تفسیر سوره 34

 تفسیر سوره 34:

محتوای سوره: بحث های این سوره که به مناسبت شرح سرگذشت قوم سبا به نام

سبا نامیده شده ناظر به پنج مطلب است الف- مساله توحید و قمستی از نشانه های

الله در عالم هستی وصفات پاک او از جمله توحید و ربوبیت والوهیت

ب- مساله معاد که از همه مسائل در این سوره بیشتر مطرح شده –ج- مساله نبوت

انبیای پیشین و مخصوصا پیامبراسلام و پاسخ به بهانه جویی های دشمنان در باره

او و بیان پاره ای از معجزات انبیای سلف

د- بیان بخشی از نعمت های بزرگ الله و سرنوشت شکر گزاران و کفران کنندگان ضمن

بیان گوشه ای از زندگی سلیمان وقوم سبا –ه- دعوت به تفکر و اندیشه وایمان و عمل

صالح

آیه 1= او مالک همه چیز و علام به همه چیز است پنج سوره از سوره های قران

با حمد الله شروع می شود که در سه سوره حمد وستایش الله به خاطر آفرینش آسمان

وزمین و موجودات دیگر است سبا وفاطر و انعام و در سوره کهف این حمد به خاطر

نزول قران بر قلب پیامبر است و د ر سوره حمد تعبیر جامعی شده که همه این امور

را در بر می گیرد

به هر حال سخن در آغاز سوره سبا از حمدو سپاس الله است به خاطر مالکیت و حاکمیت

او در دنیا و آخرت

می فرماید حمد مخصوص الله است که تمام آنچه در آسمان ها وزمین است از آن اوست

و نیز حمد وسپاس برای او در سرای آخرت است چرا که هر نعمتی و هر فایده وبرکتی

و هر خقت موزون و شگرف وعجیبی همه تعلق به ذات پاک او دارد بنا بر این هرکس

در این عالم مدح وستایشی از چیزی کند این حمد وستایش سر انجام به ذات پاک او

بر می گردد ودر پایان آیه می افزاید او حکیم وخبیر است

بر اساس حکمت بالغه او ست که نظام عجیب بر جهان حکومت می کند وبر اساس علم

و آگاهی اوست که هر چیز به جای خود قرار گرفته و هر موچودی آنچه را که نیاز دارد

در اختیار دارد این حمد نه تنها از زبان انسان ها وفرشتگان است که از تمام ذرات جهان

هستی نیز زمزهه حمد و تسبیح او به گوش هوش می رسد هیچ موجودی نیست جز این

که حمد وتسبیح او می گوید

آیه 2= این آیه به شرح گوشه ای از علم بی پایان الله به تناسب توصیف الله به حکیم

و خبیر در آیه قبل پرداخته چنین می گوید آنچه را در زمین فرو می رود وآنچه را از آن

خارج می شود می داند آری او ازتمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین

فرو می روند به طبقه نفوذ ناپذیر می رسند و در آنجامتمرکز و برای انسان ها ذخیره

می شوند آگاه است او از دانه ها گیاهان که در زمین فرو می روند وروزی به درخت سر

سبز یا گیاه پر طراوتی تبدیل می شوند با خبر است از ریشه های درختا ن به هنگامی که در

جستجوی آب و غذا به اعماق زمین پیشروی می کنند از امواج الکتریسته از گاز های

مختلف وذرات هوا که به داخل زمین نفوذ می کنند ونیز از گنج ها و دفینه ها و اجساد

مردگان اعم ازانسان ها و غیر انسان ها که در این زمین گسترده دفن می شوند آری از

همه اینها با خبر است هم چنین از گیاهانی که اززمین خارج می شون از انسان ها که از

آن بر خاسته اند از چشمه هایی که از آن می جوشند از گاز هایی که از آن بر می خیزد

از آتشفشان هایی که از آن زبانه می کشد و خلاصه از تمام موجوداتی که از اعماق

زمین بیرون می ریزند اعم از آنچه ما می دانیم او از همه آنها مطلع و آگاه است

بعد می افزاید او از آن چه از آسمان نازل می شود یا به آسمان بالا می رود با خبر

است از دانه های باران از اشعه حیات بخض خورشید از امواج نیرومند وحی و شرایع

آسمانی از فرشتگانی که برای ابلاغ رسالت یا انجام ماموریت های دیگر به زمین

نزول می کنند از اشعه کیهانی که از ماوراء جو به زمین نازل می شود از شهاب ها و

سنگ ریزه های سر گردان فضا که به سو ی زمین جذب می شوند او از همه اینها

مطلع است و نیز از اعمال بندگان که به آسمان عروج می کند ازفرشتگانی که پس

از ادای رسالت خود به آسمان باز می گردند از شیاطیینی که برای استراق سمع به

آسمان ها می روند از بخار هایی که از دریا بر می خیزد وبر فراز آسمان ابرها را

تشکیل می دهد از آهی که از دل مظلومی بر می خیزد و به آسمان صعود می کند

آری از همه اینها آگاه است و درپایان می افزاید اوست مهربان و آمرزنده

آیه 3=به الله سوگند قیامت خواهد آمد

آیات گذشته در عین اینکه از توحیدوصفات الله سخن می گفت زمینه ساز مساله معاد

بود زیرا بحث معاد جز از طریق علم بی پایان حق حل نمی شود لذا آیه می گویدو

کافران گفتند این دروغ است که قیامتی در پیش داریم هرگز قیامت به سراغ ما

نمی آید آنها می خواستند از این طریق آزادی عمل پیدا کنند و هرکاری از دستشان

ساخته است به این امید که حساب و کتاب و عدل ودادی در کار نیست انجام دهند

اما از آنجا که دلائل قیامت روشن است قران با یک جمله قاطع و به صورت بیان

نتیجه به پیامبر می گوید بگو آری به الله سوگند که قیامت به سراغ همه شما خواهد

آمد . تکیه روی کلمه رب به خاطر این است که قیامت از شوون ربوبیت است  چگونه

ممکن است الله مالک ومربی انسان ها باشد و آنها را در مسیر تکامل پیش ببرد اما

نیمه کاره رها کند وبا مرگ همه چیز   پایان گیرد و از آنجا که یکی از اشکالات

مخالفان معاد این بود ه که به هنگام خاک شدن بدن انسان و پراکنده شدن اجزای آن

در اطراف زمین چه کسی می تواند آنها را بشناسد و جمع کند و به زندگی نوین باز

گرداند؟ از سوی دیگر چه کسی می تواند حساب این عمع اعمال بندگان را در نهان و

آشکار ودرون وبرون نگاه دارد وبه موقع به این حساب ها برسد؟ لذا در دنباله آیه

اضافه می کند او از تمام امور پنهانی با خبر است و به اندازه سنگینی ذره ای در تمام

آسمان ها و نه در زمین از حوزه علم بی پایان او بیرون نخواهد بود ونه کوچکتر از

ذره و نه بزرگتر از آن مگر این که همه اینها در کتاب مبین ثبت وضبط است

آیه 4= بعد ضمن دو آیه هدف قیام قیامت را بیان می کند ویا به تعبیر دیگر دلیل بر لزوم

چنین عالمی را بعد از جهان کنونی در برابر منکران شرح داده می فرماید هدف این

است آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد آری برای آنها

مغفرت و روزی پر ارزشی است آیا اگر مومنا صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل

عدالت که از اساسی ترین اصول خلقت است تعطیل نمی شود ؟

آیه 5= و از آنجا که بخش دیگر عدالت در مورد مجازات گنه کاران و مجرمان است در

این آیه می افزاید و کسانی که سعی در تکذیب آیات ما داشتند و گمان می کردند از

حوزه قدر ت ما می توانند بگریزند عذابی بد ودرد ناک خواهند داشت

آیه 6= عالمان دعوت تو را حق می دانند در آیات گذشته سخن از بی خبران کور دلی

بود که قاطعانه معاد را با آن همه دلائل انکار می کردند به همین مناسب در این آیه

سخن از عالمان و اندیشمندانی می گوید که به تصدیق ایات الهی و تشویق دیگران به پذیرش

آن می پردازند می فرماید کسانی که به ایشان علم داده شده آنچه را از سوی الله بر تو

نازل شده حق می داند که به راه الله عزیز و حمید هدایت می کند همه دانشمندان و

اندیشمندان را در هر عصر وهر زمان و مکان در بر می گیرد

امروز کتاب ها ی مختلفی از سوی دانشمندان غربی و شرقی در بار ه اسلام و قران

تالیف یافته که درآنها اعترافات بسیار گویا و روشنی بر عظمت اسلام و صدق آیه فوق

دیده میشود

آیه 7= در این آیه بار دیگر به مساله قیامت ورستاخیز باز می گردد وبحث های گذشته را

به صورت دیگری تکمیل می کند می فرماید و کافران گفتند آیا مردی را به شما نشان

دهیم که خبر می دهد هنگامی که همگی خاک شدید و ذرات بدن شما از یکدیگر جدا

شدند و هر یک در گوشه ای قرار گرفت ویا شاید جز بدن حیوان با انسان دیگری شد بار

دیگر به آفرینش تازه ای باز می گردید؟ به نظر می رسد اصرار آنها بر مساله انکار

معاد از دو امر سر چشمه گرفته نخست این که چنین می پنداشتند معادی که پیامبر اسلام

مطرح می کرد معاد جسمانی مطلبی است آسیب پذیر . دیگر این که اعتقاد به معاد و یا

حتی قبول احتمالی آن به هر حال در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد می کند و این مطلبی

بود که برای سردمداران کفر سخت خطر ناک محسوب می شد

آیه 8= و عجب این که آنها این سخن را دلیل بر دروغ گویی و یا جنون گویند ه اش

می گرفتند و می گفتند آیا او بر الله دروغ بسته ؟ یا نوعی جنون دارد ؟ و گرنه آدم

راستگو و عاقل چگونه ممکن است لب به چنین سخنی بگشاید؟

ولی قران به طرز قاطعی به آنها چنین پاسخ می گوید چنین نیست نه او دیوانه است و نه

دروغگو بلکه آنها که ایمان به آخرت ندارند هم اکنون در عذاب و گمراهی دوری

هستند چه گمراهی از این آشکار تر که انسان منکر معاد شود به راستی اگر زندگی محدود

به همین چند روز عمر دنیا بود تصور مرگ برای هر انسانی کابوس و حشتناکی میشد

به همین دلیل منکران معاد همیشه در یک نوع نگرانی جانکاه وعذاب الیم به سر می برند

در حالی که مومنان به معاد مرگ را دریچه ای به سوی جهان بقا و وسیله ای برا ی

شکسته شدن قفس و ازادی از این زندان می شمرند

آیه 9= بعد به دلیل دیگری پیرامون معاد دلیلی توام با تهدید غافلان لجوج پرداخته چنین

می گوید آیا به آنچه پیش رو و پشت سر آنان ازآسمان و زمین قرار گرفته نگا ه نکردند ؟

این آسمان با این همه اختران ثابت وسیار وهم چنین این زمین با تمام موجودات زنده و

برکات و مواهبش گویا ترین دلیل بر قدرت آفریدگار است این همان برهان قدرت است

که در آیات دیگر قران در برابر منکران معاد به آن استدلال شده از جمله دریس و اسرا

در ضمن این جمله مقدمه ای است برای تهدید این گروه متعصب تیره دل که اصرا ر دارند

چشم به روی حقایق ببندند لذا به دنبال آن می فرماید اگر ما بخواهیم به زمین دستور

می دهیم پیکر آنها را در خود فرو برد زلزله ای ایجا شود زمین شکاف بردارد و در میان

آن دف گردند و یا اگر بخواهیم فرمانی می دهیم قطعات سنگ های آسمانی بر آنها فرو

بارد و خودشان و خانه و زندگیشان را درهم بکوبد آری در این موضوع نشانه روشنی

است برقدرت الله وتوانایی او بر همه چیز اما برای هر بنده ای که به سوی الله باز

می گردد و فکر واندیشه خود را به کار گیرد ما که از هر سو در قبضه قدرت او قرار

داریم چگونه می توانیم توانادیش را بر معاد انکار کنیم و یا چگونه می توانیم از حوزه

حکومت او فرار نمائیم

آیه 10= مواهب بزرگ الله برداود از آنجا که درآیه قبل سخن از عبد منیب وبنده توبه

کار بود ومی دانیم این توصیف در بعضی از آیات قران برای داود پیامبر ذکر شده است

چه بهتر که گوشه ای از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش سلیمان به عنوان ی الگو

باز گو شود وبحث گذشته تکمیل گردد ضمنا هشداری باشد برای همه کسانی که نعمت

های الله را به دست فراموشی می سپرند وبه هنگامی که بر اریکه قدرت می نشینند

الله را بند ه نیستد آیه می گوید ما به داود از فضل الله خود نعمتی بزرگ بخشیدیم بعد

از این اشاره سر بسته به شرح آن می پردازد و قسمتی از فضائل معنوی و بخشی

از فضیلت های مادی داود را بدین گونه شرح می دهد ما گفتیم ای کوهها با داود هم

صدا شوید و هم چنین شما از پرندگان با او هم آواز گردید و هر گاه او ذکر و تسبیح

الله می گوید زمزمه را سر دهید . داود به سوی دشت وبیابان خارج شد و هنگامی

که زیور را  تلاوت کرد هیچ کوه وسنگ و پرنده ای نبود مگر این که با او هم

صدا میشد

بعد از ذکر این  فضیلت معنوی به ذکر یک فضیلت مادی پرداخته می گوید و ما آهن

را برای او نرم کردیم ظاهر آیه این است که نرم شدن آهن در دست داود به فرمان

الهی و به صورت اعجاز انجام می گرفت

الله به داود موحی فرستا د تو بنده خوبی هستی جز این که از بیت المال ارتزاق می کنی

چهل روزگریه کرد و از الله خواست راه حلی . الله آهن را برای او نرم کرد وهر روز

زرهی ساخت و به این وسیله ازبیت المال بی نیاز شد

آیه 11= این آیه شرحی برای زره ساختن داود و فرمان بسیار پر معنی الله در این

زمینه است می گوید ما به او گفتیم زره های کامل بساز و حلقه های آنها را به اندازه

و متناسب کن و در واقع الله به داوود دستوری می دهد که باید سرمشقی برای همه

صنعت گران و کارگران به ایمان جهان باشد دستور محکم کاری و رعایت دقت در کیفیت

و کمیت در مصنوعات آن چنان که مصرف کنند گان به خوبی وراحتی بتوانند از آن

استفاده کنندو از استحکام کامل برخور دار باشد و در پایان آیه داود و خاندانش را مخاطب

ساخته می گوید عمل صالح به جای آورید که من نسبت به آنچه انجام می دهید بصیر و

بینا هستم . هدف ساختن زره و کسب در آمد نیست هدف عمل صالح است واینها وسیله ای

است در آن مسیر که هم داود از آن بهره می گرفت و هم خاندان و قومش

آیه 12= حشمت سلیمان ومرگ عبرت انگیز او . به دنبال بحث از مواهبی که الله به

داوود داده بود سخن را به فرزندش سلیمان می کشاند و از سه موهبت بزرگ که از عوامل

مهم اداره یک کشور پهناور است بحث می کند می فرماید و برای سلیمان باد را مسخر

ساختیم که صبح گاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصر گاهان مسیر یک ماه را

جالب این که برای پدر جسم خشن و فوق العاده محکمی یعنی آهن را مسخر می کند و برای

فرزند موجود بسیار لطیف . ولی هر دو کار سازنده واعجاز آمیزند . دراین که باد چگونه

دستگاه سلیمان ( کرسی یا فرش او را ) به حرکت در می آورد بر ما روشن نیست همین

قدر می دانیم هیچ چیز در برابرقدرت الله مشکل و پیچیده نمی باشد بعد به دومین موهبت

الهی نسبت به سلیمان اشاره کرده می گوید وبرای او چشمه مس مذاب را روان ساختیم

چگونگی این امر نیز دقیقا بر ما روشن نیست همین  انداز ه می دانیم که از الطاف الهی

در باره این پیامبر بزرگ بود و بالاخره به بیان سومین موهبت الله نسبت به سلیمان

یعنی تسخیر گروه عظیمی از جن پرداخته چنین می گوید و گروهی از جن پیش روی او

به اذن الله برایش کار می کردند و هرگاه کسی از آنها ازفرمان ما سرپیچی می کرد او را

با آتش  سوزان مجازات می کردیم

آیه 13= در این آیه به بخشی از کارهای مهم تولیدی گروه جن که به فرمان سلیمان

انجام می دادند اشاره کرده چنینی می گوید سلیمان هر چه می خواست از معبد ها و

تمثال ها و ظرف های بزرگ غذا که هم چون حوض های بزرگ بود و دیگ های عظیم

ثابت برای او تهیه می کردند که بخشی از آنها مربوط به مسائل معنوی وعبادی بود و

بخشی با نیاز های جسمانی انسا نه ا و جمعیت عظیم لشکریان و کار گزارانش تناسب

داشت در پایان آیه بعد از ذکر این مواهب الله خطاب به دودمان حضرت داود کرده

می فرماید ای آل داود شکر گزاری کنید اما عده کمی ازبندگان من شکرگزارند منظور از

شکر گزاری در اینجا در عمل است یعنی استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافی که

به خاطر آن آفریده و اعطا شده اند و مسلم است کسانی که مواهب الهی را عموما در جای

خود به کار گیرند اندکی بیش نیستند

آیه 14= این آیه که در عین حال آخرین سخن پیرامون سلیمان در اینجا است از مرگ

عجیب و عبرت انگیز این پیامبر بزرگ الله سخن می گوید و این واقعیت را روشن می سازد

که پیامبر با آن عظمت و حکمرانی با آن قدرت و ابهت چگونه به آسانی جان به جان آفر ین

سپرد می فرماید هنگامی که مرگ را برای سلیمان مقرر کردیم کسی مردم را از مرگ او

آگاه نساخت مگر جنبنده ای از زمین که عصای اورا می خورد تا عصا شکست و پیکر سلیمان

فرو افتاد لذا بعد از آن می افزاید هنگامیکه سلیمان فرو افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب

آگاه بودند درعذاب خوار کننده باقی نمی ماندند یعنی تا آن زمان گروه جن از مرگ سلیمان

آگاه نبودند وفهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند در این مدت در زحمت و رنج کارهای

سنگین باقی نمی ماندند

آیه 15= تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

بعد از بیان نعمت های مهمی که الله به داود و سلیمان ارزانی داشت و قیام این دو پیامبر

به وظیفه شکر گزاری سخن از قوم دیگری به میان می آورد که در نقطه مقابل آنها قرار

داشتند قومی بودند که الله انواع نعمت ها را به آنها بخشید ولی راه کفرا ن را در پیش

گرفتند و آنها قوم سبا بودند قران سرگذشت عبر ت انگیز آنها را ضمن پنج آیه بیان کرده

نخست می گوید برای قوم سبا در محل سکونتشان نشانه ای از قدرت الهی بود معروف

این است که سبا نام پدر اعراب یمن است ولی ممکن است سبا در ابتدا نام کسی بوده

بعد تمام فرزندان وقوم او به آن نام نامیده شده اند و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز

منقل گردیده است بعد قران به شرح این آیت الهی که در اختیار قوم سبا قرار داشت

پرداخته چنین می گوید دو باغ بزرگ بود ازطرف راست و چپ . ماجرا چنین بود که قوم

سبا توانستند با سد عظیمی که در میان کوه های مهم آن ناحیه بر پا ساختند سیلاب های

فراوانی را در پشت آن سد عظیم ذخیره کنندو به این ترتیب سرزمین های وسیع و گسترده

ای را زیر کشت در آورند بعد می افزاید ما به آنها گفتیم از روزی الله بخورید و شکر او را

به جا آورید . شهری است پاکیزه و الله آمرزنده و مهربان . از نشر نعمت های مادی

هوایی پاک و نسیمی فرح افزا داشت و سرزمینی حا صلخیز و در ختانی پر بار و اما از

نظر نعمت معنوی غفران الله شامل حال آنها بود از تقصیر و کوتاهی آنها صرف نظر می کرد

و آنها را مشمول عذاب و سرزمین شان را گرفتار بلا نمی ساخت

آیه 16= اما این نا سپاس مردم از بوته آزمایش سالم بیرون نیامدند لذا می فرماید آنها از

الله روی گردان شدند نعمت های الله را ناچیز شمردند عمران وآبادی و امنیت را ساده

انگاشتند از یاد حق غافل  شدندو مست نعمت گشتند

اینجا بود که شلاق مجازات بر پیکر آنها نواخته شد چنانکه قران می گوید پس ما سیل

وحشتناک و بنیان کن را بر آنها فرستادیم وسرزمین آباد آنها به ویرانه ای مبدل شد

بعد قران وظع باز پشین این سرزمین را چنین توصیف می کند ما دوبا  غ وسیع و پر

نعمت آنها را به دو باغ بی ارزش با میوه های تلخ و درختان بی مصرف شوره گز و

اندکی از درخت سدر مبدل ساختیم

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که چه بر سر آنها و سرزمین آبادشان آمد

17= در این آیه به عنوان یک نتیجه گیری با صراحت می گوید این کیفر را به خاطر

کفرانشان به آنها دادیم اما برای این که تصور نشود این سرنوشت مخصوص به این گروه

بود بلکه عمومیت آن نسبت به همه کسانی که دارای اعمال مشابهی هستند مسلم

است چنین می افزاید و آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم؟

آیه 18= چنان آنها را متلاشی کردیم که ضرب المثل شدند در این آیه شرح و تفصیل

بیشتری پیرامون قوم سبا می دهد به گونه ای که برای هر شنونده درسی است بسیار

مهم و آموزنده . می فرماید سرزمین آنها را تا آن حد آباد کردیم که نه تنها شهر هایشان

را غرق نعمت ساختیم بلکه میان آنها و سرزمین هایی راکه برکت به آن داده بودیم

شهرها و آبادی هایی آشکار قرار دادیم در حقیقت در میان آنها وسرزمین مبارک

آبادیهای متصل و زنجیره ای وجود داشت و فاصله این آبادی ها به اندازه ای کم بود

که از هر یک دیگری را می دیدند واین است معنی قری ظاهرة آبادی های آشکار

منظور از سرزمین های مبارک صنعا یا مارب می باشد که هر دو در منطقه یمن واقع

شده است ولی از آنجا که تنها عمران کافی نیست و شرط مهم و اساسی آن امنیت

است اضافه میکند ما در میان این آبادی ها فاصله های مناسب و نزدیک مقر ر کردیم

وبه آنها گفتیم در میان این قریه ها شب ها وروز ها در امنیت کامل مسافرت کنید

آیه 19= اما این مردم نا سپاس گرفتار غرور وغفلت شدند از مسیرحق منحرف شده وبه

دستورات الهی بی اعتنا گردیدند از جمله تقاضا های جنون آمیز آنها این بود که از الله

تقاضا کردند در میان سفر های آنها فاصله افکند بعد گفتند الهی میان سفر های ما دوری

بیفکن تا بینوایا ن نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند منظورشان این بود که در میان

این قریه های آباد فاصله ای بیفتند و بیابان های خشکی پیدا شود به این جهت که اغنیا

وثروتمندان مایل نبودند افراد کم در آمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می خواهند

بی زاد وتوشه و مرکب بروند گویی سفر از افتخارات آنها ونشانه قدرت وثروت بود

به هر حال آنها با این عملشان به خودشان ستم کردند آری اگر فکر می کردند به

دیگران ستم می کردند در اشتباه بودند و خنجری برداشته بودندو سینه خود را

می شکافتند . چه تعبیر جالبی . قران به دنبال این جمله که در باره سرنوشت دردناک

آنها بیان می کند می گوید چنان آن ها را مجازات کردیم وزندگیشان را در هم پیچیدیم

که آنها را سرگذشت وداستان و اخباری برای دیگران قرار دادیم

آری از آن همه زندگانی با رونق و تمدن درخشان و گسترده چیزی جز اخباری بر

سر زبان ها و یادی در خاطر ه ها وسطوری بر صفحات تاریخ ها باقی نماند و آنها را

سخت متلاشی وپراکنده ساختیم چنان سزمین آنها ویران گشت که برای ادامه زندگی

مجبور شدند هر گروهی به سویی روی آورند آن چنان که پراکندگی آنها به صورت

ضرب المثل در آمد که هر گاه می خواستند بگویند فلان جمعیت سخت متلاشی شدند

می گفتند تفرقوا ایادی سبا همانند قوم سبا و نعمت های آنها پراکنده شده اند

در پایان آیه می فرماید در این ماجرا نشانه های عبرتی است برای هر صبر کنند ه

شکرگزار . این به خاطر آن است که آنها به واسطه صبر و استقامتشان مرکب

سرکش هوی و هوس را مهار می کنند و در برابر معاصی پر قدرتند وبه خاطر

شکر گزاریشان در طریق اطاعت الله آماده و بیدارند به همین دلیل به خوبی عبرت

می گیرند

آیه 20= هیچ کس مجبور به پیروی وسوسه های شیطان نیست . در اینجا یک نوع

نتیجه گیری کلی از داستان قوم سبا کرده می فرماید به یقین ابلیس گمان خود را در

باره آنها و هر جمعیتی که از ابلیس پیروی کنند محقق یافت . پس آنان همگی از او

پیروی کردند جز گروه اندکی ازمومنان . یا به تعبیر دیگر پیش بینی ابلیس که بعد از

سرپیچی ازسجده برای آدم و طر د شدن از درگاه کبریایی الله گفت به عزتت سوگند

که همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم کرد در باره این گروه درست از آب

در آمد

آیه 21= در این آیه در رابطه با وسوسه های ابلیس وکسانی که در حوزه نفوذ او

قرار می گیرند و آنها که بیرون از این حوزه اند به دو مطلب اشاره می کند نخست

می گوید شیطان سلطه ای بر آنها نداشت و کسی را به پیروی خود نمی تواند مجبور

کند

قران در جای دیگر از گفتار خود شیطان نقل می کند من سلطه ای بر شما نداشتم

جز این که شما را دعوت کردم و شما هم دعوت مرا اجابت نمودید

ولی پیداست بعد از اجابت دعوت او از ناحیه افراد بی ایمان و هوی پرست او آرام

نمی نشیند و پایه های سلطه خود را بر وجود آنان مستحکم می کند لذا در دنباله

آیه می افزاید هدف از آزادی ابلیس در وسوسه هایش این بود که مومنان به آخرت

از افراد بی ایمان و کسانی که در شکند شناخته شوند ودر پایان آیه به عنوان یک

هشدار به همه بندگان می گوید و الله تو حافظ همه چیز و نگهبان آن است

تا پیروان شیطان تصور نکنند چیزی از اعمال و گفتار آنها در این جهان ازبین می رود

یا الله آن را فراموش می کند

آیه 22=بخش قابل ملاحظه ای از آیات این سوره پیرامون مبدا و معاد و اعتقادات

حق سخن می گوید و از پیوند آنها مجموعه ای از معارف راستین حاصل می شود

در اینجا مشرکان را به محاکمه می کشد با ضربات کوبنده سوالات منطقی آنها را به

زانو در می آورد وبی پایه بودن منطق پوسیده آنها را در زمینه شفاعت بتها آشکار

می سازد

می فرماید به آنها بگو کسانی را که غیر از الله معبود خود می پندارند بخوانید اما

بدانید آنها هرگزدعای شما را اجابت نمی کنند وگر هی از کارتان نمی گشایند

بعد به دلیل این سخن پرداخته می گوید این به خاطر آن است که این معبود های

ساختگی نه مالک ذره ای در آسمان و زمین اند و نه شرکت و نصیبی در خلقت

و مالکیت آنها دارند و نه هیچ یک از آنها یاور الله در آفرینش بوده اند و اجب الوجود

یکی است و بقیه همه ممکن الوجود و وابسته به اویند که اگر لحظه ای نظر لطفش

از آنها برداشته شود راهی دیار عدم می شوند اگر نازی کند یک دم فرو ریزند قالبها

آیه 32= در اینجا فورا این سوال به ذهن می آید که اگر چنین است پس مساله شفاعت

شفیعان چه می شود؟ در این آیه به پاسخ این سوال پرداخته چنین می گوید اگر شفیعانی

در درگاه الله وجود دارند آن هم به اذن وفرمان اوست زیرا هیچ شفاعتی نزد او جز برای

کسانی که اذن داده فایده ندارد

بنا بر این بهانه بت پرستان برای پرستش بتها که گفتند اینها شفیعان ما نزد الله ایند به این

وسیله قطع می شود چرا که الله هرگز اجازه شفاعتی به آنها نداده است

بعد از این جمله چنین می گوید در آن روز اضطراب وو حشتی بر دلها چیره می شود هم

شفاعت کنندگان و هم شفاعت شوندگان غرق در اضطراب می شوند و در انتظار این هستند

که ببینند الله به چه کسانی اجازه شفاعت می دهد؟ و در باره جه کسانی؟ و این حالت اضطراب

و نگرانی هم چنان ادامه می یابد تا زمانی که فزع و اضطراب از دل های آنها زایل گردد

و فرمان از ناحیه الله صادر شود اینجاست که هردو گروه رو به یکددیگر می کنند و از هم

می پرسند یا مجرمان از شافعان می پرسند الله شما چه دستوری داد؟ در پاسخ می گویند

الله حق را بیان کرد و حق چیزی جز اجازه شفاعت در باره آنها که رابطه خود را بکلی

از درگاه الله قطع نکرده اند نمی باشد و در پایان آیه اضافه می کند و اوست الله بلند مقام

وبزرگ مرتبه . در حقیقت آنها م گویند چون الله علی وکبیراست هر دستوری می دهد

عین واقعیت و هر واقعیتی منطبق بر دستور اوست

 آیه 24= در این آیه از طریق دیگری برای ابطال عقائد مشرکان وارد می شود ومساله

رازقیت را بعد از مساله خالقیت عنوان می کند می گوید بگو چه کسی شما را از آسمان ها

وزمین روزی می دهد وبرکات آن را در اختیارتان می گذارد؟

بدیهی است هیچ کس از آنها نمی توانست بگوید این بت های سنگی و چوبی باران را از

آسمان نازل می کنند گیاهان را از زمین می رویانند . جالب این که بدون آن که در انتظار

پاسخ آنها باشد بلافاصله می فرماید بگو الله

در پایان آیه اشاره به مطلبی می کند که خود می تواند پایه دلیلی را تشکیل دهد دلیلی

واقع بینانه و توام با نهایت انصاف و ادب به گونه ای که طرف ازمرکب لجاج و غرور

پایین آید و به اندیشه وفکر بپردازد می گوید مسلما ما با شما برهدایت یا ضلالت آشکاری

هستتیم . اشاره به این که عقیده ما وشما با هم تضاد روشنی دارد بنا بر این ممکن نیست

