اسرار خلقت
بسم الله الرحمن الرحیم
اسرار خلقت:
1= خلقت انسان و تکون جنین در رحم:
ابتدا به خلقت انسان و عبرت انگیز بودن که اول عبرت ها تدبیری است که حق تعالی
می فرماید: در ر حم در حالی که او محجوب است در سه ظلمت : تاریکی شکم و
تاریکی رحم و تاریکی بچه دان در هنگامی که اورا چاره نیست در طلب غذایی ونه در
رفع اذیتی و بلایی و نه در جلب منفعتی و نه در دفع مضراتی پس جاری می شود به
سوی او از خون حیض آن مقدار که غذای او شود چنانچه آب غذا باشد برای نباتات
2= کیفیت ولادت جنین:
و پیوسته این غذا به او می رسد تا خلقش تمام می شود و
بدنش مستحکم می شود و پوستش قوت مباشرت هوا به هم رساند و از سردی و
گرمی متضرر نشود و دیده اش تاب دیدن روشنایی به هم رساند چون چنین شد
مادرش را درد زاییدن از جا بر می آورد و او را بی تاب میکند تا از او متولد می شود
3= غذای نوزاد :
و چون از مضیق رحم به وسعت گاه جهان در آمد وبه نوع دیگر
از غذا محتاج شد مدبر حقیقی همان خون کثیف را که در رحم غذای او بود به شیر
لطف مبدل می گرداند و کسوت گلگون خون را از او کنده لباس سفید شیر را به
او می پوشاند و مزه و رنگ و صفاتش متبدل می شود زیر که در این حالت غذا
برای بدن او از غذای سابق موافق تر است و در همان ساعت که به این نوع از غذا
محتاج می شود به حکم حکیم قدیر غذای شیر برای او مهیاست و به الهام الهی
زبان بیرون می آورد ولب را می جنباند و طالب غذا می شود .
4=منفعت گریه اطفال:
بشناس منفعت گریه اطفال را و بدان که در دماغ اطفال رطوبتی هست که اگر
بماند علت ها و در د ها ی عظیم در ایشان احداث می نماید مثل کوری و امثال
آن . پس گریه این رطوبت را از سر ایشان فرود می آورد و باعث صحت بدن و
سلامتی ابصار ایشان می گردد پس چنانچه طفل به گریه منتفع شود و بر
والدینش منفعت آن پنهان است و ایشان سعی می کنند او را ساکت کنند
وبه هر حیله می خواهند اورا خاموش کنند که از گریه باز ایستد به سبب
آن که نمی دانند که گریه برای او اصلح است و عاقبتش نیکو تر است .
هم چنین جایز است که در بسیاری از چیز ها منفعت ها باشد که ملحدان
که مذمت تدبیر خالق می کنند ندانند و اگر بدانند و بفهمند این معنی را
حکم نخواهند کرد بر چیزی از چیز های عالم که در آن منفعتی نیست به
سبب آن که حکمت آن را ندانند زیرا که بسیاری از آنها را که منکران نمی دانند
عارفان می دانند و بسی از آنها که علم مخلوق از آ«ها قاصر است و علم حق
تعالی به آن احاطه کرده است
5= فایده و حکمت سرازیر شد ن آب دهان اطفال:
و اما آبی که از دهان اطفال جاری می شود و اکثر اوقات سبب دفع رطوبتی
می گردد که در ابدان ایشان بماند هر آینه احداث درد های عظیم در ایشان
نماید چنانچه می بینی کسی را که رطوبت بر او غالب می شود یا دیوانه
و مخبط می شود یا به فلج و لقوه و اشباه آن مبتلا می گردد پس الله علیم در
کودکی مقرر گردانیده که این رطوبت از دهان ایشان دفع شود تا موجب صحت
ایشان در بزرگی گرددو تفضل کرده است بر خلق خود به آنچه جاهلند به حکمت
او ولطف کرده است بر ایشان به آنچه نمی دانند آن را .
