تفسیر سوره 34
تفسیر سوره 34:
محتوای سوره: بحث های این سوره که به مناسبت شرح سرگذشت قوم سبا به نام
سبا نامیده شده ناظر به پنج مطلب است الف- مساله توحید و قمستی از نشانه های
الله در عالم هستی وصفات پاک او از جمله توحید و ربوبیت والوهیت
ب- مساله معاد که از همه مسائل در این سوره بیشتر مطرح شده –ج- مساله نبوت
انبیای پیشین و مخصوصا پیامبراسلام و پاسخ به بهانه جویی های دشمنان در باره
او و بیان پاره ای از معجزات انبیای سلف
د- بیان بخشی از نعمت های بزرگ الله و سرنوشت شکر گزاران و کفران کنندگان ضمن
بیان گوشه ای از زندگی سلیمان وقوم سبا –ه- دعوت به تفکر و اندیشه وایمان و عمل
صالح
آیه 1= او مالک همه چیز و علام به همه چیز است پنج سوره از سوره های قران
با حمد الله شروع می شود که در سه سوره حمد وستایش الله به خاطر آفرینش آسمان
وزمین و موجودات دیگر است سبا وفاطر و انعام و در سوره کهف این حمد به خاطر
نزول قران بر قلب پیامبر است و د ر سوره حمد تعبیر جامعی شده که همه این امور
را در بر می گیرد
به هر حال سخن در آغاز سوره سبا از حمدو سپاس الله است به خاطر مالکیت و حاکمیت
او در دنیا و آخرت
می فرماید حمد مخصوص الله است که تمام آنچه در آسمان ها وزمین است از آن اوست
و نیز حمد وسپاس برای او در سرای آخرت است چرا که هر نعمتی و هر فایده وبرکتی
و هر خقت موزون و شگرف وعجیبی همه تعلق به ذات پاک او دارد بنا بر این هرکس
در این عالم مدح وستایشی از چیزی کند این حمد وستایش سر انجام به ذات پاک او
بر می گردد ودر پایان آیه می افزاید او حکیم وخبیر است
بر اساس حکمت بالغه او ست که نظام عجیب بر جهان حکومت می کند وبر اساس علم
و آگاهی اوست که هر چیز به جای خود قرار گرفته و هر موچودی آنچه را که نیاز دارد
در اختیار دارد این حمد نه تنها از زبان انسان ها وفرشتگان است که از تمام ذرات جهان
هستی نیز زمزهه حمد و تسبیح او به گوش هوش می رسد هیچ موجودی نیست جز این
که حمد وتسبیح او می گوید
آیه 2= این آیه به شرح گوشه ای از علم بی پایان الله به تناسب توصیف الله به حکیم
و خبیر در آیه قبل پرداخته چنین می گوید آنچه را در زمین فرو می رود وآنچه را از آن
خارج می شود می داند آری او ازتمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین
فرو می روند به طبقه نفوذ ناپذیر می رسند و در آنجامتمرکز و برای انسان ها ذخیره
می شوند آگاه است او از دانه ها گیاهان که در زمین فرو می روند وروزی به درخت سر
سبز یا گیاه پر طراوتی تبدیل می شوند با خبر است از ریشه های درختا ن به هنگامی که در
جستجوی آب و غذا به اعماق زمین پیشروی می کنند از امواج الکتریسته از گاز های
مختلف وذرات هوا که به داخل زمین نفوذ می کنند ونیز از گنج ها و دفینه ها و اجساد
مردگان اعم ازانسان ها و غیر انسان ها که در این زمین گسترده دفن می شوند آری از
همه اینها با خبر است هم چنین از گیاهانی که اززمین خارج می شون از انسان ها که از
آن بر خاسته اند از چشمه هایی که از آن می جوشند از گاز هایی که از آن بر می خیزد
از آتشفشان هایی که از آن زبانه می کشد و خلاصه از تمام موجوداتی که از اعماق
زمین بیرون می ریزند اعم از آنچه ما می دانیم او از همه آنها مطلع و آگاه است
بعد می افزاید او از آن چه از آسمان نازل می شود یا به آسمان بالا می رود با خبر
است از دانه های باران از اشعه حیات بخض خورشید از امواج نیرومند وحی و شرایع
آسمانی از فرشتگانی که برای ابلاغ رسالت یا انجام ماموریت های دیگر به زمین
نزول می کنند از اشعه کیهانی که از ماوراء جو به زمین نازل می شود از شهاب ها و
سنگ ریزه های سر گردان فضا که به سو ی زمین جذب می شوند او از همه اینها
مطلع است و نیز از اعمال بندگان که به آسمان عروج می کند ازفرشتگانی که پس
از ادای رسالت خود به آسمان باز می گردند از شیاطیینی که برای استراق سمع به
آسمان ها می روند از بخار هایی که از دریا بر می خیزد وبر فراز آسمان ابرها را
تشکیل می دهد از آهی که از دل مظلومی بر می خیزد و به آسمان صعود می کند
آری از همه اینها آگاه است و درپایان می افزاید اوست مهربان و آمرزنده
آیه 3=به الله سوگند قیامت خواهد آمد
آیات گذشته در عین اینکه از توحیدوصفات الله سخن می گفت زمینه ساز مساله معاد
بود زیرا بحث معاد جز از طریق علم بی پایان حق حل نمی شود لذا آیه می گویدو
کافران گفتند این دروغ است که قیامتی در پیش داریم هرگز قیامت به سراغ ما
نمی آید آنها می خواستند از این طریق آزادی عمل پیدا کنند و هرکاری از دستشان
ساخته است به این امید که حساب و کتاب و عدل ودادی در کار نیست انجام دهند
اما از آنجا که دلائل قیامت روشن است قران با یک جمله قاطع و به صورت بیان
نتیجه به پیامبر می گوید بگو آری به الله سوگند که قیامت به سراغ همه شما خواهد
آمد . تکیه روی کلمه رب به خاطر این است که قیامت از شوون ربوبیت است چگونه
ممکن است الله مالک ومربی انسان ها باشد و آنها را در مسیر تکامل پیش ببرد اما
نیمه کاره رها کند وبا مرگ همه چیز پایان گیرد و از آنجا که یکی از اشکالات
مخالفان معاد این بود ه که به هنگام خاک شدن بدن انسان و پراکنده شدن اجزای آن
در اطراف زمین چه کسی می تواند آنها را بشناسد و جمع کند و به زندگی نوین باز
گرداند؟ از سوی دیگر چه کسی می تواند حساب این عمع اعمال بندگان را در نهان و
آشکار ودرون وبرون نگاه دارد وبه موقع به این حساب ها برسد؟ لذا در دنباله آیه
اضافه می کند او از تمام امور پنهانی با خبر است و به اندازه سنگینی ذره ای در تمام
آسمان ها و نه در زمین از حوزه علم بی پایان او بیرون نخواهد بود ونه کوچکتر از
ذره و نه بزرگتر از آن مگر این که همه اینها در کتاب مبین ثبت وضبط است
آیه 4= بعد ضمن دو آیه هدف قیام قیامت را بیان می کند ویا به تعبیر دیگر دلیل بر لزوم
چنین عالمی را بعد از جهان کنونی در برابر منکران شرح داده می فرماید هدف این
است آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد آری برای آنها
مغفرت و روزی پر ارزشی است آیا اگر مومنا صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل
عدالت که از اساسی ترین اصول خلقت است تعطیل نمی شود ؟
آیه 5= و از آنجا که بخش دیگر عدالت در مورد مجازات گنه کاران و مجرمان است در
این آیه می افزاید و کسانی که سعی در تکذیب آیات ما داشتند و گمان می کردند از
حوزه قدر ت ما می توانند بگریزند عذابی بد ودرد ناک خواهند داشت
آیه 6= عالمان دعوت تو را حق می دانند در آیات گذشته سخن از بی خبران کور دلی
