیم و هلاک نمودیم
جز بندگان با ایمان مخلص که از این مهلکه جان سالم به در بردند
آیه 75= گوشه ای از داستان نوح . از اینجا شرح داستان نه نفر از پیامبران بزرگ الله آغاز می شود که
در آیات پیشین بطور سر بسته به آن اشاره شده بود نخست از نوح شیخ الانبیا و نخستین پیامبر اولو العزم
شروع می کند و قبل ازهر چیز به دعای پر سوز او هنگامی که از هدایت قومش مایوس شد اشاره کرده
می فرماید و نوح ما را خواند و ما دعای او را اجابت کردیدم و چه خوب اجابت کننده ای هستیم این دعا
ممکن است اشاره به همان دعایی باشد که در سوره نوح آمده است نوح گفت الهی احدی از کافران را بر
روی طمین مگذار چرا که اگر آنها را به حال خود واگذاری بندگانت را گمراه می کنند ...
آیه 76= ولذا در این آیه بلافاصله می فرماید و او وخاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم
این اندوه بزرگ ممکن است اشاره به سخریه های قوم کافر ومغرور و آزار های زبانی آنها و
هتاکی و توهین نسبت به او وپیروانش باشد ویا اشاره به تکذیب های پی در پی این قوم لجوج
آیه 77= بعد می افزاید و فرزندانش را همان باز ماندگان روی زمین قرار دادیم
آیه 78= بعلاوه ذکر خیر وثنا جمیل و نام نیک او را در میان امت های بعد باقی نهادیم
آیه 79= سلام ودرود بر نوح در میان جهانیان
آیه 80= و برای آنکه این برنامه برای دیگران الهام بخش شود می افزاید و ما این گونه
نیکوکاران را پاداش می دهیم
آیه 81= چرا که او از بندگان با ایمان ما بود در حقیقت مقام عبودیت و بندگی وهم چنین
ایما ن توام با احسان و نیکو کاری که در دو آیه اخیر آمده دلیل اصلی لطف الله نسبت به
نوح و نجاتش از اندوه بزرگ وسلام و درود الهی بر او بود که اگر این برنامه از ناحیه
دیگران نیز تعقیب شود مشمول رحمت ولطفند چرا که الطاف الله جنبه شخصی و خصوصی
ندارد
آیه 82= در این آیه با جمله ای کوتاه و کوبنده سرنوشت آن قوم ظالم و شرو ر و کینه توز را
بیان کرده می گوید سپس دشمنان او را غرق کردیم از آسمان سیلاب آمد و از زمین آب جوشید
و سرتاسر کره زمین به اقیانوس پر تلاطمی مبدل شد کاخ های بیداد گران را در هم کوبید و جسد
های بی جانشان بر صفحه آب باقی ماند
آیه 83= طرح جالب بت شکنی ابراهیم . به دنبال گوشه هایی از تاریح پر ماجرای نوح در اینجا
بخش قابل ملاحظه ای از زندگی ابراهیم را ذکر می کند نخست ماجرای ابراهیم را به این صورت
با ماجرای نوح پیوند داده می فرماید و از پیروان نوح ابراهیم بود او در همان خط توحید وعدل
در همان مسیر تقوا و اخلاص که سنت نوح بود گام بر می داشت که انبیا همه مبلغان یک مکتب
و استادان یک دانشگاهند
آیه 84= بعد از بیان این اجمال به تفصیل آن پرداخته می فرماید به خاطر بیاور هنگامی را که با
قلب سلیم به پیشگاه الله آمد جالب ترین تفسیر را برای قلب سلیم بیان فرموده که در آنجا می خوانیم
قلب سلیم قلبی است که الله را ملاقات کند در حالی که هیچ کس جز او در آن نباشد در باره اهمیت
قلب سلیم همین بس که قران مجید آن را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده چنانکه در سوره
شعرا اززربان همین پیامبر بزرگ ابراهیم می خوانیم روزی که اموال و فرزندان سودی به حال
انسان نمی بخشند جز کسی که با قلب سلیم در پیشگاه الله حضور یابد
آیه 85= آری ابراهیم با قلب سلیم و روح پاک و اراده نیرومند و عزمی راسخ مامور مبارزه
با بت پرستان شدو از پدر عمو قوم خودش آغاز کرد قران می فرماید به خاطر بیاور هنگامی
که به پدرو قومش گفت اینها چیست که می پرستید؟
حیف نیست که انسان با آن شرافت ذاتی وعقل و خرد در مقابل مشتی سنگ و چوب بی ارزش
تعظیم کند ؟ عقلتان کجاست؟
آیه 86= بعد این تعبیر را که توام با تحقیر آشکار بتها بود با جمله دیگری تکمیل کرد و گفت
آیا غیر از الله که بر حق است به سراغ این معبودان دروغین می روید؟
آیه 87= سرانجام سخنش را با جمله کوبنده دیگری در این مقطع پایان داد و گفت شما در باره
الله عالمیان چه گمان می برید؟ روزی او را می خورید مواهب اوسراسر وجود شما را احاطه
کرده با این حال موجودات بی ارزشی را هم ردیف او قرار داده اید
آیه 88=در تفاسیر آمده که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذا هایی در
بت خانه آماده می کردند ودر آنجا می چیدند به این پندار که غذا ها متبرک شود بعد دسته جمعی
به بیرون شهر می ر فتند ودر پایان روز باز می گشتند و برای نیایش وصرف غذا به بت خانه
می آمدند لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت د ر این مراسم کردند او نگاهی به
ستارگان افکند
آیه 89= بعد گفت من بیمارم و با شما به مراسم جشن نمی آیم به این ترتیب عذر خود را خواست
آیه 90= آنها از او روی برتافته و به او پشت کردندو بسرعت دور شدند