6= حکمت در خلقت هریک از اعضای بدن و فواید آنها
تذکر این که در همه اعضای بدن و تدبیر آنها که هر یک برای غرضی و حاجتی
آفریده شده اند دسته برای کار کردن و پاها برای راه رفتن و چشم ها برای دیدن
و دهان ازبرای غذا خوردن و معده برای هضم کردن و جگر رای جدا کردن اخلاط
بدن و منافذ بدن برای بیرون رفتن فضلات تا هنگام دفع و فرج برای حصول نسل
و هم چنین جمیع اعضا اگر تامل کنی درآنها ونظر و فکر خود را به کار فرمایی
می دانی که هریک برای کاری خلق شده اند و برای مصلحتی مهیا شده اند
7= پندار واهی:
بعضی می گویند که این موارد که ذکر شد ازفعل طبیعت است که باید از آنها
پرسید که آیا این طبیعت که شما می گوئید علم وقدرت دارد بر این افعال یا نه؟
و اگر معتقد باشند که علم و قدرت دارد پس به الله قائل شده اند و او را طبیعت
نامیده اند زیرا معلوم است که طبیعت را شعوری و اراده ای نیست و اگر گویند
که طبیعت را علم و اراده نیست پس معلوم است که این افعال محکمه متقنه از
طبیعت بی شعور صادر نمی شود چنانچه دانستی ولیکن عادت الهی جاری شده
که اشیا را با اسبا جاری نماید و جاهلان برای این اسباب نظر افکنده اند و از مسبب
الاسبات عافل شده اند
8= چگونگی هضم غذا:
تفکر کن در تدبیر حکیم قدیر در رسیدن غذا به جمیع بدن
بدرست که اول غذا وارد معده می شود ومعده آن را طبخ می کند هضم می کند
و خالص آن را به جگر می فرستد و درعروق باریکی چند که در میان معده و جگر
هستند و این عروق مانند پالایشند برای غذا که نرسد ازثقل غذا چیزی به جگر که
باعث جراحت آن گردد زیرا که جگر صافی غذا را قبول می کند و در آنها به لطف
تدبیر. حکیم خبیر متسحیل به خون و بلغم و صفرا و سودا می شود و از جگر راهها
و مجاری هب سوی سایر بدن هست که خون از آن مجاری و عروق به سایر بدن
می رسد مانند مجاری که در زمین برای آب مهیا کنند تا به همین زمین جاری گردد
و آنچه خبائث زیادتی هاست جاری می شود به سوی ظرف هایی که برای آنها
خلق شده است و آنچه از صفرا است به سوی زهره ( کیسه صفرا ) می رود و
سودا به سوی سپرز می رود و رطوبت ها به سوی مثانه جاری می شود .
پس تامل کن حکمت تدبیر حق تعالی را در ترکیب بدن و گذاشتن هر یک از اعضا
در جای خود و مهیا کردن ظرف ها درآن برای فضول اغذیه و اخلاط تا آن که این
زیادتی ها و کثافت ها در بدن پهن نشوند که مورث فساد بدن و درد ها شود
پس صاحب برکت و نعمت است الله که نیکو کرده است تقدیر را و محکم گردانیده
است تدبیر را و او را است حمد وستایش چنانچه اهل و مستحق آن است
9= ساختمان دل:
چه کسی دل را درمیان سینه قرار داده و پنهان کرده است و پیراهنی که آن پرده
دل است بر روی آن پوشانیده و دنده ها را بر بالای آن حافظ آن گردانیده است
با گوشت و پوستی که بر روی دنده ها رویانیده برای آن که از خارج چیزی بر
او وارد نشود که موجب جراحت آن گردد؟ چه کس در حقل دو منفذ قرار داده
که یکی محل بیرون آمدن صدا و نفس باشد که آن حلقوم است و متصل است
به شش و دیگری محل نفوذ غذا است که آن را مری نامیم .