بود که قاطعانه معاد را با آن همه دلائل انکار می کردند به همین مناسب در این آیه
سخن از عالمان و اندیشمندانی می گوید که به تصدیق ایات الهی و تشویق دیگران به پذیرش
آن می پردازند می فرماید کسانی که به ایشان علم داده شده آنچه را از سوی الله بر تو
نازل شده حق می داند که به راه الله عزیز و حمید هدایت می کند همه دانشمندان و
اندیشمندان را در هر عصر وهر زمان و مکان در بر می گیرد
امروز کتاب ها ی مختلفی از سوی دانشمندان غربی و شرقی در بار ه اسلام و قران
تالیف یافته که درآنها اعترافات بسیار گویا و روشنی بر عظمت اسلام و صدق آیه فوق
دیده میشود
آیه 7= در این آیه بار دیگر به مساله قیامت ورستاخیز باز می گردد وبحث های گذشته را
به صورت دیگری تکمیل می کند می فرماید و کافران گفتند آیا مردی را به شما نشان
دهیم که خبر می دهد هنگامی که همگی خاک شدید و ذرات بدن شما از یکدیگر جدا
شدند و هر یک در گوشه ای قرار گرفت ویا شاید جز بدن حیوان با انسان دیگری شد بار
دیگر به آفرینش تازه ای باز می گردید؟ به نظر می رسد اصرار آنها بر مساله انکار
معاد از دو امر سر چشمه گرفته نخست این که چنین می پنداشتند معادی که پیامبر اسلام
مطرح می کرد معاد جسمانی مطلبی است آسیب پذیر . دیگر این که اعتقاد به معاد و یا
حتی قبول احتمالی آن به هر حال در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد می کند و این مطلبی
بود که برای سردمداران کفر سخت خطر ناک محسوب می شد
آیه 8= و عجب این که آنها این سخن را دلیل بر دروغ گویی و یا جنون گویند ه اش
می گرفتند و می گفتند آیا او بر الله دروغ بسته ؟ یا نوعی جنون دارد ؟ و گرنه آدم
راستگو و عاقل چگونه ممکن است لب به چنین سخنی بگشاید؟
ولی قران به طرز قاطعی به آنها چنین پاسخ می گوید چنین نیست نه او دیوانه است و نه
دروغگو بلکه آنها که ایمان به آخرت ندارند هم اکنون در عذاب و گمراهی دوری
هستند چه گمراهی از این آشکار تر که انسان منکر معاد شود به راستی اگر زندگی محدود
به همین چند روز عمر دنیا بود تصور مرگ برای هر انسانی کابوس و حشتناکی میشد
به همین دلیل منکران معاد همیشه در یک نوع نگرانی جانکاه وعذاب الیم به سر می برند
در حالی که مومنان به معاد مرگ را دریچه ای به سوی جهان بقا و وسیله ای برا ی
شکسته شدن قفس و ازادی از این زندان می شمرند
آیه 9= بعد به دلیل دیگری پیرامون معاد دلیلی توام با تهدید غافلان لجوج پرداخته چنین
می گوید آیا به آنچه پیش رو و پشت سر آنان ازآسمان و زمین قرار گرفته نگا ه نکردند ؟
این آسمان با این همه اختران ثابت وسیار وهم چنین این زمین با تمام موجودات زنده و
برکات و مواهبش گویا ترین دلیل بر قدرت آفریدگار است این همان برهان قدرت است
که در آیات دیگر قران در برابر منکران معاد به آن استدلال شده از جمله دریس و اسرا
در ضمن این جمله مقدمه ای است برای تهدید این گروه متعصب تیره دل که اصرا ر دارند
چشم به روی حقایق ببندند لذا به دنبال آن می فرماید اگر ما بخواهیم به زمین دستور
می دهیم پیکر آنها را در خود فرو برد زلزله ای ایجا شود زمین شکاف بردارد و در میان
آن دف گردند و یا اگر بخواهیم فرمانی می دهیم قطعات سنگ های آسمانی بر آنها فرو
بارد و خودشان و خانه و زندگیشان را درهم بکوبد آری در این موضوع نشانه روشنی
است برقدرت الله وتوانایی او بر همه چیز اما برای هر بنده ای که به سوی الله باز
می گردد و فکر واندیشه خود را به کار گیرد ما که از هر سو در قبضه قدرت او قرار
داریم چگونه می توانیم توانادیش را بر معاد انکار کنیم و یا چگونه می توانیم از حوزه
حکومت او فرار نمائیم
آیه 10= مواهب بزرگ الله برداود از آنجا که درآیه قبل سخن از عبد منیب وبنده توبه
کار بود ومی دانیم این توصیف در بعضی از آیات قران برای داود پیامبر ذکر شده است
چه بهتر که گوشه ای از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش سلیمان به عنوان ی الگو
باز گو شود وبحث گذشته تکمیل گردد ضمنا هشداری باشد برای همه کسانی که نعمت
های الله را به دست فراموشی می سپرند وبه هنگامی که بر اریکه قدرت می نشینند
الله را بند ه نیستد آیه می گوید ما به داود از فضل الله خود نعمتی بزرگ بخشیدیم بعد
از این اشاره سر بسته به شرح آن می پردازد و قسمتی از فضائل معنوی و بخشی
از فضیلت های مادی داود را بدین گونه شرح می دهد ما گفتیم ای کوهها با داود هم
صدا شوید و هم چنین شما از پرندگان با او هم آواز گردید و هر گاه او ذکر و تسبیح
الله می گوید زمزمه را سر دهید . داود به سوی دشت وبیابان خارج شد و هنگامی
که زیور را تلاوت کرد هیچ کوه وسنگ و پرنده ای نبود مگر این که با او هم
صدا میشد
بعد از ذکر این فضیلت معنوی به ذکر یک فضیلت مادی پرداخته می گوید و ما آهن
را برای او نرم کردیم ظاهر آیه این است که نرم شدن آهن در دست داود به فرمان
الهی و به صورت اعجاز انجام می گرفت
الله به داود موحی فرستا د تو بنده خوبی هستی جز این که از بیت المال ارتزاق می کنی
چهل روزگریه کرد و از الله خواست راه حلی . الله آهن را برای او نرم کرد وهر روز
زرهی ساخت و به این وسیله ازبیت المال بی نیاز شد
آیه 11= این آیه شرحی برای زره ساختن داود و فرمان بسیار پر معنی الله در این
زمینه است می گوید ما به او گفتیم زره های کامل بساز و حلقه های آنها را به اندازه
و متناسب کن و در واقع الله به داوود دستوری می دهد که باید سرمشقی برای همه
صنعت گران و کارگران به ایمان جهان باشد دستور محکم کاری و رعایت دقت در کیفیت
و کمیت در مصنوعات آن چنان که مصرف کنند گان به خوبی وراحتی بتوانند از آن
استفاده کنندو از استحکام کامل برخور دار باشد و در پایان آیه داود و خاندانش را مخاطب
ساخته می گوید عمل صالح به جای آورید که من نسبت به آنچه انجام می دهید بصیر و
بینا هستم . هدف ساختن زره و کسب در آمد نیست هدف عمل صالح است واینها وسیله ای
است در آن مسیر که هم داود از آن بهره می گرفت و هم خاندان و قومش
آیه 12= حشمت سلیمان ومرگ عبرت انگیز او . به دنبال بحث از مواهبی که الله به
داوود داده بود سخن را به فرزندش سلیمان می کشاند و از سه موهبت بزرگ که از عوامل
مهم اداره یک کشور پهناور است بحث می کند می فرماید و برای سلیمان باد را مسخر
ساختیم که صبح گاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصر گاهان مسیر یک ماه را
جالب این که برای پدر جسم خشن و فوق العاده محکمی یعنی آهن را مسخر می کند و برای
فرزند موجود بسیار لطیف . ولی هر دو کار سازنده واعجاز آمیزند . دراین که باد چگونه