هر دو حق باشد چرا که جمع بین نقیضین و ضدین امکان ندارد

آیه 25= این آیه باز همان استدلال را به شکل دیگری و با همان لحن منصفانه ای که

خصم را از مرکب لجاجت و غرور فرود آورد ادامه می دهد می گوید بگو شما مسئول

گناهان ما نیستید و ما نیز در برابر اعمال شما مسئول نخواهیم بود

عجیب این که در اینجا پیامبر مامور است در مورد خودش تعبیر به جرم کند ودر مورد

مخالفان تعبیر به کارهایی که انجام می دهند و به این ترتیب این حقیقت را روشن سازد

که هرکس باید پاسخگوی اعمال وکردار خویش باشد چرا که نتایج اعمال هر انسانی چه

زشت و چه زیبا به خود او می رسد

آیه 26= این آیه در حقیقت بیان نتیجه دو آیه قبل است زیرا هنگامی که به آنها اخطار

کرد که یکی از ما دو گروه بر حق و دیگری بر باطلیم و نیز اخطار کر د که هرکدام

از ما مسئول اعمال خویشتن هستیم به بیان این حقیقت می پردازد که چگونه به وضع

همگی رسیدگی می شود می فرماید به آنها بگو الله ما همه ما را در روز رستاخیز جمع

می کند بعد در میان ما به حق داوری می کند وما را از یکدیگر جدا می سازد تا هدایت

شدگان از گمراهان باز شناخته شوند وهر کدام به نتیجه اعمالشان برسند . اگر می بینید

امروز همه با هم آمیخته اند و هرکسی ادعا می کند من بر حقم و اهل نجاتم این وضع

برای همیشه ادامه پیدا نخواهد کرد و روز جدایی صفوف سر انجام فرا خواهد رسید

چرا که ربوبیت الله چنین اقتضا می کند که سره از ناسره و خالص از نا خالص و حق

از باطل سرانجام جدا شوند و هر کدام در بستر خویش قرار گیرند

اکنون بیندیشید در آن روز چه خواهید کرد؟ در کدامین صف قرار خواهید گرفت؟ و آیا

با پاسخی برای سوالات الله در آن روز آماده کرده اید ؟

در پایان آیه برای این که روشن سازد که این کار قطعا شدنی است می افزاید اوست

داور و جدا کننده آگه

این دو نام که از اسماء الحسنی الهی است یکی اشاره به قدرت او بر مساله جدا سازی

صفوف می کند ودیگری به علم بی پایان او چرا که جدا ساختن صفوف حق وباطل از

یکدیگر بدون این دو ممکن نیست

آیه 27= در این آیه که پنجمین فرمان به پیامبر می باشد بار دیگر به مساله توحید

که سخن را از آن آغاز کرده بود باز می گردد و با این مساله بحث را خاتمه م دهد

می فرماید بگو کسانی را که به عنوان شریک به الله ملحق ساخته اید به من ارائه

دهید لذا به دنبال این جمله با یک کلمه خط بطلان بر همه این اوهام کشیده می گوید

نه هرگز چنین نیست اینها هرگز ارزش معبود بودن را ندارند و د ر این پندار های

شما چیزی از واقعیت نیست بس است بیدار شوید

و سرانجام برای تاکید و تحکیم این سخن می گوید بلکه تنها اوست الله عزیز و حکیم

عزت وشکست ناپذیریش ایجاب می کند که در حریم ربوبیتش کسی راه نیابد و حکمش

اقتضا می کند که این قدرت را به جا صرف کند

آیه 28= تو مبعوث برای همه جهانیان هستی این آیه سخن از نبوت پیامبر اسلام

می گوید و آیات بعد از آن پیرامون معاد بحث می کند

نخست به وسعت دعوت پیامبر و عمومیت نبوت او به همه انسان ها اشاره کرده می گوید

وما تور انفرستادیم مگر برای همه مردم جهان در حالی که همگان را به پاداش های

بزرگ الهی بشارت می دهی و از عذاب الهی انذار می کنی ولی بیشتر مردم از این معنی

بی خبرند

آیه 29= از آنجا که در آیات قبل به این معنی اشاره شد ه بود که الله همه مردم را در

روز رستاخیز جمع کرده و میان آنها داوری می کند در این آیه سوالثی از ناحیه

منکران معاد به این صورت نقل می کند آنها می گویند اگر راست می گوئید این وعده

رستاخیز در چه زمانی است

آیه 30= ولی قران همواره از پاسخ صریح به این مطلب و تعیین زمان وقوع رستاخیز

خود داری می کند وتاکید می کند این از اموری است که علم آن مخصوص الله است و

احدی جز او از آن آگاه نیست

این آیه همین معنی را با عبارت دیگری باز گو کرده می فرماید بگو وعده شما روزی

خواهد بود که نه ساعتی از آن تاخیر خواهید کرد و نه ساعتی بر آن پیشی خواهید

گرفت

این مخفی ماندن تاریخ قیام قیامت حتی بر شخص پیامبر به خاطر آن است که الله

می خواهد مردم یک نوع آزادی عمل توام با حالت آماده باش دائمی داشته باشند چرا

که اگر تاریخ قیامت تعیین می شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور وبی

خبری فرو می رفتند وهرگاه زمانش نزدیک بود ممکن بود آزادی عمل را از دست

بدهند و اعمالشان جنبه اضطراری پیدا کند ودر هر دو صورت هدف های تربیتی

انسان عقیم می ماند

آیه 31=به تناسب بحثی که درآیات گذشته پیرامون موضع گیری مشرکان در برابر

مساله معاد بود در اینجا بعضی از صحنه های دردناک معاد را برای آنها مجسم

می سازد تا به سرانجام کار خویش واقف گردند

نخست می گوید کافران گفتند ما هرگز به این قران و کتاب های آسمانی دیگری که قبل

از آن بوده ایمان نخواهمی آورد انکار ایمان نسبت به کتب انبیای پیشین شاید به

منظور بوده که قران روی این مطلب تکیه می کند که نشانه های پیامبر اسلام در تورات

و انجیل به وضوح آمده است آنها برای نفی نبوت پیامبر اسلام کتب آسمانی دیگر را

نیز نفی می کنند بعد به وضع آنها در قیامت پرداخته روی سخن را به پیامبر کرده

می گوید اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در پیشگاه الله برای حساب وداد رسی نگه

داشته شده اند در حالی که هر کدام گناه خود را به گردن دیگری می اندازد از وضع

آنها تعجب می کنی در این حال مستضعفان به مستکبران می گویند اگر شما نبودید ما

مومن بودیم

آنها می خواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این مستکبران بی رحم

بیندازند و هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین بر خورد قاطعی با آنها داشته باشند

آیه 32= ولی مستکبران خاموش نمی مانند ودر پاسخ به مستضعفین می گویند آیا ما

شما را از طریق هدایت باز داشتیم بعد از آن که هدایت به سراغ شما آمد و به قدر

کافی اتمام حجت شد وپیامبران گفتنی ها را گفتند

نه ما مسئول نیستیم بلکه خود شما گنهکار بودید که با داشتن آزادی اراده تسلیم

سخنان بی اساس ما شدید به کفرو الحاد روی آوردید و سخنان منطقی انبیا را به دست

فراموشی سپردید

آیه 33= ومستضعفان به مستکبران می گویند وسوسه های فریبکارنه شما در شب و

روز مایه گمراهی ما شد هنگامی که به ما دستور می دادید که به الله کافرشویم و

همتایاینی برای او قرار دهیم

درست است ک ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر وگناهکار ولی شما هم به عنوان

عامل فساد مسئولید و گناهکار بلکه سنگ اول به دست نا پاک شما گذاشته شد بخصوص

این که همواره ا ز موضع قدرت با ما سخن می گفتید

لذا هر دو گروه از کرده خود پشیمان می شوند مستکبران از گمراه ساختن دیگرا ن و

مستضعفان از پذیرش بی قید وشرط این وسوسه های شوم . اما هنگامی که عذاب الهی

را می بینند ندامت خود را کتمان می کنند مبادا بیشتر رسوا شوند و ما غل وزنجیر بر

گردن کافران می نهیم آری آنها هر وقت در دنیا به اشتباه خود پی می بردند و نادم

می شدند شجاعت اظهار ندامت را نداشتند وبه همین خصیصه اخلاقی خود را در قیامت

نیز به کار می گیرند اما چه سود؟

به هر حال اینها نتیجه اعمال خودشان است که از پیش فراهم ساخته اند آیا آنها جزایی

جز اعمالی که انجام می دادند دارند ؟ آری این اعمال وکردار کفار ومجرمین است که

به صورت زنجیرهای اسارت بر گردن و دست و پای آنها گذارده می شود

آیه 34= از آنجا که درایات گذشته سخن از اغوا گری مستکبران بود در اینجا گوشه ای

از این اغوا گری را منعکس می سازد می گوید و ما هرگز در هیچ شهر ودیاری

پیامبری انذار کننده نفرستادیم مگر این که مترفین همان متنعمان مغرور و مست نعمت

می گفتند ما به آنچه شما به آن فرستاده شد ه اید کافریم و آنچه را نامش پیام الهی

می نهید قبول نداریم نه تنها در برابر انبیا که در برابر هر قدم اصلاحی از ناحیه هر

دانشمند مصلح و عالم مجاهدی بر داشته شود این گروه سر به مخالفت بر میدارند

آیه 35= مال وفرزند دلیل قرت به الله نیست این آیه به مطنق پوشالی آنها که در هر

زمانی برای اثبات برتری خود به آن متوسل می شدند و به اغفال عوام می پرداختند

اشاره کرده می گوید وآنها گفتند ما از همه ثروتمند تر و پر اولاد تریم

الله به ما محبت دارد هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده و هم نیروی انسانی بسیار

و این دلیل برلطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد اوست و ما نور

چشمی ها هرگز مجازات نخواهیم شد اگر ما مطورد درگاه او بودیم این همه نعمت

چرا به ما می داد؟ خلاصه آبادی دنیای ما دلیل روشنی بر آبادی آخرت ماست

آیه 36= این آیه این منطق پوشالی و عوام فریبانه را به عالی ترین وجهی پاسخ

می دهد و در هم می کوبد روی سخن را به پیامبر کرده می فرماید به آنها بگو

الله من روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد وبرای هرکس بخواهد

سخت می گیرد و اینها همه طبق مصالحی است که برای آزمون خلق و نظام زندگی

انسان لازم می داند وربطی به قدر ومقام در درگاه الله ندارد

بنا بر این هرگز نباید وسعت روزی را دلیل بر سعادت وتنگی روزی را دلیل بر شقاوت

شمرد اما اکثر مردم ازاین واقعیت بی خبرند البته اکثریت نا آگاه و بی خبر چنین هستند

آیه 37= بعد با صراحت بیشتری همین معنی را تعقیب کرده می گوید هرگز چنان نیست

که اموال و اولادتان  شما را نز دما مقرب سازد این سخن بدان معنی نیست که انسان

دست از تلاش و کوشش لازم برای زندگی بر دارد بلکه هدف این است که داشتن امکانات

اقتصادی و نیروی انسانی فراوان هرگز معیار ارزش معنوی انسان ها در پیشگاه الله نمی شود

بعد به معیار اصلی ارزش های انسان ها وآنچه مایه تقرب به درگاه الله می شود پرداخته

وبه صورت یک استثنا می گوید مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند که

برای آنها در برابر اعمالشان پاداش مضاعف است ودر غرفه های بهشتی در نهایت امنیت

به سر می برند

بنا بر این تمام معیار ها به این دو امر بازمی گردد ایمان وعمل صالح  . اینجاست که قران

با صراحت بی نظیرش قلم بطلان بر تمام پندار های انحرافی و خرافی در زمینه عوامل قرب

به الله کشیده

آیه 38= در این آیه گروه مقابل آنها را توصیف کرده می گوید اما آنها که برای انکار وابطال

آیات ما تلاش و کوشش می کنند نه خود ایمان دارند ونه اجازه مید هند دیگران در را ه حق

گام نهند در حالی که چنین می پندارند که می توانند از چنگال قدرت ما فرار کنند آنها در عذاب

دردناک روز قیامت احضار می شوند

آنها همان کسانی هستند که با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تکذیب انبیا پرداخته

وبه وسوسه خلق الله مشغول شدند

آیه 39= بیزاری معبودان از عابدان. بار دیگر در اینجا به پاسخ گفتار آنها که اموال و اولاد

خود را دلیل بر قرب خویش در درگاه الله می پنداشتند باز بندگانش بخواهد گسترده یا محدود

می کند بعد می افزاید آنچه را در راه الله انفاق کنید الله جای آن را پر می کند واو بهترین

روزی دهندگان است

در روایتی می خوانیم کسی که یقین به عوض و جانشین داشته باشد در انفاق کردن سخاوتمند

خواهد بود

اما مساله مهم این است که انفاق از اموال حلال ومشروع باشد که الله غیر آن را قبول نمی کند

وبرکت نمی دهد

گرچه محتوای این آیه تاکید بر مطلب گذشته است ولی از دو جهت تازگی دارد

نخست این که آیه 37 که مفهومش همین مفهوم بود بیشتر ناظر به اموال و اولاد

کفار بود در حالی که این آیه ناظر به مومنا ن است

دیگر این که آیه قبل وسعت و تنگی معیشت را در باره دو گروه مختلف بیان می کرد

در حالی که این آیه ممکن است اشاره به دو حالت مختلف از یک انسان باشد که گاه

روزیش گسترده وگاه تنگ و محدود است

آیه 40= و از آنجا که این گروه از ثروتمندان ظالم و طاغی در زمره مشرکان بودند

وادعا می کردند که ما فرشتگان را می پرستیم و آنها شفیعان ما در قیامت هستند

قران به پاسخ این ادعای بی اساس نیز پرداخته  چنین می گوید وبه خاطر بیار روزی

را که الله همه آنها چه عبادت کنندگان و چه عبادت شوندگان را محشور می کند بعد

فرشتگان را مخاطب ساخته می گوید آیا اینها شما را عبادت می کردند؟ هدف از سوال

فوق این است که از بیان فرشتگان حقایق گفته شود تا این گروه عبادت کننده سرافکنده

وشرمنده شوند وبدانند آنها از عمل اینها کاملا بیزارند

آیه 41= اکنون ببینیم فرشتگان در پاسخ سوال الله چه می گویند؟ آنها جامع ترین و

مودبانه ترین پاسخ را انتخاب کرده چنین عرض می کنند منزهی تو ای الله از این نسبت

های ناروا که به ساحت مقدست داده اند ما به هیچ وجه با این گروه ارتباط نداشته ایم

تنها تو ولی ما هستی نه آنها . آنها ما را پرستش نمی کردند بلکه جن را می پرستیدند و

اکثرشان به جنیان ایمان داشته اند منظور از جن شیطان وسایر موجودات خبیثی است که

بت پرستان را به این عمل تشویق می کردند بنا بر این مراد از عبادت جن همان اطاعت

و پیروی از فرمان و پذیرش وسوسه های آنهاست

آیه 42= به این ترتیب امید مشرکان در آن روز به نومیدی کامل تبدیل می شود وبه

وضوح این حقیقت برای آنها روشن می شود که معبودان آنها کوچکترین گرهی از کارشان

نخواهند گشود بلکه از آنان متنفر وبیزارند. لذا در این آیه به عنوان یک نتیجه گیری پر

معنی می گوید پس امروز هیچ یک از شما نسبت به دیگری مالک سود و زیانی نیست

بنا بر این نه فرشتگان که آهرا معبود آنها بودند می توانند شفاعتی کنند و نه آنها نسبت

به یکدیگر می توانند کمکی انجام دهند اینجاست که به این ظالمان می گوئیم بچشید عذاب

آتشی را که آن را تکذیب می کردید

آیه 33= با کدام منطق آیات مار ا انکار می کنند؟ آیات گذشته از وضع مشرکان و افراد بی

ایمان در قیامت سخن می گفت در اینجا بار دیگر به وضع آنها پرداخته عکس العمل آنان

را در برابرشنیدن قران باز گو م کند تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قیامت معلول

این موضع گیری غلط در مقابل آیات الهی در دنیاست

نخست می گوید هنگامی که آیات روشن گر ما بر آنها خوانده می شود می گویند این

مرد فقط می خواهد شما را از آنچه به نیاکانتان پرستش می کردند باز دارد . این تخستین

عکس العمل آنها در برابر این آیات بینات است که به منظور تحریک حس عصبیت دراین

قوم متعصب مطرح می کردند

بعد دومین گفتاری را که برای ابطال دعوت پیامبر مطرح می ساختند بیان می کند می فرماید

وآنها می گویند این قران جز دروغ بزرگی که به الله بسته شده چیز دیگری نیست و بالاخره

سومین اتهامی را که به پیامبر  بستند تهمت سحر بود چنانکه در پایا ن آیه می خوانیم

کسانی که کافر شدند هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند این چیزی جز سحر آشکار

نیست

آیه 44= قران د این آیه بر تمام ادعا های آنها خط بطلان می کشد هرچند نا گفته بطلانش

روشن است تمام ادعا های واهی آنها را با یک جمله پاسخ می دهد می گوید ما قبلا چیزی

از کتاب های آسمانی را به آنها نداده ایم که آن را بخوانند وبر اساس آن به انکار دعوت

تو بپردازند و قبل از تو هیچ پیامبری برای آنها نیز نفرستادیم

اشاره به این که این ادعا ها از کسی قابل طرح است که قبلا پیامبری به سراغ او آمده و

کتاب آسمانی برای او آورده ومحتوای دعوت تازه را با آن مخالف می بیند وبه تکذیب

برمی خیزد اما کسی که تنها به اتکا فکر خود بدون هیچ گونه وحی آسمانی و با نداشتن

بهره ای از علم خرافاتی به هم بافته وحق ندارد چنین قضاوت کند

آیه 45= در این آیه این گروه سرکش را با بیانی موثر و گویا مورد تهدید قرار داده

چنین می گوید کسانی که قبل از اینها بودند نیز آیات الهی را تکذیب کردند در حالی که

اینها از نظر قوت وقدرت حتی به یک دهم آنچه به اقوام پیشین دادیم نمی رسند اما

ببینید سرنوشت آنها به کجا رسید؟ آری آنها رسولان مرا تکذیب کردند پسر بنگرید

مجازات من نسبت به آنها چگونه بود ؟ شهر های ویران شده آنها در زیر ضربات

کوبنده مجازات الهی در نزدیکی شما در مسیرتان به سوی شام قرار دارد آنها را

آیینه عبرت بگیرید که نه سنت الهی تغییر پذیر است و نه شما از آنها برترید

آیه 46= انقلاب فکری ریشه هر انقلاب اصیل . در این آیه و آیات آینده که بحث های

اواخر این سوره را تشکیل می دهد بار دیگر به پیامبر اسلام درستور می دهد که آنها

را با دلائل مختلف به سوی حق دعوت کند و از گمراهی باز دارد نخست به خمیر

مایه همه تحولات ودگرگونی های اجتماعی و اخلاقی وسیاسی و اقتصادی و فرهنگی اشاره

کرده و در جمله های بسیار کوتاه وپر محتوا می گوید به آنها بگو من تنها شما را به

یک چیز اندرز می دهم و آن این که برای الل هقیام کنید دو نفر دونفر یا کی نفر یک نفر

بعد اندیشه کنید . یعنی در همه چیز در زندگی معنوی و در زندگی مادی در مسائل مهم در

مسائل کوچک و خلاصه در هر کار باید نخست اندیشه کرد ولی از همه مهم تر اندیشه

برای پیدا کردن پاسخ این چهار سوال است

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم؟ و اکنون در کجا هستم؟ این دوست و

هم نشین شما محمد هیچ گونه انحراف فکری وجنون ندارد بلکه او فقط بیم دهنده شماست

دربرابر عذاب شدید الهی /آیه فوق عصاره دین و خمیر مایه تکامل و پیشرفت انسان را

همین اندیشه و تفکر می داند

آیه 47= در آیه قبل سخن از دعوت به تفکرو نفی هر گونه عدم تعادل روحی از پیامبر بود

در این آیه سخن از عدم مطالبه اجر  ومزد در برابررسالت است

می گوید بگو هر اجر و پاداشی از شما خواستم برای شماست اجر وپاداش من تنها بر الله

است من شما را دعوت به تفکر کردم اکنون بیندیشید چه چیز سبب شده که من شما را از

عذاب شدید الهی انذار کنم؟ چه سود مادی از این کار عائد من می شود؟ من اصولا از شما

اجر وپاداشی نخواستم اگر می بینید من دربعضی از سخنانم کحه از سوی الله آورده ام به

شما گفته ام من از شما پاداشی نمی طلبم جز دوستی خویشاوندانم  . این نیز سودش به خود

شما بازگشت می کند چرا که مودت ذی القربی بازگشت به مساله امامت و ولایت و تداوم

خط نبوت است که آن نیز برای ادامه هدایت شما ضروری است و در پایان می فرماید او بر

هر چیز شاهد و گواه است اگر من پاداشم را از او می خواهم به خاطر آن است که ا و از

همه اعمال ونیات من آگاه است

آیه 48= با توجه به آنچه پیرامون حقانیت دعوت پیامبر گفته شده در این آیه می گوید قران

واقعیتی است انکار ناپذیر که از ناحیه الله بر قلب پیامبر القا شده است  بگو الله من حق را

می افکند که او علام الغیوب است و از تمام اسرار نهان آگاه است

منظور افکند ن حق یعنی کتب آسمانی و وحی الهی بر قلوب انبیا و فرستادگان الله است و

این شباهت به حدیث معروف : العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء علم نوری است که

الله به دل های کسانی که بخواهد و شایسته ببیند می افکند نیست

آیه 49= بعد برای تاکید بیشتر می افزاید بگو حق آمد وباطل کاری از آن ساخته نیست و

نمی تواند آغاز گر چیری باشد ونه تجدید کنند ه آن

به این ترتیب در برابر حق هیچ گونه نقشی نخواهد داشت نه یک نقش جدید و آغازگر و نه

یک نقش تکراری . چرا که نقشه هایش نقش بر آب است و درست به همین دلیل نمی تواند

نور حق را بپوشاند و اثر آن را از خاطر ه ها بزداید

آیه 50= بعد برای این که روشن سازد که آنچه می گوید از سوی الله است و هر هدایتی از

ناحیه اوست ودر وحی الهی هرگز خطایی رخ نمی دهد می افزاید بگو اگر من گمراه شوم از

ناحیه خویشتن گمراه می شوم و اگر هدایت یابم به وسیله آنچه الله به من وحی می کند

هدایت می یابم

یعنی من نیز اگر به حال خود بمانم گمراه می شوم چرا که پیدا کردن راه حق از میان انبوه

باطل ها جز به مدد الله ممکن نیست و نور هدایتی که هیچ گمراهی در آن راه ندارد نور وحی

اوست

به هر حال جایی که پیامبر با تمام علم وآگاهیش بدون هدایت الهی به جایی نرسد تکلیف دیگران

روشن است و در پایان آیه می افزاید او شنوا و نزدیک است مباد ا فکر کنید سخنان ما و شما

را نمی شنود

آیه 51= آنها راه فرار ندارند در اینجا با توجه به بحث هایی که پیرامون مشرکان لجوج در

آیات پیشین گذشت روی سخن را بار دیگربه پیامبر کرد ه حال این گروه را به هنگام

گرفتاری در چنگال عذاب الهی مجسم می سازد که چگونه آنها پس از گرفتاری به فکر

ایمان می افتند  اما ایمانشان سودی نخواهد داشت

می فرماید اگر ببینی هنگامی که فریادشان بلند می شود اما نمی توانند فرار کنند و از

چنگال عذاب الهی بگریزند و آنها را از مکان نزدیکی می گیرند و گرفتار می سازند از

بیچارگی آنها تعجب خواهی کرد

این فریاد و فزع وبیتابی مربوط به دنیا و عذاب استیصال ویا لحظه جان دادن است چرا

که در آخرین آیه همین سوره می گوید میان آنها و آنچه مورد علاقه آنها بود جدایی

افکنده می شود همان گونه که قبل ازآن در باره گروه های دیگری از کفار این عمل انجام

گرفت منظور از جمله اخذوا من مکان قریب این است که این افراد بی ایمان و ستمگر نه

تنها نمی توانند از حوزه قدرت الله فرار کنند بلکه الله آنها را از جایی گرفتار می کند که

بسیاربه آنها نزدیک است

آیه 52=در این آیه حال آنها را به هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهی بیان کرده

می فرماید آنها می گویند ما به آن قران وآورنده اش و مبدا و معاد ایمان آوردیم ولی

چگونه آنها می توانند از آن فاصله دور دسترسی به آن پیدا کنند؟ آری با فرار سیدن

مرگ و عذاب استیصال در های باز گشت بکلی بسته می شود و میان انسان و جبرام

خلاف کاری های گذشته گویی سد محکمی ایجاد می شود به همین دلیل اظهار ایمان

در آن هنگام گویی از نقطه دور دستی انجامی میشود اصولا چنین ایمانی که جنبه

اضطراری دارد ارزشی ندارد

آیه 53= آنها چگونه می توانند در این لحظه ای که همه چیز پایان گرفته در مقام

جبران خطا های خویش بر آیند و ایمان بیاورند در حالی که پیش ازآن در همان حالتی

که در نهایت اختیار و آزادی اراده بودند به آن کافر شدند؟

نه تنها کافر شدند بلکه انواع اتهامات را به پیامبر اسلام و تعلیمات او بستد و در باره

جهان غیب عالم ما وراء طبیعت و قیامت و نبوت  پیامبر داوری های نادر ستی می کردند

و از نقطه دور دستی نسبت هایی به آن می دادند

آیه 54= بعد می افزاید سرانجام میان آنها و آنچه مورد علاقه آنان بود بوسیله مرگ

جدایی افکند ه می شود همان گونه که با گروه های مشابه آنها ازقبل چنین عمل شد

در یک لحظه دردناک تمام اموال و ثروت ها تمام کاخ ها و مقام ها و تمام آرزوهای

خود را می بینند که از آنها جدا می شود آنهایی که سخت به یک درهم و دینار چسبیده

بودند ودل از کمترین امکانات مادی بر نمی کندند چه حالی خواهند داشت در آن لحظه

که باید با همه آن یکبار وداع گویند و چشم بپوشند وبه سوی آینده ای تاریک و

وحشتناک گام بر دارند؟ و بالاخره درآخرین جمله می گوید علت همه این مسائل آن

است که آنها پیوسته در حال شک وتردید به سر می بردند وطبعا چنین سرنوشتی در

انتظارآنها بود. پایان

 

فضیت سوره 34:

این سوره دارای 54 آیه است قرائت کننده این سوره در حفظ الله و امان اوست واگر

آن دو را در روز بخواند به او مکروهی نرسد و آنقدر از خیر دنیا و آخرت به او عطا

می شود که بر دل کسی خطور نکرده و به آن آرزو نرسیده باشد واگر بر کاغذ نویسد

و در پارچه سفید همراه خود نگه دارد از حشرات زمین و صدمه تیر وسنگ و آهن

حفظ شود و ثواب این سوره مثل فاطر است پایان

 

 

سورة  35:

سوره فاطر (ملائکة)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله فَاطرِ السَّمَوتِ  وَالارضِ جَاعِلِ  المَلَُئکَةِ رُسُلٌا اُولِی اَجنِحَةٍ مَّثنَی وَثُلَثَ وَرُبَعَ

یَزیدُ فِی  الخَلقِ مَا یَشَآءُ اِنَّ اللهَ  عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرً (1) مَا یَُفتَحِ اللهُ  لِلنَّآسِ مِن رَّحمَةٍ

فَلَا مُمسِکَ لَهَا وَمَا یُمسِک فَلَآ مُرسِلَ لَهُ  مِن بَعدِهِ  وَهُوَ العَزیزُ الحَکِیمُ (2) یَایُّهَآ النَّآسُ

اذکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم هَل مِن خَلقٍ  غَیرُ اللهِ یَرزُقُکُم مِّنَ السَّ»َآءِ  وَالاَرضِ  لَا اِلَهَ 

اِلَّآ هُوَ  فَاَنَّی تُوفَکُونَ (3) وَاِن یُکَذِّبوُکَ  فَقَد کُذِبَت رُسُلً مِن قَبلِکَ  وَاِلَی اللهِ  تُرجَعُ 

الاُمُور (4) یَایُّهَا النَّآسُ  اِنَّ وَ,دَاللهِ  حَقً فَلَا تَ؛ُرَّنَّکُم الحَیَوةُ الدُّنیَا وَلَآ یَغُرَّنّکُم بِاللهِ 

الغَرُورُ  (5) اِنَّ الشَّیطَنَ  لَکم عَدُوًّ  فَاتَّخِذُوهُ  عَدُوُا اِنَّمَا یَدعُوا حِزبَهُ  لِیَکُونُوا مِن اَصحَبِ

السَّعیرِ (6)الَّذِینَ  کَفَرُوا لَهُم عَذَآبً شَدیدً  وَالَّذِینَ  ءَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ  لَهُم

مَُغفِرَةً وَاَجرً کَبِیرُ (7) اَفَمَن زُیُنَ لَهُ  سُوءُ  عَمَلِهِ  فَرَءَاهُ  حَسَنٌا فَاِنَّ اللهَ  یُضِلُّ مَن یَشَآءُ

وَیَهدِی  مَن یَشَآءُ  فَلَا تَإهَب نَفسُکَ  عَلَیهِم حَسَرتٍ  اِنَّاللهَ عَلِیمُ بِمَا یَصنَعُون (8) واللهُ

الَّذِی اَرسَلَ  الرِّیحَ فَتُثِیرُ  سَحَابٌا فَسُقنَهُ  اِلَی بَلَدٍ  مَّیِتٍ  فَاَحیَینَا بِهِ  الاَرضَ  بَعدَ  مَوتِهَا

کَذَلِکَ  النُّشُورُ  (9) مَن کَانَ یُریدُ  العِزَّةَ فَللِهِ  العِزَّةُ  جَمِیعٌا اِلَیهِ  یَصعَدُ  الکَلِمُ  الطَّیِبُ 

وَآلعَمَلُ  الصَّلِحُ  یَرفَعُهُ  وَالَّذِینَ یَمکُرُونَ  السَّیِئَاتِ لَهُم عَذَابً  شَدیدً  وَمَکرُ اُولئِکَ  هُوَ

یَبُورُ  (10) وَاللهُ  خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ  ثُمَّ  مِن نُّطفَةٍ  ثُمَّ جَعَلَکُم اَزوَجٌا وَمَآ تَحمِلُ  مِن اُنثَی

وَلَا تَضَعُ  اِلَّآ بِعِلمِهِ  وَمَآ یُ,مَّرُ مِن مُّعمَّرٍ  وَلَا یُنَصُ مِن عُمُرِهِ  اِلَّآ فِی کَتَبٍ  اِنَّ ذَلِکَ عَلَی

الله ِ یَسِیرً  (11) وَمَآ یَستَوی البَحرَانِ  هَذَآ عَذبً فُرَاتً  سَا ئغً  شَرَابُهُ  وَهَذَآ مِلحً اُجَاجً

وَمِن کُلِّ  تَآکُلُونَ لَحمٌا طَرِیٌّا وَتَستَخرِجُونَ  حِلیَةٌ  تَلبَسُونَهَا وَتَرَی الفُلکَ  فِیهِ  مَوَآخِرَ

لَتَبتَغُُوا مِن فَضلِهِ  وَلَعَلَّکُم تَشکُرُونَ (12) یُولِجُ  الَّیلَ  فِی النَّهَآرِ  وَیُولِجُ  النَّهَآرَ فِی الُّیلِ

وَسَخَّرَالشَّمسُ وَالقَمَرَ  کُلًّ  یَجرِی  لِاَجَلٍ  مُّسَمٌُ  ذَلِکُمُ  اللهُ  رَبُّکُم لَهُ  المُلکُ  وَالَّذِینَ

تَدعُونَ  مِن دُونِهِ  مَایَملِکُونَ  مِن قِطمِیرٍ (13)

تفسیر سوره 35

 تفسیر سوره 35:

محتوای سوره: این سوره به خاطر سرآغاز آن که با عنوان فاطر و ملائکه شروع

می شود گاه سوره فاطر و گاه سوره ملائکه نامیده شده و آیات آن را در پنج بخش

می توان خلاصه کرد

الف- بخش مهمی پیرامون نشانه های عظمت الله در عالم هستی و دلائل توحید سخن

می گوید

ب- بخش دیگری از آن از ربوبیت الله وخالقیت و رازقیت او و آفرینش انسان از خاک

ومراحل تکامل او بحث میکند

ج- بخش دیگر پیرامون معاد و نتایج اعمال در آخرت و رحمت گسترده الهی در این جهان

و سنت تخلف ناپذیر او در باره مستکبران است

د- قسمتی به مساله رهبری انبیا و مبارزه پی گیر و مستمرشان با دشمنان لجوج و سر

سخت و دلداری پیامبر اسلام در این  زمینه می باشد

ه- سر انجام بخشی از آن بیان مواعظ و اندر ز های الهی در زمینه های مختلف است

بعضی از مفسران تمام این سوره را در یک حلقه خلاصه کرده اند و آن مساله

قاهریت الله در تمام زمینه هاست

آیه 1= گشاینده درهای بسته اوست . آغاز این سوره با حمد الله شروع می شود حمد و

ستایش ا و به خاطر آفرینش جهان پهناور هستی

می فرماید حمد مخصوص الله است که خالق آسمان ها وزمین است و همه نعمت ها و

مواهب هستی از وجود ذی جود او سرچشمه می گیرد فاطر از ماده فطور به معنی

شکافتن است و از آنجا که آفرینش موجودات همانند شکافته شدن ظلمت عدم وبیرون

آمدن نور هستی است این تعبیر در مورد خلقت و آفرینش به کار می رود

واز آنجا که تدبیر این عالم از سوی الله به حکم این که عالم عالم اسباب است بر

عهده فرشتگان گذارد ه شده بلافاصله از آفرینش آنها وقدرت های عظیمی که الله د ر

اختیارشان گذارده سخن می گوید

الله که فرشتگان را رسولانی قرار داد که دارای بال های دوگانه و سه گانه وچهار گانه اند