ومتصل است به معده و غذا را به معده می رساند و بر حلقوم سرپوشی قرار
داده که در هنگام خوردن غذا مانع شود او را از آن که به شش برسد وآدمی را
هلاک کند ؟ چه کسی شش را باد زن دل قرار داده که پیوسته در حرکت است ؟
و آن را سستی به هم نمی رسد و باز نمی ایستد برای آن که حرارت در دل جمع
نشود که آدمی را تلف کند . چه کسی برای منافذ بول و غائط مانند بند هایی که
در میان کیسه ها می باشد قرار داد که هر وقت خواهند بر هم آورند و هر وقت که
بخواهند بگشایند که هر دو فضله دفع شوند؟ و اگر چنین نبود همیشه این دو فضله
جاری و متقاطر می بودند و عیش آدمی فاسد می شد آدمی چه قدر از این نعمت ها
را وصف تواند کرد بلکه آ«چه احصا نمی کنیم زیاده است از آن که کردیم و آنچه
مردم نمی دانند بیشتر است از آن که می دانند چه کسی معده را عضوی عصبی
در نهایت صلابت گردانیده از برای آن که طعام های غلیظ را هضم تواند کرد؟
و چه کسی جگر را نرم ونازک گردانیده برای آن که قبول نماید خالص غذای لطیف
را تا آنه که در آنجا هضم دیگر یابد لطیف تر از هضم معده مگر الله قادر؟ آیا گمان
می بری که بی مدبری و مقدر حکیم علیم چنین امور که مشتملند بر انواع حکمت
خا و مصلحت ها به عمل تواند آمد؟ کلا و حاشا متمشی نمی شود مگر از الله قادری
که عالم است به اشیا پیش از آفریدن آنها و هیچ چیز از قدرت او بیرون نیست و
لطیف و خبیر است
10= رد بر پیروان مانی نقاش معلون:
پس تامل کن در خلقت قدیر حکیم که راه خطا و غلط و اعتراض به هیچ وجه در آن
نیست و همگی بر وفق صواب و حکمت است اصحاب مانی ملعون که درخلقت
قادر بی چون خواسته اند که راه خطا پیدا کنند عیب کرده اند که مویی که پشت
زهار و زیر بغل می روید و نمی دانند که روییدن این موها به علت رطوبتی است که
بر این مواضع ریخته می شود و در آنها مو می روید مثل گیاهی که در جایی که آب
جمع می شود از زمین می روید نمی بییینی که این مواضع پنهان تر و مناسب ترند
برای قبول این فضله از مواضع دیگر ؟
باز در روئیدن این موها منفعت دینی هست انسا ن را که او را مکلف ساخته اند
به ازاله اینها که متاب کرده و اشتغال آن به این اشغال بدنی مانع گردد که او را
ازطغیان و فسادی که لازم فارغ بودن آدمی است از اشتغال زیرا که مانع می شود
او را بسیاری از غرور وارتکاب معاصی وشرور و ....
11=شهوت ها و لطف در خلقت آنها:
فکر کن در افعالی که حق تعالی در آدمی مقرر ساخته از خوردن و خواب رفتن و
جماع کردن و آنچه در هر یک از اینها تدبیرفرموده به درستی که برای هر یک از
اینها در نفس آدمی محرکی قرار داده که مقتضی ارتکاب آن است و تحریض
آدمی بر آن می نماید پس گرسنگی مقتضی طعام خوردن است که زندگی و قوام
بدن به آن است و ماندگی و بی خوابی محرک بر خواب است و شهوت محرک بر
جماع است که دوام نسل و بقای نوع انسانی به آن است واگر گرسنگی نبود و
غذا خوردن برای آن بود که آدمی می داند که بدن به آن محتاج است ودر طبع
آدمی حالتی نبود که آدمی را مضطر گرداند به خوردن هر آینه در بسیار از اوقات
کسالت و سستی می ورزید از خوردن غذا تا بدنش به تحلیل می رفت وهلاک
می شد چنانچه گاهی آدمی محتاج می شود و به دوائی برای اصلاح بدن خود و
مدافعه می نماید تا منجر شود به امراض مهلکه و مرگ و هم چنین اگر خواب
رفتن به آن بود که می دانست که بدن وقوای آن برای استراحت به آن محتاجند
هر آینه ممکن بورزد که از روی تثاقل یا حرص در اعمال مدافعه نماید تا بدنش
بکاهد و اگر حرکت جماع برای محض هم رسانیدن فرزند بود بعید نبود که سستی
ورزد و نکند تا نسل کم شود یا منقطع گردد زیرا که هستند بعضی مردم که رغبت
به فرزند و اعتنایی به شان آن ندارند
پس نظر کن که مدبر علیم برای هر یک از این افعا که صلاح و قوام بدن به آنهاست
محرکی از نفس آن طبیعت برای آن مقرر گردانیده که آن را بر آن تحریض نماید وبه
فعل آن مضطر گرداند بدان که در آدمی چهارقوه است
اول جاذبه که قبول غذا می کند و وارد معده می شود
دوم ماسکه که طعام را نگاه می دارد در معده و غیر آن تا طبیعت فعل خود را در آن
عمل آورد .