دستگاه سلیمان ( کرسی یا فرش او را ) به حرکت در می آورد بر ما روشن نیست همین
قدر می دانیم هیچ چیز در برابرقدرت الله مشکل و پیچیده نمی باشد بعد به دومین موهبت
الهی نسبت به سلیمان اشاره کرده می گوید وبرای او چشمه مس مذاب را روان ساختیم
چگونگی این امر نیز دقیقا بر ما روشن نیست همین انداز ه می دانیم که از الطاف الهی
در باره این پیامبر بزرگ بود و بالاخره به بیان سومین موهبت الله نسبت به سلیمان
یعنی تسخیر گروه عظیمی از جن پرداخته چنین می گوید و گروهی از جن پیش روی او
به اذن الله برایش کار می کردند و هرگاه کسی از آنها ازفرمان ما سرپیچی می کرد او را
با آتش سوزان مجازات می کردیم
آیه 13= در این آیه به بخشی از کارهای مهم تولیدی گروه جن که به فرمان سلیمان
انجام می دادند اشاره کرده چنینی می گوید سلیمان هر چه می خواست از معبد ها و
تمثال ها و ظرف های بزرگ غذا که هم چون حوض های بزرگ بود و دیگ های عظیم
ثابت برای او تهیه می کردند که بخشی از آنها مربوط به مسائل معنوی وعبادی بود و
بخشی با نیاز های جسمانی انسا نه ا و جمعیت عظیم لشکریان و کار گزارانش تناسب
داشت در پایان آیه بعد از ذکر این مواهب الله خطاب به دودمان حضرت داود کرده
می فرماید ای آل داود شکر گزاری کنید اما عده کمی ازبندگان من شکرگزارند منظور از
شکر گزاری در اینجا در عمل است یعنی استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافی که
به خاطر آن آفریده و اعطا شده اند و مسلم است کسانی که مواهب الهی را عموما در جای
خود به کار گیرند اندکی بیش نیستند
آیه 14= این آیه که در عین حال آخرین سخن پیرامون سلیمان در اینجا است از مرگ
عجیب و عبرت انگیز این پیامبر بزرگ الله سخن می گوید و این واقعیت را روشن می سازد
که پیامبر با آن عظمت و حکمرانی با آن قدرت و ابهت چگونه به آسانی جان به جان آفر ین
سپرد می فرماید هنگامی که مرگ را برای سلیمان مقرر کردیم کسی مردم را از مرگ او
آگاه نساخت مگر جنبنده ای از زمین که عصای اورا می خورد تا عصا شکست و پیکر سلیمان
فرو افتاد لذا بعد از آن می افزاید هنگامیکه سلیمان فرو افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب
آگاه بودند درعذاب خوار کننده باقی نمی ماندند یعنی تا آن زمان گروه جن از مرگ سلیمان
آگاه نبودند وفهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند در این مدت در زحمت و رنج کارهای
سنگین باقی نمی ماندند
آیه 15= تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت
بعد از بیان نعمت های مهمی که الله به داود و سلیمان ارزانی داشت و قیام این دو پیامبر
به وظیفه شکر گزاری سخن از قوم دیگری به میان می آورد که در نقطه مقابل آنها قرار
داشتند قومی بودند که الله انواع نعمت ها را به آنها بخشید ولی راه کفرا ن را در پیش
گرفتند و آنها قوم سبا بودند قران سرگذشت عبر ت انگیز آنها را ضمن پنج آیه بیان کرده
نخست می گوید برای قوم سبا در محل سکونتشان نشانه ای از قدرت الهی بود معروف
این است که سبا نام پدر اعراب یمن است ولی ممکن است سبا در ابتدا نام کسی بوده
بعد تمام فرزندان وقوم او به آن نام نامیده شده اند و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز
منقل گردیده است بعد قران به شرح این آیت الهی که در اختیار قوم سبا قرار داشت
پرداخته چنین می گوید دو باغ بزرگ بود ازطرف راست و چپ . ماجرا چنین بود که قوم
سبا توانستند با سد عظیمی که در میان کوه های مهم آن ناحیه بر پا ساختند سیلاب های
فراوانی را در پشت آن سد عظیم ذخیره کنندو به این ترتیب سرزمین های وسیع و گسترده
ای را زیر کشت در آورند بعد می افزاید ما به آنها گفتیم از روزی الله بخورید و شکر او را
به جا آورید . شهری است پاکیزه و الله آمرزنده و مهربان . از نشر نعمت های مادی
هوایی پاک و نسیمی فرح افزا داشت و سرزمینی حا صلخیز و در ختانی پر بار و اما از
نظر نعمت معنوی غفران الله شامل حال آنها بود از تقصیر و کوتاهی آنها صرف نظر می کرد
و آنها را مشمول عذاب و سرزمین شان را گرفتار بلا نمی ساخت
آیه 16= اما این نا سپاس مردم از بوته آزمایش سالم بیرون نیامدند لذا می فرماید آنها از
الله روی گردان شدند نعمت های الله را ناچیز شمردند عمران وآبادی و امنیت را ساده
انگاشتند از یاد حق غافل شدندو مست نعمت گشتند
اینجا بود که شلاق مجازات بر پیکر آنها نواخته شد چنانکه قران می گوید پس ما سیل
وحشتناک و بنیان کن را بر آنها فرستادیم وسرزمین آباد آنها به ویرانه ای مبدل شد
بعد قران وظع باز پشین این سرزمین را چنین توصیف می کند ما دوبا غ وسیع و پر
نعمت آنها را به دو باغ بی ارزش با میوه های تلخ و درختان بی مصرف شوره گز و
اندکی از درخت سدر مبدل ساختیم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که چه بر سر آنها و سرزمین آبادشان آمد
17= در این آیه به عنوان یک نتیجه گیری با صراحت می گوید این کیفر را به خاطر
کفرانشان به آنها دادیم اما برای این که تصور نشود این سرنوشت مخصوص به این گروه
بود بلکه عمومیت آن نسبت به همه کسانی که دارای اعمال مشابهی هستند مسلم
است چنین می افزاید و آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم؟
آیه 18= چنان آنها را متلاشی کردیم که ضرب المثل شدند در این آیه شرح و تفصیل
بیشتری پیرامون قوم سبا می دهد به گونه ای که برای هر شنونده درسی است بسیار
مهم و آموزنده . می فرماید سرزمین آنها را تا آن حد آباد کردیم که نه تنها شهر هایشان
را غرق نعمت ساختیم بلکه میان آنها و سرزمین هایی راکه برکت به آن داده بودیم
شهرها و آبادی هایی آشکار قرار دادیم در حقیقت در میان آنها وسرزمین مبارک
آبادیهای متصل و زنجیره ای وجود داشت و فاصله این آبادی ها به اندازه ای کم بود
که از هر یک دیگری را می دیدند واین است معنی قری ظاهرة آبادی های آشکار
منظور از سرزمین های مبارک صنعا یا مارب می باشد که هر دو در منطقه یمن واقع
شده است ولی از آنجا که تنها عمران کافی نیست و شرط مهم و اساسی آن امنیت
است اضافه میکند ما در میان این آبادی ها فاصله های مناسب و نزدیک مقر ر کردیم
وبه آنها گفتیم در میان این قریه ها شب ها وروز ها در امنیت کامل مسافرت کنید
آیه 19= اما این مردم نا سپاس گرفتار غرور وغفلت شدند از مسیرحق منحرف شده وبه
دستورات الهی بی اعتنا گردیدند از جمله تقاضا های جنون آمیز آنها این بود که از الله
تقاضا کردند در میان سفر های آنها فاصله افکند بعد گفتند الهی میان سفر های ما دوری
بیفکن تا بینوایا ن نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند منظورشان این بود که در میان