رسالت در اینجا در معنی وسیع و گسترد های به کار رفته که هم رسالت تشریعی

یعنی همان پیام آوردن از سوی الله برای انبیا را شامل می شود و هم رسالک تکوینی

را یعنی به عهد گرفتن ماموریت های مختلف در جهان آفرینش وبعد می افزاید الله هر

چند بخواهد در آفرینش می افزاید چرا که او بر هر چیزی قادر و تواناست

آیه 2= بعد ازبیان خالقیت الله و رسالت فرشتگان که واسطه فیض اند سخن از رحمت

او به میان می آورد که زیر بنیا تمام عالم هستی است می فرماید آنچه را الله از رحمت

برای مردم بگشاید کسی نمی تواند جلو آن را بگیرد و آنچه را باز دارد و امساک کند

کسی بعد از او قادر به فرستادن آن نیست چرا که او قدرتمندی است شکست نا پذیر و در

عین حال حکیم و آگاه خلاصه این که تمم خزائن رحمت نز د اوست و هرکس را لایق

ببیند مشمول آن می سازد

آیه 3= در این آیه به مساله توحید عبادت بر اساس توحید خالقیت و رازقیت اشاره کرده

می فرماید ای مردم نعمت الله را برخودتان به یاد آوردی

درست فکر کنید این همه مواهب و برکات و این همه امکانات حیاتی که در اختیار شما

قرار گرفته و در آن غوطه ور ید منشا اصلی و سرچشمه آنها کیست؟ آیا خالقی غیر از

الله از آسمان وزمین به شما روزی می دهد ؟ اکنون که می دانید سرچشمه همه این

برکات اوست پس بدانید معبودی جز او وجود ندارد وعبادت وپرستش تنها شایسته

ذات پاک اوست با این حال چگونه از طریق حق به سوی باطل منحرف می شوید وبه

جای الله در برابر بت ها سجده میکنید

آیه 4= در بخش دوم از آیات این سوره به دنبال سخنی که پیرامون توحید خالقیت و

رازقیت بود روی سخن را نخست به پیامبر و بعد به عموم مردم کرده برنامه های

عملی آنها را به دنبال برنامه های عقیدتی گذشته تشریح می کند نخست به پیامبر درس

استقامت در مسیر راهش می دهد که مهم ترین درس برای او همین است می فرماید

اگر تو را تکذیب کنند غم مخور این چیز تازه ای نیست پیامبر ان قبل از تو نیز

مورد تکذیب قرار گرفتند آنها نیز در این راه مقاومت کردند

مهم این است که همه کارها به سوی الله باز می گردد و او ناظربر همه چیز و حساب

کننده همه کارهاست او هرگز زحمات تو را در این راه نادیده نمی گیرد همان گونه که

تکذیب های این مخالفان لجوج را بی کیف نمی گذارد

آیه 5= بعد به بیان مهم ترین برنامه انسان ها پرداخته می گوی ای مردم وعده الله

حق است قیامت و حساب کتبا و میزان ومجازات و کیفر وجنت و نار وعده هایی است

تخلف ناپذیر از سوی الله قادر حکیم

با توجه به این وعده حق مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و مباد ا شیطان مغرور

کننده شما را فریب دهد وبه عفو کرم الله مغرور سازد . آری عوامل سرگرم

کننده وزرق و برق های دل فریب این جهان می خواهد تمام قلب شما ا پر کند واز

آن وعده بزرگ الهی غافل سازد مراقب آنها باشید

آیه 6= این ایه هشداری است به همه مومنان در ارتباط با مساله وسوسه های شیطان

که درآیه قبل مطرح شده  بود می گوید شیطان بطور مسلم دشمن شماست شما نیز او

را دشمن بدانید عداوت او از روز نخستین آفرینش آدم شروع  شد

در دنباله آیه برای تاکید بیشتر می افزاید او فقط حزبش را برای این دعوت می کند

که اهل آتش سوزان جهنم باشند

شیطان حزب خود را به آلودگی و گناه و به پلیدی های شهوات به شرک و طغیان و ستم و

سر انجام به آتش جهنم دعوت می کند

آیه 7= در این آیه سرانجام کار حزب الله و عاقبت دردناک  حزب شیطا ن را این چنین

بیان می کند کسانی که کافر شدند عذاب دردناک از آن آنهاست و کسانی که ایمان آوردند

و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ دارند

طبق این آیه کفر به تنهایی موجب عذاب است ولی ایمان بدون عمل مایه نجات نخواهد

بود

آیه 8= از آنجا که در آیات گذشته مردم به دو گروه تقسیم شدند در این آیه یکی از

ویژگی های مهم این دو گروه را که در واقع سرچشمه سایر برنامه های آنهاست بیان

کرده می گوید آیا کسی که زشتی عملش در نظر او زینت داده شد و آن را زیبا

می بیند همانند کسی است که واقعیات را آن گونه که هست زشت وزیبا درک می کند؟

در حقیقت این مساله کلید همه بدبختی های اقوام گمراه و لجوج است که اعمال زشتشان

به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلب های سیاشهشان در نظرشان زیباست

اما چه کسی اعمال سوء بدکاران را د ر نظرشان جلوه می دهد؟ بدون شک عامل اصلی

هوای نفس وشیطان است اما چون الله این اثر را در اعمال آنها آفریده می توان آن

را به الله نیز نسبت داد زیرا انسان ها هنگامی که گناهی را مرتکب می شوند در آغاز

از عمل خود ناراحت می شوند اما هر قدر آن را تکرار می کنند از ناراحتی آنها

کاسته می شود تدریجا به مرحله بی تفاوتی می رسند و اگر باز هم تکرار کنند زشتی

ها در نظرشان زیبا می شود

بعد قران به بیان علت تفاوت این دو گروه پرداخته می افزاید الله هرکس را بخواهد

 گمراه می کند و هر کس را بخواهد هدایت می نماید

روشن است این مشیت الهی توام با حکمت اوست وبه هرکس آنچه لایق است می دهد

لذا در پایان آیه می فرماید مبادا بر اثر شدت تاسف وحسرت بر وضع آنها جان خود را

ازدست  دهی . اما چرا حسرت نخوری؟ برای این که الله از اعمال آنها آگاه است و آنچه

را شایسته آنند به آنها می دهد

آیه 9= در این آیه با توجه به بحث هایی که قبلا پیرامون هدایت وضلالت و ایمان و کفر

گذشت به بیان کوتاه روشنی پیرامون مبدا و معاد می پردازد و اثبات مبدا را با اثبات

معاد در یک دلیل جالب قرین کرده می فرماید الله هما ن کسی است که باد ها را فرستاد

تا ابرهایی را به حرکت در آورند . پس ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده و

خشکی می رانیم بعد به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم آری زنده شدن

مردگان بعد از مرگ نیز همین گونه است نظام حساب شده ای که برحرکت باد ها و

بعد حرکت ابرها و بعد از آن نزول قطره های حیاب بخش باران وبه دنبال آن زنده شدن

زمین های مرده حاکم است خود بهترین دلیل و گواه بر این حقیقت است که دست قدرت

حکیمی در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر می کند

آیه 10=به دنبال این بحث توحیدی به اشتباه بزرگ مشرکان که عزت خویش را از بت ها

می خواستند اشاره کرده می فرماید کسانی که عزت می خواهند از الله بطلبند چرا که تمام

عزت از آن الله است . از آنجا که تنها ذات پاک اوست که شکست ناپذیر است لذا تمام عزت

از آن اوست و هر کس عزتی کسب میکند از برکت دریای بی انتهای اوست

در حالات امام حسن مجتبی میخ وانیم که در ساعات اخیر عمرش هنگامی که یکی از یاران

به نام جنادة  از او اندرزخواست نصایح ارزنده و موثری برای او بیان فرمود که از جمله این

بود هرگاه بخواهی بدون داشتن قبیله عزیز باشی وبدون قدرت حکومت و هیبت داشته باشی

از سایه ذلت معصیت الله به در آی و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر

بعد راه وصل به عزت را چنین تشریح می کند سخنان پاکیزه و عقاید پاک به سوی او صعود

می کند وعمل صالح را او بالا می برد . الکلم الطیب به اعتقادات صحیح نسبت به مبدا ومعاد

وآیین الله تفسیر شده است . بعد به نقطه مقابل آن پرداخته می گوید و کسانی که نقشه سوء

می کشند عذاب شدیدی برای آنهاست و تلاش و کوشش آلوده و نا پاک و فاسد آنها نابود

می گردد و به جایی نمی رسد

آیه 11= با توجه به این که در آیات گذشته سخن از مسلاه توحید و معاد وصفات الله در

میان بود در این آیه نخست به آفرینش انسان در مراحل مختلف اشاره کرده می گوید الله

شما را از خاک آفرید بعد از نطفه و بعد از آن شما را به صورت همسران یکدیگر درآورد

مسلم است که انسان از خاک است هم از این نظر که جد انسان ها آدم از خاک آفریده

شده و هم از این نظر که تمام موادی که جسم انسان را تشکیل می دهد و یا انسان از آن

تغذیه می کند ویا نطفه اواز آن منعقد می شود همه سرانجام به موادی که در خاک ها

نهفته است منتهی می شود بعد وارد چهارمین و پنجمین مرحله حیات انسان شده موضوع

بار داری مادران و وضع حمل آنها را پیش کشیده می گوید هیچ جنس ماده ای بار دار

نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر به علم الله

خاک بی جان و مرده کجا و انسان زنده عاقل وهوشیار و پر ابتکار کجا؟

نطفه بی ارزش که از چند قطره آب متعفن تشکیل شده کجا و انسانی رشید و زیبا و مجهز

به حواس مختلف و دستگاه های گونا گون کجا و بعد به مرحله ششم و هفتم این برنامه

شگرف در حلقه دیگر پرداخته و به مراحل مختلف عمر و فزونی و کاستی آن بر اثر

عوامل مختلف اشاره کرده می گوید و هیچ انسانی عمر طولانی نمی کند یا از عمرش کاسته

نمی شود مگر این که در کتاب علم الله ثبت است و ازقوانین و برنامه هایی تبعیت می کند که

حاکم بر آنها علم و قدرت اوست و سرانجام آیه را با این جمله پایان می دهد همه اینها بر

الله آسان است

آفرینش این موجود عجیب و هم چنین مسائل مربوط به جنسیت و زوجیت و بار داری و وضع

حمل و افزایش  وکاستی عمر  چه از نظر قدرت و چه از نظر علم ومحاسبه همه برای او سهل

وساده است و اینها گوشه ای از آیات انفسی هستند که از یک سو ما را به مبدا عالم هستی

مربوط و آشنا می کنند و از سوی دیگر دلائل زنده ای بر مساله امکان معاد محسوب می  شوند

یک سلسله عوامل طبیعی در افزایش یا کوتاهی عمر دخالت دارند که بسیاری از آنها برای بشر

تا کنون شناخته شده است همانند تغذیه صحیح و کار و حرکت مداوم و دوری از هیجانات مداوم

و داشتن ایمان قوی که بتواند انسان را در ناملایمات زندگی آرامش و قدرت بخشد

ولی علاوه بر اینها عواملی وجود دارد که در روایات اسلامی روی آن تاکید شده است به عنوان

نمونه به دو روایت زیر توجه فرمائید

الف- پیامبر گرامی می فرماید انفاق در راه الله وصله رحم خانه ها را آباد و عمر ها را طولانی

می کند

ب- امام باقر می فرماید نیکو کاری و انفاق پنهانی فقر را بر طرف ساخته و عمر را افزون می کند

آیه 12= دریای آب شیرین و شور یکسا ن نیستند در این آیه بهخش دیگری از ایات آفاقی که

نشانه های عظمت و قدرت اویند در مورد آفرینش دریاها وبرخی برکات و فوائد آنها اشاره کرده

می فرماید دو دریا یکسان نیستند این یکی گوارا و شیرین برای نوشیدن خوشگوار است و آن

دیگرشور وتلخ

با آن که هر دو روز نخست به صورت قطرات باران شیرین و گوارا از آسمان بر زمین نازل شده اند

وهردو از یک ریشه مشتقند اما در دو چهره کاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته اند

و عجیب این که از هردو گوشت تازه می خورید واز هر دو وسائل زینتی برای پوشیدن

استخراج می کنید بعلاوه از هر دو می توانید برای نقل و انتقالات خود ومتاع ها بهره بگیرید

لذا کشتی ها را می بینی که از هر طرف دریا ها را می شکافند و پیش می روند تا از

فضل الله بهره گیرید و شاید حق شکر او را ادا کنید

آیه 13= باز در اینجا به قسمت دیگری از آیات توحید و نعمت های بی پایان الله اشاره می کند

تا ضمن آگاهی دادن به انسان حس شکر گزاری آنان را در مسیر شناخت معبود

حقیقی بر انگیزد می فرماید او شب را در روز داخل میکند وروز را درشب . بعد به

مساله تسخیر خورشید و ماه اشاره کرده می گوید و خورشید و ما ه را مسخر شما

کرده . چه تسخیری از این برتبر و بالاتر که همه آنها در مسیر منافع انسان حرکت

می کنند وسرچشمه انواع برکات در زندگی بشرند اما این خورشید و ماه در عین این که

بطور کاملا منظم در مسیر خود می گردند و خدمتگزار لایق وخوبی برای انسانند

نظامی که حاکم بر آنهاست جاودانی نیست لذا به دنبال بحث تسخیر می افزاید هریک

تاسر آمد معینی به حرکت خود ادامه می دهد بعد به عنوان ننیجه گیری از این بحث

توحیدی می فرماید این است الله شما الله ای که نظام نور وظلمت و حرکات حساب

شده خورشید و ماه را با تمام برکاتشان مقرر فرموده است و حاکمیت در عالم مخصوص

اوست ومعبود هایی را که شما جز او می خوانید حتی حاکمیت و مالکیت به اندازه

پوست نازکی که روی هسته خرما کشیده شده در سرتاسر عالم هستی ندارند

آیه 14= بعد می افزاید اگر آنها را برای حل مشکلات خود بخوانید هرگز صدای شما

را نمی شنوند . چرا که قطعاتی از سنگ وچوب بیش نیستند جمادند وبی شعور

به فرض  که ناله واصرار والحاح شما را بشنوند هرگز توانایی پاسخ گویی به نیاز های

شما ندارند چرا که روشن شد حتی به اندازه پوست نازک هسته خرمایی مالک

سود وزیانی در جهان هستی نیستند

و از این بالاتر روز قیامت که می شود آنها پرستش و شرک شما را منکرمی شوند

و می گویند الهی اینها پرستش ما نمی کردند بلکه هوای نفس خویش را در حقیقت

می پرستیدند در پایان آیه برای تاکید بیشتر می فرماید هیچ کس مانند الله که از همه

چیز آگاه است تو را با خبر نمی سازد اگر می گوید بتها در قیامت پرستش شما را

انکار می کنند واز شما بیزاری می جویند تعجب نکنید زیرا کسی از این موضوع

خبر می دهد که از تمام عالم هستی و ذره ذره آن آگاه است

آیه 15= در تعقیب دعوت موکدی که در آیات گذشته به سوی توحید و مبازه با هر گونه

شرک وبت پرستی آمده بود ممکن است این توهم برای بعضی پیش آید که الله

چه نیازی به پرستش ما دارد؟ در این آیه می فرماید ای مردم شما نیازمند به الله

هستید و الله از هر نظر بی نیاز وشایسته حمد وستایش است آری بی نیاز حقیقی و

قائم بالذات در تمام عالم هستی یکی است و او الله است همه انسان ها بلکه همه

موجودات سر تا پا نیازند وفقر وابسته به آن وجود مستقل که اگر لحظه ای ارتباطشان

قطع شود هیچند وپوچ . این ما هستیم که از طریق عبادت واطاعت او را ه تکامل را

می پیماییم و به آن مبدا بی پایان فیض در پرتو عبودیتش لحظه به لحظه نزدیک تر

می شویم بنا بر این او هم غنی است وهم حمید . یعنی در عین بی نیاز ی آنقدر

بخشند ه ومهربان است که شایسته هررگونه حمد وسپاسگزاری است

آیه 16= در این آیه برای تاکید همین فقر ونیاز انسان ها به او می فرماید اگر بخواهد

شما را می برد وخلق جدیدی را می آورد او نه نیازی به طاعت شما دارد ونه بیمی از

گناهانتان

آیه 17=و در این آیه باز به عنوان تاکید مجدد می فرماید و این کار برای الله نا ممکن

نیست آری او هرچه را اراده کند به آن فرمان می دهد موجود باش آن نیز بلافاصله

موجود می شود

آیه 18= این آیه به پنج نکته در ارتباط با آیات قبل اشاره می کند نخست این که درآیات

گذشته آمده بود که اگر الله بخواهد شما را می برد و قوم دیگری را به جای شما

می آورد این سخن ممکن است برای بعضی این سوال را به وجود آورد که مخاطبین این

آیه  همه از افراد گنه کار نیستند آیا ممکن است مومنان صالح نیز گرفتار عواقب

گناهان دیگران شوند ومحکوم به فنا گردند اینجاست که می فرماید و هیچ گنه کاری

بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد این جمله از یک سو ارتباط به عدل الله دارد که

هرکس را درگرو کار خود می شمرد و از سوی دیگر به شدت  مجازات روز رستاخیز

اشاره دارد در جمله دوم همین مساله را به صورت دیگری مطرح می کند می گوید و

اگر شخص سنگین باری . دیگری را برای حمل گناهان خود بخواند پاسخ منفی به

دعوت او می دهدو چیزی از آن را بر دوش نخواهد گرفت هر چند از نزدیکان او باشد

بالاخره در سومین جمله پرده از این حقیقت بر میدارد که انذار های پیامبر تنها در

دل های آماده اثر می گذارد می فرماد تو فقط کسانی را بیم می دهی که از الله خود در

پنهانی می ترسند ونماز را بر پا می دارند تا د ر دلی خوب الله نباشد و در نهان  و

آشکار احسای مراقبت یک نیروی معنوی بر خود نکگند و با انجام نماز که قلب را

زنده میکند وبه یاد الله وا می دارد به این احساس درونی مدد نرساند انذار های

انبیا و اولیا بی اثر خواهد بوددر جمله چهارم بازبه این حقیقت بر می گردد که الله

از همگان بی نیاز است می افزاید هرکس پاکی و تقوا پیشه کند نتیجه آن به خودش

باز می گردد

سرانجام در پنجمین و آخرین جمله هشدار می دهد که اگر نیکان وبدان به نتایج اعمال

خود در این جهان نرسند مهم نیست چرا که بازگشت همگان به سوی الله است و سر

انجام حساب همه را خواهد رسید

آیه 19= نور وظلمت یکسان نیست به تناسب بحث هایی که پیرامون ایمان وکفر در

آیات گذشته بود در اینجا چهار مثال جالب برای مومن و کافر ذکر می کند که آثار ایمان

و کفر به روشن ترین وجه در آن مجسم شده است درنخستین مثال کافر ومومن را به

نا بینا وبینا تشبیه کرده می گوید هرگز کور و بینا مساوی نیستند . ایمان به انسان در

جهان بینی و اعتقاد و عمل وتمام زندگی روشنایی و آگاهی می دهد اما کفر ظلمت است

و تاریکی و در آن نه بینش صحیحی از کل عالم هستی است ونه از اعتقاد درست و

عمل صالح خبری

ادامه تفسیر سوره 35

 

ادامه تفسیر سوره 35:

آیه 20= و از آنجا که چشم بینا به تنهایی کافی نیست باید روشنایی و نوری نیز باشد

تا انسان با کمک این دو عامل موجودات را مشاهده کند در این آیه می افزاید و نه تاریکی

ها با نور برابرند چرا که تاریک منشا گمراهی و عامل سکون و رکود است اما نور و

روشنایی منشا حیات و زندگی و حرکت و جنبش ورشد و نمو و تکامل است

آیه 21= بعد می افزاید وهرگز سایه آرام بخش با باد داغ و سوزان یکسان نیستند مومن در

سایه ایمانش در آرامش و امن و امان به سر می برد اما کافر به خاطر کفرش در ناراحتی و

رنج می سوزد

آیه22= و سرانجام در آخرین تشبیه می گوید وهرگز زندگان و مردگان یکسان نیستند مومنان

زندگانند و دارای تلاش و کوشش و حرکت و جنبش اما کافر همچون چوب خشکیده ای است

که نه طراواتی نه برگی و نه گلی و نه سایه دارد و جز برای سوزاندن مفید نیست  در پایان

آیه می افزاید الله پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می رساند تا دعوت حق را به گوش

جان بشنود وبه ندای منادیان توحید لبیک گوید و تو نمی توانی سخن خود را به گوش آنان که

در گور خفته اند برسانی . فریاد تو هر قدر رسا و سخنانت هر اندازه دلنشین و گویا باشد

مردگان و کسانی که بر اثر اصرار در گناه و غوطه ور شدن در تعصب  وعناد و ظلم و فساد

روح انسانی خود را ازدست داده اند مسلما آمادگی برای پذیرش  دعوت تو ندارند

آیه 23= بنا بر این از عدم ایمان آنها نگران مباش وبیتابی مکن و ظیفه تو ابلاغ و انذار است

تو تنها بیم دهنده ای

آیه 24= اگر کور دلان ایمان نیاورند عجیب نیست در آیات گذشته به اینجا رسیدیم که افرادی

هستند هم چون مردگان و نابینایان که سخنان انبیا در دل آنها کمترین اثری ندارد به دنبا ل

آن در اینجا برای این که پیامبر را در این زمینه دلداری دهد میفرماید ما تورا به حق برای

بشارت و انذار فرستادیم و هیچ امتی در گذشته نبود مگر این که انذار کننده ای داشت تو

ندای خود را به گوش آنان برسان به پاداش های الهی بشارت ده و از کیفر های الله آنها را

بترسان خواه پذیراشوند یا بر سر عناد ولجاج بایستند

آیه 25= در این آیه می افزاید اگر تو را تکذیب کنند عجیب نیست و غمیگین مباش زیرا

کسانی که قبل از آنها بودند نیز پیامبرانشا ن را تکذیب کردند در حالی که فرستادگان آنها

با معجزات و دلائل روشن و کتاب های محتوی پند و اندرز و کتاب های آسمانی مشتمل

بر احکام و قوانین روشنی بخش به سراغشان آمدند

آیه 26= در این آیه به کیفر دردناک این گروه اشاره کرده می فرماید چنان نبود که آنها از

کیفر الهی مصون بمانند و دائما به تکذیب های خود ادامه دهند سپس کافران را گرفتم و سخت

مجازات کردم جمعی را گرفتار طوفان ساختیم گروهی را گرفتار تند باد و یرانگر و جمعی را بوسیله

صیحه آسمان و صاعقه وزلزله در هم کوبیدم بعد در پایان برای تاکید و بیان عظمت و شدت مجازات

آنها می گوید مجازات من نسبت به آنها چگونه بود؟ این درست به آن می ماند که شخصی عمل مهمی

را انجام می دهد وبعد از حاضران سوال می کند کار من چگونه بود؟

آیه 27= این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود . در اینجا بار دیگر به مساله توحید باز می گردد

و صفحه تازه ای از کتاب تکوین را در برابر دیدگان انسان ها می گشاید تا پاسخی دندان شکن به مشرکان

لجوج ومنکران سر سخت توحید باشد نخست می گوید آیا ندیدی الله از آسمان آبی نازل کرد وبوسیله

آن میوه هایی به وجود آوردیم با الوان مختلف

آری می بینید که از آب وزمین واحد یکی بی رنگ و دیگری تنها دارای یک رنگ این همه رنگ های

مختلفی از میوه های گونا گون و گل های زیبا و برگ ها و شکوفه ها در چهره های مختلف به

وجود آمده است الوان ممکن است به معنی رنگ های ظاهری میوه ها باشد وممکن است کنایه

از تفاوت در طعم و ساختما ن و خواص گونا گون آنها  بوده باشد د ر دنباله آیه به تنوع طرقی که

در کوهها وجود دارد و سبب شنا خت جاده ها از یکدیگر می شود اشاره کرده می گوید

.از کوهها نیز جاده هایی آفریده شده به رنگ سفید و سرخ با رنگ هایی متفاوت و گاه به رنگ

کاملا سیاه

آیه 28= در این آیه مساله تنوع الوان را د ر انسان ها وجانداران دیگر مطرح کرده می گوید

از انسان ها و جنبندگان و چهار  پایان نیز افرادی آفریده شده که رنگ های متفاوتی دارند

آری انسان ها با این  که همه از یک پدر و مادرند دارای نژاد ها و رنگ های کاملا متفاوتند

بعضی سفید هم چون برف و بعضی سیاه همچون مرکب حتی در یک نژآد نیز تفاوت در

میان رنگ ها بسیار است

گذشته از چهره ظاهری رنگ های باطنی آنها و خلق وخوهای آنها و استعداد وذوق هایشان

کاملا متنوع و مختلف است . پس از بیان این نشانه های توحیدی در پایان به صورت یک

جمع بندی می گوید آری مطلب چنین است از آنجا که بهره گیری از این آیات بزرگ آفرینش

بیش از همه برای بندگان خردمند و دانشمند است در دنباله آیه می فرماید تنها بندگان

عالم ودانشمندند که از الله می ترسند آری از میان تما م بندگان دانشمندانند که به مقام

عالی خشیت یعنی ترس از مسئولیت توام با درک عظمت مقام الله نائل می شوند این حالت

خشیت مولود سیردر ایات آفاقی و انفسی و آگاهی از علم وقدرت الله وهدف آفرینش

 است. منظور از علما کسانی هستند که اعمالشان آنها هماهنگ با سخنانشان باشد کسی

که گفتارش با کردارش هماهنگ نباشد عالم نیست

در پایان آیه به عنوان یک دلیل کوتاه بر آنچه گذشت می فرماید الله توانای شکست نا پذیر و

آمرزنده است . عزت و قدرت بی پایانش سر چشمه خوف و خشیت اندیشمندان است

وغفوریتش که نشانه رحمت بی انتهای اوست سبب رجا و امید آنان است و به این ترتیب

این دو نام مقدم بندگان الله را در میان خوف ورجاء نگه می دارد می دانیم حرکت مداوم

به سوی تکامل بدون اتصاف به این دو وصف ممکن نیست

آیه 29= معامله پر سود با الله . از آنجا که در آیه قبل به مقام خوف و خشیت عالمان اشاره

شده بود د ر این آیه به مقام امید و رجاء آنها اشاره کرده می فرماید کسانی که کتاب الهی

را تلاوت می کنند نماز را بر پا می دارند واز آنچه به آنها روزی داده ایم در پنهان و آشکار

انفاق می کنند آنها امید تجارتی دارند که نابودی و فساد وکساد در آن نیست بدیهی است که

تلاوت در اینجا به معنی قرائت سرسری و خالی از تفکر و اندیشه نیست خواندنی است که

سرچشمه فکر باشد فکری که سرچشمه عمل صالح شود عملی که از یک سو انسان را به

الله پیوند دهد که مظهر آن نماز است واز سوی دیگر به خلق الله ارتباط دهد که مظهر

آن نماز است این انفاق گاهی مخفیانه صورت می گیرد تا نشانه اخلاص کامل باشد و گاه

آشکار ا تا مشوق دیگران شود و تعظیم  شعائر شود آری علمی که چنین اثری دارد

مایه رجا و امید واری است

آیه 30= این آیه هدف این مومنان را ستین را چنین بیان می کند آنها این اعمال

صالح را انجام می دهند تا الله اجر و پاداششان را بطور کامل بپردازد و از فضلش

بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکور است این جمله در حقیقت اشاره به نهایت

اخلاص آنهاست که در اعمال نیک خود جز به پاداش الهی نظر ندارند و الله علاوه

بر پاداش معمولی که آن خود گاهی صدها یا هزاران برابر عمل است از فضل

خود بر آنها می افزاید و مواهبی از فضل گسترده اش به آنها می بخشد

آیه 31= از آنجا که در آیت های گذشته سخن از مومنان پاکدلی در میان بود که آیات

کتاب الهی را تلاوت می کنند وبه کار می بندند در این آیه از این کتاب آسمانی و

دلائل صدق آنها  و هم چنین حاملان واقعی کتاب سخن می گوید و بحثی را که در آیات

پیشین پیرامون توحید بود با این بحث که پیرامون نبوت است تکمیل کرده می فرماید

و آنچه از کتاب بر تو وحی فرستادیم حق است و آنچه را در کتب پیشین آمده تصدیق

می کند الله نسبت به  بندگانش آگاه وبیناست .