سوم هاضمه که غذا را در معده طبخ می دهدو خالص آن را جدا می کند ودر جمیع
بدن پهن می کند
چهارم دافعه که دفع می کند آنچه ازثقل غذا می ماند بعد از اخذ هاضمه خالص آن
را به قدر حاجت منحدر می سازد
پس تفکر کن در تدبیر این چهار قوت که در بدن و کارهای آنها برای آن که بدن به همه
محتاج است و آنچه از حکمت و تدبیر در آن مرعی شده است
12=قوا و نیرو های درونی وباطنی
چون دانستی قوای بدنی را اکنون تامل کن در قو ه ها که حق تعالی در نفس انسانی
قرار داده و قوائد آ«ها را مانند قوه مفکره و و اهمه و عاقله و حافظه و غیر آنها .
اگر از این قوه ها حافظه را نمی داشت چگونه بود حال او و چه خلل ها داخل میشد
در امور او و زندگانی او و معاملات او زیرا که در خاطرش نمی ماند که از او چه در نزد
مردم است و از مردم چه در نزد او هست چه داده است و چه گرفته است ودر خاطرش
نبود آنچه را دیده و آنچه را شنیده و آنچه گفته و آنچه به او گفته اند و به یاد نداشت
که کی به او نیکی کرده و کی به او بدی کرده و چه چیز نفع دارد او را و چه چیز ضرر
دارد و اگر در راهی مزات لا یحصی عبور می کرد آن را نمی دانست و اگر تمام عمر
علمی را مذاکره و مباحثه می کرد به یادش نمی ماند و به هیچ دین اعتقاد نمی کرد
وبه هیچ تجربه متنفع نمیشد از هیچ امری از امور گذشته عبرت نمی توانست گرفت
بلکه چنین کسی سزاوار بود که مطلقا از انسانیت منسلخ گردد و نام انسانیت را بر
او اطلاق نکنند . پس تامل کن که به فوت یک قوه از قوای نفسانی چه خلل ها در
احوال ام به هم می رسد چه جای آن که همه آنها از او فوت شود
13= فواید فراموشی
ونعمت فراموشی در آدمی اگر تامل کنی عظیم تر است از نعمت یاد آوری اگر
فراموشی در آدمی نبود هیچ کس از مصیبتی تسلی حاصل نمی شد و حسرت
احدی منقضی نمی شد و کینه هیچ کس از سینه اش زائل نمی شد و و به هیچ
یک از نعمت های دنیا متمتع نمی شد برای آن که پادشاهی که دشمن اوست
از احوال او غافل گردد یا حسودی لحظه ازفکر او بپردازد . پس نمی بینی که الله
حکیم حفظ ونسیان را در آدمی قرار داده و هر دو ضد یک دیگرند در هر یک مصلحتی
هست که وصف نمی توان کرد و هر دو در انتظام احوال آدمی ضرور است
پس اگر تفکر کنی این امور متضاده موجب اقرار به و حدت صانع است نه تعداد چنانچه
مجوس از اینجا به غلط افتاده اند و به دو الله قائل شده اند تعالی الله عما یقولون
زیرا که هم چنان که در بدن آدمی این دو ضد هر دو در کار است و صانع بدن باید
که هر دو را قرار دهد تا صنعتش تمام باشد هم چنین در عالم کبیر اشیاء متضاد ه که
بعضی را خیر و بعضی را شر می نامند و و جود هر دو ضرور است و هر دو برای نظام
کل خیر است و در کار است و آن جاهلان نمی دانند
