اسرار خلقت

 بسم الله الرحمن الرحیم

اسرار خلقت:

1= خلقت انسان و تکون  جنین در رحم:

ابتدا به خلقت انسان و عبرت انگیز بودن که اول عبرت ها تدبیری است که حق تعالی

می فرماید: در ر حم در حالی که او محجوب است در سه ظلمت : تاریکی شکم و

تاریکی رحم و تاریکی بچه دان  در هنگامی که اورا چاره نیست در طلب غذایی ونه در

رفع اذیتی و بلایی و نه در جلب منفعتی و نه در دفع مضراتی  پس جاری می شود به

سوی او از خون حیض آن مقدار که غذای او شود چنانچه آب غذا باشد برای نباتات

2= کیفیت ولادت جنین:

 و پیوسته این غذا به او می رسد تا خلقش تمام می شود و

بدنش مستحکم می شود و پوستش قوت مباشرت هوا به هم رساند و از سردی و

گرمی متضرر نشود و دیده اش تاب دیدن روشنایی به هم رساند چون چنین شد

مادرش را درد زاییدن از جا بر می آورد و او را بی تاب میکند تا از او متولد می شود

3= غذای نوزاد :

 و چون از مضیق رحم به وسعت گاه جهان در آمد وبه نوع دیگر

از غذا محتاج شد مدبر حقیقی همان خون کثیف را که در رحم غذای او بود به شیر

لطف مبدل می گرداند و کسوت گلگون خون را از او کنده لباس سفید شیر را به

او می پوشاند  و مزه و رنگ و صفاتش متبدل می شود زیر که در این حالت غذا

برای بدن او از غذای سابق موافق تر است و در همان ساعت که به این نوع از غذا

محتاج می شود به حکم حکیم قدیر غذای شیر برای او مهیاست و به الهام الهی

زبان بیرون می آورد ولب را می جنباند و طالب غذا می شود .

4=منفعت گریه اطفال:

بشناس منفعت گریه اطفال را و بدان که در دماغ اطفال رطوبتی هست که اگر

بماند علت ها و در د ها ی عظیم در ایشان احداث می نماید مثل کوری و امثال

آن . پس گریه این رطوبت را از سر ایشان فرود می آورد و باعث صحت بدن و

سلامتی ابصار ایشان می گردد پس چنانچه طفل به گریه منتفع شود و بر

والدینش منفعت آن پنهان است و ایشان سعی می کنند او را ساکت کنند

وبه هر حیله می خواهند اورا خاموش کنند که از گریه باز ایستد به سبب

آن که نمی دانند که گریه برای او اصلح است و عاقبتش نیکو تر است .

هم چنین جایز است که در بسیاری از چیز ها منفعت ها باشد که ملحدان

که مذمت تدبیر خالق می کنند ندانند و اگر بدانند و بفهمند این معنی را

حکم نخواهند کرد بر چیزی از چیز های عالم که در آن منفعتی نیست به

سبب آن که حکمت آن را ندانند زیرا که بسیاری از آنها را که منکران نمی دانند

عارفان می دانند و بسی از آنها که علم مخلوق از آ«ها قاصر است و علم حق

تعالی به آن احاطه کرده است

5= فایده و حکمت سرازیر شد ن آب دهان اطفال:

و اما آبی که از دهان اطفال جاری می شود و اکثر اوقات سبب دفع رطوبتی

می گردد که در ابدان ایشان بماند هر آینه احداث درد های عظیم در ایشان

نماید چنانچه می بینی کسی را که رطوبت بر او غالب می شود یا دیوانه

و مخبط می شود  یا به فلج و لقوه و اشباه آن مبتلا می گردد پس الله علیم در

کودکی مقرر گردانیده که این رطوبت از دهان ایشان دفع شود تا موجب صحت

ایشان در بزرگی گرددو تفضل کرده است بر خلق خود به آنچه جاهلند به حکمت

او ولطف کرده است بر ایشان به آنچه نمی دانند آن را .

6= حکمت در خلقت هریک از اعضای بدن و فواید آنها

تذکر این که در همه اعضای بدن و تدبیر آنها که هر یک برای غرضی و حاجتی

آفریده شده اند دسته برای کار کردن و پاها برای راه رفتن و چشم ها برای دیدن

و دهان ازبرای غذا خوردن و معده برای هضم کردن و جگر رای جدا کردن اخلاط

بدن و منافذ بدن برای بیرون رفتن فضلات تا هنگام دفع و فرج برای حصول نسل

و هم چنین جمیع اعضا اگر تامل کنی درآنها ونظر و فکر خود را به کار فرمایی

می دانی که هریک برای کاری خلق شده اند و برای مصلحتی مهیا شده اند

7= پندار واهی:

بعضی می گویند که این موارد که ذکر شد ازفعل طبیعت است که باید از آنها

پرسید که آیا این طبیعت که شما می گوئید علم وقدرت دارد بر این افعال یا نه؟

و اگر معتقد باشند که علم و قدرت دارد پس به الله قائل شده اند و او را طبیعت

نامیده اند زیرا معلوم است که طبیعت را شعوری و اراده ای نیست و اگر گویند

که طبیعت را علم و اراده نیست پس معلوم است که این افعال محکمه متقنه از

طبیعت بی شعور صادر نمی شود چنانچه دانستی ولیکن عادت الهی جاری شده

که اشیا را با اسبا جاری نماید و جاهلان برای این اسباب نظر افکنده اند و از مسبب

الاسبات عافل شده اند

8= چگونگی هضم غذا:

 تفکر کن در تدبیر حکیم قدیر در رسیدن غذا به جمیع بدن

بدرست که اول غذا وارد معده می شود ومعده آن را طبخ می کند هضم می کند

و خالص آن را به جگر می فرستد و درعروق باریکی چند که در میان معده و جگر

هستند و این عروق مانند پالایشند برای غذا که نرسد ازثقل غذا چیزی به جگر که

باعث  جراحت آن گردد زیرا که جگر صافی غذا را قبول می کند و در آنها به لطف

تدبیر. حکیم خبیر متسحیل به خون و بلغم و صفرا و سودا می شود و از جگر راهها

و مجاری هب سوی سایر بدن هست که خون از آن مجاری و عروق به سایر بدن

می رسد مانند مجاری که در زمین برای آب مهیا کنند تا به همین زمین جاری گردد

و آنچه خبائث زیادتی  هاست جاری می شود به سوی ظرف هایی که برای آنها

خلق شده است و آنچه از صفرا است به سوی زهره ( کیسه صفرا ) می رود و

سودا به سوی سپرز می رود و رطوبت ها به سوی مثانه جاری می شود  .

پس تامل کن حکمت تدبیر حق تعالی را در ترکیب بدن و گذاشتن هر یک از اعضا

در جای خود و مهیا کردن ظرف ها درآن برای فضول اغذیه و اخلاط تا آن که این

زیادتی ها و کثافت ها در بدن پهن نشوند که مورث فساد بدن و درد ها شود

پس صاحب برکت و نعمت است الله که نیکو کرده است تقدیر را و محکم گردانیده

است تدبیر را و او را است حمد وستایش چنانچه اهل و مستحق آن است

9= ساختمان دل:

چه کسی دل را درمیان سینه قرار داده و پنهان کرده است و پیراهنی که آن پرده

دل است  بر روی آن پوشانیده و دنده ها را بر بالای آن حافظ آن گردانیده است

با گوشت و پوستی که بر روی دنده ها رویانیده برای آن که از خارج چیزی بر

او وارد نشود که موجب جراحت آن گردد؟ چه کس در حقل دو منفذ قرار داده

که یکی محل بیرون آمدن صدا و نفس باشد که آن حلقوم است و متصل است

به شش و دیگری محل نفوذ غذا است که آن را مری نامیم .

ومتصل است به معده و غذا را به معده می رساند و بر حلقوم سرپوشی قرار

داده که در هنگام خوردن غذا مانع شود او را از آن که به شش برسد وآدمی را

هلاک کند ؟ چه کسی شش را باد زن دل قرار داده که پیوسته در حرکت است ؟

و آن را سستی به هم نمی رسد و باز نمی ایستد برای آن که حرارت در دل جمع

نشود که آدمی را تلف کند . چه کسی برای منافذ بول و غائط  مانند بند هایی که

در میان کیسه ها می باشد قرار داد که هر وقت خواهند بر هم آورند و هر وقت که

بخواهند بگشایند که هر دو فضله دفع شوند؟ و اگر چنین نبود همیشه این دو فضله

جاری و متقاطر می بودند و عیش آدمی فاسد می شد آدمی چه قدر از این نعمت ها

را وصف تواند کرد بلکه آ«چه احصا نمی کنیم زیاده است از آن که کردیم و آنچه

مردم نمی دانند بیشتر است از آن که می دانند چه کسی معده را عضوی عصبی

در نهایت صلابت گردانیده از برای آن که طعام های غلیظ را هضم تواند کرد؟

و چه کسی  جگر را نرم ونازک گردانیده برای آن که قبول نماید خالص غذای لطیف

را تا آنه که در آنجا هضم دیگر یابد لطیف تر از هضم معده مگر الله قادر؟ آیا گمان

می بری که بی مدبری و مقدر حکیم علیم چنین امور که مشتملند بر انواع حکمت

خا و مصلحت ها به عمل تواند آمد؟ کلا و حاشا متمشی نمی شود مگر از الله قادری

که عالم است به اشیا پیش از آفریدن آنها و هیچ چیز از قدرت او بیرون نیست و

لطیف و خبیر است

10= رد بر پیروان مانی نقاش معلون:

پس تامل کن در خلقت قدیر حکیم که راه خطا و غلط و اعتراض به هیچ وجه در آن

نیست و همگی بر وفق صواب و حکمت است اصحاب مانی ملعون که درخلقت

قادر بی چون خواسته اند که راه خطا پیدا کنند عیب کرده اند که مویی که پشت

زهار و زیر بغل می روید و نمی دانند که روییدن این موها به علت رطوبتی است که

بر این مواضع ریخته می شود و در آنها مو می روید مثل گیاهی که در جایی که آب

جمع می شود از زمین می روید نمی بییینی که این مواضع پنهان تر و مناسب ترند

برای قبول این فضله از مواضع دیگر ؟

باز در روئیدن این موها منفعت دینی هست انسا  ن را که او را مکلف ساخته اند

به ازاله اینها که متاب کرده و اشتغال آن به این اشغال بدنی مانع گردد که او را

ازطغیان و فسادی که لازم فارغ بودن آدمی است از اشتغال زیرا که مانع می شود

او را بسیاری از غرور وارتکاب  معاصی وشرور و ....

11=شهوت ها و لطف در خلقت آنها:

فکر کن در افعالی که حق تعالی در آدمی مقرر ساخته از خوردن و خواب رفتن و

جماع کردن و آنچه در هر یک از اینها تدبیرفرموده به درستی که برای هر یک از

اینها در نفس آدمی محرکی قرار داده که مقتضی ارتکاب آن است و تحریض 

آدمی بر آن می نماید پس گرسنگی مقتضی طعام خوردن است که زندگی و قوام

بدن به آن است و ماندگی و بی خوابی محرک بر خواب است و شهوت محرک بر

جماع است که دوام نسل و بقای نوع انسانی به آن است واگر گرسنگی نبود و

غذا خوردن برای آن بود که آدمی می داند که بدن به آن محتاج است ودر طبع

آدمی حالتی نبود که آدمی را مضطر گرداند به خوردن هر آینه در بسیار از اوقات

کسالت و سستی می ورزید از خوردن غذا تا بدنش به تحلیل می رفت وهلاک

می شد  چنانچه گاهی آدمی محتاج می شود و به دوائی برای اصلاح بدن خود و

مدافعه می نماید تا منجر شود به  امراض مهلکه و مرگ و هم چنین اگر خواب

رفتن به آن بود که می دانست که بدن وقوای آن برای استراحت به آن محتاجند

هر آینه ممکن بورزد که از روی تثاقل یا حرص در اعمال مدافعه نماید تا بدنش

بکاهد و اگر حرکت جماع برای محض هم رسانیدن فرزند بود بعید نبود که سستی

ورزد و نکند تا نسل کم شود یا منقطع گردد زیرا که هستند بعضی مردم که رغبت

به فرزند و اعتنایی به شان آن ندارند

پس نظر کن که مدبر علیم برای هر یک از این افعا که صلاح و قوام بدن به آنهاست

محرکی از نفس آن طبیعت برای آن مقرر گردانیده که آن را بر آن تحریض نماید وبه

فعل آن مضطر گرداند بدان که در آدمی چهارقوه است

 اول جاذبه که قبول غذا می کند و وارد معده می شود

دوم ماسکه که طعام را نگاه می دارد در معده و غیر آن تا طبیعت فعل خود را در آن

عمل آورد .

سوم هاضمه که غذا را در معده طبخ می دهدو خالص آن را جدا می کند ودر جمیع

بدن پهن می کند

چهارم دافعه که دفع می کند آنچه ازثقل غذا می ماند بعد از اخذ هاضمه خالص آن

را به قدر حاجت منحدر می سازد

پس تفکر کن در تدبیر این چهار قوت که در بدن و کارهای آنها برای آن که بدن به همه

محتاج است و آنچه از حکمت و تدبیر در آن مرعی شده است

12=قوا و نیرو های درونی وباطنی

چون دانستی قوای بدنی را اکنون تامل کن در قو ه ها که حق تعالی در نفس انسانی

قرار داده و قوائد آ«ها را مانند قوه مفکره و و اهمه و عاقله و حافظه و غیر آنها .

اگر از این قوه ها حافظه را نمی داشت چگونه بود  حال او و چه خلل ها داخل میشد

در امور او و زندگانی او و معاملات او زیرا که در خاطرش نمی ماند که از او چه در نزد

مردم است و از مردم چه در نزد او هست چه داده است و چه گرفته است ودر خاطرش

نبود آنچه را دیده و آنچه را شنیده و آنچه گفته و آنچه به او گفته اند و به یاد نداشت

که کی به او نیکی کرده و کی به او بدی کرده و چه چیز نفع دارد او را و چه چیز ضرر

دارد و اگر در راهی مزات لا یحصی عبور می کرد آن را نمی دانست و اگر تمام عمر

علمی را مذاکره و مباحثه می کرد به یادش نمی ماند و به هیچ دین  اعتقاد نمی کرد

وبه هیچ تجربه متنفع نمیشد از هیچ امری از امور گذشته عبرت نمی توانست گرفت

بلکه چنین کسی سزاوار بود که مطلقا از انسانیت منسلخ گردد و نام انسانیت را بر

او اطلاق نکنند . پس تامل کن که به فوت یک قوه از قوای نفسانی چه خلل ها در

احوال ام به هم می رسد چه جای آن که همه آنها از او فوت شود

13= فواید فراموشی

ونعمت فراموشی در آدمی اگر تامل کنی عظیم تر است از نعمت یاد آوری  اگر

فراموشی در آدمی نبود هیچ کس از مصیبتی تسلی حاصل  نمی شد و حسرت

احدی منقضی نمی شد و کینه هیچ کس از سینه اش زائل نمی شد و و به هیچ

یک از نعمت های دنیا متمتع نمی شد برای آن که پادشاهی که دشمن اوست

از احوال او غافل گردد یا حسودی لحظه ازفکر او بپردازد . پس نمی بینی که الله

حکیم حفظ ونسیان را در آدمی قرار داده و هر دو ضد یک دیگرند در هر یک مصلحتی

هست که وصف نمی توان کرد و هر دو در انتظام احوال آدمی ضرور است

پس اگر تفکر کنی این امور متضاده موجب اقرار به و حدت صانع است نه تعداد چنانچه

مجوس از اینجا به غلط افتاده اند و به دو الله قائل  شده اند تعالی الله عما یقولون

زیرا که هم چنان که در بدن آدمی این دو ضد هر دو در کار است و صانع بدن باید

که هر دو را قرار دهد تا صنعتش تمام باشد هم چنین در عالم کبیر اشیاء متضاد ه که

بعضی را خیر و بعضی را شر می نامند و و جود هر دو ضرور است و هر دو برای نظام

کل خیر است و در کار است و آن جاهلان نمی دانند

14= منافع حیا:

نظ نما به آنچه انسان مخصوص به آن شده از میان سایر حیوانات از خلق جلیل القدر

عظیم النفع که آن حیا است اگر حیا نمی بود هیچ کس مهمانداری نمی کرد و وفا

به وعده ها نمی نمود و حوائج مردم را بر نمی آورد و ارتکاب نیکی ها و اجتناب از

قبایح و بدی ها نمی کرد . حتی بسیاری از امور واجبه را مردم ازبرای حیا به عمل

می آورند زیرا که بعضی از مردم هستند که اگر از مردم شرم نمی کردند رعایت

حق پدر و مادر نمی کردند و صله رحم و احسان به خویشان نمی کردند و امانت

های مردم را پس نمی دادند و ترک معاصی نمی کردند پس نمی بینی که شما

چگونه عطا کرده است به آدمی هر خصلتی را که صلاح اودر آن است و امر دنیا

و آخرتش به آن تمام می شود

15=  حکمت در آنچه آدمی از داشتن آن ممنوع شده

پس داده است الله علیم به آدمی آنچه صلاح دین و دنیای او در آنها ست و منع

کرده است از آدمی دانستن امری چند را که از شان و طاقت او نیست دانستن

آنها مانند علم غیب و امور آینده وبعضی از امور گذشته مانند آنچه در بالای آسمان

است یا در زیر زمین است یا در میان دریا هاست یا در اقطار عالم هست و آنچه

در دل های مردم است و در رحم های زنان است و اشیا ء  . اینها از آنچه  علم

آنها از خلق محجوب است

طایفه دعوی دانستن این امور می کند و خطاهایی که از ایشان صادر می شود

در آنچه خبر می دهندو حکم می کنند دعوای ایشان را باطل می گرداند و دروغ

ایشان را ظاهر می ساز د  پس تفکر کن که چگونه داده اند به آدمی علم آنچه

آدمی در دین ودنیا به آن محتاج است وعلم ما سوای آنها را از او  منع کرده اند

تا قدر خود را بشناسد و نقص خود را بداند و هردو مقتضای مصلحت اوست

16=حکمت مخفی بودن زمان مرگ

تامل کن در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او زیرا که اگر مقدار عمر خود را

بداند که اگر عمرش کوتاه باشد زندگی بر او ناگوار خواهد بود برای آنکه عمر

خود را کوتاه  و وقت مر گ خود را نزدیک می داند بلکه خواهد بو د به منزله کسی

که مالش فانی شده باشد یا نزدیک به فنا ی مال است و بیم تهی شدن کیسه

زندگانی برفرزند آدم زیاده از بیم تهی شدن خزانه دینار ودرهم است زیرا کسی

که به فنای عمر یقین به هم رسانید نا امیدی بر او مستحکم می گردد

اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود امید بقا به هم می رساند و در لذات دنیا و

معاصی حق تعالی فرو می رود به امید آنکه لذات خود را در می یابم و در آخر

عمر تائب می شود و این مذهب و طریقه را الله از بندگان خود نمی پسندد

و قبول نمی کند ؟ واز جمله بندگان شایسته تو نخواهد بود و از او نمی خواهی

مگر آن که در دل داشته باشد اطاعت و خیر خواهی تو را در همه امور و در جمیع

احوال.

اگر گوئی که گاه هست مردی سال ها به معصیت می گذارند و در آخر توبه می کند

و توبه اش مقبول می شود جواب می گوئیم که این امری است که آدمی را عارض

میشود بنا بر غلبه شهوت وبر نیامدن با نفس و خواهش های آن بی آنکه در نفس

خود این مخالفت را قرار بدهد و بنای امر الله را بر آن گذارد پس به این سبب الله

غفور می بخشد و تفضل می کند بر او به آمرزش و اما کسی که بنای کار خود

را بر این بگذارد که در اکثر عمر خود معصیت می کنم و در آخر عمر توبه خواهم

کرد پس خواهد فریب دهد کسی که او را فریب نمی تواند داد او را به آن که در

عاجل هر لذتی را که می خواهم در می یابم به امید آن که در آخر توبه خواهم کرد

و ایضا معلوم نیست که وفا به این وعده خواهد کرد یا نه . زیرا که ترک ترفه و لذت

نمودن و مشقت توبه را متحمل گردیدن خصوصا در پیری و ضعف بدن امری است به

غایت صعب وایمن نیست آأمی به مدافعه توبه از آن که مرگ او را دریابد و از دنیا

بیرون رود بی توبه چنانچه کسی را بر مردی قرضی باشد و اجلی از برای آن قرار

داده باشد و پیش از اجل قادر برای ادای  دین باشد و پیوسته مداهنه نماید تا اجل

دین برسد و مالش تهی شده باشد و قرض بر او بماند

17=منفعت امتزاج رویا با حق وباطل

فکر کن  در خواب ها چگونه تدبیر کرده است حق تعالی که ممزوج گردانیده است

راست آنها را به دروغ به جهت آن که اگر همه راست می بود هر آینه همه مردمان

پیامبر بودند و انبیا را امتیازی از سایر مخلوق انسانی نبود و اگر همه دروغ بود

نفعی در آنها نبود بلکه فضول و بی فاید ه بود پس چنین مقرر فرموده که گاهی

راست باشد ومردم متنفع گردند از آن در مصلحتی که به سوی آن هدایت یابند یا

مضرتی که از آن احتراز نمایند وبسیار دروغ می باشد که اعتماد تمام بر آن ننمایند

18= خلقت اشیا در جهت رفع نیاز انسان

فکر کن در این اشیا که می بینی در عالم برای مصالح بنی آدم مهیا کرده مانند خاک

برای بنا کردن و آهن برای صنعت ها وچوب برای کشتی ها و غیرآن و سنگ برای آسیا

و غیر آن و مس برای اوانی و طلا و نقره برای معاملات و جواهر برای ذخیره  گذاشتن

و دانه ها  برای خوردن و میوه ها برای تفکه و لذت  یافتن و گوشت برای خوردن

و بوی خوش  برای لذت بردن  ودواها برای تصحیح بدن و چار پایان برای بار بر داشتن و

سوار شدن و هیزم برای افروختن و خاکستر برای ساروج ساختن و دیگ برای فرش

زمین و چه مقدار می توان احصا کرد از امثال این

19= اهمیت آب و نان و فراوانی آب

سر معاش آدمی و زندگانی نان و آب است پس نظر کن که چگونه تدبیر کرده است

امر را در این دو چیز زیرا که چون آدمی را احتیاج به آب شدید تر است از احتیاج به

نان بنا بر آن که صبر او بر گرسنگی زیاده است از صبر بر تشنگی و احتیاجش به آب

بیتشر است از احتیاج به نان زیرا که محتاج است به آب از برای خوردن و وضو ساختن

و غسل کردن و شستن جامه ها و آب دادن چار پایان و زراعت ها لذا آب را فراوان

گردانیده که نباید خرید تا آن که آدمی را در تحصیل آن کلفتی و مشقتی نبوده باشد

و نان را چنان مقرر فرموده که به چاره و حرکت تحصیل آن باید کرد تا آدمی را آن شغل

از طغیان و ارتکاب به امور باطله باز دارد نمی بینی که کودکی را که هنوز به حد فهم

و ادراک و تعلم نرسیده به معلم می دهند که از بازی و ارتکاب اموری چند که موجب

فساد خود واهل او می شود باز دارد ؟  و هم چنین آدمی که اگر از شغل خالی باشد

هر آینه از اندازه خود بیرون رود و مرتکب امریی چند گردد که ضررش بر نفس او  و

دیگران عظیم باشد

عبرت بگیر برای این از حال کسی که در رفاهیت و کفایت و نعمت و فراغ بال و حسن حال

نشو و نما کرده باشد چگونه است حال او در طغیان و  فساد ؟ عبرت بگیر که چرا شبیه

نیست احدی از مردم به دیگری چنانچه وحشیان و مرغان و غیر آنها به یک دیگر شبیه اند

چنانچه که از آهو و اسفر و دراکه همه به یک دیگر شبیه اند چنانچه فرق میان هر یک از

ایشان و دیگری نمی توان گذاشت و بنی آدم را نمی بینی که صورت ها و خلقت های

ایشان مختلف است که دو تای ایشان بر یک صفت نیستند و علت و حکمتش آن است

که مردم محتاجند که یک دیگر را به حال ها و صفت ها بشناسند برای معاملاتی که در

میان ایشان جاری میشود ودر میان بهایم و مرغان اینها نمی باشد که یک دیگر را بنشاسند

برای معاملاتی که در میان ایشان جاری می شود و در میان بهایم و مرغان اینها نمی باشد

که یکدیگر را بشناسد  نمی بینی که مشابهت طیورو وحوش به یک دیگر شبیه باشند بر مردم

کار در معامله ایشان باید داد به دیگری می دهند و یکی را که باید به گناهی مواخذه کنند دیگری

را به عوض او مواخذه نمایند و گاه است که مدل این اشتباه در مشابهت رخوت و البسه

شخصی با دیگری به هم می رسند . پس چه کسی لطف کرده است به بندگانش به این

دقایق حکمت ها که الله که رحمتش همه چیز را فرا گرفته اگر ببینی صورت انسانی را که بر

دیواری کشیده اند و کسی گوید به تو این بی مصور ی و نقاشی خود به هم رسیده

البته قبول نخواهی نمود پس چگونه انکار می کنی این را در صورت جمادی که بر دیوار

نقش کرده اند و انکار نمی کنی در آدمی زنده سخنگو

20= راز  ابتلای انسان به آلام:

اگر آدمی را هرگز المی و دردی نمی رسید به چه چیز ترک می کرد فواحش و گیاهان

را ؟ و به چه چیز تواضع می کرد  برای الله و تضرع می کرد نزد او ؟ و به چه چیز مهربانی

می کرد به مردم و بذل و خضوع و شکستی می کند و رغبت می نماید  به درگاه الله و

طلب عافیت می کند از شاقی مرض و دست می گشاید به دادن تصدق ها و اگر آدمی

از زدن متالم نمی شد به چه عقاب  می کردند پادشاهان دزدان را و راهزنان را و به چه چیز

ذلیل و فرمان بردار می کردند عاصیان و منفردان را؟  و به چه چیز کودکان علوم  وصنعت ها

می آموختند و به چه چیز ممالیک برای آقاین خود ذلیل می شدند و گردن به اطاعت ایشان

می نهادند

آیا اینها حجت نیست برای این ابی العوجاء و امثال او از ملاحده ومانی نقاش واتباع او از گیران

که انکار می کنند حکمت آلام و درد ها را در عالم؟ اگر متولد نمی شد از انسان و سایر

حیوانات مگر نر پا و ماده هر آینه منقطع می شد نسل انسان و بر می افتادند حیوانات لهذا

علیم حکیم مقرر گردانیده که از هر نوعی از حیوانات نر و ماده هر دو به وجود آیند چرا در

هنگامی که مردو  زن به حد بلوغ رسیدند موی درشت بر  زهار ایشان می روید و بر روی مرد

ریش می روید وبر روی زن نمی روید؟

برای آنکه حق تعالی مرد را قیم وکار فرمای زن گردانیده و زن را جفت او گردانیده است و برای

او آفریده پس به این سبب مردم را رریش داده که موجب عزت و جلالت و مهایت او گردد

و به زن نداده تا از نازکی رو و حسن و جمال که مناسب حال اوست و برای التذاذ هم

خوابگی مر د ادخل است برای اوباقی بماند پس نمی بینی که حکیم علیم در هر امری

آنچه به عمل آورده همه موافق حکمت است و راه خطا در آن نیست.پایان

علم منایا و بلایا


علم منایا و بلایا
بسم الله الرحمن الرحیم 

مقدمه:

جفر مجموعه ای از معارف الهی است . بخشی از این علوم شامل وقایع آینده تا روز قیامت

است . اصطلاح جفر در ظاهر در سه مورد استعمال شده است اول کتاب جفر و دوم مجموعه

آثار و کتاب هایی که در ظرف بزرگی از پوست قرار داشته ( جفر ابیض) و سوم جفر احمر که

سلاح  پیامبران است واحمر نامیده می شود چرا که صاحب شمشیر آن را به قصد قتال

 می کشدکه نشانه قهر الله است .

در این سه مورد روایاتی هست به شرح زیر :

1= کتاب جفر:الف. امام صادق فرموده در نزد من دو پوست بز و میش وجود دارد که املا رسول

الله می باشد که آن را علی با دست خود نوشته است

ب. نزد ما جفر می باشد و آن عبارت است از پوست غکاظی مملو از نوشته  که در آن آنچه تا

کنون واقع شده و آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد ثبت گردیده است

ج. کتاب جفر کتابی است که علم  به مرگ ها و بلا ها و مصیبت ها و علم آنچه گذشته و آینده

تا روز قیامت در آن نوشته شده که الله محمد و امامان بعد از او را به این کتاب اختصاص داده

و من که در این کتاب تامل کرده ام ولادت قائم و ما و غیبت او وطولانی شدن غیبتش و گرفتاری

های مومنان در عصر غیبت و مرتد شدن اکثر آنان از دین و خروج از اسلام را مشاهده کردم .

2= جفر ابیض : امام فرمود که نزدمن است جفر ابیض که زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی

و صحف ابراهیم و حلال و حرام و مصحف فاطمه در آن است

3= جفر احمر: سلاح و جفر احمر نامیده می شود چونکه صاحب شمشیر آن را برای قتال می کشد

. همانا علی طبق جفر ابیض رفتار نموده وقائم طبق آنچه در جفر احمر است رفتار می کند

. جفر احمر ظرفی است محتوی سلاح رسول الله و هیچ گاه بیرون نمی آید مگر وقتی که قائم

ما قیام کند .

بنا براین می توان گفت که جفر ائمه به معنای عام کلمه شامل حقایق و علوم آلاهی است اعم

از شرایع و علوم مباطین و حکمت و قدرت و ... که یا به صورت اجمالی و سری در یک کتاب

آمده ( کتاب جفر) یا به طور تفصیلی هم چون مجموعه ای گرانسنگ از کتب بوده است

یا شامل سلاح پیامبر بوده ( جفر احمر) که مظهر قدرت و قهر آلاهی است

طبیعی است که امامان در باطن خود صاحب این علوم و آثار هستند و نیاز به نوشته و کتاب

به معنای معهور کلمه ندارند و مهم حقیقت باطنی این کتب است ولی منافاتی ندارد که در

ظاهر نیز به طور تدوینی این علو م را همان گونه که پیامبر املا نموده و علی نوشته است

دارا باشند و در این بین اسرار و مجهولات زیادی است که ما ازدرک آنها عاجز یم.

پس جفر بر خلاف آنچه مشهور است صرفا بخشی از علم حروف و اعداد عرفانی که بتوان با

آن کارهایی شبیه به رمل و اسطرلاب و... انجام داد نیست هر چند کتاب جفر که در یک

نوشته شامل همه اسرار و اخبار و حقایق عالم است یقینا نوشته ای معمولی نبوده و شباهتی

به نوشته های سری دارد که با زبان اعداد یا حروف منفصل تدوین شده  وهمه تفصیلات

توسط امام از آن قابل استخراج است ولی آنچه در دست برخی مدعیان علم عدد و حروف

است که پیش از اسلام نیز وجود داشته را نمی توان همان جفرائمه دانست هر چند می توان

گفت که این علوم نوعی برداشت و استفاده ناقص از  معارف الاهی بوده که تبدیل به یک

فن شبیه به رمل یا علم نجوم ( طالع شناسی و کهانت ) شده  که هدف از آن استخراج

اخبار غیبی مثل پیش گویی آینده وبرخی امور دیگر است

جف اسرا ر عرفان و معارف اهل بیت است که که جایگاهی بی بدیل در معارف الهی داشته و

یقینا فراتر از فوت وفن هایی است که  تحت عنوان علوم غریبه در دست برخی مدعیان

است . با این توضیح که در تاریخ نبوت و امامت همواره معارف وتعلوم عرفانی در معرض سو

استفاده و تبدیل به ابزار بوده یا با نگاه ابزاری مورد توجه اهل کهانت و علاقه مندان به قدرت

های ماورائی قرار گرفته است البته حقیقت علم اعداد عرفانی که عرفان واصل از آن به

طور لدنی برخوردارند بسی فراتر از اموری همچون دعا نویسی و سحر و رمحل و ... بوده

و تفاوت بین این دو بسیار است . یعنی اسرار الهی با شعبده قابل مقایسه نیست هر

چند در مواردی بسیار شبیه اند

علم جفر:

منظور از علم جفر  همان علم الحروف است که با استفاده از حروف واعداد و نسبت

های آنها بر هر مجهولی بنا بر ادعا پاسخی مناسب ارائه می دهد

الله علم غیب را در کنار بقیه علوم قرار داده است والله فرموده که به هر کس بخواهد علمی را
می دهد چنانکه به حضرت ادریس  پیامبر علم ریاضی و خیاطی را آموخته است . پس این
علم جفر که دسترسی کمی به غیب است از طریق علم ریاضی و بالطبع با پیشرفت علم
ریاضی در ساخه ریاضی و ایجا د نرم افزاری برای آموزش علم جفر  به دیگران انتقال می یابد
و قدرت این علم این است که حروف را به اعداد تبدیل نموده و بعد آن اعداد مداخل اولیه
استخراج می شود و بعد اعداد مداخل به حروف باز گردانده می شوند . تشابه این تبدیل
در ریاضی علم فازی است که ابتدا کیفیت را با قضاوت عددی بیان می کند وبعد مجدد
به کیفی تبدیل می کند . پس دقت بفرمائید که علم ریاضی علم پیامبران است و زیر
ساختار کلیه علوم است یعنی کل جهان هستی بر اساس علم ریاضی بنا شده است
و یک زیر شاخه این علم همین علم جفر است .
روش های جفر زیاد است که یکی از آنها روش پانزده سطری می باشد که به آن می پردازیم
زیر بنای این علم بعد از آموزش طرح سوال است باید آنقدر سوال طرح کنید تا ذهن شما
به کار بیافتد وتمرین کلید موفقیت است
هر روشی در جفر باطرح سوال وجمع بستن حروف وتبدیل کردن آنها به اعداد و در آخر ساختن
مداخل وتشکیل سطر اساس و نظیره آغاز می شود بعد هر جفاری از این دوسطر بسته به
روش مورد استفاده خود جواب سوال خود را استخراج می کند
در این روش باید 15 سطر تشکیل شود تا پاسخ سوال استخراج شود و هر سطر نامی دارد
از سطر سوم تا 12 تابع عملیات ریاضی است می توان با صرف مقداری وقت به صورت
جدا و آماده در آورد ودیگر لازم نیست که برای هر سوالی 15 سطر تشکیل داد
تعلیم مقدماتی:
1= در باره طرح سوال
:الف. پرسشی که جواب آن در دسترس ما قرار دارد مثلا از دیگران((1))
می توانیم بپرسیم .ب. پرسشی که پاسخ آن از حیطه آگاهی و علم مادی بشر خارج
است که در این علم پرسش نوع ب است
در باره جفر دو تئوری  وجود دارد
تئوری الف. پاسخ هر سوالی درون خود حروف است
پبشگوبی آینده یعنی خبر دادن از رویداد که هنوز اتفاق نیافتاده است بدلیل ارتباط
اجزای جهان با یکدیگر این پیشگویی شدنی است . برای این پیشگویی علم نجوم
یا رمالی یا فال هم هست ولی دقیق ترین همین علم جفراست
برای هر حرفی عددی است وقتی حروف کنار هم قرار می گیرند تشکیل یک مجموعه
را می دهند که در بر گردان دوباره می تواناز آن یک معنی دیگر بدست آورد مثلا اگر
عدد فردی 142 و همسرش 330 شود جمع آنها 472 می شود که اگر به حروف برگردانده
شود تعب یا رنج است . به همین سادگی سرنوشت شخص می تواند با چیز هایی
پیوند بخورد که هر گاه آن مسائل مطرح شدند دوران وی نیز به آخر برسد
یعنی جهان افرینش بریک نظم ریاضی بی نظیر استورا است و از قوانین صد در صد
مسلم علم ریاضی پیروی می کند
در آموزش این علم به رهرو یا د می دهیم که چگونه راز های نام و نام خانوادگی افراد
را کشف کرده واگر در اسم یا فامیلی کسی نکته منفی است با تغییر نامش بر طرف کند
 
مثلا در ازدواج دو نفر همان قدم اول عدد 656 ظاهر می شود که مساوی کلمه خون است
معلوم است که این ازدواج به کجا ختم می شود
تئوری ب= عالم هستی در بیکران و بی قراردارد  به همین دلیل می توان به آن نفوذ کرد
و تمام رویداد های آینده و گذشته را به صورت زمان حال رویت کرد
ما محصور در زمان  ومکان هستیم  و اگر بتوان بر زمان فائق آمد  زندگی مثل زندگی امام
زمان خواهد داشت که این امام زمان(عج) در یک جا جوان و  در جای دیگر پیر دیده می شود
یعنی این امام از حصار زمان و مکان خارج است
الان عده ای هستند در افریقا که بر جاذبه غلبه کرده اندو با بر زمین زدن عصای خود پرش
عجیبی دارند . لایه ای در هستی است که تمام  اتفاق ها که برای ما قرار است در آینده
رخ دهد را می توانیم ببینیم . مهم ترین علت وجود این لایه همان خواب است((2))
. جفر هم شبیه خواب هایی است که از آینده خبر می دهند
جفار با رفتن در حالت ناخو د آگاهی و یا تمرکز یا خلسه  به صورت موقت به این عالم ا
متصل می شود و در بازگشت پاسخ سوال را با حروف می دهد با اینکه این اتصال
به صورت یک الهام درونی صورت می گیرد این امر در مورد پیامبران با سروش آسمانی
و با رویت فرشتگان اتفاق می افتد 
آداب طرح سوال:
قدم اول =یک فرمول ساده برای طرح سوال درست در جفر را بررسی می کنیم
اول باید با دایره ابجد کبیر آشنا شوید که حروف ومقادیر عددی معادل آن را دارددر این  جدول
 
اسا س:      ا      ب      ج      د      ه      و      ز      ح     ط      ی       ک       ل       م       ن


عدد     :     1      2       3      4      5      6     7      8      9     10       20      30      40     50


نظیره   :    س     ع       ف      ص   ق      ر      ش     ت      ث      خ      ذ      ض      ظ       غ


عدد     :    60     70      80     90   100   200   300  400     500  600    700   800   900  1000


 
در این  جدول هر حرفی یک معادل عددی دارد  که به آن معادل کبیر گوئیم
به هنگام طرح سوال و جمع بستن عدد حروف سوال نکات ظریقی  پیش میم آید که
توجه به آنها مهم است
نکته اول= حر ف ی اگر وسط باشد موقع بازکردن حروف باید نقطه ها را در نظر گرفت
مثل حبیب که  ح/ ب/ی (با دونقطه ) / ب که دو نقطه هم حساب می شود
نکته دوم= در کلمات عربی در اول یا آخر بعضی کلمات همزه هست که این همزه ها به حساب
نمی آید
نکته سوم= چهار حرف فارسی در عربی نیست که باید طبق جدول ذیل جایگزین شوند
و نقطه های آن حرف فارسی هم حساب بشود مثل چ که سه نقطه دارد و معادل عربی آن
ج است 
حرف فارسی :     پ      چ      ژ     گ


معادل عربی :      ب      ج      ز     ک


معادل عددی :      2      3      7     20



بعد از اینکه حروف سوال را به صورت جدا جدا طرح کردیم اعداد هر حرف را گرفته و در انتها
همه را با هم جمع کردیم وبه این شکل مداخل خود را برای تشکیل جدول اساس و نظیره
به دست می آوریم
قدم دوم= آسنایی با مدخل مورد استفاده در روش 15 سطری((3))
برای هر روشی نوع خاصی از مدخل گیری بکار می رود همین 15 سطری چون به روش های
مختلفی کار می شود به همین دلیل مدخل گیری های متفاوت هم دارد که روش سه مدخلی
بهترین نوع مدخل گیری است که عبارتند از :
مدخل کبیر= جمع اعداد  حروف سوال است
مدخل وسیط= جمع تعداد حروف سوال است
مدخل صغیر= جمع تعداد نقطه های حروف سوال است
بعد اینکه مداخل را به دست آوردید حال نوبت آن است که آنها را به حرف برگردانید
هر عددی از کوچک به بزرگ به حرف بر گردانده می شود مطابق ابجد کبیر .
مثال: آیا آذر ... ابن زهرا توفیق ملاقات امام زمان(عج) را می یابد  یانه؟
حروف سوال را از هم باز کرده و مداخل خود را به دست می آوریم بعد از جمع بستن
اعداد حروف سوال این مداخل به عدد 2109 می رسیم که عدد 9 ابجد کبیر  معادل ظ
 می باشد و عدد100 نیز برای ق و عدد2000 را ابتدا 2 آن را به حرف تبدیل می کنیم
که می شود ب و بعد هزار آن را که می شود غ  و کنار هم می نویسیم
برای بقیه هم به همین ترتیب عمل می کنیم بعد از برگرداندن مداخل به حروف که به
آن اصطلاحا  ناطق کردن اعداد گفته می شود نوبت به باز کردن  حروف وتشکیل سطر
 اساس و نظیر می رسد .2109=2+1000+100+9
مداخل  :           کبیر              وسیط       صغیر


 

عد د    :          2019                51           29


 

حرف    :    ط   ق   ب   غ         ا   ن        ط   ک



 
قدم سوم=ملفوظی کردن وساخت سطرهای اسا س و نظیره :     
برای ملفوظی کردن یا باز کردن حروف شما نیاز به این دارید که بدانید هر حرفی
در جفر چگونه تلفظ می شود ابتدا جدول حروف ملفوظی را ملاحظه کنید
                                            جدول حروف ملفوظی
حروف   :    1      ب       ج       د        ه       و         ز        ح       ط       ی       ک        م       ن


تلفظ    : ا لف     با       جیم    دال    ها     واو       زا        حا      طا      یا      کاف       میم    نون


حروف   :  س     ع        ف    ص      ق      ر       ش       ت      ث      خ       ذ       ض     ظ     غ


تلفظ   : سین   عین     فا     صاد    قاف    را      شین      تا       ثا     خا      ذال     ضاد   ظا    غین    



 
طرز ساختن  سطر اساس ونظیره:
وقتی که حروف مداخل را از هم باز می کنید در واقع سطری را می سازید که به آن اساس ((4))
گفته می شود . زیرا اساس کار بر آن استوار است بعد جدولی رسم می کنید 15در2 به تعداد
حروف اساس و ردیف اول را که سطر ردیف نامیده می شود به تعداد حروف اساس شماره
گذاری می کنیم سپس هر حرف از حروف اساس را درون یک خانه  از این جدول قرار می دهیم
وسطر بعدی را با حروف نظیره پر می کنیم به بیان دیگر نظیره هر حرف از حروف اساس را از دایره
ابجد گرفته وزیر آن می نویسید به این ترتیب دو سطر از 15 سطر را ساخته ایم
حال این کار را به طور عملی با اعداد مداخل سوال فرضی طرح شده خودمان انجام می دهیم.
اعداد مداخل ما و حروفشان عبارتند از: 

مداخل   :    کبیر             وسیط        صغیر

عدد     :    2019               51           29

حرف   :  ط  ق  ب  غ        ا  ن         ط  ک
 
حروف اساس:ط  ا  ق  ا  ف  ب  ا  ع  ی  ن  ا  ل  ف  ن  و  ن  ط  ا  ک  ا  ف
ترقند هایی در مورد سطر اسا س و ملفوظی کردن حروف :
قبل از اینکه سطور اسا س ونظیره این سوال رابسازیم چند نکته را بعنوان ترفند ها با
نکات ریز بیا ن می دارم.
1= در شروع کار استخراج پاسخ سوالات برای راحت تر کردن کار بهتر است که حروف
اسا س شما به حد اقل برسد برای همین می توانید حروف مداخل را بدون ملفوظی
کردن و به همان شکل وارد سطر اساس کنید
2=اگر اول و آخر حروف مداخل شما یکی باشد بهتر است حروف مشابه آخری را
حذف کنید
مثلا اگر حرف اول مدخل کبیر شما الف بوده و حرف آخر مدخل هم معین باشد بهتر
است الف آخری را حذف کنید تا عمل استخراج حروف مستحصله به صورت راحتی
امکان پذیر باشد
3=میتوانید فقط حروف مدخل کبیر را ملفوظی نموده و حروف مداخل وسیط و صغیر
را بدون باز کردن وارد سطر اساس کنید
4=و آخر اینکه شما می توانید تمام حروف را ملفوظی نموده وسپس حروف تکرار ی
را حذف کنید مثلا حرف ((واو)) را بنویسید((وا))
چگونگی این موارد را به صورت عملی نشان می دهیم
برای مثال ما حروف سوال خود را طرح مکررات کرده و سپس وارد جدول می کنیم ((5))
حروف ما عبارت بودند از :
ط  ا  ق  ا  ف  ا  ب  ا  غ   ی ن  ا  ل  ف  ن  و  ن  ط  ا  ک  ا  ف
بعد از طرح مکررات ما خواهیم داشت  : ط  ا  ق  ف  ب  ع  ی  ن  ل  و  ک=11
حال حروف را وارد جدول کرده و سطر اساس و نظیره خود را تشکیل می دهیم   
  1=ردیف  :  1     2      3     4      5      6      7      8      9      10      11


2= اساس : ط     ا       ق    ف     ب     غ       ی     ن    ل      و        ک


3=نظیره   :  ث   س     ه     ج      ع     ن        خ     غ    ض      ر       ذ



نکته : برای یک جفار با تجربه استخراج جواب از همان موقعی که اعداد مداخل را به حروف
تبدیل می کند آغاز م شود هم چنان که در این  سوال از همان ابتدا جواب مشخص است
ولی ما کار استخراج پاسخ سوال را به همان صورت معمول در جفر 15 سطری دنبال می کنیم.
در اینجا دو سطر از 15 سطر جفر پانزده سطری را ساختیم حال هب سراغ ساختن سطور
بعدی می رویم.
روش ساختن سطر سوم:
این سطر  را سطر ضرب حروف اساس می نامند یعنی سطری که حروف اساس را با هم
ضرب می کنند البته جفاران برای کوتاه کردن نام این سطر آن را سطر ((نسبت اساس))
هم می نامند . قبل از ساختن این سطر باید دو مطلب زیر را نیز بدانیم
الف= روش تبدیل اعداد حروف به عدد صغیر از دایره ایقغ
در علم جفردوایر زیادی وجود دارند اما تعداد محدودی از اینها دایره ما در به حساب می آیند
( مثل ابجدو اعطم و ایقغ و ابتث و...)و بقیه فرعی هستند      
در اینجا دایره ابقغ را مطرح می کنیم که نام دیگرش دایره افلاک می باشد و این نامگذاری
به این دلیل است که در این دایره حروف به سه گروه 9 تابی تقسیم می شوندو حرف غ هم
که معرف هزارگان است در ذیل اولین گرو ه قرار می گیرد( در نجوم قدیم وجود 9 فلک در آسمان
تایید شده)ذر این دایره حروف را به 9 گروه تقسیم می کنیم  به شکل جدول  زیر دایره ایقغ ایجاد می شود: 

یکان     :     ا        ب       ج        د       ه        و        ز          ح         ط   


دهگان  :  ی      ک       ل        م       ن      س      ع         ف        ص


صدگان  :  ق        ر       ش       ن      ث       خ       ذ         ض       ظ


هزارگان:   غ



نکته: در این دایره عدد تمام حروف به یکان حساب می شود به همین دلیل به این دایره
اصغر هم می گویند . توضیح اینکه در دایره ابجد مقادیر عددی حروف (ا-ی-ق-غ)با هم ((6))
فرق می کرد. اما در اینجا همه آنها معادل یک :می باشند .در جدول زیر موضوع را روشن تر
بیان کرده ایم .مثلا جمع کلمه آذر در ابجد 


حروف        :  ا  ی          ب   ک       ج  ل        د  م      ه  ن      و س     ز  ع     ح  ف      ط  س
                    ق  غ            ر            ش          ت         ث         خ          ذ        ش          ظ


مقادیر عدد :    1             2               3           4          5          6         7         8            9

در ایقع


 


مثلا جمع کلمه آذر در ابجدبرابر 901 و در ابجد ایقغ برابر 10 است 
ابجد: ا= 1و ذ= 700و ر= 200
ایقغ : آ=1و ذ= 7و ر=2
 
ب= روش ضرب حروف با هم از جدول ضرب مخصوص
ضرب اعداد در ریاضیات با ضرب عدد در جفرکمی متفاوت است که طبق جدول زیر ضرب
های لازم در آینده را انجام می دهیم مثلا 3ضرب در 9 می شود 9

                      ا          ب          ج          د          ه          و          ز          ح          ط 


 

                     1           2          3          4          5          6          7          8          9


 

ا          1         1           2          3           4         5           6          7          8         9         


 

ب        2         2           2         6           2          10         6         14         8          18


 

ج         3         3           6         3           12        15         3         21         24        9


 

         4         4           2        12           4          20        12        28         4         36


 

ه        5          5           10      15           20        5           30       35         40       45


 

و        6          6            6        3            12       30          6         42         24        9


 

ز        7          7            14     21           28        35         42        7          56       63


ح       8          8            8       24           4         40         24       56            8       72


ط      9         9            18       9           36        45          9        63            72        9


 

 


توضیح اینکه طرز بدست آوردن اعداد این جدول ضرب خارج بحث است و فقط هر جا لازم
بود از این جدول ضرب  می توان در جفر استفاده نمود.
چگونگی ضرب حروف با یکدیگر:
سطر سوم  حاصل ضرب حروف  اساس در یکدیگر است. روش آن هم به این صورت است
که حرف اول جدول اساس رابا حروف دوم ضرب  می کنند و دوم را با سوم و همین طور
تا به حرف آخر برسند حرف آخر را با حرف اول جدول ضرب می کنیم منتهی برای این کار
ابتدا عدد هر حرف را به قاعده دایره ایقغ به یکان بر می گردانیم . مثلا اگر حرف اول اساس
ق باشد عدد آن در ابجد کبیر  100 می باشد اما در اینجا 1حساب می شود به همین شکل((7))
اعداد تمام حروف را به یکان بر گردانده و در هم ضرب می کنیم .
سطر اساس مثال ما عبارت بود از :      


 
 1=   ردیف   :   1        2        3        4         5         6         7         8         9    10    11


 

2=   اساس  :   ط       ا         ق       ف        ب       غ          ی        ن        ل     و      ک


 

3=    نظیره       ث       س     ه         ج        ع        ن         خ          غ        ض    ر      ذ



 
حال در جدولی جدید اعداد حروف را به یکان بر گردانده و در هم ضرب می کنیم به شکل زیر:


1    ردیف     1      2      3      4      5       6        7       8       9      10      11


2     اساس  ط     ا       ق      ف    ب      غ         ی     ن      ل       و        ک


      عدد       9     1       1       8     2       1         1      5      3       6        2



حال این اعدادرا به این شکل با هم ضرب می کنیم که عدد اول را از سمت راست جدول
اسا س گرفته و آن را در عدد دوم ضرب می کنیم . در جدول ضرب عدد اول را از بالا و عدد
دوم را از ستون سمت راست در نظر گرفته و محل تلاقی این دو عدد هر رقمی که بود
بعنوان  حاصل ضرب می نویسیم به این صورت: (* به جای ضرب بکار رفته) 
1*9=9     و    1*1=1   و    8*1=8     و    2*8=8    و    1*2=2     و     1*1=1
5*1=5    و    3*5=15    و    6*3=3    و    2*6=6    و    9*2=18   ( عدد آخر را د ر اولی
ضرب کردیم)دقت کنید که جواب ضر ب ها از جدول ضرب جفری که در بالاتر عنوان شد استخراج
شده است.    
این اعدا د حاضل ضرب را در ستون زیرحروف نظیره می نویسیم به شکل جدول زیر:


1    ردیف                 1      2      3      4      5     6      7      8      9       10      11 


2    اساس               ط     1     ق      ف      ب    غ     ی      ن     ل       و        ک


3     نظیره                 ث   س    ه       ج      ع     ن     خ     غ      ض      ر        ذ


نسبت اساس            9     1     8       8       2      1     5     15      3       6      18



حالا عمل را باحروف  نظیره انجام می دهیم به صورت جدول زیر:


1    ردیف          :    1      2       3     4         5         6          7          8           9       10       11


2    اساس        :  ط        ا       ق     ف       ب        غ          ی          ن          ل        و         ک


3    نظیره          :   ث     س     ه       ج        ع         ن         خ           غ         ض        ر          ذ


4   نسبت اساس:   9      1      8       8         2          1         5          15         3         6         18 


 

     نسبت نظیره  :   30    30    15     21       35         30        6         8           8         14       35



 
حال باید این دو سطررا تعدیل کرد  ( منظور در تعدیل در اینجا کم کردن یا جمع کردن است)((8))
چگونگی انجام تعدیل بین سطرین:
بعد از اینکه اعداد حاصل از نسبت اساس ونظیره را بدست آوردیم حال نوبت تعدیل بین
سطرین است تعدیل عمل بسیار ساده ای است کافی است که اعداد کوچکتر را از
اعداد بزرگتر کم کنیم که در این تفریق مهم نیست که عدد بزرگتر در زیر است یا
دربالا یعنی تفرین همیشه به صورت مثبت بدست آید و اعداد مثل هم را باهم جمع
کنیم و این عملیات را در ستون بعدی بنویسیم که به این ستون حاصل تعدیل اول
گوئیم چون تعدیل دیگری هم خواهیم داشت . در مورد مثال مورد نظر این تعدیل در
جدول زیر آمده است  


1     ردیف               :      1    2        3      4      5      6      7        8     9      10     11


2     اساس             :     ط     ا        ق     ف     ب     غ      ی       ن     ل      و       ک


3   نظیره                :     ث    س      ه       ج     ع      ن      خ       غ     ض      ر      ذ


نسبت اساس          :       9     1       8       8      2      1      5       15     3      6      18


نسبت نظیره           :      30    30     15     21    35     30     6       8      8      14     35


تعدیل اول           :      21    29       7      13    33     29     1       7      5       8      17

 



سطر بعدی  حاصل ضرب حروف اساس و نظیره با یکدیگر خواهد بود و در اینجا حرف اول اسا س
را که ط می باشد در حرف اول نظیره که ث است ضرب می کنیم . پس از انجام این کار سطر
معکوس را می سازیم . روش ساختن این سطر را در آینده توضیح می دهیم.