آیه 91= به این ترتیب ابراهیم تنها در شهر ماند وبت پرستان شهر را خالی کرد ه و بیرون رفتند
ابراهیم نگاهی به اطراف خود کرد برق شوق د ر چشمانش نمایان گشت لحظاتی را که از مدتها
قبل انتظارش را می کشید فرا رسید باید یک تنه برخیز دو به جنگ بته ا برورد وضربه سختی
بر پیکر آنان وارد سازد ضربه ای که مغز های خفته بت پرستان را تکان دهد وبیدار کند
قران می گوید او وارد بت خانه شد مخفیانه نگاهی به معبود انشان کردو از روی تمسخر گفت
چرا از این غذا ها نمی خورید
آیه 92= بعد افزود اصلا چرا سخن نمی گوئید؟ چرا لال و دهن بسته هستید
آیه 93= بعد به سوی آنها رفت آستین را بالا زد تبر را به دست گرفت و ضربه ای محکم با دست
راست بر پیکر آنها فرود آورد و جزبت بزرگ همه را در هم شکست و چیزی نگذشت که از آن
بت خانه آباد و زیبا و یرانه ای وحشتناک ساخت
آیه 94= بت پرستان به شهر باز گشتند و به سراغ بت خانه آمدند چه منظره وحشتناک وبهت
آوری لحظاتی چند مات ومبهوت خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند بعد سکوت جای خود را به
خروش و نعره وفریاد داد ... چه کسی این کار را کرده ؟ ستمگر؟ و چیزی نگذشت که به خاطر
شان آمد جوان الله پرستی در این شهر وجود دارد به نام ابراهیم آنها با سرعت به او روی آوردند
آیه 95= نقشه های مشرکان شکست می خورد سر انجام ابراهیم را به همین اتهام به داد گاه کشاندند
اورا مورد سوال قرار داده و از او خواستند توضیح دهد قران شرح این ماجرا را درسوره انبیا بیان
کرده ودر اینجا تنها به یک فراز حساس آن قناعت می کندو آن آخرین سخن ابراهیم با آنان در
زمینه باطل بودن بت پر ستی است می گوید ابراهیم گفت آیا چیزی را می پرستید که با دست خود
می تراشید؟
آیه 96= معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او اکنون درست بنگرید ومعبود حقیقی را پیدا کنید
الله هم شما را آفریده و هم بت هایی را که می سازید آسمان وزمین همه مخلوق او یند وزمان و
مکان همه از اوست باید سر به آستان چنین خالقی نهاد و اورا پرستش و نیایش کرد این دلیلی
است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند
آیه 97= ولی میدانیم زور گویان و قلدارن هرگز با منطق و استدلال آشنا نبوده اند و چون
پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می دیدند با منطق زور و سر نیزه و آتش
به میدان آمدند تکیه بر قدرت خویش کردند گفتند بنای مرتفعی برای او بسازید و در میا ن آتش
بیفروزید و اورا در جهنمی از آتش بیفکنید
آیه 98= در اینجا قران به ریزه کاری ها و جزئیات این مساله که در سوره انبیا آمده است اشاره
نمی کند تنها در یک جمع بندی فشرده و جالب پایان این ماجرا را چنین بیان می کند آنها طرحی برای
نابودی ابراهیم ریخته بودند ولی ما آنان را پست و مغلوب ساختیم
آیه 99= ابراهیم از این مهلکه به سلامت بیرون آمدو چون رسالت خود را در بابل پایان یافته می دید
تصمیم بر مهاجرت به راضی مقدس شام گرفت وگفت من به سوی الله می روم او مرا هدایت خواهد
کرد بدیهی است الله مکانی ندارد اما مهاجرت از محیط آلود ه به محیط پاک و سرزمین انبیا
مهاجرت به سوی الله است
آیه 100=در اینجا نخستین تقاضایش از الله که د ر آیات فوق منعکس است تقاضای فرزند
صالح بود فرزندی که بتواند خط رسالت اورا تداوم بخشد و برنامه های نیمه تمامش را به
پایان برساند اینجا بود که عرض کرد الیه به من از صالحان ببخش . الله نیز این دعا را مستجاب
کرد وفرزندان صالحی هم چون اسماعیل و اسحاق را به او مرحمت فرمود
آیه 101= ابراهیم در قربانگاه . در اینجا سخن از اجابت این دعای ابراهیم به میان آورده می گوید
پس ما ابراهیم را به نو جوانی برد بار وصبور بشارت دادیم در واقع سه بشارت در این جمله
جمع شده است بشارت تولد فرزندی پسر وبشارت رسیدن او به سنین جوانی و بشارت به صفت
والای حلم
آیه 102= سر انجام فرزند موعود ابراهیم طبق بشارت الهی متولد شد وقلب پدر را روشن ساخت
دوران طفو لیت را پشت سر گذاشت و به سن نو جوانی رسید در اینجا قران می گوید پس هنگامی که
با او به مقام سعی و کوشش رسید یعنی به مرحله ای رسید که می توانست در مسائل مختلف زندگی
همراه پدر تلاش و کوشش کند و اورا یاری دهد به هر حال به گفته جمعی از مفسران فرزندش در
آن وقت سیزده ساله بود که ابراهیم خواب عجیب شگفت انگیزی می بیند که بیانگر شروع یک آزمایش
بزرگ دیگر در مورد این پیامبرعظیم الشان است در خواب می بیند که از سوی الله به او دستور داده
شده که فرزند یگانه اش را با دست خود قربانی کند وسر ببرد ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهی
سر فراز بیرون آمده بود این بار نیز باید دل به دیا بزند وسر به فرمان حق بگذارد ولی باید قبل از