14= منافع حیا:
نظ نما به آنچه انسان مخصوص به آن شده از میان سایر حیوانات از خلق جلیل القدر
عظیم النفع که آن حیا است اگر حیا نمی بود هیچ کس مهمانداری نمی کرد و وفا
به وعده ها نمی نمود و حوائج مردم را بر نمی آورد و ارتکاب نیکی ها و اجتناب از
قبایح و بدی ها نمی کرد . حتی بسیاری از امور واجبه را مردم ازبرای حیا به عمل
می آورند زیرا که بعضی از مردم هستند که اگر از مردم شرم نمی کردند رعایت
حق پدر و مادر نمی کردند و صله رحم و احسان به خویشان نمی کردند و امانت
های مردم را پس نمی دادند و ترک معاصی نمی کردند پس نمی بینی که شما
چگونه عطا کرده است به آدمی هر خصلتی را که صلاح اودر آن است و امر دنیا
و آخرتش به آن تمام می شود
15= حکمت در آنچه آدمی از داشتن آن ممنوع شده
پس داده است الله علیم به آدمی آنچه صلاح دین و دنیای او در آنها ست و منع
کرده است از آدمی دانستن امری چند را که از شان و طاقت او نیست دانستن
آنها مانند علم غیب و امور آینده وبعضی از امور گذشته مانند آنچه در بالای آسمان
است یا در زیر زمین است یا در میان دریا هاست یا در اقطار عالم هست و آنچه
در دل های مردم است و در رحم های زنان است و اشیا ء . اینها از آنچه علم
آنها از خلق محجوب است
طایفه دعوی دانستن این امور می کند و خطاهایی که از ایشان صادر می شود
در آنچه خبر می دهندو حکم می کنند دعوای ایشان را باطل می گرداند و دروغ
ایشان را ظاهر می ساز د پس تفکر کن که چگونه داده اند به آدمی علم آنچه
آدمی در دین ودنیا به آن محتاج است وعلم ما سوای آنها را از او منع کرده اند
تا قدر خود را بشناسد و نقص خود را بداند و هردو مقتضای مصلحت اوست
16=حکمت مخفی بودن زمان مرگ
تامل کن در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او زیرا که اگر مقدار عمر خود را
بداند که اگر عمرش کوتاه باشد زندگی بر او ناگوار خواهد بود برای آنکه عمر
خود را کوتاه و وقت مر گ خود را نزدیک می داند بلکه خواهد بو د به منزله کسی
که مالش فانی شده باشد یا نزدیک به فنا ی مال است و بیم تهی شدن کیسه
زندگانی برفرزند آدم زیاده از بیم تهی شدن خزانه دینار ودرهم است زیرا کسی
که به فنای عمر یقین به هم رسانید نا امیدی بر او مستحکم می گردد
اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود امید بقا به هم می رساند و در لذات دنیا و
معاصی حق تعالی فرو می رود به امید آنکه لذات خود را در می یابم و در آخر
عمر تائب می شود و این مذهب و طریقه را الله از بندگان خود نمی پسندد
و قبول نمی کند ؟ واز جمله بندگان شایسته تو نخواهد بود و از او نمی خواهی
مگر آن که در دل داشته باشد اطاعت و خیر خواهی تو را در همه امور و در جمیع
احوال.