1    ردیف           :   1     2      3     4     5      6      7      8      9      10      11 


2    اساس        :     ط     ا       ق     ف    ب      غ      ی       ن       ل       و        ک


3   نظیره           :    ث     س     ه      ج     ع      ن      خ       غ       ض      ر        ذ


نسبت اساس       :    9      1     8       8      2      1      5       15       3       6       18


5  نسبت نظیره            :   30    30     15    21     35     30     6       8       8       14       35

 


6  تعدیل اول       :   21    29     7      13     33     29     1       7       5       8        17


ضرب اساس و نظیره :    45    6      5      24     14      5      6        5      24      6        14



سطر معکوس:

سطر معکوس به این شکل ساخته می شود که عدد اول سطر ماقبل را ( یعنی سطر ضرب
اساس و نظیر ه رابرداشته و عدد دوم را در خانه اول سطر معکوس می نویسیم و دست آخر
آن عددی را که برداشته بودیم در خانه آخر سطر معکوس قرار می دهیم . در جدول آن عدد
را و خانه مربوطه را با رنگی متفاوت مشخص کرده ایم سطر معکوس


1    ردیف           : 1      2      3       4      5      6      7     8      9      10      11                           


2   اساس         :ط    ا     ق    ف    ب     غ    ی    ن     ل     و    ک


 3   نظیره          : ث   س   ه      ج     ع    ن     خ    غ    ض    ر     ذ


نسبت اساس       :       9       1      8       8        2      1     5      15     3        6     18


5    نسبت نظیره    :      30      30    15      21      35    30    6       8      8       14    35


6   تعدیل اول           :   21     29    7        13      33    29    1       7      5       8      17


ضرب اساس ونظیره    :   45     6      5        24      14    5      6       5     24     6       14


8   سطر معکوس          :  6       5      24       14      5      6      5      24     6     14     54


 


حال سطر تعدیل سطر معکوس یا سطر تتبعه را تشکیل می دهیم . به بیان دیگر بین اعداد
سطور 7و 8 تعدیل انجام می دهیم نحوه این کار را در جدول زیر نشان داده ایم .

 


1   ردیف      :  1        2        3        4         5        6       7       8      9      10       11


 

2  اساس     : ط         ا        ق       ف       ب        غ      ی      ن      ل        و        ک


3   نظیره      :  ث      س      ه         ج        ع        ن      خ       غ     ض       ر        ذ


نسبت اساس   :9         1        8        8         2        1       5      15     3       6        18


5   نسبت نظیره  : 30      30       15      21       35      30      6       8      8       14      35


6   تعدیل اول     :21       29       7        13       33     29       1       7      5       8        17  


7 ضرب اساس ونظیره  45    6        5       24        14      5       6       5     24       6        14

 


سطر معکوس     :   6     5       24       14        5       6       5      24     6        14      45


 9 تعدیل دوم   :      39     1      19        10       9       1        1      19    18       8       31


 

حال بایدآخرین تعدیل را هم انجام دهیم . در جدول زیر این عمل آمده تعدیل دوم


1   ردیف       :      1        2       3       4         5       6      7        8      9      10    11


2  اساس      :      ط        ا        ق     ف         ب     غ      ی       ن      ل      و       ک


3  نظیره        :      ث      س      ه       ج         ع      ن      خ      غ      ض     ر       ذ


نسبت اساس   :         9       1       8       8         2      1       5       15     3       6      18


5  نسبت نظیره      :       30     30     15      21       35    30       6       8      8       14    35

 


تعدیل  اول           :   21     29      7      13      3 3     29      1       7       5       8      17

 


ضرب اساس ونظیره:   45      6       5      24      14      5        6       5      24      6      14

 


سطر معکوس       :      6       5      2       1       5        6        5       2       6       1       4

 


تعدیل دوم        :     39     1      19     10      9        1        1      19     18      8      31

 


10  حاصل نهایی تعدیل:  18     28     12     3      24       28       2      12     13     16     14

 


 

 


سطرحاصل تعدیل نهایی را به حروف تبدیل کرد .
روش کار به ای صورت است که باید اعداد را مطابق دایره ابجد وسیط به حروف تبدیل نمود
پس لازم است که ابتدا در باره این دایره توضیح دهیم تا شما کار را به درستی انجام دهید
آسنایی با دایره ابجد وسیط:
در این دایره معادل عددی هر حر ف بر اساس جایگاهی که آن حرف در جدول دارد تعیین
می شود مثلا حرف الف چون اولین حرف در دایره ابجد می باشدعدد آن یک است و حرف
غین چون 28 امین حرف است پس عددآن 28 می باشد بقیه حروف هم به همین صورت
معادل عددی می گیرند که در جدول زیر ابجد وسیط را ملاحظه می کنید
 


حروف   :    ا       ب      ج        د      ه       و       ز        ح      ط      ی       ک     ل      م     ن


مرتبه     :  1       2       3       4      5       6      7        8       9      10      11    12     13    14

 


حروف    :  س     ع      ف      ص     ق      ر      ش      ت      ث      خ       ذ      ض    ظ      غ

 


مرتبه    :  15     16     17      18     19     20     21     22      23     24     25     26    27    28

 


 


حال در اینجاما اعداد ستون تتعه نهایی را درنظر گرفته و هر عددی را که از 28 بیشترباشد نظیره  اساس
تقسیم بر 28 می کنیم و باقیمانده را از جدول پیدا می کنیم و اگر باقیمانده صفر شد 28 به((10))
حساب می آوریم یعنی حرف غ
در جدول زیر این تبدیل انجام شده و جدول 11 سطری به وجود آمده است
 


1   ردیف             :     1      2      3      4      5       6       7       8       9       10        11


2   اساس          :    ط      ا      ق      ف     ب      غ      ی      ن       ل       و          ک


3   نظیره              :     ث    س    ه       ج      ع      ن      خ      غ       ض     ر          ذ


4 نسبت اساس               :    9     1       8      8      2       1      5      15     3       6         18


نسبت نظیره                :      30    30     15     21    35     30     6      8       8      14        35


6 تعدیل  اول                   :     21     29     7      13    33     29     1     7       5       8         17


ضرب اساس ونظیره     :    45      6      5      24     14     5       6     5       24     6         14


8    سطر معکوس              :   6      5      24      14    5      6        5     24     6      14       45


تعدیل   دوم                   :    39    1      19      10    9      1      1        19    18     8        31


10  حاصال تعدیل نهایی:    18   28     12      3     24     28    2        12     13    16      14


11  حرف  حاصل                :     ص    غ      ل     ج       خ      غ     ب       ل       م      ع       ن



از سطر حروف به بعد جواب ما آرام آرام خود را آشکار می سازد . منتهی برای اولین بار سخت است
که در این مرتبه بتواند جواب سوال را حدس بزند حال در آخر کار که پاسخ استخراج شد می توانید
به عقب برگشته و به عینه ملاحظه کنید که پاسخ پرسش ما از همان اول در مرحله مداخل
کاملا مشخص بوده است ( البته همیشه جواب مشخص نیست)
حال که حرف حاصل مشخص شد نوبت به گرفتن حرف >برای هر حرف حاصل می باشد
حرف قوا یعنی اینکه هر حرفی از حروف ابجد چهار حرف دارد که قدرت آن حرف به حساب
می آیند دو تا از این حرف ها حروف پس و پیش هر حرف در ابجد است و دو حرف بعدی حروف
هم عدد آن حرف در دایره ایقغ است مثلا حرف ب دو حرف پس و پیش دارد که یکی الف ودیگری
ج می بشاد حروف هم عدد آن هم در دایره ایقغ (((ک-ر)) می باشد از این چهارحرف یک حرف
قوای آن خواهد بود روش استخراج حروف قوا را هم درزیر شرح می دهیم
چگونگی استخراج حروف قوا:
حال نوبت به گرفتن قوا برای حروف می برسد قوا گرفتن برای حروف تا قبل از اینکه یکی از
افراد خبره این جدول را آماده نکرده بود کاری سخت بود اینجا عین جدول تصحیح شده و نحوه استفاده
از آن را بیان می کنیم . در جداول قدیمی بعضی از حروف غلط محاسبه شده بودکه باید تصحیح می شدند
برای استخراج حروف قوا کافی است که یکی از حروف اساس یا نظیره را برداشته و در ستون
افقی جدول قوا و حرف حاصل را هم از ستون عمودی سمت راست همان جدول ملاحظه کرد
و در محل تلاقی این دوحرف (سطر وستون) هر حرفی که باشد از آن به عنوان حرف قوا بر 
می داریم مثلا در اینجاحرف اول اساس ما ط و حرف حاصل هم ص می باشد حرف ط را از ((11))
بالای ستون افقی جدول قوا و حرف ص را هم در ستون عمودی سمت راست انتخاب می کنیم
و محل تلاقی این دو حرف به حرف ط می رسیم که قوای حاصل است به همین شکل تمامی
حروف را استخراج می کنیم.جدول زیر حروف قوا را مشخص می کند 


اساس    ا       ب       ج       د      ه      و       ز       ح       ط      ی        ک       ل       م       ن


نظیره     س     ع        ف      ص    ق    ر       ش     ت      ث      خ        ذ        ض       ظ      غ


 

   ا         ب      ب       ب       ق     ق   ق       ق     ی      ی      ی       ی       غ        غ       غ


   ب        ج       ج       ا         ر      ب     ج       ر      ر       ک      ک       ا         ا          ا        ا


    ج        د       د       ش      ش     ب    د       د      ل       ل      ش     ش     ب           ب      ب


    ه         و       و       ث       ث       ن     ن     د     ن        ن       ن       و       د           د        ث


    و         ز       خ       خ       خ        خ     س    س    س     س     س     ه       ه           ه        ه


    ز        ح       ح       ذ       ذ        ذ       ع       ز       ع       ع      ع      ع       و          و         و


   ح      ط         ط      ط      ض     ض      ض     ض    ف        ف    ف     ف       ز          ز         ز


  ط      ی        ی      ح        ط     ی       ی      ظ     ظ        ص     ص    ح       ح         ح         ح


 ی     ک         ک      ط       ا     ا           ا        ک    ق        ق      ق     ا       ط         ط         ط


ک    ل          ل         ر      ب   ب         ب       ی     ر        ر        ر      ب      ی        ی        ی


ل      م         م       ش     ج     ک       ج        ک     ش    ش     ش     م      ک       ک        ک      


 م      ن       ن        د       د     د        د         ت      ت      ت     ت      ل      ل        ل         ل


  ن    س    س       م       ه     ه        ه         م      ث        ث    ث      ه        م       م         م


 س    ع       ع       ع      و       و       و          و      خ        خ      خ      خ       ن       ن         ن


ع       ف      ف      س      ز      ز      ز          ذ       ذ        ذ      ذ       س     س      س      س


ف      ص     ص      ح       ح     ح      ح       ض       ض    ض     ض     ع         ع       ع        ع


 ص     ق     ق      ظ       ط      ط     ط       ف        ظ     ظ        ظ     ف        ق      ف       ف


ق      ر       ر        ر       ی       ی     ا        ا        ص     ص      ا        ر        ر        ص      ص


 ر      ش    ش     ش     ک      ک     ک     ب       ب        ب    ب      ق        ق       ق       ق


ش     ت     ت       ر      ل       ل      ل      ل        ل         ج     ج       ج         ر        ر         ر


 ت     ث     ث      ث      م       م      م     م         م        د      د       د          د       ش       ش


ث      خ      خ      ط       ن      ن      ن      خ        ن       ن      ه        ه         ت       ت        ه


  خ     ذ       و       و       س    س    س     ذ        ذ        و       و        و         ث        ث       ث


 ذ     ض     ض     ز         ز      ع      ع       ع     ض       ض     ز        ز         ز         خ        خ

 ض    ظ      ظ      ظ       ف     ف     ح        ح     ذ          ذ      ح       ظ        ذ         ذ        ذ


 ظ     غ       غ     ص      ص     ص    ص     ط     ط         ط      ط      ض      ض       ض       ض


غ      ظ        ا      ظ       ق      ق     ق      ی     ظ        ی      ی      ی       ظ        ظ         ظ


  
حال به مرحله ای رسیدیم که باید حروف مستحضره را  استخراج کینم در جدول زیر حروف قوا استخراج شده است


1   ردیف         :   1       2       3        4       5       6       7       8        9        10        11


2   اساس       :  ط      ا         ق      ف      ب      غ        ی     ن       ل         و          ک


3   نظیره         :  ث   س       ه       ج        ع      ن        خ      غ       ض        ر         ذ


4  نسبت اساس:9     1         8     8        2       1       5        15      3         6        18


5 نسبت نظیره   :30   30     15    21     35      30      6         8       8        14      35


6 تعدیلاول       : 21   29    7     13    33     29     1         7        5        8       17


7 ضرب اساس ونظیره : 45    6      5     24     14     5        6        5        24      6        14


8 سطر معکوس:  6    5      24    14     5      6        5       24        6       14       45


9 تعدیل دوم    :  39   1     19     10    9      1        1        19       18       8       31


10 حاصل تعدیل نهایی: 18  28   12     3     24   28       2        12       13       16      14


11  حرف حاصل   : ص   غ   ل      ج     خ     غ       ب        ل         م        ع        ن


12  حروف قوا      : ظ     ظ  ک    ش     و     ظ       ک      ک        ل         ز         ه


 

در اینجا تنها یک قدم برای استخراج پاسخ سوال باقی مانده است که به لطف الله طی خواهیم کرد. ((12))
روش استخراج حروف حاصل نهایی یا مستحضره:
به اخر کار استخراج حروفات برای رسیدن به حروف مستحصله  می رسیم . اما قبل از آن باید در باره
حروف قرانی هم توضیح بدهیم. برای استخراج حروف مستحصله  ما به یک میزان حرفی نیاز داریم
که صحت حرف مستحصله  را با آن بسنجیم . چهار حرف  باید وجود داشته باشد که به ترتیب
(( آتشی- بادی- آبی- خاکی)) باشند . تشخیض عناصر حروف هم از دایره عناصر است که در اینجا
رسم کرده ایم . روش استخراج این چهار حرف به این شکل است که شخص وضو گرفته و کلام الله
را می  گشاید بعد به صفحه سمت راست نگاه می کند و اگر حرف آن صفحه جز حروف آتشی باشد
آن را یاد داشت می کند و باز قران را می گشاید و اگر حرف بادی رسید آن را بر می دارد وگرنه باید
آنقدر قران را باز کند تا به حرف بادی برسد و در اینجای یکی از عجایب قران مجید نیز آشکار می شود
که در اکثر اوقات جواب سوال را در معین چهار حرف نیز می توان یافت .


آتشی  ا      ه       ط       م       ف      ش      ذ 


بادی   ب     و       ی       ن      ص     ت       ض



  ابی    ج     ز       ک      س     ق       ث       ظ


خاکی   د     ح      ل        ع      ر        خ        غ


   
بعد از اینکه چهار حرف به ترتیبی که بیان شد بدست آمد عدد صغیر هر چهار حرف را با هم جمع 
می کنیم . مبنای محاسبه دایره دایره ایقغ است حال توجه کنید که جمع اعداد ما نباید از 9 بیشتر
شود یعنی اگر عدد بدست آمده مثلا 10 باشد صفر را حذف واگر عدد بدست آمده 11 باشد ارقامش را
جمع می کنیم  و همینطور بقیه اعداد را تا به عددی برسیم که یا خود 9 باشد یا کمتر از 9
بعد از اینکه عدد مزبور را بدست  آوردیم نوبت آن می رسد که سطر حروف حاصل یا مستحضره
را تشکیل دهیم
حروف مستحضره را به این صورت به دست می آوریم که عدد حروف اساس و نظیره را و حرف
حاصل و حرف قوا و چهار حرف قرانی را بر مبنای دایره ایقغ و به صورت صغیر با هم جمع می
بندیم و حاصل کار حرف مستحضره خواهد بود
نکته: اگر برفرض جمع ما بیشتر از عدد 28 شود اضافی آن ار کم کرده و مابقی را به حرف
تیدیل کنید بر مبنای دایره ابجد وسیط
مثال: برای این سوال از قران چهار حرف به ترتیب ((ا.و.ک.ل))استخراج  می کنم که حاصل
جمع این ها می شود 1+6+2+3=12چون از 9 بیشتر است ارقام را جمع می کنیم یعنی((13))
1+2=3پس عدد حروف قران ما 3 می باشد در اینجا حروف اول اساس و نظیره و حرف حاصل
و قوا را با این عدد جمع می کنیم به این شکل که:
                                         اساس            ط          9 

                                          نظیره              ث         5

                                           حرف حاصل     ص         9

                                          حرف قوا           ظ          9

                                          عدد قرانی        3          3

                                          نتیجه                          35

                                           کسر از 28                    7

                                           حرف مستحضره            ز
 
درجدول بعدی که عملیات به اتمام می رسد تمام حروف را نوشته و آماده استخراج حروف
مستحصله خواهیم بود.
جدول کامل  استخراج حروف مستحضره از ابتدا تا کنون :


1   ردیف        :        1        2        3         4      5      6         7        8      9        10    11


2  اساس      :        ط         ا        ق        ف     ب      غ        ی       ن      ل         و     ک


3  نظیره       :         ث       س       ه        ج      ع       ن        خ       غ      ض        ر      ذ


نسبت اساس:           9         1        8       8       2       1        5       15      3         6     18


نسبت نظیره:                30       30      15     21      35     30       6        8       8        14    53


تعدیل اول  :                 21       29       7      13      33     29       1        7       5        8      17


7 ضرب اساس ونظیره:      45        6       5       24      14      5        6        5      24       6     14


سطر معکوس :          6         5       24      14      5        6        5       24      6       14    45


تعدیل دوم  :                39        1       19      10      9        1        1       19     18       8      31


10 حاصل تعدیل نهایی :    18      28       12      3      24       28       2       12     13      16     14


11 حرف حاصل:       ص       غ         ل       ج      خ        غ        ب        ل     م        ع      ن


12  حروف قوا  :        ط        ط        ک      ش     و        ط        ک        ک     ل        ز      ه


13 حروف مستحضره:       ز         ر         ن        ر       خ       ق        ن        ن     ش       ذ      ت 


سطرها ی رنگی همان سطر هایی هستند که حروف آنها با هم جمع بسته شده ودر نهایت
با حاصل جمع عدد چهار حرف قرانی هم جمع شده و به حرف تبدیل می شوند
در این سطر آخر هم باز گوشه ای از جواب ما آسکار سده است که در آخر کار به این نکات هم
خواهیم پرداخت. حال به پایان کار واستخراج مستحصله یا جواب سوال رسیده ایم .
تحولی شگفت در روش 15 سطری:
تا اینجا محاسبات طولانی را برای استخراج حروف مستحضره دنبال کرده ایم که از سطر
سوم تا سطر 12 می باشد چون این  محاسبات ریاضی است پس می توان تماما را به
صورت جداولی تهیه کردبطوری که این 9 سطر تبدیل به سطر مستحضره شودکه با این
کار تحو لی شگفت اتفاق می افتد ودیگر لازم نیست برای هر سوالی شما کلی وقت
گذاشته و محاسبات را یکی یکی انجام دهید بلکه فقظ با استفاده از جداول مربوط
لازم نیست  که محاسبات را برای هر سوال انجام دهید بلکه با استفاده از این جداول
آماده وحروف اسا س و نظیره واستخراج حروف قرانی به راحتی به سطر مستحضره
می رسید که این جداول را می توانید خودتان بسازید یا من برایتان تشکیل دهم
یعنی با یک دستور العمل کامپیوتری به سطر 12 به آسانی می رسید. حال می خواهیم
به نحوه استخراج جواب یا حروف مستحصله برسیم
توضیح  استخراج حروف مستحصله بسیار ساده است سطر سیزده که حروف مستحضره
بود وسطر 14 حروف مستحصله خواهد بود و سطر 15 نظیره این حروف مستحصله استک
که در واقع جواب است.
قبل از استخراج مستحصله لازم است در مورد خود حروف مستحصله مطالبی را بلد باشیم
آشنایی با حروف مستحصله :
حروف مستحصله یعنی حروفی که حاصل کارند این کلمه عربی می باشد و به معنی
حاصل شده است
وقتی شما در جفر سوالی را مطرح می کنید انتظار جواب دارید . این جواب از درون شما بیرون
می آیدو در واقع توسط شعور درونی یا ضمیر نا خود آگاه شما به بیان دیگر پاسخ سوال در اعماق
ذهن شماست و فقط در حالت تمرکز شدیدفکر است که شما می توانید به پاسخ دست یابید
در اینجا حروف نقشه واسطه را بازی می کننددر حقیفت شما از طریق چشم خود حروف مستحضره
سوال را دیده و شعور درونی شما در همان موقع به دنبال جواب در کتاب جفردرون شما می گردد
یعنی هر کس از تمرکزفکر برتر وقوی تری بر خوردارباشد می تواند به جواب زود تر برسد.
در استخراج حروف مستحصله  باید به گونه ای عمل کنیم که  هر حرفی در یک دور مشخص به
حروف دیگر پیوند بخورد وکلمات با معنی که دلالت بر جواب سوال می کنند را بسازد.
نکته قابل توجه این است که جواب هه جفار ها به یک سوال باید مشابه باشند ولی می توان
این تشابه با کلمات مختلفی باشد مثلا در پاسخ یک ازدواج یک جفار می گوید این وصلت خوب
نست و جفار دیگر می گوید از این فکر حذر کن  که هر دو در یک جهت جواب داده اند ولی اگر
جفار سوم بگوید این وصلت خوب است مشخص است که این جفار در سطر ها اشتباه دارد
پس استخراج جواب مهارت می خواهد وبا تمرین بسیار این امر ساده می شود
چگونگی استخراج حروف مستحصله به  روش علمدار:
اول بایستی با دایره انسغ آشنا شوید که بر اساس کواکب هفت گانه بنا شده است این هفت
سیاره عبارتند از : مشتری- مریخ – شمس- زهره – عطارد – قمر- که حروف ابجد را بین اینها
تقسیم کرده اند و به هر سیاره 4 حرف رسیده است به شکل جدول زیر:

                             ا      ب      ج      د      ه       و      ز

                             ن      م      ل     ک     ی     ط      ح

                            س     ع      ف    ص    ق     ر      ش

                             غ      ظ     ض     ذ      خ     ث      ت


 
انسغ از چهار حرف اول این دایره گرفته شده است که از این دایره حروف مستحصله استخراج
و امتحان می شود و با الطاف الهی روش ساده است و در وحله بعد به حواس  جمع و تمرین
زیاد نیاز دارد . در نجوم قدیم به شمس  یا خورشید با اینکه سیاره نیست کوکب می گفتند
از جدول مثال که برایتان شرح دادیم وبسیا ر طولانی شد فقط سطر اساس  ونظیره و مستحضره
نیاز است که آن را مجددا رسم می کنیم نوشتن این سطر ها هم از راست میسر است وهم از چپ


1    ردیف               :   1      2      3      4      5      6      7       8        9       10      11

2    اساس             :  ط     ا       ق     ف     ب      غ      ی      ن       ل        و        ک

3   نظیره                :   ث    س    ه      ج      ع      ن      خ      غ      ض        ر         ذ

13 حروف مستحضره:    ز       ر     ن      ر       خ     ق     ن       ن      ش       ذ        ت


      فعلااز راست به چپ استخراج می کنیم طبق مراحل زیر:
مرحله اول= چگونگی نسبت دادن حروف نسبت به هم :
شما ابتدا اولین حرف مستحضره را درنظر داشته و آن را با یکی از حروف اساس و نظیره  بالای سر
آن در دایره ابجد از نظر شمارش می سنجید . به عبارت دیگر فاصله حروفرا با هم می شمارید که چند
حرف با هم فاصله دارند به این شکل که شما باید بین این دو حرف اساس ونظیره آن حرفی را که
کمترین  فاصله را با حرف مستحضره دارد انتخاب کنید حداکثر فاصله باید 7 گام باشد مثلا اگر
حرف مستحضره ما بوده و اساس و نظیره آن هم > باشد پس حرف به کاف
نزدیک تر است در دایره ابجد این روش شما رش را بهتر خواهیم دید     


اسا س  :   ا       ب      ج       د      ه       و      ز       ح       ط       ی       ک       ل       م       ن


نظیره    :   س     ع      ف       ص    ق     ر      ش     ت      ث      خ        ذ        ض     ظ        غ


 
فاصله ن از حرف ک فقط سه شمار ه است که خود حرف ن را حساب نمی کنیم این عدد را بعد ابجدی
می نامیم حال اگر می خواستیم فاصله حرف ن را تا ذ بشماریم رقم 11 بدست می آمد که بیشتراز حد
اکثر ما یعنی 7 بود .حال با عدد 3 باید برای حرف ن حروف مستحصله خام جمع کنیم حداقل چهار حرف
وحداکثر 7 حرف می توانیم به عنوان مستحصله جمع کنیم این حروف را از دایره انسغ بر خواهیم چید
به روشی که بیان خواهیم کرداما قبل از ان لازم است با نحوه شمارش در دایره انسغ آشنا شوید این
شمارش به شکل جدول زیر است .


                         ا      ب      ج       د      ه       و     ز

                        ن      م      ل       ک     ی      ط    ح

                        س     ع     ف      ص    ق      ر      ش

                        غ       ظ    ض      ذ      خ      ث     ت



 
توضیح: اگر از همان حروف ن که مثال زدیم بخواهیم مستحصلات خام بدست آوریم می توانیم در
جهت های مختلف به شمارش عدد 3 حرف جمع کنیم مثلا یکی از حروف مستحصله در اینجا ک
خواهد بود و دیگری میتواند حرف ج باشد اگر رو به بالا بشماریم . شمارش در این دایره می تواند
به صورت مستقیم یعنی عمود از بالا به پائین و بالعکس و یا به شکل افقی از راست به چپ و
بالعکس و هم چنین به صورت دایره باشد . در همان مثال می بینید که چند حرف می تواند باشد
برای حرف ن .دو حرف که قبلا گفتیم یعنی حروف ک- ج حال به حرف دیگر توجه کنید مثل میم
اگر به جدول نگاه کنید خواهید دید که حرف م کنار حرف ن قرار گرفته است اما اگر اینگونه بشماریم
خواهید دید که حرف م هم می تواند به عنوان مستخصله خام حرف ن به حساب بیاید به
 جدول توجه کنید:


                               ا      ب      ج       د      ه      و      ز

                              ن     م       ل       ک     ی    ط      ح

                              س    ع      ف      ص     ق    ر      ش

                              غ      ظ     ض       ذ      خ    ث     ت



اگر از حرف ن رو به بالا بشماریم به این شکل: (ن-ا-ب) حرف سومین حرف خواهد بود
هم چنین اگر از حرف ن به پائین بشماریم هم باز حرف و می توانند مستحصله
خام باشند . به این شکل : (ن-س-ع-م) و(ن-م-ع-س) پس به این شکل ما حداقل 4 وحد اکثر
هفت حرف مستحصله خام جمع می کنیم حال در اینجا ممکن است ابن سوال پیش آید که
مستحصله خام چه نوع مستحصله ای است ؟
استخراج حروف مستحصله یا جواب در جفر 15 سطری دو مرحله دارد
مرحله اول: در گام اول ما خرف مستحصله را از دایره انسغ انتخاب می کنیم
مرحله دوم: در مرحله بعد باید حرفی که بعنوان مستحصله انتخاب شده امتحان شود تا
معلوم گردد که آیا می تواند به عنوان حرف مستحصله حتمی مورد استفاده قرار گیرد ((17))
یا خیر؟ این کار با استفاده از حروف میزان که همان حروف قرانی هستند انجام گیرد در اینجا
نیز روش انجام کار بسیار ساده است
در روشی که سوال در باره امام زمان مطرح شده ققط در باره یک حرف مستحصله بحث شده
به خاطر همین استخراج مستحصله در آن روش سخت تر از بقیه روش های 15 سطری است
اما دراین روش می توانید چند حرف را در نظر داشته باشید و سپس آنها را امتحان کنید  در این
صورت حتما یکی از آنها مستحصله اصلی خواهد بود
بین قواعد مختلف 15 سطری هیچ یک به دیگری برتری ندارد اما در برخی از آنها استخراج حروف
مستحصله سخت تر ودر برخی هم مثل روش ما ساده تر صورت می گیرد اما نکته این است که
هر فردی ذهنش ممکن است با یک روش بهتر خو بگیرد در این صورت روشی که از نظر ما خیلی
سخت به حساب می آید برای آن شخص بسیار آسان بوده و بر عکس روشی که از نظر ما آسان
است برای او سخت باشد وقتی که شما به یک روش مسلط شده اید آنگاه فهم بقیه روش ها
به هیچ وجه سخت نخواهد بود زیرا که ذهن شما کاملا با این مسئله در گیر شده وتوانایی
استخراج جواب را به خوبی داراست
مرحله سوم: حروف میزان و چگونگی امتحان حروف مستحصلات خام
قبل از این در باره انتخاب حروف قرانی توضیح دادیم حال باید اضافه کنم که این حروف به عنوان
میزانی برای سنجش بقیه حروف بکار می روند به این شکل که ما چهار جرف قرانی داریم که هر
کدام از آنها به یک عنصر تعلق دارد . پس از اینکه ما مستحصلات خام را جمع کردیم نوبت امتحان
حروف است برای این کار ابتدا حرفی از حروف اساس یا نظیره را که حرف مستحضره را با آن
سنجیده بودیم در نظر گرفته و حرف هم عنصر آن را در میان چهار حرف قرانی پیدا می کنیم
به عنوان مثال اگر چهار حرف قرانی ما باشند: 1 ب ج د     و حرفی که در اسا س بود و ما حرف
ن را را به آن نسبت دادیم مم باشد  در این صورت هم عنصرحرف   ک   در میان چهار
حرف قرانی حرف   ج   خواهد بود حال فاصله حرف ج را با فاصله مستحصره که ن بود در دایره
ابجد می شماریم به هر عددی که رسیدیم می نویسیم در اینجا دیگر حد اکثر نداریم یعنی آن
ممنوعیت عدد 7 که فاصله بین حروف اساس ونظیره و حرف مستحضره نباید از 7 بیشتر باشد
در اینجا ن را در دایره ابجد شمردیم عدد 11 بدست آمد عدد قبلی ما 3 بود که حاصل شمارش
بین حروف ن وحرف ک بود این دو عدد را یکبار جمع ویکبار تفریق می کنیم که اعداد 8 و 14 بدست
می آید حالا در دایره انسغ از الف درجهات مختلف می شماریم هر گاه شمارش به حرفی مطابقت
کرد که آن حرف جز مستحصلات خام ما بود آن حرف را به عنوان مستحصله حتمی در نظر می
گیریم یعنی چه عدد کمتر وچه عدد بیشتر هر کدام به حرف مورد نظر برسند آن حرف مستحصله
میباشد.
نحوه شمارش از حرف الف در دایره انسغ:
وقتی شما حروفی را به عنوانر مستخلصه خام  در نظر گرفتید باید آن حرف امتحان شود و امتحان
آن به اینصورت است که در دایره انسغ حروف با هم ارتباط دارند یعنی وقتی شما از حرفی به حروف
دیگر اگر شمارش انجام شود متوجه می شوید که حروف در شمارش به هم می رسند مثلا اگر
مستخصله شما حرف ن باشد در شمارش از حرف الف که سر آغاز شمارش در دایره انسغ می باشد
باید به عدد شمارش شما یکی از آن دو عددی باشد که قبلا گفته شد یعنی 14و8
به عبارت دیگر از حرف الف که دردایره انسغ می شمارید باید یکی از این شمارش ها به حرف ن ختم
شود اگر اینگونه نشد پس این حرف مستحصله نیست و شما می توانید مستحصلات بعدی را
امتحان کنید روش شمارش هم به همان صورتی است که قبلا گفته شد . حال برای نمونه از حرف
الف شروع به شمارش می کنیم .
شمارش اول: را به صورت عمودی انجام می دهیم به شکل: ا ن س غ ب م ع ط ج ل ف ض د ک
که عدد 11 و 14 به هیچ حرف مستحصله فرضی ما ختم نمی شوند  مجدد می شماریم  به شکل
افقی: ا ب ج د ه و ز ح ط ی ک ل م ن در اینجا شمارش به حرف مورد نظر ختم می شود
درموقع شمردن یک بار می توانید حرف الف را در نظر بگیرید و یکبار هم نه
یعنی اگر با در نظر گرفتن یا نگرفتن اینحرف شمارش شما به حرف مطلوب ختم می شود همان درست
است واین همان قاعده ای است که می گویند یک حرف کم کنید یا زیاد تا به مستحصله برسید
نحوه ساختن مستحصلات خام ازقبل:
اگر دقت کرده باشید نحوه اخذ مستحصلات خام و شمارش در دایره انسغ فرمولی است یعنی
شما می توانید با صرف مقداری وقت اینها را ازقبل آماده کنید پس می توانید جدولی بسازید
که ابتدا مستحصلات خام هر حرف را شمرده و در جلوی آن یاد داشت کنید شمارش شما از
عدد 7 نباید تجاوز کند مثلا می خواهید مستخصلات خام حرف الف را به دست آورید برای این
کار به این شکل عمل می کنیم ابتدا از عدد یک شروع کرده و در دایره انسغ تمام حروفی را
که یک شماره یا حرف الف فاصله دارند را به عنوان مستحصلات خام در نظر می گیریم در این
صورت این حروف را خواهیم داشت .

ادامه علم منایا و بلایا

ز

و

ه

د

ج

ب

ا

ح

ط

ی

ک

ل

م

ن

ش

ر

ق

ص

ف

ع

س

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ

بسم الله الرحمن الرحیم

 ادامه علم منا یا و بلایا :

حال شماره 2 را در نظر می گیریم مستحصلات ما اینها خواهد بود

ز

و

ه

د

ج

ب

ا

ح

ط

ی

ک

ل

م

ن

ش

ر

ق

ص

ق

ع

س

ت

ث

خ

د

ض

ظ

غ

 

حالا شمار ه 3 را درنظر می گیریم که شمارش مستحصلات ما اینها هستند

ز

و

ه

د

ج

ب

ا

ح

ط

ی

ی

ل

م

ن

ش

ر

ق

ص

ق

ع

س

ت

ث

خ

د

ض

ظ

غ

 

به نحوه شمارش دقت کنید (ا-ن-م) و (ا-ن-ب)

البته تعدادی از این مسحصلات حذف می شود وتنها تعداد محدودی باقی می ماندکه به عنوان

مستحصلات اصلی استفاده می شود

نکته 1= قانون دوست و دشمن : وقتی که شما یک حرف را انتخاب می کنید مثلا الف

باید توجه کنید که جلوی آن چه حرف هایی می تواند قرار بگیرد تا منجر به ساختن کلمه

با معنا شود که این حروف بعدی دوست هستند مثلا اا بی معناست ولی اب معنا دار

است 

نکته 2= در استخراج مستحصله دوحرف می تواند سرنوشت حروف بعد از خود را نیز مشخص

کند یعنی بعد از یافتن دوحرف یا خودش یا نظیره اش . واگر همه ترکیبات را در نظر بگیرید

می توانید از یک سمت مثلا راست حرکت کنید وبه جواب برسید

نکته 3= سوال شما هر چند حرف باشد پاسخ هم همان تعداد حرف است مثلا اگر سوال

7 حرفی باشد پاسخ هم 7 حرفی است پس همه ترکیبات 7 حرفی را تشکیل دهیم یکی

از آنها جواب است که شما با دانستن نصف این حروف هم مس توانید تشخیص دهید که

بقیه چه خواهند بود و با این روش می توانید همواره نصف حروف مستحصله را استخراج

کنید

نکته 4= شما می توانید از اول با خود قرار بگذارید که ابتدا مستحصله حرف آخر را استخراج

کنید و بعد حرف اول و یا برعکس یا اینکه چهار چهار تا جلو روید ((20))

حال فرض کنید قرا رگذاشته اید که حروف را یکی از آخر و یکی از اول استخراج کنید بعد اینکه

تعیین کردید چگونه می خواهید حروف چینی کنید نوبت آن می رسد که قرار بگذارید که از

حروف نظیره گرفته و صدر موخر کنید یا اینکه از همان ابتدا حروف بدون نظیره خوانا و یا به اصطلاح

ناطق باشند .

نتیجه : هر کس مطالب را درک کند می تواند برای خود روش های زیادی را بسازد در یکی با

نظیره گرفتن و در دیگری بدون نظیره و در یکی از چپ به راست و در دیگری از راست به چپ و....

حروف مذکر ومونث: وقتی که مستحصلات خام را جمع می کنید نکته مهم این است که  دایره

ابجد به دوقسمت تقسیم می شود یک سری حروف مونث  ویک سری حروف مذکر که فردها

مذکر و زوج ها مونث هستند مستحصله هر حرف از این لحاظ باید ضد خودش باشد یعنی اگر

حرف مستحضره ما مونث بود مستحصلات خام آن باید مذکر باشند و برعکس

حروف مذکر: ا ج ه ز ط ی  ل ن ع ص ق ش ث ذ ظ غ

حروف مونث: ب د و ح ک م س ف ر ت خ ض

یعنی وقتی برای حروف مستحضره مستحصله های خام جمع می کنیم باید به جنس حروف

توجه کنیم . برای حروف مونث مستحصله مذکر وبرای حروف مذکر مستحصله مونث جمع

کنیم . مثلا اگر حرف مستحضره ما<ز> باشد که مذکر است و مستحصله های آن باید مونث

باشند و عدد شمارش آن هم 2 که در دایره انسغ حروف مستحصله خام با شمارش 2 با به

حساب آوردن خود <ز> میسر است .در اینجا حروف ((و—ح))جواب است  اگر دیدیم که حرف

 مستحصله به دست نمی آید باید از حروف دیگری در سطر اساس و نظیره برای نسبت دادن

استفاده کنیم تا عدد بالاتری بدست آید.

حال می توانید جدولی تهیه کنید ودر آن تمام مستحصلات حروف رار از یک الی 7 بنویسید

این کار را به دو شکل انجام دهید

1= بدون در نظر گرفتن حرف مستحضره موقع شمارش

2= با درنظر گرفتن حرف مستحضره موقع شمارشر حروف

مثال :مستحصلات حرف مستحضره  <ص> راکه مذکر است در جدول می نویسیم

 

جدول مستحصلات خام حرف<<ص>>

 

ک-ف

عدد 1    

د-ک-ف-ر-خ-ض

عدد2   

د-ک-م-س-ف-ر-خ-ض

عدد3

ب-د-و-س-ف-ر-ت-خ-ض

عدد 4    

ب-د-و-س-ح-م-ف-ر-خ-ت-ض

عدد5    

ب-د-و-س-ح-م-ف-ر-خ-ت-ض

عدد6 

ب-د-و-س-ح-م-ف-ر-خ-ت-ض

عدد7

 

حال شاید تعجب کنید که چگونه ممکن است که یک حرف هم با عدد 4و5و6و7 مستحصله

باشد؟ این شمارش بر اساس این است که شما وقتی می خواهید مستحصله ای خام

استخراج کنید با توجه به عددی که به دست می آورید باید به صورتی آن حروف را با عدد

مطابقت دهید پس از هر راهی که ممکن باشد باید آن حرف را به آن عدد رسانید در این

روش قاعده  اینگونه است و روش های دیگر قواعد متفاوتند. اما آسان ترین قاعده همین

است . حال شمارش یک حرف را توضیح می دهم تا با این شمارش بهتر آشنا شوید برای.

مثال هم از حرف ب شروع می کنیم

ب با عدد 4=تا قبل از این عدد حرف ص به این حر ف دسترسی نداشت . اما بعد از این

عدددسترسی پیدا کرد . حال مسیری را که حرف ص با شمارش چهاربه حرف ب میرسد

را تشریح می کنیم

مسیر شماره 1: ( ب-م-ع-ف-ص)

مسیر شماره 2:ب-ج-د-ک-ص)حال اگر دفعه بعدرموقع شمارش خود حرف ص را هم به

حساب بیاورید عدد ه هم بر آن منطبق خواهد شد بقیه شمارش ها هم به همین ترتیب

صورت می گیرد دراینجا نکته مهم آن است که شما چه قراری با ذهن و ضمیر نا خود آگاه

خود برای استخراج جواب گذاشته اید؟اگر قرار شما این است که باید بدون نظیره وصدر موخر

جوابرا استخراج کنید پس به هنگام انتخاب مستحصلات حتمی به نحوه قرار گیری حروف

دوست در کنار هم توجه کنید البته این مطلب را در بخش استخراج مستحصله حتمی

توضیح خواهیم داد

پس تا اینجا شما به نحوه شمارش و انتخاب حروف آگاه شدید حال نوبت آن است که قلم

و کاغذ بردارید و مستحصلات خام تمام حروف را استخراج کنید.

نکات مهم در رابطه با انتساب حروف با یکدیگر:

برای انتخاب حروف مستحصله خام گفتیم که باید حروف مستحضره را به یکی از حروف

اساس ونظیره منسوب کنید به شرطی که فاصله این دو حرف در دایره ابجد بیش از 7

شماره نباشد البته این کار را هم می توانید به دو شکل انجام دهید.

1= بدون در نظر گرفتن خود حرف موقع شمارش چه در دایره ابجد و چه در دایره انسغ

2= با درنظر گرفتن خود حرف . در اینجا تمام موارد را  توضیح می دهیم

نکته 1= فرض کنید که شما حروف مستحضره خود را به یکی از حروف اساس و نظیره نسبت

دادید و عدد 8 بدست آمد . در اینجا  شما به حروف اساس و نظیره نگام می کنید و ببینید که

آیا حرف مستحضره در میان حروف اساس و نظیره وجود دارد یا خیر؟اگرد ر ستوتن اسا س و

نظیره حرف مستحضره در چند جا تکرارشده بود ابندا نزدیک ترین آن به حروف مستحضره

را انتخاب می کنیم واگر آن حرف در شمارش جواب نداد یکی از آنهایی را که دورتر هستند

در نظر می گیریم

11

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

ردیف

1

ک

و

ل

ن

ی

غ

ب

ف

ق

ا

ط

اساس

2

ذ

ر

ض

غ

خ

ن

ع

ج

ه

س

ث

نظیره

3

ت

ذ

ش

ن

ن

ق

خ

ر

ن

ر

ز

حروف مستحضره

13

 

در اینجا مشاهده می کنید که در ردیف شماره 5 اگر حرف خ را به حرف ع نسبت دهیم فاصله

این دو حرف در دایره ابجد 8 شماره خواهد بود که یکی از حداکثر ما بالاتر است پس در ستون

اساس و نظیره نگاه کردیم و دیدیم  که حرف خ فقط یکبار در ردیف 7 نظیره تکرار شده است

فاصله بین این دو حرف 3 رقم است مسیر شمارش به این شکل است ع ن خ  . حال با

این عدد در دایره اسنغ از حرف خ می شماریم و اگر به مستحصله خام  نرسیدیم این بار حرف

ع را که بالای حرف خ قرار گرفته است موقع شمارش بحساب نمی اوریم و مسیر شمارش

ما خواهد بود . ن خ . سپس با شماره 2 در دایره انسغ به دنبال حروف مستحصلات خام

می گردیم حال اگر در میان حروف اساس و نظیره حرف مستحضره ( در اینجا حرف خ) یافت

نشد چه باید کرد؟

نکته2= اگر حرف مستحضره در میان حروف اسا س ونظیره یافت نشد پس نزدیک ترین حرف

به حرف مستحضره در دایره ابجد را میان حروف اساس و نظیره جستجو می کنیم هر کجا که

بود فاصله آن را می شماریم و با عدد به دست آمده در دایره انسغ مستحصلات خام جمع ((23))

می کنیم به دایره ابجد توجه کنید

ن

م

ل

ک

ی

ط

ح

ز

و

ه

د

ج

ب

ا

حروف

14

13

12

11

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

مرتبه

غ

ظ

ض

ذ

خ

ث

ت

ش

ر

ق

ص

ف

ع

س

حروف

28

27

26

25

24

23

22

21

20

19

18

17

16

15

مرتبه

 

 با توجه به مثال گذشته حرف مستحضرما  خ   می باشد وما فرض می کنیم که در میان حروف

اسا س ونظیره این حرف وجود نداشت . ( یعنی تکرار نشده بود) پس اگر به دایره ابجد نگاه

کنیم طرف راست و چپ حرف خ حروف ثو  ذ وجود دارند پس دو باره به حروف اسا س و نظیره

نگاه کرده و هر کدام از این حروف در میان آنها بودند نزدیک ترینشان از نظر فاصله به حرف

مستحضره را انتخاب کرده و فاصله این دو را می شماریم . سپس با عدد به دست آمده در

دایره انسغ مستحصلات خام جمع می کنیم . اگر این دو حرف یافت نشد دو حرف بعدی را

امتحان می کنیم . اگر این دو حرف یافت نشد دو حرف بعدی را امتحان می کنیم یعنی حروف

: ت  ض  به همین شکل تا 7 حرف از چپ وراست حروف می توانیم انتخاب کنیم و عاقبت

یکی از این چهار ده حرف در میان حروف اساس  ونظیره یافت خواهد شد این اعم مسائلی

بود که ممکن است در نسبت دادن حروف مستحضره به حروف اسا س و نظیره پیش بیاید

بعد از جمع گرم جروف مستحصلات خام حالا نوبت انتخاب مستحصله حتمی است

چگونگی انتخاب حروف مستحصلات اصلی:

اولین کاری که شما باید انجام دهید این است که نوع و روش استخراج خودتان را مشخص

کنید در اینجا ما فرض را براین می گذاریم که می خواهیم یک حرف از چپ و یک حرف از

راست مستحصله را استخراج کنیم و بنا را بر این می گذاریم که حروف را بدون نظیره گرفتن

مورد استفاد ه قرار دهیم .پس به هنگام استخراج حروف با توجه به قانون دوستی خروف

عمل می کنیم یعنی اگر حرف اول مستحصله ما ص باشد و حرف دوم ض با توجه به قانون

انتخاب حروف دوست می دانیم که این دو حرف نمی توانند در کنار هم قرار بگیرند اما اگر

قرار ما این است که از حروف مستحصله نظیره بگیریم پس این دو حرف می توانند در کنار

هم قرار بگیرند زیرا نظیره این دو می شود دل و این می تواند هم خود کلمه مستقلی

باشد و هم آغاز کلمه ای مثل دلدار یا دل آرام و دل دادگی و غیره

قبلا گفتیم که برای استخرا ج حروف مستحصله شما دو عددی راکه از نسبت

دادن حروف به دست آورده اید یک بار با هم جمع ویکبار کم می کنیم این به خاطر

این است که اگر با شمارش بیشتر به حرف مستحصله نرسیدید با شمارش کم برسید

در اینجا هم ممکن است مسائلی روی دهد که ما آنها را برای شما باز گو کرده وراه

حلشان را هم توضیح می دهیم

نکته اول= ممکن است در هنگام کم کردن اعداد از هم به عدد صفر برسید مثال هردو عدد

شما 6 باشد که جمع 12 و تفاصل صفر است در چنین موقعی دیگر عدد را کم نمی کنیم

بلکه یکی از اعداد را به عنوان عدد کم شده انتخاب می کنیم بعد با یکی از اعداد در دایره

انسغ می شماریم و مستحصله اصلی را انتخاب می کنیم

نکته دوم= به هنگام انتخاب حرف اول مستحصله  ممکن است شما به دو حرف یا سه حرف

بر بخورید که شمارش اعداد روی آنها مطابقت می کند در این حالت هر سه حرف را نگه

دارید و سپس مستحصله دوم را استخراج کنید و بعد ببینید که بر اساس قانون انتخاب حروف

دوست کدام حرف بهتر با دیگری جفت می شود

نکته سوم=گاهی اوقات ممکن است به هنگام استخراج حروف مستحصله حرفی که استخراج

 می شود خود نمی تواند به تنهایی به عنوان مستحصله اصلی قرار بگیرد اما نظیره آ ن می تواند

مثلا شما حرف ط را به عنوان متسحصله استخراج کرده اید و از آنجایی که این حرف خیلی کم در

زبان فارسی مورد استفاده قرار می گیرد پس می توانید نظیره آن را که حرف   م   می باشد به

جای  آن انتخاب کنید د ر باره حروف بعدی هم می توانید همین کار را انجام دهید .