هر چیز فرزند را آماده این کار کند رو به سوی او کردو گفت پسرم من درخواب دیدیم که تو را
ذبح می کنم نظر تو چیست؟ فرزندش که نسخه ای از وجود پدر ایثار گر بود ودرس صب و استقامت
و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این
فرمان الهی استقبال کرد وبا صراحت وقاطعیت گفت پدرم هر دستور ی داری اجرا کن و از ناحیه من
فکر تو راحت باشد که به خواست الله مرا از صابران خواهی یافت این تعبیرات پدر وپسر چقدر پر
معنی است از یک سو پدر با صراحت مساله ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می کند و برای او
شخصیت مستقل و ازادی اراده قائل می شود از سوی دیگر فرزند هم می خواهد پدردر عزم و
تصمیمش راسخ باشد وبه این ترتیب هم پدرو هم پسر نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با
پیروزی کامل می گذرانند
آیه 103= در این میان چه ها گذشت ؟ قران از شرح آن خود داری کرده و تنها روی نقاط حساس
این ماجرا ی عجیب انگشت می گذارد بعضی نوشته اند فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام
این ماموریت کمک کند گفت پدرم ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی دست و پا
نزنم می ترسم از پاداشم کاسته شود پدر جان کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش
بر من وتو آسان تر باشد پدرم قبلا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود چرا که بیم
دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از کفش بیرون رود آنگاه افزود سلامم را به مادرم برسان
واگر مانعی ندیدی پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلی خاطر وتسکی ن درد های اوست چرا که
بوی فرزندش را از آن خواهند یافت و هرگاه دلتنگ شود آن را در آغوش می فشارد وسوز
درونش را تخفیف خواهد داد لحظه های حساسی فرا رسید ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید
اورا درآغوش کشید و هر دو در این لحظه به گریه افتادند قران همین اندازه در عبارتی کوتاه
و پر معنی می گوید هنگامی که هر دو تسلیم شدند وابراهیم جبین اورا برخاک نهاد ابراهیم
صورت فرزند را بر خاک نهاد وبا سرعت و قدرت کارد را بر گلوی فرزند گذارد در حالی که روحش
در هیجان فرو رفته بود اما کارد برنده درگلوی لطیف فرزندش کمترین اثری نگذارد ابراهیم در
حیرت فرو رفت بار دیگر کار د را به حرکت در آورد ولی باز کارگر نیفتاد
ابراهیم خلیل می گوید ببر اما الله جلیل فرمان می دهد نبر وکارد تنها گوش بر فرمان او دارد
آیه 104= اینجاست که قران با یک جمله کوتاه و پرمعنی به همه انتظارها پایان داده می گوید
در این هنگام او را ندا دادیم که ای ابراهیم
آیه 105= آن رویا را تحقق بخشیدی و به ماموریت خود عمل کردی ما این گونه نیکو کاران را
جزا می دهیم هم به آنها توفیق پیروزی در امتحان می دهیم و هم نمی گذاریم فرزند دلبندشان را
از دست بدهند
آیه 106= بعد می افزاید این مسلما همان امتحان آشکار است ذبح کردن فرزند با دست خود آن
هم فرزندی برومند و لایق برای پدری که یک عمر در انتظار چنین فرزندی بوده کار ساده وآسانی
نیست واز آن عجیب تر تسلیم مطلق این نو جوان در برابر این فرمان بود که با آغوش باز وبا
اطمینان خاطر به لطف الله به استقبال ذبح شتافت
آیه 107= اما برای این که برنامه ابراهیم نا تمام نماند در پیشگاه الله قربانی کرده باشد و آرزوی
ابراهیم بر آورده شود الله قوچی بزرگ فرستاد تا به جای فرزند قربانی کند و سنتی برای آیندگان در
مراسم حج و سرزمین منی از خود بگذارد قران می فرماید ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم
یکی از نشانه های عظمت این ذبح آن است که با گذشت زمان سال به سال وسعت بیشتری یافته
و الان در هر سال بیش از یک میلیون به یاد آن ذبح عظیم ذبح می کنند و خاطره اش را زنده نگه
می دارند
آیه 108= نه تنها الله پیروزی ابراهیم را در این امتحان بزرگ در آن روز ستوده بلکه خاطره آن
را جاویدان ساخت چنانکه در این آیه می گوید و نام نیک او را در امت های بعد باقی نهادیم
آیه 109= سلام بر ابراهیم آن بنده مخلص و پاکباز
آیه 110= آری این گونه نیکو کاران را پاداش می دهیم پاداشی به عظمت دنیا و پاداشی
جاویدان در سراسر زمان و پاداشی در خور سلام و درود الله بزرگ
ذبیح اله کیست ؟ آنچه با ظواهر آیات مختلف قران هماهنگ است این است که ذبیح الله
اسماعیل بوده است نه اسحاق
آیه 111= ابراهیم بنده مومن الله . این آیه و دو آیه بعد آخرین آیاتی است که ماجرای ابراهیم
و فرزندانش را در اینجا تعقیب و تکمیل می کند نخست می گوید از بندگان با ایمان ماست در
حقیقت این جمله دلیلی است بر آنچه گذشت و این واقعیت را بیان می کند که اگر ابراهیم همه