این قریه های آباد فاصله ای بیفتند و بیابان های خشکی پیدا شود به این جهت که اغنیا
وثروتمندان مایل نبودند افراد کم در آمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می خواهند
بی زاد وتوشه و مرکب بروند گویی سفر از افتخارات آنها ونشانه قدرت وثروت بود
به هر حال آنها با این عملشان به خودشان ستم کردند آری اگر فکر می کردند به
دیگران ستم می کردند در اشتباه بودند و خنجری برداشته بودندو سینه خود را
می شکافتند . چه تعبیر جالبی . قران به دنبال این جمله که در باره سرنوشت دردناک
آنها بیان می کند می گوید چنان آن ها را مجازات کردیم وزندگیشان را در هم پیچیدیم
که آنها را سرگذشت وداستان و اخباری برای دیگران قرار دادیم
آری از آن همه زندگانی با رونق و تمدن درخشان و گسترده چیزی جز اخباری بر
سر زبان ها و یادی در خاطر ه ها وسطوری بر صفحات تاریخ ها باقی نماند و آنها را
سخت متلاشی وپراکنده ساختیم چنان سزمین آنها ویران گشت که برای ادامه زندگی
مجبور شدند هر گروهی به سویی روی آورند آن چنان که پراکندگی آنها به صورت
ضرب المثل در آمد که هر گاه می خواستند بگویند فلان جمعیت سخت متلاشی شدند
می گفتند تفرقوا ایادی سبا همانند قوم سبا و نعمت های آنها پراکنده شده اند
در پایان آیه می فرماید در این ماجرا نشانه های عبرتی است برای هر صبر کنند ه
شکرگزار . این به خاطر آن است که آنها به واسطه صبر و استقامتشان مرکب
سرکش هوی و هوس را مهار می کنند و در برابر معاصی پر قدرتند وبه خاطر
شکر گزاریشان در طریق اطاعت الله آماده و بیدارند به همین دلیل به خوبی عبرت
می گیرند
آیه 20= هیچ کس مجبور به پیروی وسوسه های شیطان نیست . در اینجا یک نوع
نتیجه گیری کلی از داستان قوم سبا کرده می فرماید به یقین ابلیس گمان خود را در
باره آنها و هر جمعیتی که از ابلیس پیروی کنند محقق یافت . پس آنان همگی از او
پیروی کردند جز گروه اندکی ازمومنان . یا به تعبیر دیگر پیش بینی ابلیس که بعد از
سرپیچی ازسجده برای آدم و طر د شدن از درگاه کبریایی الله گفت به عزتت سوگند
که همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم کرد در باره این گروه درست از آب
در آمد
آیه 21= در این آیه در رابطه با وسوسه های ابلیس وکسانی که در حوزه نفوذ او
قرار می گیرند و آنها که بیرون از این حوزه اند به دو مطلب اشاره می کند نخست
می گوید شیطان سلطه ای بر آنها نداشت و کسی را به پیروی خود نمی تواند مجبور
کند
قران در جای دیگر از گفتار خود شیطان نقل می کند من سلطه ای بر شما نداشتم
جز این که شما را دعوت کردم و شما هم دعوت مرا اجابت نمودید
ولی پیداست بعد از اجابت دعوت او از ناحیه افراد بی ایمان و هوی پرست او آرام
نمی نشیند و پایه های سلطه خود را بر وجود آنان مستحکم می کند لذا در دنباله
آیه می افزاید هدف از آزادی ابلیس در وسوسه هایش این بود که مومنان به آخرت
از افراد بی ایمان و کسانی که در شکند شناخته شوند ودر پایان آیه به عنوان یک
هشدار به همه بندگان می گوید و الله تو حافظ همه چیز و نگهبان آن است
تا پیروان شیطان تصور نکنند چیزی از اعمال و گفتار آنها در این جهان ازبین می رود
یا الله آن را فراموش می کند
آیه 22=بخش قابل ملاحظه ای از آیات این سوره پیرامون مبدا و معاد و اعتقادات
حق سخن می گوید و از پیوند آنها مجموعه ای از معارف راستین حاصل می شود
در اینجا مشرکان را به محاکمه می کشد با ضربات کوبنده سوالات منطقی آنها را به
زانو در می آورد وبی پایه بودن منطق پوسیده آنها را در زمینه شفاعت بتها آشکار
می سازد
می فرماید به آنها بگو کسانی را که غیر از الله معبود خود می پندارند بخوانید اما
بدانید آنها هرگزدعای شما را اجابت نمی کنند وگر هی از کارتان نمی گشایند
بعد به دلیل این سخن پرداخته می گوید این به خاطر آن است که این معبود های
ساختگی نه مالک ذره ای در آسمان و زمین اند و نه شرکت و نصیبی در خلقت
و مالکیت آنها دارند و نه هیچ یک از آنها یاور الله در آفرینش بوده اند و اجب الوجود
یکی است و بقیه همه ممکن الوجود و وابسته به اویند که اگر لحظه ای نظر لطفش
از آنها برداشته شود راهی دیار عدم می شوند اگر نازی کند یک دم فرو ریزند قالبها
آیه 32= در اینجا فورا این سوال به ذهن می آید که اگر چنین است پس مساله شفاعت
شفیعان چه می شود؟ در این آیه به پاسخ این سوال پرداخته چنین می گوید اگر شفیعانی
در درگاه الله وجود دارند آن هم به اذن وفرمان اوست زیرا هیچ شفاعتی نزد او جز برای
کسانی که اذن داده فایده ندارد
بنا بر این بهانه بت پرستان برای پرستش بتها که گفتند اینها شفیعان ما نزد الله ایند به این
وسیله قطع می شود چرا که الله هرگز اجازه شفاعتی به آنها نداده است
بعد از این جمله چنین می گوید در آن روز اضطراب وو حشتی بر دلها چیره می شود هم
شفاعت کنندگان و هم شفاعت شوندگان غرق در اضطراب می شوند و در انتظار این هستند
که ببینند الله به چه کسانی اجازه شفاعت می دهد؟ و در باره جه کسانی؟ و این حالت اضطراب
و نگرانی هم چنان ادامه می یابد تا زمانی که فزع و اضطراب از دل های آنها زایل گردد
و فرمان از ناحیه الله صادر شود اینجاست که هردو گروه رو به یکددیگر می کنند و از هم
می پرسند یا مجرمان از شافعان می پرسند الله شما چه دستوری داد؟ در پاسخ می گویند
الله حق را بیان کرد و حق چیزی جز اجازه شفاعت در باره آنها که رابطه خود را بکلی
از درگاه الله قطع نکرده اند نمی باشد و در پایان آیه اضافه می کند و اوست الله بلند مقام
وبزرگ مرتبه . در حقیقت آنها م گویند چون الله علی وکبیراست هر دستوری می دهد
عین واقعیت و هر واقعیتی منطبق بر دستور اوست
آیه 24= در این آیه از طریق دیگری برای ابطال عقائد مشرکان وارد می شود ومساله
رازقیت را بعد از مساله خالقیت عنوان می کند می گوید بگو چه کسی شما را از آسمان ها
وزمین روزی می دهد وبرکات آن را در اختیارتان می گذارد؟
بدیهی است هیچ کس از آنها نمی توانست بگوید این بت های سنگی و چوبی باران را از
آسمان نازل می کنند گیاهان را از زمین می رویانند . جالب این که بدون آن که در انتظار
پاسخ آنها باشد بلافاصله می فرماید بگو الله
در پایان آیه اشاره به مطلبی می کند که خود می تواند پایه دلیلی را تشکیل دهد دلیلی
واقع بینانه و توام با نهایت انصاف و ادب به گونه ای که طرف ازمرکب لجاج و غرور
پایین آید و به اندیشه وفکر بپردازد می گوید مسلما ما با شما برهدایت یا ضلالت آشکاری
هستتیم . اشاره به این که عقیده ما وشما با هم تضاد روشنی دارد بنا بر این ممکن نیست