نکته چهارم =گاهی اوقات ممکن است وقتی شما در دایره انسغ با دو عددی که قبلا صحبتش

شد برای دریافت مستحصله اصلی می شمارید هیچ کدام از اعداد چه تفریق وچه جمع به مستحصله

نهایی  نمی رسد اما اگر با یکی از اعداد بدون جمع یا تفریق بشمارید به مستحصله ختم می شود

مثلا شما دو عدد دارید که یکی 19 و دیگری 5 می باشد جمع اینها 24 و تفاضل 14 می باشد حال

فرض کنید که هیچ کدام از این دو عدد در شمارش از دایره انسغ به مستحصله نهایی نمی رسد اما

اگر با عدد 19 ثا 5 به تنهایی بدون جمع و تفریق بشما ریم در نهایت به یک خرف مستحصله برسیم

در این صورت همین کار را کنید  و خود اعداد را انتخاب کنید

نکته پنجم= گاهی هم با هیچ یک از اعداد چه جمع و چه تفریقو چه خود اعداد وقتی در دایره انسغ

میشماریم به حرف مستحصله نمی رسیم در این حالت چه باید کردوقتی که کار این شکلی می شود

به  این چهار عددتو جه کنید که  بین آنها مستحصله خامی هست که عدد وسیط آن با این اعداد

برابر باشد یا خیر؟ مثلا مستحصلات خام به شکل : خ  ر  ف  ص  واعداد 15 و 9 و جمع 24 وتفاضل

6  می باشد که اعداد 24 و 15 با حروف خ  ص  مطابقت می کنند  پس یکی از این دو حرف را انتخاب

می کنیم .

 

نکته ششم= اگر حرف مستحضره در ستون نظیره یا اساس وجود داشته باشد خودش یا نظیره اش

مستحصله بوده ونیاز به عمل دیگری ندارد

 

نکته هفتم= اگر حرف مستحضره در میان حروف قرانی باشد باز هم خود می تواند مستحصله باشد

و هم نظیره اش و با اینکه در دایره انسغ برای اخذ حروف مستحصله خام .

در اینجا بعد از انتخاب حروف مستحصله جفر 15 سطری تمام شد و به سراغ استخراج پاسخ سوالی

که در قبل مطرح کردیم می رویم به سمت استخراج پاسخ سوال

به یاد دارید که سوال ما عبارت بود از : آیا داود..ابن زینب توفیق ملاقات با امام زمان (عج) را می یابد

یا نه؟  چهار حرف قران هم عبارت بودند از : ا   و   ک   ل

حال جدول نهایی عملیات محاسبات حروف سوال را از آغاز تا انتها بیان می کنیم

در این جدول تا حروف مستحضره آورده شده است ودر مرحله بعد ما به حول و قوه الهی به ترتیب

از یکایک حروف مستحضره مستحصله نهایی استخراج خواهیم کردحال برای استخراج حروف مستحصله

 ابتدا قرا خود ر ا مشخص می کنیم یکی از چپ ویکی از راست و صدر وموخر می گیریم ونظیره . بعضی

 اوقات هم خود حروف ناطق بوده ونظیره نمی خواهدبرای استخراج جواب از جدول زیر که جدول کل

مراحل  کار می باشد به سه ستون نیاز داریم اسا س ونظیره و حروف مستحظره که قبلا بیان کرده بودیم

   

11

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

ردیف

1

ک

و

ل

ن

ی

غ

ب

ف

ق

ا

ظ

اساس

2

ذ

ر

ض

غ

خ

ن

غ

ج

ه

س

ث

نظیره

3

18

6

3

15

5

1

2

8

8

1

9

نسبت اساس

4

35

14

8

8

6

30

35

21

15

30

30

نسبت نظیره

5

17

8

5

7

1

29

33

13

7

29

21

تعدیل اول

6

14

6

24

5

6

5

14

24

5

6

45

ضرب اساس و نظیره

7

45

14

6

24

5

6

5

14

24

5

6

سطر معکوس

8

31

8

18

19

1

1

9

10

19

1

39

تعدیل دوم

9

14

16

13

12

2

28

24

3

12

28

18

حاصل تعدیل نهایی

10

ن

ع

م

ل

ب

غ

خ

ج

ل

غ

ص

حرف حاصل

11

ه

ز

ل

ک

ک

ظ

و

ش

ک

ظ

ظ

حروف قوا

12

ت

ذ

ش

ن

ن

ق

خ

ر

ن

ر

ر

حروف مستحضره

13

 

جدول لازم برای استخراج حروف مستحصله

11

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

ردیف

1

ک

و

ک

ن

ی

غ

ب

ف

ق

ا

ط

اساس

2

ذ

ر

ض

غ

خ

ن

ع

ج

ه

س

ث

نظیره

3

ت

ذ

ش

ن

ن

ق

خ

ر

ن

ر

ز

حروف مستحضره

 

13

 

 

استخراج مستحصله این سوال را ابتدا از حرف اول در اینجا آخرین حرف جدول است شروع می کنیم

بعد به سراغ حرف اول جدول می رویم که حرف دوم مستحصله به حساب می آید

چگونگی استخراج مستحصله اول:

حرف مستحضره ما از چپ حرف ت می باشد آنرا به حرف  ذ   ذر نظیره نسبت می دهیم فاصله 3

می با شد و  مونث هم هست و باید برایش مستحصله مذکر استخراج کنیم. با شمارش در دایره

انسغ بدست می آید :ش  ث   ز   ق   ذ

هم عنصر حرف  ذ  در میان  چهار حرف قرانی الف است و فاصله الف تا ت در ابجد 21 می باشد

پس 21+3=24 و 3-21=18 با شمارش 24 به ز می رسیم که مستحصله است دلیل دیگر که این((27))

مستحصله است این است که حرف مستحضره دوم ما هم ز است و این تایید قوی است

چگونگی استخرج مستحصله دوم:مستحضره دوم ما حرف ز است این حرف را به حرف ط در اساس

نسبت می دهیم که فاصله شان در ابجد 2 می باشد و مذکر است پس به دنیال مونث در مستحصله

می گردیم در دایره انسغ به حروف و   ح می رسیم  هم عنصر  ط در میان حروف قرانی الف است

فاصله  الف تا ز در دایره ابجد 6 می باشد پس : 6+2=8  و 2-6=4 شمارش 6 بر حرف   و منطبق

است البته حرف   ح می تواند باشد چون 6و 8 را داریم ولی 6 قوی تر است چون جمع نیست

چگونگی استخراج حرف سوم مستحصله:

حرف سوم طبق جدول حرف   ذ  می باشد آن را به حرف ر نسبت دادیم فاصله 5 شد و حرف   ذ

مونث است و باید برایش مذکر استخراج کنیم  با شمارش 5 تایی در ابجد انسغ  بدست میآید

ب  د  ح  س    و حرف  ر خاکی است و هم عصر آن   ل می باشد فاصله آن در ابجد تا این حرف

13 می باشد پس : 13+5=18و 5-13=8 با شمارش 13 به   د می رسیم  وآن را انتخاب می کنیم

چگونگی استخراج مستحصله چهارم:

حرف مستحضره چهارم ما  ر می باشد آن را به حرف  س نسبت می دهیم فاصله این دو 5 می

باشد  ر مونث است پس به دنبال مذکر می گردیم دایره انسغ این حروف رایافته :ج  ه  ز  ظ

هم عنصر س در حروف قرانی  حرف   ک می باشد فاصله  ک تا ر در ابجد 9  می باشد  پس:

9+5=14 و 5-9=4شمارش 14 و5 بر حرف ه منطبق شد پس آن را به عنوان مسحصله انتخاب

می کنیم

چگونگی استخراج مستحصله پنجم:

مستحضره پنجم ما ش  است آن را به حرف ض نسبت می دهیم  فاصله این دو در ابجد 5 می

باشد و حرف ش مذکر است و باید برایش مسحصله مونث استخراج کنیم این حروف در انسغ

بدست می آید : د  و  ح  ف  س و هم عنصر حرف ض در میان قرانی   و  می باشد فاصله   و

با   ش  15 می باشد پس 15+5= 20 و 5-15=10 شمارش بر حرف س منطبق است  مسیر

شمارش  5 تایی ( ا  ب  م  ع  س)ومسیر 15 تایی (ا  ب  ج  د  ه  و  ز  ح  ش  ر  ق  ص  ف  ع  س)

چگونگی استخراج مستحصله ششم:

مستحضره ششم ما حرف ن می باشد آن را به حرف ق نسبت دادیم فاصله این دو 6 می باشد

ن مذکر است و مستحضلات آن با این عدد بدست آمد:ح  ب  د  و  ) ق حرف آبی است و هم عنصر

آن   ک می باشد فاصله  ن و ک برابر 3 می باشد و 3+6=9 و 3-6=3 شمار  ش 9 بر حرف((28))

ح منطبق است  و مسیر شمارش:(ن  س  ع  ف  ص  ق  ر  ش  ح)

چگونگی استخراج مستحصله هفتم :

مشتحضره هفتم  ن می باشدکه خودش در اسا س هم حضور دارد  پس مستحصله است

چگونگی استخراج مستحصله هشتم :

مستحضره هشتم ر می باشد آن را به ف نسبت می دهیم فاصله این دو 3 می باشد ر حرف

مونث و در انسغ با این 3 مستحصلات ( ه  ز  ص  ذ  ) و حرف  ف آتشی و و هم عنصرش  ا می باشد

فاصله  ا  با حرف ر 19 می باشد پس 19+3=22و 3-19=16 وشمارش 16 ما را به ذ می رساند

مسیر شمارش( ا  ن  س  غ  ب  م  ع  ظ  ج  ل  ف  ض  د  ک  ص  ذ) می باشد

چگونگی استخراج مستحصله نهم:

حرف نهم مستحضره  ن می باشد و به ی نستب می دهیم شمارش 4 می باشد  ن مذکر است

پس به دنبال مونث می گردیم که عبارتند از (س  د  ک  م  ف  ض)ی  بادی و هم عنصرش  و

می باشد و فاصله با مستحضره 8 می باشد  پس 8+4=12و4-8=4. شمارش 4 بر حروف د  س

مطابقت دارد با توجه به قرار گرفتن حروف دوست  حرف س به عنوان مستحصله انتخاب می کنیم

در اینجا دو حرف باقی می ماند و ما حروف را صدر وموخر کرده و نظیره می گیریم

ردیف    اساس  نظیره   حروف مستحضره   مستحصله  صدرو موخر   نظیره و جواب

11

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

ردیف

1

ک

و

ل

ن

ی

غ

ب

ف

ق

ا

ط

اساس

2

ذ

ر

ض

غ

خ

ن

ع

ج

ه

س

ث

نظیره

3

ت

ذ

ش

ن

ن

ق

خ

ر

ن

ر

ز

حروف مستحضره  

13

ز

د

س

ن

س

 

 

ذ

ح

ه

و

مستحصله

14

ی

ه

س

ذ

ن

ح

س

ه

د

و

ز

صدرو موخر  

15

ی

ه

ا

گ

ن

ت

س

ه

د

و

ش

نظیره و جواب

16

 

حرف آخر خودشان جواب بودند  فقط کافی بود نظیره حرف خ را گرفته و در میان حروف مستحصله

جای دهیم .ملاحظه می کنید که جواب مهیا شده است (( نگاهی هست و شود ))

 

 

 

اطلاعاتی در مورد احضار

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاعاتی در مورد احضار

بحث تسخیرات که در مرحله عمل وریاضت عملی البته سخت و طاقت فرسا است

برای غلبه بر ترس ناشی از تظاهرات و ظهور وحشتناک موکلین  در زمان تسخیر

( زمانی که برای اولین بار می آیند و برای کشتن ما آماده اند و بسیار هم وحشتناک

هستند) غلبه کنیم  در موقع وجود جن باید سر خود را پائین نگه داریم و به اطراف

توجه نکنیم و به خواندن عزائم تسخیری خود ادامه دهیم و البته بسیار هم مصمم

بهتر است که ما قبل از انجام عمل برای تسخیر موکل (جن بادین و یا بی دین)

ترس را از خود دور کنیم همان ترسی که در زمان احضار آنها در قالب هر انسانی

بروز می کند  اما بهترین عمل برای این منظور ذکر اسم جلاله الله باریتعالی است

که عبارت است از الله و عدد ذکر یا تکرار آن هم 66 مرتبه است  و بعد اذکار

دیگرکه این عمل باعث می شود قلب ما در مقابل موکلین یعنی همان ارواح

و انس قوی و جسور شود و ترس از آن زائل شود

عمل تسخیری خود به دو شاخه  احضارات و تسخیرات تفسیم می شود

در تسخیرات خواندن عزیمت الزامی است یعنی بدون عزیمت اصلا تسخیری

وجود ندارد . بیشتر مواقع با لفظ عزمت علیکم شروع می کنیم یا اقسمت علیکم

یا اوجبت علیکم و ... و بعد اسم جن مورد نظر را می بریم.

555

مثال: درمورد دعوت برهتیه و عزیمت  مختصری بیان می کنم:

کلمه برهتیه یعنی سبوح و قدوس که این دعوت به عهد قدیم معروف است در واقع

این دعوت قسم عظیمی است  برای جمیع طوایف جن و ارواح علویه وسفلیه و

تعداد خاصی قرائت بر آن مترتب است زمان خواند ن این دعوت معمولا بعد ار نمار

عسا است   بخورات آن  استفراض المکی و برخی بخورات دیگر است و خاتم این

دعوت نیز خاتم  غزالی است  .

معنی بعضی از اسماء برهتیه :

قلنهود ( عدد آن 195) به معنای متین است

برشان ( عدد آن 553) به معنای یا الله یا عزیز است

کطهیر ( عدد آن 935)  به معنای یا رحیم 

نموشلخ ( عدد آن 1026) به معنای یا الله یا هو

برهیولا ( عدد آن 254) به معنای یا کافی یا سمیع یا الله امان الخائفین

دعوت برهتیه  اگر موفقیت آمیز باشد معزم می تواند چندین عاملیت در آن بگیرد

که از جمله آنها منادل و جلب وکشف واستنزال و جمع الاخبار  و استخبار  الغایب

و... هست درواقع موکلین این دعوت در صورتی که مهر و خاتم طاعت آن از موکل

دعوت شده بگیرند می توانند کارهای زیادی انجام دهند موکل دعوت برهتیه از

آوردن اشیا مختلف گرفته تا استخبار از غایب و تحبیب و جلب و تهییج ( مهر ومحبت)

وازاین قبیل را می تواند انجام دهد در واقع با تسخیر موکل این دعوت ( گرفتن خاتم

طاعت ) هزاران کار از این نوع  قابل انجام است البته تحت نظر استاد عامل

دعوت هوتریه نیز از جمله دعوات معروف در علوم غریبه است که حتما باید ایام

تتریض آن با دقت و مراقبه کامل و بار اهنمایی باشدطهارت کامل ثوب ومکان و بدن

شرط است در این دعوت حتی نباید صدای گریه کودک هم باشد که دعوت را به

هم بزند

این دعوت با نا م باریتعالی و ابتدا نماز شکر و استعانت برای موفق شدن در دعوت

بجا آورید . انجام این دعوت به این صورت است که صبح وظهر و عصر و مغرب و عشا

باید دعوت قرائت شود دعوت باید روزانه و درو اقع در جوف لیل( 1002) بار قرائت شود

که بخورات خاص  خود را هم دارد  و زجر خاص خود را دارد که معروف به زجر هوتریه است

مندل آن حتما  با اذن باشد و انصراف عمار آن هم بسیار مهم است بخورات و تعجین

و ترکیب آن با اذن باشد و   نوع ریاضت این دعوت جلالی است

اللهم انت ربی لا اله الا انت علیک توکلت و انت رب العرش العظیم ما شاء الله کان و ما

لم یشا لم یکن اعلم ان الله علی کل شی قدیر و ان الله قد احاط بکل شی علما اللهم

انی اعوذ بک من  شر کل دابة انت اخذبناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم

ا

 

حصار قوی

بسم الله الرحمن الرحیم

یک حصار قوی برای در امان ماندن از سجر و جن:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

21 بار بگو : ک. ه.ی.ع.ص  کفایتنا

21 بار بگو: ح.م.ع.س.ق حمایتنا

3 بار بگو الله اکبر

به استعین علی من عصااو طغااو تکبر

بعد با انگشت اشاره دست چپ به سمت راست خود اشاره کن وبگو :اللهم احفظنی عن یمینی

به (آیة الکرسی  را بخوان)و بعد به سمت چپ خود اشا ره کن وبگو اللهم احفظنی عن شمالی

به ( آیة الکرسی را بخوان)و بعد به جلو اشاره کن و بگو اللهم احفظنی من خلفی به ( آیه الکرسی

رابخوان)الله من فوقنا غالب علی امره و الارض من تحتنا حصن لی بامره

و در آخر بگو: اللهم احفظ من التوابع والروابع و القرائن و السحر و الغمار و الجان و النظرة  العین

و المسة الریح الاحمر و العوارض  النفسیة   الجسمانیة  و من شر ما خلقت و الحوقلة  به

( آیة الکرسی را بخوان)

مقدمات احضار جن

 بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمات احضار جن

1= مکان : محلی که می خواهید جن احضار کنید خیلی مهمه حداقل شرایط

یک محل مناسب پاک بودن و خلوت بودن ( جز شما کس دیگری نباشد) و ساکت

بودن است

2= استعمال بوی خوس: عو د وعنبر و مشک و اسپند و خیلی گیاه های خوشبوی

دیگه  برای احضارجن لازم است چرا که اجنه از بو ی خوش خوششون میاد که از

عطاری سراغ دود کردنی خوشبو را بگیرید

3= کشیدن مندل یا حصار: مهم ترین بخش در مورد محل احضا ر کشیدن مندل

یا حصار است چرا که گاهی اوقات شما برای احضار به بیابان می روید خب اونجا

نه کسی هست ونه  آلودگی وجود دارد  ولی همه چیز مهیا نیست

مندل دایره ای هست که فکر احضار کننده به دور خودش می کشد  یعنی هر

شکل هندسی بسته ای است که با چاقو یا چوب یا قلم بر روی زمین کشیده

می شو د و فرد احضار کننده در آن می نشیند .  وقتی شما جن احضار کنید

در قدم اول می خواهد به شما صدمه بزند برای همین شاید با وسیله از خودتان

محافظت کنید برای همین دور خودتان دایره ای می کشید و داخلش می نشیند

و بعد شروع به احضار می کنید وقتی جن ظاهر شد امکان دارد بخواهد شما را از

مندل بیرون بکشد اما شما نباید گول بخورید باید باهاش عهد ببندید . هر عهدی

روش خاص دارد که بعد از بستن عهد می توانید از مندل خارج شوید

معروف ترین مندل و قدرتمندترین حصار که جلوی اجنه بسیاری را گرفته به شکل

: به دور خود دایره رسم کنید و در حین رسم دایره آیة الکرسی و توحید و کافرون

ناس و فلق را بخوانید و داخلش بنشینید. بعضی اطراف سجاده شان را باانگشت

خط می کشند و محیط سجاده را مندل قرار می دهند  یا با انگشت دور خود خط

می کشند که این کار کمی نا امن است

مساحت مندل حداکثر 4 متر مربع است و انتظار گاهی ساعت ها طول می کشد

که اگر مندل وسیع تر باشد باعث می شود که اشتباها  از آن خارج نشوید و

آب و نان نیز می توانید داخل مندل برای خود ببرید

گاهی میشود که از دور گردن  جن به شما حمله کند وشما فرصت نداریدکه

مندل اصلی را بکشید و اوضاع خطری است در اینجا می توانید دایره دور

خودتان بکشید و فقط بسم الله الرحمن الرحیم بگوئید و بروید داخلش

دعای کنز العرش

دعای کنزالعرش

این دعا بزرگ و جلیل و از گنج های عرش است وشامل اسم اعطم. چون حاجت را

استجابت می نماید

اللهم انی اسالک باسمک الذی اذا ذکرت به تزعزمت منه السماوات و انشقت

 منه الارضون و تقطعت منه .

السحاب و تصدعت  منه الجبال روجرت منه الریاح و انتقصت منه البحار و اصطربت

منه الامواج  وعارث منه النفوس و جلت منه القلوب و زلت منه الاقدام و صمت منه

الاذان و شخصت منه الابصار و خشعت منه الاصوات و خضعت له الرقاب و قامت له

الارواح و سجدت له الملائکة وسبحت له ارتعدت له القرابض و اهتز له العرش و ذائت

له الخلائق و بالاسم الذی وضع علی الجنة  فازلفت و علی الجحیم فسعرت وعلی

النار فتوقدت و علی السماء فاستقلت و قامت بلا عمد و لا سند و علی النجوم

فترینت و علی الشمس  فاسرقت و علی القمر فانار واضاء و علی الارض فاستقرت

وعلی  الجبال فارست و علی الریاح  قدرت و علی السحاب فامطرت و علی الملائکة

فسبحت و علی الانس و اجابت و علی الطیر و النمل . فتکلمت و علی اللیل  فاظلم

و علی النهار فاستنار و علی کل شی فسبح و بالاسم الذی استقرت به الارضون

علی قرارها و الجبال علی الجبال علی  اماکنها و البحار علی حدودها و الاشجار علی

عروقها والنجوم  علی مجاریها و السماوات علی بنانها و حملت الملائکة عرش الرحمن

بقدرة  ربها و بالاسم القدوس القدیم

المتقدم المختار الجبار المتکبر الکبیر المتعظم العزیز المهیمن الملک المقتدر  القدیر

القادر الحمید المجید . الصمد  المتوحد المتفرد الکبیر المتعظم  االعزیز  المهیمن الملک

المقتدر القدیر القادر الحمید المجید . الصمد المتوحد المتفرد الکبیر المتعظم ا لمتعال

و بالاسم المحزون المکلون فی علمه المحیط بعرشه الظاهر المطهر المبارک القدوس

السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر الخالق الباری المصور الاول الاخر  الظاهر

الباطن الکائن قبل کل شی  والمکون لکل شی ء و الکائن بعد فناء کل شیء

شرایط کامل اثر کردن طلسمات

بسم الله الرحمن الرحیم

 شرایط کامل اثر کردن طلسمات

این شرایط بسیار مهم واساسی است که طلسمو  وقفی و ..اثر کند . تمام این شرایط

بسته به نوع دستورات تغییر می کند اما برای همه دستور ات لازم است

1.اذن استاد ( استاد کسی است که عاملیت ذکر یا تسخیر یا ...مورد نظر را داشته باشد

وبتواند کار مادی انجام دهد در باب علوم جفر یا غریبه و  و در باب ذکر  های شرعی حتما

دوره توحید  را گذرانده باشد و بر مبنای حدیث موثق اجازه ذکر دهد نه این که بگوید من

اثر دیده ام  واگر استاد تسخیر است حتما باید بتواند نامه در بسته را در جیب شما بخواند

این حداقل نیروی تسخیر است و البته باید خودش مجاز به انتقال حکم به دیگری باشد

والا حتی اگر این نیرو را هم داشته باشد مهم نیست چون نمی تواند منتقل کند

2= استقبال قبله یا پشت نمودن به قبله ( بسته به نوع دعوت)

3= رعایت جنس مخصوص لباس

4= رنگ لباس

5= نوع نشستن یا ایستادن

 6= استعمال عطر مناسب برای ذکر مناسب

7= مسواک زدن

8= ترک حیوانی برای اعمال غریبه

9= روز ه بسته به نوع عمل

10= خود مکان مثلا برای اعمال جلالی در قصابی یا .... برای اعمال شرعی مشاهد مشرفه

11= تفسیل

12= تقصیر کردن یا عدم مطلق ( مثل ناخن گرفتن و...)

13= حلق لحیه ( اصلاح صورت یا عدم آن )

14= زیر انداز مکان ( مثلا در بعضی اعمال باید خاک باشد در آبو مجاز به اجزا حیوانات نیست

مثل فرش)

15= تقلیل غذا

16= تقلیل خواب

17= تقلیل تکلم در بعضی از دستورات عدم تکلم

18= نپرداختن به هیچ کاری مگر بعد از اتمام ذکر

19= نرسیدن صدای انسان و حیوان به مکان مورد نظر

20= عدم داشتن همسایه

21= طریقه گرداندن تسبیح ( اگر به سمت خود باشد خواص یل معایب به خودش

بر می گردد)

22= حتما زیر پای انسان نباید خالی باشد مثل آپارتمان خصوصا در تسخیرات

23= طریقه حرکت انگشت بر روی تسبیح ( بین کدام انگشتان بگردد)

24= جنس تسبیح ( موافق با طالع فر یا نوع ذکر باشد اگر شرعی است مثلا تربت باشد)

25= لحن کلام اگر عربی است با مخارج حروف باشد اگر عبری است دقیقا عبری نه ترجمه

26= دقیق بودن تعداد حتی یکی کم یا زیاد نباشد مگر اذکار بی عدد

27= نوع تنفس در بعضی اذکار مثل یا الله یا هو

28= در اتاق هیچ صورت یا مجسمه یا عکس یا دعا یا .... نباشد

29= بخورات که از مهم ترین ادوات ذکر در تمام موارد هست

30= با تمرکز و حوصله گفتن ذکر

31=با توجه به نیت و تجسم که تجسم نیت در مسائل علومی است

در کشیدن اوفاق باید :

32= اگر مربع است مربع مامل باشد واگر هر شکل دیگری است دقیق باشد

33= کاغذ  یا شی مورد نظر مستعمل یا سوراخ یا پاره نباشد

34= در ملا عام انجام نشود

بقیه عمومیه

35= قلم مورد نظر برای نوشتن مستعمل نباشد

36= رنگ آن مهم است

37= جنس آن مهم است

38= نوع  جوهر آن مهم است مثلا ممکن است سورنجان مصری باشد

39= در اوفاق جهت خطوط مهم است

40= در اوفاق ترتیب پر کردن مهم است

41= برای اتمام اعمال غریبه حتما حتما باید عزیمه هم خوانده بشود هم نوشته شود

42= اگر بناست دفن  بشه در جایی همطیع خودش باید باشد

43= جنس غذا موقع افطار مهم است مثلا خمسه و محلله و مکروهه نباشد( بسته به

نوع ذکر مثل سیر وپیاز و گوشت گوساله  و تخم مرغ و پنیر)

44= با بعضی نوشته ها افطار بشود

45= چشم ها باز یا بسته بنا به نوع ذکر

46= دوخته بودن یا نبودن لباس

47= بالای سر آسمان باشد یا سقف ( بنا به ذکر)

48= توبه از گناه ( برای اعمال شرعی و ذکر ها بجزذکر برای بنده موکلی  شدن)

49= حلیت طلبیدن از ذوی الحقوقین

50= مشخص شدن  ایام ریاضت برای آماده شدن

51=ایام تتریض ( خلوت نشستن)

52= مشخص شدن علایم مدت ذکر مثلا در روز 18 چه می شود

53= حضور یا حمایت استاد بصورت کلی

54= حضور خادمی که لوازم شما را در بیرون تهیه کند و پشت در اتاق گذاشته و برود

بدون کلامی صحبت

55= نوع چوب برای ذغال بخورات مثلا چوب گز برای نوعی تسخیر

56= متوجه بودن به نماد دعوت مثلا نوشته ذکر مورد نظر یا ...

ابن ها عمومی ها هستند اما خصوصی تر

57=روزهفته مناسب مثلا جمع

58= روز ماه مناسب مثلا 5 شنبه اول ماه

59= رعایت ساعت نجومی سنتی مثلا روز جمعه اولین ساعت بعد از طلوع که متعلق

به زهره است

60= رصد آسمان بر اساس اعتدالین

61= رصد ستارگان بر اساس

 

دستور صرف العمار

 بسم الله الرحمن الرحیم

دستور صرف العمار

بسم الله الرحمن الرحیم . اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض   اثقالها و قال الانسان

مالها یومئذ تحدث اخبار ها

بان ربک اوحیلها یومئذ یصدر اللناس اشتاتا اشتا تا اشتا تا اشتاتا اشتاتا  اشتا تا اشتا تا

بعد بگوئید

انصرفوا یا عما ر هذ المکان حتی اقضی حاجتی و من لا ینصرف منک و لا یطیع امری و

یعصی یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران عجلوا بالانصراف

که آن را 7 بار تکرار کنید . بعد می توانید دعا یا الرقیه یا دستور دیگری را با خیال

راحت عمل کنید و بعد آن بسیار مهم است که بعد از اتمام دعا خواندن عمار مکان

را برگردانید به خانه و کاشانه ای که الله برایشان مشخص کره یعنی همان خانه

شما  چون شما با دستور الله وقران از خانه تان موقتا بیرونشان کرده اید و اونها

سرگردان هستند تا شما بهشون اجازه برگشت  بدین پس بعد از اتمام کارتون

اینطور بخوانید تا بدون اذیت بر گردند به محل زندگی خودشان

اجیبوا یا عمار هذ المکان و یا سکان هذه الدار و عدوا کما کنتم و باشروا اعمالکم

و لا تفسدوا علی عملی هذا بحق الاسما و الایات التی بها و من اجلها انصرفتم

بارک الله فیکم و علیکم و شکر الله سعینا وسعیکم و غفر الله ذنبنا و ذنبکم اذخلوا

اما کنکم و عودو الی اعمالکم علی ما کنتم علیه ادخلو ها بسلام آمنین ( 7بار)

صرف العمار وتحصین

بسم الله الرحمن الرحیم

صرف العمار و تحصین

لاز م است قبل از هر عملی خود را در برابر موجودات مزاحم تحصین ( محافظت ) کنید و

قبل از دست زدن به عملی از اعمال روحانی  با خواندن صرف العمار این موجودات

را از اطراف و خانه خود دور کنید این موجودات به امر الله با ما زندگی می کنند پس

اگر قبل از انجام کاری آنها را از خود دور نکنیم  باعث ابطال یا مانع حضور موکلین می شوند

تنها مورد  مهم این است که بعد از اتمام کار این موجودات را به حل زندگی خود بر گردانیم

با توجه به راهنمایی های زیر دفیقا عمل کنید

اول تحصین ( یعنی سپر)  مهم و جدی و ضروری با طهارت کامل بخوانید

تحصنت اهلی و عیالی ومن حولی و بالحصن المنیع ( کهیعص کفایتنا 21 بار) توجه

کنید که اینطور بخوانید :  کاف- ها – یا – عین – صاد

( حمعسق حمایتنا 21 بار) حمعسق اینطور خوانده شود: حاء- میم- عین – سین – قاف

الله اکبر 3 بار

به استعین علی من عصی ( عصا خوانده شود) اوظفی ( ظفا خوانده شود) او تکبر

تحصنت عن یمیننا ب آیه الکرسی ( آن را تا هو العلی العظیم بخوانید )

تحصنت عن شمالنا ب آیه الکری ( تا هو العلی العظیم )

تحصنت من امامنا ب ( تا هو العلی العظیم )

تحصنت من خلفنا ب ( تا هو العلی العظیم )

الله من فوقنا عالب علی امره و الارض من تحتنا حصن لی بامره

سپس ادامه بدهید به خواندن صرف العمار ( یعنی بیرون کردن ساکنین جن در خانه شما)

فقط خوب توجه کنید بعد از اتمام کار این عمار را بر گردانید

دستور صرف العمار که باید 7 بار خوانده شود و قتی به کلمه اشتاتا می رسید کلمه

اشتاتا را 7 بار بخوانید  و بقیه سوره را لازم نیست بخوانید

دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم من عادانا فعاده و من کادنا فکده و من بغی علینابهلکة  فاهلکه و من ارادنا بسوء

فخذه واطفی عنا نار من شب علینا ناره و اکفنا هم من ادخل علینا همه وادخلنی فی

درعک الحصین و استرنا بسترک الواقی الجمیل یا من کفانا کل شیی اکفنا ما اهمنا

من امور الدینا و الاخرة  وصدق قولی و فعلی  بالتحقیق  یا شفیق یا رفیق فرج عنا کل

شدة و ضیق و لا تحملنا ما لا نطیق و انت الا له الحق الحقیق یا مشرق البرهان  یا قوی

الارکان یا من رحمته فی هذا المکان وفی کل مکان یا من لا یخلو منه مکان احرسنا

بعینک التی لا تنام و اکنم فنا بکنفک الذی لا یرام فقد ایقنت قلوبنا بان لا اله الا انت و انا

لاتهلک و انت رجاونا فارحمنا بقدرتک علینا یا عظیم یرجی بکل عظیم یا حلیم

تجسم و تجسد

بسم الله الرحمن الرحیم

تجسم و تجسد:

تجسد و تجسم بخش دیگری است که خصوصادر اوفاق همیشه مهم است

در واقع تشبیه وتشابه در علوم غریبه از امور مهمی است که توسط معزم

و عمل کننده جهت حصول نتیجه باید رعایت شود و اشکال باید مطابق و

دقیق باشد مساله دیگر عزیمت است که در کلیه اعمال قرائت و و کتابت

عزیمت از باید ها ست .کاغذ یا پوست نیرنجی شده با رنگ مشخص بسیار

مهم است هم چنین جهت در کشیدن خطوط و ترتیب پر کردن و نوع جوهر

و رنگ جوهر  از جمله امور مهم است و همواره قلم نوشتا ر باید غیر مستعمل

باشد نکته دیگر در قرائت عزائم ( بطور کلی از جمله عزیمت های مهم و اولیه

که خود دعوات خاصی بر آنها مترتب است عبارتند از : عزیمت عهد قدیم و

عزیمت جلجوتیه کبری و عزیمت بشمخ و عزیمت تمخیثا و اسد المغضوب و

عزیمت عنکموشیه و دهروشیهو عزیمت طمخلش هستند) انجام عزیمت ماه

وعزیمت فصل و استنزال و انتشار ملوک الارض همراه با بخورات روز وطلسم

اختصاصی هفته است . دعوت از موکلین ساعات شب وروز در هنگام شروع

عمل نیز نکته مهم دیگری است

بخورات و ذغال بخورات مهم است که در وقت و مکان معین و داخل مندل باید

انجام شود . ازنکات مهم دیگر انجام رصد است (رصد اعتدالین و کواکب و طالع

و منازل قمر و صور فلکی ) و رعایت نکاتی مثل روز ماه و روز هفته و ساعات

سعد و نحس ( ساعات نجومی) و اینکه کوکب مربوط به عمل  تحت الارض نباشد

در کل دعوت باید و  به دقیق بودن مندل و حصار و نحوه و تعداد و زمان و ابعاد و

حربه های مطلسم  وارکان واحراز مندل ( خصوصا قرثیا) توجه ویژه مبذول نمود

در واقع محل ومکان کشیدن مندل در دعوات موکلین خصوصا باید از خاک باشد

موارد مهم دیگر دانش کافی از معنی و تاثیرات ذکر و توجه قلبی و ذهنی و پرهیز

از منفرات ( خمسه محلله مکروهه) و ایام خلوت و تتریض و مشخص بودن علائم

مدت ذکر است .

در صورت انجام یک دعوت موفق ( بطور کامل ) حکم مادی از موکلین گرفته میشود

و تعهد به انجام ا عمال وقرار های خاص که پس از رفتن موکلین حکمشان باید

باقی بماند ( منظور خاتم یا حکم یا لوح طاعت که پس از انجام موکلین بر جای

می ماند) عدم عدول از قرار وعهد مربوطه توسط معزم در فواصل مختلف و انجام

تجدید عهد با موکلین مربوطه و رعایت رنگ لباس در دعوت  توسط معزم یا دعوت

کننده و به همراه داشتن خاتم مربوط به دعوت (رنگ لباس مثلا در دعوت زحل جامه

کبود و دراز است و خاتم این دعوت یک خاتم دو گانه است که یکی از آهن و دیگری

از سرب می باشد که کلمه .... بر آن نقش بسته است و ردای تسخیر مشتری

زرد وسفید و خاتم آن عقیق است که بر آن کلمه .... نوشته شده است )

نکته ای که در ذکر و دعوات ذکری باید خاطر نشان شود این است که در دعوت اسما

الحستی ( دعوت اسما الهی ) جهت طلب حاجت از یاء ندا ( مثل یا رزاق) استفاده

کند و در حالات کلی از ال معرقه استفاده کند ( مثل الباسط ) تفسیل و حلق لحیه

یا تحلیق و تفصیر و حلیت و تقلیل از لوازم مهم دیگر عمل است

در برخی دعوات زکات عددی از لوازم دعوت است

مثلا به عدد خاصی ( مایت یا فتاح یا مغلاق یا غایت یا ضابطه وو....) باید یک ذکر قرائت

شود که عاملیت حاصل شود این زکات عددی با زکات صدقه  مخصوص نوع ذکر که در

مرحله پایان ختم یا دعوت انجام می شود متفاوت است

شرایط یک مندل

بسم الله الرحمن الرحیم

شرایط یک مندل ( حصار)

در مورد شرایط یک مندل ( حصار) محکم در زمان قرائت دعوت  باید گفت که از لوازم

یک دعوت موفق وجود مندل و حصاری محکم است و مثلا می توان از منادل هفت

گانه حلزونی ( حلقوی)  یا دایره ای ( هفت دایره ناقص یا نا کامل که فاصله خطوط

آن هر کدام باید حدود نیم متر باشد و حدود دو متر ونیم هم در وسط مندل فضای

خالی باشد ) و بستن ورودی ها با خواندن عزائم احراقیه و مانع شونده  استفاده

کرد که به همراه داشتن حربه های خاص و پوشیدن پیراهن های مطلسم با رنگ

خاص که در واقع امر بر آن اسماء و آیات خاص نوشته شده است لازم است راه

های ورودو خروج مندل ( دروازه ها ) بسته شود محل مندل هم که حتما باید زمین

خالی باشد ( از خاک و کچ یا گل وامثالهم ) و کشیدن مندل هم حتمای باید با

حربه های فلزی و خصوصا فولاد یا آهن باشد

برای خواندن ذکر یا شروع دعوت و  روش کشیدن مندل و  دروازه ها   رعایت جنس

وسیله مورد استفاده در کشیدن مندل و عدم خروج ازمندل با توجه به نوع ذکر و

در برخی دستورات صرفا بنا به ضرورت  ( در برخی دستورات صرفا برای تجدید

طهارت و قبل از خروج باید اسماء خاصی خوانده وبه بدن  خود بدمد)

در بیشتر دستورات به همراه داشتن احراز مهم و موثر مثل قرثیا . انصراف عما ر

مکان و عودت عمار مکان پس از اتمام هر دور ذکر مورد نظر هم باید مد نظر

قرار گیرد ( عزیمت های زیادی برای انصراف عمار مکان و جود دارد که مهم ترین

و مشهوز ترین این عزائم عزیمت ایغموشیه است که باید هفت مرتبه قبل از انجام

دعوت خوانده شود)

حضور موکل در یک دعوت

بسم الله الرحمن الرحیم

حصور موکلین در یک دعوت:

واقعیت این است که تسخیر به اجبار یا همان تسخیر قهری معنای دیگرش اجبار به

حضور موکلین ( جن هاست ) و این رابطه می تواند حالت عکس به خود بگیرد

منظور این است که درصورتی که ارتباط همراه با مهر طاعت با شد ( در شرایط خاص)

این همان تسخیر شدن موکل است و در غیر این صورت تسخیر فرد توسط جن ها

نامیده می شود بدین خاطر است که همیشه توصیه می شود که از این اعمال

 اجتناب شود

دعوت می تواند  در نحله های مختلف باشد و این نحله ها ممکن است با هم در

ارتباط باشند یا نباشند مثلا در تلبیس آینه یا تمریض و استخبار از آینده در مذهب

یهود  گرایشات و شاخه های مختلفی است که روش های مختلفی را برای

تسخیر می طلبد یک دعوت موفق می تواند با حضور موکلین ( به صورت کامل

مادی و جسمی ) همراه باشد در واقع انجام تسخیر در مرحله اول (اولین دعوت)

مشکل ترین مرحله است

عاملیت در دعوات

بسم الله الرحمن الرحیم

عاملیت در  دعوات: 

عاملیت در دعوات بسیار گسترده است  از این عاملیت های مختلف   می توان به

عالمیت عزیمت عهد قدیم ( برهتیه ) اشاره کرد که موکلین در این دعوت ( تسخیر

کامل و مطلق عزیمت ) حکم طاعتشان بسیار گسترده است بدین معین که از خواص

مهم طاعت آنها مثل آوردن شی خاصی است و یا تلبیس آینه و یا حتی عاملیت

مندل ات . عموما در مراحل اول عاملیت جزیی قابل وصول ات ( مثلامی تواند شامل

 تلبیس و آینه وابطال و استخراج طلسمات و عمل قرطاس و احضار طلسمات و جلب

الحبیب ( مهر و محبت)  عقداللسان و فروش املاک و جلب الزبون و حجاب الاعین و

تغویر المیاه و  اعمال جلالی و... باشد)

عزائم مشهور

بسم الله الرحمن الرحیم

عزائم مشهور :

درمورد عزائم مشهور که فرد معزم در صورت صحت دعوت و عزیمت  می تواند به

نتیجه مورد نظرش نائل آید چند مورد مجرب را ذکر می کنیم و البته نسخه للمولف

بودن آنها بسیار مهم است

1= عزیمت جلجوتیه کبری است که بسیار عالی است و نتایج و قدرت فوق العاده

دارد

2= عزیمت عهد قدیم معروف به عزیمت برهتیه است که بی نظیر است

3= عزیمت طهاطیل و عزیمت سیمیائئ طهاطیل است

4= عزیمت معروف بشمخ  ( تیجان یا  تیجانیه )

5= عزیمت تمخیثا

نکته مهم این است که موکلین این عزائم قدرت زیادی به معزم یا فرد تسخیر

  کننده می دهند بگونه ای که می توانم  بگویم این قدرت بی نظیر است خصوصا

عزیمت برهتیه یا عهد قدیم . . در صورت درست بودن تسخیر می توان چند حکم

از موکلین گرفت و موکلین قادر به انجام کارهایی مثل آوردن اشیا و استخباراز 

غائب و خبر از آینده و در مواردی آینه بینی و تلبیس آینه و ... هستند

از عزیمتهای مهم دیگر می توان به اسد و المغضوب و تمخلش  وام موسی

لاهوتیه و عنکموشیه  و روبیاخین و طهیطهوبیه(دعوت رحمانی) اشاره داشت

عزیمت مهم دیگر که می توان آن را بعد از برهتیه مهم دانست عزیمت هوتریه

است دعوتی است فوق العاده و موکلین آن کارهای عجیب را صورت می دهند

اینها واقعی است که به تنهایی 90 در صد از کار است

با عامل شدن  یا حتی استاد شدن فقط یکی از دعوت های مذکور هزاران کار

می توان انجام داد. در تمام کار های الهی و رحمانی  یا تسخیرات و حتی طی

الارض  می توانید در صورت عامل شدن از این عزیمت ها استفاده کنید

نیتجه این عزائم و دعوات در انجام کاره اسرع من برق الخاطف و باور نکردنی

دعای چشم زخم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای چشم زخم

چشم زخم جوان را در گور کنند و شتر را در دیگ

1= ذکر ماشا الله لا حول و لا قوة الا بالله

2=اعوذ بعزة الله و اعوذ بقوة الله و اعوذ بقدرة الله و اعوذ بنور الله واعوذ بعظمة الله

و اعوذ ببهاء الله و اعوذ بجمع الله  واعوذ بکل الله و اعوذ بعفو الله و اعوذ بغفران الله

و اعوذ  برسول الله و اعوذ بالائمة  علیها سلام علی ما نشاء من شر ما تجد اللهم

رب المطیعین

3=موقع  خواب خواندن معوذتین و همراه داشتن این دو سوره یعنی ناس و فلق

بخورات در علوم غریبه

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

بخورات در علوم غریبه

بخورات از مباحث تخصصی در علوم غریبه است و در واقع علمی جداگانه است

برای انجام دعوات در علم الروحانیات خوشبو بودن مکان با استفاده از روائح

 طبیعی  از بدیهیات است و از اولیات و اصول اجابت دعوات جهت ارتباط و تعاملات

در علوم غریبه استفاده از بخورا ت مناسب  با رعایت نوع وطبع دعوت است

دلیل آن نیز چند گانه است اول اینکه موکلین و خدام که در زمان انجام دعوت در مکان

حضور دارند بعضا تغذیه آنها از بو های طیب و خوش است  . از طرف دیگر این انجام

بخور نوعی احترام به این نیروهای غیر ارگانیک است در انجام بخورات برای محبت

موکلین غیر رحمانی بحث متفاوت است

در انجام دعوت همیشه نوع و طبع دعوت هم توسط دعوت کننده رعایت میشود

پس بدون داشتن علم انجام ندهید مثلا گرم بودن یا سرد بودن طبع دعوت بسته به

نوع دعوت دارد در برخی دعوات از بخورات بدیل ( هر ذو رائحه  طیبه یا برعکس)

استفاده می شود

ولی در بیشتر مواقع و خصوصا در دعواتی که قدرت انجام عمل زیاد می دهند باید از

بخورات اختصاصی دعوت بهره گرفت توضیح اینکه مثلا بخور دعوت برهتیه اختصاصا

7 نوع است و بخور منازل قمر( مثل شرطین و بطین و دبران و سماک و ذراع و شوله

و هنعه و...کلا منازل 28 گانه قمر) بالغ بر سی نوع بخور است

برخی از بخورات معروف در علوم غریبه :

لبان نر و ماده. .  صندل احمرو ابیض. راس الهدهد. مصطکی. عود. قرنفل . حب الفار

مقل ارزق. محلب . میعه سائله و یابسه.تفاح الجن. شب یمنی. حرمل . جادوی سیاه

وسفید. قسط وعنبر و بخورات دیگر

توصبح مختثذ چند عدد از بخورات:

1= سندروس: که در فارسی و عربی به نام سندروس است این صمغ شبیه به صمغ

مصطکی است  صمغ سندروس شکننده و شفاف وزرد  لیمویی رنگ است محل رویش

 

گیاه سندروس در شمال افریقا و خصوصا مراکش و نیز نواحی اطراف اقیانوس اطلس است

از سندروس بیشتر برای مصارف دارویی و صنعتی استفاده می شود

 

2= مقل ازرق. نوعی صمغ است که برخی از ارواح و موکلین و نیز برخی از حشرات

و خزندگان از بوی آن اکراه دارند وزمانی که در مکانی این بخور سوزانده شود ارواح

حاضر در مک به دلیل کراهت شدید از بوی بخور بیرون می روند

 

3= قسط: دو نوع بحری و بری دارد ( خشکی و آبی) که نوع خشکی آن طعمی تلخ

دارد و رنگ آن قهوه ای است و با نوع بحری آن متفاوت است

 

4= لبان (( کند ر – لبان ذکر- بستج – بست – لبان شحری)) لبان ذکر و انثی از دو نوع

درخت است. درخت لبان نر ساقه بلند دارد ودرخت لبان ماده ساقه های کوتاه تر دارد

لبان ذکر با ماده  متفاوت است و شفاف و صاف بوده و البته بوی لبان بطور کلی خوش

است محل رشد آن بیشتر در هند و عمان ویمن است

طول درخت آن از دو زراع بیشتر نمی شود و این درخت در کو ه ها رشد می نماید لبان

در موقع بخور دادن زود سوز است اساسا کاربرد لبان در علوم غریبه برای بخور است

فواید بیشماری دارد و برای درمان بسیاری از امراض از آن استفاده می شود لبان در

درمان روماتیسم و سرفه وریزش مو هم کار برد دارد

 

5= تفاح الجن: نوعی میوه خاص و گرد و کوچک است که رنگ آن سبز و زرد است و در

آسیا و جنوب اروپا رشد می کند به آن الیبروح می گویند

 

6= میعه: که بر دو نوع یابسه و سائله است و فوائد بسیار دارد و مهم ترین فایده

آن در علوم غریبه است برای طرد و دفع ارواح و موکلین ناخوانده

                                                                                                                         

7=عنبر: ماده است که از جو ف ( شکم ) ماهی معروفی به نام حوت العنبر استخراج

می شود رنگ آن خاکستری یا سفید یا زرد یا سیاه  است

 

8=انجام بخورات مناسب هر عزیمت و دعوت و قسمی بخورات خاص خود را دارد

پس دعوت  به  نتیجه نمی رسد مگر با بخورات صحیح. توجه کنید که در برخی از

دعوات میتوان به جای بخور اصلی از بخورات بدیل مطلو ب هم استفاده کرد ولی

 در برخی  دیگر فقط باید بخور اصلی و خاص آن را استفاده کرد

 

9= در اثناء تلاوت قسم یا عزیمت نباید کالمی از دنیا و مافیها به میان آید دلیل آن

است که ذهن و تلاش شما از مقصود اصلی منصرف می شود و ازتلاو ت صحیح

باز می مانید وشیطان لعنت الله پیوسته در صدد منحرف ساختن فکر و ذهن هاست

 

 

 

 

وضعیت قمر در برج دوازده گانه

بسم الله الرحمن الرحیم

وضعیت قمردر برج دوازده گانه:

در منظومه شمسی 34 تا قمر وجود دارد که به دور 9 سیاره عطار –زهره – زمین  

مشتری – رحل- اورانوس – نپتون – پلوتون  می چرخند و  و سه سیاره از این سیارات

هیچ قمری ندارند و در عوض بعضی سیارات چندین قمر دارند مانند مشتری که 16

قمر دارد و زمین ما تنها فقط یک قمر دارد.که قمر زمین از مغرب به مشرق در طی

 

مدت 12  برج را دور می زند که به اصطلاح به آن یک دور نجومی یا ماه دوری گویند.