هستی و و جود خویش و حتی فرزند عزیزش را یک جا در طبق اخلاص گذارد و فدای راه
معبود خویش کرد به خاطر ایمان عمیق و قویش بود
آیه 112= بعد به یکی دیگر از مواهب الله به ابراهیم سخن می گوید می فرماید ما اورا به
اسحاق پیامبری از شایستگان بشارت دادیم
آیه 113= و در این آیه سخن از برکتی در میان است که الله به ابراهیم و فر زندش اسحاق
ارزانی داشت می فرماید ما به او واسحاق برکت دادیم برکت در همه چیز در عمر و زندگی
ودر نسل های آینده ودر تاریخ و مکتب ودر همه چیز اما برای این که توهم نشود که این برکت
در خاندان ابراهیم جنبه نسب وقبیله ای دارد بلکه در ارتباط با مذهب و مکتب و ایمان است در
آخر آیه می افزاید و از دودمان آن دو افرادی بودند نیکو کار و افرادی که به خاطر عدم ایمان
آشکارا به خود ستم کردن وبه این ترتیب آیه فوق به گروهی از یهود ونصاری که افتخار می کردند
ما از فرزندان انبیا هستیم پاسخ می گوید که پیوند خویشاوندی به تنهایی افتخار نیست مگر این
که درسایه پیوند فکری ومکتبی قرار گیرد
آیه 114= مواهب الهی بر موسی وهارون . در اینجا به گوشه ای از الطاف الهی نسبت به موسی
وبرادرش هارون اشاره شده نخست می گوید ما به موسی وهارون منت بخشیدیم و آنها را مرهون
نعمت های خود ساختیم
آیه 115= در نخستین مرحله می فرماید و آن دو وقومشان را از اند وه بزرگ نجات دادیم چه
اندوهی از این بزرگتر که بنی اسرائیل در چنگال فرعونیان جبار وخون خوار گرفتار بودند؟
پسرانشان را سر می بریدند وزنانشان را به خدمت کاری و مردان را به بندگی و بیکاری وا
می داشتند
آیه 116= در مرحله دوم می فرماید و آنها موسی و هارون و بنی اسرائل را یاری کردیم تا بر
دشمنان خود پیروز شدند درآن روز که لشکر خونخوار فرعونی با قدرت و نیروی عظیم و در
پیشا پیش مردان جنگی و سلاح کافی بودند اما دست لطف الله به یاری آنها آمد وفرعونیان را
در میان امواج دفن کرد و آنها را از غرقاب رهایی بخشید و کاخ ها و ثروت و باغ ها و گنج
های فرعونیان را به آنها سپرد
آیه 117= در سومین مرحله به مواهب معنوی که الله به این قوم ازبند رسته عنایت فرمود
اشاره کرده می گوید ما به آن دو کتاب روشنگر دادیم آری تورات کتاب مستبین یعنی کتاب
روشنگر بود وبه تمام نیاز مندیهای دین ودنیای بنی اسرائیل در آن روز پاسخ می گفت همان
گونه که درسوره مائده نیز می خوانیم ما تورات را نازل کردیم که هم درآن هدایت بود هم نور
وروشنایی
آیه 118= در مرحله چهارم باز به یکی از مواهب معنوی و موهبت هدایت به صراط مستقیم
اشاره کرده می گوید و آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . همان راه راست و خالی از هر
گونه کجی و اعوجاج که راه انبیا و اولیا است و خطر انحراف و گمراهی وسقوط در آن وجود
ندارد
آیه 119= در پنجمین مرحله به سراغ تداوم مکتب وبقای نام نیک آنها رفته می گوید و نام نیک
آنها را در اقوام بعد باقی گذاردیم تا به عنوان دو اسوه شناخته شوند ومردم جهان از روش و تاریخ
آنها الهام گیرند
آیه 120= در ششمین مرحله سخن از سلام ودرود الله بر موسی و هارون است می فرماید
سلام بر موسی و هارون .سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب و در خط
و مذهب است سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است
آیه 121= و در هفتمین و آخرین مرحله به جزا و پاداش بزرگ خود به آنها پرداخته می گوید
آری ما این چنین نیکو کاران را پاداش می دهیم اگر آنها به این افتخارات نائل شدند بی دلیل نبود
آنها محسن بودند مومن و مخلص و فداکار و نیکو کار و چنین کسانی باید مشمول این همه پاداش
شوند
آیه 122= سر انجام در این آیه به همان دلیلی اشاره می کند که در داستان ابراهیم و نوح قبل از
آن آمده می گوید آن دو موسی و هارون از بندگان مومن ما بودند ایمان است که روح انسان را
چنان روشن و نیرومند می سازد که به سراغ احسان و نیکو کار ی وپاکی و تقوا می رود
آیه 123= پیامبر الله الیاس در برابر مشرکان . چهارمین سرگذشتی که از انبیا پیشین در این سوره
آمده است سرگذشت فشرده ای از الیاس است می فرماید و الیاس از رسولان ما بود
آیه 124= بعد برای شرح این اجمال به تفصیل پرداخته می گوید به خاطر بیاور هنگامی را که به
قومش گفت آیا تقوا پیشه نمی کنید ؟
آیه 125= در این آیه با صراحت بیشتری از این مساله سخن می گوید آیا بت بعل را می خوانید
و بهترین آفریدگار ها را رها می سازید؟ گفته اند این بت طلایی به قدری بزرگ بود که طولش به
بیست زراع می رسید و چهار صورت داشت و خدمه او بالغ بر چهارصد نفر بود
آیه 126= به هر حال الیاس این قوم بت پرست را سخت نکوهش کرد و ادامه داد الله را رها می کنید
که الله شما و الله نیاکان شماست مالک ومربی همه شما او بوده و هست هر نعمتی دارید از اوست