هر دو حق باشد چرا که جمع بین نقیضین و ضدین امکان ندارد
آیه 25= این آیه باز همان استدلال را به شکل دیگری و با همان لحن منصفانه ای که
خصم را از مرکب لجاجت و غرور فرود آورد ادامه می دهد می گوید بگو شما مسئول
گناهان ما نیستید و ما نیز در برابر اعمال شما مسئول نخواهیم بود
عجیب این که در اینجا پیامبر مامور است در مورد خودش تعبیر به جرم کند ودر مورد
مخالفان تعبیر به کارهایی که انجام می دهند و به این ترتیب این حقیقت را روشن سازد
که هرکس باید پاسخگوی اعمال وکردار خویش باشد چرا که نتایج اعمال هر انسانی چه
زشت و چه زیبا به خود او می رسد
آیه 26= این آیه در حقیقت بیان نتیجه دو آیه قبل است زیرا هنگامی که به آنها اخطار
کرد که یکی از ما دو گروه بر حق و دیگری بر باطلیم و نیز اخطار کر د که هرکدام
از ما مسئول اعمال خویشتن هستیم به بیان این حقیقت می پردازد که چگونه به وضع
همگی رسیدگی می شود می فرماید به آنها بگو الله ما همه ما را در روز رستاخیز جمع
می کند بعد در میان ما به حق داوری می کند وما را از یکدیگر جدا می سازد تا هدایت
شدگان از گمراهان باز شناخته شوند وهر کدام به نتیجه اعمالشان برسند . اگر می بینید
امروز همه با هم آمیخته اند و هرکسی ادعا می کند من بر حقم و اهل نجاتم این وضع
برای همیشه ادامه پیدا نخواهد کرد و روز جدایی صفوف سر انجام فرا خواهد رسید
چرا که ربوبیت الله چنین اقتضا می کند که سره از ناسره و خالص از نا خالص و حق
از باطل سرانجام جدا شوند و هر کدام در بستر خویش قرار گیرند
اکنون بیندیشید در آن روز چه خواهید کرد؟ در کدامین صف قرار خواهید گرفت؟ و آیا
با پاسخی برای سوالات الله در آن روز آماده کرده اید ؟
در پایان آیه برای این که روشن سازد که این کار قطعا شدنی است می افزاید اوست
داور و جدا کننده آگه
این دو نام که از اسماء الحسنی الهی است یکی اشاره به قدرت او بر مساله جدا سازی
صفوف می کند ودیگری به علم بی پایان او چرا که جدا ساختن صفوف حق وباطل از
یکدیگر بدون این دو ممکن نیست
آیه 27= در این آیه که پنجمین فرمان به پیامبر می باشد بار دیگر به مساله توحید
که سخن را از آن آغاز کرده بود باز می گردد و با این مساله بحث را خاتمه م دهد
می فرماید بگو کسانی را که به عنوان شریک به الله ملحق ساخته اید به من ارائه
دهید لذا به دنبال این جمله با یک کلمه خط بطلان بر همه این اوهام کشیده می گوید
نه هرگز چنین نیست اینها هرگز ارزش معبود بودن را ندارند و د ر این پندار های
شما چیزی از واقعیت نیست بس است بیدار شوید
و سرانجام برای تاکید و تحکیم این سخن می گوید بلکه تنها اوست الله عزیز و حکیم
عزت وشکست ناپذیریش ایجاب می کند که در حریم ربوبیتش کسی راه نیابد و حکمش
اقتضا می کند که این قدرت را به جا صرف کند
آیه 28= تو مبعوث برای همه جهانیان هستی این آیه سخن از نبوت پیامبر اسلام
می گوید و آیات بعد از آن پیرامون معاد بحث می کند
نخست به وسعت دعوت پیامبر و عمومیت نبوت او به همه انسان ها اشاره کرده می گوید
وما تور انفرستادیم مگر برای همه مردم جهان در حالی که همگان را به پاداش های
بزرگ الهی بشارت می دهی و از عذاب الهی انذار می کنی ولی بیشتر مردم از این معنی
بی خبرند
آیه 29= از آنجا که در آیات قبل به این معنی اشاره شد ه بود که الله همه مردم را در
روز رستاخیز جمع کرده و میان آنها داوری می کند در این آیه سوالثی از ناحیه
منکران معاد به این صورت نقل می کند آنها می گویند اگر راست می گوئید این وعده
رستاخیز در چه زمانی است
آیه 30= ولی قران همواره از پاسخ صریح به این مطلب و تعیین زمان وقوع رستاخیز
خود داری می کند وتاکید می کند این از اموری است که علم آن مخصوص الله است و
احدی جز او از آن آگاه نیست
این آیه همین معنی را با عبارت دیگری باز گو کرده می فرماید بگو وعده شما روزی
خواهد بود که نه ساعتی از آن تاخیر خواهید کرد و نه ساعتی بر آن پیشی خواهید
گرفت
این مخفی ماندن تاریخ قیام قیامت حتی بر شخص پیامبر به خاطر آن است که الله
می خواهد مردم یک نوع آزادی عمل توام با حالت آماده باش دائمی داشته باشند چرا
که اگر تاریخ قیامت تعیین می شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور وبی
خبری فرو می رفتند وهرگاه زمانش نزدیک بود ممکن بود آزادی عمل را از دست
بدهند و اعمالشان جنبه اضطراری پیدا کند ودر هر دو صورت هدف های تربیتی
انسان عقیم می ماند
آیه 31=به تناسب بحثی که درآیات گذشته پیرامون موضع گیری مشرکان در برابر
مساله معاد بود در اینجا بعضی از صحنه های دردناک معاد را برای آنها مجسم
می سازد تا به سرانجام کار خویش واقف گردند
نخست می گوید کافران گفتند ما هرگز به این قران و کتاب های آسمانی دیگری که قبل
از آن بوده ایمان نخواهمی آورد انکار ایمان نسبت به کتب انبیای پیشین شاید به
منظور بوده که قران روی این مطلب تکیه می کند که نشانه های پیامبر اسلام در تورات
و انجیل به وضوح آمده است آنها برای نفی نبوت پیامبر اسلام کتب آسمانی دیگر را
نیز نفی می کنند بعد به وضع آنها در قیامت پرداخته روی سخن را به پیامبر کرده
می گوید اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در پیشگاه الله برای حساب وداد رسی نگه
داشته شده اند در حالی که هر کدام گناه خود را به گردن دیگری می اندازد از وضع
آنها تعجب می کنی در این حال مستضعفان به مستکبران می گویند اگر شما نبودید ما
مومن بودیم
آنها می خواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این مستکبران بی رحم
بیندازند و هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین بر خورد قاطعی با آنها داشته باشند
آیه 32= ولی مستکبران خاموش نمی مانند ودر پاسخ به مستضعفین می گویند آیا ما
شما را از طریق هدایت باز داشتیم بعد از آن که هدایت به سراغ شما آمد و به قدر
کافی اتمام حجت شد وپیامبران گفتنی ها را گفتند
نه ما مسئول نیستیم بلکه خود شما گنهکار بودید که با داشتن آزادی اراده تسلیم
سخنان بی اساس ما شدید به کفرو الحاد روی آوردید و سخنان منطقی انبیا را به دست
فراموشی سپردید
آیه 33= ومستضعفان به مستکبران می گویند وسوسه های فریبکارنه شما در شب و
روز مایه گمراهی ما شد هنگامی که به ما دستور می دادید که به الله کافرشویم و
همتایاینی برای او قرار دهیم
درست است ک ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر وگناهکار ولی شما هم به عنوان
عامل فساد مسئولید و گناهکار بلکه سنگ اول به دست نا پاک شما گذاشته شد بخصوص
این که همواره ا ز موضع قدرت با ما سخن می گفتید