پس قمر در 2 روز و 6 ساعت و38 دقیقه و 35 ثانیه یک برج را طی می کند

اما همین قمر 28 منزل دارد که در هر برجی 2 یا 3 منزل را طی می کند و در یک

دوره کامل خود 28 منزل را طی می کند و به مبدا شروعش می رسد یعنی همان

برجی که از آن جا حرکت خود را شروع کرده  می رسد

اولا کل مدار قمر 360  درجه است که تقسیم بر 12 برج می شود

دوما قمر در یک ساعت و 49 دقیقه و 17 ثانیه یک درجه از مدار خود را طی می کند

پس قمر در دو روز و 6ساعت و 38 دقیقه و 35 ثانیه یک برج ازبروج را طی می کند

ودر یک روز (24 ساعت) 13 درجه و 10 دقیقه و 25 ثانیه ازمدار خود را طی می کند

منازل 38 گانه قمر: ظرطین . بطین . ثریا . دبران . هقعه . هنعه . ذراعه. نثره . طرفه

جبهه. ذبره . صرفه. عوا. سماک . غفر. زبانا. اکلیل. قلب.شوله. نعایم . بلده . ذابح

بلغ. سعود. اخبیه . مقدم . موخر . رشا

 

شرح احوال قمر در بروج:

هرگاه قمر در برج حمل باشد : نو بریدن و نو پوشیدن و مسافرت و آغاز معالجه و

تجارت خوب است .

هرگاه قمر در برج ثور باشد بیشتر امور ات خیر خوب است

هرگاه قمر در برج جوزا باشد شروع به تحصیل آغاز تدریس و بنای کارها ی خیر خوب است

هرگاه قمر در برج سرطان باشد کاشت وبرداشت و انجام امور کشاورزی نیک است

هرگاه قمر در برج اسد باشد نکاح و جراحی و کارهای خیر خوب است

هرگاه قمر در برج سنبله باشد تجارت و معامله و پوشش و خرید و فروش ملک نیک است

هرگاه قمر در برج عقرب باشد اصطلاحا می گویند قمر در عقرب است و باید از انجام

کارهای اساسی پرهیز کرد

هرگاه قمر در برج قوس باشد آموزش و تعلیم و نکاح نیک است

هرگاه قمر در برج جدی باشد امور سیاسی معالجه و دید و بازدید خوب است

هرگاه قمر در برج دلو باشد حرکت و ساخت و ساز و انجام امور کشاورزی نیک است

هر گاه قمر در برج حوت باشد بیشتر امورات نیک است از جمله کشاورزی و معالجه ومعامله

منازل ماه

 بسم الله الرحمن الرحیم

منازل ماه:

منازل ماه یا خانه های ماه  تقسیم بندی 28 گانه نسبتا هر شبانه روز مسیر گردش

ماه بر دائرة  البروج است

این منزل ها ( خانه ها) در برج های دوازده گانه ( حمل و ثور و جوزا – سرطان و اسد وسنبله

میزان و عقرب و قوس – جدی و دلو و حوت) قرار دارند و تقسیم بندی مسیر یک درو گردش

ماه بر دائرة  البروج می باشد

از نظر نجومی قمر( ماه ) اکنون در زمان این پست در برج دلو یا برج همجوار آن قرار دارد

هدف اقوام مختلف ( هند و چین) از تثبیت منازل تعیین مواضع اجرام آسمانی و مقایسه

آنها با مواضع منازل واستخراج احکام نجومی از روی محل ماه در یکی از این منازل در

وقت معین به کار بوده است اما اعراب قدیم از منازل برای پیشگویی حوادث جوی در

فصول سال استفاده می کدند چه این حوادث  به طلوع منازل یا غروب آنها هنگام

فجر وطلوع خورشید نسبت می دادند

ماه فلک خود را در مدت 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه می پیماید و این دور ه را دوره

نجومی ماه یاماه نجومی یا ماه دوری می نامند  یعنی پس از تمام شدن آن ماه در

27 روز یا 28 مین شب به همان ستاره ای می رسد که حرکتش ازآنجا آغاز شده بود

از این رو در ستاره شناسی هندی 27 منزل و در ستاره شناسی عربی و اسلامی

28 منزل قمر وجود دارد  . در نجوم هندی دائرة  البروج به 27 قسمت مساوی تقسیم

شده و هر منزل سیزده درجه و ثلث می باشد ودر هر برج دو منزل و ربع قرار می گیرد

در نجوم اسلامی دائرة البروج به بیست و هشت قسمت تقسیم شده و هر منزل

دوازده درجه و شش هفتم درجه می باشد و درهر برج دو منزل و ثلث قرار می گیرد با

توجه بتساوی تفسیم بندی هر خانه( منزل) باید 12 درجه و 51 دقیقه و 714/25

ثانیه قوسی میم باشد

خانه های ماه بر حسب بروج فلکی هر فصل از قرار زیر می باشند

منازل در برج های حمل و ثورو جوزا

منازل در برج های سرطان و اسد وسنبله

منازل در برج های میزان و عقرب وقوس

منازل در برج های جدی و دلو و حوت

خانه های ماه برحسب بروج فلکی :

منازل در برج های حمل و ثور و جوزا

1 = بطین : از انتهای شرطین است تا 25 درجه 42 دقیقه و 12 ثانیه ازحمل

2= بطین : از انتهای شرطین است تا 25 درجه 42دقیقه و 12 ثانیه از حمل

3= ثریا: از انتهای بطین است تا 8 درجه و 34 دقیقه و 2 ثانیه از برج ثور

4=دبران: از انتهای ثریا است تا 21 درجه و 45 دقیقه و 44 ثانیه از ثور

5= هقعه : از انتهای دبران است تا 4 درجه و 17 دقیقه و 20 ثانیه از برج جوزا

6= هنعه :از انتهای قعهاست تا 17 درجه و 8 دقیقه و 36 ثانیه از جوزا

7= ذراع : از انتهای هنعه است تا انتهای برج جوزا

منازل در برج های سرطان و اسد و سنبله

8= نثره : از ابتدای برج سرطان است تا 12 درجه و 15 دقیقه و26 ثانیه

9= ظرفه: از انتهی نثره است تا 25 درجه و 44 دقیقه و 51 ثانیه از سرطان

10= جبهه: از انتهای طرفه است تا 8 درجه و 44 دقیقه و ر 18ثانیه از برج اسد

11= زبره: از انتهای جبهه است تا 21 درجه و 15 دقیقه و 44 ثانیه

12= ضرفه: از انتهای زبره است تا 4 درجه و 17 دقیقه و 6 ثانیه از برج سنبله

13= غواد : از انتهای صرفه است تا 17درجه و 8 دقیقه و 36 ثانیه از سنبله

14= سماک: از انتهای عواد است تا انتهای ( 30 درجه) برج سنبله

منازل در برج های میزان وعقرب و قو س

15=غفر: از ابتدای برج میزان است تا 12 درجه و51 دقیقه و 26 ثانیه ازمیزان

16= زبانی: از انتهای غفر است تا25 درجه و 42 دقیقه و 52 ثانیه

17= اکلیل: از انتهای زبانی است تا 8 درجه و 28 دقیقه و2 ثانیه از برج عقرب

18= قلب: از انتهای اکلیل است تا 21 درجه و 25 دقیقه و 44 ثانیه از عقرب

19= شوله : از انتهای قلب است تا 4 درجه و 27 دقیقه و 10 ثانبه از برج قوس

20= نعایم : از انتهای شوله است تا 17 درجه و 8 دقیقه و 26 ثانیهاز قوس

21= بلده: از انتهای نعایم است تا انتهای ( 30 درجه) برج قوس

منازل ماه در برج های جدی و دلو و حوت

22= سعد الذابح: از ابتدای برج جدی است تا 12 درجه و 51 دقیقه و 36 ثانیه از جدی

23= سعد البلع : از انتهای الذابح است تا 25 درجه و 42 دقیقه و 52 ثانیه از جدی

24= سعد السعود : از انتهای سعد البلغ است تا 8 درجه و 24 دقیقه و 28 ثانیه  از برج دلو

25= الاخبیه: از انتهای سعد السعود است تا 21 درجه و 25 دقیقه و 44 ثانیه از دلو

26=فرع المقدم: از انتهای الاخبیه است تا 4 درجه و17 دقیقه و 10 ثانیه از برج حوت

27= فرع الموجر: از انتهای فرغ المقدم است تا17 درجه و 8 دقیقه و 28 ثانیه از حوت

28= رشاء یا بطن الحو ت : از انتهای فرغ الموخر است تا انتهای ( 30 درجه ) برج حوت

 

 

 

 

 

 

معرفی دو طلسم

 بسم الله الرحمن الرحیم

معرفی دو طلسم:

طلسم طرطبه: طلسم مهر ومحبت سرخ است و دعا نویسان

حجاج به انجام این طلسم شهرت دارند . این طلسم مربوط

به تسخیر و جلب و جذب محبت بیشمارند  در اصل برای

مستحکم نمودن روابط زن و شوهر است این طلسم را

آتشین بی قراری می گویند که باید بر روی فلز و با توجه به طبع

و طالع جفری فرد انجام شود و این طلسم را به سنی ها منتسب

می کنند که این طلسم ذهن زن را در اختیار می گیرد و باعث

زیاد شدن جذابیت در مر د می شود و دیگر اینکه گرایش مرد را

به زن مورد نظر بسیار زیاد می کند ولی غالبا استفاده های

دیگری برا جلب القلوب وجلب و جذب پسر ودختر هم شامل است

این یک طلسم دو سویه  است یعنی هم مرد طاقت دوری زن

را ندارد و هم موجب علاقه بیشتر و تمایل زن به مرد است

اگر این طلسم را به شکل انگشتر یا دستبند نقره یا طلا بنام زن

باشد و انگشتر گوشه ای از لباس مرد را لمس کند مرد بی تاب

شده و دیوانه وار محسور و مطیع  گفته و دستور زن می شود

و حتی بعد از هم آغوشی باز تمایل بودن با وی را دارد . در

اصل برای درمان مسائل زناشویی از این طلسم طرطبه استفاده

می شود

طلسم مقلاص:

طلسم مقلاص برای زیاد شدن مال وثروت و شانس که  سبز

رنگ است ودر خاورمیانه مشهور است استفاده می شود اهل

یهود بیشتر از این طلسم و خصوصا در کار های اقتصادی ا ستفاده

می کنند غالباتاثیر طلسم مقلاص برای خوش شانسی  و پیروزی

و مال و ثروت قابل توجه است خصوصا این طلسم گیرایی کلامی

و قوت صحبت برای فروشندگان و صاحبان تجارت ایجاد می کند

نکته مهم  وقابل توجه در مورد این دو طلسم این است که می توان

همزمان( با زمان کاربردی یا برابری ستاره هر دو ) با هم انجام داد

و در یک فلز نقره یا طلا ( انگشتر یا لوح یا...)جای داد که تاثیرات

شگرفی در موارد ی که اشاره شد دارد

 

 

 

دعا ملک العین

بسم الله الرحمن الرحیم

دعا ملک العین :

جهت دیده شدن و محترم شدن در نظر هر شخصی که شما را ببیند

در ساعت سعد و با اذن نوشته شود

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب البیت الحرام یا رب الشهر الحرام یا رب البلد الحرام یا رب الرکن

و المقام یا رب المشعر الحرام  یا رب المسجد الحرام  یا رب الحل و

الحرام یا رب النور و الظلام یا رب التحیة  و السلام یا رب القدرة فی

الانام العجل العجل العجل الساعه الساعه الساعه فلان بن فلان

قل هو الله احد بحرمة جبرائیل . الله الصمد بحرمة اسرافیل . لم یلد

بحرمة میکائیل و لم یولد بحرمة عزرائیل و لم یکن له کفوا احد بحرمة

دردائیل مهرائیل

دعای آشتی خانوار

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آشتی خانوار:

1=برای ایجاد صلح واشتی و هر گونه بحث و اختلاف بین اعضای

خانوار آیة الکرسی را را 21 بار و با هر بار معوذتین هم یک بار

بر مقداری نمک خوانده و نمک را در چهار گوشه منزل بپاشید

2=آیه 14 سوره آل عمران را به خوردنی 41 بار بخوانید  و اعضا

بخورند

3= سوره مزمل را 9 بار بخوانید آشتی صورت گیرد.

4= 71 بار آیه زیر را بر شیرینی  بخوانید  وبخورید

بسم الله الرحمن الرحیم و ذللنها لهم فمنه رکوبهم و منها یاکلون

 

دعا سر القاف

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای سر القاف

این دعا شامل صد قاف می باشد . خواص عدیده و کثیره بر آن

مترتب است . از جمله فردی که به این دعا صبح وعصر مداومت

نماید منصب ومقامش به اذن الله سبحان حفظ شود ودر امور

مهم و کارهایش پیشرفت و ترقی و عزت و دولت  می یابد

بهتر است که این دعا را در امور مهم 55 بار قرائت کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

وصل اللهم علی سیدنا محمد وعلی آله الطاهرین و سلم .

انت القائم علی کل نفیس والقیوم فی کل  معنی وحس قدرت

فقهرت و علمت فقدرت فلک القوة والقهر و بیدک الخلق و الامر

و انت مع کل شیء بالقرب و وراثه  بالقدرة و الاحاطة  و انت القائل 

و الله من ورائهم محیط

الهی اسالک مددا من اسمائک القهریة  تقوی به قوای القلبیة و القالبیة

حتی لا یلقانی صاحب قلب الا انقلب علی عقبیه مقهورا .

الهی اسالک لسانا ناطقا و قولاصادقا و فهما لا نقا وسرا دائقا و قلبا

قابلا و عقلا عاقلا وفکرامشرقاوطرفا مطرقا و وجدا محرقا و شوقا مقلقا

ویدا قادره وقوة  قاهرة  ونفسا مطمئنة و جوارح لطاعتک لینه وقدسنی

یا قدوس للقدوم علیک وارزقنی التقدم الیک

الهی قلبی مقبل علیک فی قفر الفقر یقوده التوق و یسوقه الشوق

زاده الخوف و رفیقه  القلق و قصده القبول و القرب و عندک للقاصدین

زلفی. الهی قربنی الیک قرب العارفین  ونزهنی عن الفواحش ماظهر

منها و ما بطن و ازل عنی علائق الذم و نزهنی علائق الطبع لاکون

من المتطهرین

الهی اسالک مددا روحایا تقوی به قو ای الکلیة  و الجزئیة حتی اقهر

به کل نفس قاهرة  تنقبض لی رقائقها انقباضا تسقط به قواها عند

مقابلتی حتی لا یبقی فی الکون دو روح الاونار القهر قد اخمدت

ظهوره یا شدید البطش یا قهار واو قفنی موقف العز و القبول یا قیوم

یا قدیر تقدس مجدک یا ذا القوة  المتین

الهی اسالک الانس بمقابلة  سر القدرة  انسا تمحو آثاره وحشة

الفکر عنی حتی یطیب قلبی لک فاطیب بوقتی لک فلا یتحرک

ذو طبع بمخالفتی  الا صغر بعظمتک نو قهر بکبریائک انت جبار

السموات و الارض و قاهرالکل بقهرک یا قهار و صلی الله علی

سیدنا  محمد خاتم النبیین و علی آله اجمعین و سلم.

تقویت و تصرف در عوالم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تقویت و تصرف در عوالم علویة

جهت تقویت و تصرف درعوالم وسفلیة  و استجابة  اعمال روحانیة

 و ظهور تاثیر فوری واسرع من برق الخاطف والبته عجیب و بطور

کلی آثار عجیب فوری رشده بودند که در ریاضات متعدده برخی

تجربه کرده اند . با تجربه این ذکر اراده فراگیری علوم صحیحه

روحانی و تقویت اراده در جهت تصرف در عوالم روحانی را خواهید

داشت . ذکر: بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین

 و صلی الله

توصیه من: جوانانی که به دنبال احضار جن وتسخیر موکل

هستند باید بدانند که خطرناک است . چون جنیان که الله

آنها را قبل از انسان خلق کرده و در پنهانی به زندگی خود

مشغولند. هم مسلمان هستند و هم کافر و هم اهل کتاب

و اگر خدای ناکرده استادی داشته باشید که چله نشینی

نکرده یا در دسترس شما نباشد خود را گرفتار کرده اید

و شاید هرگز نتوانید خود را خلاص کنید .در چله نشینی

ممکن است تا 39 روز ریاضت بکشید وروز چهلم خراب

شودو باید از همه چیز پرهیز کرد و یک ریاضت خالصانه

می خواهد تا آب دیده کند طرف را و البته دریایی از حکمت

و علم ومعرفت کسب خواهید کرد واگر هم چیزی اعطا نشد

نباید دلسرد شویم وبه کارمان ادامه  بدهیم تا بدست آوریم

و در راه هدفی که داریم تلاش کنیم اما شما که قصد

احضار داریدتا مشکلتون حل شود بهترین راه و نزدیک ترین

 راه همان خواندن دعا و زیارت امامان و تزکیه نفس است

 

 

شرایط یک دستور ذکری

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

شرایط مهم یک دستور ذکری یا وفقی:

قبل از انجام دعوت اصلی نکاتی مهم را باید مد نظر داشت

که به صورت کلی صرفا به نکاتی اشاره می شود

گفتن اعوذ بالله و بسم الله وفرستادن صلوات در اول و آخر

هر دعوت و عمل وسپس تحمید الله سبحان در شروع هر

دستور ذکری یا وفقی یا طلسمی و خاتمه آن.

همانطور که قبلا هم ذکر شده الزاماتی بر عمل نمودن به

دستورات ذکری و طلسمی و  وفقی  یا شرعی مترتب است

که مهم ترین این لوازم اذن استاد عامل است

حضور یا حمایت استاد عامل در وجه کلی باید انجام شود یعنی

استادی که بتواند کار مادی بواسطه عاملیت خود انجام دهد

و انتقال حکم نماید ( انتقال حکم و تاثیر مهم است) و در صورتی

که استاد تسخیرات در نحله یا وادی خاصی است باید قادر

به انجام  کارهای خاصی باشد دعوات سبعه حروف و عمل به

مدار حروف که از باید های دیگر یک دعوت است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارتباط با موکلین

بسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط با ارواح و موکلین :

ارتباط با ارواح و موکلین از دو طریق است که یا اجباری است و یا

تعبیر به اختیار می شود .

حالت اول همان ضربه زدن ارواح است و شدیدا آسیب زاست

در حالت قهری و اجباری فرد خودش دارای این قدرت است اما

حالت اختیاری همان حالتی است که با رعایت ایام تتریض خاص

و بخورات مناسب و مثلا رعایت منازل 4 گانه طبایعی( رصد)  و

مهمتر از همه راهنمایی استاد عامل صورت می گیرد  که این

عمل همان تسخیر است (در واقع استاد عامل می تواند عامل

به چندین طریق تسخیر باشد و می تواند در همان مواردی که

عامل به تسخیر است اذن دهد . مثلا عامل تسخیر تمخیثا

در صورتی که عامل بر تسخیر تیجان نباشد نمی تواند برای

تیجان  یا بشمخ اذن دهد)د ر هر دوی این حالات ارتباط با

ارواح و موکلین ( اجباری و اختیاری) فرد می تواند کارهایی

خاص انجام دهد.

اللهم انک ناظر الی حاضر لدی قادر علی احطت بی سمعا

و علما وبصرا فارزقنی انسا بک وهیبه منک فقو فیک یقینی

و بک اعتصمت فاصلح لی دینی و علیک توکلت فارزقنی ما

یکفینی وبک لذت فنجنی مما یوذینی انت حسبی و نعم

الوکیل  نعم المولی ونعم النصیر.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمل رحمانی و غیر رحمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

عمل رحمانی و غیر رحمانی در علوم غریبه

 

قبلا مطالبی در مورد انواع اعمال درعلوم غریبه ذکر شده است

این اعمال که بر دو نوع است منقسم بر رحمانی و غیر رحمانی

است و بطور معمول نشانه اجابت عمل خاص در اینها می تواند

چرخش لوح یا مشی لوح بر سطح صاف و... باشد که در آن از

عزایم عبرانی یا سریانی و ... حتما استفاده می شود و البته

از شروط اجابت عمل است

عزایم برهتیه و ارکشیه و سهام اللیل  از این عزایم است که

برای نتیجه دائم در برخی از اعمال بهتر است در خاتمه با ذکر

زمان( مثلا الی الابد یا الی یوم القیامه) همراه باشد واین مهم

است .

ببینید همان گونه که اعمال رحمانی تاثیرات مثبت تقریبی بر

آن مترتیب  می باشد اما اعمال غیر رحمانی می تواند نسل

در نسل بر فرد مورد نظر تاثیرات مخرب داشته باشد نعوذ  بالله

من عمل الشیاطین  اعمال غیر رحمانی می تواند ازباب تهلیک

و عقدو جحد و تمریض و ..... بر اساس مربع یا مثلث و از این

قبیل  باشد که در این عمل به عملیات از نوع خاکی می توان از

لوازم خاصی مثل کافور و کفن و ... استفاده کرد

برای تاثیر این اعمال ( مثل قلقطیر آتشی ) و در خواندن عزیمت

حتما باید موکل یا موکلینی در خدمت معزم باشد که در غیر این

صورت اصلا مشی لوح بی معنی خواهد بود مغزم خاتم طاعت

را در دست می گیرد و قرائت عزیمت می کند مثلا در قسمتی

از عزیمت خود می گوید:

عزمت ( الزمت و اوجبت و...) علیکم ایها الموکلین المطیعین

الحاضرین بعزایم العبرانی وسریانی و دعوات الجلالی و بحق

هذه الخاتم فی یدی افعلوا ما توء مرون....

و این عزیمت که می تواند با لفظ عزمت و اقسمت و الزمت

و از این قبیل شروع شود ممکن است چندین مرتبه تکرار

شود در مورد خاتم طاعت نیز همان حکم ظاهری و مادی از

موکلین ( جن ها) هست

ارسال هاتف

بسم الله الرحمن الرحیم

ارسال هاتف

در علوم غریبه و در کشور های عربی این امر مشهور است که

شما از شخصی که بهتون طلم کرده یا پولتون  یا حقتون را خورده

انتقام بگیرین یا اجبارش کنین بیاد ازشما عذر خواهی کند یا حق

شما رابهتان پس دهد این دستور در عربی معروف به ارسال

هاتف است که با عمل به آن موکلانی بطرف شخص مورد نظر

هجوم می برند و در خواب بشدت او را می ترسانند واگر بخواهید

بهش ضربه میزنن بطوری که از شدت ترس با صورتی زخمی از

خواب پا میشه و مجبور می شود صبح یا ازخونه در نیاید یا

اگر هم در بیاید نمیدوند به دیگران چی بگوید که چه بلایی سر

 او آمده است

 

فواید و خواص اسم های تیجانیه

بسم الله الرحمن الرحیم

فواید و خواص اسم های تیجانیه

فواید و خواص مختلفی بر اسم های تیجان یا بشمخ مترتب است

از لحاظ لغوی بشمخ یک نوعی از دعا ومناجات است .

بزبلت سریانی و انجیل و تورات وعام معنی اش عبارت از این است

که بشمخ بفتح یکم به معنی بزرگوار و بشمخ بکسر اول بتنوین

مکسور ه حرف چهارم بمعنی ای پروردگار می باشد.

اسم های تیجان یا بشمخ را اسماء طریقه یا اسماء قاعد خوانند

که خواص نافعه کثیره ای برای آنها بر شمرده شده است

اسامی تیجانیه 12 اسم را شامل می گرددکه هفت اسم اول

آنها به همراه برخی از خواص و فوایدشان ذکر می گردد.

اسم اول: بشمخ دالا هامو شیطیئون

کسی که اسم اول از اسماء تیجان را باگلاب و زغفران وبا

شرایط خاص بنویسد و در آب پاک حل کند و به زوجه اش بنوشاند

از زوجه اش دیگر کار مکروه سر نمی زند.

اسم دوم:دنوا ملخوثوا دیموثون .

کسی که اسم دوم از اسماء تیجان را بر کاغذ کاهی بدون خط

بنویسد و در آب جاری بیاندازد و سپس بگوید ( هذا الکتاب کتبته

لک یا رب لتقضی حاجتی و هی کذا و کذا) و به جای کذا کذا حاجت

خود را بگوید الله سبحان حاجتش را بر آورده می سازد.

اسم سوم: کورعش ارعیشطرخ لا خون

اگر اسم سوم از اسماء تیجان را در کاغذ بدون خط و با گلاب

و زعفران بنویسد و زن مطلقه یا دختری که مشکل بخت دارد

مدت خاصی بر گردن بیاویزد به اذن اله بخت آن دختر یا زن

مطلقه باز می شود

اسم چهارم: دهموت ارخا ارخم ارخیمون

اگر اسم چهارم از اسماء تیجانیه را با مسک و گلاب و زعفران

ودر کاغذ بدون خط با رعایت شرایطی بنویسد و بر گردن بیاویزد

با خود همراه کند به اذن الله متعال از خوف وترس در امان خواهد

بود و ترسش از بین می رود و دین و قرضش ادا می شود

اسم پنجم:ثیخوثیم ازیش ارقش دار علیون

اگر اسم پنجم از اسماء تیجان را در ورقه ای بدون خط بنویسد

و بر بازوی راست بندد محبوب قلوب گردد و سخنش نزد افراد

دیگر پذیرفته می شود و مقبول القول  گردد .

 

 

 

اسم ششم: حبثموا میثوا احیون منون .

اگر اسم ششم از اسماء تیجان را در کاغذ کاهی وبدون خط با مشک

و زعفران بنویسد وبر گردن بیاویزد از هر مکروهی در امان و دور

خواهد بود.

 

 اسم هفتم : اهیا شراهیا ادونای اصباوت صبارتون

اگر اسم هفتم از اسماء تیجان را با رعایت شرایطی در هنگام

کف دست خود بنویسد و قرائت کند در خواب راه حل هایی

برای برون رفت از مشکلش به او نشان داده می شود

قواعد: نیاز به اذن استاد دارد و شرایط عمومی نوشتن مثل

طهارت ظاهری و باطنی و شرایط زمانی  باید ملحوظ گردد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوره حج 22

سورة 22

سوره حج

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿۱﴾
 
يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ
 
بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿۲﴾
 
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ ﴿۳﴾
 
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿۴﴾
 
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ
 
مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا
 
أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ
 
 
هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿۵﴾
 
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۶﴾
 
 
وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ ﴿۷﴾
 
ومِن النّاس مَن یُجادلُ  فِی اللهِ  بِغَیرِ  عِلمِ  وَلا هُدِی وَلا کِتاّبِ (8)
 
ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ ﴿۹﴾
 
ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿۱۰﴾
 
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ
 
الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ ﴿۱۱﴾
 
يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُ وَمَا لَا يَنْفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ ﴿۱۲﴾
 
يَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ ﴿۱۳﴾
 
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ﴿۱۴﴾
 
مَنْ كَانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مَا يَغِيظُ ﴿۱۵﴾
 
وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ ﴿۱۶﴾
 اِنَ الذَّینَ ء امَنوا وَالذَّینَ  هادُوا وَالصَّابِئین وَ النَّصَآری وَالمَجوس وَالذینَ  اَشرَکوُا اِنَّ  اللهَ  یَفصِل بَینَهُم
یَومَ  القِیمَةِ اَنَّاللهَ عَلی :ُلِ  شَیِ شَهید(17)
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ
 
وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ ﴿18)
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ ﴿19﴾
 
يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ ﴿۲۰﴾ولَهم مَقامِعُ  مِن حَدید(21)
 
كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ ﴿۲۲﴾
 
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ
 
وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ ﴿۲۳﴾
 
وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ ﴿۲۴﴾
 
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ
 
يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۲۵﴾
 
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ ﴿۲۶﴾
 
وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ﴿۲۷﴾
 
لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا
وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ﴿۲۸﴾
 
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ﴿۲۹﴾
 
ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ
 
مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ﴿۳۰﴾
 
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ ﴿۳۱﴾
 
ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ﴿۳۲﴾
لَکُم فیهَا مَنافِعُ  اِلی اَجَلِ  مُسَّمی ثُمَّ  مَحِلِّهَا اِلَی البیت ِ العَتیق (33)
 
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ ﴿۳۴﴾
 
الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳۵﴾
 
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا
 
مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿۳۶﴾
 
لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ ﴿۳۷﴾
 
إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ ﴿۳۸﴾
 
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ﴿۳۹﴾
 
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ
 
وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿۴۰﴾
 
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ
 
﴿۴۱﴾
 
وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ ﴿۴۲﴾
 
وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ ﴿۴۳﴾وَاصحابِ  مَأینَ  وکُذِبَ  مُوسی فَُآملَیتُ  لِلکافِرینَ ثُمَّ  اَخَذتُهُم فَکَیفَ  کانَ نَکیر(44)
 
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ ﴿۴۵﴾
 
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ
 
تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿۴۶﴾
 
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ﴿۴۷﴾
وکَایَّن مِن قَریَة  اَملَیتُ  لَها وَهِیَ  ظالِمَةُ ثُمَّ  اَخَذتها وَاِلَیَّ المَصیرُ (48)
 
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ ﴿۴۹﴾
 
فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۵۰﴾
 
وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ﴿۵۱﴾
 
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي
 
الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۲﴾
 
لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿۵۳﴾
وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۵۴﴾
 
وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ ﴿۵۵﴾
 
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿۵۶﴾
 
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿۵۷﴾
 
والذینَّ  هاجَروا فی سَبیل اللهِ ثُمَّ  قُتِلوا اَو ماتُوا لَیَرزُقنَّهُم اللهُ  رِزقَا حَسَنا وَاِنَّ الله َ لَهُوَ خَیرُ الرَّازِقینَ(58)
 
لَیدُخِلَنَّهُم مُدخَلا یَرضَونَه وَاِنَّ  اللهَ  لَعَلیم حَلیمُ (59)
 
 
ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ﴿۶۰﴾
 
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿۶۱﴾
 
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ﴿۶۲﴾
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ﴿۶۳﴾
 
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۶۴﴾
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ
 
إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۶۵﴾
 
وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ ﴿۶۶﴾
 
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ ﴿۶۷﴾
 
وَإِنْ جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۶۸﴾
 
اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿۶۹﴾
 
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿۷۰﴾
 
وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ ﴿۷۱﴾
 
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ
 
آيَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿۷۲﴾
 
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ
 
يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ﴿۷۳﴾
 
مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿۷۴﴾
 
اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿۷۵﴾
 
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۷۶﴾
 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۷۷﴾
 
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ
 
سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا
 
الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ﴿۷۸﴾

تفسیر سوره 22حج

بسم الله الرحم الرحیم

سورة حج

تفسیر سور ه 22:

فضیلت سوره: هر سه روز که این سوره تلاوت شود آن سال به سر نیامده به زیارت

بیت الله الحرام مشرف شود و اگر در سفر فوت کند وارد بهشت شود هرکه این

سوره را بخواند ثواب حج و عمره برایش نویسند واگر این سوره را در خانه والی یا

قاضی یا حاکم شهر به قصد تبعید او قرار دهند بیرون رود . جهت ظهور غایب و آمدن

او و دزد برده و ظهور معادن و اطلاع بر عاقبت کارها در یک مجلس 201 بارآیه 70 تلاوت شود

در این سوره 8 آبه است که مفاتیج الجنان و مصابیح الجنان ( کلید و چراغ بهشت)

نامند که 124 کلمه اشاره به این تعداد پیامبر دارد و 4 نام مقدس الله د ر آن است که از 

آیه 57 شروع می شود تا آخر 65( از والذین هاجرو ... تا الا باذنه ان الله بالناس لروف رحیم )

 

تفسیر سوره: این سوره به خاطر بخشی از آیاتش که پیرامون حج سخن می گوید

به نام حج نامیده شده است و از آنجا که دستور حج آن هم با ذکر قسمتی از جزئیات

آن و هم چنین دستور جهاد تناسب با وضع مسلمانان در مدینه دارد آیات این سوره

از جهاتی شبیه سوره های مدنی است از نظر محتوا مطالب این سوره را به چند بخش

می توان تقسیم کرد

1= آیات فراوانی از آن در زمینه معاد و دلائل منطقی آن و انذار مردم غافل از صحنه های

قیامت و مانند آ« است

2= در بخش دیگر مردم را به بررسی سرنوشت عبرت انگیز گذشتگان و عذاب های درد ناک

الهی که بر آنها نازل شد دعوت کرده

3= بخش قابل ملاحظه ای نیز از مبارزه با شرک و مشرکان سخن می گوید

4= و بخش دیگر پیرامون مساله حج و سابقه تاریخی آن

5= بخشی از آن پیرامون مبارزه با دشمنان مهاجم

6= سرانجام قسمتی از آن پند و اندرز هایی است در زمینه های مختلف زندگی و

تشویق به نماز وزکات و توکل و توجه به الله

آیه 1= زلزله عظیم رستاخیز: این سوره با دو آیه تکان دهنده و هیجان انگیز پیرامون

رستاخیز و مقدمات آن شروع می شود آیاتی که بی اختیار انسان را از این زندگی

گذرای مادی بیرون می برد و به آینده هول انگیز ی که در انتظار او ست متوجه می

سازد نخست عموم مردم را بدون استثنا مخاطب ساحته می گوید ای مردم از الله

بترسید و پرهیز کاری پیشه کنید که زلزله رستاخیز جریان مهم و عظیمی است

خطاب یا ایها الناس دلیل روشنی است بر این که هیچ گونه تفاوت و تبعیضی از نظر

نژاد و زیان و اعصار وقرون و مکان ها و مناطق جغرافیایی و طوائف و قبائل در آن نیست

و مومن و کافر و کوچک و بزرگ و پیرو جوان و مرد وزن امروز و آینده همه در آن شریکند

آیه 2= این آیه نمونه هایی از بازتاب این وحشت عظیم را در چند جمله بیان کرده می گوید

روزی که آن زلزله را می بینید هر مادر شیر دهی کودک شیر خوارش را فراموش می کند

و هر بارداری در آن صحنه باشد جنین خود را سقط می کند سومین بازتاب این که مردم

را به صورت مستان می بینی در حالی که مست نیستند ولی عذاب الله شدید است

آیه 3= پیروان شیطان از آنجا که در آیات گذشته ترسیمی از وحشت عمومی مردم

به هنگام وقوع زلزله قیامت بود در این آیه حال گروهی از بی خبران را منعکس می کند

که چگونه از چنین حادثه عظیمی غافلند . می گوید گروهی از مردم بدون هیچ علم و

دانشی در باره الله به مجادله بر می خیزند گاه در اصل توحید و یگانگی حق ونفی هر

گونه شریک جدال می کنند وگاه در قدرت الله نسبت به مساله احیای مردگان و بعث

ونشور و در هر صورت هیچ گونه دلیلی بر گفته های خود ندارند سپس اضافه می کند

این گونه افرا د که تابه هیچ گونه منطق ودانشی نیستند از هر شیطان سرکش و

متمردی تبعیت می کنند نه ازیک شیطان که از همه شیطان ها اعم از شیاطین انس

وجن که هر یک از آنهابرای خود نقشه و برنامه و حیله و دامی دارند

آیه 4= در این آیه می گوید بر او نوشته و مقرر شده است که هر کس حلقه اطاعت

و ولایتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش می سازد و به آتش سوزان راهنماییش

می کند

آیه5= دلائل معاد در عالم جنین و گیاهان : از آنجا که در آیات گذشته گفتگو از تردید

مخالقان در مبدا و معاد بود در این آیه به دو دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد

جسمانی استدلال شده است یکی از طریق توجه به تحولات دوران جنین و دیگری

از طریق تحولات زمین به هنگام نمو گیاهان . نخست همه انسان ها را مخاطب

 ساخته می گوید ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید به این نکته توجه کنید که

ما شما را ازخاک آفریدیم سپس از نطفه وبعد از خون بسته شده وسپس از مضغه

و بعضی دارای شکل وخلقت است و بعضی بدون شکل. همه اینها به خاطر آن

است تا برای شما آشکار سازیم که بر هر چیز قادریم و جنین هایی را که بخواهیم

تا مدت معینی در رحم مادران قرار می دهیم تا دوران تکامیلی خود را طی کنند

و آنچه را بخواهیم ساقط می کنیم و از نیمه راه از مدار خارجش می سازیم

از آن پس یک دوران انقلابی جدید آغاز میشود وما شمار ا به صورت طفل از شکم

مادربیرون می فرستیم به این ترتیب دوران زندگی محدود ووابسته شما در شکم

مادر پایان می پذیرد و قدم به محیطی وسیع تر مملو از نور و صفا و امکانات

بسیار فزونتر می گذارید . باز چرخ  های حرکت تکاملی شما متوقف نمی شود

و هم چنان سریع در این راه به پیشروی ادامه می دهید سپس هدف این است که

به حد رشد وبلوغ و کمال جسم و عقل برسید در اینجا جهل تبدیل به دانایی و ضعف

و ناتوانی تبدیل به قدرت و توانایی و وابستگی مبدل به استقلال می شود ولی

این چرخ باز متوقف نمی شود هر چند در این میان بعضی از شما می میرند و بعضی

آن قدر عمر می کنند که به بد ترین مرحله زندگی و پیری می رسند آن چنان که بعد

از علم و آگاهی چیزی نمی دانند این ضعف وناتوانی و پزمردگی دلیل بر فرا رسیدن

یک مرحله انتقالی جدید است همانگونه که سستی پیوند میوه با درخت دلیل بر

رسیدگی آن و وصول به مرحله جدایی است سپس به بیان دلیل دوم که زندگی و

حیات گیاهان است پرداخته  می گوید زمین را در فصل زمستان خشک و مرده

می بینی اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می فرستیم به حرکت در می آید و

می روید و از هر نوع گیاهان زیبا می رویاند

آیه 6= در این آیه و آیه بعد به عنوان جمع بندی و نتیجه گیری کلی هدف اصلی از

بیان این دو دلیل را ضمن بازگویی پنج نکته تشریح می کند

1= نخست می گوید آنچه در آیات قبل از مراحل مختلف حیات در مورد انسان ها و

جهان گیاهان باز گو شد برای این است که بدانید الله حق است و چون  او حق است

نظامی را که آفریده نیز حق است بنا بر این نمی تواند بیهوده و بی هدف باشد

وچون این جهان بی هدف نیست و از سوی دیگر هدف اصلی را درخود آن نمی یابیم

یقین پیدا می کنیم که معاد و رستاخیزی در کار است

2= این نظام حاکم بر جهات حیات به ما می گوید و اوست که مردگان را زنده می کند

همان کسی که لباس حیات بر تن خاک می پوشاند و نطفه بی ارزش را به انسان

کاملی مبدل می سازد و زمین های مرده را جان می دهد او مردگان را حیات نوین

می بخشد

3= هدف دیگر این است که بدانید الله برهر چیزتوانا ست و چیزی در برابر قدرت او

غیرممکن نیست

آیا کسی که می تواند خاک بی جان را تبدیل به نطفه کند و آن را در مراحل حیات

پیش ببرد قادر نیست که انسان را بعد از مرگ به زندگی جدیدباز گرداند؟

آیه 7= چهارم : وباز همه اینها برای این است که بدانید رستاخیز آمدنی است و شکی

در آن نیست

5= و اینها همه مقدمه ای است برای آخرین نتیجه و آن این که الله تمام کسانی را که

در قبر ها آرمیده اند زنده میکند و در نتیجه رستاخیز و بعث مردگان نه تنها امکان پذیر

است بلکه قطعا تحقق خواهد یافت

آیه 8= باز هم مجادله به باطل : در اینجا نیز سخن از مجادله کنندگانی است که پیرامون

مبدا و معاد به جدال بی پایه و بی اساس می پردازند

نخست  می گوید گروهی از مردم کسانی هستند که در باره الله بدون هیچ علم و دانش

و هدایت و کتاب روشنی به مجادله بر می خیزند در حقیقت بحث وجدال علمی درصورتی

می تواند ثمر بخش باشد که متکی به یکی از این دلائل گردد عقل یا کتاب یا سنت

جمله ومن الناس من یجادل فی الله بغیر علم درست هما ن تعبیری است که در آیه

سوم گذشت و ظاهر ا آیه گذشته ناظر به حال پیروان گمراه وبی خبر است در حالی که

این آیه ناظر به رهبران این گروه گمراه می باشد

آیه 9= سپس در یک عبارت کوتاه و پر معنی به یکی از علل انحراف و گمراهی این

رهبران ضلالت پرداخته می گوید آنهابا تکبر وبی اعتنایی ( نسبت به سخنان الهی و

دلائل روشن عقلی ) میخواهند مردم را از راه الله گمراه سازند سپس کیفر شدید

آنها در  دنیا و آخرت به این صورت تشریح می کند بهره آنها در این دنیا رسوایی

و بدبختی است و در قیامت عذاب سوزنده را به آنها می چشانیم

 آیه 10= و به او می گوئیم این نتیجه چیزی است که دستهایت از پیش برای تو

فرستاده است و الله هرگز به بندگان ظلم وستم نمی کند نه کسی را بی جهت

کیفر می دهد ونه بر میزان مجازات کسی بدون دلیل می افزاید و برنامه او عدالت

محض و محض عدالت است

آیه 11= آنها که بر لب پرتگاه کفرند در آیات گذشته سخن از دو گروه در میان بود

گروه پیروان گمراه و رهبران گمراه کننده اما در اینجا سخن از گروه سومی است که

همان افراد ضعیف الایمان هستند قران در توصیف این گروه چنین می گوید و بعضی

از مردم الله را تنها با زبان می پرستند اما ایمان قلبی آنها بسیار سطحی وضعیف

است با کوچکترین چیزی ایمانشان بر باد فنا می رود بعد قران به تشریح تزلزل ایمان

آنها پرداخته می گوید پس آنها چنانند که اگر دینا به آنها روکند و نفع و خیری به آنان

برسد حالت اطمینان پیدا می کنند و آن را دلیل بر حقانیت اسلام می گیرند اما اگر

به وسیله گرفتاری ها و پریشانی وسلب نعمت مورد آزمایش قرار گیرند دگرگون 

می شوند و به کفر رو می آورند گوئی آنها دین و ایمان را به عنوان یک وسیله نیل

به مادیان پذیرفته اند که اگر این هدف تامین شد دین را حق می دانند و گرنه بی

اساس. و در پایان آیه اضافه می کند و به این ترتیب آنها هم دنیا را از دست داده اند

هم آخرت را . و این همان خسران و زیان آشکار است که انسان هم دینش بر باد

رود و هم دنیایش

آیه 12= این آیه به عقیده شرک آلود این گروه مخصوصا بعد از انحراف از توحید و

ایمان به الله اشاره کرده می گوید او جز الله کسی را  می خواند که نه زیانی

می تواند به اوبرساند ونه سودی

اگردلیل معیار حقانیت دین را اقبل و ادبار دنیا می گیرد پس چرا به سراغ  بتهایی

می رود که موجوداتی هستند بی خاصیت و فاقد هر گونه اثر در سرنوشت انسان ها

آری این گمراهی بسیار عمیقی است فاصله آن از خط صراط مستقیم آن چنان زیاد

است که امید بازگشتشان به سوی حق بسیار کم است .

آیه13= باز مطلب را ازاین فراتر بوده می گوید او کسی را می خواند که زبانش از

نفعش نزدیک تر است چرا که این معبود های ساختگی در دنیا فکر آنها را به انحطاط

و پستی و خرافات سوق می دهند ودر آخرت آتش سوزان را برای آنها به ارمغان

می آورند و در پایان آیه اضافه می کند چه بد مولا و یاوری هستند این بتها و چه بد

مونس و معاشری

آیه 14= و از آنجا که روش قران این است که مسائل نیک و بد را در مقایسه با هم

بیان می کند تا نتیجه گیری آن کامل تر و روشن تر باشد در این آیه می فرماید الله

کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغ هایی از بهشت وارد

می کند که نهر ها از زیر درختانش جاری است برنامه آنها روشن خط فکری و عملی

آنها مشخص و مولای آنها الله وهمد م و مونسشان انبیا و شهدا وصالحان و فرشتگان

خواهند بود آری الله هر چه را اراده کند انجام می دهد این پاداش های بزرگ برای او

سهل و آسان است همان گونه که مجازات مشرکان لجوج و رهبران گمراهشان برای

او ساده است

آیه 15= گروهی از بنی اسد و بنی غطفان که با پیامبر اسلام پیمان بسته بودند

گفتند ما می ترسیم الله سرانجام محمد را یاری نکند و د ر نتیجه رابطه ما با هم

پیمان هایمان از یهود قطع شود وآنها به ما مواد غذایی ندهند آیه نازل شد وبه آنها

اخطار کرد و آنها را سخت مذمت نمود

رستاخیز پایان همه اختلافات : از آنجا که در آیات گذشته سخن از گروه ضعیف الایمان

بود در این آیه نیز چهره دیگری از آنها را ترسیم کرده میگوید هر کسی گمان کند که الله

پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد رد و از این نظر عصبانی است هر کاری از

دستش ساخته است بکند ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد و خود را از حلق آویز

و نفس خودر اقطع کند و تا لبه پرتگاه مرگ پیش رود ببیند آیا این کار خشم او را فرو

می نشاند این آیه به یک نکته روانی در ارتباط با افراد کم حوصله وعصبانی و ضعیف

لایمان اشاره می کند که آنها وقتی کارشان ظاهرا به بن بست می رسد فورا دست

پاچه می شوند و تصمیم های جنون آمیز می گیرند

آیه 16= این آیه اشاره به یک جمع بندی در آیات گذشته کرده می گوید واین

گونه  ما قران را به صورت آیات بینات و نشانه های روشن نازل کردیم . دلائلی

برای معاد و رستاخیز همچون بررسی دوران جنینی انسان و رشد گیاهان و زنده

شدن زمین های مرده و لی با این همه داشتن دلائل روشن به تنهایی کافی

نیست بلکه آمادگی پذیرش حق نیز لازم است به همین دلیل در پایان آیه می گوید

و الله هر کس را بخواهد هدایت می کند

آیه 17= این آیه به شش گروه از پیروان مذاهب مختلف که یک گروه مسلم ومومنند

و پنج گروه غیر مسلمان اشاره کرده می فرماید کسانی که ایمان آورده اند و  یهود و

صائبان و نصارا و مجوس و مشرکان الله در میان آنها روز قیامت داوری می کند و حق

را ازباطل جدا می کندمگر این است که یکی از نام های قیامت یوم الفصل روز جدایی

حق از باطل است و یوم البروز روز آشکار شدن مکتوم ها وروز پایان گرفتن اختلافات است

آری الله در آن روز به همه این اختلافات پایان می دهد چرا که الله از همه چیزآگاه و

با خبر است

آیه 18= همه موجودات جهان در پیشگاه او سجده می کنند از آنجا که در آیات گذشته

سخن از مبدا و معاد بود این آیه با طرح مساله توحید و الله شناسی حلقه مبدا و معاد

را تکمیل می کند پیامبر را مخاطب ساخته می گوید آیا ندیدی تمام کسانی که در آسمان

ها و زمین هستند برای الله سجده می کنند وخورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان

و جنبدگان ؟ و نیز بسیاری از مردم برای او سجده می کنند در حالی که بسیاری دیگر

ابا دارند و مستحق عذابند بعد اضافه می کند اینها نزذ الله بی ارزشند و هرکس را الله

بی ارزش سازد هیچ کس نمی تواند او را گرامی دارد ومشمول سعادت و ثواب کند آری

الله هر کار را بخواهد ومصلحت بداند انجام می دهد مومنان را گرامی و منکران را خوار

می سازد با توجه به آنچه در آیه مورد بحث آمده موجودات عالم دارای دو گونه سجودند

سجود تکوینی و سجود تشریعی . خضوع و تسلیم بی قید و شرط آنها در برابر اراده

حق و قوانین آفرینش نظام حاکم بر این جهان همان سجود تکوینی آنهاست که تمام

ذرات موجودات را شامل می شود حتی سلول های مغز فرعون ها و نمرود ها و

منکران لجوج و تمام ذرات وجود آنها مشمول این سجود تکوینی هستند به گفته

جمعی از محققان تمامی ذرات جهان دارای نوعی درک و شعورند و به موازات

آن در عالم خود حمد وتسبیح الله می گویند و سجود وصلاة  دارند واگر این نوع

درک و شعور را نپذیریم لااقل تسلیم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستی

به هیچ وجه قابل انکار نیست اما سجود تشریعی همان نهایت خضوعی است که

ازصاحبان عقل و شعور ودرک و معرفت در برابر الله تحقق می یابد

آیه 19=روز جنگ بدر سه نفر از مسلمانان ( علی و حمزه و عبیدة بن حارث) به

میدان نبرد آمدند و به ترتیب ولید بن عتبه و عبتة بن ربیعه را از پای در آوردند آیه

نازل شد و سرنوشت این مبارزان را بیان کرد و لی وجود شان نزول خاص هرگز مانع

عمومیت مفهوم آیه نمی شود

تفسیرر: دو گروه متخاصم در برابر هم . در آیات گذشته به گروه مومنان و طوائف 

مختلفی از کفار اشاره شده بود و مخصوصا آنها را به صورت شش گروه بیان کرد

در اینجا می فرماید این دو دسته مومنان و غیر مومنان در باره الله به مخاضمه و

جدال پرداختند سپس چهار نوع مجازات کافرانی را که دانسته و آگاهانه حق را

انکار کردند بیان می کند نخست از لباس آنها شروع کرده می گوید پس کسانی

که کافر شدند لباس هایی از آتش برای آنها بریده می شود این جمله ممکن است

اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتی از آتش به صورت لباس برای آنها بریده و دوخته

میشود  ویا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه

می کند دیگر این که مایع سوزان و جوشان حمیم دوزخ بر سر آنها ریخته می شود

آیه 20= و این آب سوزان و جوشان دربدن آنها آن چنان نفوذ می کند که هم درونشان

را ذوب می نماید و هم پوست ها وبرونشان را

آیه 21= سوم این که تازیانه ها یا گرز هایی از آهن سوزان برای آنها آماده است

آیه 22= و هرگاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوه های آن خارج شوند آنها را به آن باز

می گردانند و به آنان گفته می شود بچشید عذاب سوزان را و این چهارمین مجازات

آنهاست.