اگر گوئی که گاه هست مردی سال ها به معصیت می گذارند و در آخر توبه می کند
و توبه اش مقبول می شود جواب می گوئیم که این امری است که آدمی را عارض
میشود بنا بر غلبه شهوت وبر نیامدن با نفس و خواهش های آن بی آنکه در نفس
خود این مخالفت را قرار بدهد و بنای امر الله را بر آن گذارد پس به این سبب الله
غفور می بخشد و تفضل می کند بر او به آمرزش و اما کسی که بنای کار خود
را بر این بگذارد که در اکثر عمر خود معصیت می کنم و در آخر عمر توبه خواهم
کرد پس خواهد فریب دهد کسی که او را فریب نمی تواند داد او را به آن که در
عاجل هر لذتی را که می خواهم در می یابم به امید آن که در آخر توبه خواهم کرد
و ایضا معلوم نیست که وفا به این وعده خواهد کرد یا نه . زیرا که ترک ترفه و لذت
نمودن و مشقت توبه را متحمل گردیدن خصوصا در پیری و ضعف بدن امری است به
غایت صعب وایمن نیست آأمی به مدافعه توبه از آن که مرگ او را دریابد و از دنیا
بیرون رود بی توبه چنانچه کسی را بر مردی قرضی باشد و اجلی از برای آن قرار
داده باشد و پیش از اجل قادر برای ادای دین باشد و پیوسته مداهنه نماید تا اجل
دین برسد و مالش تهی شده باشد و قرض بر او بماند
17=منفعت امتزاج رویا با حق وباطل
فکر کن در خواب ها چگونه تدبیر کرده است حق تعالی که ممزوج گردانیده است
راست آنها را به دروغ به جهت آن که اگر همه راست می بود هر آینه همه مردمان
پیامبر بودند و انبیا را امتیازی از سایر مخلوق انسانی نبود و اگر همه دروغ بود
نفعی در آنها نبود بلکه فضول و بی فاید ه بود پس چنین مقرر فرموده که گاهی
راست باشد ومردم متنفع گردند از آن در مصلحتی که به سوی آن هدایت یابند یا
مضرتی که از آن احتراز نمایند وبسیار دروغ می باشد که اعتماد تمام بر آن ننمایند
18= خلقت اشیا در جهت رفع نیاز انسان
فکر کن در این اشیا که می بینی در عالم برای مصالح بنی آدم مهیا کرده مانند خاک
برای بنا کردن و آهن برای صنعت ها وچوب برای کشتی ها و غیرآن و سنگ برای آسیا
و غیر آن و مس برای اوانی و طلا و نقره برای معاملات و جواهر برای ذخیره گذاشتن
و دانه ها برای خوردن و میوه ها برای تفکه و لذت یافتن و گوشت برای خوردن
و بوی خوش برای لذت بردن ودواها برای تصحیح بدن و چار پایان برای بار بر داشتن و
سوار شدن و هیزم برای افروختن و خاکستر برای ساروج ساختن و دیگ برای فرش
زمین و چه مقدار می توان احصا کرد از امثال این
19= اهمیت آب و نان و فراوانی آب
سر معاش آدمی و زندگانی نان و آب است پس نظر کن که چگونه تدبیر کرده است
امر را در این دو چیز زیرا که چون آدمی را احتیاج به آب شدید تر است از احتیاج به
نان بنا بر آن که صبر او بر گرسنگی زیاده است از صبر بر تشنگی و احتیاجش به آب
بیتشر است از احتیاج به نان زیرا که محتاج است به آب از برای خوردن و وضو ساختن
و غسل کردن و شستن جامه ها و آب دادن چار پایان و زراعت ها لذا آب را فراوان
گردانیده که نباید خرید تا آن که آدمی را در تحصیل آن کلفتی و مشقتی نبوده باشد
و نان را چنان مقرر فرموده که به چاره و حرکت تحصیل آن باید کرد تا آدمی را آن شغل
از طغیان و ارتکاب به امور باطله باز دارد نمی بینی که کودکی را که هنوز به حد فهم
و ادراک و تعلم نرسیده به معلم می دهند که از بازی و ارتکاب اموری چند که موجب
فساد خود واهل او می شود باز دارد ؟ و هم چنین آدمی که اگر از شغل خالی باشد