جمله وان الله بعباده لخبیر بصیر بیانگر علت حقانیت قران و هماهنگی آن با واقعیت ها

ونیازهاست چرا که از سوی الله نازل شده که بندگان خود را به خوبی می شناسد و

نسبت به نیازشان بصیر وبیناست

خبیر به معنی آگاهی از بواطن و عقائد ونبات وساختمان رو حی انسان و بصیر به معنی

بینایی نسبت به ظواهر و پدیده های جسمانی اوست

آیه 32= وارثان حقیقی میراث انبیا . این آیه به موضوع مهمی در این رابطه یعنی حاملان این

کتاب بزرگ آسمانی همان کسانی که بعد از نزول قران بر قلب پاک پیامبر این مشعل فروزان

را در آن زمان و قرون و اعصار دیگر حفظ و پاسداری نمودند اشاره کرده می فرماید

سپس این کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم منظور از کتاب

در این جا قران است ارث به چیزی گفته می شود که بدون داد وستد و زحمت به دست

می آید و الله این کتاب بسیار بزرگ را این گونه در اختیار مسلمانان قرار داد بعد به یک

تقسیم بندی مهم در این زمینه پرداخته می گوید از میان آنها عده ای به خویشتن ستم

کردند و گروهی را ه میانه را در پیش گرفتند و گروهی به فرمان الله در نیکی ها بر

دیگران پیشی گرفتند و این فضیلت بزرگی است الله پاسداری این کتاب آسمانی را بعد

از پیامبرش بر عهده این امت گذاشته امتی که بر گزیده الله است ولی در میان این امت

گروه های مختلفی یافت می شوند بعضی به وظیفه بزرگ خود در پاسداری از این کتاب

و عمل به احکامش کوتاهی کرده و در حقیقت بر خویشتن سرتم نمودند گروهی دیگر تا

حد زیادی به این وظیفه پاسداری و عمل به کتاب قیام نموده اند هر چند لغزش ها و نا

رسائی هایی در کار خود نیز داشته اند و بالاخره گروه ممتازی وظایف سنگین خودرا

به نحو احسن انجام داده ودر این میدان مسابقه بزرگ بر همگا ن پیشی گرفته اند که در

راس این گروه اما مان معصوم قرار دارند

آیه 33= آنجا که نه غمی است نه رنجی و نه درماندگی

این آیات در حقیقت نتیجه ای است برای آنچه در آیات گذشته آمده بود می فرماید پاداش

پیشگامان در خیرات ونیکی ها باغ های جاویدان بهشت است که همگی در آن وارد

می شوند

بعد به سه بخش از نعمت های بهشتی که بعضی جنبه مادی دارد وظاهری وبعضی جنبه

معنوی و باطنی و قسمتی نیز ناظر به نفی و طرد هر گونه مانع ومزاحم است اشاره کرده

می گوید این پیشگامان در خیرات در آن بهشت جاویدان به دستبند هایی از طلا و

مروارید آراسته اند و لباسشان در آنجا حریر است

آنها در این دنیا به زرق وبرق ها بی اعتنایی کردند در بند لباس های فاخر نبودند الله به

جبران اینها در جها ن دیگر بهترین لباس ها و زیور ها را بر آنها می پوشاند

آیه 34= بعد از ذکر این نعمت مادی به نعمت معنوی خاصی اشاره کرده می فرماید آنها

می گویند حمد وستایش برای الله است که اندوه را از ما بر طرف ساخته سپس این

مومنان بهشتی می افزایند الله ما آمرزنده و سپاسگزار است با وصف غفوریتش اندوه

سنگین لغزش ها وگناهان را بر طرف ساخته وبا وصف شکوریتش مواهب جاودانی

که هرگز سایه شوم غم بر آنها نمی افتد به ما ارزانی داشته

آیه 35= سرانجام به سراغ آخرین نعمت که نبودن عوارض ناراحتی و عوامل مشقت

وخستگی و رنج و تعب است رفته از قول آنها می گوید ستایش برای آن کسی است

که با فضل خود ما را در این سرای اقامت جاویدان جای داد که نه در آنجا رنجی به ما

می رسد و نه سستی و واماندگی

به این ترتیب در آنجا نه عوامل مشتقت بار جسمانی وجود دارد نه از اسباب رنج روحی

خیری است

آیه 36= معمولا قران در کنار بشارت ها به انذار ها می پردازد تا دو عامل خوف ورجا

را که انگیزه حرکت تکاملی است تقویت کند لذا در اینجا سخن از مجازات های مادی و

معنوی است نخست می فرماید آنها که راه کفر را پیش گرفتند آتش دوزخ برای آنهاست

همان گونه که بهشت دار مقام وسرای جاویدان است دوزخ نیز برای این گروه جایگاه

ابدی است بعد می افزاید هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمی شود تا بمیرند و از این رنج

و الم رهایی یابند مرگ برا این گونه اشخاص یک دریچه نجات است اما با جمله گذشته

این دریچه بسته شده باقی می ماند دریچه دیگر و آن این که زند ه بمانند ومجازاتشان

تدریجا نخفیف یابد ویا تحمل آنها را بیفزاید تا نتیجه آن تخفیف درد و رنج باشد این

دریچه را نیز با جمله دیگری می بندد و می گوید چیزی از عذاب دوزخ از آنها تخفیف

داده نخواهد شد ودر پایان آیه به عنوان تاکید بر قاطعیت این وعید الهی می فرماید این

گونه هر کفران کننده ای را جزا می دهیم

آری جزای کفران کننده سوختن در عذاب درد ناک آتش است آتشی که با دست خود

افروخته و هیزمش را افکار واعمال و و جود او تشکیل می دهد

آیه 37= ما را باز گردانید تا عمل صالح انجام دهیم این آیه به قسمت دیگری از عذاب

دردناک آنها پرداخته و انگشت روی بعضی از نکات حساس در این زمینه گذارده می گوید

آنها در دوزخ فریا د می زنند الهی ما را خارج کن تا عمل صالحی به جا بیاوریم غیر از

آنچه انجام می دادیم آری آنها با مشاهده نتایج اعمال سو خود در ندامت عمیقی فرو

می روند و تقاضای باز گشت به دنیا می کنند برای انجام اعمال صالح

به هر حال در برابر این تقاضا یک پاسخ قاطع از سوی الله به آنها داده میشود می فرماید

آیه شما را به اندازه ای که هرکس اهل تذکر است در آن متذکر می شود عمر ندادیم؟

و آیه بیم دهنده الیه به سراغ شما نیامد؟ اکنون که چنین است و تمام وسائل نجات در

اختیارتان بود و از آن بهره نگرفتید باید در همین جا گرفتار باشید اکنون بچشید که

برای ستمگران یاوری نیست

آیه 38=در این آیه به تقاضایی که کفار در دوزخ برای بازگشت به دنیا دارند پاسخ

داده می گوید الله غیب آسمان ها وزمین را می داند چنین الله ای مسلما از آنچه در

درون دلهاست آگاه است آری او می داند اگر به درخواست دوزخیان پاسخ مثبت گفته

شود وباز به دنیا بر گردند همان اعمال گذشته را ادامه خواهند داد علاوه بر این آیه

هشداری است به همه مومنان که در اخلاص نیات خویش بکوشند جز الله کسی را در

نظر نداشته باشند

آیه 39= به دنبال بحث هایی که در آیات گذشته پیرامون سرنوشت کفار و مشرکان آمده

بو د در اینجا از طریق دیگری آنها را مورد باز خواست قرار داده بطلان طریقه آنها

را با دلائل آشکاری روشن می سازد نخست می گوید او کسی است که شمارا جانشینان

در زمین قرارداد او عقل وشعور و فکر وهوش داده طریقه استفاده کردن از این امکانات

را به شما انسان هآ آموخته است با این حال چگونه ولی نعمت اصلی خود را فراموش

کردید

این جمله هشداری است به همه انسان ها که بدانند دوران آنها ابدی و جاودانی نیست

همان گونه که آنها جانشین اقوام دیگر شدند پس از چند روزی آنها نیز می روند و اقوام

دیگری جانشین آنها خواهند شد به همین دلیل بلافاصله می گوید پس هر کس کافرشد

کفر او به زیان خودش خواهد بود و کفر کافران در نزد الله شان چیزی حز خشم و غضب

نمی افزاید خشم الهی به معنی بر چیدن دامنه رحمت و دریغ داشتن لطف از کسانی است

که مرتکب اعمال زشتی شده اند و به هر حال کفرشان چیزی جز زیان وخسران به آنان

نمی افزاید

آیه 40= این آیه پاسخ قاطع دیگری به مشرکان می دهد و به آنها خاطر نشان می سازد

که اگر انسان از چیزی تبعیت  میکند یا به آن دل می بندد باید دلیلی از عقل بر آن داشته

باشد یا دلیلی از نقل قطعی . شما که هچ یک از این دو را در اختیار نداردی تکیه گاهی

جز فریب و غرور نخواهید داشت . می فر ماید بگو این معبودانی را  که جز الله می خوانید

به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده اند

با این حال پرستش آنها چه دلیلی دارد ؟ معبود بودن فرع بر خالق بودن است حال که

ثابت شد هیچ دلیل عقلی برای مدعای شما نیست آیا دلیلی از نقل در اختیار دارید؟ آیا

کتابی آسمانی در اختیار آنها گذارده ایم و آنها دلیل روشنی  از آن بر کار خود دارند؟

به آنها هیچ دلیل وبینه و برهان روشنی از کتب الهی در اختیار ندارند . پس سرمایه آنها

چیزی جز مکر وفریب نیست بلکه این ستمگران به یکدیگر جز وعده های دروغین

نمی دهند

آیه 41= آسمان ها وزمین با دست قدر ت او بر پاست . در این آیه سخن از حاکمیت الله

بر مجموعه آسمان ها و زمین است ودر حقیقت بعد از نفی دخالت معبود های ساختگی

در جهان هستی به اثبات توحید خالقیت وربوبیت پرداخته می فرماید الله آسمان ها وزمین

را نگاه می دارد  تا از نظام خود منحرف نشوند نه تنها آفرینش در آغاز با الله است که

نگهداری و تدبیر و حفظ آنها نیز به دست قدرت اوست بلکه آنها هر لحظه آفرینش جدیدی

دارند وفیض هستی لحظه به لحظه به آنها می رسد که اگر لحظه ای رابطه آنها با آن مبدا

بزرگ قطع شود راه فنا و نیستی را پیش می گیرند

بعدبه عنوان تاکید می افزاید و هر گاه منحرف گردند کسی جز او نمی تواند آنها را نگاه

دارد نه بتهای ساختگی شما و نه فرشتگان و نه غیر آنها هیچ کس قادر بر این کار نیست

در پایان آیه برای این که راه توبه را به روی مشرکان گمراه نبندد و اجازه بازگشت در

هر مرحله به آنها بدهد می فرماید او بردبار وغفور است به مقتضای حلمش در مجازات

آنها تعجیل نمی کند و به مقتضای غفور یتش توبه آنها را با شرائطش در هر مرحله که

باشد پذیرا میشود

آیه 42= مشرکان عرب هنگامی که می شنیدند بعضی از امت های پیشین هم چون یهود

پیامبران الهی را تکذیب کردند و آنها را به شهادت رساندند می گفتند ولی ما چنین نیستم

اگر فرستاده الیه به سراغ ما بیاید ما هدایت پذیر ترین امت ها خواهیم بود ولی همان ها

هنگامی که آفتاب عالمتاب اسلام از افق سرزمینشان طلوع کرد و پیامبر اسلام همراه

بزرگ ترین کتاب آسمانی به سراغشان آمد نه تنها نپذیرفتند بلکه در مقام تکذیب و مبارزه

و انواع مکر و فریب بر آمدند این آیه و دو آیه بعد نازل شد و آنها را بر این ادعا های

تو خالی و بی اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد

استکبار و حیله گری سر چشمه بدبختی های آنها بود . در آیات پیشین سخن از مشرکان

وسرنوشت آنها در دنیا و آخرت در میان بود در این آیه می فرماید آنها با نهایت تاکید

سوگند یاد کردند اگر انذار کننده ای به سراغشان بیاید بطور مسلم از همه امت ها هدایت

یافته تر خواهند بود آری آنها هنگامی که تماشاگر صفحات تاریخ گذشته بودند بسیارتعجب

می کردند وهمه گونه ادعا در باره خود داشتند و لا ف ها می زدند

اما هنگامی که محک تجربه آمد به میان و کوره امتحان سخت داغ شد و خواسته آنها عملی

شد نشان دادند که آنها نیز ازهمان قماشند بطوریکه قران در دنباله همین آیه فرمود پس

هنگامی که انذار کننده آلهی آمد جز فرار و فاصله گرفتن از حق چیزی بر آنها نیفزود

این تعبیر نشان می دهد که آنها قبلا نیز بر خلاف ادعاهایشان طرفدار حق نبودند قسمتی از

آیین ابراهیم را که در میان آنها وجود داشت محترم نمی شمردند

آیه 43= این آیه توضیحی است بر آنچه در آیه قبل گذشت می گوید دوری آنها از حق به

خاطر این بود که طریق استکبار در زمین را پیش گرفتند وهرگز حاضر نشدند در برابر

حق تسلیم شوند و نیز به خاطر آن بود که حیله گری های زشت وبد را پیشه کردند ولی

این حیله گری ها سوء تنها دامان صاحبانش را می گیرد او را در برابر خلق رسوا و

بینوا و در پیشگه الهی شرمسا ر می کند در حقیقت این آیه می گوید آنها تنها به دوری

کردن از این پیامبر بزرگ الهی قناعت نکردند بلکه برای ضربه زدن به او از تمام توان

و قدرت خود کمک گرفتند و انگیزه اصلی آن کبر وغرور و عدم خضوع در مقابل حق بود

در دنباله آیه این گروه مستکبر مکار و خیانتکار را با جمله پر معنی و تکان دهنده ای

تهدید کرده می گوید آیا آنها انتظاری جز این دارند که گرفتار همان سرنوشت پیشینیان

شوند؟ این  جمله کوتاه اشاره ای دارد به تما م سرنوشت های شوم اقوام گردنکش و

طغیانگری هم چون قوم نوح و عاد وثمود و قوم فرعون که هر کدام به بالی عظیمی گرفتار

شدند بعد برای تاکید بیشتر می افزاید هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نمی یابی

وهرگز برای سنت الهی دگر گونی نخواهی یافت نوسان و دگرگونی سنت ها در باره کسی

تصور می شود که آگاهی محدودی دارد ولی الله که عالم وحکیم و عادل است سنتش در

باره آیندگان همان است که در باره پیشینیان بوده است سنت هایش ثابت و تغییر نا پذیر

است
آیه 44= در این آیه این گروه مشرک و مجرم را به پیگیری آثار گذشتگان و سرنوشتی

که به آن گرفتار شدند دعوت می کند تا آنچه را از تاریخ درباره آنها شنیده اند با چشم

در سرزمین های متعلق به آنها ودر لابلای آثارشان ببینند می فرماید آیا سیر در زمین

نکردند تا بنگرند عاقبت کار کسانی که پیش از آنها بودند چه شد . اگر اینها  چنین تصور

می کنند که از آنان نیرومند ترند سخت در اشتباهند چرا که آنها از اینها قویتر و پر قدرت تر

بودند بعلاوه انسان ها هر قدر نیرومند و قوی باشند  قدرت آنها در برابر قدرت الله صفر

است چرا که نه چیزی در آسمان نه در زمین از حوزه قدرت او فرارنخواهد کرد واورا عاجز

و نا توان نخواهد ساخت زیرا او دانا و تواناست نه چیزی از نظرش مخفی وپنهان است و

نه کاری در برابر قدرتش مشکل است ونه کسی بر او چیره میشود

آیه 45= اگر لطف او نبود جنبنده ای بر پشت زمین نبود

این آیه که آخرین آیه سوره فاطر است بحث های تند وتهدید های شدید گذشته این سوره

را با بیان لطف و رحمت الله برمردم روی زمین پایان می دهد همان گونه که این سوره

را با گشایش رحمت الله بر مردم آغاز کرد

آیه قبل که مجرمان بی ایمان را تهدید به سرنوشت پیشینیان می کرد این سوال را برای بسیاری

از آنها ودیگران مطرح می سازد که اگر سنت الهی در باره همه گردنکشان چنین است پس

چرا این قوم مشرک و سرکش مکه را مجازات نمی کند؟

در پاسخ این سوال می فرماید اگر الله همه مردم را به خاطر اعمالی که انجام داده اند مجازات

کند و هیچ مهلتی برای اصلاح و تجدید نظر و خود سازی به آنان ندهد جنبنده ای را بر پشت

زمین باقی نخواهد گذاشت . آن چنان مجازات های پی در پی نازل میشد و صاعقه ها و زلزله ها

وطوفان ها گنهکاران ظالم را در هم می کوبید که زمین جای زندگی برای کسی نبود ولی الله

به لطف وکرمش آنها را تا زمان معینی به تاخیر می اندازد و به آنها فرصت برای توبه و اصلاح

می دهد اما این حلم وفرصت الهی حسابی دارد تا زمانی است که اجل آنها فرا نرسیده باشد اما

هنگامی که اجل آنها فرارسد هرکس به مقتضای عملش جزا می دهد چراکه الله نسبت به بندگانش

بصیر وبیناست هم اعمال آنها را می بیند وهم از نیات آنها با خبر است .پایان

 

 

فضیلت سوره 35:

این سوره 45 آیه دارد و هر که این سوره را قرائت کند روز قیامت بر هشت در بهشت

اورا می خوانند و به وی گویند از هر دری می خواهی وارد شود اگر آیه 29 تا 30

را در چهار پارچه نو پاک از پنبه نویسد ودر میان متاع تجارت نهد سود بسیار از آن کند

به تلاوت کننده مکرو ه و ناراحتی نرسد و از خیر دنیا و آخرت آنقدر به او عطا شود که

به قلب او خطور نمی کرد پایان

سوره 36 وتفسیر آن

 

 

سورة 36  :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یس (1) وَالقُرءَانِِ الحَکِیمِ (2) اِنَّکَ لَمِنَ المُرسَلِینَ (3) عَلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍِ (4) تَنزِیلَ

العَزیزِ  الرَّحِیمِ (5) لِتُنذِرَ قَومٌا مَّآ اُنذِرَءَ ابَآ وُهُمُ فَهُم غَفِلُونَ (6) لَقَد  حَقَّ القَولُ  عَلَی

اَکثَرِهِم فَهُم لَا یُومِنُونَ (7) اِنَّا جَعَلنَآ فِی اَعنَقِهِم اَغلَاٌ فَهِیَ اِلَی الاَذَقَانِ فَهُم مُّقمَحُونَ

(8) وَجَعَلنَا مِن بَینِ اَیدِیهِم سَدَّا وَمِن خَلفِهِم سَدَّآ فَاغشَینَهُم فَهُم لَا یُبصِرُونَ (9)

وَسَوَآءُ عَلَیهِم ءَانذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لَا یُومِنُونَ (10) اِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ  اتَّبَعَ الذِّکرَ وَ

خَشِیَ الرَّحمَنَ بِالغَیبِ فَبَشرهُ بِمَغفِرَةٍ وَاَجرٍ کَرِیمٍ (11) اِنَّا نَحنُ نُحِی المَوتَی وَنَکتُبُ

مَاقَدَّمُوا وَءَ اثََرهُم وَکُلَّ شَیءٍ اَحصَینَهُ فِی اِمَامٍ مُّبِینٍ (12) واضرِب لَهُم مَّثَلٌا اَصحَبَ

 القَریَةٍ اِذجَآءَ هَا المُرسَلَونَ (13) اِذ اَرسَلنَا اِلَیهم ُاثنَینِ فَکَذَّبُوهُمَآ فَعَزَّزنَا بِثَالِثٍ

فَقَالُوا اِنَّآ اِلَیکُم مُّرسَلُونَ (14) قَالُوا مَآ اَنتُم اِلَّا بَشَرً مِّثلُنَا وَمَآ اَنزَلَ الرَّحمَنُ  مِن شَیءٍ

اِن اَنتُم اِلَّا تَکذِبُون (15) قَالُوا رَبُّنَا یَعلَمُ اِنَّآ اِلَیکُم لَمُرسَلُونَ (16) وَمَا عَلَینَآ اِلَّا

البَلَغُ المُبِینُ (17) قَالُوا اِنَّا تَطَیَّرنَا بِکُم لَئِن لَّم تَنتَهُوا لَنَرجُمَنَّکُم وَلَیَمسَّنَّکُم مِنَّا عَذَابً

اَلِیمً (18) قَالُوا طَئرُکُم مَّعَکُم اَئن ذُکِّرتُم بَل اَنتُم قَومً  مُّسرِفُونَ (19) وجآ ءَ مِن

اَقصَا المَدِینَةِ رَجُلً یَسعَی قَالَ یَقَومِ اتَّبِعُوا المُرسَلِینَ (20) اتَّبِعُوا مَن لَّا یَسئَلُکُم اَجرٌا

وَهُم مُّهتَدُونَ (21) وَمًَالِیَ  لَا اَعبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَاِلَیهِ تُرجَعُونَ (22) ءَ اتَّخِذُ مِن

دُونِهِ ءَ الِهَةٌ اِن یُردنِ  الرَّحمَنُ  بِضُرٍِ لَّاتُغنِ عَنِّیِ شَفَعَتُهُم شَیئٌا وَلَا یُنقِذُونٍ (23)

اِنُّی اِذٌا لَّفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ (24) اِنِّی ءَامَنتُ بِرَبِکُم فَاسمَعُونِ (25) قِیلَ ادخُلِ الجَنَّةَ

قَالَ یَلَیتَ قَومِی یَعلَمُونَ (26) بِمَا غَفَرلِی رَبِّی وَجَعَلَنِِی مِنَ المُکرَمِینَ (27) ومَآ

اَنزَلنَا عَلَی قَومِهِ  مِن بَعدِهِ  مِن جُندٍ مِّنَ السَّمَآ ءِ وَمَا کُنَّا مُنزِلِین (28) اِن کَانَت

اِلَا صَیحَةٌ وَحِدَةٌ  فَاِذَاهُم خَمِدُونَ (29) یَحَسرةٌ عَلَی العِبَادِ  مَا یَاتِیهِم مِّن رَّسُولٍ

اِلَّآ کَانُوا بِهِ  یَستَهزءُونِ (30) اَلَم یَرُوا کَم اَهلَکنَا قَبلَهُم مِّنَ  القُرُونِ اَنَّهُم اِلَیهِم

لَا یَرجِعُون (31) وَاِن کُلُّ لَّمَّا جَمِیعً لَّدَینَا مُحضَرُونَُ (32) وَءَ ایَةً لُّهُمُ الاَرضُ

المَیتَةُ اَحیَینَهَا وَاَخرَجنَا مِنهَا حَبٌَّا فَمِنهُ  یَآکُلُونَ (33) وَجَعَلنَا فِیهَا جَنَّتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَ

اَعنَبٍ وَفَجَّرنَا فِیهَا مِنَ العُیُونٍ (34) لِیَا کُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلتَهُ  اَُیدِیهِم اَفَلا

یَشکُرُونَ (35) سُبحَنَ الَّذِی خَلَقَ الاَزوَجَ کُلَّهَا مِمَّا تَنبِتُ الاَرضُ وَمِن اَنفُسِهِم

وَمِمَّا لَایَعلَمُون (36) وَءَ ایَةً لُّهُم الَّیلُ  نَسلَخُ  مِنهُ  النَّهَارَ فَاِذَاهُم مُّظلِمُونَ (37)

وَالشَّمسُ تَجرِی لِمُستَقَرٍ لَّهَا ذَلِکَ تَقدِیرُ  العَزِیزِ العَلِیمِ (38) وَالقَمَرَ قَدَّرنَهُ 

مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالعُرجُونِ القَدِیمِ (39) لَا الشَّمسُ یَنبَغِی لَهَا اَن تُدرِکَ  القَمَرَ

وَلَا الَّیلُ  سَابِقُ  النَّهَارِ  وَکَلًّ  فِی فَلَکٍ  یَسبَحُونَ (40) وَءَ ایَةً اَنَّا حَمَلنَا ذُرِّیتَهُم

فِی الفُلکِ  المَشحُونٍ (41) وَخَلَقنَا لَهُم مِّن مِّثلِهِ  مَا یَرکَبُونَ (42) وَاِن نَّشَا

نُغرِقهُم فَلَا صَریخَ لَهُم وَلَا هُم یُنقَذُونَ (43) اِلَّآ رَحمَةٌ مِّنَّا وَمَتَعٌا اِلَی حِینٍ (44)

وَاِذَآ قِیلَ لَهُمُ  اتَّقُوا مَا بَینَ اَیدِیکُم وَمَا خَلفَکُم لَعَلَّکُم تُرحَمُونَ (45) وَمَا تَاتِیهِم

مِّن ءَ ایَةٍ مِّن ءَ ایَتِ  رَبِّهِم اِلَّآ کَانُوا عَنَها مُعرِضِینَ (46)  وَاِذَا قِیلَ لَهُم اَنفِقُوا

مِّمَآ رَزَقَکُم الله ُ  قَالَ  الَّذینَ  کَفَرُوا لِلَّذِینَ ءَ امَنُوا اَنُطعِمُ مَن لَّو یَشَآءُ  اللهُ اَطمَعَهُ

اِن اَُنتُم اِلَّآ فِی ضَلَلٍ  مُّبِینٍ (47) وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الوَعدُ  اِن کُنتُم صَدِقِینَ (48)

مَایَنظُرُِونَ  اِلَّا صُیحَةٌ  وَحِدَةٌ تَآخُذُهُم وَهُم یَخصِّمُونَ (49) فَلَا یَستَطیعُونَ تَوصِیَةٌ

وَلَا اِلَی اَهلِهِم یَرجِعُونَ (50) وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَاِذَاهُم مِّن الاَجدَاثِ  اِلَی رَبِّهِمِ 

یَنسِلُونَ (51) قَآلُوا یَوَیلَنَا مَن بَعَثنَا مِن مَّرقَدِنَا هَذَا مَآ وَعَد الرَّحمَنُ  وَصَدَقَ

المُرسَلُونَ (52) اِن کَانَت اِلَّآ صُیحةٌ  وَحِدَةٌ  فَاِذَا هُم جَمِیعً لَّدَینَا مُحضَرُونَُ (53)

فَالیَومَ  لَا تُظلَمُ  نَفسً شَیئٌا وَُلَا تُجزَونَ اِلَّا مَا کُنتُم تَعمَلُونَ (54) اِنَّ اَصحَبَ

الجَنَّةِ  الَیَومَ فِی شُغُلٍ  فَکِهُونَ  (55) هُم وَاَزوَجُهُم فِی ظِلَلٍ  عَلَی الاَرَآئکِ

مُتَّکُِونَ (56) لَهُم فِیهَا فَکِهَةً  وَلَهُم مَّایَدّ عُونَ  (57) سَلَمً  قَولٌا مِّن رَّب  رَّحیمٍ

(58) وَامتَزُوا الیَومَ اَیُّهَا المُجرِمُون (59) اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یَبَنِی ءَ ادَمَ اَن لَّا

تَعبُدُ وا الشَّیطَنَ اِنَّهُ  لَکُم عَدُوًّ مُّبِینً  (60) وَاَنِِ اعبُدُونی هَذَا صِرَطً  مُّستَقِیمً

(61) وَلَقَد اَضَلَّ  مِنکُم جِبِلٌا کَثِیرٌا اَفَلَم تَکُونُوا تَعقِلُونَ (62) هَذِهِ  جَهَنَّمُ  الَّتِی

کُنتُم تُوعَدُونَ  (63) اصَلوهَا الیَومَ بَمَا کُنتُم تَکفُرُونَ (64) الیَومَ نَختِمُ  عَلَی

اَفوهِهِم وَتُکَلِّمُنَا اَُیدِیهِم وَتَشهَدُوا اَرجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَکسبُونَ (65) وَلَو نَشَآءُ

لَطَمَسنَاعَلَی اَعیُنِهِم فَآستَبَقُوا الصِّرَطَ فَانَّی یُبصِرُونَ  (66) وَلَو نَشَآءُ  لمَسخنَهُم

عَلَی مَکَانَتِهِم فَمَا استَطعُوا مُضِیٌَّا وَلَا یَرجِعُونَ (67) وَمَن نُّعَمِّرهُ  نُنَکِّسهُ  فِی

 الخَلقِ  اَفَلَا یَعقِلُونَ (68) وَمَا عَلَّمنَهُ  الشِّعرَ  وَمَا یَنبَغِی لَهُ  اِن هُوَ اِلَّا ذِکرً وَ

قُرءَانً  مُّبِینً  (69) لِینذِرَمَن کَانَ  حَیَّا وَیَحِقَ القَولُ  عَلَی الکَفِرِینَ (70) اَوَلم

یَرُوا اَنَّا خَلَقنَا لَهُم مِمَّا عَمِلَت اَیدِینَآ اَنعَمٌا فَهُم لَهَا مَلِکُونَ  (71) وَذَلَّلنَهَا لَهُم

فَمِنهَا رَکُوبُهُم وَمِنهَا یَاکُلُونَ (72) وَلَهُم فِیهَا مَنَفِعُ  وَمَشَاربُ  اَفَلَا یَشکُرُونَ

(73) وَاتَّخَذُوا مِن دُون اللهِ  ءَ الِهَةٌ  لَّعلَّهُم یُنصَرُونَ (74) لَا یَستِیعُونَ  نَصرَهُم وَهُم

لَهُم جُندً  مُّحضَرُونَ (75) فَلَا یَحزُنکَ  قَولُهُم اِنَّا نَعلَمُ  مَا یُسرِّونَ  وَمَا یُعلِنُونَ (76)

اَوَلَم یَرَ الاِِنسَنُ  اَنَّا خَلَقنَهُ  مِن نُّطفَةٍ  فَاِذَا هُوَ خَصِیمً  مُّبینً  (77) وَضَرَبَ  لَنَا مَثَلٌا وَ

نَسِیَ خَلقَهُ  قَالَ  مَن یُحِی  العِظَمَ وَهِیَ رَمِیمً  (78) قُل یُحیِیهَآ الَّذِی  اَنََشَاَهَآ اَوَّلَ  مَُرَّةٍ

وَهُوَ بِکُّلِ  خَلقٍ  عَلِیمُ  (79) الَّذِی  جَعَلَ  لَکُم مِّن الشَّجَرِالاَخضَرِنَآرٌا فَاِذَآ اَنتُم مِّنهُ 

تُوقِدُونَ (80) اَوَلَیسَ  الَّذِی  خَلَقَ السَّمَوتِ  وَالاَرضَ  بِقَدِرٍ  عَلَی اَن یَخلُقَ  مِثلَهُم

بَلَی وَهُوَ الخَلَّقُ  العَلِیمُ  (81) اِنَّمَآ اَمرُهُ  اِذَ آ اَرَادَ شَیئٌا اَن یَقَولَ لَهُ  کُن فَیَکُونُ

(82) فَسُبحَنَ الَّذِی بِیَدِهِ  مَلَکُوتُ  کُلِّ شَیءٍ  وَاِلَیهِ تُرجَعُونَ (83)

تفسیر سوره 36

تفسیر سوره 36:

محتوای سوره : در این سوره چهار بخش عمده مخصوصا دیده می شود

1= نخست سخن از رسالت پیامبر اسلام و قران و هدف از نزول این کتاب بزرگ آسمانی است

2= بخش دیگر ازرسالت سه نفر از پیامبران الهی و چگونگی دعوت آنها به سوی توحید و

مبارزه پی گیر و طافت فرسای آنها با شرک سخن می گوید

3= بخشی از این سوره که از آیه 33 شروع می شود تا 44 ادامه دارد مملو ازنکات جالب

توحیدی و بیان گویا از آیات و نشانه های عظمت الله در عالم هستی است

4= بخش مهم دیگری از این سوره در مسائل مربوط به معاد و دلائل گونا گون آن وچگونگی حشر

ونشر و سوال و جواب در روز قیامت و پایان جهان و بهشت و دوزخ سخن می گوید ودر لا بلای

این بحث ها آیاتی تکان دهنده برای بیداری و هشیار ی غافلان و بی خبران آمده است که اثری

نیرومند در دلها و جانها دارد

آیه1= این سوره مثل 28سوره دیگر قران با حروف مقطعه آغاز می شود و این بار دو حرف یا- سین

آیه اول سوره را تشکیل می دهد

در خصوص سوره یس نام رسول الله است و دلیل بر آن این است که بعد از آن می فرماید تو از مرسلین

و بر صراط مستقیم هستی

آیه 2= به دنبال این حروف مقطعه همانند بسیاری از سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز شده سخن

از قران مجیدبه میان می آورد منتها در اینجا به آن سوگند یاد کرده می گوید سوگند به قران حکیم

گویی قران را موجودی زنده و عاقل و رهبر و پیشوا معرفی می کند که می تواند درهای حکمت را به

روی انسان ها بگشاید

البته الله نیازی به سوگند ندارد ولی سوگند های قران همواره دارای دو فایده مهم است نخست تاکید

روی مطلب و دیگر بیان عظمت چیزی که به آن سوگند یاد می شود

آیه 3= این آیه چیزی را که سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است بازگو می کند می فرماید مسلما تو

از رسولان الله هستی

آیه 4= رسالتی که توام با حقیقت است و بودن تو بر صراط مستقیم

آیه 5= بعد می افزاید این قرانی است که از ناحیه الله عزیز و رحیم نازل شده عزت و رحمتش که یکی

مظهر انذار و دیگر ی مظهر بشارت است با هم آمیخته و این کتاب بزرگ آسمانی را در اختیار انسان

ها گذارده است

آیه 6= این آیه هدف اصلی نزول قران را این گونه شرح می دهد قران را بر تو نازل کریدم تا قومی

را انذار کنی که پدران آنها انذار نشدند و به همین دلیل آنها در غفلت فرو رفته اند

قران نازل شد تا مردم غافل را هوشیار و خواب زدگان را بیدار سازد

آیه 7= بعد قران به عنوان یک پیشگویی در باره سران کفر و سردمداران شرک می گوید فرمان و

وعده الهی بر اکثر آنها تحقق یافته وبه همین دلیل ایمان نمی آورند

حقیقت این است که انسان در صورتی اصلاح پذیر  و قابل هدایت است که فطرت توحیدی خود را با

اعمال زشت و اخلاق آلوده اش بکلی پایمال نکرده باشد وگرنه تاریکی مطلق برقلب او چیره خواهد

شد و تمام روزنه های امید برای او بسته می شود

آیه 8= در این آیه ادامه توصیف این گروه نفوذ نا پذیر است در نخستین توصیف آنها می گوید ما در

گردن های آنها غلهایی قرار دادیم که تا چانه های آنها ادامه دارد و سرهای آنها را به بالا نگاه داشته

است

چه جالب است تشبیهی که از حال بت پرستان لجوج خصوصا سران آنها به چنین انسان هایی شده

آنها طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافی را بر گردن و دست و پای خود بسته اند و غل های

آنها آنقدر پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاه داشته و از دیدن حقایق محروم ساخته آنها

اسیرانی هستند که نه قدرت فعالیت و حرکت دارند ونه قدرت دید

آیه فوق هم می تواند ترسیمی از حال این گروه بی ایمان در دنیا باشد و هم بیان حال آنها در آخرت

که تجسمی است از مسائل این جهان

آیه 9= این آیه توصیف دیگری از همین افراد است وترسیم گویایی از عوامل نفوذ نا پذیری آنها

می فرماید و ما در پیش روی آنها سدی قراردادیم در پشت سرشان سدی

آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده اند که نه راه پیش دارند ونه راه باز گشت

ودر همین حال چشمانشان را پوشانده ایم لذا نمی بینند و چنین است حال مستکبران

 خود خواه و خود بین و مقلد ان کور و کر ومتعصبان لجوج در برابر چهره حقایق

آیه 10= به همین دلیل در این آیه صریحا می گوید برای آنها یکسان است چه آنها را انذار کنی یا نکنی

ایمان نمی آورند

گفتار تو هر قدر نالفذ و وحی آسمانی هر قدر موثر باشد تا در زمینه آماده وارد نشود تاثیر

نخواهد گذاشت

آیه 11= چه کسانی انذار تو را می پذیرند؟ در آیات گذشته سخن از گروهی در میان بود که به هیچ

وجه آمادگی پذیرش انذار های آلهی را ندارند  اما در اینجا از گروه دیگری که درست در نقطه مقابل

آنها قرار گرفته اند سخن می گوید تا با مقایسه با یکدیگر همان گونه که روش قران دربحث است

مساله روشن تر شود می فرماید تو تنها کسی را انذار می کنی که از ذکر پیروی کند و از الله

رحمان در پنهان بترسد و از طریق برهان و استدلال او را بشناسدو کسی که گوش شنوا و

قلب آماده دارد و کسی که چنین است او را بشارت به مغفر ت و پاداش پر ارزش ده

آیه 12= بعد به تناسب بحثی که در ایت گذشته پیرامون اجر وپاداش پر ارزش مومنان و پذیرندگان