آیه 23= این آیه وآیه بعد حال مومنان صالح را بیان می کند تا از طریق مقایسه وضع

هر دو گروه کاملا مشخص شود و در اینجا پنج نوع پاداش آنها را بازگو کرده نخست

می گوید الله کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند در باغ هایی از

بهشت وارد می کند که از زیر درختانش نهر ها جاری است گروه اول در شعله های

آتش سوزان غوطه ورند و اینها در باغها ی بهشت در کنار نهر های جاری آرمیده اند

سپس به زینت و لباس آنها پرداخته می گوید آنها با دستبند هایی از طلا و مروارید

زینت می یابند و لباسشان در آنجا از حریر است و این دو پاداش دیگر آنهاست و اگر

در این جهان از پوشیدن این گونه لباس ها و زینت ها ممنوع بودند به خاطر آن بود

که مایه غرور وغفلت می شد وسبب محرومیت گروه دیگر می گشت ولی در آنجا که

این مسائل مطرح نیست این ممنوعیت ها بر داشته می شودو جبران می گردد

آیه 24= و بالاخره چهارمین و پنجمین موهبتی که الله به آنها ارزانی می دارد و صرفا

جنبه روحانی دارد این است که آنها به سخنان پاکیزه هدایت می شوند سخنانی

روح پرور و جمله ها و الفاظی نشاط آفرین و کلماتی پر ازصفا و معنویت که روح را

در مدارج کمال سیر می دهد و هم چنین به سوی راه الله حمید و شایسته ستایش

هدایت می گردند را ه شناسایی الله ونزدیک شدن معنوی و روحانی به قرب جوار

او راه عشق وعرفان . آری الله مومنان را با هدایت کردن به سوی این معانی به

آخرین درجه لذات روحانی سوق می دهد

آیه 25= مانعان خانه الله . در آیات گذشته سخن از کفار بطور مطلق در میان بود

ولی در این آیه اشاره به گروه خاصی از آنان شده است که دارای تخلفات و گناهان

سنگین مخصوصا در رابطه با مسجد الحرام و مراسم پر شکوه حج هستند

نخست می گوید کسانی که کافرشدند ومردم را از راه الله جلوگیری می کنند ....

هم چنین مردم با ایمان را از کانون بزرگ توحید مسجد الحرام باز می دارند همان

مرکزی که آن را برای همه مردم یکسان قرار داده ایم چه آنها که در آن سرزمین

زندگی می کنند و چه آنها که از نقاط دور به سوی آن می آیند مستحق عذابی

دردناکند . و هرکس بخواهد در این سرزمین ازطریق حق منحرف گردد و دست به

ظلم وستم ببالاید ما از عذاب دردنا به او می چشانیم در واقع این گروه از کافران

علاوه بر انکار حق مرتکب سه جنایت بزرگ شده اند

1= جلوگیری از راه الله و ایمان و طاعت او

2= جلوگیری از عبادت کنند گان وزوار خانه الله وقرار دادن امتیازی برای خود

3= در این سرزمین مقدس دست به ظلم و گناه و الحا د می زنند

آیه 26=دعوت عام  برای حج  به تناسب بحث که درآیه گذشته پیرامون مسجد الحرام

و زائران خانه الله آمد در اینجا نخست به تاریخچه بنای کعبه به دست ابراهیم خلیل

و سپس مساله وجوب حج و فلسفه آن و بخشی از احکام این عبادت بزرگ اشاره

می کند ابتدا از داستان تجدید بنای کعبه شروع کرده می گوید و به خاطر بیاور

زمانی راکه محل خانه کعبه را برای ابراهیم آماد ه ساختیم تا در آن مکان اقدام به

بنای کعبه کند منظور این است که الله مکان خانه کعبه را که در زمان آدم ساخته

شده بود ودر طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود به ابراهیم نشان داد توفانی

وزید و خاک ها را به عقب برد و پایه های خانه آشکار گشت یا قطعه ابری آمده و

در آنجا سایه افکند و یا به هر وسیله دیگر الله محل اصلی خانه را برای ابراهیم

معلوم و آماده ساخت و ا و با همیاری فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود

بعد اضافه می کند هنگامی که خانه آماده شد به ابراهیم خطاب کردیم این خانه

 را کانون توحید کن و چیزی را شریک من قرار مده و خانه ام را برای طواف کنندگان

و قیام کنند گان و رکوع کنند گان و سجود کنندگان پاک کن در حقیقت ابراهیم مامور

بود خانه کعبه و اطراف آن را از هر گونه آلودگی ظاهری و معنوی وهر گونه بت و

مظاهر شرک پاک و پاکیزه دارد تا بندگان الله در این مکان پاک جز به الله نیندیشند

ومهم ترین عبادت این سرزمین را که طواف و نماز است در محیطی پیراسته

از هر گونه آلودگی انجام دهند

آیه 27= بعد از آماد ه شدن خانه کعبه برای عبادت کنندگان الله به ابراهیم دستور

می دهد و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده وسواره بر مرکب های لاغر

از هر راه دوری به سوی تو بیایند . هنگامی که ابراهیم چنین دستوری را دریافت داشت

عرضه کرد الهی صدای من به گوش مردم نمی رسد اما الله به او فرمود تو اعلام کن

من به گوش آنها می رسانم

آیه 28= در این آیه در یک عبارت بسیار فشرده و پر معنی به فلسفه های مختلف

حج پرداخته  می فرماید آنها به این سرزمین مقدس بیایند تا منافع خویش را با چشم

خود ببینند کلمه منافع تمام منافع و برکات معنوی و نتایج مادی فوائد فردی و اجتماعی

فلسفه های سیاسی و اقتصادی و اخلاقی همه را شامل می شود آری باید مسلمانان

از همه نقاط جهان از میان تمام قشر ها به آنجا رو آورند تا شاهد و ناظر این منافع باشند

بعد اضافه می کند وآنها بیایند وقربانی کنند و نام الله را در ایام معینی که از 10 ذی الحجه

شروع  و به 13 پایان می یابد بر چهار پایانی که به آنها روزی داده است به هنگام ذبح

ببرند اشاره به این که آنها همیشه از جمله به هنگام ذبح قربانی تمام توجهشان به الله

وقبول درگاه اوست و استفاده از گوشت آن تحت الشعا ع آن قرار دارد . قربانی کردن

حیوانات در حقیقت رمزی است برای آمادگی برای قربانی شدن در راه الله همان گونه که

در سرگذشت ابراهیم و اسماعیل و قربانی او آمده است آنها با این عمل اعلام می کنند

که در راه او آماده هر گونه ایثارند حتی بذل جان .

به هر حال قران با این گفتار برنامه شرک آلود بت پرستان را نفی می کند که به هنگام

قربانی نام بت ها را می بردند و این مراسم توحیدی را به شرک آلوده می ساختند

 پس از گوشت حیوانات قربانی هم خودتان بخورید و هم بینوایان فقیر را اطعام نمایید

آیه 29= بخش مهم دیگری از مناسک حج در تعقیب بحث های که پیرامون مناسک

حج درآیات پیشین گذشت در اینجا به بخش دیگری از این مناسک اشاره کرده نخست

چنین می گوید بعد از آن باید آلودگی ها و زوائد بدن را بر طرف سازند و به نذر های خود

وفا کنند و بر گرد خانه گرامی کعبه طواف کنند منظور ازظواف در اینجا طواف نسا است

آیه 30=این آیه به عنوان یک جمع بندی اشاره به بحث های آیات گذشته کرده می گوید

برنامه حج و مناسک آن این است که گفته شد بعد برای تاکید بر اهمیت وظایفی که بیان

 شد اضافه می کند و هرکس برنامه های الهی را بزرگ بشمرد و احترام آنها را حفظ

کند برای او نزد الله بهتر است حرمات در اینجا اشاره به اعمال و مناسک حج است و ممکن

است احترام خانه کعبه خصوصا و حرم مکه عموما نیز بر آن افزوده شود بعد به تناسب

احکام احرام به حلال بودن چهار پایان اشاره کرده می گوید چهار پایان همچون شتر و

گاو و گوسفند بر شما حلال شده است مگر آنچه بر مشا خوانده می شود ودستور

منعش صادر خواهد گشت در پایان این آیه دو دستور دیگر در رابطه با مراسم حج

و مبارزه با سنت های جاهلیت بیان کرده می گوید پس از پلیدی ها یعنی از بت ها

اجتناب کنید دستور دوم این است که از سخن باطل و بی اسا س بپرهیزید  آیه فوق

اشاره به کیفیت لبیک گفتن مشرکان در مراسم حج در جاهلیت است زیرا آنها

لبیک را که آئینه تمام نمای توحید ویگانه پرستی  است آن چنان تحریف کرده بودند

که مشتمل بر زنند ترین تعبیرات شرک آلود شده بود ولی توجه آیه به اعمال مشرکان

مانع از کلی بودن مفهوم آن که پرهیز از هرگونه بت در هر شکل و صورت و پرهیزاز هر

گفتار باطل به هر نوع و کیفیت است نمی باشد

 آیه 31= از آنجا که در آیه قبل تاکید روی مساله توحید واجتناب از هر گونه بت وبت

پرستی شده بود در اینجا نیزهمین مساله مهم را دنبال کرده می گویدمراسم حج و گفتن

لبیک را درحالی انجام دهدی که قصد وبرنامه شما خالص برای الله باشد و هیچ گونه

شرکی در آن راه نیابد آیه فوق مساله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرک اصلی

در حج وعبادات بطور کلی یاد آور می شود چرا که روح عبادت همان اخلاص است و

اخلاص در صورتی است که هیچ گونه انگیزه غیر الله ای  و شرک در آن نباشد

بعد ترسیم بسیار گویا و زنده ای ازوضع حال مشرکان وسقوط و بدبختی ونابودی

آنها می کند و چنین می گوید و کسی که شریک  برای الله قرار دهد گویی از آسمان

سقوط کرده وپرندگان در وسط هوا ا ورا می ربایند و هر قطعه از گوشت او در منقار

پرنده مرده خواری می افتد و یا اگر از چنگال آنها به  سلامت بگذرد تند باد او را به جای

دور دستی پرتاب می کند در حقیقت آسمان کنایه از توحید است و شرک سبب سقوط

از این آسمان می شود مسلما کسی که از آسمان سقوط می کند قدرت تصمیم

گیری را ازد ست می دهد با سرعت وشتابی که هر لحظه فزونی می گیرد به سوی

نیستی پیش می رود و سرانجام در چنگال شیطان و هوی و هوس های سرکش

محو و نابود می شود

آیه 32= این آیه بار دیگر یک جمع بندی روی مسائل حج و تعظیم شعائر الهی کرده

می گوید مطلب چنین است که گفته شد و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد و به

نشانه های آئین الله  و پرچم های اطاعت او احترام بگذارد این از تقوای دلهاست 

شعائر الله به معنی نشانه های الله است که شامل سر فصل های آئین الهی و

برنامه های کلی و آنچه در نخستین برخورد با این آئین چشم گیر است واز جمله

مناسک حج می باشد که انسان را به یاد الله می اندازد کوتاه سخن این که تمام

آنچه در برنامه های دینی وارد شده و انسان را به یاد الله و عظمت آئین ا و می اندازد

شعائر الهی است و بزرگداشت آن نشانه تقوای دلهاست

ایه 33= از بعضی روایات چنین استفاده می شود که گروهی از مسلمانان عقیده

داشتند هنگامی که شتری با یکی دیگر از چهار پایان به عنوان قربانی تعیین می شد

و از راههای دور ونزدیک آن را با خود به سوی احرامگاه و از آنجا به سوی سرزمین

مکه می آوردند نباید بر آن مرکب سوار شد و نباید شیر آن را بدوشند و از آن استفاده

کنند و بکلی آن را از خود جدا می پنداشتند قرا ن  این تفکر خرافی را نفی کرده

می گوید در آن حیوانات قربانی منافعی برای شماست تا زمان معینی ( روز ذبح انها)

فرا رسد در پایان آیه در مورد سرانجام کار قربانی چنین می گوید سپس محل آن

خانه قدیمی و گرامی کعبه است و به این ترتیب مادام که حیوانات مخصوص قربانی

به مح قربانگاه نرسیده اند می توان از آنها بهره گرفت و پس از وصول به قربانگاه

باید وظیفه قربانی کردن را در باره آنها انجام داد

آیه 34= مخبتان را بشارت ده در ارتباط با آیات گذشته و از جمله دستور قربانی ممکن

است این سوال پیش آید که این چگونه عبادتی است که در اسلام تشریع شده که 

برای الله وبرای جلب رضای او حیوانات را قربانی کننند مگر الله نیاز به قربانی دارد؟

وآیا این کار در ادیان دیگر نیز بوده است یا مخضوص مشرکان بوده؟

قران برای روشن ساختن این مطلب چنین می گوید این منحصر به شما نیست که

مراسم ذبح و قربانی برای الله داردی برای هر امتی قربانگاهی قرار دادیم تا نام الله

را به هنگام قربانی بر چهار پایانی که به آنها روزی داده ایم ببرند ولذا در پایان آیه

می فرماید و الله  شما معبود واحدی است وبرنامه او هم برنامه واحدی است

اکنون که چنین است در برابر فرمان او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم

شوندگان در برابر فرمان های الله را

آیه 35= در این آیه صفات مخبتین ( تواضع کنندگان) را در چهار قسمت که دو قسم

جنبه معنوی و روانی دارد و دوقسمت جنبه جسمانی توضیح می دهد نخست

می گوید همان ها که چون نام الله برده می شود دلهایشان پر از خوف الله می شود

نه این که از غضب او بی جهت بترسند ویا در رحمت او شک و تردید داشته باشند

بلکه این ترس به خاطر مستولیت هایی است که بر دوش دارند وشاید در انجام

آن کوتاهی کرده اند این ترس به خاطر درک مقام با عظمت الله است دیگر این که

آنها در برابر حوادث دردناکی که در زندگی شان رخ می دهد صبر وشکیبایی پیش

می گیرند عظمت حادثه هر قدر زیاد و ناراحتی آن هر قدر سنگین باشد در برابر

آن زانو نمی زنند لب به کفران نمی گشایند و خلاصه ایستادگی می کنند وپیش

می روند وپیروز می شوند

 سوم وچهارم این که آنها نماز را بر پا می دارند واز آنچه  به آنها روزی داده ایم

انفاق می کنند از یک سو ارتباطشان با خالق جهان محکم است و از سوی دیگر

پیوندشان با خلق الله مستحکم

آیه36= قربانی برای چیست؟ باز در اینجا سخن از مراسم حج و شعائر الهی و مساله

قربانی است نخست مب گوبد سترهای چاق وفربه را در مراسم حج برای شما از

شعا ئر الهی قرار دادیم آنها از یک سو به  شما تعلق دارند و از سوی دیگر از شعائر

و نشانه های الله در این عبادت بزرگ هستند چرا که قربانی حج یکی از مظاهر روشن

این  عبادت است . بعد اضافه می کند در آنها برای شما خیر وبرکت است از یک سو

از گوشت آنها استفاده می کنید و دیگران را اطعام می نمائید و از سوی دیگر به خاطر

این ایثار و گذشت و عبادت الله از نتایج معنوی آن بهره مند خواهید شد و به پیشگاه

او تقرب می جوئید . بعد کیفیت قربانی کردن را در یک جمله کوتاه چنین بیان می کند

نام الله را هنگام قربانی کردن در حالی که به صف ایستاده اند بر آنها ببرید

بدون شک ذکر نام الله به هنگام ذبح حیوانات یا نحر کردن شتر کیفیت خاصی ندارد

و هرگونه نام الله را ببرند کافی است منظور از واژه صواف این است که دو دست

شتر قربانی را از مچ تا زانو در حالی که ایستاده باشد با هم ببندند تا به هنگام نحر

زیاد تکا به خود ندهد و فرار نکند .

طبیعی است هنگام که مقداری خون از تن او می رود دست هایش سست می شود

و به روی زمین می خوابد و لذا در ذیل آیه می فرماید هنگامی که پهلویشان آرام

گرفت و جان دادند از گوشت آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام

کنید . جمله کلو منها ( از آن بخورید ) ظاهر در این است که واجب است حجاج

چیزی از قرانی خود را نیز بخورند و شاید این برای رعایت مساوات میان آنهاو

مستمندان است . سرانجام آیه را چنین پایان می دهد و این گونه ما آنها را

مسخرتان ساختیم تا شکر الله  را به جا آورید و راست این عجیب است حیوانی

با آن بزرگی و قدرت و زور آن چنان تسلیم است که اجازه می دهد انسانی پاهای

او را محکم ببندد واورا نحر کند

آیه 37= این آیه در واقع پاسخی است به این سوال که الله چه نیازی به قربانی

دارد؟ و اصولا فلسفه قربانی کردن چیست؟ مگر این کار نفعی به حال الله دارد

میفرماید نه گوشتها ونه خون های آنها هرگز به الله نمی رسد اصولا الله نیازی

به گوشت قربانی ندارد او نه جسم است نه نیازمند او وجودی است کامل وبی

انتها از هر جهت بلکه آنچه به او می رسد تقوا و پرهیز کاری و پاکی اعمال شماست

به تعبیر دیگر هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل

قرار گیرید وروز به روز به الله نزدیک تر شوید قربانی درس ایثار و فداکاری و گذشت

و آمادگی برای شهادت در راه الله به شما میآموزد و در س کمک به نیازمندان

و مستمندان . این تعبیر که خون آنها نیزبه الله نمی رسدظاهر اشاره به اعمال زشت

اعراب جاهلی است که هرگاه حیوانی راقربانی می کردند خون آنها را بر سر بتها و

گاه بر در و دیوار کعبه می پاشیدند وبعضی از مسلمانان نا آگاه بی میل نبودند که در

این برنامه خرافی از آنها تبعیت کنند آیه فوق نازل شد و آنها را نهی کرد.سپس بار

دیگر به نعمت تسخیر حیوانات اشاره کرده می گوید این گونه الله چهار پایان را مسخر

شما کرد تا الله را به خاطر این که شما را هدایت کرده بزرگ بشمرید و تکبیر گوئید

هدف نهایی این است که به عظمت الله آشنا شوید و لذا در پایان آیه می گوید و بشارت

ده نیکو کاران را

آنها که از این نعمت های الهی در طریق اطاعت او بهره می گیرند و وظائف خود را به

نیکو ترین وجه انجام می دهند و مخصوصا از انفاق در راه الله کوتاهی نمی کنند

آیه 38= و از آنجا که مقاومت در برابر خرافات مشرکان که در آیات قبل به آن اشاره شده

ممکن است آتش خشم این گروه متعصب و لجوج را بر انگیزد و سبب در گیری های

کوچک و بزرگ شود الله در این آیه مومنان را به کمک خو دلگرم ساخته می گوی

ادامه تفسیر سوره حج

کوچک و بزرگ شود الله در این آیه مومنان را به کمک خو دلگرم ساخته می گوید الله

از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند بگذار طوائف و قبائل عرب ویهود و نصارا

و مشرکان شبه جزیزه دست به دست هم بدهند تا مومنان را تحت فشار قرار داده

وبه گمان خود نابود کنند ولی الله وعده دفاع از آنها را داده است و عده بقای اسلام

تا دامنه قیامت این وعده الهی حکمی است جاری وساری در تمام اعصار و قرون و

مهم آن است که ما مصداق الذین امنوا باشیم که دفاع الهی به دنبال آن حتمی است

ودر پایان آیه موضع مشرکان وهم مسلکان آنها را در پیشگاه الله با این عبارت روشن

می سازد الله هیچ خیاننکار کفران کننده ای را دوست ندارد همان ها که برای الله

شریک قرار دادند وحتی به هنگام گفتن لبیک تصریح به نام بت ها نمودند

آیه 39=نخستین فرمان جهاد . هنگامی که مسلمانان در مکه بودند مشرکان پیوسته

آنها را آزار می دادند و مرتبا مسلمانان کتک خورده با سرهای شکسته خدمت پیامبر

می رسیدند و شکایت می کردند و تقاضای اذن جهاد داشتند اما پیامبر به آنها می فرمود

صبر کنید هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا این که هجرت شروع شد ومسلمین

از مکه به مدینه آمدند الله این آیه را که متمضن اذن جهاد است نازل کرد و این نخستین

آیه ای است که در باره جهاد نازل شد در آیه قبل ذکر شد که الله وعده دفاع از مومنان

را داده در این آیه می گوید الله به کسانی که جنگ از طرف دشمنان بر آنها تحمیل

شده اجازه جهاد داده شده است چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند سپس این اجازه

را با وعده پیروزی از سوی الله قادر متعال تکمیل  کرده می فرماید و الله قدرت بر یاری

کردن آنها را دارد شما باید آنچه در توان دارید در این عالم اسباب به کار گیرید و در آنجا

که قدرت شما پایان می گیرد در انتظار یاری الله باشید و این همان برنامه ای بود که

پیامبر اسلام در تمام مبارزاتش به کار می گرفت و پیروز می شد

آیه 40= فلسفه تشریح جهاد :سپس توضیح بیشتری در باره این ستمدیدگانی که اذن

دفاع به آنها داده شده است می دهد و منطق اسلام را در زمینه این بخش از جهاد

روشنتر می سازد می گوید همان کسانی که به ناحق از خانه وشهر خود اخراج

شدند جز این که می گفتند الله ما الله یکتاست سپس یکی ازفلسفه های تشریع

جهاد را این چنین باز گو می کند وا گر الله بعضی از مردم را به وسیله دیگر دفع نکند

دیرها وصومعه ها و معابد یهود ونصارا و مساجدی که نام الله در آ ن بسیار برده می شود

ویران می گردد اصولا هر گونه دعوتی به الله پرستی برضد جبارانی است که می خواهند

مردم همچون الله آنها را بپرستند ولذا اگر آنها فرصت پیدا کنند تمام این مراکز را با خاک

یکسان خواهند کرد و در پایان آیه بار دیگر وعده نصرت الهی را تکرار و تاکید کرده می گوید

و الله کسانی را که یاری او کنند واز آئین و مراکز عبادتش دقاع نمایند یاری می کند

و بدون شک این وعده الله انجام شدنی است چر ا که او قوی و قادر و غیر قابل شکست است

مدافعان خط تولید تصور نکنند در این میدان مبارز ه حق و باطل  و در برابر انبوه عظیم دشمنان

سرسحت و تنها و بدون تکیه گاهند

آیه 41= این آیه که تفسیری است در مورد یاران الله که در آیه قبل وعده یاری به آنها

داده شده است چنینمی گوید آنها کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم

نماز را به پا می دارند وزکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند

آنها هرگزپس از پیروزی همچون خود کامگان و جباران به عیش ونوش و لهو و لعب

نمی پردازند و در غرور و مستی فرو نمی روند بلکه پیروزی ها و موفقیت ها را نردبانی

برای ساختن خویش وجامعه قرار می دهند ارتباطشان با الله محکم و با خلق الله نیر

مستحکم است چرا که صلوة سمبل پیوند با خالق است وبا زکات رمزی برای پیوند

با خلق وامر به معروف ونهی از منکر پایه های اساسی ساختن یک جامعه سالم

محسوب می شود و در همین چهار صفت برای معرفی این افراد کافی است و در

سایه آن سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگی های تیک جامعه با ایمان و پیشرفته

فراهم است و در پایان آیه می فرماید و پایان همه کار ها از آن الله است یعنی همان

گونه که آغاز هر قدرت و پیروزی از ناحیه الله می باشد سر انجام نیز تمام اینها به

او باز می گردد در این آیات به دو قسمت مهم از فلسفه های جهاد اشاره شده

است نخست جهاد مظلوم در برابر ظالم وستمگر که حق مسلم طبیعی و فطری

و عقلی اوست که تن به ظلم ندهد بر خیزد و فریاد کند نخست جهاد مظلوم در

برابر ظالم وستمگر که حق مسلم طبیعی وفطری و عقلی اوست که تن به ظلم

ندهد و برخیز د فریاد کند دیگر جهاد در  برابر ظاغوت هایی است که قصد محو

نام الله را از دلها و ویران ساختن معابدی که مرکز بیداری افکار است دارند

آیه 42= از آنجا که در آیات گذشته سخن از مشکلات طاقت فرسایی بود که

دشمنان اسلام برای مومنان فراهم ساخته بودند در این آیه از یک سو دلداری

به پیامبر و مومنان می دهد و از سوی دیگر عاقبت شوم کافران را روشن ساخته

می گوید و اگر تو را تکذیب کنند غمیگن مباش چرا که پیش از آنها قوم نوح وعاد

و ثمود پیامبرانشان را تکذیب کردند

آیه 43= و هم چنین قوم ابراهیم و قوم لوط این دو پیامبر بزرگ  را تکذیب کردند

آیه 44= و اصحاب مدین ( قوم شعیب ) ونیز موسی ( از سوی فرعونیان ) تکذیب

شد همان گونه که این مخالفت ها و تکذیب ها موجب سستی این پیامبران

بزرگ در دعوتشان به  سوی توحید و حق وعدالت نگشت مسلما در روح پاک وپر

استقامت تو نیز اثر نخواهد گذارد. ولی این کافران کور دل تصور نکنند برای همیشه

می توانند به این برنامه های ننگین ادامه دهند اما من در گذشته به کافران

مهلت دادم تا امتحان خود را کاملا بدهند وبر آنها اتمام حجت شود وغرق ناز و نعمت

گردند سپس آنها را زیر ضربات مجازات گرفتم. دبدی چگونه عمل آنها را انکار نمودم

و چگونه به آنها پاسخ گفتم؟نعمت های آنها را گرفتم و نقمت و بدبختی به آنها

دادم  حیاتشان را گرفتم و مرگ در عوض آن دادم

آیه 45= در این آیه چگونگی مجازات الله را که در جمله قبل سربسته بود بطور

گسترده بیان کرده می فرماید چه بسیار شهر ها و آبادی ها که ما آنها را

هلاک کردیم در حالی که آنها ظالم و ستمگر بودند

 پس آنها بر سقف های خود فرو ریختند یعنی شدت حادثه به قدری بود که نخست

سقفها فرو ریخت و بعد دیوار ها به روی سقف ها و چه بسیار چاههای پر آبی که

صاحبانش نابود وآبهایش در زمین فرو رفته بو دو معطل وبی مصرف ماندند تشنه ای

از آن سیراب می گردد وچه بسیار قصر های پر شکوه و کاخ های سر به آسمان

کشیده و به صورت زبا گچکاری شده ویران گشتند و صاحبانش به دیار عدم شتافتند

و به این ترتیب هم مساکن پر زرق وبرق ومستحکم آنها بی صاحب ماند وهم آبهایی

که مایه آبادی زمین هایشان بود

آیه 46= سیر در ارض و بیداری دلها : از آنجا که در آیات گذشته سخن از اقوام طالم

و ستمگری بود که الله آن ها را به کیفر اعمالشان رسانید وشهر ودیارشان را

ویران  ساخت در این آیه به عنوان تاکید روی این مساله می گوید آیا آنها سیر

در زمین نکردند تا دلهایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند؟ یا گوش های

شنوایی که ندای حق را بشنوند آری ویرانه های کاخ های ستمگران ومساکن

ویران شده جباران و دنیا پرستان که روزی در اوج قدرت می زیستند هر یک در

عین  خاموشی هزار زبا ن دارند وبا  هر زبانی هزاران نکته می گویند

سپس برای این که حقیقت این سخن آشکارتر گردد در قران می گوید چه بسیارند

کسانی که ظاهرا چشم بیان و گوش شنوا دارند اما در واقع کوران و کرانند چرا که

چشم های ظاهر نابینا نمی شوند بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارد بینایی

را از دست می دهد در حقیقت آنها که چشم ظاهری خویش را از دست می دهند

کور و نابینا نیستند و گاه روشن دلانی هستند که از همه آگاه تر و نابینایان واقعی

کسانی هستند که چشم قبلشان کور شده و حقیقت را درک نمی کنند

لذا در روایتی از پیامبر می خوانیم بد ترین نابینایی نا بینایی دل است

آیه 47= در این آیه چهره دیگری از جهالت و بی خبر ی کور دلان بی ایمان را ترسیم

کرده می گوید آنها با عجله از تو  تقاضای عذاب می کنند و می گویند اگر راست

می گویی پس چرا مجازات الهی دامان ما را نمی گیرد ؟ در پاسخ به آنها بگو

زیاد عجله نکنید الله هرگز از وعده خود تخلف نخواهد کرد برای او یک ساعت ویک

روز و یک سال فرق نمی کند چرا که یک روز در نزد الله تو همانند هزار سال است

ازسال هایی که شما می شمرید

آیه48= در این آیه بار دیگر روی همان مساله ای که در چند آیه قبل تکیه شده بود

تاکید می کند وبه کافران لجوج این چنین هشدار می دهد چه بسیار شهر ها و

آبادی ها که به آنها مهلت دادم در حالی که ستمگر بودند مهلت دادم تا ببدار

شوند وهنگامی که بیدار نشدند باز هم مهلت دادم تا در ناز ونعمت فرو روند اما

نا گهان آنها را زیر ضربات مجازات گرفتم آنها نیز مثل شما از دیر شدن عذاب شکایت

داشتند و مسخره می کردند وآن را دلیل بر بطلان وعده پیامبران می گرفتند

آری همه به سوی من باز می گردند و تمام خطوط به الله منتهی می شود و

همه این اموال و ثروت ها می ماند و وارث همه اوست

آیه49= از آنجا که در آیا ت گذشته سخن از تعجیل کافران در عذاب الهی بود واین

مساله ای است که تنها به مشیت ذات پاک الله مربوط می شود وحتی پیامبر

در آن اختیاری نیست این آیه خطاب به پیامبر چنین می گوید بگو ای مردم من تنها

برای شما انذار کننده آشکاری هستم

آیه 50= این آیه و آیه بعد چهره ای از مساله بشارت و چهره ای از انذار را ترسیم

می کند و از آنجا که همواره رحمت واسعه الله بر عذاب و کیفرش پیشی دارد نخست

از بشارت سخن می گوید پس کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند

آمرزش الله و روزی پر ارزشی در انتظار آنهاست نخست با آب آمرزش و مغفرت  الهی

شیستشو داده و پاک می شوند خاطری آسوده ووجدانی آرام از این ناحیه پیدا

می کنند سپس مشمول انواع الطاف و نعمت های ارزشمند او می گردند رزق کریم

مفهوم وسیعی دارد که تمام نعمت های گران بهای معنوی ومادی را شامل می شود

آیه 51= و در این آیه اضافه می کند آنها که در مخو آیات ما تلاش کردند و چنین

می پنداشتند که می توانند بر اراده حتمی ما غالب شوند اصحاب دوزخند

آیه 52= وسوسه های شیاطین در تلاش های انبیا : از آنجا که درآیا ت گذشته سخن

از تلاش و کوشش مشرکان و کافران برای محو آیین الهی و استهزا و سخریه آنها

نسبت  به آن در میان بود در اینجا هشدار می دهد که این توطئه های مخالفان  برنامه

تازه ای نیست همیشه این القائات شیطانی در برابر انبیا بوده و هست

نخست چنین می گوید و ما هیچ رسول و پیامبر ی را پیش از تو نفرستادیم مگر این

که هرگاه آرزو می کرد وطرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود می کشید شیطان

القائاتی در آن ظرح می کدر اما الله پیامبر خود را در برابر هجوم این القائات شیطانی

تنها نمی گذاشت پس الله القائات شیطان را از میان می برد سپس آیات خود را

استحکام می بخشید و این کار برای الله آسان است چرا که الله داناو حکیم می باشد

و از همه این توطئه ها و نقشه های شوم با خبر است  وطرز خنثی کردن آنها را

به خوبی می داند

آیه 53= ولی همواره این توطئه های شیطانی مخالفان میدان آزمایشی برای آگاهان

و مومنان و کافران تشکیل می داد لذا در این آیه اضافه می کند این ماجرا ها برای

این بود که الله القای شیطان را آزمونی برای آنها که د ر قلبشان بیماری است و

آنها که سنگ دلند قرار دهد و ظالمان بیداد گر در عداوت ومخالفت شدیدی دور از

حق قرار گرفته اند

آیه 54= و نیز هدف از این ماجرا این بود آنها که عالمند و آگاه حق را ازباطل تشخیص

دهند وبرنامه های الهی را از القائات شیطانی جدا سازند و در مقایسه با یکدیگر

بدانند که آیین الله حق است و از سوی الله تو است در نتیجه به آن ایمان آورند

و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد البته الله این مومنان آگاه و حق طلب را در این

مسیر پر خطر تنها نمی گذارد بلکه الله افرادی را که ایمان آرددند به سوی صراط

مستقیم  هدایت می کند

آیه 55= در تعقیب آیات گذشته که از تلاش و کوشش مخالفان برای محو آیات الهی

سخن می گفت در اینجا اشاره به ادامه این تلاش ها از ناحیه افراد متعصب وسر

سخت می کند نخست می گوید کافران همواره در باره قران و آیین توحیدی تو در

شک هستند تا آن که روز قیامت بطور ناگهانی فرا رسد یا عذاب روز عقیم (روزی

که قادر به جبران گذشته نیستند) به سراغشان آید بدیهی است منظور از کافران

در اینجا همه آنها نیستند چرا که بسیاری در ادامه راه بیدار شدنند و به پیامبر وصفوف

پیوستند منظور سران آنها وافراد لجوج و فوق العاده متعصب و کینه توزند که هرگز

ایمان نیاوردند

آیه 56= سپس به حاکمیت مطلقه الله در روز رستاخیز اشاره کرده می گوید حکومت

و فرمانروایی در آن روز مخصو ص الله است البته این اختصاص به روز قیامت ندارد

امروز وهمیشه حاکم و مالک مطلق الله است منتهی در صحنه قیامت بیش از هر

زمان این حقیقت آشکار می گردد که حاکم و مالک تنها اوست و چون مالک حقیقی

اوست حاکم حقیقی هم او خواهد بود لذا او در میان همه انسان ها اعم ازمومن

و کافر حکومت و داوری می کند ونتیجه آن همان است که قران به دنبال این سخن

فرموده پس آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در باغ های پر نعمت

بهشت قرار دارند باغ هایی که همه مواهب در آن جمع است و هر خیرو برکتی

که بخواهند در آن موجو داست

آیه 57= اما آنها که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند عذاب خوار کننده  ای

برای آنهاست عذابی که آنها را پست و حقیر می کند ودر برابر آن همه گردن

کشی ها وخود بر تری بینی ها و استکبار در برابر خلق الله آنها را به پائین ترین

مرحله ذلت می کشاند

آیه 58= و از آنجا که در آیات گذشته سخن از مهاجرانی به میان آمد که از خانه و

کاشانه خود به خاطر نام الله و حمایت از آیین او بیرون رانده شدند در این آیه از  

آنها به عنوان یک گروه ممتاز یاد کرده می گوید وکسانی که در راه الله هجرت کردند

سپس شربت شهادت نوشیدند و یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند الله به همه آنها

روزی نیکویی می دهد و از نعمت های ویژه ای بر خوردار می کند چرا که اوبهترین

روزی دهندگان است

بعضی از دانشمندان شان نزولی برای این آیه ذکر کرده اند که خلاصه اش چنین

است هنگامی که مهاجران به مدینه آمدند بعضی از آنها به مرگ طبیعی از دنیا

رفتند در حالی که بعضی شربت شهادت نوشیدند در این هنگام گروهی تمام

فضیلت را برای شهیدان قائل شدند آیه فو ق نازل شد و هر دو دسته را مشمول

بهترین نعمت های الهی معرفی کرد لذا بعضی از مفسران از این تعبیر چنین

نتیجه گرفتند که مهم جان دادن در راه الله است چه از طریق شهادت باشد و

چه از طریق مرگ طبیعی هرکس برای الله ودر راه الله بمیرد مشمول ثواب

شهیدان است

آیه 59= و در این آیه نمونه ای از این رزق حسن را بازگو کرده می گوید الله آنها

را در محلی وارد می کند که از آن راضی و خشنود خواهند بود اگر در این جهان

از منزل وماوای خود به نارحتی تبیعید و اخرا ج شدند الله در جهان دیگر آنها را

در منزل و ماوایی جای می دهد که از هر نظر مورد رضایت آنهاست ودر پایان

آیه می فرماید و الله دانا و بردبار است اعمال بندگانش با خبر و در عین حال

برد بار است و مجازات و کیفر عجله نمی کند تا مومنان در این میدان آزمایش

پرورش یابند وآزموده شوند

آیه 60= در بعضی روایت آمده است که جمعی از مشرکان مکه با مسلمانان

 روبرو شدند در حالیکه فقط دو شب به پایان ماه محرم باقی مانده بود مشرکان

به یکدیگر گفتند یاران محمد در ماه محرم دست به پیکار نمی زنند و جنگ را حرام

می دانند و به همین دلیل حمله را آغاز کردند مسلمانان نخست باصرار از آنها

خواستند که در این ماه حرام جنگ را آغاز نکنند ولی آنها گوش ندادند نا چار برای

دفاع از خود وارد عمل شدند و مردانه جنگیدند و الله آنها را پیروز کرد

تفسیر پیروزمندان کیانند ؟ در آیات گذشته سخن از مهاجران فی سبیل الله بو د و

وعده های پاداش بزرگی که الله در قیامت به آنها داده است برای این که تصور نشود

که وعده الهی مخصوص آخرت است در این آیه سخن از پیروزی آنها در سایه لطف

الهی در این جهان می گوید

می فرماید مساله چنین است و هر کس در برابر ستمی که به او شده به همان اندازه

دست به مجازات زند  سپس بر او ظلم شود الله او را یاری خواهد کرد اشاره به این

که دفاع

 در مقابل ضلم و ستم  یک حق طبیعی است و هر کس مجاز است به آن اقدام کند

و از آنجا که همیشه قصاص و مجازات باید با عفو ورحمت آمیخته شود تا افرادی که

از کار خود پیشمیان گشته اند و سر تسلیم فرود آورده اند زیر پوشش آن قرار گیرند

ودر پایان آیه می فرماید الله بخشند ه و آمرزنده است این  درست به آیات قصاص

می ماند که از یک طرف به اولیای دم اجازه قصاص می دهد و از سوی دیگر دستور

عفو را به عنوان یک فضیلت در مورد کسانی که شایسته عفوند در کنار آن می گذارد

آیه 61= و از آنجا که وعده نصرت و یاری هنگامی که دلگر م کننده و موثر است که از

شخص قادر و توانایی بوده باشد لذا در این گوشه ای ازقدرت بی پایان الله را درپهنه

عالم هستی چنین باز گو می کند این به خاطر آن است که الله شب را در روز و روز

را در شب داخل می کند دائما از یکی می کاهد و طبق نظام معینی بر دیگری

می افزاید نظامی پایدار و کاملا حساب شده که هزاران بلکه میلیون ها سال بر قرار

است و درپایان آیه می گوید و الله شنوا و بیناست تقاضای کمک مومنان را می شنود

و از حال وکار آنها آگاه است و در موقع لزوم لطفش به یاری آنها می شتابد همان گونه

ادامه تفسیر سوره حج

که از اعمال و نیات دشمنان حق با خبر است

آیه 62= در این آیه که در واقع دلیلی است برای آنچه قبلا گذشت می گوید این به

خاطر آن است که الله حق است و آنچه را غیر از ا و می خوانند باطل است و الله

بلند مرتبه است اگر می بینید لشکریان حق پیروز می شوند باطل عقب نشینی

می کند لطف الله به یاری مومنان می شتابد و کافران را تنها می گذارد به خاطر آن

است که آنها باطلند و اینان حق آنها بر خلاف نظام عالم هستی هستند و سرنوشت

آنها فنا ونیستی است و اینها هماهنگ با قوانین جهان هستی

آیه 63= نشانه های الله در صحنه هستی در آیات گذشته سخن ازقدرت بی پایان

الله و حقانیت او بو د در اینجا نشانه های مختلفی از این قدرت گسترده و حقانیت

مطلقه را بیان می کند نخست می گوید آیا ندیدی که الله از آسمان آبی فرستاد

و زمین خشکیده و مرده به واسطه آن سبز وخرم می گردد؟

زمینی که آثار حیات ازاو رخت بر بسته بود و چهر ه ای عبوس و زشت و تیره داشت

با نزول قطرات حیات بخش باران زنده شد و آثار حیات در آن نمایان گشت و لبخند

زندگی در چهر ه او آشکار . آری الله که به سادگی این همه حیات و زندگی می آفریند

لطیف و خبیر است . الله به مقتضای لطفش بارا ن را می فرستد وبه مقتضای خبیر

بودنش اندازه ای برای آن قائل است که اگر از حد بگذرئ سیل است و ویرانی و اگر

کمتر از حد باشد خسکسالی و پژمردگی و این است معنی لطیف بودن وخبیر بودن

الله

آیه 64= نشانه دیگری که برای قدرت بی پایان و حقانیت ذات پاک او می آورد این است

که می گوید آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست  خالق همه اوست

و مالک همه نیز اوست و به همین دلیل بر همه چیز توانایی دارد ونیز به همین دلیل

الله تنها غنی و حمید است با هم یک پیوند بسیار حساب شده است چرا که اولا

بسیارند کسانی که غنی هستند اما بخیلند و استثمارگر و انحصار طلب و غرق غفلت

و غرور ولی غنی بودن الله توام است با لطف وبخشندگی و جود وسخای او نسبت به

بندگان که اورا شایسته حمد وستایش می کند

آیه 65= با ز به نمونه دیگری از این قدرت بی پایان در زمینه تسخیر موجودات برای

انسان ها اشاره کرده می فرماید آیا ندیدی که الله آنچه را در زمین است مسخر

شما کرده است و امکانات آن را در اختیار شما قرار داد تا هر گونه بخواهید از آن

بهره بگیرید و هم چنین کشتی ها را در حالی که در دریا ها به فرما ن او به حرکت

در می آیند وسینه آبها را می شکافند وبه سوی مقصد ها پیش می روند از این

گذشته الله آسمان را در جای خود نگه می دارد تا بر زمین جز به ف مان او فرود

 نیفتد لذا در پایان آیه اضافه می کند الله نسبت به مردم مهربان و رحیم است

آیه 66= سرانجام در این آیه ازقدرت الله در مهم ترین مساله جهان هستی یعنی

مساله حیات و مرگ سخن می گوید و می فرماید او کسی است که شما را زنده

کرده خاک بی جان بودید لباس حیات بر شما پوشانید سپس بعد از طی دور ه حیات

شما را می میراند وبه همان خاک که از آن برخاستید باز می گردیدی و دیگر بار

در رستاخیز حیاتی نوین به شما می بخشد و از خاک مرده بر می آورید و آماده

حساب و جزا می شوید اما با این حال این انسان در برابر این همه نعمت هایی

که الله درزمین و آسمان در جسم و جان به او ارزانی داشته کفران کننده ونا

سپاس است و با دیدن این همه نشانه های روشن ذات پاک او را انکار می کند

آیه 67= هر امتی عبادتی دارددر بحث های گذشته گفتگو هایی پیرامون مشرکان

داشتیم از آنجا که مشرکان بطور خصوص ومخالفان اسلام بطورعموم جر وبحث

هایی با پیامبر پیرامون مسائل و احکام تازه اسلام داشتد و نسخ و دگرگونی

قسمت هایی از احکام شرایع پیشین را نقطه ضعفی برای شریعت اسلام

می پنداشتند در حالی که این دگر گونن ها نه تنها ضعف نبود بلکه یکی از

برنامهه های تکامل ادیان محسوب میشد لذا در این آیه می فرماید برای هر امتی

عبادتی قراردادیم تا آن عبارت را در پیشگاه الله انجام دهند آیه گویای این حقیقت

است که امت های پیشین هر کدام برنامه  ای مخصوص به خود داشتند که در

شرایط خاص از نظر زمان و مکان و جهات دیگر کامل ترین برنامه بوده است ولی

مسلما با دگر گون شدن آن شرایط لازم بود احکام تازه تری جانشین آنها شود

لذا به دنبال این سخن اضافه می کند پس نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند

به سوی الله دعوت کن که برهدایت مستقیم قرار داری و راه راست همین است

که تو می پویی هر گز گفتگو ها وایراد های بی پایه آنان در روحیه تو کمترین

اثری نگذارد که دعوتت به سوی الله است و مسیر تو هدایت و راهت مستقیم

است

آیه 68= و اگر آنها با تو به جدال برخیزند و سخنان تو در دل آنها اثر نگذارد در

پاسخ آنها بگو الله از اعمالی که شما انجام می دهید آگاه تر است

آیه 69 =و الله روز قیامت در میان شما در آنچه اختلاف داشتید داوری می کند

در صحنه قیامت که صحنه بازگشت به توحید ویک پارچگی و بر طرف شدن

اختلافات است حقایق را برای همه آشکار می سازد

آیه 70= و از آنجا که قضاوت وداوری در قیامت نسبت به اختلافات و اعمال بندگان

نیاز به علم و آگاهی وسیعی به همه آنها دارد در این  آیه اشاره به علم بی پایان

الله کرده چنین می گوید آیا نمی دانی  که الله آنچه را که در آسمان ها وزمین

است می داند ؟ آری همه اینها در کتابی ثبت است کتاب علم بی پاپان الله کتاب

عالم هستی و جهان علت ومعلول . جهانی که چیزی در آن گم نمیشود و نابود

نمی گردد ولذا در آخرین جمله می فرماید این بر الله آسان است چرا که همگی

موجودات با تمامی خصوصیاتشان نزد او حضور دارند

آیه 71= باز قران سخن از مشرکان و برنامه های غلط آنها می گوید و از آنجا

که یکی از روشن ترین دلائل بطلان شرک و بت پرستی این است که هیچ گونه

دلیل عقلی و نقلی بر جواز این عمل دلالت نمی کند در این آیه می فرماید و آنها

غیر از الله چیز هایی را می پرستند که هیچ گونه دلیلی الله بر آن نازل کرده است

در واقع این ابطال اعتقاد بت پرستان است که معتقد بودند الله اجازه بت پرستی را

به آنها داده و این بت ها شفیعان درگاه او می باشندسپس اضافه می کند آنها

معبود هایی را می پرستند که علم ودانشی به حقانیت آنها ندارند یعنی نه از

طریق دستور الهی و نه از طریق دلیل عقل هیچ حجت و برهانی برای کار خود

مطلقا ندارند بدیهی است کسی که در اعتقاد و اعمال خود متکی به دلیل روشنی

نیست ستمگر  است هم به خویش ستم کرده وهم به دیگران وبه هنگام گرفتار

شدن در چنگال مجازات الهی هیچ کس قدرت دفاع از او را ندارد لذا در پایان آیه

می گوید وبرای ستمکاران یاور وراهنمایی نیست

آیه 72=  سپس به عکس العمل بت پرستان در برابر آیات الله و شدت لجاجت و

تعصب آنها در یک جمله کوتاه اشاره کرده  می گوید و هنگامی که آیات روشن ما

که بهره گیری از آن برای هر صاحب عقلی آسان است بر آنها خوانده میشود در

چهره کافران آثار انکار را به خوبی مشاهده می کنی . در حقیقت هنگام شنیدن

این آیات بینات تضادی در میان منطق زنده قران و تعصبات جاهلانه آنها پیدا  می شود

و چون حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند بی اختیار آثار آن در چهره هایشان به

صورت انکار نقش می بنددنه تنها اثر انکار و ناراحتی در چهر ه هایشان نمایان می شود

بلکه بر اثر شدت تعصب و لجاج نزدیک است بر خیزند و با مشت های گره کرده

خود به کسانی که آیات ما را بر آنها می خواننذ  حمله کنند  قران در برابر این بی

منطقان به پیامبر دستور می دهد به آنها بگو آیا می خواهید من شما را به بدتر از این

خبر دهم بدتر از این همان آتش سوزنده دوزخ است یعنی اگر به زعم شما این آیات

بینات الهی شر است چون با افکار منحرف و ناردستتان هماهنگ نیست من بدتر از این

را به شما معرقی می کنم که همان مجازات درد ناک الهی است که در برابر این

لجاج و عناد  سر انجام دامانتان را خواهد گرفت همان آتش سوزانی که الله به کافران

وعده داده و بد  سرانجامی است در حقیقت در برابر این آتش مزاجان پرخاشگر که

شعله های عصبیت ولجاج همواره در درونشان افروخته است پاسخی جز آتش دوزخ

نیست چراکه همیشه مجازات الهی تناسب نزدیکی با چگونگی گناه و عصیان دارد

آیه 73= معبودانی ضعیف تر از یک مگس در این آیه ترسیم جالب و گویایی از وضع

بتها ومعبود های ساختگی وضعف  وناتوانی آنها بیان می کند و بطلان اعتقاد

مشرکان را به روشن ترین وجهی آشکار می سازد روی سخن را به عموم مردم

کرده می گوید ای مردم در اینجا مثلی زده شده است گوش به آن فرا دهید و دقیقا

به آن بیندیشید کسانی راکه شما غیر از الله می خوانید هرگز نمی توانند مگسی

بیافرینند هر چند برای این کار اجتماع کنند و دست به دست یکدیگر بدهند . همه

بت ها وهمه معبود های آ«ها و حتی همه دانشمندان و متفکران و مخترعان بشر

اگر دست به دست هم بدهند قادر برآفرینش مگسی نیستند بنا بر این چگونه

می خواهید شما اینها را هم ردیف الله بزرگی قرار دهید که آفریننده آسمان ها و

زمین و هزاران هزار نوع موجود زنده در دریاها و صحرا ها و جنگل ها و اعماق

زمین است سپس اضافه می کند نه تنها قادر نیستند مگسی بیافرینند بلکه

 از مقابله با یک مگس نیز عاجزند چرا که اگر مگس چیزی از آنها را برباید نمی توانند

 آن را باز پس بگیرند آری هم این طلب کنند گان ناتوانند و هم آن مطلوبان هم این

عابدان و هم آن معبودان

آیه 74= قران بعد از بیان مثال زنده فوق نتیجه گیری می کند که الله را آن گونه که باید

بشناسند نشناختند به قدری در معرف وشناسایی الله ضعیف و ناتوان هستند که الله

با آن عظمت را تا سر حد این معبود های ضعیف وبی مقدار تنزل دادند و آنها را شریک

او شمردند که اگر کمترین معرفتی در باره الله داشتند بر این مقایسه خود می خندیدند

و در پایان آیه می فرماید الله قوی وشکست ناپذیر است او برهمه چیز قادر وتواناست

و هیچ کس را قدر ت مقابله با او نیست

 آیه 75= بعضی از مشرکان مانند ولید بن مغیره که مغز متفکر آنان محسوب می شد

به هنگام مبعوث شدن پیامبر با تعجب وانکار می گفتند آیا از میان همه ما وحی الهی

بر محمد این یتیم فقیر و تهی دست امت ما نازل شده است؟ آیه نازل شد و به آنها

پاسخ گفت که انتخاب انبیا و فرشتگان برای رسالت روی معیار شایستگی و معیار

معنویت آنها بوده است. با توجه به این که در آیات گذشته سخن از توحید وشکر

و معبود های پنداری مشرکان در میان بود و با توجه به این که جمعی از مردم و

فرستگان یا بعضی از پیامبران را برای عبادت برگزیدند قران د ر این آیه می گودی

همه رسولان الهی بندگان سر بر فرمان ا و هستند الله از فرشتگان رسولانی بر

می گزیند وهم چنین از انسان ها از فرشتگان رسولانی همچون جبرئیل و از انسا ن ها

فرستادگانی همچون پیامبر بزرگ الهی و در پایان آیه اضافه می کند الله شنوا و

بیناست یعنی چنان نیست که الله مانند انسان ها از کار رسولانش در غیابشان

بی خبر باشد بلکه در هر لحظه از وضع آنها با خبر است

آیه 76= سپس اشاره به مسئولیت در ابلاغ رسالت از یک سو و مراقبت های الهی

نسبت به آنها از سوی دیگر کرده می گوید الله آنچه را در پیش روی آنها و آنچه

در پشت سر آنهاست می داند هم از آینده آنها آگاه است و هم از گذشته

وآنچه را پشت سر نهاده ان و همه کار ها به الله باز می گردد و همه در برابر

ا و مسئولند تا مردم بدانند فرشتگان و پیامبران الهی نیز بندگانی هستند سر

 به فرمان الله و دارای مسئولیت در پیشگاه او و از خود چیزی ندارند جز آنچه

الله به آنها داده است نه این که معبودان و الله هایانی باشند در برابر الله .