و حل هر مشکلی با دست قدرت او میسر است غیر از او نه سرچشمه خیر و برکتی وجود دارد و نه
دفع کننده شر و آفتی
آیه 127= اما این قوم خیره سر و خود خواه گوش به اندرز های مستدل و هدایت های روشن این
پیامبر بزرگ الهی فرا ندادند و به تکذیب او برخاستند الله هم مجازات آنها را در یک جمله کوتاه
بیان کرده می فرماید ولی به یقین همگی در دادگاه عدل الهی احضار می شوند وبه کیفر اعمال
زشت و شوم خود خواهند رسید
آیه 128= ولی ظاهر گروه اندکی از پاکان و نیکان و خالصان به الیاس ایما ن آوردند برای آنکه
حق آنها فراموش نگردد بلافاصله می فرماید مگر بندگان مخلص الله
آیه 129= در قسمت اخیر این داستان همان مسائل چهار گانه ای را که در سرگذشت های پیامبران
دیگر موسی و هارون وا براهمی و نوح آمده بود به خاطر اهمیتی که دارد تکرار شده است
نخست می فرماید ما نام نیک اورا در میان امت های بعد باقی گذاردیم امت های دیگر زحمات این
انبیا بزرگ را که در پاسداری خط توحید و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل
آوردند هرگز فراموش نخواهند کرد و تا دنیا بر قرار است باد ومکتب آنها نیز جاویدان است
آیه 130= در مرحله دوم می افزاید سلام بر الیاسین
آیه 131= در مرحله سوم می فرماید ما این گونه نیکو کاران را پاداش می دهیم
آیه 132= در مرحله چهارم ریشه اصلی همه اینها را که ایمان است طرح کرده می گوید
مسلما الیاس از بندگان مومن ماست ایمان و عبودیت سرچشمه احسان و احسان عامل قرار
گرفتن در صف مخلصین و مشمول سلام الله شدن است
آیه 133= سرزمین بلازده این قوم در برابر شماست . پنجمین پیامبری که در این سوره نامش
به میان آمده لوط است که طبق صریح قران هم زمان و معا صر با ابراهیم بوده است نخست
می گوید ولوط از رسولان ما است
آیه 134= بعد ازبیان این اجمال طبق روش اجمال وتفصیل که قران دارد به شرح قسمتی از
ماجرای او پرداخته می گوید به خاطر بیاور زمانی را که او و خاندانش را همگی نجات دادیم
آیه 135= مگر همسرش پیر زنی که از بازماندگان بوده وبه سرنوشت آنان گرفتار شد
آیه 136= سپس بقیه را نابود کردیم جمله های کوتاه فوق اشاراتی به تاریج پر ماجرای این
قوم است که شرح آن در سوره های هود وشعرا و عنکبوت گذشت
آیه 137= و از آنجا که همه اینها مقدمه ای است برای بیدار کردن غافلان مغرور در پایان این
سخن اضافه می کند و شما پیوسته صبح گاهان از کنار ویرانه های شهرهای آنها می گذرید....
آیه 138= و هم چنینی شبانگاه نیز از آنجا عبور می کنید آیا نمی اندیشید؟
این تعبیر به خاطر آن است که شهر های قوم لوط در مسیر کاروان های مردم حجاز به سوی
شام قرار داشت و اینها در سفر های روزانه وشبانه خود از کنار آن عبور می کردند اگر
گوش شنوا داشتند فریاد دلخراش و جانکاه این قوم گنهکار بلا دیده را می شنیدند آری درس
عبرت بسیار است اما عبرت گیرندگان کمند
آیه 139= یونس در بوته امتحان . این ششمین و آخرین سرگذشت انبیا و اقوام پیشین است
که در این سوره آمده سرگذشت یونس وقوم توبه کارش
نخست هم چون داستان های گذشته سخن از مقام رسالت او به میان آورده می گوید و یونس
از رسولان ما است یونس همانند سایر انبیا دعوت خود را از توحید ومبارزه با بت پرستی
شروع کرد وبعد با مفاسدی که در محیط رایج بود به مبارزه پرداخت اما آن قوم در برابر
دعوت او تسلیم نشدند تنها گروه اندکی که شاید از دو نفرتجاوز نکردند عابد و عالمی به
او ایمان آوردند یونس آنقدر تبلیغ کرد که تقریبا از آنها مایوس شد و به آنها نفرین کرد به او
وحی آمد که در فلان زمان عذاب الهی نازل می شود هنگامی که موعد عذاب نزدیک شد یونس
همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت در حالی که خشمگین بود تا به سا حل دریا رسید در
آنجا یک کشتی پر از جمعیت و بار را مشاهده کرد و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه
خود ببرند
آیه 140= این همان است که قران در این آیه به آن اشاره کرده می گوید به خاطر بیاور
هنگامی را که بسوی کشتی پر از جمعیت و بار فرارکرد
آیه 141= به هر حال یونس سوار بر کشتی شد ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت
دهان باز کرد گوئی غذایی می طلبد سرنشیان کشتی گفتند به نظر می رسد گناهکاری در
میان ماست که باید طعمه این ماهی شود وچاره ای جز استفاده از قرعه نیست در اینجا
قرعه افکندند قرعه به نام یونس در آمد قرا ن در اینجا با یک جمله کوتاه به این ماجرا
اشاره کرده می گوید و با آنها قرعه افکند و قرعه به نام او افتاد پس مغلوب شد
آیه 142= به هر حال قران می گوید اورا به دریا افکندند وماهی عظیمی اورا بلعید در
حالی که مستحق سرزنش بود مسلم است این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه
کبیره یا صغیره ای نبود بلکه علت آن ترک اولایی بود که از او سر زد و آن عجله در
ترک قوم خویش وهجرت از آنان بود . الله به آن ماهی وحی فرستاد که هیچ استخوانی
را از او مشکن و هیچ پیوندی را از او قطع مکن
آیه 143= یونس خیلی زود متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه الله آورد
و ازترک اولای خویش استغفار کرد . در اینجا ذکر یونسیه را یونس ایجا د نمود
: فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین و او در میان
ظلمت های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست منزهی تو من از ظالمان وستمکاران
بودم اکنون ببینم آیه در این زمینه چه می گوید ؟ در یک جمله کوتاه م گوید اگر اواز
تسبیح کنند گان نبود
آیه 144= تا روز قیا مت در شکم ماهی باقی می ماند و این زندان موقت تبدیل به یک زندان
دائم می شدو آن زندان دائم مبدل به گورستان او می گشت
آیه 145= بعد الله می فرماید ما اورا در یک سرزمین خشک و خالی از درخت و گیاه افکندیم
در حالی که بیمار بود ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی گیاهی آمد و به فرمان الله لقمه ای
را که از او زیاد بود بیرون افکند اما پیداست این زندان عجیب سلامت جسم یونس را برهم
زده بود بیمار و نا توان ازا ین زندان آزاد شد
آیه 146= باز در اینجا لطف الهی به سراغ او آمد چرا که بدنش بیمارو آزرده و اندامش
خسته و نا توان بود آفتاب ساحل اورا آزار می داد پوششی لطیف لازم بود تا بدنش درزیر
آن بیارامد قران در اینجا می گوید ما بوته کدوئی بر او رویاندیم تا در سایه برگ ها ی
پهن مرطوبش آرامش یابد
آیه 147= یونس را در اینجا رها می کنیم وبه سراغ قومش می رویم هنگامی که یونس
با حالت خشم و غضب قوم را رها کرد ومقدمات خشم الهی نیز بر آنها ظاهر شد تکان
سختی خوردند وبه خود آمدند اطراف عالمی و دانشمندی را که در میان آنها بود گرفتند
و با رهبری او درمقام توبه برآمدند گریه سر دادند و مخلصانه از گناهان خویش و تقصیراتی
که در باره پیامبر الله یونس داشتند توبه کردند در اینجا پرده های عذاب کنار رفت و حادثه
بر کوهها ریخت و جمعیت مومن توبه کار به لطف الهی نجات یافتند هنگامی که یونس بعد
از این ماجرا به سراغ قومش آمد در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش
همه بت پرست بودن ولی اکنون همه موحد الله پرست شده اند ؟ قران در اینجا می گوید و اورا
به سوی جمعیت یکصد هزار نفری یا بیشتر فرستادیم
آیه 148= آنها ایمان آوردند از این رو تا مدت معلومی آنان را از مواهب زندگی بهره مند
ساختیم البته ایمان اجمالی وتوبه آنها قبلا بود ولی ایمان آنها بطور تفصیل به الله و پیامبرش
یونس و تعلیمات و دستورات او هنگامی که صورت گرفت که یونس به میان آنها باز گشت
درس های بزرگ : می دانیم طرح این سرگذشت ها درقران همه برای هدف های تربیتی
است چرا که قران کتاب داستان نیست کتاب انسان سازی و تربیت است از این سرگذشت
عجیب پند های بزرگی می توان گرفت
الف) این ماجرا نشان می دهد که چگونه یک قوم گنهکار و مستحق عذاب می توانند درآخرین
لحظات مسیر تاریخ خود را عوض کنند وبه آغوش پر مهر و رحمت الهی با ز گردند و نجات
یابند
ب) این ماجرا نشان می دهد که ایمان به الله وتوبه از گناه علاوه بر آثار وبرکات معنوی و
مواهب ظاهری دنیا را نیز متوجه انسان می سازد عمران وآبادی می آفریند و مایه طول
عمر وبهره گیری از مواهب حیات می شود
ج) قدرت الله آنقدر وسیع و گسترده است که چیزید دربرابر آن مشکل نیست تا آن حد که
می تواند انسانی را در دهان و شکم جانور عظیم و و حشتناکی سالم نگه دارد وسالم
بیرون فرستد
آیه 149= تهمت های زشت ورسوا : بعد از ذکر شش داستان از سرگذشت انبیا پیشین
ودرس های آموزنده ای که در هر یک نفته بود موضع سخن را تغییر داده به مطلب
دیگری که به مشرکان عرب سخت ارتباط داشته می پردازد مساله این استک ه جمعی از
مشرکان عرب به خاطرانحطاط فکری ونداشتن هیچ گونه علم ودانش الله را با خود
قیاس می کردند و برای او فرزند و گاهی همسر قائل بودند . از آنان بپرس آیا الله دخترانی
دارد وپسران از آن آنهاست چگونه آنچه را برای خود نمی پسندید برا ی الله قائل هستید این
سخن طبق عقیده باطل آنهاست که از دختر سخت متنفر بودند وبه پسر سخت علاقمند و گرنه
پسر ودختر از نظر انسانی و در پیشگاه الله از نظر ارزش یکسانند و معیار شخصیت هردو
پاکی و تقواست
آیه 150= بعد به دلیل حسی مساله پرداخته بازبه طریق استفهام انکاری می گوید آیا ما
فرشتگان را مونث آفریدیم و آنها ناظر بودند ؟ بدون شک جواب آنها در این زمینه منفی
بود چه این که هیچ کدام نمی توا نستند حضور خود را به هنگام خلقت فرشتگان ادعا
کنند
آیه 151= بار دیگر به دلیل عقلی که از مسلمات ذهنی آنها گرفته شده باز می گردد ومی گوید