انذارهای انبیا آمده بود در این آیه به مساله معاد و رستاخیز و ثبت وضبط اعمال برای حساب

وجزا اشاره کرده می فرماید ما مردگان را زنده می کنیم

وتمام آثار آنها را می نویسیم

بنا بر این چیزی فرو گذار نخواهد شد مگر این که در نامه اعمال برای روز حساب محفوظ خواهد بود

و در پایان آیه برای تاکید بیشتر می افزاید ما همه چیز را در کتاب آشکار احصا کرده ایم

آیه 13= سرگذشت اصحاب القریه برای آنها عبرتی است

در تعقیب بحث هایی که در زمینه قران و نبوت پیامبر اسالم و مومنان راستین و منکران لجوج گذشت

در اینجا نمونه ای از وضع امتهای پیشین در همین زمینه مطرح شده و در ضمن این آیه و چند آیه

بعد که مجموعه 18 آیه را تشکیل می دهد سرگذشتی از چند تن از پیامبران پیشین را بیان می کند تا

هم هشداری باشد برای مشرکان مکه و هم تسلی و دلداری باشد برای پیا مبر ومومنان اندک آن روز

به هر حال تکیه بر این سرگذشت در قلب این سوره که خود قلب قران است به خاطر شباهت تمامی

است که با موقعیت مسلمانان آن روز دارد

اول می فرماید وبرای آنها اصحاب قریه را مثال بزن  هنگامی که فرستادگان الله به سوی آنها آمدند

قریه مفهوم گسترده ای دارد که هم شهر ها را شامل می شود و هم روستا ها را و هر چند در زبان

فارسی معمولی تنها به روستا اطلاق می شود

مشهور در میان مفسران این است که منظور از قریه در اینجا انطاکیه یکی از شهر های شامات بوده

است از آیات این سوره بر می اید که اهل این شهر بت پرست بودند واین رسولان برای دعوت آنها

به سوی توحید ومبارزه با شرک آمده بودن

آیه 14= بعد قران بعد از این بیان اجمالی و سربسته به شرح ماجرا پرداخته چنین می گوید در آن

زمان که دو نفر از رسولان را به سوی آنها فرستادیم اما آنها رسولان ما را تکذیب کردند لذا

برای تقویت آن دو شخص سومی ارسال نمودیم آنها همگی گفتند ما فرستادگان به سوی شما از

طرف الله هستیم

آیه 15= اکنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واکنشی نشان دادند قران می گوید

همان بهانه ای را که بسیاری از کافران سرکش دربرابر پیامبر الهی پیش کشیدند مطرح نمودند

آنان در جواب گفتند شما بشری همانند ما نیستند و الله رحمان چیزی نازل نکرده شما فقط

دروغ می گویید اگر بنا بود فرستاده ای از طرف الله بیاید باید فرشته مقربی باشد نه انسانی

هم چون ماهو همین را دلیل برای تکذیب رسولان و انکار نزول فرمان الهی پنداشتند

آیه 16= به هر حال این پیامبران از مخالفت سر سختانه آن قوم گمراه مایوس نشدند و ضعف

و سستی به خود راه ندادند ودر پاسخ آنها چنین گفتند الله ما می داند که ما قطعا فرستادگان

او به سوی شما هستیم

آیه 17= و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ رسالت بطور آشکار روشن نیست

آیه 18= ولی این کوردلان در برابر آن منطق روشن ومعجزات تسلیم نشدند بلکه بر خشونت

خود افزودند و از مرحله تکذیب پا فرا تر نهاده و به مرحله تهدید وشدت عمل گام نهادند

گفتند ما شما را به فال بد گرفته ایم وجود شما شوم است ومایه بد بختی شهر و دیار ما

ممکن است مقارن آمدن این پیامبران الهی حاصل شده باشد باز به این هم قناعت نکردند

بلکه با تهدید صریح و آشکار نیات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند و گفتند اگر از این

سخنان دست بر ندارید مسلما شما را سنگسار خواهیم کرد و مجازات درد ناکی از ما به شما

خواهد رسید

ممکن است ذکر عذاب الیم اشاره به این باشد که سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه می دهیم

تا مایه مرگ شما شود

آیه 19= اینجا بود که رسولان الهی با منطق گویای خود به پاسخ هذیان های آنها پرداختند

و گفتند شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید به این حقیقت واقف خواهید شد

اگر بد بختی وتیره روزی و حوادث شوم محیط جامعه شما را فرا گفته و برکات الهی از

میان شما رخت بر بسته عامل آن را در درون جان خود در افکار منحط و اعمال زشت و

شومتان جستجو کنید نه در دعوت ما

وسر انجا آخرین سخن این فرستادگان الله به آانان این بود که شما گروهی اسراف کارید

اگر توحید را انکار کرد ه به شرک روی می آورید دلیل آن اسراف و تجاوز از حق است

واگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نیز اسراف در گناه و آلودگی

به شهوات است

آیه 20= مجاهدی جان بر کف . در اینجا بخش دیگری از مبارزات رسولانی که در این داستان

به آنها اشاره شده آمده است و آن مربوط به حمایت حساب شده و شجاعانه مومنان اندک از

آنهاست که در برابر اکثریت کافر ومشرک ولجوج ایستاد هاند و تا سرحد جان از پیامبران الهی

دفاع کردند

نخست می فرماید ومرید با ایمان از نقطه دور دست شهر با سرعت و شتاب به سرا غ گروه

کافران آمد و گفت ای قو م من از فرستادگان الله پیروی کنید

این مرد که نامش را حبیب نجار ذکر کرده اند هنگامی که به او خبر رسید درقلب شهر مردم

بر این پیامبران الهی شوریده اند و شاید قصد شهید کردن آنها را دارند سکوت را مجاز ندانستند

با سرعت وشتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فرو

گذار نکرد تعبیر به رجل به صورت نا شناخته شاید اشاره به این نکته است که اویک فرد عایدی

بود قدرت وشوکتی نداشت و در مسیر خود تک و تنها بود تا مومنان عصر پیامبر در آغاز اسلام

که عده قلیلی بیش نبودند سر مشق بگیرند و بدانند حتی یک نفرمومن تنها نیز دارای مسئولیت

است و سکوت برای او جایز نیست

آیه 21= اکنون ببینیم این مومن مجاهد به چه منطق و دلیلی برای جلب توجه هم شهریانش متوسل

گشت؟ نخست از این در وارد شد از کسانی پیروی کنید که از شما اجر ومزدی در برار دعوت

خود نمی خواهند این خود نخستین نشانه صدق آنهاست که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند

نه از شما مالی می خواهند ونه جا ومقام و نه حتی تشکر وسپاس گزاری  واین هما ن چیزی

است که بار ها در آیات قران در مورد انبیای بزرگ به عنوان نشانه ای از اخلاص روی آن تکیه

شده تنها در سوره شعرا 5 بار جمله وما اسئلکم علیه من اجر تکرا ر گردیده است

بعد می افزاید به علاوه این رسولان چنانکه از محتوای دعوت و سخنانشان بر می آید افرادی

هدایت یافته اند

آیه 22= بعد به دلیل دیگری می پردازد و به سراغ اصل توحید که عمده ترین نکته دعوت این

رسولان بوده است می رود و می گوید من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است

فطرت سلیم می گوید کسی شایسته پرستش است که خالق ومالک وبخشنده مواهب باشد نه این

بت ها که هیچ کاری از آنان ساخته نیست وبه دنبال آن هشدار می دهد که مراقب باشید همه شما

سرانجام تنها به سوی او باز می گردید

یعنی نه تنها سرو کار شما در زندگی این جهان با اوست که در جهان دیگر نیز تمام سرنوشت شما

در دست قدرت او می باشد آری به سراغ کسی بروید که در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست

گرفته

آیه 23= و د ر سومین استدلال خود به وضع بت ها پرداخته و اثبات عبودیت را برای الله با نفی

عبودیت از بت ها تکمیل می کند می گوید آیا غیراز الله معبودانی را انتخاب کنم که اگر الله رحمن

بخواهد زیانی به من بر ساند شفاعت آنها کمترین فایده ای برای من نخواهد داشت مرا از مجازات

او هرگز نجات نخواهند داد

باز در اینجا از خودش سخن می گوید تا جنبه تحکم و آمریت نداشته باشد و دیگران حساب کار خود

را برسند

ایه 24= بعد این مومن مجاهد برای تاکید و توضیح بیشتر افزود هرگاه من چنین بت هایی را پرستش

کنم و آنها را شریک الله قرار بدهم در گمراهی آشکار خواهم بود

کدام گمراهی از این آشکار تر که انسان عاقل وبا شعور در برابر این موجودات بی شعور زانو زند و

آنها را در کنار خالق زمین و آسمان قرار دهد

آیه 25= این مومن تلاشگر و مبارز پس از این استدلالات و تبلیغات موثر وگیرا با صدای رسا در حضور

جمع اعلام کرد همه بدانید من به الله شما ایمان آورد هام و دعوت این رسولان را پذیرا شده ام

بنا بر این سخنان مرا بشنوید و بدانید من به دعوت این رسولان  مومنم و گفتار مرا به کار بندید که به

سود شماست

آیه 36= اما ببینیم عکس العمل این قوم لجوج در برابر این مومن پاکباز چه بود؟ قران سخنی از آن به

میان نمی آورد ولی از لحن آیات بعد استفاده می شود که آنها بر او شوریدند و شهیدش کردند

قران این حقیقت را با جمله جالب وسر بسته ای بیان کرده می گوید به او گفته شده وارد بهشت شو

این تعبیر نشان می دهد که شهادت این مرد مومن همان و داخل شدن او در بهشت همان

البته روشن است منظور از بهشت در اینجا بهشت برزخی است چرا که هم از آیات و هم از روایات

استفاده میشود که بهشت جاویدان در قیامت نصیب مومنان خواهد شد همان گونه که دوزخ نیزدر

مورد بدکاران چنین است به هرحال روح پاک این مرد به آسمان ها در جوار قرب رحمت الهی و در

نعیم بهشتی شتافت و در آنجا تنها آرزویش این بود که گفت ای کاش قوم من می دانستند و این چنین

مومن و عاشق هدایت مردم است واز گمراهی آنان رنج می برد

ایه 27= ای کاش میدانستند که الله مرا مشمول آمرزش وعفو خویش قرار داد و در صف گرامیان جای

داد

ای کاش چشم حق بینی داشتند و آنچه را در پشت این پرده است ببینند یعنی تا این همه نعمت و اکرام

و احترام الله را بنگرند و بدانند در مقابل اهانت های آنها الله چه لطفی در حق من فرموده است ای کاش

می دیدند و ایمان می آوردند اما افسوس

آیه 28= دیدیم که مردم شهر انطاکیه چگونه به مخالفت با پیامبران الهی قیام کردند اکنون ببینیم سر

انجام کارشان چه شد؟ قران در این زمینه می گوید ما بر قوم او بعد از شهادت وی هیچ لشکری از

آسمان نفرستادیم واصولا سنت ما چنین نیست که برای نابود ساختن این اقوام سرکش متوسل به این

امور شویم

ما نیاز به این امور نداریم تنها یک اشاره کافی است که همه آنها را خاموش سازیم و به دیار عدم

بفرستیم و تمام زندگی آنها را در هم بکوبیم

آیه 29= بعد می افزاید تنها یک صیحه آسمانی تحقق یافت صیحه ای تکان دهنده و مرگبار ناگهان

همگی خاموش شدند یک صیحه آن هم در یک لحظه زود گذر بیش نبود فریادی بود که همه فریاد ها

را خاموش کرد وتکانی بود که همه را بی حرکت ساخت

آیه 30= در این آیه با لحنی بسیار گیرا و موثر برخورد تمام سرکشان تاریخ را با دعوت

پیامبران الله یک جا مورد بحث قرار داده می گوید واحسرتا بر این بندگان که هیچ پیامبری

برای هدایت آنها نیامد مگر این که او را به باد استهزا گرفتند بیچاره و محروم از سعادت

آنها گروهی که نه تنها گوش هوش به ندای رهبران ندهند بلکه به استهزا و سخریه آنها

بر خیزند

آیه 31= غفلت دائم .  این آیه با توجه به بحثی که در آیه قبل در باره غفلت مستمر گروه

عظیمی از مردم جهان در طول اعصار وقرون پیشین گذشت می فرماید آیا آنها ندیدند که ما

افراد زیادی از قرون و اقوام پیشین از آنها را بر اثرطغیان و ظلمشان به هلاکت رساندیم

اینها نخستین گروه نیستند اقوام سرکش دیگری در این جهان زندگی می کردند و سرنوشت

دردناک آنها که بر صفحات تاریخ ثبت است و آثار غم انگیزشان که در ویرانه های شهر ها ی

آباد آنها بر جای مانده در برابر چشم آنها قرار دارد آیا این مقدار برای درس عبرت کافی نیست

در پایان آیه می افزاید و آنها هرگز به سوی ایشان بازگشت نمی کنند یعنی مصیبت بزرگ اینجاست

که امکان باز گشت به دنیا و جبران گناهان و بدبختی های گذشته را ندارند چنان پل ها در پشت

سر آنان ویران گشته که باز گشتشان هرگز ممکن نیست؟

آیه 32= در این آیه می افزاید همه آنها بدون استثنا در روز قیامت نزد ما حاضر می شوند

یعنی اینطور نیست که اگر هلاک شوند و نتوانستند به این جهان باز گردند مسئله تمام است نه مرگ

در حقیقت آغاز کار است نه پایان  به زودی همگی در عرصه محشر برای حساب گرد آوری می شوند

وبعد از آن مجازات دردناک الهی مجازاتی مستمر و پی

یر در انتظار آنهاست

آیه 33= این هم نشانه های دیگر . از آنجا که بحث درآیات گذشته پیرامون مبارزه فر ستادگان الله

با شرک و بت پرستی بود هم چنین در آیه قبل اشاره ای به مساله معاد شده بود در اینجا نشانه هایی

از توحید ومعاد را تواما بیان می کند تا وسیله ای باشد برای بیداری منکران و ایمان به مبدا و معاد

نخست از احیای زمین های مرده وبرکاتی که از آن عائد انسان ها می شود بحث کرده می فرماید

زمین های مرده برای آنها نشانه آشکاری است از مبدا  و معاد ما آن را زنده کردیم و دانه هایی از

آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه می کنند مسئله حیات و زندگی  از مهم ترین دلائل توحید است

و با تمام پیشر فت های علمی هنوز کسی به درستی نمی داند تحت تاثیر چه عواملی در روز نخست

موجود ات بی جان تبدیل به سلول های زنده شده است؟

آیه 34= این آیه توضیح وتشریحی بر آیه قبل است و چگونگی حیات زمین های مرده را بیان

می کند می فرماید و ما در آن باغ هایی از نخل ها و انگور ها قرار دادیم و چشمه هایی از آن

جاری ساختیم

در آیه قبل سخن از دانه ای غذایی در میان بود اما در اینجا از میوه های نیرو بخش و مغذی سخن

می گوید که دو نمونه بارز و کامل آنها خرما و انگور است که هر یک غذایی کامل محسبو ب می شود

آیه 35=این آیه هدف آفرینش این درختان پر بار را چنین بیان می کند غرض این است که از میوه

آنه بخورند در حالی که دست آنها در ساختمان آن کمترین دخالتی نداشته آیا شکر الله را به جا نمی

آورند آری میوه هایی که به صورت غذای کامل بر شاخسار درختان ظاهر می شود بی آنکه کم ترین

نیازی به پختن یا تغییرات دیگر داشته باشد به مجر د چیدن از درخت قابل استفاده است و این نهایت

لطف و عظمت الله را در باره انسا ن ها نشان می دهد هدف آن است که حس حق شناسی و شکر

گزاری انسان ها را تحریک کند تا از طریق شکر گزاری قدم در مرحله معرفت الله بگذارند که شکر

منعم نخستین گام معرفت کردگار است

آیه 36= این آیه سخن از تسبیح و تنزیه الله می گوید خط بطلان بر شرک مشرکان که در آیه های

گذشته از آن سخن بود می کشد و راه توحید و یکتا پرستی را به همگان نشان می دهد می فرماید

منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید از آنچه زمین می رویاند و از خود آنان و از آنچه نمی دانند

بدیهی است الله نیاز به این ندارد که خویشتن را تسبیح و تنزیه کند این تعلیمی است برای بندگان

و دستور العملی است برای پیمودن خط تکامل

این آیه یکی دیگر از آیاتی است که محدود بودن علم انسان را بیان می کند و نشان می دهد که در

این جهان حقایق بسیاری است از جمله زوجیت در موجودات جهان که از علم و دانش ما پوشیده

است

آیه 37= هر یک از خورشید و ما ه آیتی هستند در اینجا بخش دیگری از نشانه های عظمت الله

را در جهان هستی بیان می کند نخست می فرماید شب برای آنها آیه ونشانه ای است از عظمت

الله . در حالی که نور آفتاب همه جا را فرا گرفته وسپاه ظلمت به عقب رانده شده ما نورآفتاب

و روز را از آن بر می داریم نا گهان تاریکی همه آنها را فرا می گیرد دقت در این تعبیر این

نکته را باز گو می کند که طبیعت اصلی کره زمین تاریکی است نور ور و شنایی صفتی است عارضی

که از منبع دیگری به او داده می شود هم چون لباس که بر تن کسی بپوشانند که هر گاه آن لباس

را بیرون آورد رنگ طبیعی تن آشکار می شود

آیه 38= سومین نشانه ای که بعد از آیت شب به آن اشاره شده آیت نور و روشنایی و آفتاب است

می گوید و خورشید نیز برای آنها آیتی است که پیوسته به سوی قرار گاهش در حرکت است

این آیه به وضوح حرکت خورشید را بطور مستمر بیان می کند اما در این که منظور از این حرکت

چیست جدید ترین تفسیر همان است که اخیرا دانشمندان کشف کرده اند و آن حرکت خورشید با

مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره دور دستی که

آن را ستاره وگا نامیده اند می باشد

به هر حال حرکت دادن خورشید این کره بسیار عظیمی که یک میلیون و دویست هزار مرتبه از

کره زمین بزرگ تر است آن هم با حرکت حساب شده د ر این فضای بیکران از هیچ کس میسر

نیست جز او الله ای که قدرتش فوق همه قدرت ها و علم ودانشش بی انتهاست

به همین جهت در پایان آیه می فرماید این تقدر الله قادر و داناست

در تعبیرات این آیه اشاره ای است پر معنی به نظام  سال شمسی که از حرکت خورشید در برج ها

حاصل می شود و به زندگی بشر نظم و برنامه می دهد

آیه 39= لذا د ر این آیه برای تکمیل این بحث از حرکت ماه و منازل آن که نظام بخش ایام ماه

است سخن می گوید و می فرماید ما برای ماه منزل هایی قرار دادیم و به هنگامی که این منزل ها

را طی کرد سر انجام به صورت شاخه کهنه قوسی شکل و زرد رنگ خرما در می اید

منظور از منازل همان منزل گاه های دویست وهشتگانه ای است که ماه قبل از محاق و تاریکی

مطلق طی می کند

این نظام عجیب به زندگی انسان ها نظم می بخشد ویک تقویم طبیعی آسمانی است که با سواد وبی

سواد تواناییی خواندن آن را دارد

آیه 40= در این آیه سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه وشب وروز است الله آن چنان

برنامه ای برای آنها تنظیم کرده که کمترین دگرگونی در وضع آنها پیدا نمی شود وتاریخ بشر

به خاطر همین ثبات کاملا تنظیم می شود

می فرماید نه برای خورشید سزاوار است که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشی می گیرد وهر

کدام از آنها در مسیر خود شناورند می دانیم خورشید دوران خود را در برج های 12 گانه در

یک سال طی  می کند در حالی که کره ماه منزل گه های خویش را دریک ماه طی میکند

بنا بر این حرکت دورانی ماه در مسیرش 12 بار از حرکت خورشید در مدارش سریع تر است

لذا می فرماید خورشید هرگز در حرکت خود به پای ماه نمی رسد تا حرکت یک ساله خو د را

در یک ماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد

از آنچه گفتیم روشن می شود که منظور از حرکت خورشید در این بحث حرکت آن به حسب

حس ما است

آیه 41= حرکت کشتی ها در دریا ها نیز آیتی است . در آیات پیشین سخن از نشانه های الله

در آفرینش آفتاب و ماه وشب وروز و هم چنین زمین و برکات زمین بوده و د ر این آیه سخن

از دریا ها و بخشی از نعمت ها و مواهب دریا عینی حرکت کشتی های نجاری ومسافرری

بر صحنه آنها میباشد لذا نخست می فرماید این نیز برای آنها آیت  ونشانه ای است از عظمت

الله که ما فرزندانشان را در کشتی هایی که مملو از وسائل زندگی است حمل کردیم

حرکت کشتی ها که بزرگ ترین و مهم ترین وسیله حمل ونقل بشرمی باشد و کاری که از آنها ساخته

است هزاران برابر مرکب های دیگر است نتیجه خواص ویژه آب و وزن مخصوص ا جسامی که کشتی

از آن ساخته شده وخاصیت باد ها در کشتی های باد بانی و انرژی اتمی در کشتی هایی که با نیروی

اتم کار می کند می باشد و همه اینها قوا ونیروهایی است که الله مسخر انسان ساخته و هریک

از آنها و نیز مجموعه آنها آیتی از آیات الهی است

آیه 42=برای این که توهم نشود که تنها مرکب الله داد کشتی هاست در این آیه می افزاید ما برایر

آنها مرکب های دیگری مثل آن افریدیم مرکب هایی که در خشکی یا در هوا و فضا راه می رود و انسان

ها و وسائل آنها را بردوش خود حمل میکند

آیه 43= این آیه برای روشن تر ساختن این نعمت بزرگ حالتی را که از دگرگون شدن این نعمت

به وجود می آید بیان می کند می گوید اگر بخواهیم آنها را غرق می کنیم آن چنان که نه فریاد رسی

داشته باشند نه نجات داده شوند به یک موج عظیم فرمان میدهیم کشتی آنها را واژگون کند

یا به گرداب ماموریت می دهیم آنها را در کام خود فرو بلعد یا به یک طوفان دستور می دهیم

آنها را مانند یک پر کاه بر دارد و در وسط امواج پرتاب کند

این ماییم که این نظام را تداوم می بخشیم تا آنها بهره گیرند و اگر گهگاه حوادثی از این قبیل

می فرستیم برای این است که اهمیت نعمتی را که در آن غرقند بدانند

آیه 44= سرانجام در این آیه برای تکمیل سخن فوق می افزاید مگر باز هم رحمت ما شامل حال

آنها شود و تا زمان معینی که پایان زندگی آنهاست از این زندگی بهره گیرند

آری با هیچ وسیله ای آنها نمی توانند نجات یابند جز این که نسیم رحمت ما بوزد ولطف ما به

یاری آنها بشتابد

آیه 45= از آنجا که در آیات گذشته سخن از بحث های مهمی از آیات الله در پهنه جهان هستی

بوده در اینجا عکس العمل کفار لجوج را در برابر آیات الهی و هم چنین دعوت پیامبر و انذار

به عذاب الله بیان می کند نخست می فرماید هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه پیش رو و

پشت سر شماست از عذاب های الهی بپرهیزید تا مشمول رحمت الهی شوید اعراض می کنند

و روی گردان می شوند

منظور از ما بین ایدیکم مجازات های دنیاست که نمونه ای از آن در آیآت قبل ذکر شده ومنظور

از ما خلفکم مجازات های آخرت است که در پشت سر دارند وتعبیر به پشت سر به خاطر آن

است که هنوز نیامده گویی پشت سر انسان در حرکت است و سرانجام روزی به او می رسد و

دامانش را می گیرد و منظور از پرهیز کردن از این مجازات ها این است که عوامل آن را ایجاد

نکنند و به تعبیر دیگرکاری نکنند که مستوجب این عقوبات شود

آیه 46= در این آیه بار دیگر ر وی همین معنی تاکید می کند ولجاجت و پافشاری این کور دلان

را در نادیده گرفتن آیات الهی و تعلمیات پیامبران مشخص ساخته می فرماید هیچ آیه ای ازآیات

الله شان برای آنها نمی آید مگر این که از آن روی گردان می شوند

نه بیان آیات انفسی در آنها موثر است ونه شرح آیا ت آفاقی و نه  تهدید و انذار و نه بشارت

و نوید به رحمت  الهی آنها به کورانی می مانند که نزدیک ترین اشیا اطراف خود را مشاهده

نمی کنند و حتی نور آفتاب را از ظلمت و تاریکی شب فرق نمی نهند

آیه 47= بعد قران انگشت روی یکی از موارد مهم لجاجت و اعراض آنها گذارده می گوید

هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه الله به شما روزی کرده است در راه او انفاق کنید

کافران به مومنان می گویند آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر الله خواست او را سیر می کرد

تنها در گمراهی آشکارید . این همان منطق بسیار عوامانه ای است که د ر هر عصر وزمان

از ناحیه افراد خود خواه و بخیل مطرح می شود که می گویند اگر فلانی فقیر است لابد کاری

کرده که الله می خواهد فقیر بماند و اگر ما غنی هستیم لابد عملی انجام داده ایم که مشمول

لطف الله شده ایم بنا بر این نه فقر آنها و نه غنای ما هیچ کدام بی حکمت نیست

غافل ازاین که جهان میدان آزمایش و امتحان است الله یکی را با تنگ دستی آزمایش میکند

ودیگری را با غنا و ثروت و گاه یک انسان را در دو زمان با این دو در بوته امتحان قرار

می دهد که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع ومراتب شکر گزاری را به جای میا ورد؟

یا همه را زیر پا می گذارد و به هنگام غنا از آنچه در اختیار دارد در راه او انفاق می کند

یا نه

آیه48= صیحه های رستاخیز . به دنبال ذکر منطق سست وبهانه جویانه کفار در مورد انفاق ها

که درایات قبل گذشت در اینجا سخن را از استهزای آنها نسبت به قیام قیامت شروع می کند و

منطق پوسیده آنها در مورد انکار معاد یا جواب قاطع درهم می کوبد

بعلاوه بحث هایی را که در طی آیات پیشین در زمینه توحید بیان شد با بحث های معاد تکمیل

کرده می فرماید آنها می گویند اگر راست می گوئید این وعده ای را که شما می دهید کی خواهد

آمد ؟

این که شما نمی توانید تاریخی برای قیام قیامت تعیین کنید دلیل بر این است که در گفتار خود

صادق نیستید

آیه 49= این آیه به این سوال توام با سخریه یک پاسخ محکم و جدی داده می گوید قیام قیامت

و پایان این جهان برای الله مساله پیچیده و کار مشکلی نیست آنها جز این انتظار نمی کشند که

یک صیحه عظیم آسمانی فرا رسد و آنان را ناگهان فرو گیرد در حالی که مشغول جنگ و جدال

در مورد دنیای خویش هستند همین یک فریاد عظیم آسمانی کافی است که همه را دریک لحظه

کوتاه هر کدام در همان مکان وهمان حالتی که هستند قبض روح کند و زندگی پر غوغای مادی

آنها که معرکه دعواها ومیدان جنگ دائمی آنان است جای خود را به دنیایی خاموش و خالی

از هر سر وصدا بدهد

در روایات اسلامی از پیامبر گرامی اسلام آمده است که این صیحه آسمانی آنچنان غافل گیرانه است

که دو نفردر حالی که پارچه ای را گشوده اند و مشغول معامله اند پیش از آن که آن را بر چینند و

بپیچند جهان پایان می یابد و کسانی هستند که در آن لحظه لقمه غذا از طرف برداشته  اما پیش از

آن که به دهان آنها برسد صیحه آسمانی فرا می رسد و جهان پایان می  یابد

کسانی هستند که مشغول تعمیر وگل مالی حوضند تا چهار پایان را سیراب کند پیش از آنکه چهار

پایان سیراب شوند قیامت بر پا می شود.به هرحال قران با این تعبیر کوتاه و قاطع به آنها هشدار

می دهد که قیامت بطور ناگهانی و غافلگیرانه برپا می شود وثانیا موضوع پیچیده ای نیست که

آنها در امکانش به بحث ومخاصمه بر خیزند با یک صیحه همه چیز پایان می گیرد و دنیا به آخر

می رسد

آیه 50= لذا در این آیه می گوید این مساله به قدری سریع و برق آسا و غافلگیر انه است

که حتی توانایی بر وصیت و سفارش نخواهند داشت و حتی فرصت مراجعت به سوی خانواده

ومنزل های خود را پیدا نمی کنند معمولا هنگامی که حادثه ای به انسان دست می دهد وانسان

احساس می کند پایان عمرش نزدیک شده سعی میکند هر جا هست خود را به منزل وماوای

خویش برساند ودر میان همسر وفرزندانش قرار گیرد بعد کارهای نیمه تمام و سرنوشت باز

ماندگان خود را از طریق وصیت بر عهده این وآن بگذارد و سفار ش آنها را به دیگران بکند

اما مگر صیحه پایان دنیا به کسی مجال می دهد ؟ یا به فرض این که مجانی باشد مگر کسی

زنده می ماند که توصیه انسان را بشنود؟

آیه 51= بعد به مرحله دیگر که مرحله حیات بعد از مرگ است اشاره کرده می گوید و بار دیگر

در صور دمیده میشود پس نا گهان همه آنها ازقبرها بیرون آمده شتابان به سوی دادگاه

الله شان رهسپار می شوند خاک ها و استخوان های پوسیده به فرمان الله لباس حیات در تن می

پوشند و ازقبر سر بر می آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می شو

ند

همان گونه که با یک صیحه همگی مردند با یک نفخه دمیدن در صور جان می گیرند وزنده

می شوند نه مرگ آنها برای الله مشکلی دارد و نه احیای آنها

آیه 52= بعد می افزاید در این هنگام منکران رستاخیز و معاد می گویند ای وای بر ما چه کسی

 

ما را از خوابگاه مان بر انگیخت

این همان چیزی است که الله رحمن وعده داده است و فرستاد گان او راست گفتند

آری صحنه آن چنان گویا و وحشت انگیز است که انسان همه مسائل باطل  وخرافی را به دست

فراموشی می سپرد و جز اعتراف صریح به واقعیت ها راهی نمی یابد قبر ها را  به خوابگاهی

تشبیه می کند و رستاخیز را به بیدار شدن از خواب . چنانکه آمده: همان گونه که می خوابید

می میرید و همان گونه که از خواب بر می خیزید زنده می شوید

آیه 53= بعد برای توضیح چگونگی سرعت وقوع این نفخ صور می فرماید آن صیحه واحدی

بیش نیست فریادی عظیم بر می خیز د ناگهان همگی نزد ما حاضر می شوند

بنا بر این برای احیای مردگان وبرخاستن آنها ازقبر ها و حضورشان در دادگاه عدل الله زمان

زیادی لازم نیست همان گونه که برای مرگ انسان ها زمان طولانی لازم نبود صیحه اول

فریاد مرگ است وصیحه دوم فریاد زندگی و حیات و حضور در دادگاه عدل الله

آیه 54= در اینجا بحث پیرامون چگونگی حساب در محشر را سربسته گذارده و از

آن می گذرد و به تشریح سر انجام کار مومنان صالح و کافران طالح پرداخته چنین

می گوید امروزبه هیچ کس ذره ای ستم نمی شود

نه از پاداش کسی کاسته می شود ونه کیفرکسی افزون می شود وحتی به قدر یک سر سوزن

کم و زیاد و بیداد گری و ظلم وستم وجود ندارد . بعد به بیانی می پردازد که در حقیقت دلیل

روشن و زنده ای برای عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است می فرماید شما جز آنچه را

عمل می کردید جزا داده نمی شوید

آیه 55= بهشتیان غرق در مواهب مادی ومعنوی . در اینجا به گوشه ای از پاداش های مومنان

پرداخته و قبل از هر چیز روی مساله آرامش خاطر انگشت گذارده می گوید بهشتیان امروز به

نعمت های الله مشغولند که از هر اندیشه ناراحت کنند ه بر کنار می باشند

در نهایت سرور و شادی به سر می برند

آیه 56= بعد ازنعمت آرامش خاطر که خمیر مایه همه نعمت ها و شرط استفاده از همه مواهب است

به شرح نعمت های دیگر پرداخته چنین می گوید آنها و همسرانشان در سایه های لذت بخش بر

تخت ها و درخلوتگاه ها تکیه کرده اند

ازواج به معنی همسران بهشتی و یا همسران با ایمانی است که در این دنیا داشته اند

تعبیر به ظلال ( سایه ها ) نشان می دهد که در آنجا نیز آفتابی وجود دارد ولی نه آفتابی آزار دهنده