آیه 77=پنج دستور سازنده ومهم در این آیه و آیه بعد روی سخن را به افراد

با ایمان کرده ویک سلسله دستورات کلی و جامع را که حافظ دین و دنیا

و پیروزی آنها در تمام صحنه هاست بیان می دارد و با این حسن ختام سوره حج پایان

می گیرد نخست به چهار دستور مهم اشاره کرده می گجوید ای کسانی که

ایمان آورده اید رکوع کنید و سجده به جا آورید و الله را عبادت کنید و کار نیک

کنید تا رستگار شوید

آیه 78= سپس پنجمین دستور را در زمینه جهاد صادر کرده می گوید در راه

الله جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمایید جهاد در اینجا به  معنی هرگونه جهاد و

کوشش در راه الله و تلاش برای انجام نیکی ها و مبارزه با هوس های سرکش

جهاد اکبر و پیکار با دشمنان ظالم و ستمگر ( جهاد اصغر است ) 

حق جهاد نیز معنی وسیعی دارد که از نظر کیفیت و کمیت  ومکان و زمان و سایر

جهات از جمله خلوص نیت همه را شامل می شود واز آنجا ممکن است این

تصور پیدا شود این همه دستورات سنگین که هر یک از دیگری جامع تر و وسیع

تر است چگونه بر دوش ما بندگان ضعیف قرار داده شده است ؟ در دنباله آیه

می فرماید او شمار ا برگزید و اینها همه دلیل لطف الهی نسبت به  شماست

اگر برگزیدگان الله نبودید این مسئولیت ها بر دوش شما گذاشته نمی شذ

و در تعبیر بعد می فرماید او کار سنگین و شاقی در دین اسلام بر شما نگذارده

است یعنی اگر درست بنگرید اینها تکالیف شاقی نیستند بلکه با فطرت پاک

شما هماهنگ  و سازگارند در سومین تعبیر می گوید از این گذشته ازآیین

پدرتان ابراهیم پیروی کنید سپس تعبیر دیگری در این  زمینه دارد می گوید او شما

را در کتاب های پیشین مسلمان نامید و هم چنین در این کتاب آسمانی و مسلمان

کسی است که این افتخار را دار د که در برابر همه فرمان های الهی تسلیم است

سراجام پنجمین و آخرین تعبیر شوق آفرین را در باره مسلمانان کرده و آنها را

به عنوان الگو و اسوه امت ها معرفی می کند و می فرماید هدف این است که

پیامبر شاهد و گواه بر شما باشد وشما هم گواههان بر مردم . در پایان این آیه

بار دیگر وظائف پنج گانه پیشین را در تعبیرات فشرده تری به عنوان تاکید چنین

بازگو می کند اکنون که چنین است و شما دارای این امتیازات و افتخارات هستید

نمازرا بر پا دارید زکات را بدهید وبه آیین حق وذیل عنایت الله تمسک جوئید که

مولی و سرپرست و یار و یاور شما اوست چه مولی وسرپرست خوبی وچه یار و

یاور شایسته ای یعنی اگر به شما فرمان داده شد تنها به ذیل عنایت الله تمسک

جوئید به خاطر آن است که او برترین وبهترین مولی وشایسته ترین یار و یاور است پایان

سوره مومنون 23

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سورة  23
سوزه مومنون:
 
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾
 
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾
 
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ﴿۶﴾
 
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿۹﴾
 
أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾
 
الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾
 
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ﴿۱۲﴾
 
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ﴿۱۳﴾
 
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿۱۴﴾
 
ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ ﴿۱۵﴾
 
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ ﴿۱۶﴾
 
وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ ﴿۱۷﴾
 
وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ ﴿۱۸﴾
 
فَأَنْشَأْنَا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ﴿۱۹﴾
 
وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآكِلِينَ ﴿۲۰﴾
 
وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ﴿۲۱﴾
 
وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ ﴿۲۲﴾
 
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿۲۳﴾
 
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلَائِكَةً مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ﴿۲۴﴾
 
إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ ﴿۲۵﴾
 
قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ ﴿۲۶﴾
 
فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ
 
وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ﴿۲۷﴾
 
فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿۲۸﴾
 
وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ﴿۲۹﴾
 
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ ﴿۳۰﴾
 
ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ ﴿۳۱﴾
 
فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿۳۲﴾
 
وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ ﴿۳۳﴾
 
وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۳۴﴾
 
أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ ﴿۳۵﴾
 
هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ ﴿۳۶﴾
 
إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ﴿۳۷﴾
 
إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ ﴿۳۸﴾
 
قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ ﴿۳۹﴾
قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ ﴿۴۰﴾
 
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿۴۱﴾
ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ ﴿۴۲﴾
 
مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ﴿۴۳﴾
 
ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَى كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿۴۴﴾
 
ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ ﴿۴۵﴾
 
إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ ﴿۴۶﴾
 
فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ ﴿۴۷﴾
 
فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ ﴿۴۸﴾
 
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ﴿۴۹﴾
 
وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ ﴿۵۰﴾
 
يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿۵۱﴾
وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ ﴿۵۲﴾
 
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿۵۳﴾
 
فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ ﴿۵۴﴾
 
أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ ﴿۵۵﴾
 
نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۵۶﴾
إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ﴿۵۷﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۸﴾
 
وَالَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ ﴿۵۹﴾
 
وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿۶۰﴾
 
أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ ﴿۶۱﴾
 
وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿۶۲﴾
 
بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِنْ دُونِ ذَلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ ﴿۶۳﴾
 
حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ ﴿۶۴﴾
 
لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لَا تُنْصَرُونَ ﴿۶۵﴾
 
قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ ﴿۶۶﴾
 
مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ ﴿۶۷﴾
 
أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُمْ مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿۶۸﴾
 
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ ﴿۶۹﴾
 
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ ﴿۷۰﴾
 
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ ﴿۷۱﴾
 
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿۷۲﴾
 
وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۷۳﴾
 
وَإِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ ﴿۷۴﴾
 
وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿۷۵﴾
 
وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ ﴿۷۶﴾
 
حَتَّى إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ ﴿۷۷﴾
 
وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ ﴿۷۸﴾
 
وَهُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ﴿۷۹﴾
 
وَهُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۸۰﴾
 
بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ ﴿۸۱﴾
 
قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿۸۲﴾
 
لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿۸۳﴾
قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۸۴﴾
 
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ﴿۸۵﴾
 
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿۸۶﴾
 
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿۸۷﴾
 
قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۸۸﴾
 
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ ﴿۸۹﴾
 
بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿۹۰﴾
 
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴿۹۱﴾
 
عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿۹۲﴾
 
قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ ﴿۹۳﴾
 
رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿۹۴﴾
 
وَإِنَّا عَلَى أَنْ نُرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ ﴿۹۵﴾
 
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ ﴿۹۶﴾
 
وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ ﴿۹۷﴾
 
وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ ﴿۹۸﴾
 
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹﴾
 
لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾
 
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ ﴿۱۰۱﴾
 
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۱۰۲﴾
 
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ﴿۱۰۳﴾
 
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ ﴿۱۰۴﴾
 
أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ ﴿۱۰۵﴾
 
قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ ﴿۱۰۶﴾
 
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿۱۰۷﴾
 
قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ ﴿۱۰۸﴾
 
إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿۱۰۹﴾
 
فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ ﴿۱۱۰﴾
 
إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿۱۱۱﴾
 
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ﴿۱۱۲﴾
 
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ ﴿۱۱۳﴾
 
قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۱۱۴﴾
 
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿۱۱۵﴾
 
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ ﴿۱۱۶﴾
 
وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴿۱۱۷﴾
 
وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿۱۱۸﴾

تفسیر سوره 23 مومنون

بسم الله الرحمن الرحیم

  تفسیر سوره  23

سوره مومنون:

فضیلت سوره:

 ده آیه اول این سوره را هرکس تلاوت کند به بهشت برود اول و آخر این سوره از گنج های

بهشت است یعنی سه آیه اول و 4 آیه آخر سوره باعث نجات است هر که این سور ه را

تلاوت کند سعادتمند شود و اگر جمعه ها تلاوت شود جایش در فردوس است و در قیامت

او را به روح وریحان بشارت دهند و ملک الموت بقبض روح او را مژده دهد به چیزی که

باعث روشنی چشم است و با نشاط تمام روح از بدن او مفارقت کند و بدار السلام رود

جهت خلاصی از مهلکه 140 بار متصل بخواند و اگر در پارچه سبز همراه فاسق نهند

فسق از دلش بیرون رود و ترک شراب کند . اگر از سر یقین به کوه بخواند از جای برود.

 

مطالب این سوره را می توان به چند بخش تقسیم کرد

بخش اول: از آیه قد افلح المومنون تا چند آیه بعد بیانگر صفاتی است که مایه فلاح

و رستگاری مومنان است .

بخش دوم به نشانه های مختلف الله شناسی و آیات آفاقی و انفسی الله در پهنه

عالم هستی اشاره کرده و در بخش سوم به شرح سرگذشت عبرت انگیز جمعی از

پیامبران بزرگ پرداخته است

در بخش چهارم روی سخن را به مستکبران کرده وبا دلائل منطقی و گاه با تغییرات

تندو کوبنده به آنها هشدار می دهد تا دل های آماده به خود آید و راه بازگشت به

سوی الله را پیدا کند در بخش پنجم بحث های فشرده ای د ر باره معاد بیان کرده

است و در بخش ششم از حاکمیت الله بر عالم هستی و در بخش هفتن باز هم

سخن ازقیامت و حساب و جزا و پاداش نیکو کاران و کیفر بد کاران به میان می آورد

و با بیان هدف آفرینش انسان سوره را پایان می دهد

آیه 1= درآغاز این سوره به سرنوشت لذت بخش و پر افتخار مومنان پیش از بیان صفات

آنها اشاره شده  تا شعله های شوق و عشق را در دلها برای رسیدن به این افتخار

بزرگ زنده کند می فرماید مومنان رستگار شدند و به هدف نهایی خود در تمام ابعاد

رسیدند فلاح و رستگاری معنی وسیعی دارد که هم پیروزی های مادی را شامل

می شود و هم معنوی را و در مورد مومنان هر دو بعد منظور است

آیه 2= سپس به بیان این صفات پرداخته و قبل از هر چیز انگشت روی نماز گذارده

می گوید آنها که در نمازشان خشوع دارند اشاره به این که نماز آنها الفاظ و حرکاتی

بی روح وفاقد معنی نیست بلکه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به الله و حضور

قلب در آنها پیدا می شود که از غیر او جدا می گردند و به او می پیوندند

پیامبر مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکند فرمود اگراو در قلبش

خشوع بود اعضای بدنش نیز خاشع می شد اشاره به این که خشوع یک حالت

درونی است که در برون اثر می گذارد .

آیه 3= دومین صفتی را که بعد از صفت خشو ع در نماز برای مومنان بیان می کند این

است که و آنها که از لغو وبیهودگی روی گردانند در واقع تمام حرکات و خطوط زندگی

آنان هدفی را دنبال می کند هدفی مفیدو سازنده چرا که لغو به معنی کارها سخنان

و افکار بی هدف و بدون نتیجه مفید است

آیه4= سپس به سومین صفت مومنان راستین که جنبه اجتماعی و مالی دارد اشاره

کرده می گوید آنها که زکات را انجام می دهند

آیه5= چهارمین ویژگی مومنان را مساله پاکدامنی و عفت کامل و پرهیز از هر گونه

آلودگی جنسی قرار داده چنین می گوید و آنها که دامان خود را از آلوده شدن به

بی عفتی حفظ می کنند

آیه 6= و تنها آمیزش جنسی به همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنان

ملامت نمی شوند

آیه 7= از آنجا که غریزه جنسی سرکش ترین غرائز انسان است و خویشتن داری در

برابر آن نیاز به تقوا و پرهیزکاری فراوان و ایمان قوی ونیرومند دارد در این آیه بار دیگر

روی همین مساله تاکیده کرده و می گوید و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند

تجاوز گرند تغبیر به محافظت فروج گویا اشاره به این است که اگر مراقبت مستمر و پی

گیر در این زمینه نباشد بیم آلودگی فراوان است.

آیه 8= در این آیه به پنجمین و ششمین صفت برجسته مومنان اشاره کرده می گوید

.و آنها که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند حفظ و ادای امانت و هم چنین

پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مومنان است .

در مفهوم وسیع امانت  امانت های الله و پیامبران الهی و هم چنین امانت های مردم

جمع است نعمت های مختلف الله هر یک امانتی از امانات او هستند آیین و حقو

کتب آسمانی و دستور العمل های پیشوایان راه حق و هم چنین اموال و فرزندان

و پست ها و مقام ها و همه امانت های اویند که مومنان در حفظ و ادای حق آنها

می کوشند هم چنین حکومت از مهم ترین ودیعه های الهی است که باید آن را

به اهلش سپرد.

آیه 9= در این آیه آخرین ویژگی مومنان را که محافظت بر نماز هاست بیان کرده

می گوید و آنها بر نمازشان مواظبت می نمایند .

جالب اینکه نخستین ویژگی مومنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت

بر نماز شمرده است از نماز شروع می شود وبه نماز ختم می شود چرا که نماز

مهم ترین رابطه خلق و خالق است که هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنی

برای همه خوبیها و نیکی ها خواهد بود

آیه 10= بعد از ذکر این صفات ممتاز نتیجه نهایی آن را به این صورت بیان می کند

آری آنها وارثانند .

ایه 11= همان وارثانی که بهشت برین را به ارث می برند و جاودانه در آ ن خواهند

ماند فردوس به معنی بهشت برین و برترین باغ های بهشت می باشد که طبق

ظاهر آیات فوق مخصوص مومنانی است که دارای صفات بالا هستند وبه این ترتیب

دیگر بهشتیان در مراحل پائین تر قرار دارند

آیه 12= مراحل تکامل جنین در رحم مادر: این آیه و قسمتی از آیات آینده طرق اساسی

تحصیل امیان و معرفت را نشان می دهد نخست دست انسان را گرفته وبه کاوش

در اسرار درون و سیرد ر عالم انفس وا می دارد و در آیاتی که بعد از آن خواهد آمد

اورا به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستی توجه می دهد و به سیر آفاقی

می پردازد . نخست می گوید ما انسان را از چکیده و خلاصه ای از گل آفریدیم

 

آیه 13= سپس او را نظفه ای در قرار گاه مطمئن رحم . در حقیقت آیه قبل وجود همه

انسان ها اعم از آدم و فرزندان او اشاره می کند که همه به خاک باز می گردند و از

گل برخاسته اند اما در این آیه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر وماده وقرار

گرفتن در قرارگاه رحم توجه می دهد. تعبیر از رحم به فرار مکین ( قرار گاه امن و امان)

اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است در واقع در محفوظ ترین نقطه بدن

که از هر طرف کاملا تحت حفاظت است قرار گرفته  ستون فقرات و دنده ها از یک سو

و استخوان نیرومند لگن خاصره از سوی دیگر پوشش های متعدد شکم از سوی سوم

حفاظتی که از ناحیه دست ها به عمل می آید از سوی چهارم همگی شواهد این

قرارگاه امن و امان است

آیه 14= بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره های گوناگون

خلقت که یکی بعد از دیگری در آن قرار گاه امن ودور از دست بشر ظاهر می شود اشاره

کرده می فرماید سپس نطفه را به صورت علقه ( خون بسته) و علقه را به صورت مضغه

( چیزی شبیه گوشت جویده شده ) و مضغه را به صورت استخوان هایی در آوردیم و بر

استخوان ها گوشت پوشاندیم .

جمله کسونا العظام لحما یک معجزه علمی است که پرده از روی این مساله که در آن

روز برای هیچ کس روشن نبود بر می دارد زیرا قران نمی گوید ما مضغه را تبدیل به

استخوان و گوشت کردیم بلکه می گوید ما مضغه را تبدیل به استخوان کردیم و بر

استخوان ها لباس گوشت پوشاندیم اشاره به این که مضغه نخست تبدیل به استخوان

می شود و بعد از آن گوشت روی آن را می پوشاند و در پایان آیه به آخرین مرحله که در

واقع مهم ترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنی اشاره کرده

می فرماید سپس ما آن را آفرینش تازه ای دادیم .

این همان مرحله ای است که جنین وارد حیات انسانی می شود که در روایات اسلامی

از آن تعبیر به مرحله نفخ روح ( دمیدن روح در کالبد) شده و اینجاست که انسان را از همه

جهان ممتاز می سازد و به او شایستگی خلافت الله در زمین را می دهد

و پس بزرگ وبر برکت است الله که بهترین آفرینندگان است آفرین بر این قدرت نمایی بی

نظیر که در ظلمتکده رحم این چنین تصویر بدیعی با این همه عجائب و شگفتی ها بر

قطره آبی نقش می زند آفرین بر آن عالم و حکمتی  که این همه استعداد و لیا قت و

شایستگی را در چنین موجود ناچیزی ایجاد می کند آفرین بر او و بر خلقثت بی نظیرش

آیه 15= این آیه از مساله توحید و شناخت مبدء به طرز زیبا و ظریفی به مساله معاد

منتقل می شود و می گوید این انسان با همه شگفتی هایش تا ابد زنده نمی ماند

زمانی فرا می رسد که این ساختمان عجیب از هم فرو می ریزد و شما بعد از این

زندگی همگی می میرید.

آیه 16= ولی برای این که این تصور پیش نیاید که با مردان انسان همه چیز پایان

می گیرد پس این آفرینش با این همه شکو ه و عظمت  برای این چند روز زندگی

امری بیهوده بوده است بلافاصله می افزاید سپس در روز قیامت ( بار دیگر به زندگی

باز می گردید ) و بر انگیخته می شوید البته در سطحی عالی تر و در جهانی وسیع

تر و گسترده تر

آیه 17= باز هم نشانه های توحید: پس از ذکر آیات انفسی اکنون به جهان برون

و آیات آفاقی می پردازد و عظمت آفرینش را در آسمان و زمین منعکس می کند

می فرماید ما بر بالای سر شما هفت راه ( طبقات هفت گانه آسمان ) قرار دادیم

ممکن است این راهها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد و ممکن است مدار گردش

ستارگان آسمان . و از آنجا که تعدد عوالم و طرق آنها ممکن است این توهم را به

وجود آورد که آیا این وسعت و عظمت عالم موجب نخواهد شد که آفریدگار از آنها

غافل گردد در پایان آیه بلافاصله می فرماید و ما هرگز از آفرینش خلق خود غافل

نبوده ایم

آیه 18= این آیه به یکی دیگر از مظاهر قدرت الهی که از برکات آسمانی وزمین

محسوب می شود یعنی بارا ن اشاره کرده می گوید و از آسمان آبی به اندازه

معین نازل کردیم نه آن قدر زیاد که زمین ها را در خود غرق کند ونه آنقدر کم که

تسنه کامان در جهان گیاهان و حیوانات سیراب نگردند سپس به مساله مهم تری

در همین رابطه که مساله ذخیره آبها در منابع زیر زمینی است پرداخته میگوید

و آن را در زمین در جایگاه مخصوصی ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملا

قادریم . می دانیم قشر روئین زمین از دو طبقه کاملا مختلف تشکیل یافته الله

بزرگ و منان قشر بالا را نفوذ پذیر و قشر زیرین را نفوذ نا پذیر قرار داده تا آبها

در زمین فرو روند و در منطقه نفوذ ناپذیر مهار شوند و ذخیره گردند و بعد از طریق

چشمه ها و چاه ها و قنات ها مورد استفاده واقع شوند بی آنکه بگندند و تولید

مزاحمت کنند یا آلودگی پیدا کنند

آیه 19=در این آیه به دنبال نعمت پر برکت باران به محصولاتی که از آن می روید

اشاره کرده می گوید سپس به وسیله آن باغ هایی از درختان نخل وانگور برای

شما ایجاد کردیم باغ هایی که در آن میوه های بسیار است و از آن می خورید

خرما و انگور تنها محصول آنها نیست بلکه این دو محصول عمده وپر ارزش آنهاست

وگرنه انواع مختلفی از دیگر نیز میوه ها در آن یافت می شود

آیه 20= بعد به یکی دیگر از درختان پر برکتی که ازهمین آب باران پرورش می یابد

اشاره کرده می گوید و نیز علاوه بر این باغ های نخل وانگور و میوه های دیگر درختی

را که از طور سینا می روید ( زیتون ) و از آن روغن و نان خورش برای خورندگان فراهم

می آید آفریدیم

آیه 21= بعد از بیان گوشه ای از نعمت های الله در جهان گیاهان که به وسیله آب باران

پرورش می یابد به بخش مهمی از نعمت ها و مواهب او در جهان حیوانات پرداخته

می گوید و در چهار پایان برای شما عبرت بزرگی است سپس این عبرت را چنین شرح

می دهد ما از آنچه در درون آنهاست شما را سیراب می کنیم آری شیر گوارا این

غذای نیرو بخش و کامل را از درون این حیوانات از لابلای خون و مانند آن بیرون می فرستیم

تا بدانید چگونه الله قدرت دارد از میان چنین اشیا ظاهر آلوده ای یک نوشیدنی به این

پاکی و گوارایی بیرون فرستد. سپس اضافه می کند مسائل عبرت انگیز و برکات حیوانات

منحصر به شیر نیست بلکه برای شما در آنها منافع بسیاری است از گوشت آنها نیز

می خورید

آیه 22= از همه اینها گذشته از چهار پایان به عنوان مرکب های راهواردر خشکی واز

کشتی ها برای دریا ها استفاده کرده وبر آنها و کشتی ها سوار می شوید این همه

آثار و خواص و فوائد در این حیوانات به راستی مایه عبرت است هم انسان را به آفریننده

این همه نعمت آشنا می سازد و هم حس شکر گزاری را در او بر می انگیزد

آیه 23= منطق کور دلان مغرور: از آنجا که در آیات گذشته سخن از توحید و معرفت الله

و دلائل عظمت او در جهان آفرینش بود همین مطلب را در این آیه و آیات آینده از زبان

پیامبران بزرگ ودر لابلای تاریخ آنها بیان می کند نخست از نوح نخستین پیامبر اولوالعزم

و منادی توحید شروع کرده می گوید وما نوح را به سوی قومش فرستادیم پس او به

آنها گفت ای قوم من الله یکتا را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست آیا با این

بیان روشن از پرستش بتها پرهیز نمی کنید؟

آیه 24= جمعیت اشرافی و مغرور که چشم ها را در ظاهر پر میکنند واز درون خالی

هستند از قوم نوح که کافر بودند گفتند این مرد جزبشری همچون شما نیست که می

خواهد بر شما برتری جوید و به این ترتیب انسان بودنش را نخستین عیبش دانستند

و به دنبال آن متهمش ساختند که او یک فرد سلطه جو است سپس افزودند و اگر الله

می خواست رسولی بفرستد فرشتگانی نازل می کرد وبرای تکمیل این استدلال واهی

گفتند ما هرگز چنین چیزی را از نیاکان پیشین خود نشنیده ایم که انسانی دعوی نبوت

کند و خود را نماینده الله بداند

آیه 25= ولی این سخنان بی اساس در روح این پیامبر بزرگ اثر نکرد و نوح هم چنان

به دعوت خود ادامه می داد ونشانه ای ازبرتری جویی و سلطه طلبی در کار او نبود

لذا او را به اتهام دیگری متهم ساختند و آن اتهام  جنون و دیوانگی بود که همه پیامبران

الهی ورهبران راستین را در طول تاریخ به آن متهم ساختند گفتند او فقط مردی است

که به نوعی جنون مبتلاست پس مدتی در باره او صبر کنید تا مرگش فرارسد ویا از

این بیماری رهایی یابد.

آیه 26= پایان عمر یک قوم سرکش . در آیات گذشته بخشی از تهمت های ناروایی را

که دشمنان نوح به او زدند خواندیم ولی از آیات دیگر قران به خوبی استفاده می شود

که اذیت و آزار این قوم سرکش تنها منحصر به این امور نبود بلکه با هر وسیله ای

توانستند او را در فشار و سختی قرار دادند ونوح هنگامی که از تلاش های خود مایوس

شد و جز گروه اندکی ایمان نیاوردند از الله تقاضای کمک کرد چنانکه  در این آیه

میخوانیم گفت الهی مرا در برابر تکذیب هایی که کردند یاری کن

آیه 27= در اینجا فرمان الله فرارسید و مقدمات نجات نوح ویاران اندکش ونابودی مشرکان

لجوج فراهم شد ما به نوح وحی کردیم که کشتی را در حضور ما مطابق وحی ما بساز

تعبیر باعیننا در برابر دیدگان ما اشاره به این است که تلاش و کوشش تو در این راه

در حضور ماست و تحت پوشش حمایت ما .

در ادامه می فرماید پس هنگامی که فرمان ما برای غرق آنان قرا رسد و آب از تنور

بجوشد که نشانه فرا رسیدن  طوفان است از هر یک از انواع حیوانات یک  جفت نرو

ماده در کشتی سوار کن و هم چنین خانواده ات را مگر آنها همسرو فرزندت کافرت

که قبلا وعده هلاکشان داده شده است و باز اضافه می کند و دیگر در باره ستمگران

که هم بر خویش ستم کردند و هم بر دیگران . با من سخنی مگو که آنها همگی غرق

خواهند شد و جای شفاعت و گفتگو نیست

آیه 28= در این آیه می فرماید و هنگامی که تو و همه کسانی که با تو هستند بر

کشتی سوار شدید و استقرار یافتید سپاس الله را به خاطر این نعمت بزرگ به جا

بیاورو بگو ستایش برای الله ای است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید .

آیه 29= و بعد از حمد وستایش الله در برابر نخستین نعمت بزرگ او یعنی نجات از

چنگال ظالمان از درگاهش چنین تقاضا کن بگو الهی مرا در منزلگاهی پر برکت

فرود آر و تو بهترین فرود آوردندگانی

آیه 30= در این آیه اشاره به مجموعه این داستان کرده می گوید در این ماجرای

نوح و پیروزیش بر سم کاران و مجازات این قوم سرکش به شدید ترین وجه  آیات

ونشانه  هایی برای صاحبان عقل و اندیشه است و ما بطور مسلم همگان را

آزمایش می کنیم

آیه 31= سرنوشت غم انگیز یک قوم دیگر ( قوم ثمود) :در اینجا به بحث پیرامون

اقوام دیگری که بعد از نوح بر سر کار آمدند پرداخته و منطق آنها را که هماهنگ

منطق کفار پیشین بوده و هم چنین سرنوشت دردناکشان را شرح می دهد و

بحث هایی را که در آیات گذشته ذکر شد تکمیل می کند . نخست می گوید

سپس جمعیت دیگری را بعد از آنها به وجود آورده ایم و قوم تازه ای به روی

کار آمد ند.

آیه 32= از آنجا که بشر نمی تواند بدون یک رهبر الهی باشد الله پیامبر بزرگی

را برای نشر دعوت توحید و آیین حق وعدالت به سوی آنها فرستاد چنانکه آیه

می گوید ودر میان آنها رسولی از خودشان فرستادیم که الله یکتا را بپرستید

جز او معبودی برای شما نیست این همان چیزی بود که نخستین پایه دعوت می

همه پیامبران را تشکیل می داد این ندای توحید بود که زیر بنای همه اصلاحات و

فردی واجتماعی است با این همه از شرک و بت پرستی پرهیز نمی کنید منظور

قوم ثمود است که در سرزمینی در شمال حجاز زندگی می کردند و پیامبر بزرگ

الهی صالح برای هدایت آنها مبعوث شد آنها کفر ورزیده وراه طغیان پیش گرفتند

سرانجام به وسیله صیحه آسمانی ( صاعقه ای مرگبار) از میان رفتند .

آیه 33= به هر حال ببینیم عکس العمل این قوم سرکش در برابر ندای توحی

این پیامبر بزرگ چه بود؟ قران در این آیه می گوید ولی اشرافیان خود خواه از قوم

او که کافر بودند و دیدار آخرت را تکذیب می کردند ودر زندگی دنیا به آنان ناز و نعمت

داده بودیم گفتند این بشری است مثل شما از آنچه شما می خورید می خورد و از

آنچه می نوشید می نوشد پس چگونه می تواند پیامبر باشد؟ آری چون دعوت این

پیامبر بزرگ را مخالف هوس هاس خود می دیدند و مزاحم منافع نامشروع و استکبار

بی دلیلشان به ستیزه برخاستند درست با همان منطقی که سرکشان قوم نوح داشتند

آیه 34= سپس به یکدیگر گفتند اگر شما بشری همانند خودتان را اطاعت کنید بطور

قطع زیانکارند

آیه 35= سپس به انکار معاد که همبسه فبول آن سدی بر سر راه خودکامگان و  

هواسرانان است پرداخته و گفتند آیا این مرد به شما وعده می دهد هنگامی که

مردید و خاک و استخوان پوسیده شدید باز هم از قبر ها بیرون می آیید و حیات

نوینی را آغاز می کنید ؟

ادامه تفسیر مومنون

 

آیه 36= هیهات هیهات از این وعده هایی که به شما داده می شود وعده های

بی اساس و تو خالی . اصلا مگر ممکن است انسانی که مر د و خاک شد وذرات

آن به هر سو پراکنده گشت باز هم به زندگی باز گردد؟ چنین چیزی محال است

محال

آیه 37= سپس با این سخن انکار معاد را تاکید بیشتری کردند که مسلما غیر از

این زندگی دنیای ما چیزی در کار نیست پیوسته گروهی از ما می میریم و نسل

دیگری جای ما را می گیرد و بعد از مرگ دیگر هیچ خبری نیست و ما هرگز بر انگیخته

نخواهیم شد

آیه 38= سرانجام به عنوان یک جمع بندی در اتهامی که نسبت به پیامبرشان داشتند

چنین گفتند او فقط مردی دروغگو است که بر الله افترا بسته و ما هرگز به او ایمان

نخواهیم مآورد

آیه 39= هنگامی که غرور و طغیان آنها از حد گذشت و بی شرمی را در انکار رسالت

ومعجزات و دعوت انسان ساز پیامبرشان به آخرین حد رساندند و خلاصه بر همه آنها

اتمام حجت شد این پیامبر بزرگ الهی رو به درگاه الله کرد و گفت الهی مرا در مقابل

تکذیب های آنها یاری کن آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتی می خواستند زدند

تو مرا کمک فرما .

آیه 40= الله جهان به او فرمود آنها به زودی از کار خود پشیمان خواهند گشت و میوه

درخت تلخی را که نشانده اند خواهند چشید اما زمانی پیشیمان می شوند که سودی

به حالشان ندارد .

آیه 41= و همین طور شد ناگهان صیحه آسمانی آنها را به حق زیر ضربات خود فرو

گرفت صاعقه ای مرگبار باصدایی وحشت انگیز و مهیب فرود آمد همه جان را تکان داد

ودر هم کوبید و ویران کرد و اجساد بی جان آنها را روی هم ریخت به قدری سریع و

کوبنده بود که حتی قدرت فرار از خانه هایشان را پیدا نکردند و در درون همان خانه

هایشان مدفون گشتند چنانکه قران در پایان این آیات می گوید ما آنها را همچون خار

و خاشاک در هم کوبیده شده روی سیلاب قرار دادیم. دور باد قوم ستمگر از رحمت الله

این در حقیقت نتیجه گیری نهایی از کل این آیات است که آنچه در این ماجرا گفته شد

از انکار و تکذیب آیات الهی و انکار معاد ورستاخیز سرچشمه می گیرد و نتیجه دردناک

آن مخصوص جمعیت و گروه معینی نیست بلکه همه ستمگران را در طول تاریخ شامل

می شود

آیه 42= اقوام سرکش یکی بعد از دیگری هلاک شدند پس از پایان داستان قوم ثمود

قران در اینجا به اقوام دیگری که بعد از آ«ها و قبل از موسی روی کار آمدند اشاره

کرده می گوید سپس اقوام دیگری را پس از آنها پدید آوردیم.

چرا که این قانون و سنت الله بزرگ است که فیض خود را قطع نمی کند و اگر گروهی

مانعی بر سر راه تکامل نوع بشر شدند آنها را کنار زده و این قافله را در مسیرش

هم چنان پیش می برد

آیه 43= اما این اقوام و طوائف گوناگون هر کدام دارای زمان و اجل معینی بودند

وهیچ امتی بر اجل وسررسید حتمی خود پیشی نمی گیرد و از آن تاخیر نیز

نمی کنند بلکه هنگامی که فرمان قطعی پایان حیات آنها صادر می شد از میان

می رفتند نه یک لحظه زودتر و نه دیر تر

آیه 34= این آیه ناظر به این حقیقت است که دعوت پیامبران در طول تاریخ هیچ

گاه قطع نشده می فرماید ما سپس رسولان خو د را یکی پس از دیگری فرستادیم

این معلمان آسمانی یکی پس از دیگری می آمدند و می رفتند ولی اقوام سرکش

هم چنان برکفر و انکار خود باقی بودند بطوری که هر زمان رسولی برای هدایت

قومی می آمد اورا تکذیب می کردند هنگامی که این کفر وتکذیب از حد گذشت

و به قدر کافی اتمام حجت شد ما این امت های سرکش را یکی پس از دیگری

هلاک نمودیم واز صحنه روز گارمحوشان کردیم . آن چنان نابود شدند که تنها نام و

گفتگویی از آنها باقی ماند آری ما آنها را احادیثی قرار دادیم ودر پایان آیه هم چون

آیات پیشین می گوید دورباد از رحمت الله قومی که ایمان نمی آورند آنها نه تنها

در این دنیا دور از رحمت الله بودند که در سرای دیگر نیز از رحمت الهی دورند

آیه 45= قیام موسی و نابودی فرعونیان فرا می رسد تا اینجا سخن درباره اقوامی

بود که پیش از موسی پیامبر اولو العزم الله روی کار آمدند و رفتند اما در اینجا اشاره

بسیاری کوتاهی به قیام موسی وهارون در برابر فرعونیان و سرانجام کار این قوم

مستکبر کرده می فرماید سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود ودلیل

آشکار و روشن فرستادیم . منظور از آیات معجزاتی است که الله به موسی بن

عمران داد آیات نه گانه و منظور از سلطان مبین منطق نیرومند و دلائل دندان شکن

موسی در برابر فرعونیان است

آیه 46= آری موسی و برادرش هارون را با این آیات و سلطان مبین فرستادیم به سوی

فرعون و اطرافیان اشرافی و مغرور او . اشاره به این که ریشه همه فساد اینها بودند

و هیچ کشوری اصلاح نخواهد شد مگر این که سر دمدارانش اصلاح شوند ولی فرعون

و اطرافیانش استکبار کردند وزیر بارآیات حقو سلطان مبین نرفتند .

آیه 47= یکی از نشانه های روشن برتری جویی آنها این بود که گفتند آیا ما به دو

انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم در حالی که قوم آنها اسرائیل بندگان و بردگان

ما هستند.

آیه 48= با این استدلالات واهی به مخالفت با حق برخاستند پس موسی و هارون

 را تکذیب کردند وسرانجام همگی هلاک و نابود شدند وملک و حکومتشان بر باد

رفت.

آیه 49= و سرانجام به این ترتیب دشمنان اصلی بنی اسرائیل که سد راه دعوت

موسی و هارون بودند از میا ن رفتند و دوران آموزش و تربیت الهی بنی اسرائیل

فرار سید در همین مرحله بود که ما به موسی کتاب آسمانی دادیم شاید آنان

هدایت شوند

آیه 50= آیتی دیگر از آیات الله در آخرین مرحله از شرح سرگذشت پیامبران اشاره

کوتاه و مختصری به حضرت مسیح و هم چنین مادرش مریم کرده می گوید و ما

فرزند مریم و مادرش را آیت و نشانه ای از عظمت و قدرت خود قرار دادیم

سپس به بخشی از نعمت ها و مواهب بزرگی که به این مادر وفرزند عظا فرموده

اشاره کرده می گوید و آنها را در سززمین بلندی که دارای آرامش و امنیت و آب

جاری بوده جای دادیم . احتمال دارد که جمله فوق اشاره به محل تولد مسیح در

بیابان بیت المقدس باشد جایی که الله آن را محل امتی برای این مادر و فرزند

قرار داد و آب گوارا در آن جاری ساخت واز درخت خشکیده خرما به او روزی مرحمت

کرد به هر حال آیه دلیلی است بر حمایت مستمر ودائم الله نسبت به رسولان

خود وکسانی که از آنها حمایت می کردند

آیه 51= همگی امت واحدید . در آیات پیشین سخن از سرگذشت پیامبران و امت

هایشان بو د در این آیه همه پیامبران را مخاطب ساخته می گوید ای پیامبراز

غذاهای پاکیزه بخورید وعمل صالح به جا آورید که من به آنچه شما انجام می دهید

آگاهم . در این آیه از  سه جهت برای انجام عمل صالح کمک گرفته شده است

از جهت تاثیر غذای پاک بر صای قلب و از جهت تحریک حس شکر گزاری و از جهت

توجه دادن به این که الله شاهد وناظر اعمال آدمی است

آیه 52= سپس همه پیامبران و پیروان آنها را به توحید و تقوا دعوت کرده چنین می گوید

و این امت شما امت واحدی است وتفاوت های میان شما وهم چنین پیامبرانتان هرگز

دلیل بر دو گانگی و چند گانگی نیست و من الله شما هستم  پس ازمخالفت فرمان

من بپرهیزید به این ترتیب آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی و حذف هر گونه

تبعیض و جدایی دعوت می کند همان گونه که او الله واحد است انسان ها نیز امت واحد

هستند به همین دلیل باید از یک برنامه پیروی کنند همان گونه که پیامبرانشان نیز به

آیین واحدی دعوت می کردند

آیه 53= این آیه به دنبال دعوتی که به وحدت و یگانگی در آیه قبل شد انسان ها را از

پراکندگی و اختلاف با این عبارت بر حذر می دارد اما آنها کارهای خود را در میان خویش

به پراکندگی کشاندند و هر گروهی به راهی رفتند و عجب این که هر گروه به آنچه نزد

خود دارند خوشحالند و از دیگران بیزار .

آیه فوق یک حقیقت مهم روانی و اجتماعی را بازگو می کند و آن تعصب جاهلانه

احزاب و گروههاست که هر یک راه و آئینی را برای خود برگزیده و دریچه های مغز

خود را به روی هر سخن دیگری بسته اند این حالت که از خود خواهی و حب ذات

افراطی سرچمه می گیرد بزرگرین دشمن تبیین حقایق و رسیدن به اتحاد و وحدت

امتهاست

 آیه 54= لذا در این آیه میگوید اکنون که چنین است آنها را درجهل و غفلتشان بگذار

تا زمانی که مرگشان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهی شوند که این قبیل افراد سر نوشتی

غیر از این ندارند

آیه 55= از آنجا که در آیات گذشته سخن از احزاب و گروه های لجوج و متعصب به میان

 آمد به بعضی دیگر از پندار های خود بینانه آنان اشاره کرده می گوید آیا آنها گمان

می کنند اموال وفرزندانی را که به آنان داده ایم .....

آیه 56= برای این است که در های خیرات را به سرعت به روی آنها بگشاییم ؟

آیا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسیار را دلیل بر حقانیت روش خود می پندارند

و نشانه قرب و عظمت در درگاه الله می دانند؟

نه هرگز چنین نیست بلکه آنها نمی فهمند آنها نمی دانند که این اموال و فرزندان

فراوان در حقیقت یک نوع عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و کیفر برای آنهاست آنها

نمی دانند که الله می خواهد آنها را در ناز ونعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن 

در چنگال کیفر الهی تحمل عذاب بر آنها درد ناک تر باشد

آیه 57= بعد از نفی پندار های این غافلان خود خواه چگونگی حال مومنان وسرعت

کنندگان در خیرات را ضمن چندآیه بازگو می کند نخست می گوید مسلما کسانی 

که از خوف الله بیمناکند

آیه 58= سپس اضافه می کندو آنان که به آیات الله ایمان می آورند

آیه 59= بعد از مرحله ایمان به آیات الله مرحله تنزیه و پاک شمردن او از هر گونه

شبیه وشریک فرا می رسد می گوید و آنها که به الله شرک نمی ورزند

آیه 60= بعد از این مرحله ایمان به معاد و رستاخیز و توجه خاصی که مومنان

راستین به این مساله دارند فرا می رسد می گوید و کسانی که نهایت تلاش

 و کوشش را در انجام طاعات به خرج می دهند وبا این حال دلهایشان هراسناک

است از اینکه سرانجام به سوی الله باز می گردند

آیه 61= بعد از شرح این صفات چند گانه می فرماید چنین کسانی در خیرات

سرعت می کنند و از دیگران پیشی می گیرند و مشمول عنایات ما هستند

آیات فوق ترسیم جالب و تنظیم کاملا منطقی برای بیان صفات این گروه از

مومنان پیشگام است نخست از ترس آمیخته باا حترام و تعظیم که انگیزه

 ایمان به الله ونفی هر گونه شرک است شروع کرده و به ایما ب به معاد و دادگاه

عدل الله که موجب احساس مسئولیت و انگیزه هر کار نیک است منتهی می شود

و مجموعا چهار ویژگی و یک نیتجه را بیان می کند دقت کنید

آیه 62= از آنجا که صفا ت بر جسته و ویژه مومنان که سرچشمه انجام هرگونه

کار نیک است و در آیات قبل به آن اشاره شده این سوال را بر می انگیزد که اتصاف

به این صفات و انجام این اعمال کار همه کس نیست و از عهده همه بر نمی آید

در این آیه به پاسخ پرداخته و می گوید ما هیچ کس را جز به مقدار توانائیش تکلیف

نمی کنیم و از هر کس به اندازه عقل وطاقتش می خواهیم این تعبیر نشان می دهد

که وطائف و احکام الهی در حدود توانایی انسان ها است و در هر مورد بیش از میزان

قدرت و توانایی باشد ساقط می شود وبه تعبیر علمای اصول این قاعده بر تمام

احکام اسلامی حکومت دارد و بر آنها مقدم است و باز از آنجاه ممکن است این

سوال پیش آید که چگونه این همه انسان ها و اعمالشان از کوچک و بزرگ مورد

حساب وبررسی قرار می گیرد؟

اضافه می کند و نزد ما کتابی است که به حق سخن می گوید و تمام اعمال بندگان

را ثبت و بازگو می کند و به همین دلیل هیچ ظلم و ستمی بر آنها نمی شود این

اشاره به نامه های اعمال و پرونده هایی است که همه کارهای آدمی در آن ثبت

است و نزد الله محفوظ است

آیه63= ولی از آنجا که بیان این واقعیات تنها در کسانی اثر می کند که مختصر

بیداری  و آگاهی دارند بلافاصله اضافه می کند ولی دلهای آنها از این نامه اعمال

و روز حساب و آیات قران در بی خبری فر و رلفته واعمال زشت دیگری جز این دارند

که پیوسته آن را انجام می دهند

آیه 64= اما آنها در این غفلت و بی خبری هم چنان باقی می مانند تا روزی که

مترفین ( آنان که غرق ناز ونعمتند ) در چنگال عذاب گرفتار سازیم در این هنگام نعره

استغاثه آمیز آنها همچون نعره وحوش بیابان بر می خزد و ازسنگینی عذاب وم

مجازات  دردناک الهی ناله سر می دهند

آیه 65= ولی به آنها خطاب می شود فریاد نکنید و ناله نزنید که شما امروز از ناحیه

ما یاری نخواهید شد

آیه 66= این آیه در حقیقت بیان علت این سرنوشت شوم است می گوید آیا فراموش

کرده اید که در گذشته آیات من بطور مداو م بر شما خوانده م شد اما به جای اینک ه

از آن درس بیاموزید و بیدار شوید اعراض می کردید و به عقب باز می گشتید

آیه 67= نه تنها در برابر شنیدن آیات الهی عقب گرد می گردید بلکه در برار آن حالت

استکبار به خود می گرفتید

و علاوه بر این جلسات شب نشینی تشکیل می دادید و از پیامبر و قران و مومنان

بدگویی می نمودید یعنی شبها تا مدت طولانی بیدار می مانید و همچون بیماران

هذیان می گوئید و فحش وناسزا می دهید.

آیه 68= بهانه های رنگارنگ منکران . در تعقیب آیات گذشته که سخن از اعراض و

استکبار کفار در برابرپیامبر اسلام بوددر اینجا از بهانه هایی که ممکن است آنها

برای خود در این زمینه بتراشند و پاسخ دندان شکن آن سخن می گوید ضمنا علل

واقعی اعراض آنها را نیز شرح می دهد که در پنج قسمت خلاصه می شود نخست

می گوید پس آیا آنها در این گفتار ( آیات الهی ) تدبر و اندیشه نکردند؟

 آری نخستین عامل بدبختی آنها تعطیل اندیشه وتفکر در محتوای دعوت اوست

که اگر بودمشکلات حل می شد

در دومین  مرحله می گوید یا این که مطالب برای آنها آمده است که برای نیاکانشان

نیامده؟

 یعنی اگر توحید ومعاد و دعوت به نیکی ها و پاکی ها تنها از ناخیه تو بو د ممکن بو د

بهانه کنند که اینها سخنان نو ظهوری است

 آیه 69= در سومین مرحله می گوید یا این که آنها پیامبرشان را نشناختند و ازسوابق

او آگاه نیستند لذا او را انکار می کنند یعنی اگر این دعوت از ناحیه شخص مرموز یا

مشکوکی صورت گرفغته بود ممکن بو د بگویند نمی توان به ظاهر سخنانش فریب

خورد ولی اینها سابقه تو را به خوبی می دانند در گذشته تو را محمد امین می خواندند

به عقل و دانش وامانت تو معترف بودند پس جایی برای این گونه بهانه ها نیز نیست

آبه70= در چهارمین مرحله می گوید یا این که می گویند او دیوانه است؟

یعنی شخص او را به خوبی می شناسیم اما به عقل وفکر او ایمان نداریم چه بسا این

سخنان را از روی جنون می گوید چرا که با افکار عمومی محیط هماهنگ نیست . قران

بلافاصله برای نفی این بهانه جویی می گوید بلکه پیامبر برای آنها حق آورده است و

سخنانش گواه بر این حقیقت است عیب کار اینجاست که بیشتر آنها از حق کراهت

دارند و گریزانند

آیه 71= در حالی که هیچ لزومی ندارد که حق تابع تمایلات مردم باشد و اگر حق از

هوس های آنها پیروی کند و جهان هستی بر طبق تمایل آنها گردش داشت آسمان ها

و زمین وهمه کسانی که در آنها هستند تباه می شوند زیرا هوی و هوس های مردم

معیار و ضابطه ای ندارد بلکه در بسیاری از موارد به سوی زشتی ها می گراید

سپس برای تاکید بیشت روی این موضوع می گوید ولی ما قرانی به آنها دادیم که

مایه یاد آوری و عزت و شرف برای آنهاست ولی آنها از آنچه مایه یاد آوریشان است

روی گردانند

آیه 72= در پنجمین و آخرین مرحله می گوید یا این که تو از آنها اجر ومزد و هزینه ای

دربرابر دعوتت می خواهی با این که مزد الله بهتر و او بهترین روزی دهندگان است

قران با بیان گویایی که در این پنج مرحله بیان داشته روشن می سازد که این کور

دلان تسلیم حق نیستند و عذر هایی که برا ی توجیه مخالفت خود ذکر می کنند

بهانه های بی اساسی بیش نیستند

ایه 73= در این آیه به عنوان یک نتیجه گیری کلی از آنچه گذشت چنین می گوید

بطور قطع و یقین تو آنها را به صراط مستقیم دعوت می کنی گرچه در بعضی از

روایات صراط مستقیم به ولایت علی تفسیر شده ولی این گونه روایات بیان بعضی

از مصداق های روشن است و هیچ منافات با وجود مصادیق دیگر مانند قران و ایمان

به مبدا و معاد و تقوی و جهاد ندارد

آیه 74= و نتیجه طبیعی این موضوع همان است که در این آیه بازگو می کند و کسانی

که به آخرت ایمان ندارند بطور مسلم از این صراط منحرفند منظور از صراط در این آیه

همان صراط مستقیم در آیه قبل است از آیات فوق ضمنا بخشی از صفات رهبران

راه حق روشن می گردد آنها همیشه مردمی بودند شناخته شده به نیکی ها که در

ترویج مکتب حق اصرار می ورزند هر چند نا خوشایند گروه کثیری باشد دیگر بر این

که آنها در برابر دعوت خویش پاداش مادی نمی طلبند

آیه 75= طرق مختلف بیدار سازی الهی از آنجا که در آیات گذشته سخن از بهانه های

مختلفی بود که منکران حق برای سر پیچی از دعوت پیامبران عنوان می کردند در اینجا

الله از طرق اتمام حجت و بیدار سازی آنها سخن می گوید نخست می فرماید گاه آنها

را مشمول نعمت خود می سازیم تا بیدار شوند و اگر به آنان رحم کنیم و گرفتاری ها و

مشکلاتشان را بر طرف سازیم نه تنها بیدار نمی شوند بلکه در طغیانشان لجاجت

می ورزند و در این وادی سرگردان می مانند

آیه 76= و گاه آنها را با حوادث دردناک گوش مالی می دهیم تا اگر از طریق رحمت و نعمت

بیدار نشدند از این راه بیدار شوند و لی این کار نیز در آنها موثر نیست زیرا ما آنها را

به عذاب وبلا گرفتار ساختیم اما آنها نه در برابر الله تواضع و انقیادی نشان دادند ونه

به درگاه او توجه وتضرع می کنند

آیه 77= به هر حال ما به این رحمت ها و نعمت ها و مجازات های بیدار کننده هم

چنان ادامه می دهیم و آنها نیز به طغیان و سرکشی و لجاجتشان تا هنگامی که

دری از عذاب شدید به روی آنها بگشاییم و چنان گرفتار می شوند که نا گهان بکلی

مایوس گردند در واقع الله دو نوع مجازات دارد مجازات های تربیتی و مجازات های

پاکسازی و استیصال هدف در مجازات های قسم اول آن است که در سختی ورنج

قرار گیرند و ضعف و ناتوانی خود را دریابند و از مرکب غرور پیاده شوند

ولی هدف در قسم دوم که در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت می کیرد این است که

به حکم فرما ن آفرینش ریشه کن شوند

آیه 78= قران بعد از این بیان از طریق دیگر وارد می شود و به ذکر نعمت های الهی

برای تحریک حس شکر گزاری آنها پرداخته می گوید و او کسی است که برای شما

گوش و چشم وقلب ( عقل) ایجاد کرد اما کمتر شکر او را به جا میآورید .