بدانید آنها با این تهمت بزرگشان می گویند
آیه 152= الله فرزند آورده ولی آنه به یقین درو غ می گویند
آیه 153= در اینجا بار دیگر الله آنها را مورد عتاب وسرزنش قرار داده می فرماید آیا دختران
را بر پسران ترجیح داده است ؟
آیه 154= شما را چه شده است ؟ چگونه حکم می کنید؟ هیچ می فهمید چه می گوئید؟
آیه 155= آیا وقت آن نرسیده است که از این لاطائلات و خرافات زشت و رسوا دست بر دارید؟
آیا متذکر نمی شوید؟
این سخنان به قدری باطل بودن و بی پایه است که اگر آدمی یک ذره عقل و درایت داشته باشد
و اندیشه کند باطل بودن آن را درک می نماید
آیه 156= بعد از ابطال ادعای خرافی آنها با یک دلیل حسی و یک دلیل عقلی به سومخین دلیل
می پردازد که دلیل نقلی است می گوید اگر چنین چیزی که شما می گوئید صحت داشت باید اثری
از آن در کتب پیشین باشد یا شما دلیل روشنی در این باره داردی؟
آیه 157= اگر دارید پس کتابتان را بیاورید اگر راست می گوئید در کدام کتاب؟ در کدام نوشته؟ ودر
کد ام وحی آسمانی چنین چیزی آمده وبر کدام پیامبر نازل شده است؟
آیه 158= در این آیه به یکی دیگر از خرافات مشرکان عرب می پردازد و آن نسبتی است که میان
الله وجن قائل بودند سخن را از صورت خطاب در آورده و به صورت غائب مطرح می کند گوئی آنها
چنان بی ارزشند که بیش از این شایستگی لیاقت رویارویی در سخن را ندارند می فرماید آنها ( مشرکان)
میان الله و جن خویشاوندی و نسبتی قائل شدند منظور از نسبت هر گونه نسبت ورابطه است هر
چند جنبه خویشاوندی نداشته باشد و می دانیم که جمعی از مشرکان عرب جن را می پرستیدند
وآنها را شریک الله می پنداشتند و به این ترتیب رابطه ای میان آنها و الله قائل بودند به هر حال
قران این عقیده خرافی را سخت انکار کرده می گوید در حالی که جنیان به خوبی می دانند که این
بت پرستان در دادگاه الیه احضار می شوند
آیه 159= بعد می افزاید منزه است الله از آنه توصیف می کنند
آِیه 160= هیچ توصیفی شایسته ذات مقدس الله نیست مگر آنچه بندگن مخلص الله از روی
آگاهی درمورد او دارند بندگانی که از هر گونه شرک و هوای نفس و جهل وگمراهی مبرا
هستند و الله را جز به آنچه خودش اجازه داده توصیف نمی کنند آری باید به سراغ سخنان
پیامبر و خطبه های علی و دعاهای پر مغز امام سجاد رفت و در پرتو توصیف های این
بندگان مخلص الله اورا شناخت
آیه 161= ادعاهای درواغین . در آیات پیشین سخن از معبود های مختلف مشرکین به میان
آمد قران همین مساله را تعقیب کرد ه نخست این بحث را به میان می آورد که وسوسه های
شما بت پرستان در دلهای پاکان ونیکان اثری ندارد وتنها قلوب آلوده و ارواح دوزخی و متمایل
به فساد شماست که خود را تسلیم این وسوسه ها می ساز د می فرماید شماو آنچه را پرستش
می کنید
آیه 162= هرگز نمی توانید کسی را با آن فریب دهید و با فتنه وفساد از الله منحف سازید
آیه 163= مگر آنها که در آتش دوزخ وارد می شوند
آیه 164= بعد از این سه آیه که مساله اختیار انسان ها را در برابر فتنه جویی و اغوا گری
بت پرستان روشن می سازد ضمن سه آیه دیگر از مقام والای فرشتگن الله سخن می گوید همان
فرشتگانی که بت پرستان آنها را دختران الله می پنداشتند و جالب این که سخن را از زبان
خود آنها بیان کرده می گوید و هیچ یک از ما نیست جز آنکه مقام معلومی دارد
آیه 165= و ما همگی برای اطاعت فرمان الله به صف ایستاده ایم و چشم بر امر او داریم
آیه 166= و ما همه تسبیح گوی او هستیم و اورا از آنچه لایق ذات پاکش نیست منزه می شمریم
آری ما بندگان که جان و دل بر کف داریم همواره چشم بر امر و گوش برفرمانش سپرده ایم
ما کجا و فرزندی الله کجا؟ درحقیقت آیات سه گانه فوق به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره
می کند نخست این که هر کدام رتبه و منزلتی دارند که از آن تجاوز نمی کنند
دیگر این که آنها دائما آماده اطاعت فرمان الله در عرصه آفرینش و اجرای اوامر او در پهنه عالم
هستی هستند سوم این که آنها پیوسته تسبیح الله می گویند و اورا از آنچه لایق مقامش نیست
منزه می شمرند
آیه 167= بعد در چهارآیه دیگر به یکی از عذر های نا موجه این مشرکان در ارتباط با همین
مساله بت پرستی و مطالب دیگر اشاره کرده و پاسخ می دهد می فرماید آنها پیوسته می گفتند
آیه 168= اگر یکی از کتاب های پیشینیان نزد ما بود
آیه 19= به یقین ما بندگان مخلص الله بودیم این همه از بندگان مخلص و آنان که الله یشان
خالص کرده است سخن مگوی و پیامبران بزرگی هم چون نوح وابراهیم و موسی و غیر آنها
را به رخ ما مکش ما هم اگر مشمول لطف الله شده بودیم و یکی از کتب آسمانی بر ما نازل
می شد در زمره این بندگان مخلص بودیم