آری آنها در سایه مطبوع درختان بهشتی نشاط و سرور دیگری دارند

آیه 56= علاوه بر این برای آنها میوه بسیار لذ ت بخشی است وهرچه بخواهند در اختیار آنها خواهد

بود و به این ترتیب آنچه امروز در فکر انسان بگنجد و آنچه ازفکر او خطور نکند از انواع مواهب

و نعمت ها در آنجا آماده ومهیاست و پذیرایی الله از میهمانان خود در بالاترین سطح ممکن انجام

می شود

آیه 58= اما مهم تر از همه همان مواهب معنوی است که در این آیه به آن اشاره کرده می فرماید

برای آنها سلاو تهنیت الهی است این سخنی است از ناحیه الله رحیم و مهربان آنها

این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت او چنان روح انسان را در خود غرق میکند

به او لذت وشادی و معنویت می بخشد که با هیچ نعمتی برابر نیست آری شنیدن ندای محبوب ندایی

آمیخته با  محبت و آکنده از لطف سر تا پای بهشتیان را غرق سرور می کند که یک لحظه آن بر تمام

دنیا و آنچه در آن است برتری دارد و چنان آنها را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند

و همه نعمت های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند

آیه 59= چرا پرستش شیطان می کنید؟ بخشی از سرگذشت شوق انگیز و پر افتخار بهشتیان در

آیات قبل گذشت و در اینجا به قسمتی از سرنوشت دوزخیان و بندگان شیطان اشاره می کند

نخست این که در آن روز با خطابی تحقیر آمیز مخاطب میشوند به آنها گفته می  شود جدا شوید

امروز ای گنه کاران

شما بودید که در دنیا خود را در صفوف مومنان جا زده بودید و گاه به رنگ آنها در می آمدید واز

حیثیت و اعتبارشان استفاده می کردید امروز صفوف خود را از آنها جدا سازید و در چهره اصلی خود

ظآهر شوید

ادامه تفسیر سوره 36

 

ادامه تفسیر سوره 36

آیه 60= این آیه به ملامت ها و سرزنش های پر معنی الله نسبت به مجرمان در روز قیامت

اشاره کرده چنین می گوید آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را پرستش و

اطاعت نکنید که او دشمن آشکار شماست؟ این اخطار بطور مکرر بر زبان رسولان الهی جاری

شد و از سوی دیگر این پیمان در عالم تکوین به زبان اعطای عقل به انسان نیز گرفته شده

است چرا که دلائل عقلی به روشنی گواهی میدهد انسان نباید فرمان کسی را اطاعت کند که

از روز نخست کمر به دشمنی او بسته او را از بهشت بیرون کرده و سوگند به اغوای فرزندانش

خورده است

از سوی سوم با سرشت وفطرت الهی همه انسان ها بر توحید و انحصار اطاعت برای ذات پا ک

الله نیز این پیمان از انسان گرفته شده است و به این ترتیب نه با یک زبان که با چندین زبان این

توصیه الهی تحقق یافته و این عهد و پیمان سرنوشت ساز امضا شده است

آیه 61= در این آیه برای تاکید بیشتر وبیان آنچه وظیفه فرزندان آدم است می فرماید آیا من به

شما عهد نکردم که مرا بپرستید و از من اطاعت کنید که راه مستقیم همین است . از یک سو پیمان

گرفته که اطاعت شیطان نکنند چرا که او دشمنی و عداوت خود را از روز نخست آشکار ساخته و در

مقابل پیمان گرفته که از او اطاعت کنند و دلیلش را این قرار می دهد که صراط مستقیم همین است

واین در حقیقت بهترین محرک انسان هاست

ضمنا از این تعبیر استفاده می شود که این جهان سرای اقامت نیست چرا که راه را به کسی ارائه

می دهند که از گذر گاهی عبور می کند و مقصدی در پیش دارد

آیه62= باز برای شناسایی هر چه بیشتر این دشمن قدیمی خطرناک می افزاید او گروه زیادی از شما

را گمراه کرد آیا اندیشه نکردید؟ آیا نمی بینید چه بد بختی هایی شیطان بر سر پیروان خود آورده ؟

آیا تاریخ پیشینیان را مطالعه نکردید تا ببینید بندگان او به چه سر نوشت شوم و درد ناکی گرفتار

شدند؟ پس چرا دشمنی را که امتحان عداوت خود را بار ها و بارها داده است جدی نمی گیرید؟ باز با

او طرح دوستی می ریزید و حتی او را رهبر و ولی و راهنمای خویش انتخاب می کنید

آیه 63= آیات گذشته بخشی از سرزنش های الله و گفتگوهای او را به مجرمان در قیامت باز گو

کرد در اینجا همین معنی را در بخش دیگری ادامه می دهد آری در آن روز در حالی که آتش سوزان

و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان قرار گرفته به آن اشاره کرد ه خطاب به مجرمان می گوید

این همان دوزخی است که به شما وعده داده می شد

چآیه 64= پیامبران الهی یکی بعد از دیگر ی آمدند وشما را از چنین روز و چنین آتشی بر حذر

داشتند ولی شما همه را به شوخی و مسخره گرفتید امروز در آن وارد شوید و با آتش سوزان

آن بسوزید که این جزای کفری است که داشتید

آیه 65= بعد به گواهان روز قیامت اشاره می کند گواهانی که جز پیکر خود انسانند و جایی برای

انکار سخنان آنها نیست می فرماید امروز بر دهان آنها مهر می نهیم و دست های آنها با ما سخن

می گوید و پاهای آنها کارهایی را که انجام می دادند برای ما شهادت می دهند

آری در آن روز دیگر اعضای انسان تسلیم تمایلات او نیستند آنها حساب خود را از کل وجود انسان

جدا کرده تسلیم الله می شوند بر آستان مقدس او سر فرود می آورند و حقایق را با شهادت خود

آشکار می سازند و چه دادگاه عجیبی است که گواه آن اعضای پیکر خود انسان است همان ابزاری

است که گناه را با آن انجام داده

البته گواهی اعضا مربوط به کفار و مجرمان است اعضای پیکر انسان بر ضد مومن گواهی نمی دهد

بلکه گوهی برضد کسی می دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده و اما مومن نامه اعمالش را به

دست راست او می دهند و خودش آن را می خواند همان گونه که الله فرموده آنها که نامه اعمالشان

به دست راستشان داده شده با سر فرازی و افتخار نامه اعمال خودرا می خوانند و کمترین ستمی

به آنها نخواهد شد

آیه 66= در این آیه اشاره به یکی از عذاب هایی می کند که ممکن است الله در همین دنیا این گروه

مجرم را به آن مبتلا سازد عذابی دردناک و و حشت زا می فرماید و اگر بخواهیم چشمانشان را محو

می کنیم ودر این حال وحشتی فوق العاده آنها را فرا می گیرد و سپس برای عبور از راه میخواهند

بر یکدیگر پیشی بگیرند اما چگونه می توانند ببینند؟ آنها حتی از پیدا کردن راه خانه خود عاجز

خواهند ماند تا چه رسد به این که راه حق را پیدا کنند و در صراط مستقیم قدم بگذارند

آیه 67= مجازات دردناک دیگر این که اگر بخواهیم آنها را در جای خود مسخ می کنیم و به مجسمه

های بی روح و فاقد حرکت یا اشکال حیوانی افلیج تبدیل می کنیم به گونه ای که نتوانند راه خود

را ادامه دهند یا به عقب باز گردند

روشن است که دو آیه فوق مربوط به عذاب های دنیاست

آیه 68= در این آیه به وضع انسان در پایان عمر از نظر ضعف ونا توانی عقل و جسم

اشاره می کند تا هم هشداری باشد به آنها که برای انتخاب راه هدایت امروز و فردا می کنند و هم

پاسخی باشد به کسانی که تقصیرات خود را به  گردن کمی عمر می افکنند وهم دلیلی باشد بر

قدرت الله که او همان گونه که می تواندیک انسان نیرومند را به ضعف و ناتوانی یک نوزاد

باز گرداند قادر است بر مساله معاد و هم چنین نا بینا ساختن مجرمان و از حرکت باز داشتن

آنها

می فرماید هر کس را که طول عمر دهیم در آفرینش واژگونه می کنیم آیا اندیشه نمی کنند؟

بهر راستی روز هایی فرا می رسد بسیار دردناک که عمق ناراحتی آن را به رحمت می توان

تصور کرد

آیه 69= او شاعر نیست اوانذار کننده زندگان است گفتیم این سوره بحث های زنده و جامعی

پیرامون اصول اعتقادی توحید و معاد و نبوت مطرح شده ودر مقطع های متفاوتی سخن را

از یکی به دیگری منتقل می سازد

در آیات گذشته بحث های مختلفی پیرامون توحید ومعاد مطرح بود در این آیه وبعد به بحث

نبوت باز می گردد و یکی از رایج ترین اتهاماتی را که برای پیامبر اسلام مطرح می کردند

عنوان کرده پاسخ دندان شکنی وآموزنده ای به آن می دهد و آن اتهام شعرو شاعری است

می گوید ما هرگز شعر به او نیاموختیم و شایسته او نیست که شاعر باشد

جاذبه و نفوذ قران در دل ها برای همه کس محسوس بود و زیبایی های لفظ ومعنی وفصاحت

وبلاغت آن قابل انکار نبود حتی خود مشرکان چنان مجذوب آهنگ و بیان قران می شدند

که گاه شبانه بطور مخفیانه به نزدیکی منزلگاه پیامبر می آمدند تا زمزمه تلاوت اورا در دل

شب بشنوند اینجا بود که برای توجیه این پدیده بزرگ و اغفال مردم از این وحی آسمانی

زمزمه شعر وشاعر ی پیامبر را در همه جا سر دادند که این خود اعترافی بود ضمنی به

نفوذ فوق العاده قران

اما چرا شایسته پیامبر نیست که شاعر باشد بخاطر این که خط وحی از خط شعر کاملا جداست

زیرا

1= معمولا سر چشمه شعر تخیل و پندار است در حالی که وحی از مبدا هستی سر چشمه می گیرد

و بر محور واقعیت ها می گردد

2= شعر از عواطف متغیر انسانی می جوشد و دائما در حال دگر گونی است در حالی که وحی بیانگر

حقایق ثابت آسمانی می باشد

3= لطف شعر در بسیاری از موارد در اغراق گویی ها و مبالغه های آن است تا آنجا که گفته اند

احسن الشعر اکذبه . بهترین شعر دروغ آمیز ترین آن است در حالی که در وحی جز صداقت چیزی

نیست

4= سر انجام به تعبیر زیبای یکی از مفسران شعر مجموعه شوق هایی است که از زمین به آسمان

پرواز می کند اما وحی مجموعه حقایقی است که از آسمان به زمین نازل می شود و این دو خط

کاملا متفاوت است قران در برابر نفی شعر از پیامبر اضافه میکند این آیات چیزی جز وسیله

بیداری و قران آشکار نیست

آیه 70= هدف از آن این است که افرادی را که زنده اند انذار کند و بر کافران اتمام حجت شو د

تا فرمان عذاب بر آنها مسلم شود

آری این آیات ذکر است و مایه یاد آوری و وسیله بیداری این آیات قران مبین است که حق را بدون

هیچ گونه پرده پوشی با قاطعیت و صراحت بیان می کند وبه همین دلیل عامل بیداری و حیات و

زندگی است

آیه 71= منافع سر شار چهار پایان برای شما . بار دیگر قران به مساله توحید و شرک باز می گردد و

ضمن بر شمردن قسمتی از نشانه های عظمت الله در زندگی انسان ها  ورفع نیازمند ی های آنها از

سوی الله به ضعف و ناتوانیو بینوایی بت ها اشاره کرد در یک مقایسه روشن حقانیت خط توحید و

بطلان خط شرک را آشکار می سازد

اول می گوید آیاآنها ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ایم چهار پایانی برای آنها آفریدیم

که آنان مالک آن هستند

آیه 72= و برای این که به خوبی بتوانند از این چهار پایان بهره گیرند آنها را رام ایشان ساختیم

این حیوانات زور مند پر قدرت که گاه بطور نادربه فرمان الله سر به عصیان و طغیان بر می دارند

چنان خطرناک می شوند که دهها نفر در مقابل آنان عاجز می شود ولی در حالت عادی گاهی یک

قطار شتر را به ریسمانی بسته وبه دست کودکی چند ساله می سپارند

پس هم از آنها مرکب راهوار برای خود فراهم می سازند وهم از آنها تغذیه می کنند

آیه 73= منافع آنها به همین جا ختم نمی شود بلکه برای آنان منافع دیگر در این حیوانات و

نوشیدنی های گوارایی است

تعبیر به مشارب اشاره به شیر هایی است که از چهار پایان مختلف گرفته می شود و قسمت مهمی

از مواد غذایی انسان از آن و فراورده های آن تامین میشود آیا با این حال شکر این نعمت ها را

به جا نمی آورند؟ شکری که وسیله معرفت الله وشناخت ولی نعمت است

آیه 74= لذا د ر این آیه به تشریح حال مشرکان پرداخته چنین می گوید آنها غیر از الله معبودانی

برای خویش بر گزیدند به این امید که از سوی آنها یاری شوند و مورد حمایت بتان قرار گیرند

چه خیال خام و فکر باطلی؟ که این موجود ات ضعیف را که هیچ قدرتی بر دفاع از خویشتن

ندارند تا چه رسد به دیگران در کنار خالق زمین و آسمان و بخشنده آن همه مواهب قرار دهند

در حوادث مشکل زندگی از آنان یاری طلبند؟

آیه 75= آنها قادر به نصرت و یاری عیادت کنند گان خویش نیستند و این عابدان در قیامت

لشکر آنها خواهند بود و همگی درآتش دوزخ حضور می یابند

چه درد ناک است که این پیروان در آن روز به صورت لشکریانی پشت سر بتها قرار گیرند

و همگی در دادگاه عدل الله حضور یابند حاضر ساختن افراد بی آنکه خودشان تمایل داشته

باشند نشانه حقارت آنها است و بعد از آن همگی به دوزخ فرستاده شوند بی آنکه بتوانند

گرهی را از کار لشکر خود بگشایند

آیه 76= سرانجام در این آیه به عنوان دلداری پیامبر وتقویت روحیه او در برابر این همه کار

شکنی ها و فتنه انگیزیها و افکار و اعمال خرافی می فرماید اکنون که چنین است سخنان

آنها تور اغمگین نکند که گاهی تو را شاعر می خوانند وگاهی ساحر و گاه تهمت های دیگری

می بندند چرا که آنچه را آنها در دل مخفی می دارند ویا با زبان آشکارمی سازند همه را ما

می دانیم نه نیات آنها بر ما پوشیده است ونه توطئه های مخفیانه آن ها و تکذیب ها وشیطنت

های آشکار شان همه را می دانیم و حساب آنها را برای روز حساب نگه می داریم و تور ا از

شر آنها در این جهان نیز در امان خواهیم داشت

آیه 77= شان نزول: مردی از مشرکان  قطعه استخوان پوسیده ای را پیدا کرد و گفت با این

دلیل محکم به مخاصمه با محمد بر می خیزم و سخن اورا در باره معاد ابطال می کنم آن را

برداشت ونزد پیامبر آمد و مقاداری از آن را در حضور پیامبر نرم کرد و به روی زمین

ریخت و گفت چه کسی می تواند این استخوان های پوسیده را از نو زنده کند و کدام عقل آن

را باور می کند این آیه و شش آیه بعد از آن که مجموعا هفت آیه را تشکیل می دهد نازل شد

و پاسخ منطقی و دندان شکنی به او وهم فکران او داد

آفرینش نخستین دلیل قاطعی است بر معاد . این سوره از قران با مساله نبوت آغاز شد و با

هفت آیه منسجم که قوی ترین بیانات را در باره معاد در بر دارد پایان می یابد

نخست دست انسان را می گیرد و به آغاز حیات خودش در آن روز که نطفه بی ارزشی  بیش

نبود می برد و اورا به اندیشه وا می دارد می گوید آیا انسان ندید که ما او را از نطفه آفریدیم

و او آن چنان قوی ونیرومند و صاحب قدرت و شعور ونطق شد که حتی به مجادله در برابر

الله بر خاست و مخاصمه کننده آشکاری شد

آری این موجود ضعیف وناتوان آن چنان قوی و نیرومند شد که به خود اجازه داد به پرخاشگری

در برابر دعوت الله بر خیز د وگذشته و آینده خویش را به دست فراموشی بسپارد و مصداق روشن

خصیم مبین شود

آیه 78= برای بی خبری او همین بس که او مثلی برای ما زد و به پندار خودش دلیل دندان شکنی

پیدا کرد و در حالی که آفرینش نخستین خود را به دست فراموشی سپرده گفت چه کسی می تواند

این استخوان ها را زنده کند در حالی که پوسیده است

منظور از ضر ب المثل در اینجا بیان استد لال و ذکر مصداق به منظور اثبات یک مطلب کلی است

جالب اینکه قران با جمله کوتاه ونسی خلقه تمام پاسخ او را داده است هر چند پشت سر آن توضیح

بیشتر و دلائل افزونتر نیز ذکر کرده می گوید اگرآفرینش خویش را فراموش نکرده بودی هرگز به

چنین استدلال واهی وسستی دست نمی زدی ای انسان فراموشکار به عقب باز گرد و آفرینش خود

را بنگر چگونه نطفه ناچیزی بودی و هر روز لباس تازه ای از حیات بر تن تو پوشانید تو دائما

در حال مرگ و معاد هستی از جمادی مردی نامی شدی و از جهان نباتات نیز مردی از حیوان سر

زدی از عالم حیوان نیز مردی انسان شدی اما توی فراموشکار همه اینها را به طاق نسیان زدی

حال می پرسی چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند ؟ این استخوان هرگاه کاملا بپوسد

تازه خاک می شود مگر روز اول خاک نبودی؟

آیه 79= لذا بلافاصله به پیامبر اسلام دستور میدهد که به این خیره سر مغرور وفراموشکار بگو

کسی او را زنده می کند که در روز نخست او را ایجاد کرد و اگر فکر می کنید این استخوان پوسیده

وقتی که خاک شد ودر همه جا پراکنده گشت چه کسی می تواند آن اجزا را بشناسد و از نقاط مختلف

گرد آوری کند؟ پاسخ آن نیز روشن است و او از هر مخلوقی آگاه است و تمام ویژگی های آنها را

می داند

کسی که دارای چنین علم و چنان قدرتی است مساله معاد و احیای مردگان مشکلی برایش ایجاد

نخواهد کرد

آیه 80= رستاخیز انرژی ها . همان کسی که برای شما از درخت سبز آتش آفرید و شما به وسیله

آن آتش می افروزید قادر است که بر این استخوان های پوسیده بار دیگر لباس حیات بپوشاند

در این جا تفسیر دقیقی وجود دارد که به کمک دانش های امروز بر آن دست یافته ایم که ما نام

آن را رستاخیز انرژی ها گذارده ایم البته تفسیر های دیگر را نیز رد نمی کنیم

توضیح اینکه یکی از کارهای مهم گیاهان مساله کرین گیری از هوا وساختن سلولز نباتی است این

سلولز یاخته های درختان و گیاهان وگاز کربن را از هوا گرفته و آن را تجزیه می کنند اکسیژن

آن را آزاد ساخته وکربن را در وجود خود نگه داشته وبعد آن را با آب ترکیب کرده وچوب درختان

را از آن می سازد ولی مسئله مهم این است که طبق گواهی علوم طبیعی هر ترکیب شیمیایی

که انجام می یابد یا باید توام با جذب انرژی اصلی باشد و یا آزاد کردن آن و دقت کنید

بنا بر این هنگامی که درختان به عمل کربن گیری مشغولند طبق این قانون احتیاج به وجود

یک انرژی دارند و در اینجا از گرما ونور آفتاب به عنوان یک انرژی فعال استفاده می کنند

به این ترتیب به هنگام تشکیل چوب های درختان مقداری از انرژی آفتاب نیز در دل آنها ذخیره

می شود وبه هنگامی که چوبها را به اصطلاح می سوزانیم همان انرژی ذخیره شده آفتاب

آزاد می شود زیرا بار دیگری کربن با اکسیژن هوا ترکیب شده و گاز کربن را تشکیل می دهد

واکسیژن و ئیدروژن آزاد می شود و این که می گویند همه انرژی ها در کره زمین به انرژی

آفتاب باز می گردد یکی از چهره هایش همین است

اینجاست که به رستاخیز انرژی ها می رسیم و می بینیم نور وحرارتی که در این فضا پراکنده

می شود برگ درختان و چوب های آنها را نوازش و پرورش می دهد هرگز نابود نشده است

بلکه تغییر چهره داده ودور از چشم ما انسان ها در درون ذرات چوب وشاخه و برگ درختان

پنهان شده است و هنگامی که یک شعله آتش به چوب خشکیده می رسد رستاخیز آنها شروع

می شود و تمام آنچه از انرژی آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر ونشورش ظاهر

می شود بی آنکه حتی به اندازه روشنایی یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد باز

هم دقت کنید

آیه 81= او مالک و حاکم بر همه چیز است بعد از ذکر دلائل معاد از طریق توجه دادن به

آفرینش نخستین وآفرینش آتش از درخت سبز این آیه مساله را از طریق سومی تعقیب میکند

و آن از طریق قدرت بی پایان الله است

می فرماید آیا کسی که آسمان ها وزمین را با آن همه عظمت و عجایب و نظامات شگفت انگیز

آفرید توانایی ندارد که همانند این انسان های خاک شده را بیافریند؟ و آنها را به حیات و زندگی

جدیدی باز گرداند آری می تواند و او آفریننده آگاه و داناست

آیه 82= این آیه تاکیدی است بر آنچه درآیات قبل گذشت تاکیدی است بر این حقیقت که هر گونه

ایجادی در برابر اراده وقدرت او سهل و آسان است ایجاد آسمان های عظیم و کره خاکی با ایجاد

یک حشره کوچک برای او یکسان است

می فرماید فرمان او این است که هرگاه چیزی را اراده کند به آن می گوید موجود باش آن هم

موجود می شود همان گونه که الله خواسته . همه چیزبه یک اشاره و فرمان او بسته است و

کسی که دارای چنین قدرتی است آیا جای دارد که در احیاء مردگان به وسیله او تردید شود ؟

آری تعلق اراده او به چیزی همان وموجود شدن آن همان است و تعبیر امر وقول وجمله کن همه

توضیحی است برای مساله خلق و ایجاد و بیانگر تحقق سریع اشیا بعد از تعلق اراده الهی

آیه 83= این آیه که آخرین آیه سوره یس است به صورت یک نتیجه گیری کلی در مساله مبدا

ومعاد این بحث را به طرز زیبایی پایان می دهد می گوید پس منزه است الله که ملکوت همه چیز

در دست قدرت اوست و همه شما به سوی او باز می گردید.

 

 

نکته ها :

د ر اینجا نظر خوانندگان عزیز را به مباحث شش گانه زیر که بحث فشرده ای پیرامون مسائل

معاد است جلب می کنیم

1= اعتقاد به معاد یک امر فطری است اگر انسان برای فنا آفریده شده بود باید عاشق فنا

باشد و از مرگ هر چند مرگ به موقع و در پایان عمر لذت برده در حالی که می بینیم قیافه

مرگ به معنی نیستی برای انسان در هیچ زمانی خوشایند نبوده سهل است با تمام وجودش

از آن می گریزد

کوشش برای باقی نگهداشتن جسم مردگان از طریق مومیایی کردن و ساختن مقابر جاویدانی

همچون اهرام مصر و دویدن دنبال آب حیات و اکسیر جوانی و آن چه مایه طول عمر است

دلیل روشنی از عشق سوزان انسان به مساله بقا است اگر ما برای فنا آفریده شدیمی این

علاقه به بقا چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟ جز یک علاقه مزاحم و حداقل بیهوده و بی

مصرف . فراموش نکنید ما بحث معاد را بعد از پذیرش وجود الله حکیم و دانا دنبال می کنیم

ما معتقدیم هرچه او در وجود ما آفریده روی حساب است بنا بر این عشق به بقا نیز باید

حسابی داشته باشد و آن هماهنگی با آفرینش و جهان بعد از این عالم است

به تعبیر دیگر اگر دستگاه آفرینش در وجود ما عطش را آفرید دلیل بر این است که آبی در خارج

وجود دارد هم چنین اگر غریزه جنسی و علاقه به جنس مخالف در انسان وجود دارد نشانه

این است که جنس مخالفی در خارج هست و گرنه جاذبه و کشش بدون چیزی که به آن مجذوب

گردد یا حکمت آفرینش سازگار نیست . از سوی دیگر هنگامی که تاریخ بشر را از زمان های

دور دست و قدیمی ترین ایام بررسی می کنیم نشانه های فراوانی بر اعتقاد راسخ انسان به

زندگی پس از مرگ می یابیم

آثاری که امروز از انسان های پیشین حتی انسان های قبل از تاریخ در دست ما است مخصوصا

طرز دفن مردگان کیفیت ساختن قبور و حتی دفن اشیایی همرا ه مردگان گوا ه بر این است که در

درون وجدان نا آگاه آنها اعتقاد به زندگی بعد از مرگ نهفته بوده است

یکی از روانشناسان معروف می گوید تحقیقات دقیق نشان می دهد که طوائف نخستین بشر دارای

نوعی مذهب بوده اند زیرا مردگان خود را به طرز مخصوص به خاک می سپردند وو ابزار کارشان

را در کنارشان می نهادند و به این طریق عقیده خود را به وجود دنیای دیگر به ثبوت می رساندند

اینها نشان می دهد که این اقوام زندگی پس از مرگ را پذیرفته بودند هر چند در تفسیر آن راه

خطا می پیمودند و چنین می پنداشتند که آن زندگی درست شبیه همین زندگی است به هر حال

این اعتقاد قدیمی ریشه دار را نمی توان ساده پنداشت و یا صرفا نتیجه یک تلقین و عادت

دانست از سوی سوم وجود محکمه درونی به نام وجدان گواه دیگر ی بر فطری بودن معاد است

هر انسانی در برابر انجام کار نیک در درون وجدانش احساس آرامش می کند آرامشی که گاه با

هیچ بیان وقلمی قابل توصیف نیست وبه عکس د ر برابر گناهان مخصوصا جنایات بزرگ احساس

ناراحتی می کند تا آنجا که بسیار دیده شده دست به خود کشی می زند ویا خود را تسلیم مجازات

و چوبه دار می کند و دلیل آن را رهایی از شکنجه وجدان می داند با این حال انسا ن از خود

می پرسد چگونه ممکن است عالم کوچکی هم چون وجود من دارای چنین دادگاه ومحکمه ای باشد

اما عالم بزرگ از چنین وجدان و دادگاهی نهی باشد؟

و به این ترتیب فطری بودن مساله معاد و زندگی پس از مرگ از طرق مختلف بر ما روشن می شود

از راه عشق عمومی انسان ها به بقاء . از طریق وجود این ایمان در طول تاریخ بشر. از راه وجود

نمونه کوچک آن در درون جان انسان

2- باز تاب معاد در زندگی انسان ها . اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقای آثار اعمال آدمی و جاودانگی

کارهای ا واعم از خیر وشر اثر بسیار نیرومندی بر فکر و اعصاب و عضلات انسان ها می گذارد و به

عنوان یک عامل موثری در تشویق به نیکی ها ومبارزه با زشتی ها می تواند موثر شود اثراتی که ایمان

به زندگی پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسد و منحرف و تشویق افراد فداکار و مجاهد و

ایثار گر بگذارد به مراتب بیش از اثرات دادگا ه ها و کیفرهای معمولی است چرا که مشخصات دادگاه

رستاخیز با داد گاه های معمولی بسیار متفاوت است و در آن دادگاه نه تجدید نظر وجود دارد و نه زرو

زور روی فکر ناظرانش اثر می گذارد نه ارائه مدارک دروغین در آن فایده ای دارد ونه تشریفات آن

نیازمند به طول زمان است قران می گوید از روزی بپرهیزید که هیچ کس به جای دیگری جزا داده نمی شود

نه شفاعتی از او پذیرفته خواهد شد و نه غرامت و بدل ونه کسی به یاری او میآید

ونیز می گوید هرکس از آنها که ظلم وستم کرده اگر تمامی روی زمین را در اختیار داشته باشد در آن روز

همه را برای نجات خویش میدهد و هنگامی که عذاب الهی را می بیند پشیمانی خود را مکتوم می دارند

مبادا رسواتر شوند ودر میان آنها به عدالت داوری می شود وستمی بر آنها نخواهد رفت ونیز می خوانیم

هدف این است که الله هرکس را به آنچه انجام داده جزا می دهد چرا که الله سریع الحساب است به قدری

حساب او سریع و قاطع است که طبق بعضی از روایت : الله در یک چشم به هم زدن حساب همه را

می رسد به همین دلیل در قران سرچشمه بسیاری از گناهان فراموش کردن روز جزا ذکر شده آنجا که

می فرماید بچشید آتش دوزخ را به خاطر اینکه ملاقات امروز را فراموش کردید

حتی از پاره ای از تعبیرات استفاده میشود که انسان اگر گمانی در باره قیامت داشته باشد

نیز از انجام بسیاری از اعمال خلاف خود داری می کند چنانکه در بار ه کم فروشان میفرماید

آیا آنها گمان نمی کنند که برای روز بزرگی مبعوث می شوند حماسه های جاویدانی که مجاهدان

اسلام در گذشته و امروز در میدان های جهاد می آفرینند وگذشت وایثار و فداکاری عظیمی که

بسیاری از مردم در زمینه دفاع از کشو های اسلامی و حمایت از محرومان ومستضعفان نشان

می دهند همه بازتاب اعتقاد به زندگی جاویدان سرای دیگر است مطالعات دانشمندان و تجربیات

مختلف نشان داده که این گونه پدیده ها در مقیاس وسیع و گسترده جز از طریق عقیده ای که

زندگی پس از مرگ در آن جای ویژه ای دارد امکان پذیر نیست سریازی که منطقش این است

قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنین . بگو شما دشمنان در باره ما چه می اندیشید؟ جز رسیدن

به یکی از دو خیر وسعادت و افتخار یا پیروزی بر شما و یا رسیدن به افتخار شهادت . قطعا

سربازی است شکست ناپذیر

چهره مرگ که برای بسیاری ازمردم جهان وحشت انگیز است وحتی از نام آن و هر چیز که

آن را تداعی کند می گریزند برای عقیده مندان به زندگی پس از مرگ نه تنها نا زیبا نیست

بلکه دریچه ای به جهانی بزرگ شکست قفس و آزاد شدن روح انسان گشوده شدن درهای

زندان تن و رسیدن به آزادی مطلق است

اصولا مساله معاد بعد از مبدا خط فاصل فرهنگ الله پرستان و مادیین است چرا که همه چیز

با آن پایان می گیرد و دیدگاهی که مرگ را یک تولد جدید و گام نهادن به عالمی وسیع و

پهناور و روشن و پر گشودن در آسمان بیکران می شمرد طبیعی است که طرفداران این

مکتب نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس ووحشتی به خود راه نمی دهد بلکه با

الهام گرفتن از مکتب امیر مومنان علی می فرماید به الله سوگند فرزند ابی طالب علاقه اش

به مرگ بیشتر است از کودک شیر خوار به پستان مادر ازمرگ در راه هدف استقبال می کنند

به همین دلیل هنگامی که ضربه شمشیر جنایتکار روزگار ملج بر مغز مبارکش فرو نشست

فرمود فزت و رب الکعبة . به الله کعبه پیروز ورستگار و راحت شدم کوتاه سخن اینکه ایمان به

معد از انسان ترسو و بی هدف آدم شجاع و با شهامت و هدف داری می آفریند که زندگیش مملو

از حماسه ها و ایثار و پاکی و تقواست

 3= دلائل عقلی معاد . گذشته ا ز دلائل نقلی فراوانی که برای معاد در قران آمده است وشامل

صدها آیه در این زمینه می شود دلائل عقلی روشنی نیز بر این امر وجود دارد که بطور

فشرده در اینجا قسمتی از آن یاد آوری می شود

الف- برهان حکمت .اگر زندگی این جهان را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم پوچ وبی معنی

خواهد بود درست به این می ماند که زندگی دوران جنینی را بدون زندگی این دنیا فرض

کنیم و اگر قانون خلقت این بود که تمام جنین ها در لحظه تولد خفه می شدند و می مردند

چقدر دوران جنینی بی مفهوم جلوه می کرد ؟ هم چنین  اگر زندگی این جهان بریده از جهان