تکیه بر یان سه موضوع ( گوش و چشم و عقل ) به خاطر آن است که ابزار اصلی شناخت

انسا ن این سه می باشد مسائل حسی را غالبا از طریق چشم و گوش درک می کند

و مسائل غیر حسی را به وسیله نیروی عقل

 آیه 79= در این آیه به یکی از مهم ترین آیات الله یعنی خلقت انسان از این زمین خاکی

پرداخته چنین می گوید و او کسی است که شما را در زمین آفریده و چون از زمین آفریده

شده اید باز به زمین باز می گردید و دیگر بار انگیخته شده وبه سوی او جمع و محشور

میشوید و اگر در آفرینش خودتان از خاک بی ارزش بیندیشید کافی است که هست بخش

 را بشناسید و نیز امکان مساله معاد را در یابید.

آیه 80= بعد از ذکر مساله آفرینش انسان به مساله مرگج وحیات و آمد وشد شب وروز

که ازآیات بزرگ الله است پرداخته چنین می گوید و او کسی است که زنده می کند ومی

میراند و آمد و شد شب و روز از آن اوست آیا اندیشه نمی کنید و به این ترتیب درآیات

سه گانه اخیر از انگیزه شناخت الله شروع کرده وبا ذکر بخشی از مهم ترین آیات انفسی

ادامه تفسیر سوره مومنون

دهد

آیه 81= در این آیه اضافه می کند اینها اندیشه و عقل را رها کرده وکور کورانه

از نیاکان خود تقلید می کنند آنها همان می گویند که پیشینیانشان می گفتند

آیه82= آنها از روی تعجب می گفتند آیا هنگامی که ما مردیم و خاک واستخوان

او پوسیده شدیم آیا بار دیگر بر انگیخته خواهیم شد؟

آیه 83= این باور کردنی نیست این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده واین

فقط افسانه های پیشینیان است

آیه 84= و از آنجا که کفار ومشرکان بیش از همه از مساله معاد و حشت داشتند و

به همین دلیل با انواع بهانه ها و لطائف الحیل می خواستند شانه از زیر بار آن خالی

کنند قران نیز مشروحا وبطور موکد ازمعاد سخن می گوید و جالب این که در هر مورد

از خود مشرکان اعتراف می گیرد وسخن آنها را به خودشان باز می گرداند نخست

می گوید بگو زمین و کسانی که در زمینند ا ز آن کیست اگر شما می دانید ؟

 آیه 85= سپس اضافه می کند آنها بر اساس ندای فطرت و اعتقادی که به الله آفریننده

هستی دارند به زودی در پاسخ تو می گویند مالکیت زمین و آنچه در آن است همه از

آن الله است ولی تو به آنها بگو اکنون که چنین است و خود شما نیز اعتراف دارید آیا

متذکر نمی شوید با این اعتراف صریح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ

بعید می شمرید؟ و از قدرت فراگیر الله بزرگ دور می دانید؟

آیه 86= دگر بار دستور می دهد از آنها سوال کن و بگو چه کسی الله آسمان های هفت

گانه و الله عرش عظیم است ؟

 آیه 87= باز آنها روی همان فطرت توحیدی و اعتقادی که به الله به عنوان خالق هستی

دارند می گویند همه اینها از آن الله است با این اقرار آشکار به آنها بگو شما که خود به

این واقعیت معترفید چرا از الله نمی ترسید و منکر قیامت و بازگش مجدد انسان به زندگی

می شوید ؟

آیه 88= بار دیگر از آنها در باره حاکمیت بر آسمان ها وزمین سوال کند وبگو چه کسی

حکومت همه موجودات را در دست دارد ؟ و چه کسی به بی پناهان پناه می دهد و نیاز

به پناه دادن ندارد اگر راستی از این واقعیت ها آگاهید

آیه 89= دیگر بار زبان به اعتراف می گشایند و می گویند ملکوت و حاکمیت و حمایت

و پناه دادن در این عالم منحصر به الله ست بگو با این حال چگونه می گویید پیامبر

شما را سحر کرده ومسحور او شده اید ؟

آیه 90= سرانجام به عنوان یک جمع بندی و نتیجه گیری فشرده و کوتاه می فرماید

نه سحر است و نه جادو و نه چیز دیگر بله ما حق را برای آنها آوردیم وروشن ساختیم

و آنها درواغ می گویند

آیه 91= شرک جهان را به تباهی می کشد در آیات گذشته بحث هایی در زمینه معاد

و مالکیت و ربوبیت الله بیان شد در اینجا به مساله نفی شرک پرداخته و قسمتی از

انحرافات مشرکان را مطرح کرده وبه آن پاسخ می گوید

نخست می فرماید الله هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده و معبود دیگری با او نیست

مسیحیان عیسی را فرزند حقیقی او می خوانند و مشرکان نیز فرشتگان را دخترا ن

الله می پنداشتند سپس به بیان دلیل بر نفی شرک پرداخته چنین می گوید اگر چنین

می شد هر یک از الله ها مخلوقات خود را تدبیر واداره می کردند وطبعا هر بخشی از عالم

با نظام خاصی اداره می شد واین با وحدت نظامی که بر آن حاکم می بینیم سازگار نیست

بعلاوه هریک از این خدایان برای گسترش قملرو وحکومت خود سعی داشتند بعضی

بر بعضی دیگر برتبری جویند و این خود سبب دیگری برای از هم گسیختگی نظام

جهان می شد و در پایان آیه به عنوان یک نتیجه گیری کلی می فرماید منزه است الله

از آنچه آنان توصیف می کنند

آیه 92= این آیه پاسخ دیگری به این مشرکان بیهوده گر است می گوید الله ازغیب و شهود

( پنهان وآشکار) آگاه است او هرگز چیزی را به نام الله که شما ادعا می کنید سراغ ندارد

مگر ممکن است در عالم الله دیگری باشد و شما از آن آگاه باشید اما الله که خالق شماست

و غیب  شهود جهان را می داند از آن بی خبر باشد ؟ وسرانجام با این جمله خط بطلان

بر پندار های خرافی آنها می کشد پس الله برتر است از آنچه آنها می گویند و برای او شریک

قائل می شوند این جمله ضمنا تهدیدی برای مشرکان است که الله از اسرار درون

و برون آنها آگاه است وتمام این سخنان را میداند و به موقع آنان را در دادگاه عدل خویش

محاکمه و مجازات خواهد کرد

آیه 93= این آیه هدف آیات گذشته را که تهدید کفار ومشرکان لجوج به عذاب های الهی

است تعقیب می کند می گوید ای پیامبر بگو الله من اگرعذاب هایی را که به آنها وعده

داده می شود به من نشان دهی و در زندگیم آن را ببینم

آیه 94= الهی مرا در این عذاب ها با گروه ستمگر قرا ر مده منظور از این عذاب مجازات های

دنیوی است که الله دامنگیر مشرکان ساخت .

آیه 95= و باز برای تاکید بیشتر روی این موضوع ونفی هر گونه شک و تردید از دشمنان

و دلداری و تسلی خاطر به پیامبر و مومنان در این آیه اضافه می کند و ما قادریم که آنچه

را از عذاب به آنها وعده می دهیم به تو نشان دهیم و چنانکه می دانیم این قدرت الله در

صحنه های مختلف بعد از آن تاریخ از جمله در صحنه جنگ بدر به مر حله فعلیت در آمد

آیه 96=سپس به پیامبردستور می دهد که با این گروه مدارا کن و بدی را به بهترین راه

و روش دفع کن و پاسخ بدی را به نیکی ده در این راه عجله وشتابی نداشته باشد و

بدان ما به آنچه آنها می گویند و توصیف می کنند آگاهتریم . می دانیم حرکات ناشایست

و گفتار خشن و انواع اذیت و آزار آنها تو را ناراحت می کند اما تو بدی را با نیکی پاسخ

ده که این خود یکی از موثرترین روش ها برای بیدار کردن غافلان و فریب خوردگان است

ولی ناگفته پیداست که این دستور مخصوص مواردی است که دشمن از آن سو استفاده

نکند

آیه 97= ولی در عین حال باز هم خودت را به الله بسپار و بگو الهی من از وسوسه های

شیاطین به تو پناه می برم

آیه 98= نه تنها از وسوسه های اعمال کنند ه آنها بلکه بگو به تو پناه می برم از این که

نزد من حاضر شوند ودر جلسات من حضور یابند که حضور شان نیز اغوا کننده وزیان بار

است به این ترتیب همه رهروان راه حق باید بطور مداوم از القائات شیطانی بر حذر

باشند وهمیشه خود را از این نظر در پناه الله قرار دهند

آیه 99= تقاضای نا ممکن در تعقیب بحث هایی که در آیات قبل پیرامون سرسختی

مشرکان و گنهکاران در مسیر باطلشان گذشت در اینجا وضع درد ناکشان را به هنگامی

که در آستانه مرگ قرا ر می گیرند چنین توصیف می کند آنها به این راه غلط خود هم

چنان ادامه می دهند تا هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا رسد در این هنگام که خود

را در حال پریدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر می بیند پرده های غرور و

غفلت از مقابل دیدگانش کنار می رود گویی سرنوشت دردناک خویش را باچشم

می بیند عمر وسرمایه های از دست رفته و کوتاهی هایی که در گذشته کرده و

گناهانی را که مرتکب شده عواقب شوم آن را مشاهده می کند اینجاست که فریاد

او بلند میشود ومی گویدای الله من مرا باز گردانید

آیه 100= مرا بازگردانید شاید گذشته خود را جبران کنم و عمل صالحی دربرابر انچه

ترک گفتم به جا آورم اما از آنجا که قانون آفرینش چنین اجازه بازگشتی را به هیچ کس

نه نیکو کار و نه بدکار نمی دهد به او چنین پاسخ داده می شود نه هرگز راه بازگشتی

وجود ندارد این سخنی است که او به زبان می گوید سخنی که هرگز از اعماق دلش

با اراده و آزادی بر نخواسته است وهر وقت امواج بلا فرو بنشیند باز همان برنامه

سابق خود را ادامه می دهد ودر پایان آیه اشاره بسیار کوتا ه و پر معنی به جهان

اسرار آمیز برزخ کرده می گوید و در پشت سر آنها تا روزی که برا نگیخته می شوند

برزخی وجود دارد

آیه 101= گوشه ای از مجازات بد کاران . د ر آیه های گذشته چنانکه دیدیم سخن از

جهان برزخ در میان بود و در اینجا سخن از قیامت و قسمتی از حالات مجرمان در آن

جهان است نخست چنین می گوید پس هنگامی که در صور دمیده می شود هیچ

یک از پیوند های خویشاوندی میان آنها در آنروز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک

نمی کنند چون کاری از کسی ساخته نیست طبق آیات قران دو بار نفخ صور می شود

یک بار به هنگام پایان گرفتن این جهان و پس از آن تمام کسانی که در آسمان ها وزمین

هستند می میرند و مرگ سراسر عالم را فرا خواهد گرفت و پس ازنفخ دوم رستاخیز

مردگان آغاز می شود و انسا نها به حیات نوین باز می گردند و آماده حساب و جزا می

شوند به هر حال در آیه فوق به دوقسمت از پدیده های قیامت اشاره شد ه یکی از کار

افتادن نسبهاست زیرا رابطه خویشاوندی وقبیله ای که حاکم بر نظام زندگی مردم این

جهان است سبب می شود که افراد مجرم از بسیاری از مجازات ها فرار کنند و یا در حل

مشکلاتشان از خویشاوندان کمک گیرند اما در قیامت انسان است واعمالش و هیج

کس نمی تواند حتی از برادر وفرزند وپدرش دفاع کند ویا مجازات او را به جان بخرد

دیگر این که آنها چنان در وحشت فرو می روند که از شدت ترس حساب و کیفر الهی

از حال یکدیگر به هیچ وجه سوال نمی کنند آن روز روز ی است که مادر از کودک شیر

خوارش غافل می شود وبرادر برادر خود را فراموش می کند مردم هم چون مستان

به نظر می رسند ولی مست نیستند عذاب الله شدید است

آیه 102= بعد ازقیام قیامت نخست مساله مساله سنجش اعمال است با میزان

مخصوصی که در آن روز برای این کار تعیین شده گروهی اعمال پر وزنی دارند که ترازوی

اعمال را سنگین می کند در باره این گروه می فرماید کسانی که وزنه اعمالشان 

سنگین است همان رستگارانند بطوری که از روایت مختلف بر میآید میزان سنجش

اعمال انسا ن ها وحتی خود انسا ن ها در آن روز پیشوایان بزرگ و انسان های نمونه اند

بنا بر این انسان ها و اعمالشان را با پیامیران بزرگ و اوصیای آنها مقایسه می کنند

در این مقایسه روشن می شود که تا چه اندازه به آنها شباهت دارند

آیه 103= و اما آنها که بر اثر نداشتن ایمان و عمل صالح وزنه اعمالشان سبک یا بی

وزن ر جهنم جاودانه خواهند ماند آنها بزرگ ترین سرمایه یعنی هستی خویش را در

این بازار تجارت دنیا از دست دادند بی آنکه در برابر آن چیز ارزشمندی به دست آورند

آیه 104= این آیه بخشی ازعذاب های درد ناک آنها را چنین شرح می دهد شعله های

گرم و سوزان آتش همچون شمشیر به صورت های آنها نواخته می شود وآنها از شدت

ناراحتی و عذاب در دوزخ چهره ای عبوس ودر هم کشیده دارند بطوری که لب هایشان

ازهم باز می ماند

آیه 105= در آیات گذشته سخن از مجازات دردناک دوزخیان بود ودر تعقیب آن گوشه ای

ازگفتگوی الله را با آنها بازگو می کند نخست الله آنها را با اینسخن عتاب آمیز مخاطب

ساخته می فرماید آیا آیات من بر شما خواننده نمیشد پس آن را تکذیب می کردید؟

آیه 106= آنها در پاسخ این سوال اعتراف می کنند و می گویند آری چنین است الهی

بدبختی ما برما چیره شد وما قوم گمراتهی بودیم

آیه 107= شاید با این اعترافات می خواهند جلب رحمت الله کنند لذا بلافاصله اضافه

می کنند الهی مارا از این آتش بیرون ببرو به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم

هرگاه بار دیگر برنامه های سابق را تکرار کردیم ما قطعا سمتگریم و شایسته عفو

تو نخواهیم بود آنها این سخن را در حالی می گویند که گویی از این واقعیت بی

خبرند که سرای آخرت دار جزاست نه عمل وبازگشت به دنیا دیگر امکان پذیر

نیست

آیه 108= به همین دلیل با قاطعیت تمام به انها پاسخ داده می شود الله می گوید

دور شوید وهم چنان در دوزخ بمانید خاموش شوید و با من سخن نگوئید

آیه109= سپس دلیل این سخنرا چنین بیان میکند آیا فراموش کرده اید که گروهی

از بندگانم می گفتند الهی ما ایما ن آوردیم ما را ببخش و بر ما رحم کن وتو بهترین

رحم کنندگانی ؟

آیه 110= اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید و آنقدر در این کار اصرار کردید تا

شما را ازیاد من غافل کردند وشما به آنان می خندیدید

آیه 111= ولی من امروز به خاطر آن صبر واستقامت و پایمردی در مقابل آن همه

استهزا و عدم تزلزل در برنامه های الهی شان آنها را پادشا دادم آنها پیروز و رستگارند

و اما شما ...شما امروز در بدترین حالات و درد ناک ترین عذاب گرفتارید و کسی به

فریادتان نمی رسد وباید هم چنین باشید که مستحق این کیفرید

 آیه 112= کوتاهی عمر این جهان در تعقیب آیات گذشته در انیجا نوعی دیگر از

مجازات های روانی دوزخیان که به صورت سرزنش های الهی است مطرح شده نخست

می گوید در آن روز الله آنها را مخاطب قرار داده می گویدچند سال در روی زمین توقف

و زندگی کردید

آیه 113= اما آنها در این مقایسه زندگی دنیا را به قدری کوتاه می بینند که در پاسخ

می گویند ما تنها به اندازه یک روز یا حتی کمتر از آن به انداز ه بعضی از یک روز در دنیا

توقف داشتیم در حقیقت عمر های طولانی در دنیا گویی لحظه های زود گذر هستند در برابر زندگی

آخرت که هم نعمت هایش جاویدان است و هم مجازات هایش نا محدود

سپس برای تاکید سخن خود یا برای این که پاسخ دقیقتری گفته باشند عرض می کنند

الهی از آنها که می توانند بشمارند بپرس

 آیه 114= در این آیه از راهی دیگر راهی بسیار موثر و اموزنده برای بیدار ساختن این

گروه وارد بحث میشود  و می گوید آیا گمان کردید که ما شمار بیهود  ه آفریده ایم و به

سوی ما بازگشت نخواهید کرد؟ این جمله کوتاه و پر معنی یکی اززنده ترین دلائل

رستاخیز و حساب وجزای اعمال را بیان می کند و آن این که اگر راستی قیامت و معاد

در کار نباشد زندگی دنیا عبث وبیهوده خواهد بود زیرا زندگی این جهان باتما م تشکیلات

و مقدمات و برنامه هایی که الله برای آن چیده است اگر صرفا برای همین چند روز باشد

بسیار پوچ و بی معنی می باشد

آیه 116= و از آنجا که این گفتار یعنی عبث نبودن خلقت سخن مهمی است که نیاز به

دلیل محکم دارد در این آیه اضافه می کند پس برتر است الله که فرمانروای حق است از

این که شما را بی هدف آفریده باشد معبودی جز او نیست و اوالله  عرش کریم است

 آیه 117=  رستگاران و نارستگاران: از آنجا که در آیات گذشته  سخن از مساله معاد

بو در این آیه اشاره به توحید ونفی هر گونه شرک کرده وبحث مبدا ومعاد را به این

وسیله تکمیل کرده می فر ماید و هر کس با الله معبود دیگری را بخواند و مسلما هیچ

دلیلی بر آن نخواهد داشت  حساب او نزد الله خواهد بود آری مشرکان معاد را با آن

دلائل روشن انکار می کنند اما شرک را با نداشتن هیچ گونه دلیل پذیرا می شوند

و درپایان آیه می فرماید یقینا کافران رستگار نخواهند  شد چه جالب است که این

سوره با قد افلح المومنون آغاز شد و با لا یفلح الکافرون بحثهایش به پایان می رسد و

این است دور نمای زندگی مومنان و کافران از آغاز تا انجام

آیه 118= در آخرین آیه این سوره شریف به عنوان یک نتیجه گیری کلی روی سخن را

به  پیامبرگرامی کرده می گوید بگو الهی مرا ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده

و تو بهترین رحم کنند گانی اکنو ن که گروهی در بیراهه شرک سرگردانند و جمعی

گرفتار ظلم وستم تو خود را به الله بسپار و در پناه لطف ورحمت او قرار ده واز او آمرزش

و غفران بطلب.پایان

 

 

سوره نور

سوره 24
سورةالنور
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿۱﴾
 
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
 
وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنین(2)
 
الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿۳﴾
 
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۴﴾
 
إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۵﴾
 
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ﴿۶﴾
 
وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿۷﴾
 
وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿۸﴾
 
وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿۹﴾
 
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ ﴿۱۰﴾
 
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ
 
الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۱۱﴾
 
لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ ﴿۱۲﴾
 
لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ ﴿۱۳﴾
 
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۱۴﴾
 
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ ﴿۱۵﴾
 
وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ﴿۱۶﴾
 
يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ﴿۱۷﴾
 
وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۱۸﴾
 
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿19)
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۲۰﴾
 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۱﴾
وَلَا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا
 
وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۲۲﴾
 
إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۲۳﴾
 
يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲۴﴾
 
يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ﴿۲۵﴾
 
الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ
 
لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۲۶﴾
 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿۲۷﴾
 
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿۲۸﴾
 
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ﴿۲۹﴾
 
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ﴿۳۰﴾
 
وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ
 
بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ
 
أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ
 
مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۳۱﴾
 
وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۳۲﴾
وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ
 
فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ
 
تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۳۳﴾
 
وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ﴿۳۴﴾
 
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
 
يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ
 
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۳۵﴾
 
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴿۳۶﴾
 
رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿۳۷﴾
 
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۳۸﴾
 
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿۳۹﴾
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ
 
يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ ﴿۴۰﴾
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴿۴۱﴾
 
وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ﴿۴۲﴾
 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ
 
مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿۴۳﴾
 
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ ﴿۴۴﴾
 
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ
 
يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۴۵﴾
 
لَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۴۶﴾
 
وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ﴿۴۷﴾
 
وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ ﴿۴۸﴾
وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ ﴿۴۹﴾
 
أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۵۰﴾
 
إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵۱﴾
 
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿۵۲﴾
 
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لئن اَمَرتهُم لَیَخرُجُنَّ قُل لا تُقسَمُوا طاعَةُ مَعروُفَُةُ اِنَّ اللهَ خَبیرُ بِما تَعمَلُونَ(53)
 
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿۵۴﴾
 
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
 
وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۵۵﴾
 
وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۵۶﴾
 
لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿۵۷﴾
 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ
 
صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا
 
عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۸﴾
 
وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۹﴾
 
وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۶۰﴾
 
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ
 
بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ
 
عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا
 
جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۶۱﴾
 
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ
 
يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ
 
وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۶۲)
 
لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۶۳﴾
 
أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۶۴﴾
 
 

تفسیر سوره نور24

تفسیر سوره 24:

فضیلت سوره: این سوره 64 آیه دارد و روایت است که مالها و زنان خود را به دژ قرص خود در

آورید با قرادت این سوره . اگر همواره تلوت شود از اهل بیت او دچار زنا نشوند و بعد از مرگ

هفتاد هزار فرشته جنازه وی را تشییع کنند و برایش دعا کنند به عدد هر مومن ومومنه برای

هریک ده حسنه برای تلاوت کننده نویسند و اگر در زیر بالش نهند محتلم نشود واگر در آب

خوانده و آبش را به حیوان ناخوش دهند خوب شود .

تفسیر سوره

آیه 1= این آیه اشاره اجمالی به مجموع بحث های سوره دارد می گوید این سوره ای است

که آن را فرو فرستادیم و عمل به آن را واجب نمودیم و در آن آیات روشنی نازل کردیم شاید

شما متذکر شوید اشاره به این که تمام احکام و مطالب این سوره اعم از عقائد و آداب

ودستورات همه دارای اهمیت فوق العاده ای است زیرا همه از طرف الله نازل شده است

آیه 2= بعد از این بیان کلی به نخستین دستور قاطع و محکم پیرامون زن و مرد زنا کار

پرداخته می گوید هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و برای تاکید بیشتر اضافه

می کند ونباید رافت و محبت کاذب نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع

شود اگر به الله وروز جزا ایمان دارید سرانجام در پایان این آیه به نکته دیگری برای تکمیل

نتیجه گیری از این مجازات الهی اشاره کرده می گوید و باید گروهی از مومنان حضور

داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده کنند در واقع این آیه مشتمل بر سه دستور

است .

1= حکم مجازات زنان  و مردان آلوده به فحشا منظور از زنا آمیزش جنسی زن و مرد غیر

همسر و بدون مجوز شرعی است

2= دستور جمعی از مومنان در صحنه مجازات است چرا که هدف تنها این نیست که

گنهکار عبرت گیرد بلکه هدف آن است که مجازات او سبب عبرت دیگران هم شود

3= از آنجا که در آیه قبل سخن از مجازات زن ومرد زناکار به میان آمد به همین مناسبت

سوالی پیش می آید که ازدواج مشروع با چنین زنان چه حکمی دارد؟

آیه شریفه این سوال را چنین پاسخ می گوید مرد زناکار جز با زناکار یا مشرک ازدواج

نمی کند و این کار برمومنان تحریم شده است آیه هم یک واقعیت عینی را بیان می کند

که آلودگان همیشه دنبال آلودگان می روند هم چنس با هم جنس می کند پرواز اما افراد

پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگی ها و انتخاب همسران آلوده نمی دهند

و هم بیان یک حکم شرعی و الهی است و مخصوصا می خواهد مسلمانان را از ازدواج

با افراد زناکار باز دارد چرا که بیماری های اخلاقی همچون بیماری های جسمی غالبا

واگیردار است .

آیه 4= مجازات تهمت . از آنجا که در آیات گذشته مجازات شدیدی برای زن و مرد زناکار

بیان شده بود وممکن است این موضوع دستاویزی شود برای افراد مغرض و بی تقوا که

از این طریق افراد پاک را مورد اتهام قرار دهند بلافاصله بعد ازبیان مجازات شدید زناکاران

مجازات شدید تعمت زنندگان را بیان می کند

نخست می گوید و کسانی که زنان پاکدامن را متهم به عمل منافی عفت می کنند سپس

چهار شاهد بر مدعای خود نمی آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید و به دنیال این مجازات

شدید دو حکم دیگر نیز اضافه می کند وهرگز شهادت آنها را نپذیرند و آنها همان فاسقانند

هرگاه قذف ( اتهام ناموسی) با لفظ صریح انجام گیرد به هر زبان وبه هر شکل بوده باشد

حد آن همان گونه که در بالا گفته شد هشتاد تازیانه است و اگر صراحت نداشته باشد

مشمول حکم تعزیز است این سخت گیری در مورد حفظ حیثیت مردم  پاکدامن منحصر

به اینجا نیست در بسیاری از تعلمیات اسلام منعکس است

هنگامی که مسلمانی برادر مسلمانش را به چیزی که در او نیست متهم سازد ایمان در

قلب او ذوب می شود همانند نمک در آب

آیه 5= ولی از آنجا که اسلام هرگز راه بازگشت را برکسی نمی بندد بلکه در هر فرصتی

آلودگان را تشویق به پاکسازی خویش وجبران اشتباهات گذشته می کند در این آیه

می گوید مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که الله آنها را می بخشد

زیرا الله آمرزنده ومهربان است و در این صورت هم شهادت آنها درآینده مقبول است و هم

حکم فسق در تمام زمینه ها و احکام اسلامی از آنها برداشته میشود.

آیه 6= بزرگ انصار خدمت پیامبر در حضور جمعی از اصحاب چنین عرضه داشت ای پیامبر

هرگاه نسبت دادن عمل منافی عفت به کسی دارای این مجازات است که اگر آن را اثبات

نکند باید هستاد تازیانه بخورد پس من چکنم اگر وارد خانه ام شدم وبا چشم خود دیدم

مرد فاسقی با همسر من در حال عمل خلافی است اگر بگذارم تا چهار نفر بیایند وببینند

و شهادت دهند او کار خود را کرده است و اگر بخواهم او را به قتل برسانم کسی از من بدون

شاهد نمی پذیرد و به عنوان قاتل قصاص می شوم اگر بیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت

ر

حل دقیقی به مسلمانان ارائه داد .

در اینجا قران یک استثنا و تبصره ای بر حکم قذف بیان کرد این معین که اگر شوهری همسر

خود را متهم به عمل منافی عفت کند وبگوید اورا در حال انجام این کار خلاف با مرد بیگانه ای

دیدم حد قذف ( هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا می شود و از سوی دیگر ادعای او بدون دلیل

و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد در اینجا قران راه حلی پیشنهاد می کند که

مساله را به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل می گردد و آن این که  نخست باید

شوهر چهار بار شهادت دهد که در این ادعا راستگو است چنانکه قران می فرماید و کسانی

که همسران خود را متهم می کنند و گواهانی جز خودشان ندارند هر یک از آنها باید

چهار مرتبه به نام الله شهادت دهند که از راستگویان است

آیه 7=در پنجمین بار بگویذ که لعنت الله بر او باد اگر از درو غگویان باشد به این ترتیب شوهر

چهار بار این جمله را تکرار می کند که: اشهد بالله انی لمن الصا دقین فیما رمیتها به من الزنا

من به الله شهادت می دهم که در این نسبت زنا که به این زن دادم راست می گویم

ومرتبه پنجم می گوید: لعنت الله علی ان کنت من الکاذبین یعنی لعنت الله بر من با د اگر دروغگو

باشم

آیه 8= در اینجا زن بر سر دو راهی قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند و یاحاضر به

نفی این اتهام از خود به ترتیبی که در ایات بعد می آید نشود مجازات و حد زنا در مورد

او ثابت میشود آن زن نیز می تواند کیفر زنا را از خود دور کند به این طریق که چهار بار

الله را به شهادت طلبد که آن مرد در این نسبتی که به او می دهد از دروغگویان است

آیه 9= ودر مرتبه پنجم بگوید غضب الله بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد وبه این

ترتیب زن در برابر پنج بار گواهی مرد دائر به آلودگی او پنج بار گواهی بر نفی این اتهام

می دهد چهار پار این عبارت بالا را بگوید و در بار پنجم هم جمله دیگر بالا را . انجام این

برنامه که در فقه اسلامی به مناسبت کلمه لعن در عبارات فوق لعان نامیده شده

چهار قطعی برای این دوهمسر در پی خواهد داشت نخست این که بدونه نیاز به

صیغه طلاق فورا از هم جدا می شوند دیگر این که برای همیشه این زن ومرد برهم

حرام می گردند یعنی امکان بازگشت به ازدواج مجدد با یکدیگر وجود ندارد  سوم این

که حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته میش ود چهار م اینکه فرزندی که در این

ماجرا به وجود آمده از مرد منتفی است یعنی به او نسبتی نخواهد داشت اما

نسبتش با زن محفوظ خواهد بود

آیه 10= در پایان می گوید و اگر فضل و رحمت الله شامل حال شما نبود و این که او

توبه پذیر و حکیم است بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی می شدید

در واقع این آیه یک اشاره اجمالی برای تاکید احکام فوق است زیرا نشان می دهد که

برنامه لعان یک فضل الهی است و مشکل مناسبات دوهمسر را در این زمینه به

نحو صحیحی حل می کند

آیه 11= داستان پر ماجرای افک ( تهمت عظیم) از مجموع آیات 11-16 استفاده می شود

که شخص بی گناهی را به هنگام نزول این آیت متهم به عمل منافی عفت نموده

بودند و این شایعه در جامعه پخش شده بود و نیز گروهی از منافقان به ظاهر مسلمان

می خواستند از این حادثه بهره برداری غرض آلودی به نفع خویش و به زیان جامعه

اسلامی و متزلزل ساختن و جاهت عمومی پیامبرکنند که این آیات نازل شد و با قاطعیت

بی نظیری با این حادثه برخورد کرد و منحرفان بد زبان و منافقان تیره دل را محکم بر

سر جای خود نشاند بدیهی است این احکام در هر محیط و هر عصرو زمان جاری است

قران در این آیه بی آنه اصل حادثه را مطرح کند می گوید مسلما کسانی که آن تهمت

عظیم را مطرح کردند گروهی متشکل و توطئه گر از شما بودند سپس به مومنانی که

از بروز چنین اتهامی نسبت به شخص پاکدامنی سخت ناراحت شده بودند دلداری

می دهد که اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است بلکه خیر شما در آن است

چرا که پرده از روی نیات پلید جمعی از دشمنان شکست خورده ومنافقان کور دل

برداشت و این بد سیرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت و چه بسا اگر این حادثه نبود و آنها

هم چنان ناشناخته می ماندند در آینده ضربه سخت تر و خطر ناکتری می زدند

این ماجرا به مسلمانان درس داد که پیروی از شایعه سازان آنها را به روزهای سیاه

می کشاند باید در برابر این کار به سختی بایستند سپس در ادامه این آیه به دو نکته

اشاره می کند نخست این که میگوید آنها هرکدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب

شدند دارند اشاره به این که مسئولیت عظیم سردمداران و بنیان گذاران یک گناه هرگز

مانع از مسئولیت دیگران نخواهد بود نکته دوم این که واز آنان کسی که بخش مهم

آن را برعهده داشت عذاب عظیمی برای اوست

آیه 12= سپس روی سخن را به مومنانی که در این حادثه فریب خوردند و تحت تاثیر

واقع شدند کرده و آنها را شدید ا طی چند آیه مورد سرزنش قرار داده می گوید چرا

هنگامی که این تهمت را شنیدند مردان وزنان با ایمان نسبت به خود و کسی که

همچون خود آنها بود گمان خبر نرندند؟ یعنی چرا هنگامی که سخن منافقان را در

باره افراد مومن استماع کردند با حسن ظن به دیگر مومنان که منزله نفس خود شما

هستند برخورد نکردید و چرا نگفتند این یک دروغی بزرگ و آشکار است

شما که سابقه زشت ورسوای این گروه منافقان را می دانستید چرا ساکت شدید

آیه 13= تا اینجا سرزنش و ملامت آنها جنبه های اخلاقی و معنوی داشت که به

هر حال جای این نبود که مومنان در برابر چنین تعمت زشتی سکوت کنند ویا آلت

دست شایعه سازان کور دل گدند سپس به بعد قضایی مساله توجه کرده چرا

چهار شاهد برای آن نیاوردن اکنون که این گواهان را نیاوردند پس آنها نزد الله دروغگو

یانند این مواخذه و سرزنش نشان میدهد که دستور اقامه شهود چهارگانه و هم

چنین حد قذف در صورت عدم آن قبل از آیات افک نازل شده بود

آیه 14= سرانجام تمام این سرزنش ها را جمع بندی کرده می گوید و اگر فضل و رحمت

الهی در دنیا و آخرت شامل حال شما نمی شد به خاطر این گناهی که در آن وارد

شدید عذاب سختی دامانتان را می گرفت

آیه 15= این آیه در حقیقت توضیح وتبیین بحث گذشته است که چگونه آنها حتی مومنان

در این گناه بزرگ بر اثر سهل انگاری غوطه ور شدند می گوید به خاطر بیاورید هنگامی

را که به استقبال این دروغ بزرگ می رفتید و این شایعه را از زبان یکدیگر می گرفتید

و باد هان خود سخنی میگفتید که به آن علم ویقین نداشتید و گمان می کردید این

مساله کوچکی است در حالی که در نزد الله بزرگ است. شدیدترین گناهان گناهی

است که صاحبش آن را سبک بشمارد در واقع این آیه به سه قسمت از گناهان

بزرگ آنها اشاره می کند نخست به استقبال این شایعه رفتن و از زبان یکدیگر گرفتن

دوم منتشر ساختن شایعه ای را که هیچ گونه علم ویقین به آن نداشتند سوم کوچک

شمردن شایعه و به عنوان یک وسیله سرگرمی از آن استفاده کردن

آیه 16= واز آنجا که این حادثه بسیار مهمی بود که گروهی از مسلمانان آن را سبک

و کوچک شمرده بودند بار دیگر در این آیه روی آن تکیه کرده و موجی تازه از سرزنش

بر آنها می بارد و تازیانه ای محکم تر بر روح آنها می نوازد و می گوید چرا هنگامی

که آن را شنیدید نگفتید ما حق نداریم که به این سخن تکلم کنیم الهی منزهی تو

این بهتان بزرگی است در واقع قبلا تنها به خاطر این ملامت شده بودند که چرا با

حسن ظن نسبت به کسانی که مورد اتهام واقع شده بودند نگاه نکردند اما در اینجا

می گوید علاوه بر حسن ظن شما می بایست هرگز به خود اجازه ندهید که لب به

چنین تهمتی بگشایید تا چه رسد که عامل نشر آن شوید

آیه 17= اشاعه فحشا ممنوع است . باز در اینجا سخن از داستان افک وعواقب

شوم و درد نا شایعه سازی و اتهام ناموسی نسبت به افراد پاک است نخست

می گوید الله شما را اندرز می دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایما ن

به الله وروز جزا داردی یعنی این نشانه ایمان است که انسان به سراغ این گناهان

عظیم نرود در حقیقت جمله مزبور یکی از ارکان توبه را ترسیم می کند چرا که تنها

پشیمانی از گذشته کافی نیست باید نسبت به عدم تکرار گناه در آینده نیز

تصمیم گرفت

آیه 18= و بعد برای تاکید بیشتر که توجه داشته باشند این سخنان عادی معمولی

نیست بلکه این الله علیم و حکیم است که در مقام تببین بر آمده وحقایق سرنوشت

سازی را روشن می سازد می گوید و الله ایات را برا ی شما بیان می کند و الله دانا

و حکیم است به مقتضای علمش از نیاز های شما وعوامل خیر وشرتان آگاه است

وبه مقتضای حکمتش دستورات و احکامش را با آن هماهنگ می سازد

آیه 19= باز برای محکم کاری سخن را از شکل یک حادثه شخضی به صورت بیان

یک قانون کلی و جامع تغییر داده و می گوید کسانی که دوست می دارند زشتی ها

وگناهان قبیح در میان افراد با ایمان اشاعه یابد عذاب دردناکی در دنیا وآخرت دارند

این تعبیر مفهوم وسیعی دارد که هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتی ها وقبائح

و کمک به توسعه آن را شامل می شود والله می داند و شما نمی دانید

او می داند چه کسانی در قلبشان حب این گناه است و کسانی را که زیر نام های

فریبنده به این عمل شوم می پردازند می شناسد اما شما نمی دانید ونمی شناسید

آیه 20= در این آیه که در عین حال آخرین آیات افک و مبارزه با اشاعه فحشا و قذف

مومنان پاکدامن است بار دیگر این حقیقت را تکرار و تاکید می کند و اگر فضل و رحمت

الهی شامل حال شما نبود و این که الله مهربان ورحیم است مجازات سختی دامانتان

را می گرفت

آیه 21= گرچه در اینجا صریحا داستان افک را دنبال نمی کند ولی تکمیلی برای محتوای

آن بحث محسوب می شود هشداری است به همه مومنان که هرگاه نخستین وسوسه

های اشاعه فحشا یا هر گناه دیگر آشکار می شود باید همانجا در مقابل آن ایستاد

تا آلودگی گسترش پیدا نکند نخست روی سخن را به مومنان کرده می گوید ای کسانی

که ایمان آورده اید از گام ها شیطان پیروی نکنید و هر کس از گام های شیطان پیروی

کند به انحراف وگمراهی و فحشا و منکر کشیده می شود چرا که شیطان دعوت به

فحشارو منکر می کندهرگز یک انسان پاکدامن و با ایمان را نمی شود یک مرتبه در

آغوش فساد پرتاب کرد بلکه گام به گام این راه را می سپرد و سرانجام گرفتار بدترین

کبائر می شود درست به کسی می ماند که زمام خویش را به دست جنایتکاری سپرده

او را گام به گام به سوی پرتگاه می برد تا سقوط کند و نابود شود آری این است خطوات

شیطان . سپس اشاره به یکی ازمهم ترین نعمت های بزرگش بر انسان ها در طریق

هدایت کرده چنین می گوید و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود احدی از شما

هرگز پاک نمی شد ولی الله هرکه را بخواهد تزکیه می کند و الله شنوا و داناست

از یک سو موهبت عقل را داده واز سوی دیگر موهبت وجود پیامبر و احکامی که از

طریق وحی نازل می گردد ولی از این موهبت گذشته توفیقات خاص او و امداد های

غیبی که شامل حال انسان های آماده و مستعد و مستحق می گردد مهم ترین

عامل پاکی و تزکیه است

آیه 22= این آیه در باره گروهی از  صحابه نازل شد که بعد از داستان افک سوگند

یاد کردند که به هیچ یک از کسانی که در این ماجرا در گیر بودند وبه این تهمت

بزرگ دامن زدند کمک مالی نکند و در هیچ موردی با آنها مواسات ننمایند آیه نازل

شد و آنها را از این شدت عمل وخشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد

مجازات هم حساب دارد قران می گوید و آنها که از میان شما دارای برتری مالی و

وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند یا تصمیم بگیرند که انفاق خود را

نسبت به نزدیکان ومستمندان و مهاجران در راه الله قطع نمایند

این تعبیر نشان می دهد که جمعی از کسانی که آلوده افک شدند از مهاجران

در راه الله بودند که فریب منافقان را خوردند و الله به خاطر سابقه آنها اجازه

نداد که آنان را از جامعه اسلامی طر د کنند و تصمیم هایی که بیش از حد استحقاق

باشد در باره آنها بگیرند سپس برای تشویق وترغیب مسلمانان به ادامه این

گونه کارهای خیر اضافه می کند وباید عفو کنند و گذشت نمایند آیا دوست نمی دارید

الله شما را بیامرزد و الله آمرزنده و مهربان است پس همان گونه که شما انتظار

عفو الهی را در برابر لغزش ها دارید باید در مورد دیگران عفو وبخشش رافراموش

نکنید آیات فوق در حقیقت ترسیمی از تعادل جاذبه و دافعه اسلامی است آیات

افک و مجازات شدید تهمت زنندگان به نوامیس مردم نیروی عظیم دافعه را تشکیل

می دهد و آیه مورد بحث که سخن از عفو و گذشت و غفور ورحیم بودن الله می گوید

بیانگر جاذبه است

آیه 23= سپس بار دیگر به مساله قذف و متهم ساختن زنان پاکدامن با ایمان به اتهام

ناموسی بازگشته و بطورموکد و قاطع می گوید کسانی که زنان پاکدامن  وبی خبر از

هرگونه آلودگی و مون را به نسبت های ناروا متهم می سازند در دنیا و آختر از رحمت

الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست درو اقع سه صفت برای این زنان ذکر شده که

هر کدام دلیلی است بر اهمیت ظلمی که بر آنها از طریق تهمت وارد می گردد

آیه 24= این آیه چگونگی حال این گروه تهمت زنندگان را در دادگاه بزرگ الله مشخص

کرده می گوید آنها عذاب عظیمی دارند در آن روز که زبان های آنها و دستها و پاهایشان برضد

آنان به اعمالی که مرتکب شدند گواهی می دهند زبان آنها بی آنکه خودشان مایل باشند

به گردش در می آید وحقایق را باز گو می کند دست و پای آنها نیزبه سخن در می آید و

حتی طبق آیات قران پوست تن آنها سخن می گوید آری در آنجا که روز آشکار شدن همه

پنهانی هاست ظاهر می شوند

آیه 25= سپس می گوید آن روز الله جزی واقعی آنها را بی کم و کاست به آنها می دهد

و در آن روز می دانند که الله حق آشکار است اگر امروز در این دنیا در حقانیت الله شک و

تردید کنند یا مردم را به گمراهی بکشانند در آن روز نشانه های عظمت و قدرت و حقانیتش

آن چنان واضح می شود که سرسخت ترین لجوجان را وادار به اعتراف می کند

آیه 26= این آیه در  حقیقت تعقیب و تاکیدی بر آیات افک و آیات قبل از آن است و بیان

یک سنت طبیعی در جهان آفرینش می باشد که تشریع نیز با آن هماهنگ است می فرماید

زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند همان گونه که مردان نا پاک به زنان نا پاک تعلق دارند

و درنقطه مقابل نیز زنان پاک به مردان پاک تعلق دارند و مردان پاک از آن زنان پاک هستند

و در پایان آیه به گروه اخیر یعنی مردان وزنان پاکدامن اشاره کرده می گوید آنها از نستب

های نادرستی که به آنان داده می شود مبرا هستند وبه همین دلیل آمرزش و مغفرت

الهی و هم چنین روزی پر ارزش برای آنهاست

آیه 27= بدون اذن به خانه مردم وارد نشوید در اینجا بخشی از آداب معاشرت و دستور

های اجتماعی اسلام که ارتباط نزدیکی با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومی دارد

بیان شده است نخست می گوید ای کسانی که ایمان آورده اید در خانه هایی غیر از

خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید . این برای شما بهتر

است شاید متذکر شوید. باید در خانه ومحیط زندگی خصوصی افراد امنیت کافی وجود

داشته باشد به همین دلیل در تمام قوانین دنیا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه

آنها ممنوع است در اسلام نیز در این زمینه دستور بسیار موکد داده شده و آداب و

ریزه کاری هایی در این زمینه وجود دارد که کمتر نظیر آن دیده می شود پیامبر به یکی

 یارانش فرمود   به هنگام اجازه گرفتن روبروی در نایست و خود آ ن حضرت هنگامی که

به در خانه کسی می آمد روبروی در نمی ایستاد بلکه در طرف راست یا چپ قرار

می گرفت و می فرمود و به این وسیله اجازه ورود می گرفت

آیه 28=در این آیه با جمله دیگری این دستور تکمیل می شود پس اگر کسی را در

آن خانه نیافتید وارد آن نشوید تا به شما اجازه داده شود ممکن است منظور از این

تعبیر آن باشد که گاه در آن خانه کسانی هستند ولی کسی که به شما اذن

دهدو صاحب اختیار وصاحب البیت باشد حضور ندارد شما در این صورت حق ورود

نخواهید داشت سپس اضافه می کند واگر به شما گفته شود باز گردید این سخن

را پذیرا باشید و باز گردید که برای شما بهتر و پاکیزه تر است و هرگز جواب رد شما را

ناراحت نکند چه بسا صاحب خانه در حالتی است که از دیدن شما در آن حالت ناراحت

می شود واز آنجا کهبه هنگام  شنیدن جواب منفی گاهی حس کنجکاوی بعضی

تحریک می شود وبه فکر این میافتد که از درز در یا از طریق گوش فرادادن و استراق

سمع مطالبی از اسرار درون خانه را کشف کنند در ذیل همین آیه می فرماید و الله

به آنچه انجام می دهید آگاه است

آیه 29= و از آنجا که هر حکم استثنایی دارد که رفع ضرورت ها و مشکلات از طریق آن

استثنا به صورت معقول انجام می شود در این آیه می فرماید گناهی بر شما نیست

که وارد خانه های غیر مسکونی بشوید که در آنجا متاعی متعلق به شما وجود دارد

ودر پایان آیه اضافه می کندو الله آنچه را آشکار می کنید و پنهان می داردی می داند

شاید اشاره به این است که گاه بعضی از افراد از این استثنا سوء استفاده کرده وبه

بهانه این حکم وارد خانه های غیر مسکونی می شوند تا کشف اسراری کنند یا در

خانه های مسکونی به این بهان که نمی دانستیم مسکونی است داخل شوند اما

الله از همه این امور باخبر است و سو استفاده کنند گان را به خوبی می شناسد

 

ادامه تفسیر سوره نور

آیه 30= جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد چهره آن زن نظر آن جوان

را به خود جلب کرد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد باز هم چنان به پشت سر خود

نگاه می کرد ناگهان صورتش به دیوار خودر و تیزی استخوان یا قطعه شیشه ای

که در دیوار بود صورتش را شکافت با خود گفت به الله سوگند من خدمت پیامبر

می روم و این ماجرا را بازگو می کنم . هنگامی که چشم رسول الله به او افتاد

فرمود چه شده است ؟ و جوا ن ماجرا را نقل کرد در این هنگم جبرئیل پیک وحی

الله نازل شد و آیه مور د بحث را آورد . مبارزه با چشم چرانی و ترک حجاب. پیش

از این گفته ایم که این سوره در حقیقت سوره عفت و پاکدامنی و پاکسازی از

انحرافات جنسی است در اینجا احکام نگاه کرده و چشم چرانی و حجاب را بیان

می دارد . نخست می گوید به مومنان بگو چشم های خود را از نگاه به نامحرمان

فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند و از آنجا که گاه به نظر می رسد که چرا اسلام

از این کار با شهوت وخواست دل بسیاری هماهنگ است تهی کرده در دنباله آیه

می فرماید این برای آنها پاکیزه تر است بعد به عنوان اخطار برای کسانی که نگاه

هوس آلود و آگاهانه به زنان نا محرم می افکنند و گاه آن را غیر اختیاری قلمداد

می کنند می گوید الله از آنچه انجام میدهید آگاه است

آیه 31= در این آیه به شرح وظایف زنان در این زمینه می پردازد نخست به وظایفی

که مشابه مردان دارند اشاره کرده می گوید وبه زنان با ایمان بگو چشم های خود

را از نگاه هوس آلود فرو گیرند و دامان خود  را حفظ کنند و به این ترتیب چشم

چرانی همان گونه که برمردان حرام است بر زنان نیز حرام می باشد و پوشاندن

عورت از نگاه دیگران چه از مرد و چه از زن برای زنان نیز همانند مردان واجب است

بعد به مساله حجاب که از ویژگی زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده

و آنها نباید زینت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهراست

پس زنان حق ندارند زینت هایی که معمولا پنهانی است آشکار سازند هر چند

اندامشان نمایان نشود و به این ترتیب حتی آشکار کردن لباس های زینتی

مخصوصی را که در زیر لباس عادی یا چادر می پوشند مجاز نیست چرا که قران

از ظاهر ساختن چنین  زینت هایی نهی کرده است

حکم دیگری که در آیه بیان شده این است که : و اطراف روسری های خود را

برسینه خود افکنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود

از این جمله استفاده می شود که زنان قبل از نزول آیه دامنه روسری خود را

به شانه ها یا پشت سر می افکندند بطوری که گردن و کمی از سینه آنها

نمایان می شد قران دستور می دهد روسری خود را بر گریبان خود بیفکند

تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است مستور شود

در سومین حکم مواردی را که زنان می توانند در آنجا حجاب خود را بر گیرند

و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح می دهد و آنها نباید

زینت خود را آشکار سازند مگردر 12 مورد

برای شوهرانشان – پدرانشان – پدر شوهرانشان – پسرانشان – پسران همسرانشان

برادرانشان – پسر برادرانشان – پسر خواهرانشان – زنان هم کیششان – بردگانشان

مردان سفیهی که تمایلی به زن ندارند – کودکانی که از امور جنسی مربوط به

زنان آگاه نیستند

و بالاخره چهارمین حکم را چنین بیان می کند آنها به هنگام راه رفتن پاهای خود را به

زمین نزنند تا زینت پنهانشان دانسته شود و صدای خلخالی که بر پا دارند بگوش رسد

آنها در رعایت عفت آن چنان باید دقیق وسخت گیر باشند که حتی از رساندن صدای

خلخالی که در پای دارند به گوش مردان بیگانه خود داری کنند وسر انجام با دعوت

عمومی همه مومنان اعم از مرد و زن به توبه وبازگشت به سوی آیه را پایان داده

می گوید و همگی به سوی الله باز گردید ای مومنان تا رستگار شوید و اگر در

گذشته کارهای خلافی در این زمینه انجام داده اید اکنون از خطا های خود

توبه کنید و برای نجات و فلاح به سوی الله آیید که رستگاری تنها بر در خانه

اوست

فلسفه حجاب. بدون شک در عصر ما که بعضی نام آن را عصر برهنگی و

آزادگی جنسی گذارده اند و افراد غریزه ده بی بند وباری زنان را جزیی از

آزادی او می دانند سخن از حجاب گفتن برای این دسته خوشایند و گاه

افسانه ای است متعلق به زمان های گذشته . ولی مفاسد بی حساب و

مشکلات و گرفتاری های روز افزون که از این آزادی های بی قید و شرط

به وجود آمده سب شده که تدریجا گوش شنوایی برای این سخن پیدا شود

مساله این است که آیا زنان با نهایت معذرت باید برای بهره کشی از طریق

سمع و بصر و لمس جزآمیزش جنسی در اختیار همه مردان باشند و یا

باید این امور مخصوص هم سرانشان گردد؟  . اسلام می گوید کامیابی های

جنسی اعم از آمیزش ولذت گیری های سمعی و بصری ولمسی مخصو ص

به همسران است و غیر از آن گناه و مایه آلودگی و ناپاکی جامعه است که

جمله ذلک ازکی لهم درایات فوق اشاره به آن است

 

 

 

 

 

 

آیه 40= سپس به مثال دوم می پردازد و می گوید و یا اعمال این کافران همانند

ظلماتی است در یک اقیانوس پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج

دیگری و بر فراز آن ابری تاریک است و به این ترتیب ظلمت هایی است که یکی

بر فراز دیگری قرار گرفته است آن چنان که هر کس در میان آن گرفتار شود آن

قدر تاریک و ظلمانی است که اگر دست خود را بیرونه آورد ممکن نیست آن را

ببیند آری نور حقیقتی در زندگی انسان ها فقط نور ایمان است و بدون آن

فضای حیات تیره وتار وظلمانی خواهد بو داما این نور ایمان تنها از سوی الله

است و کسی که الله نوری برایش قرار نداده نوری برا ی او نیست

آیه 41= همه تسبیح گوی او هستد در آات گذشته سخن از نور الله نور هدایت

و ایمان وظلمات متراکم کفر و ضلالت بود ودر اینجا از دلائل توحید که نشانه های

انوار الهی و اسباب هدایت است سخن می گوید نخست روی سخن را به پیامبر

کرده می فرماید آیا ندیدی تمام آنان که در آسمان ها وزمین هستند برای الله

تسبیح می کنند ؟ و هم چنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گسترده اند

مشغول تسبیح او هستند ؟ هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می داند

ممکن است منظور از صلات ( نماز) در اینجا به معنی دعا باشد و الله از تمام

اعمالی که آنها انجام می دهند با خبر است

آیه 42= و از آنجا که این تسبیح عمومی موجودات دلیلی بر خالقیت الله است

و خالقیت او دلیل بر مالکیت او نسبت به مجموعه جهان هستی است و نیز

دلیل بر آن است که همه موجوات به سوی او باز می گردند اضافه می کند و

برای اله است مالکیت آسمان ها و زمین و بازگشت تمامی موجودات به سوی

اوست . منظور از تسبیح و حمد همان چیزی است که ما آ ن را زبان حال

می نامیم یعنی مجموعه نظام جهان هستی و اسرار شگفت انگیزی  که در

هر یک از موجو دات این عالم نهفته است با زبان بی زبانی با صراحت و بطور

آشکار از قدرت و عظمت خالق خود و علم و حکمت بی انتهای او سخن

می گوید چرا که هر موجود بدیع و هر اثر شگفت انگیزی حتی یک تابلو نفیس

نقاشی یا یک قطعه شعر زیبا و نغز حمد و تسبیح ابداع کننده خود می گوید

یعنی از یک سو صفات برجسته اورا بیان می دارد و از سوی دیگر عیب ونقص

را از او نفی می کند تسبیح تا چه رسد به این جهان با عظمت و آن همه

عجایب و شگفتی های بی پایانش

آیه 43= گوشه ای دیگر از شگفتی های آفرینش باز در اینجا به گوشه

دیگری از شگفتی های آفرینش و علم و حکمت و عظمتی که ماورای آن

نهفته است برخورد می کنیم که همه دلائل توحید ذات پاک اویند

روی سخن به  پیامبر کرده می گوید آیا ندیدی که الله ابر هایی را به آرامی

می راند سپس آنها را با هم پیوند می دهد وبعد متراکم می سازد ؟

پس در این حال دانه های باران را می بینی که از لابلای ابر ها خارج می شوند

و برکوه ودست و باغ و صحرا فرو می بارند

آری باران است که زمین های مرده را زنده می کند لباس حیات در پیکر درختان

و گیاهان می پوشاند و انسان و حیوانات را سیراب می کند . سپس به یکی

دیگر از پدیده های شگفت انگیز آسمان وابر ها اشاره کرده می گوید والله از

آسمان از کوههایی که در آسمان ات دانه های تگرگ را نازل می کند

منظور از کوهها توده های عظیم ابر است که در عظمت و بزرگی بسان کوه

است تگرگ هایی که هر کس را بخواهد به وسیله آن زبان می رساند

شکوفه های درختان و میوه ها و زراعت ها و حتی گاه حیوان ها و انسان ها

از آسیب آن در امان نیستند . و از هرکس بخواهد این عذاب و زیان را بر طرف

می سازد آری اوست که از یک ابر گاهی باران حیات بخش نازل می کند و

گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگ های زیان بار و حتی کشنده می کند

و یان نهایت قدرت و عظمت او را نشان می دهد که سود وزیان و مرگ وزندگی

انسان را در کنار هم چیده بلکه در دل هم قرار داده است و در پایان آیه به یکی

دیگر از پدیده های آسمانی که از آیات توحید است اشاره کرده می گوید نزدیک

است درخشندگی برق ابر ها چشم های انسان را ببرد . ابر هایی که در حقیقت

از ذرات آب تشکیل شده است به هنگامی که حامل نیروی برق می شود آن

چنان آتشی از درونش بیرون می جهد که برقش چشم ها را خیره و رعدش

گوش ها را از صدای خود پر می کند و گاه همه جا را می لرزاند این نیروی عظیم

در لابلای این بخار لطیف راستی شگفت انگیز است

آیه 44= در این آیه به یکی دیگر از آیات خلقت و نشانه های عظمت الله که همان

خلقت شب وروز و ویژگی های آنهاست اشاره کرده می فرماید الله شب وروز را

دگرگون می سازد و در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت . این دگرگونی یعنی

آمد و شد و شب وروز و تغییرات تدریجی آ«ها برای انسان جنبه حیاتی دارد و درس

عبرتی است برای الی الابصار

آیه 45= این آیه به یکی از مهم ترین چهره  های نظام آفرینش که از روشن ترین

دلائل توحید است یعنی مساله حیات در صورت های متنوعش اشاره کرده می گوید

الله هر جنبنده ای را از آبی آفرید . منظور از آب نطفه است و احتمال دارد اشاره به

پیدایش نخستین موجود باشد زیرا هم طبق بعضی از روایات اسلامی اولین موجودی

را که الله آفریده آب بوده وانسان ها را بعد ا از آن آب آفرید و هم طبق فرضیه های

علمی جدید نخستین جوانه حیات در دریاها ظاهر شده و این پدیده قبل از همه جا

بر اعماق یا کنار دریاها حاکم شده است و با این که اصل همه آنها به آب باز می گردد

با این حال خلقتهای بسیار متفاوت و شگفت انگیزی دارند پس گروهی از آنها بر

شکم خود راه می روند ( خزندگان )

و گروهی بر روی دو پا راه می روند انسان ها و پرندگان و گروهی بر روی چهار

پا راه می روند چهار پایان .

تازه منحصر به اینها نیست و حیات چهره های فوق العاده متنوع دارد اعم از

موجوداتی که در دریا زندگی می کنند و یا حشرات که هزاران نوع دارند وهزاران

صورت لذا در پایان آیه می فرماید الله هرچه را اراده کند می آفریند

چراکه الله بر همه چیز تواناست

آیه 46= در مورد نزول این آیه و 4 آیه بعد نقل شده یکی از منافقان با یک مرد یهودی

نزاعی داشت مرد یهودی منافق ظاهر مسلمان را به داوری پیامبر اسلام خواند

اما منافق زیر بار نرفت و او را به داوری کعب بن اشرف یهودی دعوت کرد این آیات

نازل شد و سخت این گونه اشخاص را مورد سرزنش و مذمت قرار داد

تفسیر . ایمان و پذیرش داوری الله . از آنجا که در آیات گذشته سخن از ایمان به الله

و دلائل توحید ونشانه های او در جهان تکوین بود در اینجا سخن از آثار ایمان و بازتاب

های توحید در زندگی انسان و تسلیم او در برابر حق و حقیقت است

نخست می گوید ما آیات روشن وروشن گری نازل کردیم . ایاتی که دلها را به نور

ایمان و توحید روشن می کند افکار انسا ن ها را نور وصفا می بخشد ومحیط

تاریک زندگیشان را عوض می کند . البته وجود این آیات مبینات زمینه را برای ایمان

فراهم می سازد ولی نقش اصلی را هدایت الهی دارد چراکه اله هرکس را بخواهد

به صراط مستقیم هدایت می کند و می دانیم که اراده الله و مشیت او بی حساب

نیست او نور هدایت را به دلهایی می افکند که آماده پذیرش آن هستند

آیه 47= سپس به عنوان مذمت از گروه منافقان که دم از ایمان می زنند وایمان در

دل آنها پرتو افکن نیست می فرماید آنها می گویند به الله و پیامبر ایمان داریم و

اطاعت می کنیم ولی بعد از این ادعا گروهی از آنها روی گردان می شوند آنها در

حقیقت مومن نیستند این چگونه ایمانی است که از زبانشان فراتر نمی رود؟ و

پرتوش در اعمالشان ظاهر نمی گردد؟

آیه 48= بعد به عنوان یک دلیل روشن برای بی ایمانی آنها می فرماید و

هنگامی که از آنها دعوت می شود که به سوی الله وپیامبرش بیایند تا در

میان آنان داوری کند گروهی از آنها روی گردان می شوند

آیه 49= برای تاکید بیشتر وروشن شدن شرک و دنیا پرستیشان اضافه

می کند ولی اگر حق داشته باشند وداوری به نفع آنها شود با سرعت و تسلیم

به سوی او میآیند

آیه 50= در این آیه ریشه های اصلی و انگیزه های عدم تسلیم در برابر داوری

پیامبر را در سه جمله بیان کرده می گوید آیا در دلهای آنها بیماری است

بیماری نفاق . این یکی از صفات منافقان است که اظهار ایمان می کنند اما

بخاطر انحرافی که در دل از اصل توحید دارند هرگز تسلیم داوری الله و پیامبر

نیستند یا اگر بیماری نفاق بر دل های آنها چیره نشده به راستی در شک و

تردیدند؟ وطبیعی است شخصی که در پذیرش یک آیین مردد است تسلیم

لوازم آن نخواهد بود . یا این که اگر نه آن است و نه این و از مومنانند آیا به

راستی می ترسیدند که الله ورسولش بر آنها ظلم و ستم کند ؟ در حالی که

این تناقض آشکاری است کسی که پیامبر اسلام را فرستاده الله و بیانگر

رسالت او می داند و حکمش را حکم الله می شمرد ممکن نیست احتمال

ظلم و ستم در باره ا و دهد مگر امکان دارد الله به کسی ستم کند؟ مگر

ظلم زاییده جهل یا نیاز یا خود خواهی نیست ؟ ساحت مقدس الله از همه

اینها پاک است بلکه در واقع خود اینها ظالم و ستمگرند آنها نمی خواهند به

حق خودشان قانع باشند و چون می دانند پیامبر اسلام چیزی از حق دیگران

به آنها نخواهد داد تسلیم داوری او نمی شوند

آیه 51= ایمان وتسلیم مطلق در برابر حق .در آیات گذشته عکس العمل

منافقان تاریک دل را که در ظلمات متراکم قرا ر داشتند در برابر داوری الله

و پیامبر دیدیم . در اینجا نقطه مقابل آن یعنی برخورد مومنان را با این داوری

الهی تشریح کرده می گوید ( سخن مومنان هنگامی که به سوی الله و

رسولش دعوت شوند تا میان آنان داوری کند تنها این است که می گویند

شنیدیم و اطاعت کردیم . کسی که الله را عالم به همه چیز می داند وبی

نیاز از هر کس و رحیم و مهربان به همه بندگان چگونه ممکن است داوری

کسی را بر داوری او ترجیح دهد ؟ لذا در پایان آیه می فرماید و اینها همان

رستگاران واقعی هستند . کسی که زمام خود را به دست الله بسپارد و او

را حاکم و داور قرار دهد بدون شک در همه چیز پیروز است چه در زندگی مادی

وچه معنوی.

آیه 52= این آیه همین حقیقت را به صورت کلی تر تعقیب کرده می فرماید و

کسانی که اطاعت الله و پیامبر کنند و از الله بترسند و تقوا پیشه نمایند آنها

نجات یافتگان و پیروزمندانند .

آیه 53= لحن این آیه و هم چنین شان نزولی که در بعضی تفاسیر در مورد

آن وارد شدن نشان می دهد که جمعی از منافقان بعد از نزول آیات قبل و

ملامت های شدید آن از وضع خود سخت ناراحت شدند و خدمت پیامبر آمدند

و شدیدا سوگند یاد کردند که ما تسلیم فرمان توایم قران در مقام پاسخ بر

آمده و با قاطعیت به آنها گفت آنها با نهایت تاکید سوگند یاد کردند که اگر به

آنها فرمان بدهی از خانه و اموال خود بیرون می روند و جان را در طبق اخلاص

گذارده تقدیم می کنند بگو سوگند یاد نکنید شما طاعت خالصانه و صادقانه

نشان دهید که الله به آنچه عمل می کنید آگاه است . منظور از خروج خارج

شدن از اموال و زندگی و یا همراه پیامبر به هر جا رفتن و در خدمت او بودن

است

آیه 54= در این آیه مجددا روی همین معنی تاکید کرده می گوید به آنها بگو

اطاعت الله و اطاعت پیامبرش را کنید . بعد اضافه می کند در برابر این فرمان

از دو حال خارج نیستید . پس اگر سرپیچی کنید و روی گردان شوید پیامبر

مسئول اعمال خویش است و وظیفه خود را انجام داده و شما هم مسئول

اعمال خود هستید و وظیفه شما اطاعت است. اما اگر از او اطاعت کنید

هدایت خواهید شد زیرا او رهبری است که جز به راه الله و حق و صواب

دعوت نمی کند ودر هر حال بر پیامبر چیزی جز ابلاغ آشکار نیست او موظف

است فرمان الله را آشکا ربه همگان برساند خواه بپذیرند یا نپذیرند پذیرش

و عدم پذیرش این دعو ت سود و زیانش متوجه خود آنها خواهد شد

آیه55= هنگامی که پیامبر و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش

باز آنها را پذیرا گشتند تمامی عرب برضد آنها قیام کردند و آن چنان بود که

آنها ناچار بودند اسلحه را از خود دور نکنند شب را با سلاح بخوابند و صبح با

سلاح برخیزند ادامه این حالت بر مسلمانان سخت آمده بعضی گفتند آیا زمانی

فرا خواهد رسید که اطمینان و آرامش بر ما حکم فرما گردد و جز از الله از هیچ

کس نترسیم؟ آیه نازل شد و به آنها این بشارت را داد که آری چنین زمانی فرا

خواهد رسید .

حکومت جهانی مستضعفان . از آنجا که در ایا ت گذشته سخن از اطاعت و تسلیم

در برابر فرمان الله و پیامبر بود  این آیه همین موضوع را ادامه داده و در نتیجه این

اطاعت را که همان حکومت جهانی است بیان می کند وبه صورت موکد می گوید

الله به کسانی که از شما ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند و عده می گوید

که آنها را قطعا خلیفه روی زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان را خلافت روی

زمین بخشید . منظور از پیشینیان بنی اسرائیل است زیرا آنها با ظهور موسی و در

هم شکسته شدن قدرت فرعون و فرعونیان مالک حکومت روی زمین شدند و دین

آیینی را که برای آنها پسندیده بطور ریشه دار و پا بر جا در صفحه زمین مستقر

سازد و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل خواهد کرد و آن چنان می شود

که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من قرار نخواهند داد . مسلم است بعد از

این سیطره حکومت توحید و استفرار آیین الهی و از میان  رفتن هر گونه اضطراب و نا

امنی و هرگونه شرک ( کسانی که بعدا کافر می شوند ) فاسقان واقعی آنها هستند

از مجموع آیه چنین بر می آید که الله به گروهی از مسلمانان که دارای دو صفت

ایمان و عمل صالح هستد سه نوید داده است

1.جانشینی و حکومت روی زمین

2.نشر آیین حق بطور اساسی و ریشه دارد ر همه جا

3. از میان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و نا امنی

و نتیجه این امور آن خواهد شد که با نهایت آزادی الله را بپرستند و فرمان های

او را گردن نهند و هیچ شریک و شبیهی برای او قائل نشوند و توحید خالص را

در همه جا بگسترانند .

این وعده الهی از آن کیست ؟ در آیه خواندیم الله وعده حکومت روی زمین و

تمکین دین و آیین و امنیت کامل را به گروهی که ایمان دارند و اعمالشان

صالح است داده اما در این که منظور از این گروه از نظرمصداقی چه اشخاصی

است؟ بدون شک آیه شامل مسلمانان نخستین می شود و حکومت حضرت

مهدی که طبق عقیده عموم مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن سراسر

روی زمین را پر عدل و د اد می کند بعد از آن که ظلم و جور همه جا را گرفته

باشد مصداق کامل این آیه است ولی با این حال مانع از عمومیت و گستردگی

مفهوم آیه نخواهد بود نتیجه این که در هر عصر و زمان پایه های ایمان و عمل

صالح در میا ن مسلمانان مستحکم شود آنها صاحب حکومتی ریشه دار و پر

نفوذ خواهند شد . چنین حکومتی تمام تلاش ها و کوشش هایش از جنگ و

صلح گرفته تا برنامه های آموزشی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی همه در

مسیر بندگی الله بندگی خالی از هر گونه شرک است

آیه 56= فرار از چنگال مجازات او ممکن نیست در آیه گذشته و عده خلافت

روی زمین به مومنان صالح داده شده بود در این آیه و آیه بعد مردم را برای

فراهم کردن مقدمات این حکومت بسیج می کند نخست می گوید و نماز را

بر پا دارید و همان نمازی که رمز پیوند خلق با خالق است و ارتباط مستمر

آنها را با الله تضمین می کند و میان آنها فحشا و منکر حائل می شود وزکات

را بدهید همان زکاتی که نشانه پیوند با خلق الله است و وسیله موثری

برای کم کردن فاصله ها و سبب استحکام پیوند های عاطفی است و

رسول الله را اطاعت کنید اطاعتی که شما را در خط مومنان صالح که شایسته

حکومت بر زمینند قرار می دهد تا در پرتو انجام این دستورات مشمول رحمت

او شوید و شایسته پرچم داری حکومت حق و عدالت گردید

آیه 57= و اگر فکر می کنید ممکن است دشمنان نیرومند لجوج در این راه

سنگ بیندازند و مانع تحقق وعده الهی شوند چنین امری امکان پذیر نیست

چرا که قدرت آنها در برابر قدرت الله ناچیز است بنا بر این گمان مبر که افراد

کافر می توانند از چنگال مجازات الهی در پهنه زمین فرار کنند نه تنها در این

دنیا از مجازات الله مصون نیستند بلکه در آخرت جایگاهشان آتش است و

چه بد جایگاهی است

آیه 58= آداب ورود به جایگاه خصوصی پدر و مادر . از آنجا که مهم ترین مساله

که در این سوره تعقیب شده مساله عفت عمومی است در اینجا نیز به یکی

از اموری که با این مساله ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آنان را تشریح می کند

نخست می گوید ای کسانی که ایمان آورده اید باید مملوک های شما (بردگانتان)

و هم چنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند

قبل از نماز صبح و نیم روز هنگامی که لباس های معمولی خود را بیرون می آورید

و بعد از نماز عشا واین سه وقت خصوصی برای شماست

بدیهی است این دستور متوجه اولیا ی اطفال است که آنها را وادار به انجام این

برنامه کنند چرا که آنها هنوز به حد بلوغ نرسیده اند تا مشمول تکالیف الهی

باشند . ضمنا اطلاق ایه هم شامل کودکان پسر و هم کودکان دختر می شود

در پایان آیه می فرماید گناهی بر شما و برآنان نیست که بدون اذن وارد شوند

و برگرد یکدیگر بگردید و با صفا وصمیمت به یکدیگر خدمت نمائید . آری این چنین

الله آیات را برای شما تبیین می کند والله دانا و حکیم است

آیه 59= در این آیه حکم بالغان را بیان کرده می گوید و هنگامی که اطفال شما

به سن بلوغ رسند باید در همه اوقات اجازه بگیرند و همان گونه که اشخاصی

که قبل از آنها بودند اجازه می گرفتند کودکان نا بالغ طبق ایه قبل تنها در سه

وقت موظف به اجازه گفتن هستند چون زندگی آنها با زندگی پدران و مادران

آنقدر آمیخته است که اگر بخواهند در همه حال اجازه بگیرند مشکل خواهد

بود و از این گذشته احساسات جنسی آنها هنوز بطور کامل بیدار نشده ولی

نو جوانان بالغ طبق این آیه که اذن گرفتن را  بطور مطلق برای آنها واجب دانسته

موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند . این حکم مخصوص

به مکانی است که پدر ومادر در آنجا استراحت می کنند و گرنه وارد شدن در

اتاق عمومی آنها اجازه گرفتن لازم ندارد . در پایان آیه برای تاکید و توجه بیشتر

می فرماید این گونه الله آیاتش را برای شما تبیین می کند و الله عالم و حکیم

است

آیه 60= در این آیه زنان پیرو سالخورده را از حکم حجاب زنان مستثنی کرده

می گوید و زنان از کار افتاده ای که امیدی به ازدواج ندارند گناهی بر آنان

نیست که لباس های روئین خود را برزمن بگذارند در حالی که در برابر مردم

خودآرایی نکنند در واقع برای این استثنا دو شرط وجود دارد نخست این که

به سن و سالی برسند که معمولا امیدی به ازدواج ندارند وبه تعبیر دیگر جاذبه

جنسی را کاملا از دست داده اند . دیگر این که در حال برداشتن حجاب خود

را زینت ننمایند . البته منظور برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباس ها نیست

بلکه تنها کنار گذاشتن لباس روئین است که بعضی روایات از آن تعبیر به چادر

و روسری کرده است و در پایان اضافه می کند که با همه احوال اگر آنها تعفف

کنند و خویشتن را بپوشانند برای آنها بهتر است .

چراکه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعایت کند پسندیده تر

و به تقوا وپاکی نزدیکتر است و از آنجا که ممکن است بعضی از زنان سال خورده

از این آزادی حساب شده و مشروع سوء استفاده کنند واحیانا با مردان به

گفتکو های نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افکار آلوده ای داشته باشند در

آخر آیه به عنوان یک اخطار می فرماید و الله شنوا و دانا است آنچه را می گویید

می شنود و آنچه را در دل دارید و یا در سر می پرورانید می داند

آیه 61= خانه هایی که غذا خورذن از آنها مجاز است از آنجا که در آیات سابق

سخن از اذن ورود در اوقات معین یا بطور مطلق به هنگام داخل شدن در منزل

اختصاصی پدر ومادر بود این آیه در واقع استثنایی بر این حکم است که گروهی

می توانند در شرایط معینی بدون اجازه وارد منزل خویشاوندان و مانند آن شوند

و حتی بدون استیذان غذا بخورند این در حقیقت حاکی از نهایت صفا و

صمیمتی است که در جامعه اسلامی باید حاکم باشد و تنگ نظر ی ها

و انحصار طلبی ها و خود خواهی ها از آن دور گردد

نخست می فرماید بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهی نیست که با شما

هم غذا شوند . چرا که طبق صریح بعضی از روایات اهل مدینه پیش از آنکه

اسلام را پذیرا شوند افراد نابینا و شل وبیمار را از حضور بر سر سفره غذا

منع می کردند و با آنها هم غذا نمی شدند و از این کار نفرت داشتند

سپس قران مجید اضافه می کند وبر شما نیز گناهی نیست که از خانه های

خودتان ( یا فرزندانتان و یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب می شو د)

بدون اجازه خاصی غذا بخورید یا خانه های پدرانتان یا خانه مادر یا برادر یا خواهر

یا عمو و یا عمه و یا دایی و یا خاله تان و یا خانه ای که کلید هایش در اختیار

شماست ویا خانه دوستانتان

منظور از آن در اینجا دوستان خاص و نزدیکند که  رفت و آمد با یکدیگر دارند و

ارتباط میان آنها ایجاب می کند که به منزل یکدیگر بروند و از غذای هم بخورند

البته در صورت اسراف و تبذیر یا نهی صریح یا علم به کراهت در هیچ یک از

موارد فوق جایز نیست بعد ادامه می دهد بر شما گناهی نیست که بطور

دسته جمعی یا جداگانه غذا بخورید .

گویا جمعی از مسلمانان در آغاز اسلام از غذا خوردن تنهایی ابا داشتند و

اگر کسی را برای هم غذا شدن نمی یافتند مدتی گرسنه می ماندند قران به

آنها تعلیم می دهد که غذا خوردن به صورت جمعی و فردی هر دو مجاز است

بعضی دیگر گفته اند که جمعی مقید بودند که اغنیا با فقیران غذا نخورند و

فاصله طبقاتی را حتی بر سر سفره حفظ کنند قران این سنت غلط و ظالمانه

را با عبارت فوق نفی کرد بعد به یک دستور اخلاقی دیگر اشاره کرده می گوید

پس هنگامی که وارد خانه ای شدید بر خویشتن سلام کنید  سلام و تحیتی

از سوی الله و سلامی پر برکت و پاکیزه و سر انجام با این جمله آیه را به

پایان می دهد این گونه الله آیا ت خویش را برای شما تبیین می کند شاید

اندیشه و تفکر کنید . به هنگام ورود در هر خانه ای باید سلام کرد مومنان

بر یکدیگر و اهل منزل بر یکدیگر وا گر هم کسی نباشد سلام کردن بر خویشتن

چرا که همه اینها در حقیقت بازگشت سلام بر خویشتن دارد سلام بر خویشتن

به این عبارت است درود بر ما از سوی الله ما یا درود بر ما وبر بندگان صالح الله

آیه 62= حنظله عیاس در شبی که فردایش جنگ احد بود عروسی می کند و

پیامبر و یارانش که مشغول مشورت جنگی بودند او وارد شده و عرضه داشت

که به او اجازه دهند شب را نزد همسر خود بماند و پیامبر به او اجازه داد

صبحگاهان به قدری عجله برای شرکت در برنامه جهاد داشت که موفق به

انجام غسل نشد با همان حال وارد معرکه کارزار شد و سر انجام شربت

شهادت نوشید پیامبر در باره او فرمود فرشتگان را دیدم که حنظه را در میان

زمین و آسمان غسل می دهند لذا بعد از آن حنظله به عنوان غسیل الملائکته

نامیده شد .

در چند آیه قبل سخن از لزوم اطاعت الله و پیامبر در میان بودو یکی از شئون اطاعت

آن است که بدون اذن و فرمان او کاری نکنند لذا در این آیه میفرماید مومنان

واقعی کسانی هستند که ایمان به الله و رسولش آوردند و هنگامی که در کار مهمی

که حضور جمعیت را ایجاب می کندبا او باشند بدون اذن و اجازه او به جایی نمی روند

منظوراز امر جامع هر کار مهمی است که اجتماع مردم در آن لازم است خواه

مساله مهم مشورتی باشد خواه مطلبی پیرامون جهاد و مبارزه با دشمن و خواه

نماز جمعه در شرایط فوق العاده و مانند آن

آن

در حقیقت این یک دستور انضباطی است که هیچ جمعیت و گروه متشکل و منسجم

نمی تواند نسبت به آن بی اعتنا باشد چرا که در این گونه مواقع گاهی حتی

غیبت یک فرد گران تمام می شود و به هدف نهایی آسیب می رساند

ولی اگر رهبر غیبت او را مضر تشخیص نداد به او اجازه می دهد و در غیر

این صورت باید بماند و گاهی کار خصوصی خود را فدای هدف مهم تر کند

لذا در دنبال این جمله اضافه میکند کسانی که از تو اجازه می گیرند آنها

به راستی ایمان به الله ورسولش آورده اند ایمانشان تنها با زبان نیست بلکه

باروح و جان مطیع فرمان تواند در این صورت هرگاه از تو برای بعضی از کارهای

مهم خود اجازه بخواهند به هرکس از آنها می خواهی وصلاح می بینی اجازه

ده و در پایان آیه می فرماید هنگامی که به آنها اجازه می دهی برای آنان

استغفار کن که الله آمرزنده ومهربان است

این تعبیر نشان می دهد که تا می توانند از گرفتن اجازه خود داری کنند و

فداکاری وایثار نمایند که حتی پس از اجازه باز عمل آنها ترک اولی است

مبادا حوادث جزئی را بهانه ترک گفتن این برنامه های مهم قرار دهند

البته این دستور انضباطی مهم اسلامی مخصوص پیامبر و یارانش نبوده

است بلکه در برابر تمام رهبران و پیشوایان الهی اعم از پیامبران  وامام و

علمائی که جانشین آنها هستند رعایت آن لازم است چرا که مساله

سرنوشت مسلمین و نظام جامعه اسلامی در آن مطرح می باشد و حتی

علاوه بر دستور قران مجید عقل و منطق نیز حاکم به آن است

آیه 63= سپس دستور دیگری در ارتباط با فرمان های پیامبر اسلام بیان

کرده می گوید صدا زدن پیامبر را درمیان خود مانند صدا کردن یکدیگر قرار

ندهید او هنگامی که شما را برای مساله ای فرا می خواند حتما یک موضوع

مهم الهی و دینی است باید آن را با اهمیت تلقی کنند و بطور جدی روی

آن بایستید که فرمانش فرمان الله و دعوتش دعوت الله است

بعد ادامه می دهد الله کسانی از شما راکه برای جدا شدن از برنامه های

مهم پیامبر پشت سر دیگران پنهان می شوندو یکی پس از دیگری فرار می کنند

می داند و می بیند پس آنها که فرمان او را مخالفت می کنند باید بترسند از

این که فتنه ای دامنشان را بگیرد یا عذاب درد ناک به آنها برسد

آیه 64= این آیه که آخرین آیه سوره نور است اشاره لطیف وپر معنایی

است به مساله مبدء و معاد که انگیزه انجام همه فرمان های الهی است

می فرماید آگاه باشید که برای الله است آنچه در آسمان ها وزمین است

الله ای که علم ودانش او همه جهان را در بر می گیرد و می داند آنچه را

شما بر آن هستید روش شما اعمال شما و عقیده و نیت شما همه برای او

آشکار است و تمام این امور بر صفحه علم او ثبت است و آن روز  که انسان ها

به سوی او باز می گردند آنها را از اعمالی که انجام داده اند آگاه می سازد و

نتیجه آن را هرچه باشد به آنها می دهد و الله به هر چیزی دانا ست

قابل توجه این که در  این آیه سه بار روی علم الله نسبت به اعمال انسان ها

تکیه شده است و این به خاطر آن است که انسان هنگامی که احساس کند

کسی بطور دائم مراقب اوست و ذره ای از پنهان و آشکارش بر او مخفی

نمی ماند این اعتقاد وباور اثر تربیتی فوق العاده روی او می گذارد و ضامن

کنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است. پایان

سوره فرقان

سوره 25:

سورة الفرقان

بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا ﴿۱﴾
 
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا ﴿۲﴾
 
وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا ﴿۳﴾
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُوا ظُلْمًا وَزُورًا ﴿۴﴾
 
وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا ﴿۵﴾
 
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿۶﴾
 
وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا ﴿۷﴾
 
أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا ﴿۸﴾
 
انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا ﴿۹﴾
 
تَبَارَكَ الَّذِي إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِنْ ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُورًا ﴿۱۰﴾
 
بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيرًا ﴿۱۱﴾
 
إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا ﴿۱۲﴾
 
وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا ﴿۱۳﴾
 
لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا ﴿۱۴﴾
 
قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِيرًا ﴿۱۵﴾
 
لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ خَالِدِينَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْئُولًا ﴿۱۶﴾
 
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ ﴿۱۷﴾
 
قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا ﴿۱۸﴾
 
فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا ﴿۱۹﴾
 
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا ﴿۲۰﴾
 
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيرًا ﴿۲۱﴾
 
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا ﴿۲۲﴾
 
وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا ﴿۲۳﴾
 
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا ﴿۲۴﴾
 
وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنْزِيلًا ﴿۲۵﴾
 
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيرًا ﴿۲۶﴾
وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا ﴿۲۷﴾
 
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا ﴿۲۸﴾
 
لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا ﴿۲۹﴾
 
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا ﴿۳۰﴾
 
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا ﴿۳۱﴾
 
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا ﴿۳۲﴾
 
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا ﴿۳۳﴾
 
الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا ﴿۳۴﴾
 
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا ﴿۳۵﴾
 
فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا ﴿۳۶﴾
 
وَقَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿۳۷﴾
 
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا ﴿۳۸﴾
 
وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا ﴿۳۹﴾
 
وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا ﴿۴۰﴾
 
وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا ﴿۴۱﴾
 
إِنْ كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَنْ صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا ﴿۴۲﴾
 
أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ﴿۴۳﴾
 
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ﴿۴۴﴾
 
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ﴿۴۵﴾
 
ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا ﴿۴۶﴾
 
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا ﴿۴۷﴾
 
وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا ﴿۴۸﴾
 
لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا ﴿۴۹﴾
 
وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا ﴿۵۰﴾
 
وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيرًا ﴿۵۱﴾
 
فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا ﴿۵۲﴾
 
وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا ﴿۵۳﴾
 
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا ﴿۵۴﴾
 
وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا ﴿۵۵﴾
 
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿۵۶﴾
 
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا ﴿۵۷﴾
 
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا ﴿۵۸﴾
 
الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا ﴿59)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا ﴿۶۰﴾
 
تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا ﴿۶۱﴾
 
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا ﴿۶۲﴾
 
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳﴾
 
وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا ﴿۶۴﴾
 
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا ﴿۶۵﴾
 
إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا ﴿۶۶﴾
 
وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا ﴿۶۷﴾
 
وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا ﴿۶۸﴾
 
يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا ﴿۶۹﴾
 
إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿۷۰﴾
 
وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ﴿۷۱﴾
 
وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا ﴿۷۲﴾
 
وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا ﴿۷۳﴾
 
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا ﴿۷۴﴾
 
أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا ﴿۷۵﴾
 
خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا ﴿۷۶﴾
 
قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا ﴿۷۷﴾
 

تفسیر سوره 25

 

 

سوره  فرقان(25):

فضیلت سوره :

این سوره 77 آیه دارد و هر که آن را بخواند در قیامت مومن و موحد محشور شود و اورا

بی حساب به بهشت برند و هرگز عذاب نشود و منزل او در فردوس اعلا باشد و اگر همراه

خود داشته باشد از حشرا ت زمین در امان باشد و اگر هر شب بخواند خاندانش زنا کار

نشوند و وقتی بمیرد هفتاد هزار ملک او را مشایعت کنند و برایش دعا و مغفرت نمایند تادر قبر

قرار گیرد.

تفسیر سوره  25:

این سوره از سه بخش تشکیل می شود . بخش اول که آغاز این سوره را تشکیل

می دهد منطق مشرکان را شدیدا در هم می کوبد و بهانه جویی های آنها را

مطرح کرده و پاسخ می گوید و آنها را ازعذاب الله و حساب قیامت و مجازات های

دردناک دوزخ بیم می دهد و به دنبال آن قسمت هایی از  سرگذشت اقوام پیشین

را بازگو می کند . در بخش دوم برای تکمیل این بحث قسمتی از دلائل توحید و

نشانه های عظمت الله در جهان آفرینش را بیان میکند

در بخش سوم فشرده بسیار جامع و جالبی از صفات مومنان راستین عباد الرحمن

و بندگان خالص الله است که در مقایسه با کفار متعصب و بهانه گیر و آلوده ای که

در بخش اول مطرح بودند موضع هر دو گروه کاملا مشخص می شود این صفات

مجموعه ای است از اعتقادات و عمل صالح و مبارزه با شهوات داشتن آگاهی کافی

و تعهد و احساس مسئولیت اجتماعی و نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده که

از قران تعبیر به فرقان ( جدا کننده حق از باطل ) می کند

آیه 1= برترین معیار شناخت : این سوره با جمله تبارک آغاز می شود که از ماده

برکت است و می دانیم برکت داشتن چیزی عبارت از آن است که داراری دوام و

خیر و نفع کامل باشد . می فرماید زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قران را

بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد . جالب این که مبارک بودن ذات

الله به وسیله نزول فرقان یعنی قرانی که جدا کننده حق از باطل است معرفی شده

و این نشان می دهد که برترین خیر و برکت آن است که انسان وسیله ای برای

الله به وسیله نزول فرقان یعنی قرانی که جدا کننده حق از باطل است معرفی شده

واین نشان می دهد که برترین خیر و برکت آن است که انسن وسیله ای برای

شناخت حق از باطل در دست داشته باشد . البته مقام عبودیت و بندگی خالص

است که شایستگی نزول فرقان و پذیرا شدن معیار های شناخت حق از باطل

را به وجود می آورد .

آیه 2= این آیه الله را که نازل کننده فرقان است به چهار صفت توصیف می کند

که یکی در حقیقت پایه و بقیه  نتیجه ها و شاخه های آن است . نخست می گوید

او الله ای است که مالکیت و حکومت انسان ها و زمین منحصر به اوست

آری او حاکم بر کل عالم هستی و تمام آسمان ها وزمین است و چیزی از قلمرو

 حکومت او بیرون نمی باشد .

سپس به نفی عقاید مشرکان یکی پس از دیگری پرداخته می گوید و الله ای که

فرزندی برای خود انتخاب نکرد

و به این ترتیب اعتقاد نصاری را به این حضرت که مسیح فرزند الله است ویا یهود که

عزیر را فرزند الله می دانستند و هم چنین اعتقاد مشرکان عرب را نفی می نماید

بعد می افزاید و او شریکی در مالکیت و حاکمیت بر عالم هستی ندارد و اگر مشرکان

عرب اعتقاد به وجود شریک یا شریک هایی داشتند و آنها را در عباد ت شریک الله

می پنداشتند قران همه این موهومات را نفی و محکوم می کند ودر آخرین جمله

می گوید او تمام موجودات را آفریده نه تنها آقریده بلکه تقدیر و تدبیر و اندازه گیری

آنها را دقیقا معین کرده است نه همچون اعتقاد ثنویین که بخشی از موجودات این

عالم را مخلوق یزدان می دانستند وبخشی را مخلوق اهریمن و به این ترتیب آفرینش

و خلقت را در میان یزدان و اهریمن تقسیم می کردند

آیه3=در این آیه بحثی که در آیات گذشته در مورد مبازه با شرک وبت پرستی بود  

را ادامه داده و مشرکان را در واقع به محاکمه می کشد وبرای بر انگیختن وجدان

آنها با منطقی روشن و ساده در عین حل قاطع و کوبنده سخن می گوید می فرماید

آنها الله ای را غیر از الله عالم انتخاب کردند الله هایی که مطلقا خالق چیزی نیستند

بلکه خودشان مخلوقند و انگهی انگیزه آنها برا پرستش بتها چه می تواند باشد؟

بتهایی که حتی مالک سود و زیان خود و مالک مرگ  وحیات و رستاخیز خویش

نیستند تا چه رسد به دیگران .

اصولی که برای انسان اهمیت دارد همین پنج امر است مساله سود و زیان و

مرگ و زندگی و رستاخیز به راستی اگر کسی مالک اصلی این امور نسبت به

ما باشد شایسته پرستش است

این بتها نه تنها در این دنیا مشکلی را برای بندگان خود حل نمی کنند که د ر

قیامت نیز کاری از آنها ساخته نیست

آیه 4= این آیه به تحلیل های کفار ویا صحیح تر بهانه جوئی های آنها در برابر

دعوت پیامبر پرداخته چنین می گوید و کافران گفتند این فقط درواغی است که

او ساخته و گروهی دیگر او را بر این کار یاری داده اند ولی قران در جواب آنها

فقط یک جمله می گوید و آن این که آنها با این سخن خود مرتکب ظلم و دروغ

و باطل شده اند ظلم از این نظر که مردی امین و پاک و راستگو همچون پیامبر

اسلام را متهم به دروغ و افترا بر الله با همدستی جمعی از ا هل کتاب کردند

و به مردم و خود نیز ستم نمودند و دروغ و باطل از این نظر که سخن آنها

کاملا بی اساس بود زیرا بار ها پیامبر آنها را دعوت به آوردن سوره ها و آیاتی

همچون قران کرده بود و آنها در برابر این تحدی عاجز و نا توان شده بودند

آیه 5= این آیه به یکی دیگر از تحلیل های انحرافی وبهانه های واهی آنان در

مورد قران پرداخته می گوید آنها گفتند این همان افسانه های پشتیبان است

که وی آنها را رونویس کرده است او برای رسیدن به این مقصد همه روز از

دیگران بهره گیری می کند و این کلمات هر صبح و شام بر او املا می شود

آیه 6= در این آیه به عنوان پاسخ گویی به این اتهامات بی پایه می فرماید دیگر

کسی آن را نازل کرده است که اسرار آسمان ها و زمین را میداند. اشاره به

این که محتوای این کتاب واسرار گوناگونی که از علوم  و دانش ها تاریخ اقوام

پیشین و قوانین و نیاز های بشری و حتی اسراری از عالم طبیعت و اخباری

از آینده در آن است نشان می دهد که ساخته و پرداخته مغز بشر نیست

و با کمک این و آن تنظیم نشده بلکه مولود علم کسی است که آگاه از

اسرار آسمان و زمین است و علم او بر همه چیز احاطه دارد ولی با این

همه راه بازگشت را به روی این کج اندیشان مغرض ودروغ گویان رسوا

باز می گذارد و در پایان آیه می گوید درهای توبه و بازگشت به سوی الله

به روی همه شما باز است چرا که او آمرزنده و مهربان بوده وهست

به مقتضای رحمتش پیامبران را ارسال و کتب آسمانی را نازل نموه وبه

مقتضای غفوریتش گناهان بی حساب شما را در پرتو ایمان وتوبه می بخشد.

آیه 7= روزی پیامبر در کنار خانه الله نشسته بود مخزومی در برابر او قرار گرفت

وگفت ای محمد تو چنین می پنداری که رسول الله عالمیانی اما الله جهانیان

و خالق همه مخلوقات شایسته نیست رسولی مثل تو انسانی همانند ما

داشته باشد تو همانند ما غذا می خوری و هم چون ما در بازار ها راه می روی

پیامبر عرضه داشت بار الها تو همه سخنان را میشنوی و به هر چیز عالمی

آنچه را بندگان تو می گویند می دانی ( خودت پاسخ آنها را بیان فرما) این آیه

وسه آیه بعد از آن نازل شد و به بهانه گیری های آنها پاسخ داد.

چرا پیامبر گنج وباغ ندارد؟ از آنجا که درآیات گذشته بخشی از ایراد های کفار

در باره قران مطرح گردید و به آن پاسخ داده شد در اینجا بخش دیگری را که مربوط

به رسالت شخص پیامبر است مطرح کرده و پاسخ می گوید . می فرماید:

آنها گفتند چرا این رسول غذا می خورد ودر بازار ها راه می رود؟ در حالی که او

می خواهد هم ابلاغ دعوت الهی کند و هم بر همه ما حکومت نماید اصولا آنها

معتقد بودند افراد با شخصیت نباید شخصا برای رفع حوائج خود به بازار ها گام

بگذارندباید ماموران و خدمتگذاران را به دنبال این کار بفرستند . پس افزودند

چر ا لااقل فرشته ای از سوی الله بر او فرستاده نشده که به عنوان گواه صدق

دعوتش همراه او مردم را انذار کند ؟

آیه 8= بسیار خوب به فرض که قبول کنیم رسول الله می تواند انسان باشد ولی

آخر چرا یک انسان تهی دست وفاقد مال وثروت ؟ چرا گنجی از آسمان برای او

انداخته نمی شود و یا لااقل چرا باغی ندارد که از آن بخورد و امرا ر معاش کند؟

وباز به اینها قناعت نکردند وسر انجام با یک نتیجه گیری غلط او را متهم به جنون

ساختند چنانکه در پایان همین آیه می خوانیم و ستمگران گفتند ای مردمی که به

او ایمان آورده اید شما تنها از یک انسان مجنون و کسی که مورد سحر  ساحران

قرار گرفته است پیروی می کنید . چرا که آنها معتقد بودند ساحران می توانند در

فکر و هوش افر اد دخالت کنند و سرمایه عقل را از آنها بگیرند؟

آیه 9= این آیه پاسخ همه اینها را در یک جمله کوتاه چنین بیان می کند: بببین چگونه

برای تو مثلها زدند وبه دنبال آن گمراه شدند آن چنان که قدرت پیدا کردن راه را ندارند

این جمله تعبیر گویایی است از این واقعیت که آنها در مقابل دعوت حق و قرانی که

محتوای آن شاهد گویای ارتباطش با الله است به یک مشت سخنان واهی وبی اساس

دست زده و می خواهند با این حرف های بی پایه چهره حقیقت را بپوشانند .

آیه 10= این آیه همانند آیه قبل روی سخن را به پیامبر کرده به عنوان تحقیر سخنان

آنها و این که قابل جوابگویی نیست می فرماید زوال ناپذیر و بزرگ است الله که اگر

بخواهد برای تو بهتر از این قرار می دهد باغ هایی که از زیر درختانش نهر ها جاری باشد

واگر بخواهد برای تو قصر های مجلل قرار می دهد مگر باغ ها وقصر های دیگرا ن را چه

کسی به آنها داده جز الله؟ اصولا چه کسی این همه نعمت و زیبایی را در این  عالم

آفریده جز پرورد گار . ولی او هرگز نمی خواهد مردم شخصیت تو را در مال وثروت و

قصر و باغ بدانند واز ارزش های واقعی غافل شوند .

آیه 11= در اینجا به دنبال بحثی که از انحراف کفار در مساله توحید و نبوت پیامبر در

آیات قبل بود سخن از بخش دیگری از نحرافات آنها در زمینه معاد می گوید ودر حقیقت

با بیان این بخش روشن می شود که آنها در تمام اصول دین گرفتار تزلزل و انحراف

بودند هم در توحید و هم در نبوت و هم در معاد که د وقسمت آن در آیات  گذشته آمده

واکنون سومین بخش را می خوانیم

نخست می گوید بلکه آنها قیامت را تکذیب کردند چرا که اگر کسی ایمان به چنان

دادگاه عظیم و پاداش و کیفر الهی داشته باشد این چنین بی پروا حقایق را به

باد مسخره نمی گیرد و باذکر بهانه های واهی از دعوت پیامبری که دلائل نبوتش

آشکار است سر نمی پیچد . اما قران در اینجا به پاسخ استدلالی نپرداخته چرا که

این گروه اهل منطق واستدلال نبودند بلکه آینده شوم و دردناک آنها را در برابر

چشمشان مجسم می سازد . نخست می گوید و ما برای کسی که قیامت را انکار

کند آتش سوزانی مهیا کرده ایم .

ایه 12= بعد توصیف عجیبی از این آتش سوزان کرده می گوید هنگامی که این آتش

آنها را از راه دور ببیند چنان به هیجان می آید که صدای وحشتناک و خشم آلود اورا

که با نفس زدن شدید همراه است می شنوند این تعبیرات از شدت این عذاب الهی

خیر می دهد و نشان می دهد که آتش سوزان دوزخ همچون حیوان درنده گرسنه ای

که در انتظار طعمه خویش است انتظار این گروه را می کشد پناه بر الله.

آیه 13= این وضع دوزخ است به هنگامی که آنها را از دور می بیند اما وضع آنها را در

آتش دوزخ چنین توصیف می کند و هنگامی که در مکان تنگ و محدودی از آن آتش

در حالی که در غل و زنجیرند افکنده شوند فریاد و اویلایشان بلند می شود دوزخ

مکان وسیعی است اما آنها در این مکان وسیع آن چنان محدود می کنند که طبق

بعضی از روایات وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن میخ در دیوار است

آیه 14= اما به زودی به آنها گفته می شود امروز یک بار واویلا نگوئید بلکه بسیار

ناله واویلا سر دهید و در هر حال این ناله شما به جایی نخواهد رسید و مرگ و

هلاکی در کار نخواهد بود بلکه باید زنده بمانید و مجازات های دردناک را بچشید

آیه 15= بعد روی سخن را به پیابمر کرده دستور می دهد آنها را به یک داوری

دعوت کند می فرماید بگو آیا این سرنوشت دردناک بهتر است یا بهشت جاویدانی

که به پرهیزکاران وعده داده شده است ؟ بهشتی که هم پاداش اعمال آنها است