آیه 170= این آیه می گوید این آرزوهای آنها هم اکنون جامه عمل به خود پوشیده و بزرگترین
کتاب آسمانی الله یعنی قران بر آنان نازل شده اما این دروغ پردازان پر ادعا به آن کافر
شدند واز در مخالفت و انکار ودشمنی در آمدند ولی به زودی نتیجه کار خود را خواهند دانست
آیه 171= حزب الله پیروز است به دنبال بحث های گوناگونی که پیرامون مبارزات انبیای بزرگ
وکار شکنی های مشرکان بی ایمان طی آیات این سوره آمده است اکنون که به آخرین آیات سوره
نزدیک می شویم مهم ترین مساله را در این رابطه بیان می کند و آن خبر از پیروزی نهایی لشکر
الله بر لشکر شیطان و دشمنان حق است تا مومنا در هر عصر وزمان به این وعده بزرگ الهی
دلگرم شوند وبرای ادامه مبازره با لشکر باطل آماده ومقاوم گردند
آیه 172= که آنان یار ی شدگانند
آیه 173= ولشکر ما در تما م صحنه ها پیروزند چه عبارت صریح و گویا و چه وعده روح پرور
و امید بخشی؟
آیه 174= بعد در ادامه این آیات هم برای دلداری پیامبر ومومنان و تاکید بر پیروزی و هم تهدید
مشرکان بی خبر می گوید از کافران روی بگردان تا زمان معینی که فرمان جهاد فرا رسد
آیه 175:
بعد این جمله را با تهدید دیگری تاکید کرده می فرماید وضع آنها را بنگر ( چه بی محتواست)
اما به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند به زودی پیروزی تو و مومنان و شکست ذلت بار
خود را در این دنیا و مجازات الهی را در جهان دیگر خواهند دید
آیه 176= و از آنجا که این خیره سران بی شرم پیوسته این سخن را تکرار می کردند که وعده
عذاب الهی چه شد؟ و اگر راست می گویی چرا معطلی ؟ قران بالحنی تهدید آمیز در پاسخ آنها
می گوید آیا اینها برای عذاب ما عجله می کنند؟ گاه می گویند این وعده الهی چه شد؟ و گاه
می گویند این پیروزی کی خواهد آمد؟
آیه 177= اما هنگامی که عذاب ما در آستانه خانه هایشان فرود آید انذار شدگان صبح گاه بدی
خواهند داشت این تعبیر نزول عذاب را در متن زندگی آنها و مبدل شدن کانون آرامش آنها را به
کانونی از وحشت و اضطراب نشان می دهد
آیه 178= به آنها اعتنا مکن گفتیم آیات آیر این سوره در حقیقت وسیله ای ات برای دلداری
پیامبر و مومنان راستین و تهدیدی است برای کفار لجوج . این آیه بار دیگر با لحنی تهدید آمیز
می فرماید از آنها روی بگردان و آنان را به حال خود واگذار تا زمان معینی
آیه 179= و وضع کارشان را ببین آنها نیز به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند این تکرا ر به
خاطر تاکید است که آنها بدانند این یک مساله قطعی است که زوید مجازات و شکست و نا کامی
خود را خواهند دید و به نتایج مرارت بار اعمالشان گرفتار می شوند وپیروزی مومنان نیز قطعی
و مسلم است
آیه 180= بعد سوره با سه جمله پر معنی در باره الله و پیامبران و جهانیان پایان می یابد
می فرماید منزه است الله تو . الله عزت و قدرت از آنچه آنان یعنی مشرکان و جاهلان توصیف
می کنند گاه فرشتگان را دختر ان او می نامند گاه در میان او و جن نسبتی قائل می شوند و گاه
موجود ات بی ارزشی همچون قطعات سنگ و چو ب را هم دریف او قرارمی دهند
آیه 181= در جمله دوم همه پیامبران را مورد لطف بی پایان خویش قرار داده می گوید
وسلام بر رسولان سلامی که نشانه سلامت و عافیت از هر گونه عذاب و کیفر روز قیامت
سلامی که امان در برابر شکست ها ودلیل بر پیروزی بر دشمنان است
آیه182= و سرانجام سخن را با حمد الهی پایان داده می گویدو حمد وستایش مخصوص الله
است که الله جهانیان است
سه آیه اخیر می تواند اشاره ومروری اجمالی بر تمام مسائل این سوره باشد چرا که بخش
مهمی از این سوره پیرامون توحید و مبارزه با انواع شرک بود و آیه اول را با تسبیح و تنزیه
الله از توصیف های مشرکان همه را بازگو می کند بخش دیگری از این سوره بیان گوشه هایی
از حالات هفت پیامبر بزرگ بود آیه دوم اشاره ای به آنهاست و بالاخره بخش دیگری از نعمت
های الهی مخصوصا انواع نعمت های بهشتی و پیروزی جنود الهی بر لشکر کفر سخن می گفت
و حمد وستایش الله در پایان کار اشاره ای به همه اینهاست . کسی که می خواهد روز قیامت اجر
و پاداش او با پیمانه بزرگ و کامل داده شود باید آخرین سخنش در هر مجلسی که می نشیند این
بوده باشد : سبحان ربک رب العزه عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمد الله رب العالمین
فضیلت سوره 37:
این سوره دارای 182 آیه است هر کس این سوره را هر جمعه بخواند همواره از هر آفتی
نگهداری شده و هر بلایی از او دفع می شود و در زندگی دنیا و در دنیا روزی داده می شود
به فراخ ترین چیزی که باشد از رزق والله مال و فرزند وبدنش را از بدی شیطان حفظ کند
نه جبار عنیدی به او صدمه زندو اگر بمیرد شهید بر انگیخته شود و با شهیدان بهشت محشور
شود و در آب آن غسل کنند دردهای او زایل شود