دیگر تصور شود این سردرگمی وجود خواهد داشت زیرا چه لزومی دارد که هفتاد سال یا

کمتر و بیشتر در این دنیا در میان مشکلات دستو پا زنیم؟ مدتی خام وبی تجربه باشیم وتا

پخته شود خامی عمر تمام است مدتی به دنبال تحصیل علم ودانش باشیم هنگامی که از

نظر معلومات به جایی رسیدیم برف پیری بر سر ما نشسته . تازه برای چه زندگی می کنیم؟

خوردن مقداری غذا و پوشیدن چند دست لباس وخوابیدن و بیدار شدن های مکرر و ادامه

دادن این برنامه خسته کننده تکراری را دهها سال؟ آیا به راستی این آسمان گسترده این

زمین پهناور و این همه مقدمات و موخرات و این همه استادان و مربیان و این همه کتاب

خانه های بزرگ واین ریزه کاری هایی که در آفرینش ما وسایر موجودات به کار رفته همه

برای هان خوردن و نوشیدن و پوشیدن و زندگی مادی است؟ اینجاست که آنها که معاد را

قبول ندارند اعتراف به پوچی این زندگی می کنند و گروهی از آنها اقدام به خود کشی و نجات

از این زندگی پوچ وبی معنی را مجاز ویا مایه افتخار می شمرند

چگونه ممکن است کسی به الله و حکمت بی پایان او ایمان داشته باشد و زندگی این جهان را

بی آنکه مقدمه ای برای زندگی جاویدان جهان دیگر باشد قابل توجه بشمرد؟ قران می گوید

آیا گمان کردید بیهوده آفریده شده اید و به سوی ما باز نمی گردید؟

یعنی اگر بازگشت به سوی الله نبود زندگی این جهان عبث و بیهوده بود الله سازگار می شود که

این جهان را مزرعه ای برای جهان دیگر و تجارت خانه ای برای آن سرا بدانیم  همان گونه که امیر

مومنان علی در کلمات پر محتوایش فرمود این دنیا جایگاه صدق وراستی است برای آن کس که با

آن به راستی رفتار کند و خانه تندرستی است برای آن کس که از آن چیزی بفهمد و سرای بی نیازی

است برای آن کس که از آن توشه بر گیرد و محل اندرز است برای آنکه از آن اندرز گیرد مسجد

دوستان اله است نماز گاه فرشتگان الله و محل نزول وحی الهی و تجارت خانه اولیا حق است

کوتاه سخن اینکه مطالعه و بررسی وضع این جهان به خوبی گواهی می دهد بر اینکه عالم

دیگری پشت سر آن است شما نشئه اولی و آفرینش خود را در این دنیا دیددی چرا متذکر

نمی شوید که از پی آن جهان دیگری است؟

ب- برهان عدالت . دقت در نظام هستی و قوانین آفرینش نشان می دهد که همه چیز آن حساب

شده است در سازمان تن ما آنچنان نظام عادلانه ای حکم فرماست که هر گاه کمترین تغییر  و

ناموزونی رخ می دهد سبب بیماری یا مرگ می شود حرکات قلب ما گردش خود ما ه پرده های

چشم ما و جزجز سلول های تن ما مشول همان نظام دقیق است که در کل عالم حکومت می کند

آیا انسان می توانید یک وصله ناجور در این عالم پهناور باشد؟

درست است که الله به انسان آزادی اراده و اختیار داده تا اورا بیازماید و در سایه آن مسیرتکامل

 را طی کند ولی اگر انسان از آزادی سوء استفاده کرد چه می شود؟ اگر ظالمان وستمگران و

گمراهان و گمراه کنندگن با سوء استفاده از این موهبت الهی به راه خود ادامه دادند عدل الله چه

اقتضا می کند؟ درست است که گروهی از بد کاران در این دنیا مجازات می شوند وبه کیفر اعمال

خود یا لا اقل قسمتی از آن می رسند اما مسلما چنان نیست که همه مجرمان همه کیفر خود را ببینند

و همه پاکان و نیکان به پاداش اعمال خود در این جهان برسند آیا ممکن است این دو گروه در کفه

عدالت الله یکسان باشند؟ به گفته قران آیا کسانی که در برابر قانون الله به حق وعدالت تسلیمند

هم چون مجرمان قرار دهیم چگونه حکم می کنید؟ ودر جای دیگر می فرماید آیا ممکن است پرهیز کاران

را هم چون فاجران قرار دهیم؟ به هر حال تفاوت انسان ها در اطاعت فرمان حق جای تردید نیست

همان گونه که عدم کفایت دادگاه مکافات این جهان و محکمه وجدان و عکس العمل های گناهان برای

بر قراری عدالت الهی لازم است محکمه و دادگاه عدل عامی باشد که سر سوزن کار نیک و بد در

آنجا حساب شود وگرنه اصل عدالت تامین نخواهد شد بنا بر این باید پذیرفت که قبول عدل الله مساوی

است با قبلو وجود معاد و رستاخیز قران می گوید ما ترازوهای عدالت را در روز قیامت بر پا می کنیم

و نیز می فرماید در روز قیامت د ر میان آنها به عدالت حکم می شود و ظلم وستمی بر آنها نخواهد

شد

ج- برهان هدف. بر خلاف پندار ما دیین در جهان بینی الهی برای آفرینش انسان هدفی بوده است

که در تعبیرات فلسفی از آن به تکامل و در لسان قران و حدیث گاهی از آن به قرب به الله ویا عبادت

و بندگی تعبیر شده است من جن وانس ر انیافریدم مگر به این منظور که مرا پرستش کنند و د ر سایه

عبادت و بندگی کامل شوند وبه حریم قرب من راه بیابند . آیا اگر مرگ پایان همه چیز باشد این هدف

بزرگ تامین می شود؟ بدون شک پاسخ این سوال منفی است باید جهانی بعد از این جهان باشد و خط

تکامل انسان در آن ادامه یابد و محصول این مزرعه را در آنجا درو کند و حتی در جهان دیگر نیز

این سیر ادامه یابد تا هدف نهایی تامین شده باشد خلاصه اینکه تامین هدف آفرینش بدون پذیرش معاد

ممکن نیست واگر ارتباط این زندگی را از جهان پس از مرگ قطع کنیم همه چیز شکل معما به خود

می گیرد و پاسخیبرای چرا ها نخواهیم داشت

د- برهان نفی اختلاف . بی شک همه ما از اختلا فاتی که در میان مکتب ها و مذهب ها د ر این جهان

وجود دارد رنج می بریم و همه آرزو می کنیم روزی این اختلافات بر چیده شود در حالی که همه

قرائن نشان می دهد که این اختلافات در طبیعت زندگی این دنیا حلول کرده و حتی از دلائلی استفاده

می شود که بعد ازقیام حضرت مهدی عج آن بر پا کنند ه حکومت واحد جانی هر چند بسیاری از

اختلافات حل خواهد شد ولی باز اختلاف مکتب ها به کلی بر چیده نمی شود به گفته قران یهود و نصارا

تا دامنه قیامت به اختلافشان باقی خواهند ماند ولی الله که همه چیز را به سوی وحدت می برد سر انجام

به اختلافات پایان خواهد داد و چون با وجود پرده های ضخیم عالم ماده این امر بطور کامل در این دنیا

امکان پذیر نیست می دانیم در جهان دیگری که عالم بروز وظهور است سر انجام این مسئله عملی خواهد

شد و حقایق آن چنان آفتابی می گردد که اختلاف مکتب و عقیده به کلی بر چیده می شود . جالب اینکه در

آیات متعددی از قران روی این مساله تکیه شده است در یک جا می فرماید الله در  روز قیامت در میان

آنها داوری می کند در آنچه با هم اختلاف داشتند ودر جای دیگر می فرماید آنها سوگند موکد یاد کردند

که الله کسانی را که می میرند هرگز زنده نمی کند ولی چنین نیست این وعده قطعی الله است که همه آنها

را زنده کند ولی اکثر مردم نمی دانند هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند برای آنها روشن

سازد تا کسانی که منکر شدند بدانند دروغ می گفتند ؟

 4= قران و مساله معاد .بعد از مساله توحید که اساسی ترین مساله در تعلیمات انبیا است

مساله معاد با ویژگی ها و آثار تربیتی و فرهنگیش در درجه اول قرار دارد لذا در بحث

های قرانی بیشترین آیات را بعد از توحید و الله شناسی به خود اختصاص داده است

مباحث قرانی معاد گاه به صورت استد لال های منطقی است و گاه به صورت بحث های

خطابی وتلقینات موثر وکوبنده که گاه از شنیدن آن مو بر بدن انسان راست می شود ولحن

صادقانه کلام چنان است که هم چون استدلالات در اعمال جان و روح انسان نفوذ می کند

در بخش اول یعنی استد لالات منطقی قران بیشتر روی موضوع امکان معاد تکیه می کند

چراکه منکران غالبا آن را محال می پنداشتند و معتقد بودند معاد آن هم به صورت معاد

جسمانی که مستلزم باز گشت اجسام پوسیده و خاک شده به حیات و زندگی نوین است

امکان پذیر نیست . در این بخش قران از طرق کاملا گونا گون و متنوع وارد می شود و

طرقی که همه به یک جا ختم می گردد و آن مساله امکان عقلی معاد است گاه زندگی

نخستین را در نظر انسان مجسم می کند ودر یک عبارت کوتاه و گویا روشن می گوید

همان گونه که شما را از آغاز آفرید باز می گردید گاه زندگی و مرگ گیاهان و رستاخیز

آنها را که همه ساله با چشم می بینید مجسم کرده و در پایان آن می گوید رستاخیز شما

نیز همین گونه است ما از آسمان آب پر برکتی فرستادیم و به وسیله آن باغ های سر سبز

رویاندیم و دانه های درو شده و .... به وسیله آن سرزمین مرده ای را زنده کردیم رستاخیز

شما نیز همین گونه است در جای دیگر می گوید الله همان کسی است که باد ها را فرستاده

تا ابرها را به حرکت در آورند و آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و به وسیله آن زمین

را بعد از مرگش حیات بخشیدیم رستاخیز نیز چنین است گاه مساله قدرت الله را در آفرینش

آسمان ها وزمین مطرح کرده می گوید آیا نمی دانند الله که آسمان ها و زمین را آفرید و

از آفرینش آنها خسته نشد قادر است که مردگان را زنده کند ؟ آری او برهر چیز تواناست

وگاه رستاخیز انرژی ها و بیرون پریدن آتش از درون درخت سبز را به عنوان نمونه ای

از قدرت او و قرار گرفتن آتش در دل آب مطرح کرده می گوید آن الله که مردگان را لباس

حیات می پوشاند که از درخت سبز  برای شما آتش افرید گاه زندگی جنینی را در نظر انسان

مجسم می سازد و می گوید ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید فراموش نکنید که ما شما

را از خاک آفریدیم بعد از نطفه وبعد از علقه (خون بسته شده ) بعد از مضغه ( پاره گوشتی

مثل گوشت جویده شده ) که بعضی دارای شکل و خلقت است وبعضی بی شکل . هدف این است که

ما برای شما روشن سازیم که برهر چیز قادریم و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی

در ر حم مادران نگاه می داریم بعد شما را به صورت طفلی به عالم دنیا می فرستیم

و بالاخره گاه شبح رستاخیز را در خواب های طولانی و خواب هایی که برادر مرگ است بلکه از

جهانی خود مرگ باشد مثل خواب سیصد و نه ساله اصحاب کهف نشان می دهد وبعد از شرح

جالب و زیبایی پیرامون خواب و بیداری آنها می فرماید این چنین مردم را متوجه حال آنها کردیم

تا بدانند و عده رستاخیز الله حق است و در قیام قیامت تردیدی نیست . این شش راه مختلف است

که در لا بلای آیا ت قران برای بیان امکان معاد مطرح شده است . علاوه بر این داستان مرغان

چهارگانه ابراهیم وسرگذشت عزیر و داستان کشته ای از بنی اسرائیل که هر کدام یک نمونه

تاریخی برای این مساله است شواهد و دلائل دیگری است که قران در این زمینه ذکر می کند

کوتاه سخن اینکه ترسیمی که قران از معاد و چهره های آن و مقدمات ونتایج آن دارد و دلائل

گویایی که د ر این زمینه مطرح شده است به قدری زنده وقانع کننده است که هر کس کمترین

بهره ای از وجدان بیدار داشته باشد تحثت تاثیر عمیق آن قرار می گیرد

5- معاد جسمانی . منظور از معاد جسمانی این نیست که تنها جسم در جهان دیگر بازگشت می کند

بلکه هدف این است که روح وجسم تواما مبعوث می شود وبه تعبیر دیگر بازگشت روح مسلم

است گفتگو از بازگشت جسم است

جمعی از فلاسفه پیشین تنها به معاد روحانی معتقد بودند و جسم را مرکبی می دانستند که تنها

در این جهان با انسان است و بعد ازمرگ از آن بی نیاز می شود آن را رها می سازد و به عالم

ارواح می شتابد ولی عقیده علمای بزرگ اسلام این است که معاد در هر دو جنبه  روحانی و

جسمانی صورت می گیرد در اینجا بعضی مقید به خصوص جسم سابق نیستند و می گویند الله

جسمی را در اختیار روح می گذارد و چون شخصیت انسان  به روح اوست این جسم جسم او

محسوب می شود در حالی که محققین معتقدند همان جسمی که خاک ومتلاشی گشته به فرمان

الله جمع آوری می شود لباس حیات نوینی بر آن می پوشان و این عقیده ای است که از متون

آیات قران گرفته شده است شواهد معاد جسمانی در قران آن قدر زیاد است که بطور یقین

می توان گفت آنها که معاد را منحصر در روحانی می دانند کمترین مطالعه ای در آیات فراوان

معاد نکرده اند و گرنه جسمانی بودن معاد در آیات قران به قدری روشن است که جای هیچ

گونه تردید نیست . همین آیاتی که در یس خواندیم به وضوح بیانگر این حقیقت است چرا که

مردم عرب بیابانی تعجبش از این بود که این استخوان پوسیده را که در درست دارد چه کسی

می تواند زنده کند ؟ و قرا ن با صراحت در پاسخ او می گوید بگو همین استخوان پوسیده را

الله که روز نخست آن را ابداع و ایجاد کرده زنده می کند تمام تعجب مشرکان ومخالفت آنها

در مساله معاد بر سر همین مطلب بود که چگونه وقتی خاک شدیم و خاک های ما در زمین

گم شد دوباره لباس حیات در تنی می کنیم

آنها می گفتند چگونه این مرد به شما وعده می دهد وقتی که مردید وخاک شدید بار دیگر به

زندگی باز می گردید آنها به قدری از این مساله تعجب می کردند که اظهار آن را نشانه جنون

ویا دروغ بر الله می پنداشتند کا فران می گفتند مردی را به شما نشان دهیم که به شما خبر

می دهد هنگامیک ه کاملا خالک و پراکنده شدید دیگر بار آفرینش جدید ی می یابید

به همین دلیل عموما استدلالات قران در باره امکان معاد بر محور همین معاد جسمانی دور

می زند و بیانات شش گانه ای که درفصل قبل گذشت همه شاهد و گواه این مدعاست

بعلاو هقران کرارا خاطر نشان می کند که شما در قیامت ازقبر ها خارج می شوید قبر ها

مربوط به معاد جسمانی است

داستان مرغ های چهار گانه ابراهیم و هم چنین داستان عزیر  زنده شدن او بعد از مرگ و

ماجرای مقتول بنی اسرائیل همه با صراحت از معاد جسمانی سخن می گوید

توصیف های زیادی که قران ا ز مواهب مادی ومعنوی بهشت کرده همه نشان می دهد که

معاد هم در مرحله جسم و هم در مرحله روح تحقق می پذیرد و گرنه حور و قصور و انواع

غذا های بهشتی و لذائذ مادی در کنار مواهب معنوی معنی ندارد به هر حال ممکن نیست

کسی کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قران داشته باشد و معاد جسمانی را انکار کند وبه

تعبیر دیگر انکار معاد جسمانی از نظر قران مساوی است یا انکار اصل معا د

علاوه بر انی دلائل نقلی شواهد عقلی نیز در این زیمنه وجود دارد که اگر بخواهیم وارد آن

شویم سخن به درازا می کشد

6= بهشت دوزخ . بسیاری چنین می پندارند که عالم پس از مرگ کاملا شبیه این جهان است

منتهی در شکلی کامل تر و جالبتر و ولی قرائن زیادی در دست داریم که نشان می دهد فاصله

زیادی از نظر کیفت و کمیت میان این جهان و آن جهان است حتی اینکه اگر این فاصله را به

تفاوت میان عالم کوچک جنین با این دنیا ی وسیع تشبیه می کنیم با ز مقایسه کاملی به نظر

نمی رسد طبق صریح بعضی از روایات در آنجا چیز هایی است که چشمی ندیده و گوشی نشینده

و حتی ازفکر انسانی خطور نکرده است قران می گوید هیچ انسانی نمی داند چه چیز هایی که

مایه روشنی چشم است برای او پنهان نگه داشته شده . نظامات حاکم بر آن جهان نیزبا آنچه

در این عالم حاکم است کاملا تفاوت دارد و در اینجا افراد به عنوان شهود در دادگاه حاضر

می شوند ولی د ر آنجا دست و پا و حتی پوست تن شهادت می دهد . به هر حال آنچه در

باره جهان دیگر گفته شود تنها شبحی از دور در نظر ما مجسم می کند واصولا الفبای ما

وفرهنگ فکری ما در این جهان قادر به توصسف حقیقی آن نیست واز اینجا به بسیاری

 از سوالات در زمینه بهشت و دوزخ و چگونگی نعمت ها و عذاب هایش پاسخ داده خواهد

شد . همین قدر می دانیم بهشت کانون انواع مواهب الیه اعم از مادی و معنوی است و دوزخ

کانونی است از شدید ترین عذاب ها در هر دو جهت

اما در مورد جزئیات این دو قران اشاراتی دارد که ما به آن مومن هستیم اما تفصیل آن را تا

کسی نبیند نمی داند .پایان

 

 

فضیلت سوره 36:

قلب قران یس است که هرکه آن را بخواند از محفوظین است والله صد هزار فرشته به او گمارد

که اورا از هر شیطان رجیم و ازهر آفتی نگهدارد و اگر بمیرد اورا تا بهشت برند بابت یک بار

خواندن این سوره الله برایش به هر خلقی که در دنیا است و هر خلقی که در آخرتست ودر

آسمان باشد به هریک هزاران هزار حسنه نویسد و از او مانند آن را محو کند وبه او فقر وتاوان

وزیر هوار آمدن و رنج و جنون و جذام و وسواس نرسد و دردی به او ضرر نزند و از او

سکرات موت و اهوان آن را سبک کند و اورا خود قبض روح نماید و از کسانی باشد که الله

ضامن می شود الله می فرماید از هرکه در آسمان و زمین است بحقیقت از فلانی راضی هستم پس

برایش آمرزش بخواهید . این سوره 83 آیه دارد شفاعت کننده خواننده اش و گوش دهنده اش است

این سوره دافعه و قاضیه است و از صاحبش بدی ها را دفع کند وهرکه بخواند برایش بیست حج

بنویسند واگر درقبرستان بخواند الله عذاب اموات را کم کرده و به عدد مردگان قبرستان برای تلاوت

کننده حسنه نویسند گرسنه بخواند سر شود تشنه بخواند سیرات شود برهنه خواند پوشیده شود و

بی زن زن دار شود و ترسناک ایمن شود و مریض شفا یابد و محبوس رها شود و مسافر سالم

برگردد و گمراه بخواند راه یابد و اگر آبش خورده شود به جای هزار داو هزار نور و هزار یقین

وهزار برکت وهزار رحمت داخل شود وهزار درد و هزار غش کنده شود واگر محتضر خواند شربتی

از شراب به او دهند که او را سیراب کند وقتی که از قبر بیرون آید سیراب به بهشت رود اگر

همراه داشته باشد ازهزار چشم بدو جن حفظ شود و خواب های راست وخوب بیند و این سوره شش

ختم بخصوص دارد

ختم ش=از جمعه شروع کند روزی سه با تا پنج شنبه وهر روز بعد از آن دعای یا من نخل به عفد

المکاره را بخواند وبه جهت دشمن سه شنبه شروع کند و جهت عزت یک شنبه و جهت معیشت

پنج شنبه

ختم2= در یک مجلس 21 بار بخواند ودر آخرش دعای بالا

ختم 3= با وضو رو به قبله جمعه صد صلوات فرستد و شروع به تلاوت یس کند حاجت خود را در

سه جا از الله بخواند یکی بعد از امام مبین و بعد از فلک یسبحون وبعد از سلام قولا من رب رحیم

وچون به این آیه رسد 43 بار تکرا ر کند وبعد از سوه بگوید سبحان المفرج عن کل محزون سبحال

المخلص  عن کل مسبجون سبحان المنفس عن کل مدیون سبحان العالم عن کل مکنون سبحان من

جعل خزائنه بین الکاف و النون سبحان من اذا ارا شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده

ملکوت کل شی والیه ترجعون . اللهم افتح لی ابواب رحمتک و ابواب خزائنک بحق سوره یس

و تفضلک وکرمک  یا ارحم الراحمین و صدو یک بار بگوید یا مفرج الهم فرج

ختم 4= جهطت مطالب مشروعه روز نخست برای پیامبر خاتم هدیه کند روز دوم بعلی مرتضی

وروز سوم به فاطمه زهرا و چهارم به امام حسن مجتبی و پنجم بسیدالشهدا بعد بگوید این

5 بزراگوار را شفیع برای حاجتم گرفته ام

ختم 5= یس را بخواند و آیه سلام قولا را 70 بار تکرار کند

ختم 6= یس ر ا بخواند به هر مبین که رسد حاجت بخواهد

ختم 7= یس را بشوید و با عسل بخورد از بلیات و درد ها شفا یابدپایان

سوره 37 وتفسیر آن

سورة 37

بسم الله الرحمن الرحیمُ

والصَفَّتِ  صَفَّاٌ (1) فَالزَّجِرَتِ  زَجزٌا (2) فَالتَّلِیَتِ  ذِکرٌا (3) اِنَّ اِلَهَکُم لوحِدً (4) رَّبُّ

السَّمَوَتٍ  وَالاَرضِ وَمَا بَینَهُِما وَرَبُّ  المَشَرِقِ (5) اِنَّا زَینََِا السَّمَاءِ  الدُّنیَا بِزینَةٍ الکَوکِبِ

(6) وَحِفظٌا مِّن کُلِ شَیطَنٍ  مَّارِدٍ  (7) لَّایَسَّمَّعُونَ  اِلَی المَلَا الاَعلَی  وَیُقذَفُونَ  مِن کُلِّ

جَانِبٍ  (8) دُحُورٌا وَلَهُمُ  عَذَابً  وَاصِبً  (9) اِلَّا مَن خَطِفَ  الخَطفَةَ فَاَتَبَعُه  شِهَآبً  ثَاقّبً

(10) فَاستَفِتهُم اَهُم اَشدَُّ  خَلقٌا اَم مَّن خَلَقنَا اِنَّا خَلَقنَهُم مِّن طِینٍ  لَّازِبِ(11) بَل عَجِبتَ 

وَیسخَرُونَ  (12) وَاِذَآ ذُکِرُوا لَا یَذکُرُونَ  (13)  وَاِذَا راَو اءَ ایَةٌ  یَستَسخِرُونَ (14)

وَقَالُوا اِن هَذَا اِلَّآ سَحرً  مُّبِینً  (15) اَذءِ  ذَآ مِتنَآ و َکُنَّا تُرابٌا وَعِظَمٌا اَءِ  نَّآ لَمَبعُوثُونَ (16)

اَوءَ ابَآ وُنَا الاَولُّونَ (17) قُل نُعَم و َآنتُم دَخِرُون َ (18) فَاِنَّمَا هِیَ  زَجرَةً  وَحِدَةً  فَاِذَاهُم یَنظَُرُون

(19) وُقَالُوا یَوَیلنَا هَذَآ یَومُ  الُّدینَ (20) هَذَآ یَومُ الفَصلِ  الَّذی کُنتُم بِهِ  تُکَذبُّونَ  (21)

اَحشُرُوا الذَّینَ  ظَلَمُوا وَاَزوَجَهُم وَمَا کَانُوا یَعبُدُونَ  (22) مِن دُونِ  اللهِ  فَآهدُوهُم اِلَی  صِرَطِ الجَحِیمِ

(23) وَقِفُوهُم اِنَّهُم مَّسئُولُونَ (24) مَالَکُم لَا تَناصَرُونَ  (25) بَل هُمُ الیَومَ مُستَسلِمُون

(26) وَاقبَل بُعضُهُم عَلَی بَعضٍ  یَتسَآءِ لُونَ  (27) قَالُوا اِنَّکُم کُنتُم تَاتُونَنَا عَنِ الیَمیِن (28) قَالُوا

بَل لَم تَکُونُوا مُومِنین (29) وَمَا کَانَ  لَنَا عَلَیکُم مِن سُلطَنِ  بَل کُنتُم قَومٌا طَغِینَ (30)

فَحَقَّ عَلَینَا قَولُ  رَبِنَّا اِنَّا لَذَائِقُون (31) فَاغوَیَنکُم اِنَّا کُنَّا غَوِینَ (32) فَاِنَّهُم  یَو مئذٍ  فِی

العَذَابِ  مُشتَرِکُون (33) اِنَّآ کَذَلِکَ  نَفعَلُ  بَآلمُجرِمِین (34) اِنَّهُم کَانُوا اِذَآ قِیلَ  لَهُم لَا اِلَهَ اِلَّلهُ

یَستَکبِرُون (35) وَیَقَولوِنَ  اَئنَّآ لَتَا رِکُوا ءَ الِهَتِنَا لِشَاعِرٍ  مَّجنُون (36) بَل جَآءَ  بِالحَقِّ  وَصَدَّقَ 

المُرسَلِینَ (37) اِنَّکُم لَذَائقُوا العَذِآبِ  الاَلِیمِ  (38) وَمَا تُجزَونَ  اِلَّآ مَاکُنتُم تَعمَلُون (39)

 اِلَا عِبَادَاللهِ  المُخلَصِین(40) اُولئِکَ  لَهُم رُزقُ  مَعلَّومً  (41) فَوکِهُ  وَهُم مُّکرَمُون (42) فِی

جَنَّتِ  النَّعیِم (43) عَلَی سُرُرٍ  مُّتَقَبِلِینَ  (44) یُطَافُ عَلَیهِم بَکَاسٍ  مِّن مَّعیِن (45) بَیضَآءَ

لَذَّةٍ لِلشَّرِبِینَ (46)  لَافِیهَا غَولً  وَلَا هُم عَنهَا یُنزَفُون (47)

عِندَهُم قَصِرتُ  الطَّرفِ  عِینً  (48) کَانَّهُن بَیضً  مَّکنُونً (49) فَاقبَلَ بَعضُهُم عَلَی  بَعضٍ

 یَتَساءَلُونَ (50) قَالَ  قَائلً  مِنُهم اِنُّی کَانَ  لِی قَرینً (51) یَقُولُ  اَءِنَّکَ  لَمِنَ  المُصَدِقِینَ (52)

اَئِ  ذَامتنَا وَکُنَّآ تُرَابٌا وَعِظَمٌا اَءِنَّا لَمَدینُونَ (53) قَالَ  هَل اَنتُم مُّطلِعُون (54) فَاطَّلعَ  فَرَءَ اهُ

فِی  سَوآءِ  الجَحِیمِ  (55)  قَالَ تَاللهِ اِن کِدتَّ  لَتُردِینَ (56) وَلَولَا نِعمَةُ  رَبِّی لَکنُتِ  مِنَ 

المُحضَزینَ (57) اَفَمَا نَحنُ  بِمَّیِتِین (58) اِلَا مَوتَتَنَا الاُولَی وَمَا  نَحنُ  بِمعَُذَّبِینَ (59)

 

اِنَّ هَذَا لَهُوا الفَوزُ  العَظِیمُ (60) لِمِثلِ  هَذَا فَلیَعمَلِ  العَمِلُون (61) اَذَلِکَ  خَیرً  نُزُلٌا اَم

شَجَرةُ  الزَّقُوم (62)اِنَّا جَعَلنَهَا فِتنَةٌ  لَّلظَّلِمِینَ (63) اِنَّهَا شَجَرَةً  تَخرُج ُ فِی  اَصلِ  الجَحِیم

(64) طَّلعُهَا کَانَّهُ  رُءُوسُ  الشَّیطِینِ  (65) فَاِنَّهُم لَا کِلُون مِنهَا فَمَالئوُنَ مِنهَا البُطُون

(66) ثُّمَّ اِّنَّ  لَهُم عَلَیهَا لَشَوبٌا مِّن حَمِیمٍ  (67) ثُمَّ اِنَّ  مَرجِعَهُم لَا لَی  الجَحِیمِ  (68)

اِنَّهُم اَلفَواءَ ا بَآءَ هُم ضَالیِنَ (69) فَهُم عَلَی ءَاثَرِهِم یُهرَعُونَ (70) وَلَقد ضَلَّ قَبلَهُم اَکثَرُالاَوَّلِین

(71) وَلَقَد اَرسَلنَا فِیهِم مُّنذِرِینَ (72) فَانظُر کَیفَ کَانَ عَقِبَةُ المُنذَریِن (73) اِلَّا عِبَادَاللهِ

المُخلَصِین (74) وَلَقَد نَادَئنَا نُوحً فَلَنِِعمَ المُجِیبُونَ (75) وَنَجَّینَهُ  وَاَهلَهُ مِنَ الکَربِ  العَظِیم

(76) وَجَعَلنَا ذِریَّتَهُ هُمُ البَاقِین (77) وَتَرَکنَا عَلَیهِ فِی الاَخِرینَ (78) سَلَمُ  عَلَی نُوحِ

فِی العَالِمین (79) اِنَّآ کَذَلِکَ نَجزِی المُحسِنِینَ (80) اِنَّهُ  مِن عِبَادنَا المُومِنینَ (81) ثُمَّ اَُغرَقنَا

الاَخَرِین َ (82) وَاِنَّ مِن شِیعَتِهِ  لَاِبرَهیم (83) اِذجَآءَ رَبَّهُ  بِقَلبٍ سَلِیمٍ (84) اِذقَالَ لاَبِیهِ وَ

قَومِهِ  مَاذَا تَعبُدُون (85) اَئفکٌا ءَ الَهةٍ  دِونَ اللهِ  تُریدُون (86) فَمَا ظَنُّکُم بِربِّ العَلَمِین

(87) فَنَظَر نَظرَةٌ فِی النُّجُوم (88) فَقَالَ اِنُّی  سَقِیمً (89) فَتَولَّوا عَنهُ  مُدبِرینَ (90) فَرَاغَ

اِلَی  الِهَتِهِم فَقَالَ اَلَا تَا کُلُونَ (91) مَالَکُم لَا تَنطِقُون (92) فَرَاغَ عَلَیِهم ضَربٌا بِالیَمیَن (93)

فَاقبَلُوا اِلَیهِ یَزِفُونَ (94) قَالَ اَتَعبُدُونَ مَا تَنحِتُون (95) وَاللهُ  خَلَقَکُم وَمَا تَعمَلُونَ  (96)

قَالُوا ابنُو لَهُ  بُنیئنٌا فَالقُوهُ  فِی الجَحِیمِ (97) فَاَرَادُوا بِهِ  کَیدٌا فَجَعلنَهُم الاَسفَلِین  (98)

وَقَالَ اِنِّی ذَاهِبُ اِلَی رَبِّی سَیَهدِینِ (99) رَبِّ هَب لِی مِنَ الصَّلِحِینَ (100) فَبَشَّرنَهُ بِغُلَمٍ

حَلِیمٍ (101) فَلَمَّا بَلَغَ  مَعَهُ  السَّعَی  قَالَ یَبنَیَّ  اِنِّی  اَرَی فی المَنَامِ اَنِّی اَذبَحُکَ فَانظُر مَا

ذَا تَرَی  قَالَ  یَاَبَتِ  افعَل مَاتُومَرُ سَتَجِدُنِِی اِن شَآءَ اللهُ  مِنَ  الصَّبِرِینَ (102) فَلَمَّا

اَسلَمَا وَتَلَّهُ  لِلجَبِین (103) وَنَدینَهُ  اَن یَا برَهِیمُ (104) قَد صَدَّقتَ الرُءیَآ اِنَّا کَذَلِکَ نَجزِی

المُحسِنِین (105) اِنَّ هَذَالَهُوَ  البَلئوُ االمُبِینُ (106) وَفَدینَهُ  بِذِبحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرکنَا

عَلَیهِ فِی الاَخِرِینَ (108) سَلَمِ عَلَی اِبرَهِیمَ (109) کَذَلِکَ نَجزِی المُحسِنِینَ (110) اِنَّهُ