لذا هر دو گروه از کرده خود پشیمان می شوند مستکبران از گمراه ساختن دیگرا ن و
مستضعفان از پذیرش بی قید وشرط این وسوسه های شوم . اما هنگامی که عذاب الهی
را می بینند ندامت خود را کتمان می کنند مبادا بیشتر رسوا شوند و ما غل وزنجیر بر
گردن کافران می نهیم آری آنها هر وقت در دنیا به اشتباه خود پی می بردند و نادم
می شدند شجاعت اظهار ندامت را نداشتند وبه همین خصیصه اخلاقی خود را در قیامت
نیز به کار می گیرند اما چه سود؟
به هر حال اینها نتیجه اعمال خودشان است که از پیش فراهم ساخته اند آیا آنها جزایی
جز اعمالی که انجام می دادند دارند ؟ آری این اعمال وکردار کفار ومجرمین است که
به صورت زنجیرهای اسارت بر گردن و دست و پای آنها گذارده می شود
آیه 34= از آنجا که درایات گذشته سخن از اغوا گری مستکبران بود در اینجا گوشه ای
از این اغوا گری را منعکس می سازد می گوید و ما هرگز در هیچ شهر ودیاری
پیامبری انذار کننده نفرستادیم مگر این که مترفین همان متنعمان مغرور و مست نعمت
می گفتند ما به آنچه شما به آن فرستاده شد ه اید کافریم و آنچه را نامش پیام الهی
می نهید قبول نداریم نه تنها در برابر انبیا که در برابر هر قدم اصلاحی از ناحیه هر
دانشمند مصلح و عالم مجاهدی بر داشته شود این گروه سر به مخالفت بر میدارند
آیه 35= مال وفرزند دلیل قرت به الله نیست این آیه به مطنق پوشالی آنها که در هر
زمانی برای اثبات برتری خود به آن متوسل می شدند و به اغفال عوام می پرداختند
اشاره کرده می گوید وآنها گفتند ما از همه ثروتمند تر و پر اولاد تریم
الله به ما محبت دارد هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده و هم نیروی انسانی بسیار
و این دلیل برلطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد اوست و ما نور
چشمی ها هرگز مجازات نخواهیم شد اگر ما مطورد درگاه او بودیم این همه نعمت
چرا به ما می داد؟ خلاصه آبادی دنیای ما دلیل روشنی بر آبادی آخرت ماست
آیه 36= این آیه این منطق پوشالی و عوام فریبانه را به عالی ترین وجهی پاسخ
می دهد و در هم می کوبد روی سخن را به پیامبر کرده می فرماید به آنها بگو
الله من روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد وبرای هرکس بخواهد
سخت می گیرد و اینها همه طبق مصالحی است که برای آزمون خلق و نظام زندگی
انسان لازم می داند وربطی به قدر ومقام در درگاه الله ندارد
بنا بر این هرگز نباید وسعت روزی را دلیل بر سعادت وتنگی روزی را دلیل بر شقاوت
شمرد اما اکثر مردم ازاین واقعیت بی خبرند البته اکثریت نا آگاه و بی خبر چنین هستند
آیه 37= بعد با صراحت بیشتری همین معنی را تعقیب کرده می گوید هرگز چنان نیست
که اموال و اولادتان شما را نز دما مقرب سازد این سخن بدان معنی نیست که انسان
دست از تلاش و کوشش لازم برای زندگی بر دارد بلکه هدف این است که داشتن امکانات
اقتصادی و نیروی انسانی فراوان هرگز معیار ارزش معنوی انسان ها در پیشگاه الله نمی شود
بعد به معیار اصلی ارزش های انسان ها وآنچه مایه تقرب به درگاه الله می شود پرداخته
وبه صورت یک استثنا می گوید مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند که
برای آنها در برابر اعمالشان پاداش مضاعف است ودر غرفه های بهشتی در نهایت امنیت
به سر می برند
بنا بر این تمام معیار ها به این دو امر بازمی گردد ایمان وعمل صالح . اینجاست که قران
با صراحت بی نظیرش قلم بطلان بر تمام پندار های انحرافی و خرافی در زمینه عوامل قرب
به الله کشیده
آیه 38= در این آیه گروه مقابل آنها را توصیف کرده می گوید اما آنها که برای انکار وابطال
آیات ما تلاش و کوشش می کنند نه خود ایمان دارند ونه اجازه مید هند دیگران در را ه حق
گام نهند در حالی که چنین می پندارند که می توانند از چنگال قدرت ما فرار کنند آنها در عذاب
دردناک روز قیامت احضار می شوند
آنها همان کسانی هستند که با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تکذیب انبیا پرداخته
وبه وسوسه خلق الله مشغول شدند
آیه 39= بیزاری معبودان از عابدان. بار دیگر در اینجا به پاسخ گفتار آنها که اموال و اولاد
خود را دلیل بر قرب خویش در درگاه الله می پنداشتند باز بندگانش بخواهد گسترده یا محدود
می کند بعد می افزاید آنچه را در راه الله انفاق کنید الله جای آن را پر می کند واو بهترین
روزی دهندگان است
در روایتی می خوانیم کسی که یقین به عوض و جانشین داشته باشد در انفاق کردن سخاوتمند
خواهد بود
اما مساله مهم این است که انفاق از اموال حلال ومشروع باشد که الله غیر آن را قبول نمی کند
وبرکت نمی دهد
گرچه محتوای این آیه تاکید بر مطلب گذشته است ولی از دو جهت تازگی دارد
نخست این که آیه 37 که مفهومش همین مفهوم بود بیشتر ناظر به اموال و اولاد
کفار بود در حالی که این آیه ناظر به مومنا ن است
دیگر این که آیه قبل وسعت و تنگی معیشت را در باره دو گروه مختلف بیان می کرد
در حالی که این آیه ممکن است اشاره به دو حالت مختلف از یک انسان باشد که گاه
روزیش گسترده وگاه تنگ و محدود است
آیه 40= و از آنجا که این گروه از ثروتمندان ظالم و طاغی در زمره مشرکان بودند
وادعا می کردند که ما فرشتگان را می پرستیم و آنها شفیعان ما در قیامت هستند
قران به پاسخ این ادعای بی اساس نیز پرداخته چنین می گوید وبه خاطر بیار روزی
را که الله همه آنها چه عبادت کنندگان و چه عبادت شوندگان را محشور می کند بعد
فرشتگان را مخاطب ساخته می گوید آیا اینها شما را عبادت می کردند؟ هدف از سوال
فوق این است که از بیان فرشتگان حقایق گفته شود تا این گروه عبادت کننده سرافکنده
وشرمنده شوند وبدانند آنها از عمل اینها کاملا بیزارند
آیه 41= اکنون ببینیم فرشتگان در پاسخ سوال الله چه می گویند؟ آنها جامع ترین و
مودبانه ترین پاسخ را انتخاب کرده چنین عرض می کنند منزهی تو ای الله از این نسبت
های ناروا که به ساحت مقدست داده اند ما به هیچ وجه با این گروه ارتباط نداشته ایم
تنها تو ولی ما هستی نه آنها . آنها ما را پرستش نمی کردند بلکه جن را می پرستیدند و
اکثرشان به جنیان ایمان داشته اند منظور از جن شیطان وسایر موجودات خبیثی است که
بت پرستان را به این عمل تشویق می کردند بنا بر این مراد از عبادت جن همان اطاعت
و پیروی از فرمان و پذیرش وسوسه های آنهاست
آیه 42= به این ترتیب امید مشرکان در آن روز به نومیدی کامل تبدیل می شود وبه
وضوح این حقیقت برای آنها روشن می شود که معبودان آنها کوچکترین گرهی از کارشان
نخواهند گشود بلکه از آنان متنفر وبیزارند. لذا در این آیه به عنوان یک نتیجه گیری پر