هر آینه از اندازه خود بیرون رود و مرتکب امریی چند گردد که ضررش بر نفس او و
دیگران عظیم باشد
عبرت بگیر برای این از حال کسی که در رفاهیت و کفایت و نعمت و فراغ بال و حسن حال
نشو و نما کرده باشد چگونه است حال او در طغیان و فساد ؟ عبرت بگیر که چرا شبیه
نیست احدی از مردم به دیگری چنانچه وحشیان و مرغان و غیر آنها به یک دیگر شبیه اند
چنانچه که از آهو و اسفر و دراکه همه به یک دیگر شبیه اند چنانچه فرق میان هر یک از
ایشان و دیگری نمی توان گذاشت و بنی آدم را نمی بینی که صورت ها و خلقت های
ایشان مختلف است که دو تای ایشان بر یک صفت نیستند و علت و حکمتش آن است
که مردم محتاجند که یک دیگر را به حال ها و صفت ها بشناسند برای معاملاتی که در
میان ایشان جاری میشود ودر میان بهایم و مرغان اینها نمی باشد که یک دیگر را بنشاسند
برای معاملاتی که در میان ایشان جاری می شود و در میان بهایم و مرغان اینها نمی باشد
که یکدیگر را بشناسد نمی بینی که مشابهت طیورو وحوش به یک دیگر شبیه باشند بر مردم
کار در معامله ایشان باید داد به دیگری می دهند و یکی را که باید به گناهی مواخذه کنند دیگری
را به عوض او مواخذه نمایند و گاه است که مدل این اشتباه در مشابهت رخوت و البسه
شخصی با دیگری به هم می رسند . پس چه کسی لطف کرده است به بندگانش به این
دقایق حکمت ها که الله که رحمتش همه چیز را فرا گرفته اگر ببینی صورت انسانی را که بر
دیواری کشیده اند و کسی گوید به تو این بی مصور ی و نقاشی خود به هم رسیده
البته قبول نخواهی نمود پس چگونه انکار می کنی این را در صورت جمادی که بر دیوار
نقش کرده اند و انکار نمی کنی در آدمی زنده سخنگو
20= راز ابتلای انسان به آلام:
اگر آدمی را هرگز المی و دردی نمی رسید به چه چیز ترک می کرد فواحش و گیاهان
را ؟ و به چه چیز تواضع می کرد برای الله و تضرع می کرد نزد او ؟ و به چه چیز مهربانی
می کرد به مردم و بذل و خضوع و شکستی می کند و رغبت می نماید به درگاه الله و
طلب عافیت می کند از شاقی مرض و دست می گشاید به دادن تصدق ها و اگر آدمی
از زدن متالم نمی شد به چه عقاب می کردند پادشاهان دزدان را و راهزنان را و به چه چیز
ذلیل و فرمان بردار می کردند عاصیان و منفردان را؟ و به چه چیز کودکان علوم وصنعت ها
می آموختند و به چه چیز ممالیک برای آقاین خود ذلیل می شدند و گردن به اطاعت ایشان
می نهادند
آیا اینها حجت نیست برای این ابی العوجاء و امثال او از ملاحده ومانی نقاش واتباع او از گیران
که انکار می کنند حکمت آلام و درد ها را در عالم؟ اگر متولد نمی شد از انسان و سایر
حیوانات مگر نر پا و ماده هر آینه منقطع می شد نسل انسان و بر می افتادند حیوانات لهذا
علیم حکیم مقرر گردانیده که از هر نوعی از حیوانات نر و ماده هر دو به وجود آیند چرا در
هنگامی که مردو زن به حد بلوغ رسیدند موی درشت بر زهار ایشان می روید و بر روی مرد
ریش می روید وبر روی زن نمی روید؟
برای آنکه حق تعالی مرد را قیم وکار فرمای زن گردانیده و زن را جفت او گردانیده است و برای
او آفریده پس به این سبب مردم را رریش داده که موجب عزت و جلالت و مهایت او گردد
و به زن نداده تا از نازکی رو و حسن و جمال که مناسب حال اوست و برای التذاذ هم
خوابگی مر د ادخل است برای اوباقی بماند پس نمی بینی که حکیم علیم در هر امری
آنچه به عمل آورده همه موافق حکمت است و راه خطا در آن نیست.پایان