مِن عَبَادنَا المُومِنیِن (111) وَبَشَّرنَهُ  بِاسحَقَ نَبِیٌَّا مِنَ  الصَلِحینَ (112) وَبَرَکنَا عَلَیه

وَعَلَی اِسحَقَ وَمِن ذُرِیَّتِهِمَا مُحسِنً وَظَالِمً  لِنفسِهِ  مُبِینً (113) وَلَقَد مَنَنَّا عَلَی مُوسَی

وَهَرُونَ (114) وَنَجَِّینَهُمَا وَقَومَهُمَا مِنَ الکَربِ  العَظِیمِ  (115) وَنَصَرنَهُم فَکَانُوا هُمُ

الغَلِبِینَ (116) وَءَ اتَینَهُمَا الکِتَبَ  المُستَبِینَ (117) وَهَدیَنهُمَا الصَّرَطَ  المُستَقِیمَ (118)

وَتَرَکنَا عَلَیِهمَا فِی الاَخِرِین (119) سَلَمُ  عَلَی مُوسَی وَهَرِونَ  (120) اِنَّا کَذَلِکَ  نَجزِی

المُحسِنِین (121) اِنَّهُمَا مِن عِبَادِنَا المُومِنِینَ (122) وَاِنَّ اِلیَاسَ لَمِنَ المُرسَلِین (123)

اِذقَالَ لِقَومِهِ  اَلَا تَتَّقُونَ  (124) اَتَدعُونَ  بَعلا وَتَذَرُونَ اَحسَنَ  الخَلِقِینَ (125) اللهَ  رَبَّکُم

وَرَبَّ ءَ ابَآئکُمُ الاَوَّلِینَ (126) فَکَذَّبُوهُ  فَاِنَّهُم لَمُحضَرُونَ  (127) اِلَّا عِبَادَاللهِ  المُخلَصِینَ

(128) وَتَرکَنَا عَلَیهِ فِی  الاَخِرِینَ (129) سَلَمُ  عَلَی  یَاسِینَ (130) اِنَّا کَذَلِکَ نَجزِی 

المُحسِنِین (131) اِنَّهُ  مِن عِبَآدِنَا المُومنِین (132) وَاِنَّ لُوطٌا لَّمِنَ  المُرسَلِینَ (133)

اِذنَجَّینَهُ  وَاَهلَهُ  اَجمَعِینَ (134) اِلَّآ عُجُوزاٌ فِی الغَبِرِینَ (135) ثُمَّ  دَمَّرنَا الاَخَرِینَ (136)

وَاِنَّکُم لَتَمُرُّونَ عَلَیهِم مُّصبِحِینَ (137) وَبِالَّیلِ  اَفَلَا تَعقِلُون (138) وَاِنَّ یُونُسَ  لَمِن المِرسَلِین

(139) اِذاَبَقَ  اِلَی  الفُلکِ المَشحُونِ (140) فَسَاهَم فَکَانَ  مِنَ المُد حَضِینَ  (141) فَالتَقَمَهُ

الحُوتُ  وهُوَ مُلِیمً  (142) فَلَولَا اَنَّهُ  کَانَ  مِنَ المُسسبَحِینَ (143) لَلَبِثَ فِی بَطنِهِ  اِلَی یَومٍ

یُبعَثُونَ (144) فَنََبَذنَهُ  بِالعَرآءِ وَهُوَ  سَقِیمً  (145) وَُاَنبَتنَآ عَلَیهِ  شَجَرَةٌ  مِّن یَقطِینٍ  (146)

وَاَرسَلنَهُ  اِلَی مَائَةِ  اَلفٍ  اَو یَزیدِونَ  (147) فَامَنَُوا فَمَتَّعنَهُم اِلَی حِینٍ  (148) فَاستَفتِهِم

اَلرَبِکَ  البَنَاتُ  وَلَهُمُ  البَنُونَ (149) اَم خَلَقنَا المَلَئکَةَ  اِنَثٌا وَهُم شَهِدُونَ  (150) اَلَا اِنَّهُم

مِّن اِفکِهِم لَیَقُولُونَ (151) وَلَدَ اللهُ وَاِنَّهم لَکَذِبُون (152) اَصطَفِ  البَنَاتِ  عَلَی البَنِینَ

(153) مَالَکُم کَیفَ  تَحکُمُونَ (154) اَفَلَا تَذَکَّرُونَ (155) اَم لَکُم سُلطَنً  مُّبِینً (156)

فَاتُوا بِکِتَبِکُم اِن کُنتُم صَدِقینَ (157) وَجَعَلُوا بَینَهُ  وَبَینَ الجِنَّةِ  نَسَبٌا وَلَقَد عَلِمتِ الجِنَّةُ

 اِنَّهُم لَمُحضَرُونَ (158) سُبحَنَ اللهِ  عَمَّآ یَصِفُون (159) اِلَّآ عِبَادَاللهِ  المُخلَصِینَ (160)

فَاِنَّکُم وَمَا تَعبُدُون (161) مَآاَنتُم عَلَیهِ  بِفَتِنِین (162) اِلَّا مَن هُوَ  صَالِ الجَحِیمِ (163)

وَمَا مِنَّآ اِلَّآ لَهُ  مَقَامً  مَعلُومً  (164) وَاِنَّآ لَنَحنُ  الصَّافُّونَ (165) وَاِنَّا لَنَحنُ  المُسبِّحُونَ

(166) وَاِن کَانُوا لَیَقُولُون (167) لَو اَنَّ  عِندَنَا ذِکرٌا مِّنَ الاَوَّلِینَ (168) لَکُنَّآ عِبَادَاللهِ

المُخلَصِینَ (169) فَکَفَرُوا بِهِ  فَسَوفَ یَعلَمُونَ (170) وَلَقَد سَبَقَت کَلِمَتُنَا لِعیَا دِنَا المُرسَلِین

(171) اِنَّهُم لَهُمُ  المَنصُورُونَ (172) وَاِنَّ جُندَنَا لَهُمُ  الغَلِبُون (173) فَتَولَّ  عَنهُم حَتَّی

حِینٍ  (174) وَاَبصِرهُم فَسَوفَ  یُبصِروُن (175) اَفبِعَذَابِنَا یَستَعجِلُونَ  فَا ذَِا نَزَلَ بِسَاحَتِهِم

فَسَآءَ صَبَاحُ المُنذَرینَ (177) وَتَولَّ  عَنهُم حَتَّی  حِینٍ  (178) وَاَبصِر فَسَوفَ یِبصِرُونَ

(179) سُبحَنَ رَبِّکَ  رَبِّ  العِزَّةِ  عَمَآ یَصِفُونَ (180) وَسَلَمُ  عَلَی المُرسَلِین (181)

وَالحَمدُللهِ رَبِّ  العَلَمِینَ (182)

 

 

 

 

 تفسیر سوره 37:

محتوای سوره : بطور کلی محتوای این سوره در پنج بخش خلاصه می شود.الف- بحثی

پیرامون گروه هایی از ملائکه و فرشتگان الله ودر مقابل آنها گروهی از شیاطین سرکش

و سرنوشت آنها را مطرح می سازد- ب- از کفار و انکارشان نسبت به نبوت و معاد و عاقبت

کارآنها ر قیامت سخن می گوید و گرفتاری تمام آنها در چنگال عذاب الهی و نیز بخشی از

نعمت های مهم بهشتی و لذات و زیبائی ها و شادکامی های بهشتیان را شرح می دهد

ج- قسمتی از تاریخ انبیای بزرگی مثل نوح و ابراهیم و اسحاق وموسی و هارون و لذا ت و

زیبائی ها و شادکامی های بهشتیان را شرح می دهد –د- از یکی از انواع شرک که می توان

آن را بدترین نوع شرک دانست یعنی اعتقاد به رابطه خویشاوندی میان الله و جن و الله وفرشتگان

بحث می کند و سرانجام بخش آخری که در چند آیه کوتاه مطرح شده پیروزی لشکر حق را بر

لشکر کفر وشرک ونفاق وگرفتار شدن آنها را در چنگال عذاب الهی ضمن تنزیه وتقدیس الله

بیان می دارد

آیه 1= فرشتگانی که آماده انجام ماموریتند این سوره نخستین سوره از قران است که اولین

آیات آن با سوگند ها شروع می شود سوگند هائی اندیشه انگیز که فکر انسان را همراه خود

به جوانب مختلف این جهان می کشاند درست است که الله از همه راستگویان راستگو تر است

و نیازی به سوگند ندارد ولی توجه به دو نکته مشکل سوگند را در تمام مآیات قران که از این

به بعد گهگاه با آن سرو کار داریم حل خواهد کرد نخست این که همیشه سوگند به امور پر

ارزش و مهم یاد می کنند بنا بر این سوگند های قران دلیل بر عظمت و اهمیت اموری است

که به آنها سوگند یاد شده دیگر این که سوگند همیشه برای تاکید است و دلیل بر این است که

اموری که برای آن سوگند یاد شده از امور کاملا جدی و موکد است به هر حال در آغاز این

سوره به نام سه گروه بر خورد می کنیم که به آنها سوگند یاد شده است نخست می فر ماید

قسم به آنها که صف کشیده اند وصفوف خود را منظم ساخته اند

آیه 2= همان ها که قویا  نهی می کنند وباز می دارند

آیه 3= و آنها که پی در پی تلاوت ذکر می کنند معروف ومشهور آن است که توصیفات فوق

اوصافی است برای گروه هایی از فرشتگان . گروه هایی از فرشتگان که انسان ها را از

معاصی و گناه باز می دارند ووسوسه های شیاطین را در قلوب آنا خنثی می کنند ویا مامور

ابرهای آسمانند و آنها را به هر سو می رانند و آماده آبیاری سرزمین های خشک می کنند و

بالاخره گروه هایی از فرشتگان که ایات کتب آسمانی را به هنگام نزول وحی بر پیامبران

می خوانند

آیه 4= اکنون ببینیم این سوگند های پر محتوا سوگند به صفوف فرشتگان وانسان ها برای

چه منظوری بوده است >؟ آیه شریفه این مطلب را روشن ساخته می گوید معبود شما مسلما

یکتاست سوگند به آن مقدساتی که گفته شد بتها همه بربادند وهیچ گونه شریک وشبیه ونظیری

برای الله نیست

آیه 5= بعد می افزاید همان الله آسمان ها وزمین و آنچه در میان آن دو قرار دارد و الله مشرق ها

خورشید آسمان در هر روز از سال از نقطه ای غیر ازنقطه روزقبل و بعد طلوع می کند و فاصله

این نقاط با یکدیگر آنقدر منظم ودقیق است که حتی یک هزارم ثانیه کم و زیاد نمی شود و هزاران

هزار سال است که نظم مشارق شمس بر قرار میباشد در طلوع و غروب ستارگان دیگر نیز همین

نظام حکم فرماست

آیه 6= پاسداری آسمان از نفوذ شیاطین در آیات گذشته سخن از صفوف مختلف فرشتگان الهی

بود ودر اینجا از نقطه مقابل آنها یعنی گروه های شیاطین و سرنوشت آنها سخن می گوید و

می تواند مقدمه ای باشد برای ابطال اعتقاد جمعی از مشرکان که شیاطین و جن را معبود خود

قرار می دادند نخست می گوید ما آسمان نزدیک را با ستاراگان آراستیم . به راستی منظره

ستارگان آسمان آنقدر زیباست که هرگز چشم از دیدن آن خسته نمی شود بلکه خستگی را از

تمام وجود انسان بیرون می کند هر چند این مسائل در عصر و زمان ما برای شهر نشینانی که

در دود کارخانه ها غوطه ورند و طبعا آسمانی تاریک و سیاه دارند چندان مفهوم نیست ولی

روستانشینان هنوز می توانند ناظر این گفته قرانی یعنی تزئین آسمان با ستارگان درخشان باشند

آیه 7= در این آیه به محفوظ بودن صحنه آسمان از نفوذ شیاطین اشاره کرده می گوید ما آن

 ار از هر شیطان خبیث و عاری از خیر ونیکی حفظ گردیم

آیه 8= بعد می افزاید آنها نمی توانند به سخنان فرشتگان عالم بال گوش فرا دهند و هرگاه

چنین کنند از هر سو هدف تیرهای شهاب قرار می گیرند

آیه 9= آری آنها به شدت به عقب رانده می شودو از صحنه آسمان طر د می گردند برای آنان

مجازاتی دائم است اشاره به این که نه تنها شیاطین از نزدیک شدن به عرصه آسمان منع و

طرد می شوند بلکه سرانجام گرفتار عذب دائم نیز می شوند

آیه 10= در این آیه به گروهی از شیاطین سرکش و جسور اشاره می کند که قصد صعود به

عرصه بلند آسمان می کنند می فرماید مگر آنها که در لحظه ای کوتاه برای استراق سمع به

آسمان نزدیک شوند که شهاب ثاقب آنها را تعقیب می کند و می سوزاند . شهاب در اصل به

معنی شعله ای است که از آتش افروخته زبانه می کشد وبه شعله های آتشینی که در آسمان

به  صورت خط ممتد دیده می شود نیز می گویند . می دانیم اینها ستاره نیستند بلکه شبیه

ستارگانند قطعات سنگ های کوچکی هستند که در فضا پراکنده اند و هنگامی که در حوزه

جاذبه زمین قرار گیرند به سوی زمین جذب می شوند وبر اثر سرعت وشدت برخورد آنها با

هوای اطراف زمین مشتعل وبر افروخته می شوند ثاقب به معنی نافذ و سوراخ کننده است و

در اینجا اشاره به این است که به هر موجودی اصابت کند آن را سوراخ کرده و آتش می زند

آیه 11= آنها که هرگز حق را پذیرا نمی شوند قران هم چنان مساله رستاخیز و مخالفت منکران

لجوج را تعقیب میکند وبه دنبال بحث گذشته از قدرت الله و خالق آسمان و زمین بر همه

چیز می فرماید از آنها بپرس آیا آفرینش و معاد آنان سخت تر است یا آفرینش فرشتگان و

آسمان ها و زمین . آری ما آنها را از گل چسبنده ای آفریدیم گویا با مشرکان که منکر معاد

بودند بعد از شنیدن آیات گذشته در مورد آفرینش آسمان وزمین و فرشتگان اظهار داشتند

آفرینش ما از آن مهم تر است قران می گوید آفرینش انسان ها در مقابل آفرینش زمین و

آسمان پهناور وفرشتگانی که در این عوالم هستند چیز مهمی نیست چرا که مبدا آفرینش

انسان یک مشت خاک چسبنده بیش نبوده است زیرا مبدا آفرینش انسان نخست خاک بود

بعد با آب آمیخته شده کم کم به صورت لجن بد بویی در آمد وبعد به صورت گل چسبنده ای

شد وبا این بیان میان تغییرات گوناگون در قران جمع می شود

آیه 12= بعد می افزاید تو از انکار آنها نسبت به معاد تعجب می کنی ولی آنها معاد را مسخره

می کنند تو آنقدر با قلب پاکت مساله را واضح می بینی که از انکار آن در شگفتی فرو می روی

واما این نا پاک دلان آنقدر آن را محال می شمرند که به استهزا بر می خیزند

آیه 13= عامل این زشتکارینها تنها نادانی و جهل نیست بلکه لجاجت و عناد است لذا هنگامی

که به آنها  یاد آری شود یادآوری دلائل معاد ومجازات الهی هرگز متذکر نمی گردند و هم چنان

به راه خویش ادامه می دهند

آیه 14= حتی از این بالاتر هرگاه معجزه ای از تو ببینند نه تنها به سخریه و استهزا می پردازند

بلکه دیگران را نیز به مسخره کردن وا می دارند

آیه 15= ومی گویند این فقط سحر آشکاری است و نه چیز دیگر

آیه 16= آیا ما و پدرانمان زنده می شویم ؟ قرا ن هم چنان گفتگو های منکران معاد و پاسخ به

آنها را ادامه می دهد . نخست استبعاد رستاخیز را به این صورت منعکس می کند آنها می گفتند

آیا هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم بار دیگر بر انگیخته می شویم ؟

آیه 17= و از این با لاتر این که آیا پدران نخستین ما نیز بر انگیخته می شوند؟

همان ها که جز مشتی استخوان پوسیده یا خاک های پراکنده و جودشان باقی نمانده است چه

کسی می تواند این اجزای متفرق را جمع کند ؟ چه کسی می تواند لبای حیات بر آنان بپوشاند؟

اما این کور دلان فراموش کرده بودند که روز نخست همه خاک بودند واز خاک آفریده شدند

اگر در قدرت الله شک داشتند باید بدانند الله یک بار قدرت خود را به اینها نشان داده بود واگر

در قابلیت خاک مردد بودند آن هم یک بار به ثبوت رسیده بود

آیه 18= بعد قران به کوبنده ترین پاسخ ها در برابر آنها پرداخته به پیامبراکرم می فرماید به

آنها بگو آری همه شما و نیاکانتان مبعوث می شوید در حالی که ذلیل و خوار و کوچک خواهید

بود؟

آیه 19= گمان می کنید زنده کردن شما وهمه پیشینیان برای الله قادر و توانا کار مشکلی است

و عمل مهم سنگینی می باشد؟ نه تنها یک صیحه عظیم از ناحیه مامور الله زده می شود

ناگهان همه از قبر ها بر می خیزند و جان می گیرند و با چشم خود صحنه محشر را که تا آن

روز تکذیب می کردند نگاه می کنند

آیه 20= اینجاست که ناله این مشرکان مغرور وخیره سر که نشانه ضعف وزبونی و بیچارگی

آنهاست بر می خیزد و می گویند ای وای بر ما این روز جزاست

آری هنگامی که چشمشان به دادگاه عدل الهی و شهود وقضات این دادگاه و علائم و نشانه های

مجازات می افتد به اختیار ناله و فریاد سر می دهند وبا تمام وجود اعتراف به حقانیت رستاخیز

می کنند اعترافی که نمی تواند هیچ مشکلی را برای آنها حل کند

آیه 21= اینجاست که از ناحیه الله یا فرشتگان او به آنها خطاب می شود آری امروز همان

روز جدایی است که شما آن را تکذیب می کردید و جدایی حق ازباطل جدایی صفوف بد کاران

از نیکو کاران و روز داوری الله بزرگ . طبیعت این دنیا آمیزش و اختلاط حق وباطل است

در حالی که طبیعت رستاخیز جدایی این دو از یکدیگر می باشد

آیه 22= بعد الله به فرشتگانی که مامور کوچ دادن مجرمان به دوزخند فرمان می دهد ظالما ن

وهم ردیفان آنها و آنچه را می پرستیدیند جمع آوری کنید

آیه 23= آری آنچه را جز الله می پرستیدیند حرکت دهید وبه سوی دوزخ هدایتشان کنید آری

یک روزبه سوی صراط مستقیم هدایت شدند ولی پذیرا نگشتند اما امروز باید به صراط جحیم

هدایت شوند و مجبورند بپذیرند این سرزنشی است گرانبار که اعماق روح آنها را می سوزاند

آیه 24= دانستیم که فرشتگان مجازات ظالمان وهم فکران آنها را به ضمیمه بت ها ومعبودان

دروغین یک جا کوچ می دهند وبه سوی جاده جهنم هدایت می کنند در ادامه این سخن قران

می گوید در این هنگام خطاب صادر می شود آنها را متوقف سازید چون باید مورد باز پرسی

قرار گیرند آری این که پیرامون چه چیزسوال می شود ؟در روایت معرفی که از طرق اهل

نست و شیعه نقل آمده است که از ولایت علی سوال می شود ولی این یک مصداق روشن

است چرا که در آن روز از همه چیز سوال می شود از عقائد از توحیدو ولایت واز گفتار و

کردار و از نعمت ها و مواهبی که الله در اختیار انسان گذادره است

آیه 25= به هر حال این دوزخیان بینوا که به مسیر جهنم هدایت می شوند دستشان از همه

جا بریده و کوتاه می شود در این هنگام به آنها گفته می شود شما که د دنیا در مشکلات به

هم پناه می بردید و ازیکدیگر کمک می گرفتید چرا که در اینجا از هم یاری نمی طلبید؟

آری تمام تکیه گاه ها یی که در دنیا برای خود می پنداشتید همه در انیجا ویران گشته است

نه از یکدیگر کمک بگیرید و نه معبود هایتان به یاری شما می شتابند که آنها خود نیز

بیچاره وگرفتارند

آیه 26= در این آیه می افزاید بلکه آنها د ر آن روز در برابر فرمان الله تسلیم وخا ضعند

وقدرت هیچ گونه اظهار وجود تا چه رسد به مخالفت ندارند

آیه 27= اینجاست که آنها به سرزنش یکدیگر بر می خیزند و هر یک اصرار دارد گناه خویش

را به گردن دیگری بیندازد دنباله روان روسا و پیشوایان خود را مقصر می شمرند وپیشوایان

 پیروان خود رادر این حال روبه یکدیگر کرده واز هم می پرسند....

آیه 28= پیروان گمراخ به پیشوایان گمراه کنند ه خود می گویند شما رهبران گمراهی بودید که

به ظاهر از طریق خیر خواهی و نیکی وارد شدید اما جز فریب چیزی در کارتان نبود ما که به

حکم فطرت طالب نیکی ها و پاکی ها وسعادت ها بودیم دعوت شما را لبیک گفتیم آری تمام

گناهان ما به گردن شماست ما جز حسن نیت و پاک دلی سرمایه ای نداشتیم وشما دیو سیرتان

دروغگو نیز جز فریب ونیرنگ چیزی در بساط نداشتید

آیه 29= به هر حال پیشوایا ن آنها نیز سکوت نخواهند کرد ودر پاسخ می گویند شما خودتان

اهل ایمان نبودید تقصیر ما چیست اگر مزاج شما آماده انحراف نبود اگر شما طالب شر وشیطنت

نبودید کجابه سراغ ما می آمدید؟ چرا به دعوت انبیا و نیکان و پاکان پاسخ نگفتید؟ وهمین که

مایک اشارت کردیم با سر دویدید ؟ پس معلوم می شود عیب در خود شماست بروید و خودتان

را ملامت کنید

آیه 30= دلیل ما روشن است ماهیچ گونه سلطه ای بر شما نداشتیم وزور و اجباری در کار

نبود بلکه خود شما قومی طغیان گر و متجاوز بودید وخلق و خوی ستمگری شما باعث

بدبختیان شد و چه دردناک است که انسان ببیند رهبر و پیشوای او که یک عمر دل به او بسته

بود موجبات بدبختی او را فراهم کرده است بعد از او بیزاری می جوید حقیقت این است که

هر کدام از این دو گروه از جهنمی راست می گویند

آیه 31= لذا این گفتگو ها به جایی نمی رسد و سرانجام این پیشوایان گمراه به این واقعیت

اعتراف می کنند می گویند اکنون فرمان الله بر همه ما مسلم شده و حکم عذاب درباره همه

صادر گردیده و همگی از عذاب او می چشیم شما طاغی بودید وسرنوشت طغیان گران همین

است و ما هم گمراه و گمراه کننده

آیه 32= ما شمارا گمراه کردیم همان گونه که خود گمراه بودیم بنا بر این چه جای تعجب که

همگی در این مصائب و عذاب ها شریک باشیم؟

آیه 33= سرنوشت این پیشوایان و آن پیروان . به دنبال بیان مخاصمه پیروان و پیشوایان گمراه

در قیامت در کنار دوزخ که درایات گذشته آمد  در این آیه سرنوشت هر دو گروه را یک جا

بیان کرده و عوامل بد بختی آنها را شرح می دهد که هم بیان درد است و هم ذکر درمان

نخست می فرماید همه آنها پیشوایان و پیروان گمراه . در آن روز در عذاب الهی مشترکند

البته اشتراک آنها در اصل عذاب مانع تفاوت ها و اختلاف درکات آنها در دوزخ و عذاب الهی

نیست چرا که مسلما کسی که مایه انحراف هزاران انسان شده است هرگز در مجازات همسان

یک فرد عادی گمراه نخواهد بود

آیه 34= بعد برای تاکید بیشتر می افزاید ما این گونه با مجرمان رفتارمی کنیم

این سنت همیشگی ماست سنتی که از قانون عدالت نشات گرفته است

آیه 35= د ر این آیه به بیان ریشه اصلی بد بختی آنها پرداخته می گوید و آنها چنان بودند که وقتی

کلمه توحید و لا اله الا الله به آنان گفته می شد استکبار می کردند آری ریشه تمام انحرافات آنها

تکبر و خود برتر بینی و زیر بار حق نرفتن ورسر سنت های غلط و تقالید باطل اصرار و لجاجت

ورزیدن و به همه چیز غیر از آن با دید ه تحقیر نگریستن بود

آیه 36= ولی آنها برای این گناه بزرگ خود عذری بدتر از گناه می آوردند و پیوسته می گفتند

آیا ما الله وبت های خود را به خاطر شاعر دیوانه ای رها کنیم؟ شاعرش می نامیدند چون سخنانش

آن چنان در دلها نفوذ داشت و عواطف انسان ها را همراه خود می برد که گویی موزون ترین اشعار

را می سراید در حالی که گفتارش ابدا شعر نبود ومجنونش می خواندند به خا طر اینکه رنگ

محیط به خود نمی گرفت و در برابر عقائد خرافی انبوه متعصبان لجوج ایستاده بود کاری که از

نظر توده های گمراه یک نوع انتخار وخود کشی جنون آمیز است درحالی که بزرگ ترین افتخار

پیامبر همین بود که تسلیم این شرایط نشد

آیه 37= بعد قران برای نفی این سخنان بی اساس ودفاع از مقام وحی ورسالت پیامبر می افزاید

چنین نیست که او حق آورده و پیامبران پیشین را تصدیق کرده است محتوای سخنان او از یک

سو و هماهنگی آن با دعوت انبیا از سوی دیگر دلیل صدق گفتار اوست

آیه 38= اما شما ای مستکبران کور دل و گمراهان بد زبان بطور مسلم عذاب درد ناک الهی را

خواهید چشید

آیه 39= ولی گمان نکنید که الله انتقام جو است ومی خواهد انتقام پیامبرش را از شما بگیرد چنین

نیست شما جز به آنچه انجام می دادید کیفرداده نمی شوید در حقیقت همان اعمال شماست که در

برابر شما مجسم میشود وبا شما می ماند و شما را شکنجه و آزار می دهد

آیه 40=این آیه که در حقیقت مقدمه ای است برای بحث های آینده یک گروه را استثنا کرده

می گوید جز بندگان مخلص الله یعنی کسانی که الله آنها را خالص کرده است که از همه این

کیفر ها به دور و برکنارند آری تنها این گروهند که به اعمالشان جزا داده نمی شوند بلکه الله

با فضل وکرم با آنها رفتار می کند وبی حساب پاداش می گیرند

آیه 41= گوشه ای از نعمت های بهشتی . درآیه سخن از عبادالله المخلصین به میان آمده

در اینجا مواهب و نعمت های بی شماری که الله به آنها ارزانی می دارد بیان می کند که می توان

آن را در هفت بخش خلاصه کرد . نخست می گوید برای آنان ( بندگان مخلص) روزی معین

و ویز های است این جمله اشاره به مواهب معنوی و لذات روحانی ودر ک جلوه های ذا ت

پاک حق وسرمست شدن از باد طهور عشق اوست همان لذتی که تاکسی نبیند نمی داند

آیه 42= بعد به بیان نعمت های دیگر بهشتی پرداخته آن هم نعمت هایی که با نهایت احترام

به بهشتیان داده می شود می گوید میوه های گونا گون پر ارزش و آنها گرامی داشته می شوند

وبه صورت های میهمان های عزیزی با نهایت احترام از آنها پذیرایی می شود

آیه 43= از نعمت میوه های رنگارنگ و احترام و گرامی داشت که بگذریم سخن از جایگاه آنها

به میان می آید میفرماید جایگاه آنها در باغ های سرسبز و پر نعمت بهشت است هر نعمتی

بخواهند در آنجا هست و هرچه اراده کنند در برابر آنها حاضر است

آیه 44= از آنجا که یکی از بزرگ ترین لذات انسان بهره گرفتن از مجلس انس با دوستان  یکرنگ

وبا صفاست در چهارمین مرحله به این نعمت اشاره کرده می گوید بهشتیان در حالی که بر تخت ها

روبه روی یکدیگر تکیه زده اند

آیه 45= در پنجمین مرحله از بیان مواهب بهشتیان سخن از نوشابه و شراب طهور آنهاست می

فرکاید وگرداگردشان قدح های لبریز از شراب  طهور را می گردانند

این ظرف ها در گوشه ای قرار نگرفته که آنها تقاضای جامی از آن کنند بلکه به مقتضای تعبیر

یطاف علیهم گرد آنها می گردانند

آیه 46= بعد به توصیفی از آن شراب طهور پرداخته می گوید شرابی سفید ودرخشنده و لذت

بخش برا ی نوشندگان . شرابی پاک و خالی از رنگ های شیطانی وسفید وشفاف

آیه 47= از آنجا که نام شراب وپیمانه و مانند اینها ممکن است مفاهیم دیگری در اذهان تداعی

کند بلافاصله در این آیه با ذکر جمله کوتاه و گویایی همه این مفاهیم را از ذهن شنوندگان

می شوید ومی گوید شرابی که نه در آن مایه تباهی عقل است ونه از آن مست می شوند

وجز هوشیاری و نشاط و لذت روحانی چیزی در آن نیست

آیه 48= و سرانجام در ششمین مرحله به همسران پاک بهشتی اشاره کرده می گوید نز د آنها

همسرانی است که جز به شوهران خود عشق نمی ورزند به غیر آنان نگاه نمی کنندو چشمان

درشت و زیبا دارند

آیه 49=در این آیه توصیف دیگری برای همین همسران بهشتی بیان کرده و پاکی وقداست

آنها را با این عبارت بیان می کند گویی از لطافت و سفیدی همچون تخم مرغ هایی هستند که

در زیر بال وپر مرغ پنهان مانده ودست انسانی هرگز آن را لمس نکرده است مواهب گوناگونی

که در باره بهشتیان در آیات گذشته ذکر شده مجموعه ای از مواهب مادی و معنوی است گرچه

حقیقت نعمت های بهشتی آن گونه که هست از اهل دنیا مکتوم خواهد بود جز این که بروند و

ببینند و دریابند

آیه 50= جستجو از دوست جهنمی . بندگان مخلص الله که طبق آیات گذشته غرق انواع نعمت

های معنوی ومادی بهشتند ناگهان بعضی از آنها به فکر گذشته خود ودوستان دنیا می افتند

همان دوستاتی که راه خود را جدا کردند و جای آنها در جمع بهشتیان خالی است می خواهند

بدانند سرنوشت آنها به کجا رسید. آری در حالی که آنها غرق گفتگو هستند و از هر دری سخنی

می گویند بعضی رو به بعضی دیگر کرده می پرسند....

آِیه 51= ناگهان یکی از آنها ( خاطراتی در نظرش مجسم می شود رو به سوی دیگران کرده و

) می گوید من همنشینی در دنیا داشتم ....

آیه 52= متاسفانه او به انحراف کشیده شده ودر خط منکران رستاخیز قرار گرفت او پیوسته

می گفت آیا به راستی تو این سخن را باور کرده ای ...

آیه 53= که وقتی ما مردیم وبه خاک و استخوان مبدل شدیم بار دیگر زنده می شویم و جز داده

می شویم من که این سخنان را باور ندارمای دوستا ن کاش می دانستم الان او کجاست ؟ در چه

شرایطی است ؟ آه جا ی او در میان ما خالی است

آیه 54= بعد می افزاید ای دوستان آیا شما می توانید از او خبری بگیرید

آیه 55= اینجاست که  نگاهی به سوی دوزخ می کند ناگهان او را در میان دوزخ می بیند

آیه 56= او را مخاطب ساخته می گوید به الله سوگند نزدیک بود مرا نیزبه هلاکت بکشانی

آیه 57= چیزی نمانده بود که وسوسه های تو در قلب صاف من اثر بگذارد و مرا به همان خط

انحرافی که در آن بودی وارد کنی واگر لطف الهی بار من نشده بود ونعمت الله نبود من نیز از

احضار شدگان در دوزخ بودم این توفیق الهی بود که رفیق راه من شدو این دست لطف هدایتش

بود که مرا نواز ش داد و رهبر ی کرد

آیه 58= بعد به یاران خود می گوید ای دوستان آیا ما هرگز نمی میریم و در بهشت جاودانه خواهیم

بود ؟

آیه 59= وجز همان مرگ اول مرگی به سراغ ما نخواهد آمد وما هرگز عذاب نخواهیم شد