معنی می گوید پس امروز هیچ یک از شما نسبت به دیگری مالک سود و زیانی نیست
بنا بر این نه فرشتگان که آهرا معبود آنها بودند می توانند شفاعتی کنند و نه آنها نسبت
به یکدیگر می توانند کمکی انجام دهند اینجاست که به این ظالمان می گوئیم بچشید عذاب
آتشی را که آن را تکذیب می کردید
آیه 33= با کدام منطق آیات مار ا انکار می کنند؟ آیات گذشته از وضع مشرکان و افراد بی
ایمان در قیامت سخن می گفت در اینجا بار دیگر به وضع آنها پرداخته عکس العمل آنان
را در برابرشنیدن قران باز گو م کند تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قیامت معلول
این موضع گیری غلط در مقابل آیات الهی در دنیاست
نخست می گوید هنگامی که آیات روشن گر ما بر آنها خوانده می شود می گویند این
مرد فقط می خواهد شما را از آنچه به نیاکانتان پرستش می کردند باز دارد . این تخستین
عکس العمل آنها در برابر این آیات بینات است که به منظور تحریک حس عصبیت دراین
قوم متعصب مطرح می کردند
بعد دومین گفتاری را که برای ابطال دعوت پیامبر مطرح می ساختند بیان می کند می فرماید
وآنها می گویند این قران جز دروغ بزرگی که به الله بسته شده چیز دیگری نیست و بالاخره
سومین اتهامی را که به پیامبر بستند تهمت سحر بود چنانکه در پایا ن آیه می خوانیم
کسانی که کافر شدند هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند این چیزی جز سحر آشکار
نیست
آیه 44= قران د این آیه بر تمام ادعا های آنها خط بطلان می کشد هرچند نا گفته بطلانش
روشن است تمام ادعا های واهی آنها را با یک جمله پاسخ می دهد می گوید ما قبلا چیزی
از کتاب های آسمانی را به آنها نداده ایم که آن را بخوانند وبر اساس آن به انکار دعوت
تو بپردازند و قبل از تو هیچ پیامبری برای آنها نیز نفرستادیم
اشاره به این که این ادعا ها از کسی قابل طرح است که قبلا پیامبری به سراغ او آمده و
کتاب آسمانی برای او آورده ومحتوای دعوت تازه را با آن مخالف می بیند وبه تکذیب
برمی خیزد اما کسی که تنها به اتکا فکر خود بدون هیچ گونه وحی آسمانی و با نداشتن
بهره ای از علم خرافاتی به هم بافته وحق ندارد چنین قضاوت کند
آیه 45= در این آیه این گروه سرکش را با بیانی موثر و گویا مورد تهدید قرار داده
چنین می گوید کسانی که قبل از اینها بودند نیز آیات الهی را تکذیب کردند در حالی که
اینها از نظر قوت وقدرت حتی به یک دهم آنچه به اقوام پیشین دادیم نمی رسند اما
ببینید سرنوشت آنها به کجا رسید؟ آری آنها رسولان مرا تکذیب کردند پسر بنگرید
مجازات من نسبت به آنها چگونه بود ؟ شهر های ویران شده آنها در زیر ضربات
کوبنده مجازات الهی در نزدیکی شما در مسیرتان به سوی شام قرار دارد آنها را
آیینه عبرت بگیرید که نه سنت الهی تغییر پذیر است و نه شما از آنها برترید
آیه 46= انقلاب فکری ریشه هر انقلاب اصیل . در این آیه و آیات آینده که بحث های
اواخر این سوره را تشکیل می دهد بار دیگر به پیامبر اسلام درستور می دهد که آنها
را با دلائل مختلف به سوی حق دعوت کند و از گمراهی باز دارد نخست به خمیر
مایه همه تحولات ودگرگونی های اجتماعی و اخلاقی وسیاسی و اقتصادی و فرهنگی اشاره
کرده و در جمله های بسیار کوتاه وپر محتوا می گوید به آنها بگو من تنها شما را به
یک چیز اندرز می دهم و آن این که برای الل هقیام کنید دو نفر دونفر یا کی نفر یک نفر
بعد اندیشه کنید . یعنی در همه چیز در زندگی معنوی و در زندگی مادی در مسائل مهم در
مسائل کوچک و خلاصه در هر کار باید نخست اندیشه کرد ولی از همه مهم تر اندیشه
برای پیدا کردن پاسخ این چهار سوال است
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم؟ و اکنون در کجا هستم؟ این دوست و
هم نشین شما محمد هیچ گونه انحراف فکری وجنون ندارد بلکه او فقط بیم دهنده شماست
دربرابر عذاب شدید الهی /آیه فوق عصاره دین و خمیر مایه تکامل و پیشرفت انسان را
همین اندیشه و تفکر می داند
آیه 47= در آیه قبل سخن از دعوت به تفکرو نفی هر گونه عدم تعادل روحی از پیامبر بود
در این آیه سخن از عدم مطالبه اجر ومزد در برابررسالت است
می گوید بگو هر اجر و پاداشی از شما خواستم برای شماست اجر وپاداش من تنها بر الله
است من شما را دعوت به تفکر کردم اکنون بیندیشید چه چیز سبب شده که من شما را از
عذاب شدید الهی انذار کنم؟ چه سود مادی از این کار عائد من می شود؟ من اصولا از شما
اجر وپاداشی نخواستم اگر می بینید من دربعضی از سخنانم کحه از سوی الله آورده ام به
شما گفته ام من از شما پاداشی نمی طلبم جز دوستی خویشاوندانم . این نیز سودش به خود
شما بازگشت می کند چرا که مودت ذی القربی بازگشت به مساله امامت و ولایت و تداوم
خط نبوت است که آن نیز برای ادامه هدایت شما ضروری است و در پایان می فرماید او بر
هر چیز شاهد و گواه است اگر من پاداشم را از او می خواهم به خاطر آن است که ا و از
همه اعمال ونیات من آگاه است
آیه 48= با توجه به آنچه پیرامون حقانیت دعوت پیامبر گفته شده در این آیه می گوید قران
واقعیتی است انکار ناپذیر که از ناحیه الله بر قلب پیامبر القا شده است بگو الله من حق را
می افکند که او علام الغیوب است و از تمام اسرار نهان آگاه است
منظور افکند ن حق یعنی کتب آسمانی و وحی الهی بر قلوب انبیا و فرستادگان الله است و
این شباهت به حدیث معروف : العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء علم نوری است که
الله به دل های کسانی که بخواهد و شایسته ببیند می افکند نیست
آیه 49= بعد برای تاکید بیشتر می افزاید بگو حق آمد وباطل کاری از آن ساخته نیست و
نمی تواند آغاز گر چیری باشد ونه تجدید کنند ه آن
به این ترتیب در برابر حق هیچ گونه نقشی نخواهد داشت نه یک نقش جدید و آغازگر و نه
یک نقش تکراری . چرا که نقشه هایش نقش بر آب است و درست به همین دلیل نمی تواند
نور حق را بپوشاند و اثر آن را از خاطر ه ها بزداید
آیه 50= بعد برای این که روشن سازد که آنچه می گوید از سوی الله است و هر هدایتی از
ناحیه اوست ودر وحی الهی هرگز خطایی رخ نمی دهد می افزاید بگو اگر من گمراه شوم از
ناحیه خویشتن گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به وسیله آنچه الله به من وحی می کند
هدایت می یابم
یعنی من نیز اگر به حال خود بمانم گمراه می شوم چرا که پیدا کردن راه حق از میان انبوه
باطل ها جز به مدد الله ممکن نیست و نور هدایتی که هیچ گمراهی در آن راه ندارد نور وحی
اوست
به هر حال جایی که پیامبر با تمام علم وآگاهیش بدون هدایت الهی به جایی نرسد تکلیف دیگران
روشن است و در پایان آیه می افزاید او شنوا و نزدیک است مباد ا فکر کنید سخنان ما و شما
را نمی شنود
آیه 51= آنها راه فرار ندارند در اینجا با توجه به بحث هایی که پیرامون مشرکان لجوج در
آیات پیشین گذشت روی سخن را بار دیگربه پیامبر کرد ه حال این گروه را به هنگام
گرفتاری در چنگال عذاب الهی مجسم می سازد که چگونه آنها پس از گرفتاری به فکر
ایمان می افتند اما ایمانشان سودی نخواهد داشت
می فرماید اگر ببینی هنگامی که فریادشان بلند می شود اما نمی توانند فرار کنند و از
چنگال عذاب الهی بگریزند و آنها را از مکان نزدیکی می گیرند و گرفتار می سازند از
بیچارگی آنها تعجب خواهی کرد
این فریاد و فزع وبیتابی مربوط به دنیا و عذاب استیصال ویا لحظه جان دادن است چرا
که در آخرین آیه همین سوره می گوید میان آنها و آنچه مورد علاقه آنها بود جدایی
افکنده می شود همان گونه که قبل ازآن در باره گروه های دیگری از کفار این عمل انجام
گرفت منظور از جمله اخذوا من مکان قریب این است که این افراد بی ایمان و ستمگر نه
تنها نمی توانند از حوزه قدرت الله فرار کنند بلکه الله آنها را از جایی گرفتار می کند که
بسیاربه آنها نزدیک است
آیه 52=در این آیه حال آنها را به هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهی بیان کرده
می فرماید آنها می گویند ما به آن قران وآورنده اش و مبدا و معاد ایمان آوردیم ولی
چگونه آنها می توانند از آن فاصله دور دسترسی به آن پیدا کنند؟ آری با فرار سیدن
مرگ و عذاب استیصال در های باز گشت بکلی بسته می شود و میان انسان و جبرام
خلاف کاری های گذشته گویی سد محکمی ایجاد می شود به همین دلیل اظهار ایمان
در آن هنگام گویی از نقطه دور دستی انجامی میشود اصولا چنین ایمانی که جنبه
اضطراری دارد ارزشی ندارد
آیه 53= آنها چگونه می توانند در این لحظه ای که همه چیز پایان گرفته در مقام
جبران خطا های خویش بر آیند و ایمان بیاورند در حالی که پیش ازآن در همان حالتی
که در نهایت اختیار و آزادی اراده بودند به آن کافر شدند؟
نه تنها کافر شدند بلکه انواع اتهامات را به پیامبر اسلام و تعلیمات او بستد و در باره
جهان غیب عالم ما وراء طبیعت و قیامت و نبوت پیامبر داوری های نادر ستی می کردند
و از نقطه دور دستی نسبت هایی به آن می دادند
آیه 54= بعد می افزاید سرانجام میان آنها و آنچه مورد علاقه آنان بود بوسیله مرگ
جدایی افکند ه می شود همان گونه که با گروه های مشابه آنها ازقبل چنین عمل شد
در یک لحظه دردناک تمام اموال و ثروت ها تمام کاخ ها و مقام ها و تمام آرزوهای
خود را می بینند که از آنها جدا می شود آنهایی که سخت به یک درهم و دینار چسبیده
بودند ودل از کمترین امکانات مادی بر نمی کندند چه حالی خواهند داشت در آن لحظه
که باید با همه آن یکبار وداع گویند و چشم بپوشند وبه سوی آینده ای تاریک و
وحشتناک گام بر دارند؟ و بالاخره درآخرین جمله می گوید علت همه این مسائل آن
است که آنها پیوسته در حال شک وتردید به سر می بردند وطبعا چنین سرنوشتی در
انتظارآنها بود. پایان
فضیت سوره 34:
این سوره دارای 54 آیه است قرائت کننده این سوره در حفظ الله و امان اوست واگر
آن دو را در روز بخواند به او مکروهی نرسد و آنقدر از خیر دنیا و آخرت به او عطا
می شود که بر دل کسی خطور نکرده و به آن آرزو نرسیده باشد واگر بر کاغذ نویسد
و در پارچه سفید همراه خود نگه دارد از حشرات زمین و صدمه تیر وسنگ و آهن
حفظ شود و ثواب این سوره مثل فاطر است پایان
سورة 35:
سوره فاطر (ملائکة)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله فَاطرِ السَّمَوتِ وَالارضِ جَاعِلِ المَلَُئکَةِ رُسُلٌا اُولِی اَجنِحَةٍ مَّثنَی وَثُلَثَ وَرُبَعَ
یَزیدُ فِی الخَلقِ مَا یَشَآءُ اِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرً (1) مَا یَُفتَحِ اللهُ لِلنَّآسِ مِن رَّحمَةٍ
فَلَا مُمسِکَ لَهَا وَمَا یُمسِک فَلَآ مُرسِلَ لَهُ مِن بَعدِهِ وَهُوَ العَزیزُ الحَکِیمُ (2) یَایُّهَآ النَّآسُ
اذکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم هَل مِن خَلقٍ غَیرُ اللهِ یَرزُقُکُم مِّنَ السَّ»َآءِ وَالاَرضِ لَا اِلَهَ
اِلَّآ هُوَ فَاَنَّی تُوفَکُونَ (3) وَاِن یُکَذِّبوُکَ فَقَد کُذِبَت رُسُلً مِن قَبلِکَ وَاِلَی اللهِ تُرجَعُ
الاُمُور (4) یَایُّهَا النَّآسُ اِنَّ وَ,دَاللهِ حَقً فَلَا تَ؛ُرَّنَّکُم الحَیَوةُ الدُّنیَا وَلَآ یَغُرَّنّکُم بِاللهِ
الغَرُورُ (5) اِنَّ الشَّیطَنَ لَکم عَدُوًّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوُا اِنَّمَا یَدعُوا حِزبَهُ لِیَکُونُوا مِن اَصحَبِ
السَّعیرِ (6)الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُم عَذَآبً شَدیدً وَالَّذِینَ ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ لَهُم
مَُغفِرَةً وَاَجرً کَبِیرُ (7) اَفَمَن زُیُنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنٌا فَاِنَّ اللهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ
وَیَهدِی مَن یَشَآءُ فَلَا تَإهَب نَفسُکَ عَلَیهِم حَسَرتٍ اِنَّاللهَ عَلِیمُ بِمَا یَصنَعُون (8) واللهُ
الَّذِی اَرسَلَ الرِّیحَ فَتُثِیرُ سَحَابٌا فَسُقنَهُ اِلَی بَلَدٍ مَّیِتٍ فَاَحیَینَا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِهَا
کَذَلِکَ النُّشُورُ (9) مَن کَانَ یُریدُ العِزَّةَ فَللِهِ العِزَّةُ جَمِیعٌا اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِبُ
وَآلعَمَلُ الصَّلِحُ یَرفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمکُرُونَ السَّیِئَاتِ لَهُم عَذَابً شَدیدً وَمَکرُ اُولئِکَ هُوَ
یَبُورُ (10) وَاللهُ خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُم اَزوَجٌا وَمَآ تَحمِلُ مِن اُنثَی
وَلَا تَضَعُ اِلَّآ بِعِلمِهِ وَمَآ یُ,مَّرُ مِن مُّعمَّرٍ وَلَا یُنَصُ مِن عُمُرِهِ اِلَّآ فِی کَتَبٍ اِنَّ ذَلِکَ عَلَی
الله ِ یَسِیرً (11) وَمَآ یَستَوی البَحرَانِ هَذَآ عَذبً فُرَاتً سَا ئغً شَرَابُهُ وَهَذَآ مِلحً اُجَاجً
وَمِن کُلِّ تَآکُلُونَ لَحمٌا طَرِیٌّا وَتَستَخرِجُونَ حِلیَةٌ تَلبَسُونَهَا وَتَرَی الفُلکَ فِیهِ مَوَآخِرَ
لَتَبتَغُُوا مِن فَضلِهِ وَلَعَلَّکُم تَشکُرُونَ (12) یُولِجُ الَّیلَ فِی النَّهَآرِ وَیُولِجُ النَّهَآرَ فِی الُّیلِ
وَسَخَّرَالشَّمسُ وَالقَمَرَ کُلًّ یَجرِی لِاَجَلٍ مُّسَمٌُ ذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُم لَهُ المُلکُ وَالَّذِینَ
تَدعُونَ مِن دُونِهِ مَایَملِکُونَ مِن قِطمِیرٍ (13)